فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷٬۳۸۱ تا ۷٬۴۰۰ مورد از کل ۱۵٬۲۸۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
پرورش هوش معنوی از طریق برنامه «فلسفه برای کودکان»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گسترش سریع فنّاوری در قرن بیست و یکم و رواج روزافزون مشکلات بشری ما را بر آن می دارد که، بیش از هر چیز، به آن چه به منزله دانش در اختیار کودکان قرار می دهیم حساس شویم و این دانش را با مهارت های معنوی و قدرت تشخیص و تمیز اندیشمندانه همراه کنیم. از آن جا که متخصصان سازمان بهداشت جهانی انسان را موجودی زیستی، روانی، و معنوی تعریف کرده اند، متأسفانه در عملکرد نظام آموزشی رایج، به نظر می رسد انتقال منابع انبوه دانش کم تر به معرفت هستی شناسانه و وجودگرایانه مزین است. هوش معنوی یکی از دستاوردهای ارزش مند محققان در چند سال اخیر است و توانسته پرده از بسیاری رمز و رازهای پیچیدة ذهن آدمی بردارد و ریشة بسیاری از رفتارهای آدمی را بیابد. در چند سال اخیر، در پی توجه به حیطه معنویت، به منزله حوزه ای هوشمندانه، آثار درخور توجهی در زمینة هوش معنوی پدید آمده است، اما اکثریت آن ها بر اساس نگرش های معنوی افراد بالغ و بزرگ سال تألیف و تحقیق شده اند و منابع و مآخذ بسیار کمی پیرامون رشد معنوی کودکان وجود دارد. این در حالی است که متخصصان در این زمینه بی توجهی به معنویت را، در پرورش موجود انسانی، یکی از نگرانی های اصلی مؤسسات آموزشی و درنهایت دغدغه ای برای جامعه می دانند. شواهد متعددی دال بر منافع پرورش این جنبه از هوش در دوران کودکی و تمایل کودکان به آن است. این مقاله بر آن است که، ضمن توصیف و تعریف هوش معنوی، به اهمیت پرورش این جنبه از هوش در دوران کودکی بپردازد و امکان دست یابی به این هدف را از طریق اجرای برنامه «فلسفه برای کودکان» بررسی کند.
جایگاه مفاهیم دوسوسوری - لکانی در نظریه لاکلاو و موف در باب گفتمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ارنستو لاکلاو و شانتال موف در نظریهشان در باب گفتمان، بر جزئی بودن ثبات معنا تأکید کردهاند. آنان را از دوسوسور اخذ نموده، و به مشخص نمودن وجه تمایز خود « ارزش » در این راستا، اصل زبانشناختی از نظریه روان کاوی لکان، و « نقطه کاپیتون » از کار او میپردازند. آنان همچنین، با وام گرفتن مفهوم در ترمینولوژی خاص خودشان، درصدد پای فشردن بر این گونه از ثبات « نقطه گره گاهی » نامیدن آن به معنایی هستند. امری که ذکر آن ضروری به نظر می رسد این است که ثبات جزئی معنا را نباید به گونه ای ساده انگارانه با بی ثباتی معنا همسان دانست.
صورت در معرفت شناسی توماس آکویینی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از نظر توماس آکویینی معرفت با واسطه صور تهای ذهنی پدید م یآید. عامل ایجاد معرفت، مشابهت میان صورت ذهنی و صورت شیئ خارجی است و این مشابهت نیز نشان دهنده وحدت صوری میان قوای ادراکی و اشیاء خارجی است. علاوه بر این، صور تهای ذهنی مضمون معرفت را نیز تعیین م یکنند. اما برای شناخت یک فرد جزیی تنها یک صورت مفهومی کافی نیست. از نظر توماس برای ادراک یک فرد جزیی باید صورتی از خود ماده نیز به نوعی در فاعل شناسا حضور داشته باشد و ادراک آن ماده معین به جزییات فردیت م یدهد. مسئله دیگر این است که اگر عقل تنها قادر به درک صور تهایی است که خود ساخته و پرداخته، چگونه می توان مدعی شناخت واقع گرایانه از عالم بود؟ از نظر بعضی از مفسران، صور تها تنها واسطه میان شیئ خارجی و قوای ادراکی هستند، اما خود، متعلق ادراک عقلی واقع نمی شوند. توماس معتقد است متعلق معرفت عقلی ماهیت است که در شیئ جزیی وجود دارد که عقل آن را با ادراک صور تهای خیالی و انتزاع آن از ویژگ یهای کلی بدست م یآورد. بنابراین عقل م یتواند صور تهای جزیی خیالی را نیز ادراک کند.
تقریر هایدگر از ایدئالیسم افلاطونی به عنوان خاستگاه استتیک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال هشتم پاییز ۱۳۹۱ شماره ۳ (پیاپی ۳۱)
121 - 138
حوزههای تخصصی:
یونانیان هرگز واژه ای مطابق با آنچه ما به معنی دقیق کلمه از واژه هنر مراد می کنیم نداشتند اما دو مفهومpoiesis و techne را که معنایی گسترده تر از هنرهای زیبای امروزی داشتند برای اشاره به این معنا به کار می بردند. poiesis به معنی فرا-آوردن یا ساختن بود که در آن to on یعنی امر حاضر یا هستنده، به حضور می آمد که به دو طریق اساسی techne و physis روی می داد. در که امروزه آن را به طبیعت ترجمه می کنند اما نزد یونانیان واجد دلالتی گسترده تر از این بود چرا که خدایان نیز در آن به سر می بردند موجودات از جانب خود و در techne از جانب دیگری یعنی technites به حضور می آمدند. اما تغییر جهتی که با افلاطون در تفکر یونانی پدید آمد در تفکر به هنر نیز قابل ردگیری است. چنانکه به گفته هایدگر نزد افلاطون وجود در نسبت ذاتی است و نیز بی گمان به همان اندازه معادل است با خود نشان دادن و پدیدار گشتن، با خود نشان دادن آنچه درخشنده است و نیز آنچه به راستی خود را نشان میدهد و درخشنده تر از هر چیز است امر زیباست. کار هنری، به واسطه idea می رود تا در مقام امر زیبا، به مثابه ekphanestatan پدیدار گردد. این را می توان یکی از مولفه های اساسی تفکر استتیکی به هنر دانست که هایدگر خود به آن اشاره کرده است. اما افزون بر این، دو رویداد دیگر نیز در تفکر افلاطون قابل تشخیص اند که می توان آنها را به عنوان خاستگاه دیگر مولفه های اساسی استتیک معرفی نمود. فاصله افتادن میان هنر و حقیقت و نیز جدایی زیبایی از حقیقت.
نسبت نظریات معنا با واقع گرایی با تأکید بر نظریه معنا نزد علامه طباطبایی(ره)(مقاله پژوهشی حوزه)
An Analytical Approach to the Concept of Badā in Islam(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال هشتم زمستان ۱۳۹۱ شماره ۴ (پیاپی ۳۲)
45 - 60
حوزههای تخصصی:
The rationally and theologically analyzed meaning of Badā, as one of the most fundamental theological doctrines of the Imamites (Twelver Shiism), is not heretical but is compatible with Intellect and Narrations. The Sunnites disapprove Badā in their narrative and theological works and regard it as a heresy. On the contrary, the Imamites believe that if the real meaning of the term is clarified, which is the main purpose of the present paper, all Muslims will accept it. This paper briefly reviews the views of famous Sunnite scholars regarding Badā, and then by using analytical method discusses in detail the idea of Shiite theologians about this concept. Critical issues such as literal and technical meanings of Badā, the difference between Badā and Naskh (Abrogation), the relationship between Badā and God’s knowledge will be discussed. The article concludes that Badā is a concept compatible with the two most important sources of Islamic doctrines, that is, ‘Aql (Intellect) and Naql (Narrations); we are drawing on these two sources because of their relationship with Shiism and Sunniism as two Islamic sects.
Mullah Sadrā on Causation(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال هشتم زمستان ۱۳۹۱ شماره ۴ (پیاپی ۳۲)
103 - 114
حوزههای تخصصی:
The issue of causation is one of the most important philosophical issues, so that without having a good understanding of this concept, it is impossible to understand the world. Any kind of discussion, speaking, and experience, or any human action is based on some kind of understanding of the concept of causation and accepting its reality. The issue of causation can be discussed from various aspects. Modern Western philosophers including Hume and Kant have treated this issue from epistemological point of view. But Muslim philosophers consider it as an ontological one. Mullah Sadrā as a great Muslim philosopher has dealt with this issue and has given its correct meaning with reference to its various forms in his works particularly, in his main book al-Asfār. By proving the principality of existence and mentally-positedness of quiddity, he claimed that it is not possible to explain causation on the basis of quiddity and quiddative possibility. At first, he explained causation on the basis of gradational unity of existence, but since this unity may lead to the separation of cause and effect, he finally by following a mystical approach to this principle, shifted from gradational unity to the individual unity of existence. He explained the principle of causation with reference to the mystical oneness of being, since there is no room for multiplicity. In such an approach, effect will be nothing other than a symbol or sign and has no identity other than a kind of mirror
بررسى نظریه والزر درباره فلسفه سیاسى اسلامى(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر نخستین نوشتارى است که به بررسى نظریه ریچارد والزر درباره فلسفه سیاسى اسلامى مى پردازد. دغدغه اصلى والزر، فهم و تفسیر رابطه میان فلسفه سیاسى اسلامى با فلسفه سیاسى یونانى است. بنابر رهیافت والزر، همه مباحثى که فیلسوفان سیاسى اسلامى (یا به تعبیر وى فیلسوفان سیاسى عرب) تبیین کرده اند، برگرفته از مطالب فیلسوفان سیاسى یونانى است. حتى در صورت عدم یافتن منبع آن مباحث، مى توان فرض کرد که منبع اصلى یونانى، مفقود شده است. این نوع نگاه به فلسفه سیاسى اسلامى، متأثر از همان دیدگاه نادقیق است که فلسفه اسلامى را تقلیدى مى بیند و اساسا براى مسلمانان به لحاظ معرفتى، توانایى پرداختن به فلسفه و فلسفه سیاسى قایل نیست. بنابراین «منبع یابى یونانى»، «عدم تمایز فلسفه اسلامى و فلسفه عربى»، «ارسطوگرایى، افلاطون گرایى و نوافلاطون گرایى» و «تأثیرپذیرى از آموزه هاى یهودى و مسیحى»، عناوین برخى از مباحث والزرند که در این مقاله به بررسى آنها مى پردازیم.
ایمان ضد واقع گرایانه ی کیوپیت و نقد ان از منظر دیویس
حوزههای تخصصی:
دان کیوپیت یک مسیحی ضدواقع گراست. او خدای سنتی واقع گرایانه را قبول ندارد و می گوید زمانی مردم، خداوند را وجودی واقعی و عینی می پنداشتند که در یک جهان نامرئی وجود داشت ولی ما امروزه پی برده ایم که خداوند همان ارزش هایی است که برای ما مهم است، پس نباید به دنبال خدای عینی و متعین در جهان بگردیم. کیوپیت معتقد است که گزاره های دینی با عالم خارج ارتباطی ندارند بلکه زبان دینی، زبانی است که احساسات و دیدگاه های اخلاقی ما را مشخص می کند. در مقابل این دیدگاه ضدواقع گرایانه، واقع گرایان اعتقاد دارند که گزاره های دینی نظیر خدا، فرشته، بهشت و جهنم در عالم خارج به طور مستقل وجود دارند. از جمله ی این افراد، استفن دیویس است که یک واقع گرا و منتقد سرسخت کیوپیت است. دیویس مدعی است که واقع گرایان به هیچ کدام از لوازمی که کیوپیت برمی شمرد، معتقد نیستند و در حقیقت از نظر او، کیوپیت واقع گرایان را به این امور متهم کرده است در حالی که واقع گرایان به این امور اعتقادی ندارند.
بررسی عالم مثال در حکمتِ سهروردی با رویکرد مبنانگرانه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سهروردی در مورد عالم مثال دو گونه سخن گفته است: اول؛ گزارش تجربه شخصی و عرفانی خود و دیگر حکیمان اهل سلوک و دوم؛ ارائه تبیینی فلسفی از عالم مثال با استفاده از روش برهانی. تبیین فلسفی سهروردی در توجیه وجود عالم مثال از رهگذر توجیه وجود شناختی پاره ای از پدیده ها صورت گرفته است که از آن به رویکرد غیر مبنانگرانه تعبیر کرده ایم. در این مقاله ابتدا ویژگی های عالم مثال و نقش و جایگاه آن در اندیشه سهروردی آمده است و سپس تبیین فلسفی و وجودشناختی آن با رویکرد سهروردی؛ و پس از آن تبیین وجودشناختی عالم مثال با رویکرد مبنانگرانه، آن گونه که مبانی جهان شناختی سهروردی اقتضا دارد؛ و در نهایت تفاوت نتایج به دست آمده از دو رویکرد یاد شده، بیان شده است و نشان داده ایم که ابهامات یا اشکالات نظریه سهروردی عمدتاً ناشی از رویکرد غیرمبنانگرانه او در توجیه وجود شناختی عالم مثال بوده است.
بررسی تطبیقی رابطه وجودی انسان با عالم از دیدگاه هایدگر و ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از نظر هایدگر، نحوه وجود انسان بهگونهای است که در بیرون از خویش قیام دارد. لذا هایدگر با عنوان دازاین از آن یاد میکند. از دید هایدگر همین نحوه وجود استعلایی انسان که ریشه در برونخویشیهای سهگانه دازاین در امتدادهای سهگانه زمانی دارد، بنیان رابطه ناگسستنی بین ساختار وجودی انسان و عالم است. با نگاهی عمیقتر به فلسفه ملاصدرا میتوان به این نتیجه رسید که این نحوه وجود استعلایی (برونخویشی) ریشه در حالتی تناقضآمیز در وجود انسان دارد. انسان موجود محدودی است که واجد نوعی التفات و تعلق وجودی به وجود نامحدود و بینهایت است. لذا همواره در تلاش است تا با تقرب به آن حقیقتِ مطلق، وجود خویش را معنا بخشد. به عبارت دیگر، در وجود انسان قوا و استعدادهای نامحدودی است که با رسیدن به فعلیت معنا مییابد، و عالم، افق یا عرصهای است که در آن فعلیتهای مختلف بهنحو تفصیلی ظهور مییابند. همین التفات و تعلق وجودی به غیر، بنیان رابطه ناگسستنی انسان با عالم است.
بررسی نظریة معنای کواین با محوریت تز عدم تعین ترجمه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظریة معنای کواین را می توان از چند جنبه بررسی کرد. این مقاله بر یکی از مهم ترین جوانب آن، یعنی تز عدم تعین ترجمه، تمرکز می کند. در تز مذکور چند وجه از فلسفة کواین با هم ادغام شده اند و همین باعث شده است که بررسی و تفسیر آن بسیار پیچیده شود. تز عدم تعین ترجمه می گوید که در انتخاب بین دو یا چند دستورالعمل ترجمة با هم ناسازگار، که هرکدام با تمام معیارهای رفتارشناختی افراد بومی تطابق داشته باشد، واقع امری برای ترجیح یکی بر دیگری وجود ندارد. این مقاله با تکیه بر تمایز، یا دقیق تر عدم تقارن، بین عدم تعین ترجمه و نامتعین بودن نظریة ناظر به طبیعت، سعی می کند نشان دهد که محتوای خاص این تز ادعایی وجودشناختی دربارة معناست. از این رو ابتدا به توضیح درک کواین از معنا، بررسی وجودشناسی مورد نظر او، و ارتباط بین این دو می پردازیم و سپس عدم تقارن بین دو تز پیش گفته را محل بحث قرار می دهیم. از رهگذر این مباحث می توان به درک جدیدی از نظریة معنا رسید.
معرفت شناسی اجتماعی در تفکر علامه شهید مطهری(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
مدخلیت عوامل غیرمعرفتی در تجربه دینی و امکان پژوهش علمی در باب آن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی اعتبار تجربه های دینی و برشمردن ویژ گی های آن، از دیرباز ذهن فیلسوفان دین را متوجه خود ساخته است. ازآنجا که برخی پژوهش های علمی حاکی از تأثیرگذاریِ عواملی غیرمعرفتی همچون موسیقی، مراقبه و... بر تجربه دینی هستند، مقاله حاضر علاوه بر برشمردن و تحلیل آنها، در پی احصای تأثیراتی است که از بروز این تجارب بر زیست تجربه کنندگان آنها حاصل می شود. همچنین در پایان، به بررسی امکان تاثیرگذاری پژوهش های علمی یادشده بر تلقی فیلسوفان از مقوله تجربه دینی خواهد پرداخت و امید است از این رهگذر بتواند به نگاهی نوین و علمی در بررسی های معطوف به تجربه دینی دست یابد.
بررسی مفهوم خدا در الهیات وجودگرا(مک کواری) و نقد آن از منظر حکمت اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
ارزیابی نظریة چرخش انقلاب ها و تطبیق آن بر انقلاب اسلامی ایران(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
هر انقلابی، چه تا قبل از پیروزی آن و چه بعد از تبدیل شدن به یک نظام سیاسی، مراحل مختلفی را طی می کند. دیدگاه اندیشمندان این حوزة مطالعاتی در این مبحث مختلف و متنوع بوده است. از میان این دیدگاه ها، نظریة کرین برینتون که از آن به نظریة ترمیدور یا نظریة چرخشی انقلابها یاد می شود، از اهمیت برخوردار است؛ چرا که وی تلاش نموده با تحلیل چهار انقلاب بزرگ دنیا، نتیجه ای کمابیش مشابه آنها در سایر انقلابها بگیرد. در این مقاله تلاش شده است تا با بهره گیری از روش توصیفی ـ تحلیلی، ضمن تبیین و تحلیل این نظریه براساس آثار این اندیشمند، این نظریه به نقد و ارزیابی گذاشته شود وآنگاه با تطبیق این نظریه بر جمهوری اسلامی ایران، نارسایی این نظریه در تحلیل وقایع انقلاب اسلامی ایران، بویژه با توجه به تحولات پس از پیروزی انقلاب اسلامی نشان داده شود.