هدایت علوی تبار

هدایت علوی تبار

مدرک تحصیلی: دانشیار دانشگاه علامه طباطبایی

مطالب
ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین

فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۴۵ مورد.
۱.

معنای زندگی (قسمت پایانی)

نویسنده: مترجم:

کلیدواژه‌ها: جهان بینی مسیحی جهان بینی علمی هدف وجود انسان معنای زندگی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲ تعداد دانلود : ۷۹
عنوان بخش دوم مقاله «هدف وجود انسان» است. در این بخش دو معنا از هدف از یکدیگر متمایز می شود. در معنای اول، هدف معمولاً فقط به اشخاص یا رفتارشان نسبت داده می شود. در معنای دوم، هدف معمولاً فقط به اشیاء نسبت داده می شود. اگر زندگی انسان به معنای اول هدف نداشته باشد بی معنا خواهد بود اما جهان بینی علمی ما را مجبور نکرده است که زندگی مان را به این معنا بدون هدف بدانیم بلکه برای دستیابی به اهداف به ما قدرت بسیار بیش تری داده است. اگر زندگی انسان را به معنای دوم هدفمند بدانیم به او توهین کرده ایم زیرا او را به یک شئ و ابزار فروکاسته ایم. جهان بینی علمی هدف را به این معنا از انسان می گیرد اما جهان بینی مسیحی هدف را به این معنا به او می دهد، زیرا انسان را مخلوقی می داند که باید هدف خالقش را تحقق بخشد، هدفی که روشن نیست که چیست و نمی تواند رنج های فراوان و ناسزاوار در جهان را توجیه کند. در بخش سوم مقاله که عنوان آن «معنای زندگی» است گفته می شود که در جهان بینی مسیحی زندگی دنیوی ارزش زیستن ندارد. بنابراین اگر قرار است زندگی معنایی داشته باشد باید زندگی اخروی وجود داشته باشد. اما این نظر درست نیست زیرا معیاری را برای ارزیابی معنای زندگی به کار می گیرد که بیش از اندازه سطح بالا است. زندگی دنیوی، با معیار معمولی، می تواند ارزشمند باشد حتی اگر کوتاه باشد، اما اگر ارزشمند نباشد ابدی بودن آن کابوس واقعی است. نویسنده در بخش آخر مقاله به نتیجه گیری می پردازد. نتیجه گیری اصلی او این است که پذیرش جهان بینی علمی هیچ دلیلی به دست نمی دهد که بگوییم زندگی بی معنا است، بلکه برعکس دلایل خوبی به دست می دهد که بگوییم زندگی های بسیاری وجود دارند که بامعنا هستند. نتیجه گیری فرعی او این است که جهان بینی مسیحی، برخلاف ادعایش، نمی تواند تضمین دهد که زندگی معنا دارد. اگر از جهان بینی مسیحی، که اساساً نادرست است، دست بکشیم و جهان بینی علمی را اختیار کنیم زندگی می تواند معنا داشته باشد، گرچه تضمینی وجود ندارد.
۲.

مسئله شر

کلیدواژه‌ها: مسئله منطقی شر بهترین جهان ممکن اختیار پرورش روح مسئله قرینه ای شر

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳ تعداد دانلود : ۶
پس از تعریف شر و برشمردن انواع آن دو تقریر اصلی از مسئله شر، یعنی مسئله منطقی و مسئله قرینه ای، شرح داده شده است. مسئله منطقی شر عبارت است از اینکه وجود یک خدای قادر مطلق، عالم مطلق و خیر مطلق منطقاً با وجود شر ناسازگار است. سه پاسخ به این مسئله به تفصیل توضیح داده شده است که عبارتند از: 1. «نظریه عدل الهیِ بهترین جهان ممکن» که بر اساس آن بهترین جهان ممکن باید شر را به عنوان یک جزء لازم دربرداشته باشد. 2. «دفاع مبتنی بر اختیار» که بر مبنای آن شر ممکن است نتیجه گریزناپذیر موهبت اختیار باشد. 3. «نظریه عدل الهی پرورش روح» که طبق آن وجود شرور برای کمال روحی انسان لازم است. به این پاسخ ها نقدهایی وارد شده است. مسئله قرینه ای شر عبارت است از اینکه قرینه های تجربی ما دلیل محکمی برای باور به بیهودگی بسیاری از شرور موجود در جهان هستند. یک پاسخ متداول به این مسئله این است که بیهودگی ظاهریِ شر ممکن است فقط نتیجه قوای شناختیِ محدود ما باشد.
۳.

معنای زندگی (بخش نخست)

نویسنده: مترجم:

کلیدواژه‌ها: جهان بینی مسیحی جهان بینی علمی تبیین جهان

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۵ تعداد دانلود : ۱۷۱
نویسنده، مقاله را با این مقدمه شروع می کند که فرد مسیحی در دوره قرون وسطی معنای زندگی را می دانست. از نظر او خدا جهان را بر اساس طرح عظیمی خلق کرده و در این طرح نقش اصلی بر عهده انسان است. اما در دوره جدید جهان بینی علمی به تدریج مقبولیت عام تری یافت و درستی جهان بینی مسیحی مورد تردید قرار گرفت. در جهان بینی علمی، امور جهان بدون فرض خالق فراطبیعی تبیین بهتری پیدا کردند ولی برخی نتیجه گرفتند که در این جهان بینی زندگی بدون هدف و معنا است. در بخش اول مقاله با عنوان «تبیین جهان» گفته می شود که یک راه برای برون رفت از این نتیجه گیری بدبینانه این است که بپذیریم علم و دین ناسازگار نیستند بلکه مکمل هم هستند و برای این منظور باید قبول کنیم که علم، برخلاف دین، فقط تبیین های موقتی و جزیی ارائه می دهد. نویسنده این نظر را نمی پذیرد و معتقد است که چنین نظری به دو دلیل مطرح شده است: 1. فهم نادرست از تفاوت میان تبیین های غایی و علّی 2. این باور نادرست که تبیین های علمی متضمن تسلسل نامتناهیِ باطل هستند. بنابراین نتیجه می گیرد که تبیین های علمی، واقعی و کامل هستند.
۴.

پرسش ها درباره معنای زندگی

کلیدواژه‌ها: معنای زندگی کشف معنا خلق معنا طبیعت گرایی مسیحیت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱۵ تعداد دانلود : ۳۱۰
نویسنده موضو ع های گوناگونی را در زمینه معنای زندگی مطرح و ارزیابی می کند. از نظر او معنای زندگی به طور سنتی با آموزه های مابعدالطبیعی و الهیاتی پیوند خورده است و فرد طبیعت گرا یا باید وارد بحث نشود و یا مسیر دیگری را در پیش گیرد و به جای کشف معنا به دنبال خلق آن باشد. انسان می تواند به دنبال اهداف ارزشمند باشد اما این در صورتی می تواند به زندگی معنا دهد که همراه با رضایت و خودسازی باشد. معنای زندگی زمانی قوی است که ابتدا به صورت مسئله مطرح شود و سپس راه حل خود را پیدا کند. اگر معنای زندگی مبتنی بر طرح مسئله نباشد ضعیف خواهد بود زیرا در این صورت، انسان می داند چگونه زندگی کند همانطور که پرنده می داند چگونه لانه بسازد. خداپرستانی که معناداری را در گرو فناناپذیری می دانند منطق معنای زندگی را تحریف می کنند اما در مقابل، طبیعت گراهایی که می گویند معنای زندگی ربطی به مرگ ندارد بیش از اندازه ساده انگاری می کنند. نظر مسیحیت در مورد معنای زندگی در معرض دو انتقاد اصلی قرار دارد: اول، شرور موجود در زندگی انسان ممکن است آنقدر رنج آور باشند که حتی خوشبختی بی نهایت در بهشت نیز نتواند آنها را جبران کند. دوم، اینکه خدا از خلق انسان هدفی دارد و انسان با تحقق بخشیدن به آن می تواند به زندگی اش معنا دهد مستلزم تحقیر انسان و سلب استقلال اخلاقی او است. معنا دادن به زندگی از راه پرستش خدا دارای مشکلاتی است که مشکلات خود خداپرستی هستند. بررسی شباهت مفهوم «معنا» در زندگی و در زبان از موضوع های دیگری است که نویسنده به آن می پردازد.
۵.

سارتر از نگاه مطهری (بخش اول)(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مطهری سارتر وجود ماهیت انسان خدا آزادی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱ تعداد دانلود : ۲
مرتضی مطهری متفکری برجسته بود که در کنار علوم اسلامی به پژوهش در زمینه فلسفه غربی نیز پرداخت و کوشید تا با مقایسه آنها شبهات دینی را پاسخ گوید و یکی از وظایف خود را که دفاع عقلانی از آموزه های اسلامی بود به انجام برساند. او بدین منظور مکاتب فلسفی مغرب زمین را تا آنجا که به زبان فارسی ترجمه شده بودند مطالعه و نقد کرد. یکی از این مکاتب اگزیستانسیالیسم بود که فرد شاخص آن پیش از انقلاب اسلامی ژان پل سارتر فیلسوف مشهور فرانسوی بود. سارتر فیلسوفی ملحد بود و فلسفه خود را بر این مبنا پایه گذاری کرده بود. مطهری در قامت متفکری متدین رویکردی انتقادی به فلسفه سارتر دارد و در موارد متعدد آرای او را رد کرده است. در این مقاله این آرا در هشت عنوان دسته بندی شده و زیر هر عنوان نخست نظر سارتر سپس نقد مطهری و در پایان ارزیابی نگارنده آمده است. در بخش اول مقاله پس از مقدمه، چهار عنوان «رد ماهیت ثابت انسان»، «تقدم وجود بر ماهیت در انسان»، «آزادی» و «ناسازگاری خدا و آزادی انسان» بررسی شده است. در بخش دوم (که در شماره آینده مجله به چاپ خواهد رسید) به چهار عنوان «پوچ انگاری»، «نسبی بودن اخلاق»، «مسئولیت» و «انسان دوستی» پرداخته می شود و سپس زیر عنوان «نتیجه گیری» به ریشه اختلاف نظر میان این دو متفکر اشاره خواهد شد.
۶.

مابعدالطبیعۀ عوام: پژوهشی در باب نقش دین در فلسفۀ شوپنهاور(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: آرتور شوپنهاور خاستگاه های دین انواع دین کارکردهای دین بدبینی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۵۲ تعداد دانلود : ۳۱۵
آرتور شوپنهاور معمولاً فیلسوفی ملحد و پوچ انگار دانسته شده است. این نظر گرچه نادرست نیست، تأکید بیش از حد بر آن موجب غفلت از بحث های دینی در فلسفۀ او شده است. در این مقاله، خواهیم کوشید تا جنبه های گوناگون دین شناسی شوپنهاور را بررسی کنیم. بدین منظور، پس از ذکر نکات مقدماتی، به خاستگاه های دین نزد وی می پردازیم و خواهیم دید که شوپنهاور منکر منشأیی فراطبیعی برای دین است و ریشه های دین را در ملال انسان و میل او به جاودانگی جستجو می کند. سپس پیدایش ادیان تاریخی را بررسی می کنیم و روشن می سازیم که از نظر شوپنهاور همۀ ادیان در یک روند تدریجی از دو دین برهمایی و بودایی منبعث شده اند و هر چه بهرۀ بیشتری از این دو داشته باشند معقول تر هستند. در بحث از تقسیم بندی ادیان بزرگ خواهیم دید که شوپنهاور ادیان را به خوش بین و بدبین تقسیم می کند و علت گرایش او به ادیان هندی بدبین بودن آنها است. در ادامه جنبه های مثبت و منفی دین از نگاه شوپنهاور مد نظر قرار می گیرد. او اموری مانند تحجر را از معایب دین و مواردی مانند تسلی بخشی را از محاسن آن برمی شمارد. در پایان برخی انتقادها به دیدگاه های او در خصوص دین، از جمله عرفی سازی دین، مطرح می شود. مقالۀ حاضر نشان می دهد که به رغم ناسازگاری فلسفۀ شوپنهاور با آموزه های دینی، نظام فلسفی او، تا اندازه ای، متأثر از ادیان شرقی و مسیحیت زاهدانه است.
۷.

مسیحیت اصیل از دیدگاه کیرکگور(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مسیحیت رسمی عقل جمع گرایی ساده سازی مسیحیت اصیل ایمان فردانیت رنج شورمندی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶۴ تعداد دانلود : ۳۰۸
هدف کیرکگور شناخت مسیحیت و عمل کردن بر اساس آن بود. او برای رسیدن به این هدف، ابتدا مسیحیت رسمی را رد می کند و سپس به شرح مسیحیت مورد قبول خود، یعنی مسیحیت اصیل، می پردازد. مسیحیت رسمی خود را در قالب مسیحیت دانشگاهی و مسیحیت کلیسایی نشان داده است. مسیحیت دانشگاهی، که فرد شاخص آن هگل است، از یک سو می کوشد تا آموزه های مسیحی را با براهین عقلی اثبات کند و مسیحیت را معقول سازد و از سوی دیگر در پی اثبات حقانیت مسیحیت با توسل به شواهد تاریخی است. مسیحیت کلیسایی از یک سو رویکرد جمع گرایانه به مسیحیت دارد و فرد مسیحی را قربانی می کند و از سوی دیگر مسیحیت را به نهادی اجتماعی تبدیل می کند و با فروکاستن آن به برخی شعائر و مناسک، دست به ساده سازی مسیحیت می زند. اما مسیحیت اصیل در راهی یکسره متفاوت گام برمی دارد و با کنار گذاشتن عقل، جمع گرایی و ساده سازی، به ایمان، فردانیت و رنج اهمیت می دهد و بر شورمندی تاکید می کند.
۱۰.

پوچی زندگی بدون خدا(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: خدا جاودانگی معنا ارزش هدف پوچی مسیحیت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۱۱ تعداد دانلود : ۴۷۶
از نظر ویلیام کریگ، اگر خدا و جاودانگی وجود نداشته باشد جهان، زندگی نوع انسان و زندگی هر فرد، عاری از معنا، ارزش و هدف نهایی و در نتیجه پوچ خواهد بود. از آنجا که نمی توان در جهانی پوچ با خوشبختی زندگی کرد فرد ملحد چاره ای ندارد جز اینکه معنا، ارزش و هدف را به نوعی وارد زندگی خود کند. اما او حق چنین کاری را ندارد زیرا زندگی معنادار، باارزش و هدفمند در گرو ایمان به خدا و جاودانگی است. از این رو فرد ملحد یا باید زندگی عاری از خوشبختی اما سازگار با موضع الحادی داشته باشد و یا در زندگی خوشبخت باشد اما با موضع خود ناسازگار باشد. کریگ نتیجه می گیرد که مسیحیت دو شرط لازم برای زندگی معنادار، باارزش و هدفمند، یعنی خدا و جاودانگی، را تأمین می کند و به همین دلیل فرد مسیحی می تواند خوشبخت و سازگار زندگی کند. او در پایان روش هایی را برای دفاع از موضع مسیحیت در خصوص معنای زندگی ارائه می دهد.
۱۴.

مسئله خدا نزد ائونومیوس

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۲۷ تعداد دانلود : ۴۸۲
ائونومیوس، از پیروان افراطی آریوس، دربارۀ شناخت خدا گفت: من خدا را همانگونه می شناسم که او خودش را می شناسد. او نام گرا (nominalist) بود و اعتقاد داشت که علم و شناخت فقط با نام اشیاء سر و کار دارد. نام یا دلالت بر ماهیت شئ دارد و یا صرفاً صوتی بی معناست. ائونومیوس دربارۀ نام خدا نیز گفت : همانطور که خدا نام خود را می داند من هم نام او را می دانم. نام او Agennetos (ایجاد نشده یا بی منشأ) است و این یگانه نام خداست. همة نام های بسیار دیگری که در سراسر کتاب مقدس پراکنده اند یا لفاظی های بی معنایی هستند که هیچ چیز دربارۀ خدا نمی گویند و یا صرفاً با Agennetos مترادف اند. نظر ائونومیوس در میان آباء کلیسا با مخالفت روبرو شد. از جمله، کاپادوکیایی ها با تأکید بر متن کتاب مقدس از یک سو اظهار کردند که خدا ناشناختنی است و ائونومیوس را متهم به فضولی در راز الهی کردند و از سوی دیگر اعلام کردند که خدا، آنگونه که در تار و پود تاریخ و ساختار جهان ظهور می کند، شناختنی است. بدین ترتیب انسان ها در مورد خدا در وضعیت علم و جهل قرار دارند. اینکه چگونه و چرا خدا هم شناختی است و هم ناشناختنی پرسشی بود که آباء کلیسا کوشیدند به آن پاسخ دهند.
۱۶.

زندگی پس از مرگ(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: جاودانگی دوگانه‎انگاری مادی‌انگاری فراروانشناسی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳۴۴ تعداد دانلود : ۱۱۳۵
این مقاله پنج بخش دارد. در بخش اول درباره اهمیت زندگی پس از مرگ بحث می‌شود. بخش دوم به امکان زندگی پس از مرگ از دیدگاه دوگانه‌انگاری میان نفس و بدن و بخش سوم به امکان زندگی پس از مرگ از دیدگاه مادی‌انگارانه اختصاص دارد. در بخش چهارم قرائن تجربی برای زندگی پس از مرگ بررسی می‌شود. در بخش پنجم دلایلی برای این نظر اقامه می‌شود که معقول بودن باورها درباره زندگی پس از مرگ به معقول بودن اعتقادات مابعدالطبیعی وابسته است.
۱۷.

این همانی شخصی میان فرد اخروی و فرد دنیوی از دیدگاه جان هیک(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: این همانی شخصی معاد جسمانی بازآفرینی «بدل» فرد اخروی فرد دنیوی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۱۶ تعداد دانلود : ۶۴۹
مسئله «این همانی شخصی» از مسائلی است که هم در حیات دنیوی کاربرد دارد و هم در حیات اخروی. زیرا بر اساس مفهوم این همانی شخصی و معیارهای آن از یک سو مشخص می شود که آیا فردی که اکنون، برای مثال، هفتاد سال دارد همان فردی است که پنجاه سال پیش بیست سال داشت، و از سوی دیگر معلوم می شود که فرد اخروی همان فرد دنیوی است یا نه. متفکران معیارهای گوناگونی برای این همانی شخصی ارائه داده اند که یکی از مهم ترین آن ها «روح» است. اما از آنجا که جان هیک به روح، به عنوان جوهری غیرمادی، معتقد نیست و  انسان را واحدی روانی جسمی می داند، معیار این همانی را «بدن» در نظر می گیرد و با توجه به اینکه به معاد جسمانی و بازآفرینی بدن قائل است، برای اثبات این همانی میان فرد اخروی و فرد دنیوی باید نشان دهد که میان بدن اخروی و بدن دنیویِ آنان این همانی برقرار است. البته منظور از بدن هم جنبه های جسمی و هم جنبه های روانی انسان است که وحدتی را تشکیل می دهند. او بدین منظور سه وضعیت فرضی را مطرح می کند و بر مبنای آن ها نشان می دهد که گرچه بدن فرد در آخرت «بدل» بدن او در دنیا است، اما با این حال این همانی میان این دو بدن و، درنتیجه، میان این دو فرد برقرار است. دیدگاه هیک را متفکرانی مانند پِنِلِم، اُلدینگ، کلارک، آودی و فلو مورد انتقاد قرار داده اند و او به برخی از آنان پاسخ داده است.
۱۸.

کتابشناسی (ترجمه): معنای زندگی (ریچارد تیلور)(مقاله پژوهشی حوزه)

کلیدواژه‌ها: معناداری بی معنایی سیسوفوس ارضای امیال معنای شخصی

حوزه‌های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی فلسفه و منطق فلسفه غرب رویکرد موضوعی فلسفه های مضاف فلسفه دین
  2. حوزه‌های تخصصی فلسفه و منطق فلسفه غرب رویکرد موضوعی فلسفه و معنای زندگی
تعداد بازدید : ۲۰۹۶ تعداد دانلود : ۱۶۹۷
از نظر ریچارد تیلور مفهوم «بی معنایی» دشواری کمتری نسبت به مفهوم «معناداری» دارد. به همین دلیل او ابتدا به تعریف زندگی بی معنا، که بهترین نمونه آن افسانه باستانی سیسوفوس است، می پردازد و سپس از طریق مقایسه زندگی بامعنا را تعریف می کند. وی زندگی بی معنا را زندگی بیهوده می داند که مطلقاً هیچ حاصلی ندارد. بنابراین، زندگی بامعنا زندگی هدفمند خواهد بود. اما اگر هدف زندگی صرفاً خود زندگی باشد و انسان به فعالیت های تکراری بپردازد که به آن ها علاقه ای ندارد، زندگی او معنایی نخواهد داشت. همچنین اگر انسان به اهداف خود برسد و سپس به استراحت بپردازد و از نتیجه کارهایش لذت ببرد دچار ملال بی پایان می شود و زندگی اش بی معنا خواهد شد. تیلور نتیجه می گیرد که معنای زندگی عبارت است از انجام فعالیت هایی که اراده و علاقه ما به آن ها تعلق گرفته است. معنای زندگی چیزی جز ارضای امیال مان نیست. از این رو، معنای زندگی از درون ما نشأت می گیرد نه از بیرون.
۱۹.

مرگ خدا و پیامدهای آن در فلسفة نیچه(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: خدا معنای زندگی ابرانسان نیست انگاری مرگ خدا

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱۷۷ تعداد دانلود : ۱۲۳۳۶
خدا و انگاره های هم بسته با او، در فلسفه ورزی نیچه موضوعیتی اساسی دارد. البته با این توضیح که نگاه نیچه به این مفاهیم، با رویکرد سایر اندیشمندان بسیار متفاوت است؛ او بسان دیگران برای اثبات مدعای خویش، دست به دامان استدلال های مرسوم فلسفی نمی شود و شیوة دیگری برمی گزیند. شیوه ای که برآمده از نگاه انضمامی او به زمانه ای است که در آن می زید، نه صرفاً براهینی انتزاعی و بریده از واقعیت. همچنین بیان او در این حوزه به ویژه با طرح ایدة «مرگ خدا»، جنجال برانگیز بوده و مجالی برای ظهور تفسیرهایی گوناگون و بعضاً متعارض شده است. ایده ای که در منظومة آموزه های او هم موضوعیت دارد و هم طریقیت. به نحوی که دیگر آموزه های اساسی او نظیر نیهیلیسم و ابرانسان، کاملاً در ربط و نسبت با آن، یعنی ایدة «مرگ خدا»، سامان یافته است. در این جستار برآنیم به قدر امکان موضع نیچه دربارة انگارة خدا را شرح دهیم، و دغدغه ها و دلواپسی های او را پس از واقعه ای که آن را «مرگ خدا» می نامد، برشمریم.
۲۰.

طلوع «ابرانسان» در سپهر اندیشه نیچه(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: معنای زندگی ابرانسان نیست انگاری شور فاصله باز ارزش گذاری ارزش ها

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳۸۵ تعداد دانلود : ۵۰۳۱
«ابرانسان» یکی از بنیادی ترین آموزه های فلسفی نیچه است که موضوعیتی اساسی در فلسفه ورزی او دارد. نیچه در مقام متفکری ژرف و آگاه به زمانه، معناباختگی زندگی را در عصر و جامعه ای که در آن می زید نیک دریافته است و بر آن می-شود تا به سان طبیبی دلسوز و دردآگاه، بشر روزگار خویش را از بحران پیش رو که آن را «نیست انگاری» نام نهاده است، گذر دهد و افقی روشن و مطلوب در برابر دیدگان او بگشاید. طرح درخشانی که نیچه بدین منظور در سر دارد، ویرانیِ همه هنجارها و باورهای مرسوم، و «باز ارزش گذاری همه ارزش ها» با رویکردی اشراف سالارانه و والاتبارنه و مبرّا از انحطاط برده صفتانه می باشد. رسالتی سترگ که برای تحقق آن، پیامبری به نام «ابرانسان» برمی انگیزد تا به اعجاز اراده سرشار و آفرینش گرش چونان تهی زندگانی را لبریز معنا سازد که سرمستانه تکرار مداوم آن را در هیأت «بازگشت جاودانه همان» آری گوید و همین هستیِ این جهانی را با همه کاستی ها و نابسندگی هایش عاشقانه در آغوش کشد. در این جستار به قدر امکان از سیمای «ابرانسان»ِ نیچه و بایسته های او پرده برخواهیم گرفت.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان