فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴٬۳۲۱ تا ۴٬۳۴۰ مورد از کل ۱۵٬۲۸۷ مورد.
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۳۹۸ شماره ۲۶
233-246
حوزههای تخصصی:
پدیدار نزد کانت امری است که صرفاً از طریق ادراک حسی حاصل شده است و به عبارتی صرفاً معتبر به اعتبار فاعل شناسا است و با وجود نفس الامری هیچ گونه سنخیتی ندارد، زیرا ما از آن رو که شهودی جز شهود حسی نداریم راهی به شناسایی اشیاء فی نفسه نداریم صرف نظر از ظهوری که برای ما دارند. پس اشیاء فی نفسه قابل شناسایی نیست، ولی این پرسش باقی است که چه نسبتی بین شیء فی نفسه و پدیدارها وجود دارد؟ آیا می توان بین این دو قائل به تباین بود و هیچ گونه سنخیتی بین آنها قائل نشد؟ پاسخ هیدگر به این پرسش ها چیست؟ وی به کمک تحلیل مفهوم پدیدار و شقوق مختلف ظهور داشتن، نظر کانت را غیر قابل پذیرش می شمارد. پرسش های مقاله حاضر این است که چه ضرورتی کانت را به تفکیک بین پدیدار و شیء فی نفسه کشانده است؟ و این تفکیک منجر به چه نتایجی شده است؟ و تحلیل هیدگر از مفهوم پدیدار و مفاهیم همبسته آن از قبیل ظهور و نشانه و... بر چه مبانی و پیش فرض هایی استوار است و چه نتایجی را به بار خواهد آورد؟ و بالاخره آن که وجوه اشتراک واختلاف نظر دو فیلسوف در این مسئله چیست؟
افول سوبژکتویسم و ظهور سوبژکتویسم در اندیشه نیچه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی تابستان ۱۳۹۸ شماره ۲۷
23-49
حوزههای تخصصی:
در این مقاله کوشیده ایم تا نشان دهیم سوبژکتویسم، از درون اخلاق سر برآورده؛ غایتش نجات آدمی از تقدیر خدایان و رساندنش به خودبنیادی است. سوبژکتویسم به مثابه جنگ علیه خدایان، توسط سقراط از طریق بیرون راندن دیونوسیوس و غلبه آپولون آغاز می شود. افلاطون با معادله سقراطی فضیلت مساوی معرفت است و اعلان اینکه شناسایی تنها به باشنده تعلق می گیرد، سوبژکتویسم را تکامل می بخشد؛ اما ناگزیر از تکیه به خدایی واحد و متعالی می شود. با تعالی خدا از وجود در نوافلاطونیان، سوبژکتویسم به اوج می رسد؛ اما به دلیل بیگانگی با بدن، ناگزیر از تجسد خدای اش می گردد، تا بدن را تحت شناخت نجات دهد. وحدت خدا، سوژه و تن ممکن نبود مگر بر صلیب! پس خدا به آسمان بازگشت، بقای سوژه تحت ایمان به خدا تضمین شد و تن نفی گشت. با دکارت جای خدا و سوژه عوض می شود؛ عنصر عقلانی تن تحت عنوان امتداد نجات می یابد، اما سوژه ی دکارتی میان اسارت در خود، یا ضرورت در طبیعت معلق می گردد؛ کانت طبیعت را تحت قوانین فاهمه درآورده و با تقویم سوژه از درون اختیارش به سوژه نجات بخشیده و با طرح غایت مندی در جهان، آزادی سوژه در طبیعت مکانیکی را ممکن می کند. هر چند در کانت سوبژکتویسم به اوج خود می رسد اما تن، به منزله امر سرکوب شده تحت عنوان نومن از همان آغاز مفقود می شود و فلسفه نیچه به عنوان صدای این تن سرکوب شده با تحویل بردن نقد اول و دوم به نقد سوم، سوبژکتویسم مبتنی بر نفی تن را به پرسپکتویسم مبتنی بر تن تبدیل می کند.
