فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۱ تا ۸۰ مورد از کل ۳۳٬۸۲۳ مورد.
منبع:
سیاست خارجی سال ۳۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۵۴)
226 - 205
حوزههای تخصصی:
آفریقا در دو دهه ی اخیر به یکی از میدان های مهم رقابت قدرت های بزرگ جهانی بدل شده است و سیاست های اقتصادی و تجاری به ابزاری کلیدی برای نفوذ ژئوپلیتیکی در این قاره تبدیل شده اند. در این میان، ایالات متحده آمریکا با بهره گیری از سیاست های تجاری نظیر قانون رشد و فرصت آفریقا (AGOA) تلاش کرده است جایگاه خود را در برابر رقبایی چون چین و هند تثبیت کند.این مقاله به بررسی تأثیر سیاست های اقتصادی و تجاری ایالات متحده، به ویژه قانون AGOA، بر توسعه تجاری و سرمایه گذاری در کشورهای جنوب صحرای آفریقا می پردازد. هدف پژوهش، تحلیل نقش AGOA به عنوان ابزار سیاست خارجی اقتصادی آمریکا در تقویت روابط تجاری و سرمایه گذاری با آفریقا و ارزیابی دستاوردها و محدودیت های آن در دوره زمانی 2000 تا 2025 است. برای این منظور، چارچوب نظری پژوهش بر مبنای نظریه ی لیبرالیسم نهادگرا در اقتصاد سیاسی بین الملل استوار است.روش تحقیق به صورت تحلیل اسنادی و بررسی داده های ثانویه و مطالعات موردی است. داده ها از منابعی چون سازمان تجارت جهانی (WTO)، کمیسیون تجارت بین المللی (ITC) و بانک توسعه آفریقا (AfDB) گردآوری شده اند. یافته ها نشان می دهند که هرچند AGOA زمینه ای برای افزایش صادرات غیرنفتی و جذب سرمایه گذاری به ویژه در کشورهایی چون کنیا و اتیوپی فراهم کرده است، اما محدودیت های ساختاری و سیاسی در کشورهای جنوب صحرای آفریقا و همچنین رقابت فزاینده با چین و هند مانع بهره برداری کامل از این ظرفیت ها شده است. در نهایت، نتایج نشان می دهد که قانون AGOA اگرچه ابزاری کلیدی برای تقویت روابط تجاری و سرمایه گذاری میان آمریکا و آفریقا محسوب می شود، اما کارآمدی آن در
بررسی مبانی قرآنی دیپلماسی انقلابی در اندیشه آیت الله خامنه ای و تأثیر آن بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی انقلاب اسلامی دوره ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۹)
121 - 144
حوزههای تخصصی:
دیپلماسی انقلابی جمهوری اسلامی ایران، بر مبنای اصول قرآنی، آموزه های اسلامی و فقه سیاسی اسلام، چهارچوبی متمایز و هویت محور برای سیاست خارجی کشور ترسیم کرده است. این دیپلماسی در تقابل با نظم سلطه محور جهانی، با هدف تحقق استقلال، عدالت و دفاع از مظلومان، طراحی شده است. در اندیشه آیت الله خامنه ای، سه اصل بنیادین «عزت»، «حکمت» و «مصلحت» به منزله اصول راهنمای کلان، مبنای تعیین راهبردهای سیاست خارجی قرار گرفته اند؛ اصولی که سایر مؤلفه ها ازجمله استکبارستیزی، نفی سلطه و حمایت از مستضعفان در پرتوِ آن ها تبیین و تنظیم می شوند. درواقع، این سه گانه راهبردی، معیار سنجش و تعادل بخشی در رفتار خارجی جمهوری اسلامی ایران را فراهم کرده است. این پژوهش از نوع کیفی و نظری بوده و با بهره گیری از روش توصیفی–تحلیلی انجام گرفته و با تکیه بر منابع قرآنی، فقهی و سیاسی، به بررسی مبانی قرآنی دیپلماسی انقلابی و تأثیر آن بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران می پردازد. سه پرسش اصلی در این زمینه عبارت اند از: 1. اصول قرآنی مؤثر بر دیپلماسی انقلابی کدام اند؟ 2. این اصول چگونه در شکل دِهی به سیاست خارجی ایران ایفای نقش کرده اند؟ 3. این نوع دیپلماسی چه تأثیری بر قدرت منطقه ای و جایگاه بین المللی جمهوری اسلامی داشته است؟ فرضیه پژوهش بر آن است که دیپلماسی انقلابی، با اتکا به مبانی اسلامی، توانسته الگویی فعال، مستقل و مقاوم در برابر تهدیدات بین المللی ارائه دهد و زمینه ساز ارتقای مشروعیت، استقلال و نفوذ منطقه ای جمهوری اسلامی ایران گردد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که این دیپلماسی، با اتکا به اصول قرآنی و فقهی، مدلی متمایز و مؤثر از سیاست خارجی ارائه داده است که ضمن حفظ استقلال و هویت اسلامی، به تقویت نفوذ منطقه ای، افزایش قدرت نرم، ارتقای مشروعیت بین المللی و شکل دِهی به نظم چندقطبی در سطح جهانی کمک کرده است.
سیاست گذاری بهینه در مواجهه با بحران بیماری های همه گیر؛ پلی از گذشته به آینده(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دولت پژوهی سال ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۱
187 - 228
حوزههای تخصصی:
با توجه به اینکه نظام حکمرانی نقش مهمی در تأمین حق سلامت آحاد ملت ایران دارد، عبرت از تجربیات ملی و بین المللی در این زمینه، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. مسئله پژوهش آن است که چگونه نظام سیاست گذاری کشور برای مقابله با بحران بیماری های همه گیر در آینده خود را تجهیز نماید. از این رو، هدف این پژوهش شناسایی ابعاد تجربه ملی ایران در مقابله با بیماری همه گیر کرونا به منظور شناسایی اصول و ابعاد خط مشی های بهینه برای آمادگی مقابله با سایر بیماری های نوظهور و همه گیری های دیگر در آینده است. مطالعه حاضر با رویکرد کیفی و به روش تحلیل مضمون و با استفاده از مصاحبه های نیمه ساختاریافته و به روش گلوله برفی با 16 نفر از خبرگان این حوزه انجام شد. نتایج شامل 218 مضمون اولیه، 24 مضمون فرعی و 6 مضمون اصلی شامل سیاست های کاهش تماس اجتماعی، سیاست های حفظ تماس اجتماعی، سیاست های حمایت عمومی و نهایتاً سیاست های نظام حکمرانی است. همچنین مشخص گردید که با توجه به تجربه گذشته و شرایط اقتصادی _ اجتماعی ایران، سیاست بهینه برای مقابله و آمادگی در آینده، دو مرحله اصلی دارد: اول، مرحله اقدام ضربتی با تعطیلی فراگیر کوتاه مدت سه تا چهار هفته ای به نحوی که تعداد بیماران در سطح جامعه به شدت کاهش یابد (با توجه به دوره بیماری) و به نقطه تعادلی جدید و دلخواه با مرگ و میر محدود دست یابد. دوم، مرحله بازگشت تدریجی به فعالیت های اجتماعی-اقتصادی با کنترل عدد بازتولید در نزدیکی یک.
دلالت های امروزین دیوان سالاری در سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسی (راهنمایی برای بایسته های نظم دیوان سالاری در ایران معاصر)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دولت پژوهی ایران معاصر سال ۱۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
107 - 128
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی دلالت های امروزین دیوان سالاری در سیاست نامه خواجه نظام الملک طوسی نگاشته شد. و در پی پاسخگویی به این سوالات است که سیاست نامه خواجه نظام الملک نسبت به سیاستگذاری و حکمرانی مدرن چه رویکردی داشته است؟ ضمن مقایسه سیاست نامه خواجه نظام الملک و دیوان سالاری مدرن چگونه می توان از آن برای نظم دیوان سالاری در ایران معاصر بهره جست؟ پژوهش حاضر با روش مقایسه ای توصیفی در پی پاسخگویی به سوالات مطرح شده بود.. یافته های پژوهش نشان دهنده آن است که رویکرد حاکم بر نظام سیاستگذاری در سیاست نامه، رویکردی دیوانی و نهادمحور است، که در هشت بُعد مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. که شامل؛ سلطنت و آگاهی اجتماعی، نظارت و نظام دیوانی، نظام دیوانی و شبکه های ارتباطات سازمانی، نظام پیشگیری و تقدم اندرز بر مجازات، نظام دیوانی و اثربخشی و دفع خودکامگی و تجویز سه گانه «صبر، مشورت، ایمان». در واقع خواجه بر نظارت و کنترل قدرت تاکید دارد. با اقتباس از خرد دیوانی خواجه می توان گفت که خرد دیوانی خواجه چون با اتکای بر سنت بومی ایرانی اسلامی است توانست راهبر مدیریت دیوان سالاری باشد. اما ایران معاصر به واسطه دیوان سالاری برآمده از فرهنگ تجدد به دلیل آن که ابتنای جدی بر بنیادهای سنت و فرهنگ بومی ایرانی – اسلامی ندارد توانایی راهبری نظام دیوان سالاری را ندارد.
تحلیل تأثیرات سوگیری های شناختی بر تصمیمات و انتخا ب های سیاسی
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی این پرسش انجام شده است که چگونه سوگیری های شناختی و هویت های گروهی بر فرایند تصمیم گیری های سیاسی افراد تأثیر می گذارند؟ در پاسخ به این پرسش، با تکیه بر نظریه تفکر دوگانه کانمن (2011) و نظریه هویت اجتماعی تاجفل (1979)، سازوکارهای شناختی تأثیرگذار بر قضاوت ها و انتخاب های سیاسی به اجمال واکاوی شده است. در این پژوهش از روش مرور اسنادی غیرنظام مند و فراتحلیل و از ابزارهای هوش مصنوعی برای گزینش و تحلیل منابع استفاده شده است. بر اساس یافته های این پژوهش، اکثر مردم اطلاعات ناسازگار با باورهای گروهی را رد می کنند، اثر هویت گروهی بسیار قوی تر از تحلیل عقلانی عمل می کند، تصمیم گیری های سریع منجر به قضاوت های مبتنی بر چارچوب بندی رسانه ای و عواطف- احساسات می شود و اغلب افراد به جای تصحیح، سعی می کنند انتخاب های اولیه خود را توجیه نمایند. شبکه های اجتماعی با ایجاد اتاق های پژواک، سوگیری های شناختی در تصمیم گیری ها را تشدید می کنند، بحران های سیاسی موجب غلبه پاسخ های احساسی- عاطفی بر تحلیل منطقی اغلب افراد می شود و برای اکثر مردم تصمیم گیری های سیاسی کمتر از محاسبات عقلانی و بیشتر از فرایندهای هویتی و شناختی- احساسی نشأت می گیرد. این وضعیت، مسئولیت های اجتماعی مهمی برای انواع رسانه ها مبنی بر ضرورت طراحی پیام های چندبُعدی خیرخواهانه برای فعال سازی امکان انتخاب عقلایی و منطقی، برای نهادهای آموزشی مبنی بر ضرورت آموزش سواد رسانه ای و تفکر انتقادی و برای احزاب و گروه ها مبنی بر تدبیر درباره پیامدهای بلندمدت تهییج هویتی افراطی، دارد. همه نخبگان و رهبران فکری- سیاسی و گروه های مرجع در قبال ماهیت شناخت و انتخاب مردم و فراهم کردن زمینه های شکل گیری یا اصلاح سوگیری های شناختی مسئول اند.
تحلیل انتقادی حفاظ بندی در سیاست خارجی؛ تعاریف و گونه شناسی ها(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: دولت ها در عرصه بین الملل از راهبردهای متفاوتی برای پیشبرد سیاست خارجی خود بهره می گیرند در این رابطه، حفاظ بندی یکی از مفاهیمی است که برای اشاره به نوعی راهبرد سیاست خارجی در طی بیش از دو دهه اخیر در محافل علمی و سیاستگذاری مطرح شده است. در این چارچوب، نوشته های بسیاری درباره راهبرد دولت های مختلف در پیشبرد سیاست خارجی شان در مناطق گوناگون جهان به چشم می خورند که برحسب مفهوم حفاظ بندی تحلیل شده اند. از استدلالهای دانش پژوهان در آثارِ مرتبط با راهبرد حفاظ بندی چنین بر می آید که دولت های خاصی، آن هم طی قریب به سه دهه اخیر توانسته اند این راهبرد را، البته بر اساسِ مفهوم پردازی خاصی از آن، در سیاست خارجی خود اتخاذ نمایند. به بیان بهتر، آنها استدلال می کنند که حفاظ بندی راهبرد اقتضایی برای دولت های اقتضایی و در زمان و وضعیتی اقتضایی است. از این رو، در حال حاضر، ما با معرکه ای از برداشت های گونه گون، اعم از تعاریف و گونه شناسی ها درباره این راهبرد مواجه هستیم. اما حفاظ بندی، به مانند سایر راهبردهای سیاست خارجی، راهبردی است که می تواند برداشتی شفاف درباره آن وجود داشته باشد به گونه ای که بتوان آن را برای تمامی دولت ها و در تمامی زمان ها و بافت ها به کار بست. در این چارچوب، پرسش این نوشتار این است که برداشتِ مناسب درباره حفاظ بندی که بتواند برای تمامی دولت ها و در تمامی زمان ها و بافت ها به کار بسته شود چیست؟ از آنجا که این نوشتار صبغه تحلیلی توصیفی دارد پاسخ به این پرسش، به صورت فرضیه مطرح نمی شود بلکه مستلزم تحلیل انتقادی تعاریف و گونه شناسی های موجود به منظور ارزیابی مقایسه ای انها و ارایه تعریف و گونه شناسی مناسب درباره حفاظ بندی است. روش: نحوه گردآوری داده ها در پژوهش پیش رو، به روش کتابخانه ای و جستجوی اینترنتی بر پایه بهره گیری از داده های ثانویه مندرج در کتاب ها و مقاله های مرتبط با حفاظ بندی در سیاست خارجی کشورهای مختلف، البته با تمرکز بر مباحث نظری و مفهومیِ آنهاست. در تحلیل داده ها نیز از تحلیل محتوای کیفی سود خواهیم جست. بر همین اساس، تمامی داده های مفهومی درباره حفاظ بندی در سیاست خارجی، که در آثار دانش پژوهان مختلف یافت می شود، آماج تحلیل انتقادی قرار خواهند گرفت. یافته ها: از تحلیل خاستگاه، تعریف و تحلیل گونه شناختی حفاظ بندی می توان به این نتیجه رسید که حفاظ بندی راهبرد نوظهور، و البته نومفهوم پردازی شده، در روابط بین الملل است به طوری که مفهو م پردازی درباره آن به سرمنزل نهایی نرسیده است و نیازمند پروردگی مفهومی است. در این چارچوب، این مفهوم هنوز به بسیاری از محورهای مطالعاتی روابط بین الملل از قبیل نهادهای بین المللی، سطوح تحلیل، جایگاه یابی در نظریه های روابط بین الملل، و نقش آفرینی در پیشبرد مطالعات بینارشته ای وارد نشده است. نتیجه گیری: برگرفتن حفاظ بندی به عنوان یک مفهوم تحلیلی به ما امکان می دهد تا درباره پویش های متغیر توزیع قدرت در نظم منطقه ای و بین المللی، که نه تنها تغییر جهانی قدرت بلکه تغییرات میان کنشگران در مناطق خاصی مثل خاورمیانه را به بار آورده و پیامدهای چشمگیری نیز برای قدرت های بزرگ، قدرت های میانه و دولت های کوچک داشته است، کاوش کنیم. در این چارچوب، آنچه در امتداد این نوشتار در خور پژوهش به نظر می رسد امکان سنجی به کاربستنِ این مفهوم برای تبیین تناقض هایی است که در سیاست خارجی دولت ها، به ویژه در چند سال اخیر دیده می شود.
تکامل ترور، جنگ ترکیبی غیردولتی در عصر دیجیتال (مطالعه موردی داعش)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد سیاسی سال ۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۳
197-222
حوزههای تخصصی:
با ظهور فناوری های دیجیتال، تروریسم، جهانی تر و پیچیده تر شده است. جنگ ترکیبی، با استفاده از مجموعه ای از تاکتیک های در حال تکامل و انواع مختلف جنگ (مانند جنگ سایبری، جنگ روانی، جنگ نامتقارن) و به کارگیری فناوری های نوین، ماهیت درگیری ها را در قرن بیست و یکم بازتعریف کرده است. این مقاله به بررسی استراتژی های عملیاتی داعش در سطوح منطقه ای و فرامنطقه ای از طریق استفاده از نظریه های جنگ ترکیبی می پردازد و پژوهش با استفاده از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و بررسی اسناد، گزارش ها و تحقیقات موجود در حوزه جنگ ترکیبی، تروریسم و فناوری های جدید، نشان می دهد گروه دولت اسلامی عراق و شام (داعش) چگونه با ترکیب تاکتیک های سنتی ترور و بهره برداری گسترده از رسانه های اجتماعی، مدلی نوین از جنگ ترکیبی غیردولتی ارائه کرده است که آن را قادر ساخته است تا فراتر از مرزهای جغرافیایی و کنترل های ارضی خود، قدرتی جهانی به نمایش بگذارد. استراتژی های مختلف جنگ ترکیبی به این گروه غیردولتی امکان داد تا شبکه های جذب نیرو را در سطح جهانی گسترش دهد، منابع مالی جدیدی جذب کند و ساختارهای امنیتی و نظامی کشورهای مختلف را، به ویژه در خاورمیانه، اروپا و حتی آمریکای شمالی با تهدید رو به رو سازد
قدرت های بندری: حکمروایی ژئوپلیتیکی چین و هند در جغرافیاهای زیرساختی و تخیلی اقیانوس هند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست دوره ۵۵ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
1195-1165
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، رقابت چین و هند برای حکمروایی ژئوپلیتیکی در فضاهای سرزمینی اقیانوس هند را با استفاده از منطق ژئوپلی نومیک (جغرافیا، سیاست و اقتصاد) به عنوان لنزی از فرایندهای مادی و گفتمانی بررسی می کنیم و رویکردی ژئوساختاری ارائه می دهیم که پلی روش شناختی میان جغرافیاهای کلاسیک و انتقادی است. این رویکرد با تمرکز همزمان بر جهان فیزیکی/مادی (به عنوان زیرساخت) و کدهای تنظیمی/تصوری (به عنوان گفتمان) پیش می رود. در این تحلیل، بر کدهای ژئوپلی نومیک تمرکز می کنیم که موقعیت تصوری یک کشور در جهان را با بینشی از مفصل بندی مادی فضا ترکیب می کند تا نقشه بندی موقعیت و قدرت را با اقتصاد سیاسی سرزمینی همسو کند. در بحث تجربی ما، این یک فرایند مادی است، زیرا سیاست بندرپایه، یک ابزار سرزمینی برای اقدامات نظامی و اقتصادی در رقابت های قدرت و موقعیت در جهت شکل دهی و تنظیم کدهای ژئوپلی نومیک محسوب می شود. همچنین این یک فرایند گفتمانی است که تولید تصاویر را برای توجیه کدهای ژئوپلی نومیک در فرایندهای شمول و جذب بسیج می کند. این یک درک ژئوپلیتیکی و ژئوپلی نومیک از فضا به عنوان مقوله های خیالی و واقعی در ساخت رویکرد ژئوپلیتیک ساختارگرایانه ارائه می دهد. از طریق مطالعه موردی رقابت بندری بین چین و هند، به طور گسترده تری نشان می دهیم که شیوه های حکمرانی بندری پیام های نمادینی ایجاد می کنند، درحالی که از نظر فیزیکی فضا را تغییر می دهند. کد ژئوپلی نومیک چین ساخت و توسعه زنجیره ای از بنادر خارجی و کریدورهای بین المللی برای تغییرات در نظام حکمرانی جهانی است. کد ژئوپلی نومیک هند نیز مهار قدرت بندری چین در اقیانوس هند از طریق سرمایه گذاری های خارجی در بنادر و حمل ونقل دریایی است.
رویارویی تمدنی: مواجهه نظری و عملی امام موسی صدر با رژیم صهیونیستی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دیدگاه امام موسی صدر، رهبر شیعیان لبنان، درباره رژیم صهیونیستی اسرائیل مبنی بر اینکه «اسرائیل شر مطلق است»، از شهرت گسترده ای برخوردار است. ممکن است این تصور وجود داشته باشد که رویکرد صدر در مواجهه با این رژیم صرفاً سیاسی است و ناشی از ناامنی هایی است که این رژیم برای ساکنان جنوب لبنان، که عمدتاً شیعیان هستند، ایجاد کرده است. بااین حال، با تأمل در سخنان و نوشته های صدر می توان دریافت که این مخالفت دارای وجوه تمدنی آشکاری است. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش است که ابعاد نظریِ تمدنیِ مخالفت سید موسی صدر با رژیم صهیونیستی اسرائیل چیست و ایشان با تکیه بر مبانی نظری خود چه اقدامات عملی و عینی ای انجام داده است. ایده اصلی مقاله که از مطالعه آثار صدر استنباط شده است، نشان می دهد که او اساساً چالش رژیم اسرائیل را چالشی تمدنی می داند و برای تبیین نظری این چالش، با طرح بحث فلسفه یهودیت و تأکید بر جایگاه و اهمیت مسجدالاقصی به عنوان نقطه تلاقی ادیان و تمدن های الهی، به تشکیل جبهه مقاومت در برابر این رژیم اقدام کرده است. مقاله حاضر با روش توصیفی تحلیلی، این ایده مستنبط از اندیشه و آرای سید موسی صدر را بررسی می کند و ابعادِ نظریِ بحث و اقدامات عملی او در لبنان را تحلیل می کند.
مسئولیت نخبگان علمی در گفتمان تمدنی امام خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نخبگان به عنوان پیشرانِ علمی جامعه دارای نقش و مسئولیت بالایی هستند. نظر به اهمیت موضوع، هدف این پژوهش تبیین مسئولیت نخبگان علمی در گفتمان تمدنی امام خامنه ای است. این پژوهش با استفاده از روش اکتشافی با رویکرد کیفی و مبتنی بر تحلیل مضمون شبکه ای انجام شده است. محتوای موردتحلیل همه بیانات امام خامنه ای در ارتباط با موضوع تحقیق از سال 13۶8 تا مهر ماه 1۴03 است. طبق یافته های پژوهش 189 مضمون پایه، 22 مضمون سازمان دهنده و چهار مضمون فراگیر شامل: مسئولیت های علمی، اخلاقی، جهادی و اجتماعی نخبگان علمی، استخراج و الگوی آن طراحی و تبیین شد. مسئولیت های علمی نخبگان با دارا بودن 11۴ مضمون پایه و چهارده مضمون سازمان دهنده، دارای بیشترین فراوانی است. امام خامنه ای جهاد علمی را یکی از بزرگ ترین فرائض دانستند و از نخبگان خواستند آن را با احساس مسئولیت بیشتر دنبال کنند. از دیدگاه معظم له، نخبگان علمی موتور محرکه و پیشران پیشرفت علمی کشور برای رسیدن به تمدن نوین اسلامی و کسب مرجعیت علمی هستند و برای تحقق اهداف تمدنی نقش راهبردی دارند. ازاین رو مسئولیت دارند با استفاده درست از ظرفیت نخبگی، ایجاد صلاحیت های لازم برای حل عالمانه مسائل کشور و با تولید علم نافع و تمدن ساز، به منظور تحقق آرمان تمدن نوین اسلامی تلاش کنند. براساس نتایج تحقیق، نخبگان علمی در گفتمان تمدنی امام خامنه ای، برای بسترسازی و تقویت پایه های علمی تمدن نوین اسلامی و کسب مرجعیت علمی، مسئولیت های سنگینی بر عهده دارند.
آسیب شناسی و بررسی نقش و عملکرد بسیج در پیشگیری و آگاه سازی از عوارض اعتیاد به مواد مخدر
حوزههای تخصصی:
اعتیاد به مواد مخدر یکی از معضلات اجتماعی و بهداشتی مهم است که نیازمند راهکارهای پیشگیرانه مؤثر می باشد. این پژوهش با هدف بررسی نقش و عملکرد بسیج در پیشگیری از اعتیاد و مأموریت پذیری آن انجام شد. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای بوده و یافته ها نشان می دهد که بسیج می تواند از طریق تدوین قوانین حمایتی، اجرای برنامه های آموزشی و آگاه سازی، و بسیج اجتماعی در سطح محله و شهر نقش کلیدی در کاهش گرایش به مواد مخدر ایفا کند. یکی از چالش های اصلی در اجرای این مأموریت، خلأهای قانونی و موانع اجرایی در همکاری بسیج با نهادهای مرتبط است که نیاز به اصلاح دارد. با بررسی مدل های موفق جهانی مانند مدل ایسلندی و برنامه "Communities That Care"، الگوی عملیاتی پیشنهادی بسیج شامل ایجاد پایگاه های آموزشی در مناطق پرخطر، برگزاری دوره های مهارت های زندگی، همکاری با مراکز درمانی و بهزیستی، و افزایش سرمایه اجتماعی ارائه شد. همچنین، طرح های ملی اجرا شده در ایران مانند «طرح یاریگران زندگی» و «طرح کرامت» به عنوان نمونه های موفق مورد بررسی قرار گرفتند. این اقدامات می توانند زمینه ساز کاهش اعتیاد و بهبود سلامت اجتماعی باشند.
کاربست الگوی راهبردی دیپلماسی فرهنگی در عصر دیجیتال: مطالعه موردی مدیریت تصویر ملی در تحریم ها علیه جمهوری اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست خارجی سال ۳۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۵۶)
119-152
حوزههای تخصصی:
در دنیای پیچیده بحران های بین المللی، دیپلماسی فرهنگی به عنوان ابزاری کلیدی از قدرت نرم، ظرفیت های منحصربه فردی برای کاهش تنش ها، بازسازی اعتماد و تقویت ارتباطات میان فرهنگی ارائه می دهد. این پژوهش با هدف تبیین عملیاتی و ارزیابی تجربی نقش دیپلماسی فرهنگی در مدیریت بحران های بین المللی در بستر دیجیتال، به مطالعه موردی تحریم ها علیه جمهوری اسلامی ایران (بعنوان موردکاوی اصلی) می پردازد. این مطالعه ابتدا یک مدل مفهومی تلفیقی (بر اساس قدرت نرم، دیپلماسی فرهنگی و دیجیتال) را تدوین کرده و سپس سازوکارهای آن (روایت سازی و اعتمادسازی) را در موردکاوی منتخب، تحلیل می نماید. داده ها با تمرکز بر این موردکاوی و با رویکرد ترکیبی کیفی-کمی، از طریق پیمایش ۷۸ کارشناس و ۱۵ مصاحبه نیمه ساخت یافته گردآوری و تحلیل شدند. تحلیل مضمون کیفی و ارزیابی کمی نشان می دهد دیپلماسی فرهنگی از طریق بازتعریف روایت ها (با میانگین تأثیر ۴.۲ از ۵ در پیمایش)، واسطه گری غیررسمی و نهادسازی ادراکی عمل کرده و ابزارهای دیجیتال آن را تقویت می کنند، اما چالش هایی مانند محدودیت های نهادی، نابرابری های فناورانه و سوءبرداشت های فرهنگی اثربخشی را کاهش می دهند. این مطالعه با ارائه مدل مفهومی کاربردی و شاخص های عملیاتی بحران محور، به سیاست گذاران کمک می کند تا ظرفیت های قدرت نرم کشورها را در مواجهه با بحران ها ارتقا دهند و گفت وگوی میان فرهنگی را تسهیل نمایند.
الگوی کنش سیاسی ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوری و امکان های راهبردی جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات راهبردی آمریکا سال ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۷)
153 - 186
این پژوهش به بررسی سیاست فشار حداکثری در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ و امکان های راهبردی ج.ا.ایران در مواجهه با این سیاست می پردازد. در این راستا با بهره گیری توأمان از نظریه روان شناختی «شخصیت ریاست جمهوری» جیمز باربر و نظریه رئالیسم تدافعی، ازیک طرف به بررسی شخصیت و تبیین روان شناختی ویژگی های رفتار سیاسی دونالد ترامپ و تأثیر آن بر تصمیم گیری سیاست خارجی ایالات متحده تحت ریاست جمهوری ترامپ پرداخته و از طرف دیگر امکان های ج.ا.ایران را برای حفظ و ارتقای سطح مواجهه با فشارهای خارجی بررسی می کند و نشان می دهد که چگونه ج.ا.ایران ممکن است با اتخاذ راهبردهای داخلی و خارجی، به تهدیدات ناشی از سیاست های فشار حداکثری ترامپ پاسخ دهد؟ در پاسخ به این سؤال پژوهش حاضر به این نتایج دست یافت که بازدارندگی هسته ای صلح آمیز همراه با تقویت انسجام درونی، بسیج سیاسی معطوف به کاهش وابستگی نامساعد اقتصادی به خارج از کشور از یک سو و سپس مدیریت هوشمند روابط منطقه ای، حفظ و ارتقای سطح و تضمین روابط اقتصادی با سایر بازیگران رقیب امریکا، امکان بالقوه مواجهه مؤثر با سیاست های فشار حداکثری را فراهم می آورد.
همگرایی و واگرایی روشنفکران دینی و عرفی پس از انقلاب اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
انقلاب پژوهی سال ۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵
193 - 212
حوزههای تخصصی:
دو جریان روشنفکری دینی و عرفی در طول تاریخ معاصر ایران نسبت به هم روابط متغیری را تجربه کرده اند. فهم تحولات این دگرگونی ها به درک ژرف تری از تاریخ معاصر ایران منتهی می شود. در این پژوهش هدف آن است که تحول این روابط را در پس از انقلاب اسلامی مورد بررسی قرار دهیم. از این رو پرسش اصلی این است که فرایند واگرایی و همگرایی میان دو جریان روشنفکری عرفی و دینی پس از انقلاب چگونه بوده و نقش کدام جریان در تولید کالاهای زبانی میدان روشنفکری بارزتر بوده است؟ یافته پژوهش آن است که پس از دهه اولیه انقلاب که کالاهای زبانی روشنفکری دینی در همگرایی با میدان مذهب قرار داشت بیشترین فاصله با روشنفکری عرفی شکل گرفت. اما در دهه های 70 و 80 روشنفکری دینی در یک شکوفایی و استقلال از میدان فقه توانست به خلق ایده ها و کالاهای زبانی روی آورد که می کوشید سازگاری دین با مفاهیم دموکراسی و آزادی، و حقوق بشر را به سرمایه نمادین میدان روشنفکری تبدیل کند. پس از دهه 90 به تدریج، این بازتولید کالاهای زبانی روشنفکران عرفی بود که دیگربار به سرمایه نمادین میدان تبدیل شد، و روشنفکران دینی هرچه بیشتر با زبان و کلام روشنفکران عرفی سخن گفتند. در پاسخ به پرسش اصلی از روش و نظریه بوردیو بهره گرفته شده است.
تأثیر رسانه های اجتماعی بر احساس کارآمدی مجلس شورای اسلامی با تأکید بر نقش تغییرات فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش سیاسی سال ۲۱ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۱)
163 - 184
حوزههای تخصصی:
کارآمدی نظام ازجمله مؤلفه هایی است که بدون وجود آن توسعه اقتصادی، فرهنگی، سیاسی امکان پذیر نیست و پرداختن به این موضوع دارای اهمیت زیادی می باشد؛ چراکه اختلال در احساس شهروندان از کارآمدی نظام، پیشرفت هر نظامی را مختل می کند. در این راستا، در این پژوهش سعی شده تا با استفاده از نظریه های چهارچوب بندی و برجسته سازی و همچنین داده های ارائه شده در موج هفتم «پیمایش ارزش های جهانی» (WVS) که با حجم نمونه 1499 نفری از تمام شهروندان ایرانی به دست آمده؛ به آزمون تأثیر رسانه های اجتماعی بر روی احساس کارآمدی مجلس شورای اسلامی بپردازیم. روش تحلیل داده ها کمّی و از نوع الگوسازی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار آموس بود. در این زمینه اولاً، نتایج ماتریس همبستگی نشان می دهد که رسانه های اجتماعی با احساس کارآمدی مجلس شورای اسلامی رابطه منفی و معناداری دارند و باعث تضعیف این احساس در میان افراد می شوند. ثانیاً، اینکه، نتایج الگوی سازی معادلات ساختاری نشان می دهد که رسانه های اجتماعی با احساس کارآمدی مجلس شورای اسلامی از طریق ارزش های سکولار و رهایی رابطه معنی دار و منفی ای داشته اند و منجر به کاهش احساس کارآمدی مجلس توسط افراد شده اند.
برایند امنیتی نزاع سنت و مدرنیسم در افغانستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مبسوطمقدمه و اهداف: با نگاه کلان، فرایند دولت-ملت سازی در افغانستان به عنوان یک چالش تاریخی، در پی تنوع گسترده قومی و مذهبی، دوران پرتنشی از جنگ های داخلی و مداخلات خارجی را پشت سر گذاشته است. این مشکلات ساختاری مانع از تامین امنیت پایدار در کشور شده اند. از سوی دیگر، جامعه افغانستان از جنبه های مختلف، اعم از اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، و همچنین باورها، ارزش ها و نگرش های ذهنی، پیچیدگی های زیادی را تجربه می کند. این پیچیدگی ها به دلیل تنوع فرهنگی، قومی و مذهبی، در جامعه افغانستان بیشتر شده است. ورود مظاهر مدرنیته، نظیر فناوری های نوین، ایدئولوژی های جدید و ساختارهای اجتماعی مدرن، منجر به بروز مسائلی در هماهنگی این تحولات با ارزش ها و هنجارهای سنتی جامعه گردیده است. به طور کلی، این تحولات باعث شدت گرفتن امواج نزاع آمیز سنت گرایان و مدرن گرایان در میان گروه ها و اقشار مختلف جامعه افغانستان شده و مدیریت آن را پیچیده تر کرده است. این مقاله به تحلیل امنیت افغانستان از دیدگاه فکری و اجتماعی می پردازد و براین اساس، نوشتار حاضر درصدد پاسخگویی به این سوال است که نزاع سنت و مدرنیته در جامعه افغانستان در قرون اخیر چه پیامدهای در پی داشته و چگونه بر امنیت افغانستان تاثیرگذار بوده است؟ در پاسخ، این فرضیه مطرح می شود که با ورود جلوه های تمدن مدرن به افغانستان به ویژه از عصر امان الله خان، تدریجاً این جامعه دچار شکاف ایدئولوژیک گردیده و بر اثر کشاکش مخرب نیروهای مدرنیست و سنت گرا، بنیادگرایی فربه شده است.روش ها: این تحقیق از حیث هدف، توسعه ای بوده و روش پژوهش، کیفی و از نوع تحلیل اسنادی و ابزار تجمیع اطلاعات، فیش برداری است.یافته ها: داده ها حاکی از آن است که تعارضات ایدئولوژیک میان نیروهای محافظه کار و اصلاح طلب در افغانستان از اوایل قرن بیستم تاکنون، ضمن ایجاد امواج دگرگون کننده، به طور پیوسته بر فرآیند توسعه و ثبات اجتماعی کشور اثرات منفی گذاشته است. این تضاد نظری و عملی میان دو جریان فکری، فرایند دولت-ملت سازی که هدف آن ایجاد هویت ملی یکپارچه بود، تضعیف کرده و در نتیجه، افغانستان به محیطی مملو از تنش های داخلی و تهدیدات امنیتی تبدیل شده است. از یک سو، نیروهای سنتی در تلاش برای حفظ و تقویت هویت های قومی و مذهبی خود هستند و از سوی دیگر، نیروهای مدرن گرا به دنبال پیاده سازی ارزش های جهانی نوین در ساختارهای اجتماعی و سیاسی کشور می باشند. این دیالکتیک هویتی موجب تشدید بحران های اجتماعی و افزایش تنش ها شده و با کاهش کارآیی دولت، شکاف های موجود را عمیق تر می کند. در نهایت، این وضعیت تأثیرات عمده ای بر امنیت ملی افغانستان داشته و نتایج آن در سطوح مختلف جغرافیایی و سیاسی کشور، به ویژه در تقویت گروه های رادیکال و بنیادگرا، به وضوح مشاهده می شود.نتیجه گیری: امواج تعارض آمیز سنت و مدرنیسم، در آینده نیز تداوم خواهد داشت. این تضاد می تواند باعث تشدید بی ثباتی اجتماعی و سیاسی بیشتر در آینده شود، زیرا گروه های مختلف با ارزش ها و باورهای متفاوت قادر به توافق بر سر یک هویت ملی مشترک نخواهند بود. این شکاف ها می تواند فضای مناسبی برای گروه های رادیکال و بنیادگرا فراهم کند تا از این آشفتگی ها بهره برداری کرده و نفوذ خود را گسترش دهند. همچنین، مقاومت های شدید گروه های سنتی در برابر تغییرات مدرن می تواند موجب کندی یا توقف فرآیندهای اصلاحی و توسعه اجتماعی و اقتصادی شود، که در نهایت بر امنیت کشور تأثیر منفی خواهد گذاشت. در نتیجه، این نزاع می تواند افغانستان را در آینده، در معرض تهدیدات بیشتر امنیتی، از جمله تشدید فعالیت های گروه های تروریستی و افزایش بی ثباتی داخلی قرار دهد.واژگان کلیدی: امنیت، جامعه افغانستان، شکاف ایدئولوژیک، سنت، مدرنیسم.
راهبرد سیاست خارجی روسیه درقبال جمهوری اسلامی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سیاست خارجی سال ۳۹ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۵۴)
182 - 147
حوزههای تخصصی:
جمهوری اسلامی ایران همچنان یکی از مهمترین شرکای ژئوپلیتیکی روسیه در سطح منطقه و بین الملل محسوب می شود. اگرچه سیاست عمل گرایانه حاکم بر کرملین، باعث شده تا مسکو تحت تأثیر شرایط منطقه و بین الملل در طول دهه های گذشته از کارت ایران برای بازی با غرب و گرفتن امتیاز از آن استفاده نماید؛ اما با وقوع جنگ 2022 روسیه و اوکراین، مقامات کرملین در تلاش برای توسعه همکاری ها و مناسبات همه جانبه با تهران بر آمده اند. بدین ترتیب، سؤال اصلی پژوهش این است که روسیه برای تقویت روابط و همکاری های راهبردی با ایران دست به چه اقداماتی زده است؟ فرضیه پژوهش آن است که با توجه به موقعیت راهبردی ایران در خاورمیانه و از سویی، نقش کلیدی این کشور برای تضعیف و مهار آمریکا در منطقه، روس ها در تلاش برای گسترش روابط و همکاری های نزدیک با ایران و تأمین منافع منطقه ای خود بر آمده اند.نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که بر اساس محاسبه سود و زیان، همکاری های همه جانبه ایران و روسیه و منافع مشترک آن ها در تقابل با سیاست یکجانبه گرایانه آمریکا در بلندمدت می تواند به شکل گیری نظم بین المللی چندقطبی در صحنه جهانی منجر شود که این امر ضمن افزایش توسعه قلمروی قدرت و نفوذ بین المللی تهران و مسکو، می تواند به تضعیف قدرت و نفوذ جهانی واشنگتن نیز کمک نماید. برای تحلیل داده ها از روش کیفی با رویکرد توصیفی- تحلیلی استفاده شده است.
ناپایداری پیشرفت و توسعه در ایران: بحثی در ماهیت و علل ناپایداری فرایندها و دستاوردها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دولت پژوهی سال ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۱
1 - 80
حوزههای تخصصی:
پیشرفت و توسعه آرمان دویست ساله ایرانیان است. با این حال تلاش های صورت گرفته توسط نخبگان ایران، سرانجام مطلوب خود را نیافته و برنامه های پیشرفت و توسعه کشور در اجرا و عمل و حفاظت از دستاوردهای حاصله دچار معضل ناپایداری بوده است. این مقاله تلاشی برای بازنمایی وجوهی از این معضل در پرتو رهیافتی تاریخی-نظری به موضوع است. پرسش اصلی این مقاله عبارت است از چرا اقدامات و برنامه های پیشرفت و توسعه کشور در فرایند برنامه ریزی و اجرا و حفاظت از دستاوردهای حاصل شده به نتایج مطلوب و مورد انتظار نمی رسد؟ در پاسخ به این پرسش تلاش شده تا با ارائه الگویی نظری در خصوص «ناپایداری»، و با بررسی عوامل ناپایدار کننده داخلی و خارجی در قالب این الگو، پرتوی بر برخی از معضلات مسیر پیشرفت و توسعه انداخته شود. رهیافت پژوهش با توجه به ماهیت موضوع آن «خرد عملی در برنامه ریزی پژوهشی» و روش پژوهش انطباق مقولات نظری با واقعیت های عرصه عمل و اجرا و نظر بوده است. یافته های پژوهش نشان می دهد در اثر تعامل عوامل خارجی و داخلی ناپایدار کننده، پیشرفت و توسعه در ایران دچار معضل ناپایداری فرایندی، دستاوردی و وضعیتی مزمن تناوبی است. در وضعیت جهانی شده کنونی، راه خروج از این بحران وفاق پایدار -لااقل برای سه دهه- هنجاری و ارزشی نخبگان راهبردی در موضوعات کلان و راهبردی کشور و تلاش پایدار همسو برای تعریف و تحقق جامعه و کشوری پیشرفته در نسبت با این وضعیت است.
سیاست های تحقّق فرهنگ سیاسی انقلابی در ایران رسانه ای شده(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
تحقّق فرهنگ سیاسی انقلابی به عنوان یکی از ارکان بنیادین مشروعیت و انسجام ملی در جمهوری اسلامی ایران، در مواجهه با جامعه رسانه ای شده با چالش های پیچیده ای روبرو شده است. این چالش ها شامل رقابت شدید میان گفتمان های رقیب، ظهور نگرش های سیاسی نامطلوب، آنومی سیاسی و دشواری در جلب و حفظ رضایت و مشارکت فعالانه افکار عمومی است. در چنین فضایی، طراحی و اجرای سیاست های فرهنگی و رسانه ای کارامد برای استقرار و گسترش فرهنگ سیاسی انقلابی ضروری به نظر می رسد. پژوهش حاضر با استفاده از چارچوب نظری هژمونی گفتمانی لاکلائو و موفه، تحقق گفتمان هژمونیک فرهنگ سیاسی انقلابی را منوط به تحقق چهار شرط کلیدی می داند: «عام بودگی»، «قابلیت دسترسی»، «قابلیت اعتبار» و «قدرت پشتیبانی». این چارچوب نظری که بر مبنای مفهوم هژمونی به معنای کسب منزلت هژمونیک از طریق اقناع و رضایت به جای اجبار استوار است، زمینه مناسبی برای ارائه سیاست های مؤثر در فضای رسانه ای شده ایران فراهم می آورد. در این راستا، پژوهش با رویکرد کیفی و روش مصاحبه نیمه ساختاریافته، دیدگاه های ده نفر از نخبگان حوزه های ارتباطات، جامعه شناسی سیاسی و سیاست گذاری فرهنگی را جمع آوری و تحلیل کرده است. در حوزه عام بودگی، یافته ها نشان می دهند که برای فراگیر شدن گفتمان فرهنگ سیاسی انقلابی، لازم است مفاهیم و ارزش های انقلابی به زبان معاصر بازتعریف شوند تا پاسخ گوی نیازها و دغدغه های عموم نسل های جامعه باشند. استفاده از زبان بومی و اصطلاح های فرهنگی روز، همراه با احترام به تنوع فرهنگی و زبانی اقوام مختلف کشور، از اهمیت ویژه ای برخوردار است؛ همچنین پیوند دادن پیام ها با ریشه های فرهنگی ملی مانند اسطوره ها، تاریخ و ادبیات، نقش مؤثری در تقویت روحیه جمعی و ایجاد حس تعلق به فرهنگ سیاسی انقلابی ایفا می کند. جایگزینی رویکردهای دستوری و یک طرفه با ایجاد بسترهای گفتگو و مشارکت فعالانه مردم، گام مهمی در تحقق عام بودگی و فراگیری گفتمان است. ارائه شواهد ملموس و نمونه های عملی از کارامدی ارزش های انقلابی در حل مسائل اجتماعی، به اثبات قابلیت کاربردی این فرهنگ کمک می کند و اعتماد عمومی را افزایش می دهد. شرط دوم، یعنی قابلیت دسترسی، بر ضرورت حضور فعال و گسترده گفتمان در اکوسیستم رسانه ای متنوع تأکید دارد. پیام های فرهنگ سیاسی انقلابی باید از طریق رسانه های مختلف و فراتر از انحصار رسانه ای منتشر شوند و به عموم مخاطبان برسند. استفاده از قالب های متنوع و جذاب محتوا مانند متن، تصویر، ویدئو و محتوای خرد، همکاری با اینفلوئنسرها و مراجع فرهنگی مورد اعتماد جامعه، فعالیت در سکو های جهانی و تولید محتوای چندزبانه، از سیاست های کلیدی برای افزایش گستره مخاطبان به شمار می روند؛ همچنین توسعه زیرساخت های ارتباطی به ویژه در مناطق محروم برای دسترسی عادلانه به اینترنت پرسرعت و ابزارهای دیجیتال و توان مندسازی کنشگران رسانه ای از طریق آموزش های نوین سواد رسانه ای و مهارت های ارتباطی، از عوامل مهم ارتقای کیفیت و تأثیرگذاری پیام ها هستند. شرط سوم، یعنی قابلیت اعتبار، بر صداقت، راستگویی و شفافیت در پیام رسانی تأکید می کند. پیام ها باید بر اساس واقعیت ها ارائه شوند تا اعتماد عمومی جلب شود. هماهنگی میان گفتار و کردار، یعنی تطابق پیام های اعلام شده با اقدامات عملی، از دیگر عوامل کلیدی در افزایش اعتبار است. اتکا به شواهد معتبر، بهره گیری از تخصّص و تفکیک دقیق گزارش های عینی از تحلیل های ارزشی، حفظ استقلال نسبی رسانه ها از جناح بندی های سیاسی و طراحی پیام ها با دیدگاهی ملی و فراتر از تعصب های جناحی، زمینه ساز اعتماد گسترده تر مخاطبان است. بهره گیری از چهره های مورد وثوق اجتماعی که اعتبار بالایی در جامعه دارند، نقش مؤثری در انتقال پیام ها و تقویت اعتبار رسانه ها دارد. در نهایت شفافیت در عملکرد و ارائه گزارش های روشن و قابل دسترس از فعالیت ها و دستاوردها، ارتباط میان رسانه و مخاطبان را تقویت و اعتماد عمومی را افزایش می دهد. شرط چهارم، قدرت پشتیبانی، به توسعه زیرساخت های ارتباطی و فرهنگی همراه با تصویب و اجرای قوانین حمایتی اشاره دارد. در این زمینه، تمرکز بر ارتقای کیفیت محتوای رسانه های همسو به جای افزایش کمّی رسانه ها، اهمیت ویژه ای دارد. توان مندسازی جامعه مدنی از طریق حمایت از سازمان های مردم نهاد، تشکّل های فرهنگی و کنشگران رسانه ای، تأمین منابع مالی و فکری برای تولید محتوای آموزشی جذاب و غیرمستقیم جهت درونی سازی ارزش های انقلابی و ایجاد نهاد راهبردی هماهنگ کننده برای نظارت و هماهنگی سیاست های رسانه ای، از سیاست های ضروری برای تضمین تداوم و اثربخشی گفتمان فرهنگ سیاسی انقلابی هستند. تشویق حمایت مردمی خودجوش از طریق شفاف سازی اهداف و نتایج سیاست ها و ط
پارادایم تغییر و تئوری پیچیدگی در سیاست بین الملل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
راهبرد سیاسی سال ۹ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۴
105-134
حوزههای تخصصی:
امروزه حوزه مطالعاتی سیاست بین الملل، با دور شدن از چارچوب های تقلیل گرایانه و ظهور حوزه بغرنجی که تحت سلطه نظم و ناشناخته های معلوم، حوزه آشوب گونه ای که تحت سلطه شناخت ناپذیرها و حوزه پیچیده ای که تحت سلطه ناشناخته های نامعلوم است با معضل تبیین پدیده های بین الملل مواجه شده است. بر این مبنا پژوهش سعی در پاسخ به این مسئله دارد که ابزار تبیین پدیده های متغیر در سیاست بین الملل چیست؟ در پاسخ به سوال پژوهش، این فرضیه طرح می شود که تئوری پیچیدگی با بهره بردن از روش های نوین پیوندگرا، سعی در فهم مسائل در جهان متغیر پیچیده دارد. اصولاً، با گسترش مسائل بغرنج، آشوبناک و پیچیده در حوزه علوم اجتماعی به طور اعم و سیاست بین الملل به طور اخص، پژوهشگران به لزوم به کارگیری نظریه پیچیدگی پی خواهند برد. این پژوهش بین تئوری عمومی سیستم ها و تئوری پیچیدگی تمییز قائل می شود و همچنین به مزایای تئوری پیچیدگی در پژوهش های اجتماعی پرداخته و مسائل حوزه بین الملل به عنوان مطالعه موردی تبیین می شود. ماحصل پژوهش اشاره به این مسئله دارد که تئوری پیچیدگی با بینش انطباقی و رویکرد تقلیل ناپذیری و برگشت ناپذیری مسائل در حوزه سیاست بین الملل قادر به تبیین مسائل در این حوزه می باشد.