ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۰۱ تا ۹۲۰ مورد از کل ۳۳٬۸۹۱ مورد.
۹۰۱.

دیپلماسی اقتصادی (الگوی توسعه و همگرایی در افغانستان)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۶ تعداد دانلود : ۹۵
دیپلماسی اقتصادی در افغانستان به مجموعه اقداماتی اطلاق می شود که با هدف تقویت روابط اقتصادی با کشورهای دیگر و جذب سرمایه گذاری، توسعه تجارت و بهبود شرایط اقتصادی کشور انجام می شود. در سال های اخیر، افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود و منابع طبیعی غنی، مورد توجه کشورهای مختلف قرار گرفته است. دیپلماسی اقتصادی به عنوان یک ابزار کلیدی برای توسعه و همگرایی در افغانستان می تواند نقش بسیار مهمی ایفا کند. با توجه به موقعیت جغرافیایی، منابع طبیعی غنی و نیاز به توسعه زیرساخت ها، دیپلماسی اقتصادی می تواند به عنوان یک پل ارتباطی میان افغانستان و سایر کشورها عمل کند. در این تحقیق می خواهیم به این پرسش پاسخ دهیم که: دیپلماسی  اقتصادی، چه تاثیری می تواند بر توسعه در افغانستان داشته باشد؟ و بندر چابهار از چه جایگاهی در دیپلماسی اقتصادی آن کشور برخوردار است؟ یافته های این تحقیقِ کتابخانه ای که با روش توصیفی-تحلیلی شکل گرفته، نشان می دهند که: دیپلماسی اقتصادی با اتخاذ برنامه هایی چون؛ جذب سرمایه گذاری های خارجی و گسترش روابط با کشورهای منطقه و تعامل سازنده با آنان ، توانسته اثرات مثبتی بر توسعه در افغانستان داشته باشد؛ و بندر چابهار هم به عنوان میدان جذب سرمایه گذاری های خارجی از یک طرف و نقشی که در گسترش روابط افغانستان با کشورهای منطقه داشته از طرف دیگر، یک جایگاه ویژه ای در سیاست خارجی این کشور پیدا کرده است
۹۰۲.

نوعثمانی گرایی و چرخش در نگرش ژئوپلیتیک ترکیه به غرب آسیا(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۹۶
غرب گرایی بیش از نیم قرن در سیاست خارجی ترکیه عنصری مهم بود و غرب آسیا در نگرش ژئوپلیتیکی این کشور اهمیت کانونی نداشت، اما در دو دهه اخیر شاهد حضور فعال و به نسبت مستقل ترکیه در این منطقه بوده ایم. در این نوشتار پرسش از چگونگی امکان چرخش در نگرش ژئوپلیتیک ترکیه به غرب آسیا از سال 2003 است. در پاسخ به این پرسش، این فرضیه مطرح می شود که بازتعریف هویت دولت در قالب نوعثمانی گرایی و به دنبال آن، تغییر در منافع ملی، چرخش در نگرش ژئوپلیتیک ترکیه به غرب آسیا را امکان پذیر کرده است. چارچوب نظری استفاده شده در این نوشتار سازه انگاری موسوم به سطح واحد با تأکید بر نقش مقوم هویت برساخته شده در سطح داخلی است. برای تحلیل داده ها با تعدیل هایی از روش رهگیری فرآیند استفاده می کنیم و نشان می دهیم چگونه نوعثمانی گرایی به عنوان عنصری هویتی به منافع ملی ترکیه شکل داده و به ارائه تفسیری جدید از ژئوپلیتیک ترکیه و نمودهای آن در سیاست خارجی در غرب آسیا منجر شده است. حمایت نکردن ترکیه از فشار تحریمی آمریکا علیه ایران، حضور فعال این کشور در بحران سوریه، حمایت از حماس و رویکرد کم وبیش ضداسرائیلی اردوغان، مهم ترین محورهای نشان دهنده تغییر در نگرش ژئوپلیتیک ترکیه هستند.
۹۰۳.

سند تعالی انسان از منظر قرآن کریم بر اساس مدل تحلیلی SWOT و ارتباط آن با حکمرانی اسلامی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۴۸
قرآن کریم، کتاب آسمانی مسلمانان، به عنوان سندی جامع و بی بدیل، نقش محوری در هدایت و تعالی انسان در تمامی ابعاد زندگی دارد. محور اصلی آموزه های این کتاب الهی، «انسان» است و فهم عمیق این آموزه ها، وظیفه ای دینی و فرهنگی برای هر مسلمان، به ویژه افراد تحصیل کرده به شمار می رود. جامعه ی ایران، به عنوان پیشگام فرهنگ اسلامی، نیازمند آن است که آموزه های قرآن را در متن زندگی فردی و اجتماعی خود جای داده و از آن برای حل چالش های معاصر بهره گیرد. این مقاله با هدف ارائه ی الگویی نوین برای فهم آموزه های قرآنی، از مدل SWOT برای تحلیل و تدوین سند تعالی انسان از منظر قرآن استفاده کرده است. در این چارچوب، مأموریت ها، ارزش ها، نقاط قوت و ضعف، فرصت ها و تهدیدهای پیش روی انسان با روش توصیفی - تحلیلی بررسی شده اند. مقاله، دو هدف اصلی را دنبال می کند: نخست، ضرورت استفاده از زبانی مشترک و جهانی برای انتقال مفاهیم قرآنی به مخاطبان داخلی و بین المللی، به گونه ای که ارتباط با قرآن از سطح روخوانی، فراتر رفته و معارف آن در قلب ها و ذهن ها اثرگذار شود؛ دوم، تبیین این تحلیل به عنوان ابزاری کارآمد برای حکمرانی اسلامی، که از طریق بهره گیری از این مدل می تواند نقاط قوت انسان را تقویت، ضعف ها را مدیریت و از فرصت ها بهره برداری کرده و تهدیدها را کاهش دهد. حکمرانی اسلامی در این چارچوب، زمینه ساز رشد فردی و اجتماعی انسان و هدایت او به سوی هدف نهایی یعنی قرب الهی خواهد بود.
۹۰۴.

تأثیر عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بر روابط خارجی جمهوری اسلامی ایران با کشورهای منطقه(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۹ تعداد دانلود : ۱۱۸
در سال های اخیر روند عادی سازی روابط دیپلماتیک میان رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، به ویژه امارات متحده عربی، بحرین و تا حدودی عربستان سعودی، به یکی از مهم ترین و تأثیرگذارترین تحولات ژئوپلیتیک در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس تبدیل شده است. این تحولات که به ویژه پس از امضای توافق نامه های موسوم به «توافق نامه های ابراهیم» در سال ۲۰۲۰م. شدت یافتند، موجب ایجاد تغییرهای قابل توجهی در نظم امنیتی، موازنه قدرت و آرایش ائتلاف های منطقه ای شدند. ج. ا. ا. به عنوان یکی از بازیگران کلیدی منطقه، این روند را تهدیدی مستقیم علیه منافع راهبردی، امنیتی و ژئوپلیتیک خود تلقی می کند. هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی تأثیر روند عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس بر روابط خارجی (به ویژه روابط سیاسی و امنیتی) ج. ا. ا. با کشورهای منطقه است. مسئله پژوهش این گونه تعریف می شود: عادی سازی روابط میان اسرائیل و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس چه تأثیراتی بر جهت گیری ها، الگوهای رفتاری و رویکردهای سیاست خارجی ج. ا. ا. در تعامل با کشورهای منطقه به ویژه همسایگان جنوبی خود داشته است؟ در راستای پاسخ به این پرسش، فرضیه اصلی پژوهش بیان می دارد که عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی به برهم خوردن موازنه راهبردی منطقه به نفع اسرائیل، افزایش تمرکز کشورهای عربی بر مسائل امنیتی به جای همکاری های اقتصادی با ایران و همچنین تقویت ائتلاف های امنیتی جدید با مشارکت اسرائیل منجر شده است که این روند به تضعیف جایگاه منطقه ای ج. ا. ا. خواهد انجامید. روش شناسی این پژوهش کیفی و مبتنی بر رویکرد توصیفی- تحلیلی است. گردآوری داده ها از طریق منابع کتابخانه ای، اسناد رسمی، تحلیل های راهبردی، گزارش های اندیشکده ها و مقالات علمی صورت گرفته است. برای تحلیل داده ها و تبیین پدیده مورد بررسی، از چارچوب نظری مکتب امنیتی کپنهاگ استفاده شده است. این مکتب نظری تمرکز خود را بر مفهوم «امنیتی سازی» قرار می دهد؛ به این معنا که چگونه یک بازیگر، یک موضوع خاص (در اینجا ایران) را به عنوان تهدید امنیتی معرفی می کند و از این طریق مشروعیت اقدامات خود علیه آن را افزایش می دهد. بر اساس این چارچوب نظری، ایران در گفتمان سیاسی و امنیتی برخی دولت های عربی و اسرائیل، به عنوان منبع تهدید معرفی شده و همین مسئله باعث تشدید انزوای دیپلماتیک و افزایش فشارهای امنیتی بر ج. ا. ا. شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که تا پیش از وقوع جنگ غزه در ۷ اکتبر ۲۰۲۳م. روند عادی سازی روابط منجر به افزایش تعاملات امنیتی، اطلاعاتی و نظامی میان اسرائیل و برخی دولت های عربی مانند امارات و بحرین گردیده بود. این همکاری ها با هدف مقابله با تهدیدهای مشترک- که یکی از آنها ایران تلقی می شد- سازمان دهی شده بودند و از حمایت ضمنی ایالات متحده آمریکا نیز برخوردار بودند. در نتیجه نقش و نفوذ منطقه ای ایران در برخی از کشورهای عربی کاهش یافت، ائتلاف های سیاسی و امنیتی با محوریت کشورهای عربی و اسرائیل شکل گرفتند و فشارهای دیپلماتیک علیه ایران افزایش یافتند؛ همچنین چشم انداز همکاری اقتصادی میان ایران و برخی کشورهای خلیج فارس تضعیف شد و رویکرد این کشورها به سوی همکاری با اسرائیل در حوزه های فنّاوری، امنیت سایبری، انرژی و تجارت جهت یافت. با این حال، جنگ غزه و رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳م. موجب تغییراتی در این روند گردید. حمله گسترده حماس به اسرائیل و واکنش نظامی سنگین این رژیم، باعث خشم افکار عمومی جهان عرب شد و برخی دولت های عربی برای جلوگیری از فشار داخلی و حفظ مشروعیت، روند رسمی عادی سازی را متوقف یا کُند کردند. با وجود این، به نظر می رسد که همکاری های امنیتی پشت پرده همچنان ادامه دارد. ج. ا. ا. نیز در واکنش به این تحولات، تلاش های خود را برای تقویت توان مندی نظامی، افزایش تعاملات دیپلماتیک با متحدان منطقه ای و استفاده از ابزارهای جنگ هیبریدی و دیپلماسی چندجانبه برای مقابله با تهدیدهای نوظهور افزایش داده است. نتیجه گیری نهایی پژوهش بیانگر آن است که عادی سازی روابط اسرائیل با کشورهای عربی خلیج فارس، به ویژه در دوره پیش از جنگ غزه، موجب تضعیف جایگاه منطقه ای ایران، کاهش روابط دیپلماتیک با برخی کشورهای عربی و شکل گیری بلوک های جدید امنیتی ضدایرانی گردیده است. با وقوع جنگ غزه، هرچند روند رسمی عادی سازی متوقف شد، تهدیدها برای ایران کاهش نیافت و حتی موجب بازنگری راهبردی در سیاست خارجی ج. ا. ا. شد. در نتیجه ایران ناچار به گسترش دکترین بازدارندگی، افزایش تعامل با محور مقاومت و بهره گیری بیشتر از ابزارهای دیپلماسی عمومی و مقاومت غیرمستقیم شده است تا بتواند در برابر چالش های امنیتی جدید ایستادگی کند و نفوذ منطقه ای خود را بازتعریف نماید.
۹۰۵.

رمانتیسم ادبی به مثابه بستر معرفت شناختی اسلام گرایی سیاسی در اندیشه سید قطب(مقاله پژوهشی حوزه)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۱۰۷
مطالعات رایج درباره سید قطب مسیر فکری او را به دو دوره متمایز «ادیب سکولار» و «ایدئولوگ اسلام گرا» تقسیم می کنند و میان آنها گسستی عمیق فرض می نهند. این پژوهش با چالش اندازی به پارادایم «گسست بیوگرافی»، در نظر دارد پیوستگی معرفت شناختی در تحول فکری سید قطب را از رمانتیسم ادبی (1930-1939) تا اسلام گرایی انقلابی (1954-1966) اثبات کند. چارچوب نظری پژوهش بر نظریه «رمانتیسم سیاسی» آیزیا برلین استوار است که سه اصل محوری را شناسایی می کند: اولویت عاطفه بر عقل، جستجوی کمال مطلق و نقد مادی گرایی مدرن. روش پژوهش، تحلیل مفهومی-تاریخی با ابزار مقایسه درون متنی آثار کلیدی قطب در دوره های مختلف است که شامل طفلٌ من القریه و کتبٌ و شخصیات (دهه 1930)، التصویر الفنی فی القرآن (1945)، العداله الإجتماعیه فی الإسلام (1949)، فی ظلال القرآن و معالم فی الطریق (1964) می شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که مسئله وجودی قطب، جستجوی تعالی معنوی فراتر از محدودیت های مادی است که در تمام مراحل ثابت مانده، اما ابزار تحقق آن تحوّل یافته است. اصل اول (اولویت عاطفه) از نقد عقلانیت مدرن در دوره ادبی به نظریه اعجاز قرآن مبتنی بر «هماهنگی با دستگاه عاطفی انسان» در التصویر الفنی (1945) بازتولید شد. اصل دوم (کمال مطلق) از «کمال هنری» در شعر به «جامعه اسلامی ناب» در عدالت اجتماعی (1949) و «دارالاسلام» در معالم (1964) منتقل گردید. اصل سوم (نقد مادی گرایی) از ستایش اصالت روستایی به تمدن ستیزی رادیکال پس از تجربه آمریکا (1948-1950) تبدیل شد. کشف بنیادین پژوهش این است که مفاهیم رادیکال (حاکمیت الهی، جاهلیت مدرن و تکفیر) در عدالت اجتماعی (1949)، یعنی پنج سال پیش از بازداشت قطب، به وضوح حضور دارند. این زمان بندی اثبات می کند که رادیکالیسم او نه تنها محصول عوامل بیرونی (زندان یا آمریکا)، بلکه نتیجه تکامل درونی ساختار معرفت شناختی ریشه دار در رمانتیسم است. پیامد این یافته برای مطالعات اسلام گرایی این است که رادیکالیسم معاصر را نمی توان صرفاً با عوامل سیاسی- اجتماعی تبیین کرد؛ بلکه باید ریشه های فلسفی-ادبی آن را نیز بررسی کرد.
۹۰۶.

حکمرانی آب در حوضه زاینده رود: تحلیل چالش ها و راهکارها(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۷ تعداد دانلود : ۹۷
کم‌آبی‌های دهه‌های اخیر منجر به چالش‌های اجتماعی، زیست‌محیطی و اقتصادی متعددی در حوضه آبریز زاینده‌رود شده است. افزون بر تغییرات اقلیمی، ضعف و سوء مدیریت منابع آبی حوضه آبریز زاینده‌رود می­تواند عامل اصلی چالش‌های ایجاد شده باشد. هدف اصلی پژوهش پیشِ­رو تحلیل تاریخی تغییرات حکمرانی آب و پیامدهای آن در حوضه آبریز زاینده‌رود در طی قرن گذشته است و سعی بر این است با استفاده از رویکرد تحلیلی - اسنادی به دو سؤال پاسخ داده شود: 1. نوع کنش تاریخی در مواجهه با مسئله آب در حوضه زاینده‌رود چگونه بوده است؟ 2. پیامدهای این کنش چه بوده است؟ نتایج نشان می‌دهد که در طی قرن‌ها، در این حوضه حکمرانی آب شکل نگرفته و صرفاً مدیریت فنی بوده است؛ توسعه پایدار منابع و محیط‌زیست و ذی‌نفعان اصلی (محیط‌زیست و مردم) مورد توجه قرار نگرفته‌اند. مدیریت نادرست منجر به خسارات جبران‌ناپذیر به محیط‌زیست، گسترش فقر و بیکاری در مناطق شرق استان اصفهان، ایجاد تنش‌های بین استانی و بی‌اعتمادی به سیاست‌های دولتی شده است. اصلاح سیاست‌های توزیع آب، مشارکت­دادن ذی‌نفعان، بهبود شفافیت و استفاده از فناوری‌های نوین برای احیای این حوضه آبریز ضروری است.
۹۰۷.

متافیزیک خروج بر اساس کتاب سیر الملوک(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۷ تعداد دانلود : ۵۵
یکی از دغدغه های اصلی و «امنیتی» خواجه نظام در سیرالملوک، خروج خارجیان یا شورش علیه حکومت است. در این مقاله تلاش می شود تا با طرح سؤالی درباره متافیزیک خروج یا فتنه از منظر سیرالملوک، به وجوه دیگری از منطق این اثر پرداخته شود. مراد از متافیزیک، برداشت ارسطویی و جستجوی ماده المواد یا جوهر الجواهر و یا به بیان دیگر عنصر وحدت بخش در ورای کثرت ها و تنوعات است؛ اگر از نظر خواجه نظام الملک خروج ها، در همه ادوار و علیه همه پادشاهان و انبیا بوده و خارجیان عموماً بدمذهب بوده و عقاید باطله را دنبال می کردند، چه چیزی آنها را به این کار برمی انگیخته است؟ با تحلیل محتوای سیرالملوک معلوم می شود که خواجه امیال و هواهای نفسانی و راحت طلبی (قاعده خرّمیّه) را عامل گرایش به عقاید باطله تلقی می کرده است. اما اگر این ایده تا منتهای منطقی اش امتداد یابد، پارادوکس هایی در آن پدیدار می شود؛ از جمله اینکه «آیا مذهب و عقیده صحیح تابع آرای مذهبی حاکمان و غالبان است؛ آیا انبیا و علمای سلف، که امروزه عقایدشان مورد اِتباع است، در زمان خود بددین و بدعت گذار تلقی نمی شدند؟ آیا در این صورت، استقلال اعتقادات و اندیشه از میان نمی رود؟». در خصوص منشأ احتمالی این پارادوکس ها، دو تبیین مطرح می شود: یکی پراگماتیسم و ضرورت های عملی حیات سیاسی خواجه و توجه نداشتن به تبعات تئوریکِ نمونه ها و مثال هاست؛ و دیگری این احتمال است که شاید متن از قلم واحدی پدید نیامده و مثلاً فصول و قسمت هایی از آن توسط کاتبان و نسّاخان بعدی در متن دخیل شده باشد.
۹۰۸.

Conceptual Reexamination of “Infiltration” in the Holy Qur’an Based on the Semantic Structure of Hypocrisy (Nifāq)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۶۹
This study presents a semantic–exegetical investigation of the concept of infiltration (nufūdh) in the Holy Qur’an, analyzed through its structural correlation with hypocrisy (nifāq) and the broader Qur’anic discourse on spiritual deception (ghurūr) and immunity (muṣūniyyah). This research reconstructs the ontology of infiltration as a multi-layered process — intellectual, moral-cultural, and political. Methodologically, the paper adopts a semantic-exegetical and comparative analytical approach, combining lexical study, contextual analysis, and intertextual synthesis of key Qur’anic terms, including waswasa (whispering temptation), nazgh (satanic provocation), ghurūr (deceptive allure), and amātah maʿnawiy (spiritual death). These are contrasted with Qur’anic counter-concepts such as taqwā (God-consciousness), furqān (discernment), ikhlāṣ (sincerity), dhikr (remembrance), and waḥdah (unity). The findings demonstrate that, in the Qur’an, infiltration is not merely a sociopolitical strategy but an ontological process aimed at paralyzing the human heart and silencing prophetic consciousness through deception and spiritual sedation. Conversely, the Qur’an constructs a dynamic model of immunity that integrates epistemic, moral, and spiritual dimensions — anchored in taqwā, ikhlāṣ, and dhikr.
۹۰۹.

مقاومت در آینه غرب: وابستگی روش شناختی گفتمان فردید و سید قطب به اپیستمه مدرن غربی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۵ تعداد دانلود : ۸۴
گفتمان های مقاومتی فردید و سید قطب، علی رغم ظاهر انتقادی و مخالف غرب، نشان دهنده تناقضی بنیادین اند که مخالفتی اصیل با غرب ارائه نداده اند. پژوهش حاضر با تکیه بر چهارچوب نظری «غرب شناسی وارونه» به تحلیل این دو گفتمان می پردازد و نشان می دهد که چگونه این متفکران عمیقاً تحت تأثیر همان مقوله های تفکری قرار گرفته اند که ادعای مبارزه با آن را داشتند. روش شناسی مبتنی بر تحلیل انتقادی و بررسی تطبیقی ساختارهای معرفتی در آثار این دو متفکر است. یافته ها نشان می دهد قطب علی رغم انتقادات تند از غرب، در بازسازی مفاهیمی چون جاهلیت، حاکمیت و عقیده، رویکردی مدرنیستی و هژمونیک علیه غرب اتخاذ کرده که این روش شناسی از استعمار غربی اقتباس شده و به جای سرچشمه گیری از درون سنت اسلامی، به شیوه ای کاملاً مدرنیستی به بازتعریف مفاهیم کهن اسلامی پرداخته است. فردید نیز با طرح مفهوم غرب زدگی و نقد تکنولوژی، از همان چهارچوب های فلسفی غربی استفاده کرده که قرار بود آن ها را نقد کند. مفهوم تأصیل در مقابل تحصیل که فردید مطرح ساخت، خود برآمده از دوگانگی های مدرن بوده نه از معرفت اسلامی. نتایج نشان می دهد که این دو متفکر، در جهان اسلام، نوعی هژمونی فکری- فرهنگی ایجاد کرده اند که در بنیاد خود، وام گرفته از الگوهای غربی است. به جای تولید بدیل واقعی، شکل تازه ای از محافظه کاری و تعصب در جهان اسلام رواج یافته و هر دو متفکر در دام شرق گرایی و غرب گرایی افتاده و نتوانسته اند آگاهی اصیلی برای جوامع اسلامی خلق کنند، بلکه همان خشونت روش شناختی و نگاه ایدئولوژیک غرب را تکرار کرده اند.
۹۱۰.

راهبردهای تحول سیاسی - اجتماعی در چارچوب الگوی قرآن کریم(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۶ تعداد دانلود : ۸۰
هدف این مطالعه، تبیین راهبردهای تحول سیاسی اجتماعی مطلوب در چهارچوب الگوی قرآنی است و در این راستا تلاش شده تا با بهره گیری از روش توصیفی - تحلیلی توأم با رویکرد تفسیر موضوعی (روش استنطاقی)، پس از بررسی آیات سیاسی اجتماعی قرآن کریم که مرتبط با موضوع تحول اجتماعی است، به تبیین و تشریح راهبردهای قرآنیِ تحول سیاسی اجتماعی بپردازد، لذا آنچه این مطالعه بدان دست یافته است، نشان می دهد که قرآن کریم برای ایجاد تحول در جامعه و در نهادهای سیاسی اجتماعی، بر موضوعاتی نظیر تحول در باورها و افکار مردم، تأکید بر گسترش علم و آگاهی در جامعه، نکوهش جهل و توصیه بر تعقل و تدبر، توصیه بر تذکر و موعظه حسنه (راهبرد آموزشی - تربیتی)، توصیه بر همکاری و تعاون اجتماعی، توصیه بر احسان و انفاق جهت رفع فقر و گسترش همدلیِ اجتماعی، تأکید بر اقامه امربه معروف و نهی از منکر جهت پالایش رفتار اجتماعی، (راهبرد انگیزشی - رفتاری)، اقامه قسط و گسترش عدالت اجتماعی، تأکید بر اقامه ی جهاد و تلاش همه جانبه در راستای بهبود زندگی، تأکید بر مشورت و هم فکری جمعی (راهبرد کارکردی - ارزشی)، به عنوان راهبردهای اصلی ایجاد تحول در عرصه جامعه و سیاست تأکید می ورزد.
۹۱۱.

قدرت، سیاست بازنمایی و زندگی روزمره در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۷۴ تعداد دانلود : ۱۸۵
بخش بزرگی از جدال میان قدرت حاکم و شهروندان در نظام های سیاسی جدید، در زمینه نحوه تثبیت معنا در نشانه ها و صورت های مختلف روابط اجتماعی در زندگی روزمره شکل گرفته است. در عصر گسترش فناوری های ارتباطی و ظهور و هجوم شبکه های اجتماعی، رابطه میان قدرت سیاسی و شهروندان وارد مرحله ای تازه و پویاتر شده است؛ مرحله ای که در آن دیگر معانی، نشانه ها و روایت های اجتماعی صرفاً از سوی نهادهای رسمی تعریف نمی شوند. در این میان، شبکه های اجتماعی به بستری فعال برای تولید و بازتولید معنا بدل شده اند و کاربران با بهره گیری از این ابزارها، روایت های شخصی، فرهنگی و اجتماعی خود را شکل می دهند و به چالش با روایت های رسمی می پردازند. در جوامعی مانند جمهوری اسلامی ایران، که ساختار قدرت تلاش می کند از طریق کنترل زندگی روزمره و مدیریت معنا، ایدئولوژی خود را تثبیت کند، این روند با پیامدهای فرهنگی و سیاسی عمیقی همراه است. پژوهش حاضر با تکیه بر روش کیفی و تحلیل داده های کتابخانه ای و اسنادی، به بررسی این پرسش می پردازد که فناوری های نوین ارتباطی چگونه سیاست بازنمایی را با بحران مواجه می سازند. یافته ها نشان می دهد که شبکه های اجتماعی با تقویت روایت های غیررسمی و عرفی، نه تنها مشروعیت گفتمان رسمی را زیر سؤال برده اند، بلکه زمینه ساز شکل گیری فضایی شده اند که در آن، صداهای متکثر و گاه مخالف، به وضوح شنیده می شوند. این تحولات، بازتعریفی از قدرت، معنا و هویت در جامعه معاصر ایرانی را رقم زده اند و از ظهور دوره ای حکایت دارند که در آن انحصار معنابخشی دیگر در اختیار حاکمیت نیست.
۹۱۲.

واکاوی مؤلفه های توانمندسازی روانشناختی نوجوان تراز انقلاب اسلامی با توجه به بیانات رهبر انقلاب و بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۰ تعداد دانلود : ۱۳۴
رویکردهای توانمندسازی یک چارچوب مفهومی مورد توجه است که بکارگیری آن موجب ارتقای سبک زندگی سالم میان نوجوانان می شود. غالب الگوهای ارائه شده در زمینه توانمندسازی روانشناختی نوجوانان، علیرغم تفاوت ها،تنوع و همچنین ارتقا و تکامل در طول زمان، برخاسته از جهان بینی و ایدئولوژی حاکم پس از رنسانس بوده و خواسته و ناخواسته مبتنی بر سبک زندگی غربی است.از سوی دیگر کیفیت تحقق اهداف و آرمان های بلند انقلاب ریشه در تربیت نوجوانان توانمندی دارد که در آینده نقش، ماموریت و رسالت و کارکرد خود را در این راستا ایفا نموده و بسترساز توسعه و ساخت تمدن اسلامی در عصر حاضر باشند. دیدگاه ها و نظرهای مفصلی که نسبت به نوجوان تراز انقلاب اسلامی و مسائل مرتبط با آن در سخنرانی های رهبر انقلاب اسلامی و اسناد بالادستی نظام وجود دارد ، با توجه به هدف پژوهش حاضر مبنی بر استخراج مولفه های توانمندساز روانشناختی از بیانات رهبر انقلاب و اسناد بالادستی ، با استفاده از رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون مورد واکاوی قرار گرفت. یافته های پژوهش دربرگیرنده ده مضمون فراگیرِ 1.امیدمندی 2.اراده مندی 3.کنشگری انقلابی 4.خودسازی فکری 5.آگاهی به زمان 6.علم آموزی 7.عدالت ورزی 8.خانواده محوری 9.دین مداری و10. غیرت ملی؛ بیست و سه مضمون سازمان-دهنده و نود و دو مضمون پایه ای است. با توجه به افق و چشم انداز غنی و ارزشمند انقلاب اسلامی ایران از یک سو و ضرورت تربیت نوجوانانی که با توجه به تراز انقلاب اسلامی توانمند نامیده شده و استمراردهنده حرکت انقلاب اسلامی بوده و راهبران آینده انقلاب اسلامی خواهند بود، استفاده از مولفه های تراز انقلاب و توانمندساز کننده نوجوان در تربیت نوجوانان مثمرثمر به نظر می رسد.
۹۱۳.

نقش متغیرهای دولتی در سیاست خارجی شورای همکاری درباره جنگ غزه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۸۳
بحران غزه که پس از وقایع 7 اکتبر 2023 به صورت یک جنگ تمام عیار متجلی شد، به کانون توجهات بین المللی بدل گشت. کشورهای مختلف دنیا، بنا بر مقتضیات داخلی و خارجی خود، رویکردهای متفاوتی را در قبال این بحران اتخاذ نموده و به ایفای نقش متناسب با این رویکردها پرداختند. در این میان، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس شامل عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، عمان و کویت؛ با توجه به نگرشی که نسبت به این بحران داشته اند، سیاست های خاصی را دنبال نموده که تنوع آن در بین این شش کشور عمدتا بسیار متفاوت بوده است. از این جهت، به نظر می رسد که تحلیل های تک سطحی توانایی تبیینی مناسب نداشته باشند. در این مقاله با بهره گیری از نظریه واقع گرایی نوکلاسیک و با تأکید بر متغیرهای دولتیِ سطح واحد؛ به دنبال پاسخ به این پرسش هستیم که سیاست خارجی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در قبال بحران غزه (7 اکتبر 2023 تاکنون)، متأثر از چه عواملی بوده، در قالب چه رویکردهایی متجلی شده و چگونه قابل تبیین است؟ یافته های پژوهش با تأکید بر تنوع این رویکردها و تأیید اثرگذاری هم زمان و دوسویه عوامل خارجی(نظام بین الملل) و متغیرهای میانجیِ دولتیِ سطح واحد(نقش عوامل داخلی از جمله ادراکات رهبران، نخبگان و...) را برجسته می کند. شیوه انجام پژوهش تحلیلی-تبیینی و با تکیه بر منابع به روز کتابخانه ای و رسانه ای است.
۹۱۴.

تحلیل تئوریک شبکه های قدرت در نظام بین الملل(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۲ تعداد دانلود : ۸۶
در یک دهه اخیر نظام بین الملل وارد دوران گذار ژئوپلیتیک جدیدی شده است که یکی از مهم ترین ویژگی های آن شبکه ای شدن روابط قدرت است. این پژوهش با روش تحلیل کیفی تغییر پارادایم هندسه و ساختار قدرت از قطب های قدرت به شبکه های قدرت را برای نظم پیش روی جدید موردبررسی و تحلیل قرار داده است. یافته پژوهش نشان می دهد، ساختار نظم جدید جهانی آینده ضمن خارج شدن از روابط خطی بین قدرت ها و پیچیده و چندبعدی شدن آن، بر اساس شبکه های به هم پیوسته قدرت خواهد بود که در آن قدرت های مرکزی مناطق در زمینه های مختلف (اقتصادی، امنیتی، تکنولوژیک و...) به عنوان هابِ شبکه ی منطقه ای نقش اصلی را در روابط قدرت ایفا می کنند و آن ها نیز در سطح کلانتری به ابر شبکه (ابرهاب) های جهانی متصل خواهند بود. بر این اساس، نظام بین الملل شامل تعداد بی شماری از پیوندهای به هم پیوسته و متقاطع است که باهم در قالب شبکه های مختلف قدرت تحولات جهانی را شکل می دهند. بر اساس منطق شبکه های قدرت، جایگاه کشورها در ساختار نظام بین الملل در مرحله توزیع قدرت، نه به صورت سنتی و خطی بلکه بر اساس میزان و تعیین کنندگی آن ها در شبکه های مختلف قدرت تعیین می شود. با توجه به اینکه خود بازیگران در شبکه ها سازمان دهی شده اند، شبکه های جهانی از طریق برنامه نویسی و سوئیچینگ بر روی سایر شبکه ها اعمال قدرت می کنند و بر همین اساس الگوی رقابت و همکاری در نظم شبکه ای شکل می گیرد.
۹۱۵.

Redefining the Objective Foundations of the Islamic Republic of Iran’s Cultural Diplomacy in India(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۹ تعداد دانلود : ۷۸
In the post – Cold War world, cultural diplomacy has become a key instrument of the foreign - policy apparatus of modern nation - states, serving to influence nations — alongside governments — through culture, identity, art, values, and norms. Iran and India, as two modern nation - states with shared racial, cultural, and identity roots, have not succeeded in establishing a balanced relational interaction. Accordingly, this study seeks to identify which foundations and components play an objective role in redefining and constructing such a relational interaction. The research hypothesis posits that the historical – civilizational, religious – ethical, and scientific – cultural – artistic foundations can be effectively applied within the cultural diplomacy of the Islamic Republic of Iran. These encompass components such as the Persian language, shared scientific and literary figures, architecture, the Muslim community (particularly the Shiites), and extensive historical–civilizational ties. This applied study employs a mixed - methods approach (quantitative – qualitative), documentary research, and soft - power theory to analyze the subject
۹۱۶.

شناسایی و رتبه بندی چالش های ژئوپلیتیکی بنیادین ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۸۶ تعداد دانلود : ۱۷۷
ایران کشوری منحصربه فرد از لحاظ ویژگی های جغرافیایی و ژئوپلیتیکی است، اما واقعیت این است که علی رغم پتانسیل های مطلوب جغرافیایی و ژئوپلیتیکی از آنها برای پیشبرد اهداف و منافع ملی به خوبی استفاده نشده و در جهت عکس به چالش هایی برای کشور تبدیل شده است. چالش های ژئوپلیتیکی بنیادین چالش های اساسی و پایه ای است، که دامنه ای از چالش های ملی، منطقه ای و جهانی را در برمی گیرد. هدف این پژوهش شناسایی و رتبه بندی چالش های ژئوپلیتیکی بنیادین ایران است. این مقاله با رویکرد توصیفی – تحلیلی و بهره گیری از روش کیفی و کمی به منظور گردآوری و تجزیه وتحلیل داده ها و در بخش میدانی و پیمایشی با ابزارهایی چون مصاحبه و پرسشنامه به شناخت و رتبه بندی چالش های بنیادین می پردازد. سؤال اصلی این پژوهش بدین گونه صورت بندی شده است که چالش های ژئوپلیتیکی بنیادین جمهوری اسلامی ایران کدام اند؟ و کدام یک از آنها اهمیت بیشتری دارند؟ یافته ها نشان می دهد چالش های ژئوپلیتیکی بنیادین ج.ا.ا عبارت اند از سه مؤلفه ضعف و شکنندگی اقتصاد ملی، درگیری های منطقه ای و مشارکت ایران در آنها و ساختار اداری- سیاسی بوروکراتیک و ناکارامد که بیشترین امتیاز را در بین مؤلفه های بنیادین کسب کرده اند. در مقابل سه مؤلفه رشد روزافزون تابوهای ژئوپلیتیکی، چالش امنیت ملی متأثر از موقعیت سوق الجیشی (تجارب تلخ اشغال ایران) و چالش های سیاسی به ویژه در زمینه وحدت و انسجام ملی کمترین امتیازها را در بین مؤلفه های سطح بنیادین به خود اختصاص داده اند.
۹۱۷.

رابطه ویژه بریتانیا با ایالات متحده در خصوص مساله هسته ای ایران در پرتو استراتژی بریتانیای جهانی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۱ تعداد دانلود : ۱۲۴
در سال های اخیر، تلاش های متعددی برای حل وفصل مسئله هسته ای ایران از طریق مذاکرات چندجانبه، از جمله توافق برجام، صورت گرفته است. بریتانیا به عنوان یکی از قدرت های اصلی اروپایی و متحد راهبردی ایالات متحده، نقش فعالی در این روند داشته است. این مقاله به بررسی تأثیر سیاست «بریتانیای جهانی» بر رفتار بریتانیا در قبال مسئله هسته ای ایران در دوره پسابرگزیت می پردازد. «بریتانیای جهانی» مفهومی است که پس از خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا برای تقویت نقش بین المللی این کشور و افزایش استقلال در سیاست خارجی مطرح شد. فرضیه اصلی مقاله این است که بریتانیا در چارچوب این سیاست و با تکیه بر رابطه ویژه خود با آمریکا، مسیر متفاوتی از دیگر کشورهای اروپایی اتخاذ کرده و در تلاش برای بازتعریف جایگاه جهانی خود، سیاست هایی هماهنگ تر با واشنگتن نسبت به موضوع هسته ای ایران در پیش گرفته است. مقاله با استفاده از رویکرد کیفی و مفاهیم مکتب انگلیسی روابط بین الملل، این روند و پیامدهای آن را برای سیاست خارجی بریتانیا تحلیل می کند.
۹۱۸.

نقش دادگاه های قانون اساسی در حمایت از آزادی بیان در مصر و فرانسه؛ تحلیلی از دو نظام سکولار و دینی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵ تعداد دانلود : ۶۹
هدف پژوهش حاضر، بررسی تطبیقی نقش دادگاه های قانون اساسی در حمایت از آزادی بیان در دو نظام حقوقی سکولار با تأکید بر کشور فرانسه و دینی- فقهی با تأکید بر مصر است. لذا سوال اصلی پژوهش عبارت است از: «دادگاه های قانون اساسی مصر و فرانسه تا چه اندازه و از چه طریقی در حمایت مؤثر از آزادی بیان بر مبنای تعهدات حقوق بشری داخلی و بین المللی نقش آفرینی کرده اند؟» در این رابطه به نظر می رسد دادگاه قانون اساسی فرانسه با اتکا به اصول لائیسیته و حاکمیت قانون، حمایت مؤثرتری از آزادی بیان ارائه داده است، در حالی که دادگاه قانون اساسی مصر تحت تأثیر ملاحظات دینی، امنیتی و سیاسی، رویکردی محدودکننده تر در این زمینه اتخاذ کرده است.یافته های پژوهش با استفاده از روش توصیفی–تحلیلی و رویکرد تطبیقی (گردآوری داده ها با استفاده از تحلیل اسناد قانونی، آرای قضایی و منابع حقوق بین الملل صورت پذیرفته است) و تئوری های نسبی گرایی فرهنگی در حقوق بشر و نقش دادگاه های قانون اساسی در تضمین حقوق بنیادین نشان می دهد که دادگاه قانون اساسی فرانسه با تکیه بر اصول جمهوریت و لائیسیته، تفسیر موسعی از آزادی بیان ارائه داده و آرای متعددی در حمایت از رسانه ها و کنشگران مدنی صادر کرده است. در مقابل، دادگاه قانون اساسی مصر گرچه در برخی موارد به اصول حقوق بشر استناد کرده، اما در عمل بیشتر تابع سیاست های دولتی و ملاحظات مذهبی بوده است. همچنین، استقلال قضایی محدود و ضعف در اجرای آراء، از عوامل اصلی ناکارآمدی حمایت قضایی در مصر محسوب می شود.
۹۱۹.

حکمرانی در پلتفرم های دیجیتال جهانی: مطالعه درهم تنیدگی حکمرانی شرکتی با حق حاکمیت دولت ها(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۴۴ تعداد دانلود : ۱۳۵
هدف این مقاله تحلیل سازوکارهای نظارت بر محتوا به مثابه نوعی خودحکم رانی در پلتفرم متا و درهم تنیده شدن آن با حکم رانی توسط دولت ها است. تعدیل محتوا تحت اصطلاح حکم رانی در پلتفرم ها سازوکار اصلی شرکت های دیجیتالی جهانی برای تنظیم گری گفتار و کردار شهروندان در فضای آنلاین و اینترنت است. با توجه به سلطه جهانی پلتفرم های دیجیتالی جهانی بر اینترنت، همچنین به دلایل اینکه بخش عمده کردارها، تعاملات و ارتباطات شهروندان در زمینه پلتفرم ها روی می دهد، به ناچار، بسیاری از دولت ها مجبور شده اند بخشی از اختیارات خود برای اعمال حق حاکمیت را به این شرکت ها تفویض کنند. در مقایسه با بی عملی بسیاری از دولت ها، برخی دولت ها تلاش کرده اند تا قوانین و مقرراتی را تصویب کنند و سازوکارهایی را برای تعدیل و نیز هم سازی با شیوه های حکم رانی پلتفرم های بزرگ ایجاد کنند. اتحادیه اروپا در این زمینه پیشگام است و از طریق تصویب مقررات گوناگون از جمله در زمینه حریم خصوصی می کوشد از حق حاکمیت دیجیتال خود حفاظت نماید. برخی کشورها نظیر آلمان نیز این پلتفرم ها را ملزم کرده اند تا در محدوده قلمروی سرزمینی خود، قوانین این کشورها را در شرایط ارائه خدمت خود به مثابه اسناد راهنما بگنجانند. یافته های این مقاله نشان می دهد، تسهیم پلتفرم های جهانی در امر حاکمیت، اجتناب ناپذیر شده است و تلفیق حکم رانی شرکتی و حکم رانی دولت های ملی نوعی حکم رانی اشتراکی را ایجاد کرده است. این حکم رانی اشتراکی ضمن اذعان به تحولات فناورانه-سیاسی جدید، پلتفرم ها را ملزم می کند تا مقررات ملی در یک قلمرو سرزمینی به اجرا بگذارند که نتیجه آن حفاظت از حقوق شهروندان و بازیابی حق حاکمیت دولت ها در وضعیت پلتفرمی شدن سیاست است.
۹۲۰.

نیازسنجی سامانه های پدافند هوایی ارتفاع پایین نزاجا متناسب با تهدیدهای آینده؛ الزامات و ویژگی های طراحی سامانه(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶ تعداد دانلود : ۵۸
هدف: شناسایی و تبیین الزامات و ویژگی های مؤثر در طراحی سامانه های پدافند هوایی ارتفاع پایین نزاجا با تأکید بر آینده پژوهی و تحلیل تهدیدات آینده روش: در این مقاله از روش تحلیل آمیخته استفاده شده است. داده ها از طریق مصاحبه با ۱۱ نفر از خبرگان دفاعی و همچنین توزیع پرسش نامه میان ۸۲نفر متخصص گردآوری شده است. تحلیل داده های کیفی با استفاده از نرم افزار MaxQDA و تحلیل عاملی تأییدی با نرم افزار SmartPLS و تحلیل SWOT انجام شد. نتایج نشان داد که مؤلفه «الزامات و ویژگی ها» دارای شش شاخص کلیدی بوده و بالاترین بار عاملی مربوط به شاخص «اتوماسیون سامانه» می باشد. یافته ها: تحلیل آینده پژوهانه یافته ها حاکی از آن است که طراحی کارآمد این سامانه ها مستلزم تمرکز بر خودکارسازی، قدرت واکنش سریع، تعامل شبکه ای و توان مقابله با تهدیدات ترکیبی آینده همچون پهپادهای کوتاه پرواز و ریزپرنده ها ، جنگ سایبری و حملات پرسرعت خواهد بود. نتیجه گیری: مؤلفه الزامات و ویژگی ها در سامانه های پدافند هوایی نقش محوری در افزایش آمادگی رزمی نزاجا در برابر تهدیدات آینده دارد. این الزامات باید بر اساس ویژگی هایی چون واکنش بلادرنگ، شناسایی ترکیبی، اتوماسیون سطح بالا و هماهنگی سامانه ای طراحی شوند. یافته ها تأکید دارند که مهم ترین راه کار اثربخش مقابله با تهدیدات آینده، تحول در الزامات فنی و عملیاتی و نوسازی مفهومی در طراحی این سامانه هاست.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان