فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۰۱ تا ۱۲۰ مورد از کل ۱٬۶۹۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
پیشینه و هدف: هدف از این پژوهش کاربست نظریه فرهنگی اجتماعی رشد لئو ویگوتسکی در آموزش مسئولیت پذیری به دانش آموزان مقطع ابتدایی است، روش ها: پژوهش با روش توصیفی و استفاده از منابع اسنادی، اهمیت آموزش مسئولیت پذیری به عنوان یکی از مهارت های اصلی فردی دانش آموزان را بررسی و راهکارهایی را پیشنهاد می دهد. یافته ها : از نظر ویگوتسکی منطقه تقریبی رشد و محیط فرهنگی اجتماعیِ کودک نقش مهمی در توسعه مهارت های فردی او دارد؛ بنابراین پیش نیاز آموزش مسئولیت پذیری به کودکان دبستانی، ارتقای رشد فرهنگی و اجتماعی کادر علمی و اجرایی مدرسه، همچنین دانش آموزان به عنوان گروه هم سالان الگو و معلمان است. در این راه معلمان می توانند برای آموزش مسئولیت پذیری از روش های الگودهی، دادن بازخورد و پاداش، ساماندهی شناختی و پرسش و پاسخ استفاده کنند و در جایگاه تکیه گاه، با ارزیابی منطقه تقریبی رشد دانش آموزان، مهارت مسئولیت پذیری را در قالب تعاملات رفتاری دانش آموز با محیط و همکلاسانش ارزیابی کرده و آموزش های مناسب او را طراحی کنند. نتیجه گیری : برای به نتیجه رسیدن و برنامه ریزی این آموزش ها می توان از راهکارهایی مانند: دادن مسئولیت های ساده و ابتدایی مانند نظافت کلاس، مراقبت از وسایل و مدیریت زمان؛ تا همکاری در پروژه های گروهی و حل مسئله و مشارکت در فعالیت های معلم و اداره کلاس در سالهای آخر تحصیل دانش آموز در مقطع ابتدایی استفاده کرد. در این میان بهره مندی از راهکارهای آموزشی خلاق مانند ایجاد تخته و چرخه مسئولیت پذیری در کلاس، تهیه دفترچه یادداشت مسئولیت پذیری و ... می تواند انگیزه بخش و تسهیلگر امر آموزش باشد.
بررسی اثربخشی برنامه درسی هنر آمیخته به طنز بر خلاقیت دانش آموزان پایه ششم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : خلاقیت نقش مهمی در پیشرفت فردی و اجتماعی ایفا می کند و آموزش هنر می تواند بستری مناسب برای پرورش آن باشد. در این راستا، پژوهش حاضر به بررسی اثربخشی برنامه درسی هنر آمیخته به طنز بر ابعاد خلاقیت دانش آموزان پرداخته است. روش پژوهش : پژوهش حاضر از نوع کاربردی و آزمایشی با طرح پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل بود. نمونه گیری به صورت تصادفی از میان دانش آموزان پایه ششم دوره ابتدایی شهرستان خوی در سال تحصیلی ۱۴۰۱–۱۴۰۲ انجام شد. در مجموع، ۶۰ دانش آموز پسر در دو گروه آزمایش و کنترل جای گرفتند. گروه آزمایش تحت آموزش برنامه درسی هنر آمیخته به طنز قرار گرفت، در حالی که گروه کنترل از این آموزش بهره مند نشد. برای سنجش خلاقیت، از پرسشنامه خلاقیت تورنس (۱۹۷۹) استفاده شد و داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تک متغیره (ANCOVA) در نرم افزار SPSS نسخه ۲۶ تحلیل شدند. یافته ها : نتایج نشان داد که برنامه درسی هنر آمیخته به طنز تأثیر معناداری بر خلاقیت دانش آموزان دارد (F=1/533 ،p=0/043). ضریب اتا (0/749) حاکی از تأثیر زیاد این مداخله بر خلاقیت بود. میانگین نمرات خلاقیت در گروه آزمایش به طور معناداری بیشتر از گروه کنترل بود. نتیجه گیری : یافته های این پژوهش نشان داد که استفاده از طنز در آموزش هنر می تواند نقش مؤثری در تقویت خلاقیت دانش آموزان ایفا کند. پیشنهاد می شود در تدوین و اجرای برنامه های درسی، به ویژه در حوزه هنر، از رویکردهای خلاقانه ای همچون تلفیق طنز استفاده شود تا زمینه پرورش خلاقیت دانش آموزان بیش از پیش فراهم آید. همچنین توصیه می شود پژوهش های آینده با نمونه های گسترده تر و در مقاطع تحصیلی مختلف انجام گیرد تا کارآمدی این رویکرد در شرایط متنوع آموزشی مورد ارزیابی قرار گیرد. بهره گیری از نتایج چنین مطالعاتی می تواند به ارتقای کیفیت فرآیند یاددهی-یادگیری و توسعه مهارت های خلاقانه در میان نسل جوان منجر شود.
Leveraging artificial intelligence for vocabulary development: Effects on recall and retention in English for specific purposes contexts(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۲ , ۲۰۲۵
52 - 76
حوزههای تخصصی:
English for Specific Purposes (ESP) education has gained prominence as a specialized field designed to address the distinct linguistic needs of learners. Although AI-enhanced instruction has been investigated within general English language learning, its implementation in ESP contexts particularly concerning vocabulary recall and retention has remained insufficiently explored. This study sought to evaluate the impact of AI-supported instruction on vocabulary recall and retention among Iranian ESP learners. Based on non-random convenience sampling, a total of 48 undergraduate students in an ESP course from a university in a southeastern province in Iran participated in the present quasi-experimental study. The participants were non-randomly assigned into two different groups: an experimental group (n=24) receiving AI-powered vocabulary instruction through Diffit, and a control group (n=24) receiving traditional print-based vocabulary instruction. Data were collected during a twelve-week intervention through AI-powered instruction of ESP vocabulary. To address the research questions, a univariate repeated measures analysis of covariate (ANCOVA) was employed. Findings revealed that AI-enhanced instruction significantly improved vocabulary recall and retention among ESP learners. The results offer robust evidence supporting the efficacy of AI-based instructional approaches in enhancing vocabulary learning outcomes within ESP settings.
شاخص های روش های یاددهی و یادگیری در برنامه درسی دانش فناوری رشته آموزش ابتدایی و میزان توجه به آن ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های برنامه درسی دوره ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
204 - 171
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی شاخصهای روشهای یاددهی و یادگیری در برنامه درسی دانش فناوری رشته آموزش ابتدایی و سپس میزان توجه به آنها در دانشگاه فرهنگیان انجام شد. در پژوهش حاضر از طرح ترکیبی از نوع اکتشافی متوالی استفاده شد. در بخش کیفی از روش پدیدارشناسی و در بخش کمی از روش توصیفی – پیمایشی بهره گرفته شده است. در بخش کیفی با 15 نفر از متخصصان و اعضای هیئت علمی دانشگاه ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل آمد. جامعه آماری بخش کمی دانشجومعلمان دوره کارشناسی دانشگاه های فرهنگیان بودند که به روش تصادفی طبقه ای نسبی، تعداد 236 نفر انتخاب شدند. دادههای پژوهش از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسش نامه مستخرج از بخش کیفی جمعآوری شد. برای اعتباریابی بخش کیفی از روش همسوسازی و تکنیک کنترل توسط اعضاء بهره گرفته شد. برای تعیین روایی سؤالات مصاحبه و پرسش نامه از روایی صوری و محتوایی و برای برآورد پایایی پرسش نامه از ضریب آلفای کرونباخ برابر با 876/0 استفاده شد. برای تحلیل دادههای پژوهش در بخش کیفی از روش تحلیل مضمون و در بخش کمی از آمار توصیفی و استنباطی بهره گرفته شد. یافته های پژوهش در بخش کیفی نشان داد مهم ترین شاخص های روش-های یاددهی - یادگیری در برنامه درسی دانش فناوری رشته آموزش ابتدایی پنج مضمون تدریس مبتنی بر فناوری های نوین آموزشی، تدریس مبتنی بر وب و اینترنت، تدریس مبتنی بر فعالیت دانشجومعلمان ابتدایی با استفاده از فناوری های نوین، تدریس به شیوه تعاملی و مشارکتی با کمک فناوری های نوین و تدریس مبتنی بر پروژه، حل مسأله، اکتشافی و... با استفاده از فناوری های نوین بوده است.
تبیین و اعتباربخشی چارچوب مفهومی الگوی برنامه درسی سواد مالی برای دوره متوسطه اول(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۳
187 - 214
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تبیین و اعتباربخشی چارچوب مفهومی الگوی برنامه درسی سواد مالی برای دانش آموزان دوره متوسطه اول بود. بدین منظور از روش های تحلیل اسنادی، تحلیل محتوای مضمونی و تحلیل محتوای کیفی استفاده شد. منابع لازم برای گردآوری داده ها، 90 منبع داخلی و خارجی شامل کتاب ها و مقالات و متخصصانی بود که به صورت هدفمند انتخاب شدند. توصیف و تحلیل محتوا و اعتباربخشی آنها، با روش سه سویه س ازی صورت پذیرفت. یافته ها مشتمل بر شش مؤلفه اصلی کسب درآمد، خرید کالا و خدمات، پس انداز، استفاده از اعتبار، سرمایه گذاری مالی و حفاظت و بیمه بود. همچنین 38 زیرمؤلفه شناسایی شد و بر اساس آن،ها الگوی اولیه برنامه سواد مالی طراحی گردید. برای اعتباریابی الگوی برنامه درسی سواد مالی، یک گروه کانونی شامل هفت متخصص امورمالی، شش متخصص برنامه درسی و دو معلم باتجربه دوره متوسطه اول تشکیل شد و نظرات آنان از جمله ویژگی های جامعیت، فراگیرمحوری و انعطاف پذیری، در برازش الگوی نهایی لحاظ شد. واژگان کلیدی: برنامه درسی سواد مالی، دوره اول متوسطه، مؤلفه های الگوی سوادمالی، رویکرد کیفی، تحلیل اسنادی
طراحی و اعتبار سنجی الگوی برنامه درسی مساله محور با تاکید بر نقش مهارت های زندگی در دوره اول متوسطه
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: این تحقیق باهدف طراحی و اعتبار سنجی الگوی برنامه درسی مساله محور با تاکید بر نقش مهارت های زندگی در دوره اول متوسطه انجام شد. روش ها : روش پژوهش از نوع آمیخته و طرح اکتشافی است. در بخش کیفی از روش تحلیل محتوای کیفی جهت دار برای طراحی الگو و در بخش کمی از روش پیمایشی برای اعتبارسنجی الگو استفاده شد. دادهها از طریق اسناد بالادستی و متون علمی در بازه زمانی 2023-2000 گردآوری گردید. روش تحلیل داده ها در بخش کیفی کدگذاری استقرایی و در بخش کمی، تحلیل عاملی تأییدی شاخص های توصیفی میانگین، انحراف معیار و آزمون استنباطی کندال (W) بود. پس از دستیابی به الگوی پیشنهادی از طریق پرسشنامه محقق ساخته با 16 نفر از صاحب نظران به روش نمونه گیری هدفمند جهت اعتبار سنجی الگو نظرخواهی شد. یافته ها: از جمله نتایج به دست آمده در این پژوهش، 70 کد محوری مربوط به ویژگیهای عناصر هدف، محتوا، تدریس، فعالیتهای یادگیری، گروه بندی، منابع، زمان، مکان و ارزشیابی بود. در مرحله کمی پس از تحلیل عاملی تأییدی پرسشنامه محقق ساخته توسط نرم افزار PLS انجام شد و الگوی بدست آمده، با ۷۰ متغیر، پس از تحلیل عاملی تأییدی و برازش مناسب و همچنین بررسی توافق صاحب نظران، اعتبار سنجی و ارائه شد. نتیجه گیری: در نتیجه پیاده سازی طرح برنامه درسی مورد نظر با تاکید بر نقش مهارت های زندگی دانش آموزان اول متوسطه بدست آمده در مدارس اول متوسطه، می تواند در راستای اهداف آموزشی بسیار موثر واقع شود.
رویکرد تاریخی بر سیر تحولات برنامه ریزی درسی در آموزش عالی افغانستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، بررسی سیر تحولات برنامه ریزی درسی درآموزش عالی افغانستان با استفاده از روش کیفی و ازنوع تاریخی بوده است.به منظور گردآوری اطلاعات ابتدا منابع و مستندات شنایی شد وبراساس محتوا و روش نمونه گیری نظری، از منابع نوشتاری مرتبط استفاده گردید. سپس با مشارکت کنندگان پژوهش(معاون وزارت تحصیلات عالی، اساتید، رؤسا و معاونین دانشگاه ها)که دارای تجربه و تخصص بودند، با استفاده از رویکرد هدفمند و براساس الگوی مصاحبه های کیفی و اشباع نظری با 14 نفر مصاحبه انجام شد. در نتیجه سیر تحول برنامه ریزی درسی در پنج بعد: فرایند، نظام، رشته تحصیلی، حرفه و دانش؛ و در چهار دوره ی عمل گرایی، انزوا وانحصار، رکود و تحول با دیدگاهی تحلیلی شناسایی شد. یافته ها نشان داد که برنامه ریزی درسی از 1311-1400، جهت گیری های متفاوتی داشته است.در دوره عمل گرایی نظام برنامه ریزی درسی نسبتآ مستقل بود و برمبنای منافع ملی انجام می شد. در دوره انزوا و انحصار متآثیر از ایدیولوژی کمونیسم بود ونظام مترکز داشت. در دوره رکود برنامه ریزی درسی نظام مند نبود و بعضآ متآثیر از ایدیولوژی اسلامی بود. در دروه تحول، دانشگاه ها در امر برنامه ریزی درسی مشارکت داشتند و با نظرخواهی از اساتید انجام می شد.
تبیین مدل زبان شناسی تربیتی در برنامه درسی تربیت معلم دوره ابتدایی بر اساس هوش هیجانی، مهارت های ارتباطی و تیپ های شخصیتی
منبع:
توسعه برنامه درسی دوره اول پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
163 - 179
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین هوش هیجانی و زبان شناسی تربیتی در برنامه درسی دانشجو معلمان دوره ابتدایی دانشگاه فرهنگیان استان گلستان با توجه به نقش میانجی مهارت های ارتباطی و تیپ های شخصیتی انجام گرفت. روش پژوهش، توصیفی - همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را همه دانشجو معلمان پسر دوره ابتدایی دانشگاه فرهنگیان استان گلستان به تعداد 210 نفر تشکیل داده اند. از جامعه آماری یاد شده، بر اساس جدول کرجسی و مورگان، 132 نفر به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای، انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته زبان شناسی تربیتی تجری (1401)، پرسشنامه هوش هیجانی گلمن (1995)، پرسشنامه مهارت های ارتباطی کوئین دام (2004) و پرسش-نامه تیپ های شخصیتی فریدمن و روزنمن (2004) به کار گرفته شد. برای تجزیه وتحلیل داده های پژوهش، مدل معادلات ساختاری اجرا شد. نتایج تحلیل داده ها نشان داد هوش هیجانی با زبان شناسی تربیتی، مهارت های ارتباطی و تیپ های شخصیتی دانشجو معلمان دوره ابتدایی رابطه معناداری دارد و مهارت های ارتباطی با تیپ های شخصیتی و زبان شناسی تربیتی رابطه مستقیم و معناداری دارد. همچنین، هوش هیجانی به صورت غیرمستقیم از طریق مهارت های ارتباطی و تیپ های شخصیتی با زبان شناسی تربیتی دانشجو معلمان دوره ابتدایی رابطه معناداری دارد. درنتیجه، مدل مفهومی ارائه شده از برازش آماری مناسبی برخوردار است؛ بدین معنا که مدل زبان شناسی تربیتی در برنامه درسی دانشجو معلمان دوره ابتدایی دانشگاه فرهنگیان بر اساس هوش هیجانی، مهارت های ارتباطی و تیپ های شخصیتی، با داده های تجربی برازش دارد.
شناسایی ادراک اساتید دانشگاه فرهنگیان از فرهیختگی و عوامل زمینه ساز آن درراستای تقویت مبانی فرهنگی برنامه درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش، شناسایی ادراک اساتید دانشگاه فرهنگیان از فرهیختگی و عوامل زمینه ساز آن درراستای تقویت مبانی فرهنگی برنامه درسی بود. برای دستیابی به این هدف، از پارادایم تفسیری با رویکرد کیفی و کاربست تحلیل مفهومی از نوع تفسیر مفهوم و روش های اسنادی-کتابخانه ای، توصیفی-تحلیلی و جُستار نظریه پردازانه، بهره برده شد. جامعه مطالعه، شامل 11 نفر از اساتید دانشگاه فرهنگیان استان کردستان در سال 1403-1402 با استفاده از نمونه گیری هدفمند معیارمحور بود. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه ی عمیق نیمه ساختاریافته محقق ساخته بود. یافته ها در دوبخش ادراک اساتید از فرهیختگی، شامل ادراک کلی (7 مورد) و ادراک خاص فرهیختگی (9 مورد) و بخش بایستگی های آن، شامل چهارزمینه ی: فردی (2 مورد)، اجتماعی (4 مورد)، آموزشی (5 مورد) و موقعیتی (1 مورد)، ارائه شد. نتایج نشان داد، درراستای تقویت مبانی فرهنگی برنامه درسی، در کنار برنامه ریزی برای علم پروری و مهارت پروری، توجه به اخلاق پروری نیز جهت کسب مدارج بالای فرهیختگی، ضروری است. دراین راستا، می توان زمینه ی فرهیختگی فراگیران را فراهم ساخت.
سنخ شناسی الگوهای اقتدار معلمان و تحلیل کیفی نسبت آن با عملکرد تحصیلی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های کیفی در برنامه درسی دوره ۵ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۵
171 - 211
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر شناسایی الگوهای مختلف اقتدار معلمان و تحلیل کیفی نسبت آن با عملکرد (کمی-کیفی) تحصیلی دانش آموزان است. پژوهش با روش کیفی –گراندد تئوری یا روش نظریه بنیادی- با کاربست روش نمونه گیری هدف مند و نظری و با استفاده از تکنیک مصاحبه نیمه ساختاریافته با 32 دانش-آموزان پسر مقطع متوسطه دوره اول، (هفتم و هشتم) انجام گرفته است. تحلیل داده ها با رویکرد «استراوس و کوربین» و با استفاده از سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی صورت گرفت و 206 مفهوم، 45 مقوله و 14 مقوله محوری شناسایی شدند. یافته ها و مدل پارادایمی پژوهش نشان می دهد شرایط علی به-وجود آمدن الگوهای اقتدار معلمان عبارتند از: «نحوه تدریس معلم»، «شیوه ارتباط و تعامل معلم با دانش-آموزان»، «اخلاق مندی معلم» و «نحوه کنترل کلاس». زمینه شکل گیری پدیده، «بستر خانواده» و «فضای حاکم بر مدرسه» بود. «گروه دوستان»، «رفتارهای غیرکلامی معلم» و «احساس کلی دانش آموزان نسبت به معلم» از جمله مقولات بدست آمده بودند که بر پدیده اثر (مداخله گر) می گذاشتند. دانش آموزان دو نوع راهبرد «پذیرش» و «مقاومت» را در مقابل رفتار و کنش های معلمان، اتخاذ کرده بودند. «ارزشیابی کمی»، «اشتیاق یا عدم اشتیاق به درس و کلاس» و «تداوم یادگیری» از مقولات پیامدی پژوهش به شمار می روند و در نهایت، مقوله هسته تحقیق با عنوان «الگوهای اقتدار معلمان» با سه نوع «الگوی استبدادی، رسمی و دموکراتیک» شناسایی شد. نتیجه: الگوی اقتدار دموکراتیک معلمان می تواند عملکرد کمی و کیفی مطلوبی برای دانش آموزان به ارمغان بیاورد.
نقش واقعیت گسترده (مجازی، افزوده و ترکیبی) در برنامه درسی دانش آموزان با اختلال ریاضی، نارساخوانی و نارسانویسی: مرور نظام مند(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۱۹ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۷۵
53 - 84
حوزههای تخصصی:
این مطالعه به نارساخوانی، نارساحساب و نارسانویسی در افراد با نیازهای ویژه می پردازد که مانع از پردازش عددی، تشخیص کلمات و نوشتار شده که منجر به افت تحصیلی آنها می شود. ادغام واقعیت گسترده در برنامه درسی به رفع این اختلالات کمک می کند. در این پژوهش با مرورنظامند (پریزما)، 1130 مقاله مرتبط برای مرور اولیه انتخاب، سپس 59 مورد، متن کامل و نهایتا 14 مقاله از آنها تحلیل نهایی شد. پرسش های کلیدی شامل استفاده از ادغام برنامه درسی با واقعیت گسترده برای نارساخوانی، نارسانویسی، نارسایی محاسباتی در نقش تشخیصی و مداخله ای بود. نتایج بیانگر ادغام زیاد واقعیت مجازی در نارساخوانی بود. همچنین آن در نارساحسابی و نارسانگاری نیز بیشتر مورد تأکید بود. علاوه بر این، مشخص شد، نقش انواع واقعیت گسترده در مداخله برای این اختلال ها به نسبت تشخیص، پررنگ تر است. بنابراین تلفیق واقعیت گسترده در برنامه درسی دانش آموزان نارساخوان، نارسانگار و نارساحساب، بویژه از لحاظ واقعیت افزوده می تواند نقش کلیدی ایفاء کند.
واکاوی موانع فناورانه فعالیت های تیم های مجازی دانشجویان: علل، پیامدها و راهکارها از منظر تجارب زیسته(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش، درک عمیق مشکلات فناوری در فعالیتهای تیمی مجازی از دیدگاه دانشجویان است.این تحقیق با رویکرد کیفی و استفاده از روش پدیدارشناسی انجام شده است. دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۳ دانشجوی کارشناسی علوم تربیتی دانشگاه شهید بهشتی جمعآوری شده و با روش تحلیل تماتیک کدگذاری شدند و در نهایت تمامی دادهها در هفت تم کلیدی قرار گرفتند. یافتهها نشان میدهد که مشکلات متعددی در فعالیتهای تیمی مجازی وجود دارد، از جمله نقصان ارتباط، کاهش تعاملات اجتماعی، و مشکلات فنی. علل اصلی این مشکلات کمبود آموزش، دسترسی محدود به منابع و پشتیبانی فنی و توانایی اندک در مدیریت زمان است. پیامدهای منفی این مشکلات شامل کاهش عملکرد تیم، کاهش رضایت دانشجویان و افزایش استرس است. برای حل این مسائل استفاده از ابزارهای ارتباطی مؤثر، تقسیم وظایف بر اساس شرایط فناوری، بهرهگیری از تجربیات خبرگان، آموزش روشهای استفاده از فناوریهای لازم و فراهم کردن تسهیلات مناسب برای همکاری میتوانند موثر باشند. این یافتهها میتواند به ذیربطان کمک کند تا تجربه و کارآیی تیمهای مجازی را ارتقا دهند و راهکارهای نوآورانهای برای حل مشکلات فناوری ارائه دهند.
The comparative role of paper-based and computer-delivered IELTS in the cognitive and meta-cognitive strategies use of Iranian IELTS candidates in the academic module reading(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۵, Issue ۱ , ۲۰۲۴
121 - 150
حوزههای تخصصی:
The present study examined the comparability of Paper-Based (PB) and Computer-Delivered (CD) IELTS in the academic module reading section, focusing on Iranian IELTS candidates' cognitive and metacognitive strategies. The study intended to determine if the delivery mode had any impact on the use of these strategies. To this aim, 200 upper-intermediate learners were randomly selected and divided into two groups to participate in the study under the two aforementioned test conditions. They completed a test-taking strategy survey under both test conditions. Moreover, five participants from each test condition group took part in think-aloud protocols. The quantitative data were analyzed by means of Independent-sample t-test and Multivariate Analysis of Variance (MANOVA) to test the research hypotheses. Content analysis of the think-aloud protocols was also conducted to identify the strategies employed by the IELTS candidates in both PB and CD formats. The results revealed that the PB group had a significantly higher mean than the CD group on the cognitive and metacognitive processes used in academic IELTS. However, the think-aloud protocols indicated that, in many cases, these differences were minimal, with cognitive and metacognitive processes being similarly employed across both formats. Moreover, significant differences were observed between the PB and CD groups in their reading test-taking strategies. The implications of these findings for test preparation and design are discussed.
طراحی و اعتباریابی مدل آموزش سواد رسانه ای در آموزش و پرورش با رویکرد آمیخته(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های برنامه درسی دوره ۱۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
246 - 225
حوزههای تخصصی:
این پژوهش یک راهبرد ترکیبی از نوع اکتشافی متوالی بود. روش در بخش کیفی مطالعه موردی و در بخش کمی توصیفی پیمایشی بود جامعه آماری شامل تمام معلمان مدارس متوسطه شیراز به تعداد ۲۸۵۹ نفر بود انتخاب نمونه در بخش کیفی به روش نمونه گیری هدفمند و با تکنیک ملاک محور صورت گرفت حجم نمونه تا مرحله پدیدآیی نظم و عدم گسترش بیش ازحد ۲۰ نفر شد نمونه گیری کمی به صورت تصادفی ساده انجام و حجم نمونه طبق فرمول کوکران ۳۳۸ نفر شد ابزار گردآوری داده ها در بخش کیفی شامل دو بخش مصاحبه نیمه ساختاریافته در بخش میدانی و بررسی و کنکاش اسناد بالادستی و اسناد آموزش و پرورش در بخش کتابخانه ای بود. در بخش کمی از ابزار پرسشنامه محقق ساخته برای گردآوری داده ها استفاده شد تجزیه وتحلیل داده ها در بخش کیفی بر اساس تحلیل مضمون انجام شد همچنین در بخش کمی برای تأیید روایی پرسشنامه از تحلیل عاملی تأییدی و برای تعیین برازش مدل از مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد در بخش کمی نرم افزار spss 23 و pls به کار رفت نتایج به دست آمده به شناسایی ۴۹ مؤلفه و ۶ بعد منجر شد و درنهایت مدل پژوهش ارائه شد نتایج نشان داد که هر یک از ابعاد به ترتیب: معلم سواد رسانه ای (961/0) آموزش و پرورش (931/0) برنامه درسی (۸۸/۰) مدرسه (86/0) دولت (715/0) وزارت آموزش و پرورش (۶۳۹/0) بر آموزش سواد رسانه ای در آموزش و پرورش تأثیر داشتند و شاخص های برازش هنجار شده بنتلربونت، برازش نسبی، برازش افزایشی، شاخص های تطبیقی مدل نشان داد که مدل ساختاری طراحی شده از برازش مطلوبی برخوردار بود.
الگوی کاربرد مولفه های اخلاق محور در نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی (مورد مطالعه: دوره متوسطه اول آموزش و پرورش استان گلستان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های برنامه درسی دوره ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
160 - 139
حوزههای تخصصی:
برای تربیت نیروهای اخلاقی، باید یک نظام آموزش و تربیت مبتنی بر اخلاق را شکل داد هدف این پژوهش، ارائه مدل کاربردی اخلاق محور در نظام تعلیم و تربیت رسمی و عمومی می-باشد. روش پژوهش حاضر مطالعه موردی کیفی است و روش گرداوری اطلاعات از طریق مصاحبه و پرسشنامه و روش تحلیل نیز تحلیل مضمون با رویکرد زمینه ای است. جامعه آماری دربخش کیفی (مصاحبه) شامل 13 نفراز مدیران سازمانی و مدارس متوسطه اول استان گلستان به صورت مطالعه موردی و در بخش کمی (پرسشنامه) تعداد 382 دانش آموز مقطع متوسطه اول به روش تصادفی طبقه ای بودند. تحلیل داده ها دربخش کیفی باکدگذاری بازو محوری با MaxQDA و دربخش کمی از طریق رگرسیون و تحلیل مسیر در SPSS و Smart PLS انجام شد. نتایج نشان داد که در ارتباط با مضامین مدل کاربردی اخلاق محور مجموعا تعداد 397 مضمون در قابل 7 حوزه شامل حوزه شناختی، حوزه عاطفی، حوزه مهارتی و مدیریتی، حوزه برنامه ریزی و دانش، حوزه تفکر و توانایی، حوزه فردی و شخصیتی و حوزه نگرش و اعتقادات دینی را نام برد و در قسمت کمی (پرسشنامه) باتوجه به مولفه های از پیش تعیین شده طبق نظریات علمی مشخص شده تنها 8 مولفه شامل احترام به دیگران، برتری جویی و رقابت طلبیف رعایت احترام نسبت به ارزشها و هنجارهای اجتماعی، سازگاری اجتماعی، سازگاری فردی، شجاعت اخلاقی، صادق بودن و عدالت و انصاف مورد تایید قرار گرفتند. در یک الگوی کلی می توان بیان نمود که باورها و عقاید و اعمال مذهبی افراد و همچنین خانواده ی آن ها نقش مؤثری در بهزیستی اخلاق کاربردی شان ایفا می کند.
نقش ایدئولوژی های برنامه درسی در جهت دهی به ارزش ها، اهداف و روش های تعلیم و تربیت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۱۹ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۷۳
129 - 150
حوزههای تخصصی:
این مقاله با هدف تعیین موضع گیری هر یک از ایدئولوژی های برنامه درسی (جزمیت گرایی مذهبی، انسان گرایی منطق گرا، پیشرفت گرایی، نظریه انتقادی، نومفهوم گرایی و کثرت گرایی شناختی) نسبت به ارزش ها، اهداف، و روش های تربیتی انجام شد. در مرحله نخست، با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، فصل مرتبط با ایدئولوژی های برنامه درسی از کتاب تصورات تربیتی (آیزنر، 1994) تحلیل شد تا جهت گیری هر یک از ایدئولوژی ها در مورد منطق، اهداف، و محتوای برنامه درسی تعیین گردد. سپس در مرحله دوم، یازده متخصص نظریه برنامه درسی از طریق یک پیمایش کیفی دعوت به مشارکت شدند تا نتایج به دست آمده را ارزیابی و بهبود بخشند. به این ترتیب، یک چارچوب مفهومی تدوین شد که سیاست گذاران تربیتی، برنامه ریزان درسی، معلمان، و والدین می توانند با استفاده از آن، شناخت جامعی از جهت گیری هر یک از ایدئولوژی های برنامه درسی درباره هفت عنصر اساسی برنامه درسی (منطق حاکم، آرمان تعلیم و تربیت، دانش دارای ارزش تدریس، تدریس اثربخش، نقش معلم، نقش دانش آموز، و کارکرد ارزشیابی آموزش) به دست آورند و بر اساس این شناخت، درباره ایدئولوژی برنامه درسی مورد ترجیح خود تأمل نمایند.
تأثیر روش آموزش کوانتومی بر خودکارآمدی، مهارت ارتباطی و انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۱۹ بهار ۱۴۰۳ شماره ۷۲
147 - 170
حوزههای تخصصی:
هدف مقاله حاضر بررسی تأثیر روش آموزش کوانتومی بر خودکارآمدی، مهارت ارتباطی و انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان پسر سال اول متوسطه دوم است. روش پژوهش شبه آزمایشی با پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش تمام دانش آموزان پسر سال اول متوسطه دوم شهر نورآباد- لرستان (1650 دانش آموز) بودند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی 30 نفر (15 نفر گروه کنترل و 15 نفر گروه آزمایش) به عنوان نمونه آماری انتخاب شد. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه خودکارآمدی عمومی شرر و همکاران (1982)؛ پرسشنامه مهارت ارتباطی کوئیندام (2004)؛ پرسشنامه انگیزه پیشرفت تحصیلی هرمنس (1970) بود که پایایی آن ها با روش آلفای کرونب اخ به ترتیب با 83/0؛ 89/0 و 82/0 تأیی د ش د. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی (میانگین، انحراف معیار) و آزمون تحلیل کوواریانس استفاده شد. برنامه آموزشی، پروتکل روش آموزش کوانتومی شامل یک برنامه 12 جلسه ای بود. نتایج نشان داد که به کارگیری پروتکل روش آموزش کوانتومی موجب افزایش خودکارآمدی؛ بهبود مهارت ارتباطی و افزایش انگیزه پیشرفت تحصیلی دانش آموزان شده است. این یافته ها پیامدهای مهمی برای محیط های آموزشی دارند؛ ما می توانیم با ادغام آموزش کوانتومی در برنامه درسی به بهبود فرآیند یادگیری، رفتارهای آموزشی و شخصیت دانش آموزان کمک نماییم.
مدل توسعه مهارت مطالعه دانشجویان در نظام آموزش عالی: رویکرد فراترکیب نظریه ساز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
خواندن بهتر و درک عمیق متون، نیاز به دقت و یادگیری یک سری مهارت دارد. هدف این پژوهش طراحی مدل توسعه مهارتهای مطالعه دانشجویان در نظام آموزش عالی بود. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و دادهها بر اساس یک طرح پژوهش کیفی از نوع فراترکیب نظریهساز و با استفاده از روش هفت مرحلهای Feinberg-Kant (2018)جمع آوری شد. جهت اطمینان و اعتباربخشی به فرایند جستجو و دستیابی به یافته های پژوهش، تیم متخصص شامل سه نفر از متخصصان مدیریت آموزشی و دو نفر متخصص برنامه ریزی درسی، اعضای تیم فراترکیب پژوهش را تشکیل دادند. برای مضمون فراگیر مهارت های مطالعه، کدهای باز در سه کد محوری پیشایندهای فردی و محیطی، فرایندهای فردی، گروهی ومحیطی و پیامدهای فردی، گروهی و محیطی قرار گرفتند و در نهایت بر اساس کدگذاری گزینشی مدل نهایی توسعه مهارت مطالعه ترسیم شد. برای اعتبار یابی یافته های پژوهش از چهار روش اعتباریابی توصیفی، تفسیری، نظری و پراگماتیک استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد برای موفقیت و عملکرد بالای تحصیلی، ابتدا باید عوامل یا پیشایندهای توسعه مهارت مطالعه را فراهم نمود تا فرایندهای مطالعه به درستی شکل گرفته و نهایتا منجر به تقویت تفکر انتقادی، افزایش یادگیری مثبت و کاهش افسردگی، بالاتر رفتن نمرات از طریق یادگیری عمیق در ایجاد نگرش مثبت نسبت به دروس گردد.
تدوین برنامه های درسی کارشناسی مدیریت گردشگری مبتنی بر هوش مصنوعی با رویکرد داده بنیاد چند وجهی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از مطالعه حاضر تدوین برنامه های درسی کارشناسی مدیریت گردشگری مبتنی بر هوش مصنوعی می باشد. بدین منظور از دو رویکرد پژوهش کیفی شامل تحلیل محتوا و تحلیل داده بنیاد چند وجهی از طریق نرم افزار مکس-کیودا استفاده گردید. نمونه ها به صورت نظری به تعداد 7 نفر انتخاب شدند. در بخش تحلیل محتوا، به تمرکز بر شباهت ها و تفاوت های پاسخی در 4 الگوریتم هوش مصنوعی پرداخته شد. در تحلیل داده بنیاد چند وجهی، مفاهیم به منظور ارائه مدل پارادایم در قالب علیت ها(پایگاه دانش برنامه درسی گردشگری مبتنی بر هوش مصنوعی، ماژول یادگیری دانشجوبان گردشگری مبتنی بر هوش مصنوعی، ماژول تدریس برنامه های درسی تدوین شده مدرس گردشگری مبتنی بر هوش مصنوعی، ماژول ارزشیابی رشته گردشگری مبتنی بر هوش مصنوعی)،مقوله های اصلی(دانشجویان، مدرسان)، مداخله گرها(سازمانی، فرآیندی، مالی و اقتصادی)، زمینه ها و بسترها(ساختاری،سیستمی،انسانی)، راهکارها(مالی-مدیریتی، اخلاقی-اجتماعی، سازمانی) و پیامد ها(سطح دانشجویان، سطح مدرسان، سطح کلان صنعت) تدوین شدند.
واکاوی تجارب زیسته دانش آموختگان آموزش عالی ایران درباره ی ویژگی های استادان الهام بخش: یک مطالعه ی پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به واکاوی تجارب دانشآموختگان آموزش عالی ایران درباره ویژگیهای استادان الهامبخش پرداخته است. این مطالعه با رویکرد کیفی و بهکارگیری راهبرد پدیدارشناسی انجام شده است. مشارکتکنندگان در این پژوهش، دانشآموختگان مقطع دکتری دانشگاههای ایران هستند که هماکنون عضو هیئت علمی بوده و تجربه کلاس درس استادان الهامبخش را داشتهاند. در مرحله اول، از مشارکتکنندگان خواسته شد استادانی را که در دوره تحصیل خود الهامبخش میدانستند، معرفی کنند. این فرآیند منجر به شناسایی فهرستی از استادان الهامبخش شد. در مرحله دوم، برای درک عمیقتر تجارب دانشآموختگان، مصاحبههای عمیق با آنها انجام گرفت. معیار ورود به مصاحبه، داشتن تجربه و تعامل طولانیمدت با استاد، عضویت در هیأت علمی و همچنین رضایت از شرکت در مصاحبه بود. دادهها با 16 نفر از مشارکتکنندگان به اشباع رسید. تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. روایی پژوهش از طریق بازبینی همکاران و مشارکتکنندگان و پایایی آن با کدگذاری دو مصاحبه توسط افراد خارج از پژوهش تأمین گردید. در نهایت، یافتهها در 125 مضمون پایه، 13 مضمون سازماندهنده و 4 مضمون فراگیر شامل پرورش ویژگیهای روانشناختی مثبتگرا در آموزش، اخلاق حرفهای، تدریس حرفهای و عاملیت استادی دستهبندی شدند. نتایج نشان داد که الهامبخشی استادان، پدیدهای انسانی و تحولآفرین است که مسیر رشد چندجانبه دانشجویان را دگرگون میکند. بازنگری در هویت حرفهای استادان، بازطراحی برنامههای توانمندسازی و اصلاح شاخصهای جذب و ارتقاء هیئت علمی تحقق این مهم را تسهیل مینماید.