فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۸۴۱ تا ۱٬۸۶۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام این مطالعه، آزمون الگوی مفهومی نقش تعلق به مدرسه در رابطه بین فرهنگ مدرسه و سلامت روان دانش آموزان مقطع ابتدایی شهرستان کازرون بود. این تحقیق بر حسب هدف، کاربردی و همچنین از نظر ماهیت و روش، توصیفی - همبستگی و از لحاظ زمانی، مقطعی بود. جامعه آماری در این مطالعه، کلیه دانش آموزان مقطع ابتدایی شهرستان کازرون (3500 نفر) بوده که با استفاده از جدول مورگان-کرجسی، تعداد نمونه آماری حدود 246 نفر در نظر گرفته شد و روش نمونه گیری، تصادفی طبقه ای بوده است. در این مطالعه از پرسشنامه های استاندارد تعلق به مدرسه موتون و همکاران (2013)، سلامت روانی کیز (۲۰۰۲) و فرهنگ مدرسه ﮔﺮوﻧﺮت و وﻟﻨﺘﺎیﻦ (1999) استفاده شده است. روایی محتوایی هر سه پرسشنامه توسط صاحب نظران تأیید گردید است و پایایی آن پس از اجرای آزمایشی بین 30 نفر از دانش آموزان به وسیله محاسبه آلفای کرونباخ برای سه پرسشنامه به ترتیب 84/0 ، 89/0 و 87/0 تعیین گردید. به منظور پاسخ به سوال های تحقیق از آزمون های همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر و نرم افزارهای SPSS و Amoos استفاده شده است. نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داده فرهنگ مدرسه و تعلق به مدرسه با سلامت روان دانش آموزان رابطه معناداری داشته است. همچنین؛ بین فرهنگ مدرسه و تعلق به مدرسه رابطه معناداری برقرار بوده است. نتایج تحلیل مسیر نشان داده است که تعلق به مدرسه در رابطه بین فرهنگ مدرسه و سلامت روان دانش آموزان، نقش واسطه ای داشته است.
Cross-Cultural Analysis of Turn-Taking Patterns in Iraqi Arabic and American English Conversations: A Focus on Gender and Age(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۲, Issue ۵۱, Winter ۲۰۲۴
161 - 173
حوزههای تخصصی:
Turn-taking is a fundamental aspect of human communication, reflecting cultural norms, social hierarchies, and individual identities. This study examines turn-taking patterns in Iraqi Arabic and American English conversations, focusing on the influence of gender and age on conversational participation and power dynamics. Using a mixed-methods design, the study analyzes quantitative metrics such as average turn length, interruptions, and response rates, alongside qualitative insights into social norms and cultural values. The findings reveal significant cross-cultural differences, with Iraqi Arabic conversations characterized by shorter turns, more frequent interruptions, and pronounced age and gender hierarchies, while American English conversations exhibit longer turns, fewer interruptions, and more egalitarian participation. These results align with theories of cross-cultural communication, such as Hall's (1976) high-context and low-context cultures, and highlight the role of cultural norms in shaping conversational behaviors. The study contributes to the theoretical understanding of turn-taking as a sociocultural phenomenon and offers practical implications for intercultural communication training, language education, and conflict resolution. Limitations include the reliance on televised and university-based data, and suggestions for future research include expanding the corpus to include more languages and informal settings, as well as incorporating participant interviews and experimental designs.
Predicting the Relationship between Learning Style and Critical Thinking Skills with the Mediating Role of Distance Education Technologies in Students of Payam Noor University(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Critical thinking in students' education is associated with the analysis of received information. Students provide the basis for the development of critical thinking in their future careers by cultivating this skill. This study is conducted to predict the relationship between learning style and critical thinking skills with the mediating role of distance education technologies in students of Payam Noor University. This is an applied study in terms of objectives and also a descriptive-correlational one since it describes the existing situation. The statistical population includes 253 distance learning students of Payam Noor University in Chaharmahal and Bakhtiari Province, of which 153 were selected as samples using the Cochran formula and simple random sampling. The population was asked to answer the Kolb Learning Style Inventory (12 questions), the California Critical Thinking Skills Test (CCTST) (24 questions), and the researcher-made distance education technology questionnaire (10 questions). Due to the standard questions of the questionnaires, it could be argued that they are highly valid. The reliability of the questionnaires was checked through Cronbach's alpha using SPSS software, and it was found that all three questionnaires were sufficiently reliable. The data were analyzed using SPSS, and structural equation modeling (SEM) was used to test the hypotheses using LISREL software. The results showed that the development of critical thinking skills to select, analyze, and apply information to solve problems in everyday life should be the focus of education and training systems in this era rather than inventing and applying methods of memorizing and processing information in memory.
نقش دانش محتوایی آموزش فنّاورانه در توسعۀ حرفه ای معلمان: یک مرور روایتی
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: توسعه حرفه ای معلم فرایندی مداوم است که از طریق آن معلمان متناسب با توانایی های خود و نیازهای زمان در حال تغییر سازگار و به رشد خود ادامه می دهند. امروزه، توسعه معلمان، نه تنها شامل تسلط بر علم و توانایی های تدریس بلکه با تسلط بر فنّاوری نیز به چالش کشیده می شود. یکی از ایده های نوآورانه برای ارتقای آموزش در قرن بیست و یکم، تجدید نظر در آموزش و توسعه برنامه درسی با ادغام فنّاوری اطلاعات و ارتباطات با دانش محتوایی آموزشی به شیوه ای سیستماتیک است، این ادغام معلمان را قادر می سازد تا به طور مؤثّر ابزارها و منابع فنّاوری مدرن را در شیوه های تدریس خود بگنجانند و کیفیت کلی آموزش را افزایش دهند و دانش آموزان را برای نیازهای عصر دیجیتال آماده کنند. روش ها : پژوهش حاضر مطالعه از نوع مرور روایتی است و با هدف بررسی و تحلیل نقش دانش محتوایی آموزش فنّاورانه در توسعه حرفه ای معلمان انجام شد. برای گردآوری اطلاعات از مقالات علمی منتشر شده در پایگاه های اینترنتی استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که دانش محتوایی آموزش فنّاورانه با ایجاد شایستگی های در دانش فنّاورانه، دانش تربیتی و محتوا، دانش محتوایی تربیتی، دانش محتوای فنّاوری و دانش تربیتی فنّاوری، باعث درک و بازنمایی مناسب معلم از آموزش و تدریس همراه با استفاده از فنّاوری مناسب می شود. همچنین باعث ایجاد نقش های متفاوتی برای معلمان و دگرگونی تجارب آموزشی و فرآیندهای آموزشی می شود. نتیجه گیری: در مجموع با توجه به یافته های پژوهش می توان گفت که حرفه ای شدن یک فرآیند مستمر از طریق مشارکت فعال در عمل است. معلمان نمی توانند به تنهایی برای رسیدن به این هدف مبارزه کنند؛ اما باید از طرف های مختلف حمایت شوند. از این رو سیستم های آموزشی باید به دنبال فراهم کردن فرصت هایی برای معلمان برای توسعه حرفه ای ضمن خدمت برای حفظ استاندارد بالای تدریس و حفظ نیروی کار معلم با کیفیت بالا باشند. دانش محتوایی آموزشی فنّاورانه یک نوع تخصّص منحصر به فرد است که باعث حرکت معلمان به سمت توسعه حرفه ای می شود.
شناسایی شایستگی های عاطفی مدیران مدارس (یک مطالعه فراترکیب)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: شایستگی عاطفی الگوی خاصی از ویژگی، مهارت و توانایی های آموخته شده و اکتسابی برای دریافت و تفسیر محرک های عاطفی است که منجر به عملکرد اثربخش مدیران مدارس می شود. هدف پژوهش شناسایی مولفه های شایستگی های عاطفی مدیران مدارس بود. روش ها : پژوهش با رویکرد کیفی و به روش فراترکیب انجام شد. با استفاده از روش هفت مرحله ای سندلوسکی و باروسو، مقالات معتبر داخلی و خارجی چاپ شده در 9 سال گذشته، استخراج شد و پس از بررسی های اولیه، 23 مقاله برای بررسی های دقیق تر انتخاب شده و نسبت به استخراج مولفه های مرتبط با شایستگی های عاطفی مدیران، به شیوه کدگذاری باز، محوری و انتخابی اقدام شد. تامین اعتبار یافته ها نیز، از طریق روایی توصیفی و تفسیری تایید شد. در همین راستا واکاوی و تحلیل اسناد با دقت بالا انجام شد و همچنین از نظرات دوخبره در گام های پژوهش استفاده شد. یافته ها: شایستگی های عاطفی در 3 حیطه توانایی (شامل مولفه های خودمدیریتی، ارتباطات بین فردی موثر و تعامل سازنده و مشارکتی)، ویژگی (مشتمل بر مولفه های خودانگیزشی، آمادگی انطباقی عاطفی، سرمایه اجتماعی و ویژگی های شخصی)، و مهارت (شامل خودآگاهی، مدیریت تعارض و مربی گری و مرشدگری)، که در مجموع 110مؤلفه فرعی را در بر می گرفت، شناسایی و ارائه شد. نتیجه گیری: مدیران دارای شایستگی عاطفی با سازمان هم ذات پنداری می کنند، به آن متعهدتر هستند و از طریق کنترل بر احساسات خود و مدیریت احساسات دیگران، تصمیم کاری مطلوب می گیرند.
Meta-analysis of factors related to the philosophical mindset of public-school students based on researches published from 2011 to 2021 in Iran(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
School Administration, Volume ۱۲, Issue ۴, Winter ۲۰۲۴
132 - 142
حوزههای تخصصی:
The purpose of this research is meta-analysis of the factors related to the philosophical mindset of students based on the researches published in the last 10 years. The population of this research is all the researches published in scientific journals. The sampling method was based on the Purposive sampling method. In this way, out of the total number of researches, which was 13, 3 of the researches were excluded due to reasons such as incompleteness of statistical information. In fact, studies that reported the necessary information and used correct statistical tests were selected, and studies that did not report the necessary information were excluded. The statistical sample is based on the researches that have been carried out on the factors related to the philosophical mindset of students, and their number is 10 researches (14 factors). In order to select studies suitable for meta-analysis and extract appropriate information, meta-analysis checklists were used. These checklists include researchers' names, research title, year of publication, place of implementation, statistical population and sample size, gender, educational level, research tools, reliability and significance level. CMA3 software was used to analyze the results. According to the research results, the effect size and Z calculated for 12 variables out of 14 variables are significant. Also, the largest effect size is related to t self-direction , creativity ,also the smallest effect size is related to mathematical self-efficacy and problem solving . Also, the effect size for all studies in the fixed and random model is at a high level.
بررسی رابطه میان میزان آشنایی دانش آموزان با میراث فرهنگی شهر اصفهان و دل بستگی آن ها به هویت ملی
منبع:
پژوهش در آموزش تاریخ دوره ۵ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۷)
42 - 61
حوزههای تخصصی:
هویت ملی، به عنوان یک احساس مشترک میان افراد یک جامعه، بازتاب دهنده ی درک و تصور آن ها از خود و جامعه شان است. این هویت از مؤلفه های مختلفی چون جغرافیا، تاریخ، فرهنگ، نظام سیاسی و منافع مشترک شکل می گیرد و تقویت آن برای حفظ ثبات اجتماعی و سیاسی هر جامعه ای ضروری است. یکی از مؤلفه های کلیدی در شکل گیری هویت ملی، میراث فرهنگی است که شامل آداب ورسوم، تاریخ، فرهنگ و آثار باستانی می باشد. در این میان، آشنایی افراد با میراث فرهنگی و تاریخی سرزمین خود می تواند به تقویت ارتباط عاطفی و هویتی آن ها با کشورشان کمک کند. این پژوهش با هدف بررسی رابطه میان میزان آشنایی دانش آموزان اصفهانی با میراث فرهنگی این شهر و میزان دلبستگی آنان به هویت ملی انجام شده است. تحقیق حاضر بر روی دانش آموزان مقطع متوسطه دوم در شهر اصفهان صورت گرفته و داده ها از طریق دو بخش پرسشنامه جمع آوری شده اند. بخش اول به بررسی میزان آشنایی دانش آموزان با 20 اثر فرهنگی و تاریخی برجسته شهر اصفهان پرداخته و در بخش دوم، دلبستگی آنان به هویت ملی از طریق سؤالات مشخص اندازه گیری شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که رابطه ای مثبت و معنادار بین میزان آشنایی با آثار فرهنگی و دلبستگی به هویت ملی وجود دارد. به عبارت دیگر، هرچه آشنایی دانش آموزان با میراث فرهنگی اصفهان بیشتر باشد، دلبستگی آن ها به هویت ملی تقویت می شود. این یافته ها نشان می دهند که تقویت آشنایی با میراث فرهنگی می تواند به تقویت هویت ملی در نسل جوان کمک کند.
از رهبری آموزشی تا رهبری برای یادگیری (گزارش پایش آموزش و پرورش جهانی 2025- 2024)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر، مروری اجمالی آخرین گزارش پایش آموزش و پرورش جهانی[1]، تحت عنوان رهبری در آموزش و پرورش با تاکید بر رهبری برای یادگیری[2] است. در این گزارش تاکیدشده است که رهبری در آموزش و پرورش، اهمیت زیادی دارد. وجود رهبرانِ قوی برای کمک به تغییر مؤسسات، سیستم ها و جوامع به سمت بهتر شدن، ضروری است. رهبران قوی با دیگر همکاران، همیاری می کنند تا به اهداف مشترک دست یابند. در سطح مدرسه ای، رهبران همان مدیران مدارس هستند، و همه مسئولیت های مدرسه ای به دوش آن ها است. در سطح سیستم، رهبران، کارمندان دولتی هستند که به عنوان مقامات ناحیه ای، ناظران یا برنامه ریزان فعالیت می کنند. در سطح اجتماعی، آنها رهبران سیاسی و طیف وسیعی از افراد، اعم از اتحادیه ها و پژوهشگران گرفته تا جامعه مدنی و رسانه ها هستند، که به شکل دهی اهداف آموزش و پرورش کمک می کنند. این گزارش که بطور ویژه "رهبری برای یادگیری" نام دارد، استدلال می کند که رهبران آموزشی، تنها و صرفا چیزی در حد یک مدیر نیستند، بلکه آن ها عاملان تغییر هستند که به زمان، اعتماد و حمایت نیاز دارند تا بر تنظیم یک چشم انداز و توسعه افرادی که خدمت می کنند و با آن ها کار می کنند، تمرکز کنند. این گزارش خواستار سرمایه گذاری و توانمندسازی رهبران مدارس و سیستم ها است. باید فرایندهای استخدام منصفانه و فرصت های رشد وجود داشته باشد که نقش های کامل رهبران را به رسمیت بشناسد. همچنین، رهبری زمانی بهترین نتیجه را می دهد که اصل آن در مقیاس کوچک تر به اشتراک گذاشته شود و دیگران را توانمند کند تا در نقش های خود رهبری کنند. در این گزارش تاکیدشده است که هیچ سبک رهبری واحدی وجود ندارد که کارساز باشد. این به این معنی است که سبک ها متفاوت هستند و این کاملاً طبیعی است. با این حال، تمام تحقیقات نشان می دهند که نیاز حیاتی به رهبران قوی برای بهبود مستمر کیفیت آموزش وجود دارد. رهبران مدارس، از معلمانی تشکیل شده است که تنها برای تغییر نتایج دانش آموزان تلاش می کنند این در حالی است که رهبران اصلی، سیاست مدارانی هستند که تأثیر زیادی در تعیین اولویت های ملّی برای آموزش عادلانه و فراگیر دارند.
بررسی رابطه برنامه درسی ضمنی با بهزیستی تحصیلی: نقش میانجی خودپنداره تحصیلی
منبع:
توسعه برنامه درسی دوره اول بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
147 - 167
حوزههای تخصصی:
یکی از اهداف و وظایف آموزش وپرورش، ایجاد زمینه برای رشد همه جانبه فرد و تربیت انسان های سالم، کارآمد و مسئول برای ایفای نقش در زندگی فردی و اجتماعی است. هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه برنامه درسی ضمنی با بهزیستی تحصیلی: نقش میانجی خودپنداره تحصیلی دانش آموزان متوسطه دوم شهرستان در ه شهر بود. روش پژوهش حاضر توصیفی از نوع همبستگی با مدل معادلات ساختاری (SEM) می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان متوسطه دوم شهرستان دره شهر در سال تحصیلی 1401-1402 بود. نمونه این پژوهش شامل 300 نفر دانش آموز بود که با روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه بهزیستی تحصیلی (تومینین - سوینی و همکاران، 2012)، پرسشنامه برنامه درسی پنهان (تقی پور و غفاری، 1388) و پرسشنامه خودپنداره تحصیلی (یسن چن، 2004) بود. یافته ها نشان داد میان متغیرهای پژوهش حاضر که شامل ابعاد برنامه درسی ضمنی، خودپنداره تحصیلی و بهزیستی تحصیلی بود، رابطه معناداری وجود دارد؛ افزون بر آن، خودپنداره تحصیلی در رابطه بین برنامه درسی ضمنی با بهزیستی تحصیلی نقش میانجی دارد. نتایج این پژوهش حاکی از اهمیت توجه به برنامه درسی ضمنی و خودپنداره تحصیلی در بهبود بهزیستی تحصیلی دارد.
برنامه درسی و توسعه؛ از منظر ساحت تربیتی اقتصادی-حرفه ای
منبع:
توسعه برنامه درسی دوره اول پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
181 - 200
حوزههای تخصصی:
دست یابی به توسعه اقتصادی از مهم ترین دلایلی است که برنامه درسی ساحت تربیتی اقتصادی-حرفه ای را کانون توجه قرار داده است. هدف اصلی پژوهش حاضر نیز ارائه صورت بندی جدیدی از رویکرد برنامه درسی در ساحت تربیتی اقتصادی-حرفه ای جهت دست یابی به توسعه اقتصادی است و لذا سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که برنامه درسی توسعه محور از منظر تربیت در ساحت اقتصادی-حرفه ای چیست؟ بی شک برای تبیین مسائل توسعه باید تبیین خود را بر بنیان نظری مشخص استوار کرد. در غیر این صورت موجب هدر رفت سرمایه های انسانی و مادی فراوانی خواهد شد. بدون آنکه لزوماٌ نتیجه ای حاصل شود. ازاین رو، بنیان نظری پژوهش بر پایه دستگاه نظری نهادگرایی استوار گردید و با استفاده از روش «جستار نظرورزانه» شوبرت به نظرورزی در مورد برنامه درسی توسعه محور پرداخته شد. این روش نوعی فراتحلیل است که یک پژوهشگر بابصیرت به جای مجموعه ای از قواعد آماری از آن، به عنوان ابزاری برای روشنگری استفاده می کند. بر اساس یافته های این پژوهش برنامه درسی توسعه محور در ساحت تربیتی اقتصادی-حرفه ای، برنامه درسی است که رویکرد تربیت فن-نوآورانه یا همان پرورش خردفن-نوآورانه را دنبال می کند. نتیجه گیری پژوهش حاضر این است که نظام رسمی آموزشی و برنامه های درسی آن برای تحقق اهداف تربیت در ساحت حرفه ای-اقتصادی، باید به جای تأکید بر تربیت فنی-حرفه ای، تربیت فن-نوآورانه را در دستور کار خود قرار دهد. بنابراین با استقرار الگوی برنامه درسی تربیت فن-نوآورانه، به موازات خروج آموزش های فنی-حرفه ای از دستور کار، می توان به فراهم شدن زمینه های توسعه اقتصادی در کشور امیدوار بود. به سخن دیگر می توان گفت تربیت فن-نوآورانه حکایت از مأموریت بدیع نظام رسمی آموزشی و برنامه های درسی آن جهت تسهیل توسعه و گذار از وضعیت توسعه نیافتگی کشور است.
The role of text type on the use of metacognitive reading strategies: Iranian EFL learners' perceptions in focus(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۵, Issue ۱ , ۲۰۲۴
99 - 120
حوزههای تخصصی:
The current study used a qualitative methodology to examine how Iranian EFL learners practically applied Metacognitive Reading Strategies (MRs) when reading narrative and expository English texts. The study also investigated the participants' perceptions of the impact of text type on using MRs while reading narrative and expository English passages. The researchers selected 40 intermediate EFL learners studying TEFL at Islamic Azad University and Farhangyan University using purposive sampling as focused participants. The instruments employed included the Oxford Placement Test, semi-structured interviews, and think-aloud protocols. The data analysis involved theme-based analysis. The think-aloud protocol analysis indicated that participants employed multiple strategies when engaging with the expository text compared to the narrative text. The finding suggested that text types affected readers` overall performance. The semi-structured interviews revealed that learner's perceptions of text type played a vital role in reading different text types. The practical implications of the study were also discussed.
پداگوژی گفتمانی و کنشی هابرماس در آموزش جغرافیا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: کنش مفاهمه ای ارتباطی است مبتنی بر تعامل چندسویه مفهوم و محتوا که ساختار آن با تفاهم اشتراکی چندجانبه مبتنی بر تخصص (نه انحصار)، اساس می یابد. در این کنش افراد در میزواره ای آزاد با مشارکت همدیگر و خارج از فرایندهای انحصار و قدرت به تبادل نظر پرداخته و در روی مفاهیم به درک مشترک رسیده و مفهوم واحد ارائه می دهند. روش ها: این پژوهش به بررسی نقش کنش ارتباطی مبتنی بر نظریه هابرماس در آموزش های مکان و فضاپایه جغرافیا پرداخته است. مطالعه حاضر از نوع مطالعات سامان مند مبتنی بر مرور و توسعه ادبیات نظری و مدل سازی تبیینی است که گردآوری داده های آن مبتنی بر ادبیات کتابخانه ای می باشد. یافته ها: یافته ها نشان می هد فلسفه مبتنی بر کنشگری پداگوژیک می تواند در تبیین مفاهیم جغرافیا به ویژه تحلیل فضایی عوامل و عناصر جغرافیایی مؤثر عمل نموده و با عملکرد اکتشافی یادگیری مفاهیم جغرافیایی را پایدار نموده و مفاهیم تحلیلی جغرافیا را با کنش تفاهمی ساختار مشترک می دهد. نتیجه گیری: در نتیجه می توان گفت که آموزش های مبتنی بر کنشگری ارتباطی در ساختار دروس میان رشته ای جغرافیا ضمن ایجاد ارتباط تعاملی، هم افزایی آموزشی میان رشته ای را نیز توسعه می دهد.
تأثیر واقعیت افزوده تلفن همراه بر فرایند یاددهی – یادگیری دانش آموزان مدرسه فرزانگان در آموزش مجازی درس زیست شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات آموزشی و آموزشگاهی دوره ۱۳ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳ (پیاپی ۴۰)
367 - 386
حوزههای تخصصی:
واقعیت افزوده یکی از فناوری های کاربردی نوین در حوزه آموزش است که با شبیه سازی دنیای واقعی بصورت پویانمایی، اجسام مجازی، تصاویر سه بعدی، صدا و ... امکان تعامل کاربر را با مفاد درسی ممکن می سازد. هدف پژوهش حاضر تأثیر آموزش مبتنی بر واقعیت افزوده تعاملی بر آموزش زیست شناسی است. ﭘﮋوﻫﺶ به روش نیمه آزﻣﺎﯾﺸﯽ ﺑﺎ طرح ﭘﯿﺶ -ﭘﺲ آزﻣﻮن و آزمون سنجش یادداری ﺑرای ﮔﺮوه های گواه و آزمایش انجام شده است. از جامعه آماری پژوهش (دانش آموزان دختر پایه یازدهم تجربی شهرستان پاکدشت)، نمونه ای شامل 30 دانش آموز مدرسه فرزانگان انتخاب و بطور تصادفی به گروه های گواه و آزمایش تقسیم شدند. گروه گواه به صورت سنتی و گروه آزمایش با استفاده از فناوری مذکور آموزش دیدند. پرسشنامه های پژوهش شامل سبک های یادگیری کلب و محقق ساخته ارزیابی یادگیری و یادداری است. برای تعیین توفیق دانش آموزان در دستیابی به اهداف، از پیش آزمون، پس آزمون و آزمون سنجش میزان یادداری استفاده شد. در گروهای گواه و آزمایش اختلاف پیش و پس آزمون معنادار بوده و بیشتر بودن میانگین گروه آزمایش، نشان دهنده یادگیری بهتر است؛ اما معنادار نبودن اختلاف بین پس آزمون- یادداری نشان دهنده یادداری مطالب در هر دو گروه می باشد. همچنین افت کمتر نمره در گروه آزمایش، تثبیت آموخته ها را تأیید می کند. تحلیل پرسشنامه سبک های یادگیری نیز نشان دهنده اثر بخشی روش آموزشی است. نتایج پرسشنامه محقق ساخته، استقبال دانش آموزان از این روش را نشان داد. بنابراین کاربرد این فناوری به عنوان مکمل کتاب های درسی می تواند در رفع محدودیت های آموزش سنتی و تسهیل فرآیند آموزش مؤثر باشد.
شناسایی عوامل مؤثر بر گرایش دانش آموزان به کسب و کارهای نوپدید و بازار سرمایه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی سال ۳۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
185 - 218
حوزههای تخصصی:
نسل زد و اخیراً آلفا، متشکل از دانش آموزانی است که فارغ از سن قانونی کار، منتظر فارغ التحصیلی از مدرسه نبوده و با جدیت در بازارهای سرمایه از قبیل فارکس، رمزارزها و کسب و کارهای نوپدید چون اینفلوئنسری، بازاریابی شبکه ای دیجیتال، تبلیغات اینترنتی و... مشغول فعالیت هستند. علی رغم روند روزافزون گرایش دانش آموزان، آنچنان که باید بدان پرداخته نشده و و ابعاد مختلف این گرایش مکتوم مانده است. بر این اساس، شناسایی عوامل مؤثر بر گرایش دانش آموزان به کسب و کارهای نوپدید و بازار سرمایه، هدف پژوهش آمیخته (از نوع اکتشافی متوالی) حاضر است. در این راستا با استفاده از از طریق نمونه گیری هدفمند از نوع گلوله برفی، با 27 نفر از صاحب نظران این حوزه و دانش آموزان فعال در این فعالیت ها مصاحبه نیمه ساختاریافته صورت گرفت. با اشباع داده، مصاحبه ها متوقف و مضامین آنها مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. بر اساس بخش کیفی، پرسشنامه محقق ساخته 25 گویه ای تدوین شد. جامعه پژوهش بخش کمی، دانش آموزان دختر و پسر دوره متوسطه دوم شهر زنجان در سال تحصیلی 1403-1402 به تعداد 18358 نفر بود که با روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبتی، 376 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. داده ها با استفاده از تحلیل عاملی اکتشافی و تحلیل مسیر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و مدل نهایی پژوهش بر این اساس رسم شد. بر اساس یافته ها عوامل فردی، اقتصادی، جمعیت شناختی، اجتماعی، فنی-تکنولوژیک و خانوادگی عوامل مؤثر بر گرایش دانش آموزان محسوب می شود که به دلیل تنوع و تکثر بالای آنها، برنامه ریزان اقتصادی، فرهنگی و آموزشی بایستی در تعامل با یکدیگر، با تمهید ملزومات به مواجهه منطقی با این پدیده بپردازند.
واکاوی تجربه زیسته معلمان دانش آموزان با اختلال طیف اُُتیسم از آموزش مجازی: یک مطالعه پدیدار شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف وا کاوی تجربه زیسته معلمان دانش آموزان با اختلال طیف اُُتیسم از آموزش مجازی دوران کرونا انجام شد. روش: این پژوهش در پارادایم )مدل( تفسیرگرایی و به شیوه کیفی و با رویکرد پدیدارشناسی صورت گرفت. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی معلمان منطقه 6 مدارس اُُتیسم شهر تهران در سال تحصیلی 1402 - 1401 بود که تجربه تدریس به دانش آموزان با اختلال طیف اُُتیسم در دوران کرونا را داشتند. برای انتخاب حجم نمونه از روش نمونه گیری هدفمند و معیاری استفاده شد. در راستای هدف پژوهش، در مرحله اول با 20 نفر از معلمان منطقه 6 مصاحبه انجام و اشباع نظری حاصل شد. در ادامه، داده ها از طریق مصاحبه نیمه ساختار یافته و با توجه به شرایط افراد در 3 قالب حضوری، تلفنی و برخط به صورت پرسش های بازپاسخ انجام شد. در این پژوهش برای شناسایی، تحلیل و گزارش نتایج داده های کیفی حاصل از مصاحبه، از روش تحلیل موضوعی استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد، از دیدگاه مشارکت کنندگان در پژوهش، تجربه زیسته آموزش مجازی دارای 4 زیرمقوله شامل تدریس، استرس شغلی، مشکلات فناورانه و سبک ارتباطی بود. همچنین فرصت های آموزش مجازی در دوران کرونا دارای 5 مقوله، شامل: گسترش مهارت فناورانه، توسعه مهارت تدریس برخط، فرا گیر شدن آموزش مجازی، تقویت زیرساخت آموزش مجازی و به صرفه بودن در هزینه های جانبی بود. همچنین چالش های آموزش مجازی در دوران کرونا شامل: 5 مقوله مشکلات ارتباطی، مشکلات آموزشی و تدریس، بی توجهی والدین، ضعف تجهیزات و امکانات و افت توجه دانش آموزان بود. نتیجه گیری: آموزش مجازی برای دانش آموزان با اختلال طیف اُُتیسم دارای فرصت های مناسبی بود. از آن جاییکه سبک یادگیری این افراد دیداری محور می باشد و راهبردهای آموزشی مبتنی بر تدریس مجازی می تواند از این نوع سبک پشتیبانی نماید، از این رو، پیشنهاد می شود زیرساخت های برگزاری آموزش مجازی برای این افراد تقویت شود و از ظرفیت های راهبردهای آموزشی مبتنی بر فناوری برای غنی سازی فرایند یادگیری دانش آموزان با اختلال طیف اُُتیسم استفاده شود.
بهبود عملکرد و نگرش ریاضی دانش آموزان پایه دهم تجربی در مبحث تعیین علامت عبارات جبری در فرآیند ارزشیابی پویا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲۴
265 - 288
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی تأثیر ارزشیابی پویا مبتنی بر وب بر بهبود عملکرد و نگرش ریاضی دانش آموزان پایه دهم تجربی انجام شد. روش تحقیق مورد استفاده در این مطالعه، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانش آموزان دختر پایه دهم رشته تجربی مدارس دولتی شهرستان قروه در سال تحصیلی 1400-1399 بود که از میان آنها 40 دانش آموز به روش نمونه گیری در دسترس و هدفمند انتخاب و به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش از سیستم ارزشیابی پویا مبتنی بر وب با رویکرد ترغیبی تدریجی (GPA) استفاده کردند، در حالی که گروه کنترل با روش سنتی آموزش دیدند. ابزارهای جمع آوری داده ها شامل پرسشنامه نگرش ارزشیابی مبتنی بر وب و آزمون عملکرد ریاضی محقق ساخته بود که روایی و پایایی آنها تأیید شد. یافته های پژوهش نشان داد که ارزشیابی پویا مبتنی بر وب تأثیر مثبت و معناداری بر بهبود نگرش و عملکرد ریاضی دانش آموزان دارد. نتایج تحلیل های آماری حاکی از آن بود که میانگین نمرات نگرش و عملکرد ریاضی در گروه آزمایش به طور قابل توجهی افزایش یافته است. به طور خاص، میانگین نمرات نگرش در گروه آزمایش از 108.25 در پیش آزمون به 144.45 در پس آزمون و میانگین نمرات عملکرد ریاضی از 13.35 به 17.45 افزایش یافت. اندازه اثر (Cohen’s d) برای نگرش 1.32 و برای عملکرد ریاضی 1.18 محاسبه شد که نشان دهنده تأثیر قوی و معنادار مداخله است.این پژوهش نشان داد که استفاده از فناوری های نوین در فرآیند ارزشیابی می تواند به عنوان یک استراتژی آموزشی مؤثر در بهبود کیفیت آموزش ریاضیات مورد استفاده قرار گیرد. ارزشیابی پویا مبتنی بر وب نه تنها به معلمان کمک می کند تا نقاط ضعف و قوت دانش آموزان را شناسایی کنند، بلکه به دانش آموزان نیز امکان می دهد تا در فرآیند یادگیری خود نقش فعال تری داشته باشند
تضمین کیفیت یادگیری مجازی: استانداردسازی محتوای یادگیری بر اساس اصول آموزش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۳ بهار ۱۴۰۳ شماره ۸۹
7 - 26
حوزههای تخصصی:
محتوا بعد اصلی در هر برنامه درسی است. در حوزه یادگیری الکترونیکی نیز به علت وجود ابزارها و فناوری های متنوع تولید محتوا، هنوز چارچوب و دستورالعمل جامعی بر اساس علم آموزش وجود ندارد تا به کمک آن به تولید یا انتخاب محتوای متناسب با اهداف یادگیری پرداخت. هدف پژوهش حاضر تدوین استانداردهای آموزشی و شاخص های آن ها بوده است تا بر این اساس بتوان برای هر نوع هدف آموزشی، با به کارگیری فناوری مناسب، محتوای مناسب و مؤثر را انتخاب یا طراحی کرد. رویکرد پژوهش کیفی است و از راهبرد طرح پدیدارشناسی بهره گرفته شده است. جامعه موردپژوهش کلیه مدرسان مراکز یادگیری الکترونیکی دانشگاهی هستند که تعداد 12 نفر از آن ها بر اساس طرح نمونه گیری گلوله برفی، به شکل هدفمند، تا رسیدن به اشباع داده انتخاب شده اند. برای جمع آوری اطلاعات از شیوه مصاحبه های نیمه ساختاریافته استفاده شده است. تحلیل داده ها و تعیین مقوله ها و استانداردها با فن کدگذاری کوربین و اشتراوس و با استفاده از نرم افزار ماکس کیودا انجام شد. نتایج حاصل از پژوهش به تدوین دو استاندارد آموزشی و 21 شاخص ضروری بر اساس طبقه بندی بلوم – اندرسون، برای طراحی یا انتخاب محتوای مؤثر و مناسب در حوزه یادگیری الکترونیکی انجامید. نتایج پژوهش می تواند طراحان و فناوران آموزشی را در طراحی محیط های یادگیری و مدیران و ارزیابان برنامه های یادگیری الکترونیک را در ارزیابی از محیط های یادگیری الکترونیکی کمک کند.
بازنمایی فرایند سنجش استعداد در هدایت تحصیلی دانش آموزان؛ یک مطالعه کیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال ۲۳ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۹۰
149 - 177
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بازنمایی فرایند سنجش استعداد در هدایت تحصیلی دانش آموزان بود. رویکرد پژوهش کیفی و روش پژوهش از نوع داده بنیاد بود. به این منظور ، دوازده نفر از متخصصان حوزه سنجش استعداد و هدایت تحصیلی دارای مدرک دکتری علوم تربیتی و روان شناسی با روش نمونه گیری هدفمند و با استفاده از مصاحبه عمیق مطالعه شدند. داده ها پس از جمع آوری و ثبت و کدگذاری، در قالب مقوله های اصلی دسته بندی شدند و ازطریق فنون کدگذاری کوربین و اشتراس، کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری گزینشی تحلیل شدند. براساس نتایج به دست آمده، سنجش استعداد به منزله مقوله هسته ای انتخاب شد. شرایط علّی عبارت بود از: شناسایی ابعاد سنجش/ عوامل (فردی اجتماعی و روانی) و مهارت ها و تجارب. بافت و موقعیت سنجش به منزله شرایط زمینه ای و سنجش مستمر استعداد به منزله شرایط واسطه ای انتخاب شدند. راهبردهای استفاده شده ابزارهای شناسایی بودند که عبارت بودند از: مشاهده، مصاحبه، نظر متخصصان، نظر معلمان، خوداظهاری، نظر اولیا، آزمون ها، سنجه های فیزیکی، سنجش موقعیتی، سنجش هم سالان و نمونه کارهای فرد. درنهایت، عملکرد موفقیت آمیز و احساس رضایتمندی پیامد این الگو معرفی شدند. با توجه به اینکه سنجش استعداد یکی از عوامل مهم هدایت تحصیلی است و صرفاً با تأکید بر آزمون ها، شناخت دقیقی از افراد حاصل نمی کند، پیشنهاد می شود سیاست گذاران نظام آموزشی برای تقویت و بهسازی فرایند هدایت تحصیلی، استفاده از سنجش فرایندی، سنجش موقعیتی و ابزارهای متنوع را در دستور کار خود قرار دهند.
ارائه مولفه های معلم تحول آفرین بر پایه اسناد بالادستی نظام آموزش و پرورش و اندیشه های تربیتی آیت الله خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر ارائه مولفه های معلم تحول آفرین بر پایه اسناد بالادستی نظام آموزش و پرورش و اندیشه های تربیتی آیت الله خامنه ای است. روش پژوهش اکتشافی و استنباطی بوده، و جامعه آماری پژوهش نیز مشتمل بر اسناد بالادستی نظام آموزش و پرورش و بیانات مقام معظم رهبری است. نتایج حاکی از آن است که مربی و معلم در اندیشه های تربیتی رهبر انقلاب و سند تحول بنیادین، رکن اصلی تحول در نظام آموزشی به شمار می آیند. همچنین تحول آفرینی نیازمند کسب شایستگی ها و صلاحیت های علمی، اخلاقی و عملی- مهارتی و حرفه ای است. تحول آفرینی نیازمند برخورداری معلم از شادابی و سرزندگی درونی و باطنی است که رابطه مستقیمی در آفرینش تحول دارد. در نتیجه می توان گفت، برای اینکه نظام آموزشی و تربیتی در جامعه اسلامی کشور ایران شاهد تحولات آموزشی و تربیتی در مقام عمل باشد، نیازمند دو امر مهم است، امر اول این است که رویکرد حاکم در آموزش، رویکرد تلفیق علم و دین در بستر هم آوایی آموزش و تربیت در سایه یکدیگر است. امر دوم این است که تربیت متربی به صورت تربیت تمام ساحتی در ساحت های شش گانه تربیتی باشد، تا تربیت تعالی و تکاملی فرد محقق گردد.
تأثیر شعر قصه بر یادگیری مقولات دستوری پایه هفتم (مطالعه موردی، فعل، مصدر و بن های ماضی و مضارع)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی تأثیر قصه و شعر بر یادگیری مقولات دستوری پایه هفتم و تأکید آن بر یادگیری مواردی همچون فعل، مصدر و بنهای ماضی و مضارع است. در این پژوهش، علاوه بر ذکر اهمیت این موضوع و بیان مسائل نظری، به ذکر چهار شعر از نویسنده این مقاله می پردازیم که در سال های تدریس خود، برای آموزش برخی از مباحث دستوری پایه هفتم که شامل فعل، مصدر و بن های ماضی و مضارع است، بهره جسته و نتایج مثبتی گرفته است.نگارنده این سطور، طی شش هفته از اول بهمن ماه تا پانزدهم اسفندماه 1400 پژوهش خود را عملیاتی ساخته و با دسته بندی دانش آموزان پایه هفتم به دو گروه سی نفره آزمایش و کنترل به مطالعه و بررسی پرداخت. آموزش مباحث مذکور برای دانش آموزان گروه آزمایش با استفاده از اشعاری که توسط دبیر سروده شده، تدریس شد و دانش آموزان ضمن شرکت فعالانه در امر یادگیری و حفظ ناخودآگاه اشعار آموزشی، شادی و نشاط خاصی را در جریان آموزش حس می کردند؛ اما آموزش مباحث نام برده به گروه کنترل به روش عادی و بدون استفاده از شعر و قصه صورت گرفت. در هفته ششم پژوهش، ارزیابی های دانش آموزان دو گروه آزمایش و کنترل نشان داد میانگین نمرات گروه آزمایش در مجموع پرسشهای شفاهی و کتبی52/1 نمره از میانگین نمرات گروه کنترل، بالاتر شده است یافته های این پژوهش بیانگر این مطلب است که استفاده از شعر و قصه در یادگیری مقولات دستوری تأثیر به سزایی دارد و جذابیت آنها برای دانش آموز علاوه بر تسهیل امر یادگیری، باعث القای حس شادی نیز می شود.