نگاره سرو یکی از پرکاربردترین درختان در نگارگری و ادبیات و هنر ایرانی است. این جایگاه وامدار پیشینه بسیار دیرینه و کهنی است که در متون اساطیری، دینی و عرفانی جهان ریشه دارد. معانی و مفاهیم نمادین نگاره ها را در فرهنگها و بسیاری از کتابهای موجود در زمینه نمادها می توان فهرست وار یافت، اما دو مقوله در این میان اغلب نادیده گرفته می شود: نخست رابطه همنشینی و جانشینی این نمادها و دوم نقش بافت موقعیت و فرهنگی که این نگاره ها در آن قرار دارند . در این تحقیق برآنیم نقش این مقوله ها را در فهم دلالتهای نمادین سرو در متون ادبی و نقوش موجود در ظروف، فرش و بناها بررسی کنیم. برای این منظور از مبحث رابطه همنشینی(Syntagmatic relationship) و جانشینی (paradigmatic relationship) در زبانشناسی که سوسور آن را مطرح ساخت کمک گرفته ایم. جهت فهم مدلولها و مفاهیم در مورد تک نگاره ها بافت موقعیت ( Contex of situation) را لحاظ نمودیم. بررسی ده ها نگاره نشان داد که سرو در رابطه همنشینی با انسان، خورشید و سیمرغ، درختان، حیوانات مفاهیمی چون راست قامتی، پاکدامنی، جاودانگی، قداست و سرسبزی، مقاومت را با خود دارد. همچنین نگاره سرو به تنهایی با توجه به بافت موقعیت مفاهیمی چون جاودانگی، سوگواری و مرگ و اتصال به آسمان را با خود دارد . این تحقیق چند رشته ای در حوزه زبانشناسی، ادبیات و هنرهای تجسمی و با روش توصیفی تحلیلی انجام گرفته و در پایان پیشنهاداتی در جهت درک بهتر مفهوم نگاره ها ارائه شده است.
موسیقی شعر،ضرباهنگ اصلی ذات شعر است که درک زیبایی شعر را امکان پذیر می سازد. این مساله در شاهکارهای ادبی نشان از سبک خاص خالق اثر دارد که مورد توجه صاحب نظران و ادیبان قرار گرفته است. در این مقاله به منظور درک ظرافت های موسیقایی در شعر دو حماسه سرای بزرگ، بخش هایی از گشتاسب نامه سروده شده توسط دقیقی و بخشی از شاهنامه فردوسی، از نظر موسیقی شعر مورد ارزیابی و مقایسه قرار گرفته است. منظور از موسیقی در این نوشتار پژوهشی معنای وسیع آن، یعنی فرم و ساخت است. برای بررسی دقیق تر موضوع، هر دو اثر از چهار منظر کلی یعنی: 1.موسیقی بیرونی یا عروض،2.موسیقی کناری یا قافیه و ردیف،3.موسیقی درونی یا آرایه های بیانی، بدیعی و ساختارهای زبانی4.موسیقی معنوی یا همان ساختارهای داستان پردازی و تصویرگری، بررسی شده اند. با ارائه آمارهای دقیق و تحلیل آن ها، به نظر می رسد ابیات فردوسی در هر چهار جنبه از انسجام، تنوع، گستردگی و ارزش ادبی بالاتری برخوردار است و از نظر قافیه و ردیف متنوع تر، موسیقایی تر و هنری تر از ابیات دقیقی است. در آرایه های ادبی، دقیقی بیشتر به ظاهر کلام و صنایع لفظی نظر دارد و فردوسی به عمق کلام، ارتباط های معنایی و آرایه های بیانی توجه کرده است. از حیث داستان پردازی، سخن دقیقی در قیاس با سخن فردوسی، مستقیم تر، مبهم تر و قدیمی تر است؛ اما فردوسی با روایتی واقعی تر، چند بعدی، مفصل تر و با ظرافت ادبی، جذابیت بیشتری ایجاد کرده است.روش تحقیق در این مقاله توصیفی تحلیلی خواهد بود.
آن نسبت هنری که میراث شعری یک شاعر با تاریخ روزگاران خود برقرار می سازد، برسازنده ساخت و صورت هایی است که شاکله اصیل چهره ادبی او را در سنجش با سایر دوره ها و نظام های هنری دیگر، معلوم می دارد. شعر آتشی فارغ از توفیقی که در القاء توانمند فضاهای بومی جنوب ‑تالی نیمای شمال‑ به دست آورده است، از گرفت و گیرهایی نیز بی آسیب نمانده است که خود برخاسته از غیاب نگاهی تاریخ مند به هستی و انسان مدرن می تواند بود. با تمرکز بر سه فقره از شعرهای دو دفتر «آهنگ دیگر» و «آواز خاک»، بیشتر به این نکته التفات خواهیم یافت که او چگونه در «خنجرها، بوسه ها و پیمان ها»، «گُلگون سوار» و «ظهور»، با اشتمال سه حوزه «تاریخ»، «تراژدی» و «ادبیّات اکثریّت» از آن گونه فقر نگرشی رنج می برد که سعی نگارنده را همه بر آن داشته که با در نظر داشت نظریه های ادبی منتقدان جدید و دسته بندی مناطق نقدپذیر شعرها، چند و چون و کاستی آن ها را بررسی و تحلیل کند.
مسائل مربوط به زن، به مثابه یکی از اصلی ترین مسائل انسانی در ادبیّات معاصر، جایگاه خاصّی را به خود اختصاص می دهد. در این باره پرینوش صنیعی و رجاء عبدالله الصانع که از پردغدغه ترین نویسندگان زبان فارسی و عربی هستند، موشکافی و اهتمام وافر خود را در دو رمان سهم من و بنات الریاض به تصویر می کشند. پژوهش حاضر که به شیوه توصیفی - تحلیلی تدوین شده بر آن است تا با بررسی سیمای زن در دو رمان یادشده، افکار فمینیستی هر دو نویسنده را تحلیل و نقد کند و سپس شباهت ها و تفاوت های نظرات هر دو نویسنده که از نظریّه های فمینیستی متأثّر است را بیان کند. با بررسی آثار دو نویسنده مشخّص می شود که زنان ترسیم شده در دو رمان، زنانی جسور و هنجارگریزند که از فرهنگ جنسیّتی حاکم بر جوامع سنّت گرای خود به ستوه آمده اند و به سنّت شکنی متوسّل می شوند.
در مقاله حاضر مأخذ یک قصه و یک تمثیل مثنوی معنوی در ادب عامه نشان داده شده است. نخست حکایت عاشقی که شب در میعادگاه به خواب رفت و معشوق که او را خفته یافت، گردکانی چند در جیب او نهاد از دفتر ششم. شارحان مثنوی برای این قصه مآخذی در ادب رسمی نشان داده اند؛ اما مأخذ آن در ادب عامه برای اولین بار در این مقاله و در حکایت عشق فرخ جواهری و فرخنده بانو، دختر پادشاه دیلمان، نشان داده شده است. تمثیل مورد بررسی در این تحقیق، بانگ کردن سگ بچگان در شکم سگ حامله از دفتر پنجم است که برای آن هیچ مأخذی در ادب رسمی و ادب عامه نشان داده نشده و در این مقاله برای نخستین بار مأخذ آن در بخشی از افسانه عاشق شدن پسر پادشاه مشرق به دختر پادشاه مغرب که روایت مفصلی از حکایت مشهور شرط بندی سیمرغ با سلیمان است نشان داده شده است. علاوه بر ذکر مأخذ قصه و تمثیل یادشده، تغییر و تبدیلاتی که مولانا به شیوه معهود خود در روایات عامیانه و رسمی این قصه و تمثیل انجام داده نیز بحث و بررسی شده است.
ترسل و انشاء یکی از گونه های ادبی کهن در ادب فارسی است و از گذشته دارای ساختاری مشخص بوده که در آن بخش های سه گانه صدر، متن و انجام نامه مطابق با قواعد خاصی نوشته می شده است. در دوره های صفوی و تیموری که نثر ساده رایج شد و بیشتر نثرنویسان دانش و معلومات نویسندگان دوره قبل را نداشتند، استفاده از این ساختار معیّن فراموش شد. با این حال، تعدادی از منشیان این دوره می کوشیدند نامه ها را به سیاق دوره قبل بنویسند. این مقاله به بررسی و مقایسه ساختار نامه در منشآت میبدی و تفرشی، دو تن از منشیان نیمه اول دوره صفوی، می پردازد. برآیند پژوهش نشان می دهد که میبدی در تقسیم بندی ساختار نامه به شیوه نویسندگان دوره قبل عمل می کند. استفاده از دعای فارسی و عربی و نعت های مفرد و مرکب در صدر نامه و دعای طول عمر مخاطب و نیز تأکید بر متن نامه در قسمت پایان نامه مطابق شیوه نویسندگان دوره قبل است و از این نظر می توان گفت که میبدی از آخرین پیروان سبک ساختار سه گانه در منشآت فارسی است. اما تفرشی از جمله نویسندگانی است که توجه چندانی به سبک و سیاق نامه نگاری دوره قبل ندارد و مرز بین آغاز نامه و متن آن به وضوح مشخص نیست.
فرهنگ عامه بخش مهمی از منظومه فکری شاعران است و شناختن مؤلفه های آن در سرعت بخشیدن به فرآیند تشریح ذهنیات شاعران اثر برجسته ای دارد. محمدحسین کبریایی، ابن حسام خوسفی و نزاری قهستانی از شاعران برجسته منطقه قهستان (جنوب استان خراسان) هستند که با تکیه بر عناصر فرهنگ عامه، موضوعات مختلف معرفت شناختی، غنایی و اخلاقی را در اشعار خود بازتاب داده اند. در این مقاله، با تکیه بر روش توصیفی تحلیلی، زمینه های کاربست فرهنگ عامه در چهار بخش کلی «باورها»، «آداب و رسوم (با تکیه بر مشاغل)»، «کنایه و تمثیل» و «واژگان محلی» در شعر کبریایی بررسی شده است. همچنین، در اشعار نزاری و ابن حسام ذیل چندین مؤلفه از این موضوع سخن به میان آمده است. به نظر می رسد شاعران قهستان، با به کارگیری این عناصر، در فرآیند طرح و شرح مقولات تعلیمی و عرفانی، و محسوس جلوه دادن اغراض خود موفق عمل کرده اند. ازآنجاکه بخش اعظم مخاطبان این شاعران مردم عامی بوده اند، به کاربردن عناصر فرهنگ عامه در منظورشناسی سخنشان و برقراری ارتباط استوار گروه هدف با اشعارشان مؤثر بوده است. کبریایی با استفاده از این شگرد سطح کیفی سخن خود را آگاهانه تنزل داده است تا ارتباطی سه وجهی میان او، متن تولیدی و گروه هدف به وجود آید. نزاری و ابن حسام نیز غالباً مسائل غنایی را منعکس کرده اند.
قرآن راهنمای بشریّت و روشنگر تاریکی های گمراهی او به شمار می رود از این رو تمسّک به آن مایه حیات قلوب است ودر این راستا هرکسی فراخور حال خود به بخشی از قرآن چنگ زده که نورالدین عبدالرحمن جامی نیز از آن بی بهره نبوده است؛ مهارت وی در ترجمه مضامین قرآنی وعربی به شعر فارسی بسیار قابل توجّه است. دانشمند و حکیم جام با استفاده از این تبحّر و دانایی از مصحف شریف در هفت اورنگ خویش بهره ها برده است به طوری که به مسایلی چون توحید، نبوّت، امامت و جز این ها اشاره دارد. پژوهش حاضر بر آن است که با روش تحلیلی توصیفی به این سؤال پاسخ گوید که جامی در چه زمینه هایی از مضامین و ساختار ادبی قرآنی تأثیر گرفته است؟ آیا توانسته این مضامین و ساختار را در قالبی مؤثّر و هدفمند به کار گیرد؟ و در نهایت این نتیجه حاصل شد که وی به مضامینی هم چون اصول دین در درجه اول سپس به فروع دین می پردازد واز داستان های قرآنی همانند داستان یوسف نبی (ع) تأثیر گرفته و نیز توانسته است مضامین مقتبس و محسّنات معنوی را در قالبی زیبا و دارای تأثیر به کار گیرد و همین مسأله ضرورت پژوهش را دوچندان می کند.
در کنار تصحیح و چاپ متون ادبی، شرح درست لغات و دشواری های برخی متون، ضرورتی است که می تواند راهگشای خوانندگان این آثار باشد و به آنان در فهم بهتر متن کمک نماید. یکی از این متون، «عتبه الکتبه»، مجموعه مراسلات دیوانی و مکاتبات اخوانی عهد سلطان سنجر سلجوقی با انشای منتجب الدین بدیع جوینی است که در سال 1396ش. به اهتمام مریم صادقی و از روی چاپ علامه قزوینی و استاد عباس اقبال، مجدداً تصحیح گردیده و به همراه شرح متن، در انتشارات نگاه معاصر به چاپ رسیده است. این مقاله حاصل بررسی شرح متن این کتاب است که به روش کتابخانه ای همراه با تحلیل و توصیف یافته ها انجام شده است. ثمره این پژوهش نشان می دهد که شارح «عتبه الکتبه» با وجود تلاشی که در رفع کاستی های چاپ قزوینی- اقبال داشته است، در شرح برخی موارد، دچار خطاهای آشکار گردیده است که نه تنها ابهامات متن را برطرف نمی سازد، چه بسا موجب گمراهی خواننده نیز می گردد. در این پژوهش، برخی از این اشتباهات و نیز ایرادهای چاپی ارائه گردیده تا علاوه بر استفاده خوانندگان «عتبه الکتبه »، ضرورت رفع خطاهای راه یافته به کتاب و لزوم بازبینی آن از طرف شارح جهت چاپ های بعدی تبیین گردد.
تحلیل چرایی و چگونگی ورود و جلوه ی بافتار سپاهیانه در غزل سده ی ششم هجری (با تکیه بر اوصاف معشوق) چکیده نظر به بازتاب سیمای معشوق، بر مبنای اوصاف سپاهیانه در شعر پارسی، این پرسش اساسی پیش می آید که ویژگی های یادشده، چگونه و متأثر از چه عواملی موردتوجه شاعران قرار گرفته است؟ بنابراین، در پژوهش حاضر بر آن هستیم تا با واکاوی دقیق و همه جانبه ی این تصاویر در غزل سده ی ششم هجری و نیز با بهره گیری از دو شیوه ی تحلیلی و آماری، ضمن ارائه ی فهرست جامعی از این تصاویر، چرایی ورود آن ها به حوزه ی شعر و ادب و دلایل ماندگاریشان در ادوار بعد را بررسی کنیم. بدیهی است مقارن با ورود ترکان به ایران و به دنبال تکامل تدریجی قالب غزل، به لحاظ ساختار و درون مایه، معیارهای زیبایی نیز تغییر می یابند. ازآنجایی که این ترکان غالباً به حسن و جنگاوری شهرت داشتند، شاعران تحت تأثیر تحولات سیاسی اجتماعی و نیز باتوجه به سلیقه ی شخصی و ذائقه ی معمول عصر، نوعی ژانر حماسی را در بستر نرم و لطیف غزل وارد کردند که بعدها غزل حماسی نام گرفت. ازاین رو در این مقاله، ضمن بررسی دقیق علل و عوامل مؤثّر، صبغه ی سپاهیانه ی معشوق بر مبنای رویکردهای ادبی و جامعه شناسی و روان شناسی، در سه سطح تحلیل شده است: 1. سازوبرگ سپاهیانه؛ 2. تعابیر عیّارانه؛ 3. رفتار سپاهیانه.
سوررئالیسم با تمام شبهه ها و سردرگمی های خود چنان آتشی بر جان ادبیات انداخته که همچون سیلی ویرانگر خاوران را به سان باختران درنوردیده و شوری به همه عالم زده است. سهراب سپهری، شاعر و نقاش و طبیعت گرای ایرانی، طی سفرهایی که به شرق و غرب عالم داشت و نیز آشنایی او با عرفان شرقی و مکتب های ادبیات غرب باعث شد که در شعر او الهامات سوررئالیستی جلوه-گری کند. این مقاله بر آن است که ضمن معرفی مکتب سوررئالیسم به بررسی ویژگی های آن در شعر «صدای پای آب» سپهری بپردازد. با توجه به شواهد موجود در این شعر مشهور، این نتیجه حاصل شد که سپهری در سبک شعری خود در«صدای پای آب» بسیاری از اصول و مبانی سوررئالیستی را درنوردیده و پا به عرصه فراواقعیت هایی نهاده که حتی خود غربی ها هم به آن دست نیازیده اند. هدف از این پژوهش، ترسیم جهان واقعی با زبانی فراواقعی و رسیدن به حقیقت برتر از طریق امور ذهنی و روحی، با بهره گیری از مکتب سوررئالیسم در این اثر شاعر مذکور است.