بررسی نظریه سلسله های علّی راسل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جاویدان خرد پاییز و زمستان ۱۳۹۸ شماره ۳۶
199 - 218
حوزههای تخصصی:
نظریه علیّت و قوانین علّی در نظر فلاسفه، چیزی است که راسل، به خاطر ویژگی های خاص آن؛ یعنی ضرورت و کلیّت، مهمل و بیهوده می پندارد ولی همانند تجربه گرایانی همچون هیوم، به طور کلی علیّت را مورد تردید و انکار قرار نمی دهد. وی برای حلّ معضل شکاکیت که بعد از انتقادات هیوم به علّیت می-توانست دامنگیر علم شود و منجر به انسداد شناخت علمی گردد، نظریه ای جدید درباره نوع ارتباط بین رویدادها ارائه می دهد که آن را «سلسله های علّی» می نامد. هدف راسل از نظریه سلسله های علّی، بیان اصولی است که می تواند به حصول احتمالی متناهی برای پیش بینی وقوع رویدادها کمک کند. لذا، راسل ادعا نمی کند که اصول موضوعی مرتبط با مفهوم «سلسله های علّی» که در استنتاج رویدادهای نامشخص به ما کمک می کنند، می تواند ما را به نتایج قطعی و یقینی برسانند، بلکه مدعی است که این اصول تنها می توانند ما را به استنتاج نتایجی محتمل هدایت کنند. از این رو، در این مقاله، نوع استنتاج مورد نظر راسل و اصول موضوعی مرتبط با آن مورد بررسی قرار می گیرد و ضمن تبیین مفهوم «سلسله های علّی» به نسبت آن با هویت اشیاء فیزیکی پرداخته می شود و در انتها، ایرادات نظریه راسل که از سوی وسلی سالمُن، یکی از قائلان به نظریه فرآیند علّی، وارد شده است، مطرح می گردد.
تحلیل و ارزیابی تلقی سلبی فیلسوفان از اختیار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال یازدهم پاییز و زمستان ۱۳۹۸ شماره ۲۸
13 - 34
حوزههای تخصصی:
نوشتار حاضر به تحلیل و بررسی یکی از دو تلقی رایج اختیار یعنی تلقی سلبی یا همان تعریف اختیار به برخورداری از امکان های بدیل می پردازد؛ و سعی دارد با احصاء عقلانی انواع ردیه ها و دفاعیه های ممکن برای آن، به ارزیابی و تعیین صحت یا سقم این تلقی مشهور تاریخی نائل شود. بررسی ها نشان می دهد که اختلاف بر سر این صحت و سقم اولین اختلافی است که فلاسفه را در بحث از جبر و اختیار در قالب دو طیف عمده ناسازگارباور و سازگارباور رویاروی یکدیگر می نشاند. اختلاف این دو طیف از نسبت میان اختیار سلبی با دترمینیسم آغاز می شود، با بررسی امکان اختیار در یک جهان متعین ادامه می یابد و نهایتاً به شکل دو ایراد اساسی از جانب هر یک علیه دیگری قوام خود را می یابد: فرضیه ذهن آزار دترمینیسم از جانب ناسازگارباوران در برابر چالش معقولیت از سوی سازگارباوران؛ و به این ترتیب تأیید یا رد چنین تلقی یی نهایتاً بسته به ارزیابی این دو ایراد خواهد بود. حاصل ارزیابی ما در این مقاله ردّ تلقی سلبی است.
تبیین و تحلیل اصل «کل شیء فیه کل شی ء» به سه قرائت در آثار عرفانی امام خمینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جاویدان خرد بهار و تابستان ۱۳۹۸ شماره ۳۵
63 - 77
حوزههای تخصصی:
«کل شیء فیه کل شیء» یا «کل شیء فی کل شیء» به عنوان اصلی کلی از جانب ابن عربی مطرح شده و از سوی شارحان وی پذیرفته شده است. این اصل که از دو جنبه وجودی و شهودی در میراث عرفانی ابن عربی تبیین و توجیه شده است، در آثار عرفانی امام خمینی به صورت مستقیم جلوه نداشته و بدان تصریح نشده است. در این پژوهش با تبیین سه مسئله نفس رحمانی _حضور آن در تمام اشیاء عالم و اندماج تمام اسماء و کثرات در آن_، اسماء الاهی _عینیت اسم و مسمی و حضور تمام اسماء در هر اسمی_ و تناظر انسان و عالم _مطابق بودن انسان با کل اشیاء عالم_، محمل اصل فوق و امکان پذیرش آن در عرفان امام خمینی با سه قرائت، تحلیل و توجیه شده است. بدین صورت که مصداق لفظ «شیء» که در این قاعده دو بار تکرار شده است، می تواند نفس رحمانی-کل تعینات هستی، اسما-اسما و انسان-عالم یا بالعکس باشد.
والنتینیه و آموزه مونیستی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جاویدان خرد بهار و تابستان ۱۳۹۸ شماره ۳۵
79 - 96
حوزههای تخصصی:
گنوستیسیزم مشربی باطنی است که غالب پژوهشگران، اعتقاد به ثنویت را یکی از مهم ترین ویژگی های آن می دانند، چرا که تضاد میان خیر و شر (نور و ظلمت) و شکاف میان آفرینندگان این دو قلمرو، تا بدانجا پیش می رود که غالب گنوسی ها معتقد بودند که نه تنها خدای متعال جهان را خلق نکرده، بلکه از آن بی خبر است. اما جنبش والنتینیه به عنوان بزرگترین و تأثیرگذارترین جریان گنوسی، از تفکر ثنوی به دور بوده و تصویری مونیستی از خدا ارائه می دهد. والنتینوس نیز مانند سایر گنوسی ها با تفکیک قدرت مطلق از خدای خالق، جهان مادی را حاصل فعل خدایی فرودست می داند، اما حوزه قدرت دمیورژ را نه قلمرویی مستقل، بلکه در ذیل قلمروی قدرت مطلق قرار می دهد و بدین ترتیب مسیری را پیش می گیرد که به دور از ثنویت گنوسی است. در این مقاله با روش تحلیل محتوا تلاش شده است تا دلایل لازم برای روشن شدن تفکر مونیستی والنتینیان ارائه شود.
نسبت مفهوم واجب الوجود در فلسفه اسلامی با خدای متشخص و غیرمتشخص(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
وجود اصولی همچون «تقسیم موجودات به واجب و ممکن در عین پذیرش اشتراک معنوی وجود»، «نیازمندی واجب الوجود به اثبات»، «اشتراک معنوی صفات واجب الوجود با صفات ممکن الوجودها»، «کاربرد محمول های مربوط به موجودات متشخص برای واجب الوجود»، «تلقی گفتاری از وحی»، و «تلقی شخص داشتن از خداوند در هنگام عبادت» از جمله شواهدی هستند که در آثار فلاسفه مسلمان بر متشخص بودن واجب الوجود دلالت می کنند. در کنار این شواهد، می توان مواردی را یافت که بر غیرمتشخص بودن واجب الوجود دلالت دارند. از جمله می توان به «نظریه فیض»، «بساطت محض واجب الوجود»، «غیرمتناهی بودن واجب الوجود»، «تنزیهی بودن سخن گفتن از خداوند» و «نفی وجود مستقل از معلول» اشاره کرد. کارکرد حداقلی شواهد دسته دوم در کنار شواهد متشخص بودن واجب الوجود آن است که نشان می دهند مفهوم واجب الوجود در فلسفه اسلامی از حیث دلالت بر خدای متشخص یا غیرمتشخص گرفتار ابهام است و نمی توان قاطعانه از تطابق واجب الوجود در فلسفه اسلامی با خدای متشخص دفاع کرد. شواهد دسته دوم در کارکرد حداکثری خود می توانند نشان دهند که واجب الوجود در فلسفه اسلامی با خدای غیرمتشخص تطابق دارد. در این مقاله کارکرد حداقلی شواهد غیرمتشخص بودن خداوند مد نظر است، هرچند که در خصوص کارکرد حداکثری این شواهد نیز توضیحاتی ارائه می شود.
Plantinga on Divine Foreknowledge and Free Will(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی پاییز ۱۳۹۸ شماره ۲۸
247-261
حوزههای تخصصی:
In each one of the well-known Abrahamic religions, notably Islam, Christianity and Judaism, there are two important doctrines which seem to be inconsistent, but nonetheless some religious philosophers like Plantinga try to show that there is no conflict between them. The first doctrine is that God is Omniscient and He has foreknowledge of all that will happen in the future and thus all human actions are determined in His knowledge. The second doctrine is that human beings have free will and they are responsible for all of their voluntary actions. The problem is that if all future actions of a person are determined in divine knowledge, it is impossible for him to change his future and so he is not free. This article will assess some of the solutions given to the problem and it will focus on Plantinga's solution to the problem and then it will unravel some defects of his solution. At the end of this article, a new solution to the problem will be given, in which the free will of human being is confirmed while the nature of divine knowledge is regarded ambiguous to the extent that its changeability or unchangeability is left unknown.
تعلیق مفهوم شناخت، برای زمینه سازیِ یک متدولوژی جدید(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی پاییز و زمستان ۱۳۹۸ شماره ۱۸
119 - 139
حوزههای تخصصی:
بداهتِ شناخت، نزد انسان، نه تنها مانعی در پرسش از آن نیست، بلکه نشان از اهمیت این پرسشگری دارد. متدولوژی بعنوانِ سازمانِ شناخت، برای پذیرش عضو جدیدی در خانواده، نیازمند پارادایمی جدید است. اینکه چرا پارادایمی جدید ضروری است، ریشه در ماهیت برون ایستاییِ انسان دارد. و همین ویژگی بنیادیِ است که زمینه ساز اپوخه شناخت، قرار میگیرد. در این پژوهش با گزینش اگزیستانسیالیسم، بعنوانِ لگینِ لوگوسِ پژوهش، و با مبنا قراردادن رویکردشناختی (4E)، نقطه اشتراک آنها یعنی در-جهان-بودن، مبنای ورود به بحث قرار می گیرد، و سه شاخه دیگرِ رویکرد شناختی (4E)، برای فائق آمدن بر شکاف تبیینی ای که در توضیح چراییِ در-بودن، هست، استفاده می شود. برای اثبات اینکه ادراک، تصویری واقعی از جهان در اختیار ما قرار نمی دهد، و چون هر داده و استدلالی هرچند انتزاعی، نهایتا باید برمبنایی استعاری-تنی، ادراک شود، از ادراک، در شرایطِ خاص، مثل تتراکروماکی، حس-آمیزی و جانشینیِ حسی، و همچنین تصویرِ جهان، نزد سایر موجودات زنده، بهره گرفته شده است. نهایتا با این استدلال که رابطه میان پیکر (انسان) و غیرِپیکر (جهان) نه برمبنای شناخت، بلکه برمبنایِ وضع و نهشِ غیرِخود استوار است، شناخت، در تعلیق قرار می گیرد، تا راه برای تبیین یک متدولوژیِ غیرشناختی فراهم شود.
بی اعتباری استدلال تسلسل قهقرایی با تکیه بر باور اخلاقی پایه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال یازدهم بهار و تابستان ۱۳۹۸ شماره ۲۷
45 - 60
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش بی اعتبار ساختن مهم ترین دلیل شکاکیت اخلاقی، یعنی استدلال تسلسل قهقرایی است که با کمک باورهای اخلاقی پایه ای از طریق شهود اخلاقی حاصل می شوند. براساس مبناگرایی اخلاقی شهودگرا سلسله ی توجیه باورهای اخلاقی به آن باورهای پایه منتهی می شود که در نهایت سبب می شود یکی از فرض های استدلال تسلسل قهقرایی پاسخ داده شود. در این رویکرد شهودات عقلی و اخلاقی می توانند به عنوان منشأ توجیه این باورهای پایه به شمار آیند، البته نه به این معنا که این شهودات یکی از مقدمات استنتاج و مبنا و پایه باشند. در واقع در اینجا "نسبت محمول به موضوع" در گزاره های اخلاقی بدیهی از طریق شهودهای اخلاقی، ادراک و تصور می شود و باورهای پایه حاصل از این شهودها، به عنوان باورهای اخلاقی شهودی به شمار می آیند و توجیه کننده سایر باورهای اخلاقی هستند. در این نوشتار ابتدا گزارشی از استدلال تسلسل قهقرایی ارایه می شود. سپس مراد از باورهای پایه اخلاقی روشن می شود. در نهایت نحوه موجه شدن چنین باورهایی تبیین می شود.
زمان مندی در اندیشه متقدم هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی تابستان ۱۳۹۸ شماره ۲۷
375-397
حوزههای تخصصی:
هایدگر متقدّم، در راستای تأسیس اُنتولوژی بنیادی، تا حدودی از بررسی فهم عامیانه زمان چشم پوشی می کند و به تحلیل زمان مندی می پردازد. او معتقد است که فهم عامیانه زمان، تنزّل زمان جهانی و خود زمان جهانی، تنزّل زمان مندی است. هایدگر در هستی و زمان ، زمان مندی را به «معنای اُنتولوژیک پروا» تعبیر میکند. در این جا، برای تحلیل زمان مندی در اندیشه هایدگر، بر همین عبارت سه جزئی تکیه می شود. اُنتولوژیک در تقابل با اُنتیک قرار می گیرد. پژوهش اُنتیک، پژوهشی است که هستومند را چونان چیزی فرادست و متعیّن در نظر می گیرد، امّا در مقابل پژوهش اُنتولوژیک، معطوف است به چطور هستن هستومندی که با افکندن خود بر امکان هایش، دائماً از خودش پیشی می جوید. معنا، آنی نیست که در انتهای کنش فهمیدن، آشکار گردد؛ بلکه آنی است که فهم پذیری هر چیز خودش را در آن حفظ می کند؛ یعنی شرط امکان فهم پذیری یک چیز است. پروا، دلالت می کند بر چیزی که به جنبه های ساختاری دازاین، کلیّت و وحدت می بخشد. پروا که معنای هستن دازاین است، ازطریق سه مؤلفه اگزیستانس، واقع بودگی و سقوط کردگی تقویم می شود. زمان مندی، معنای اُنتولوژیک پروا است؛ یعنی شرط امکان فهم پذیری آن. هایدگر برای توضیح این سخن، دست به تحلیل اگزیستانس اصیل می زند. ساختار اُنتولوژیک اگزیستانس اصیل، «مصمّمیّت پیشی جوینده به سوی مرگ» است. اگزیستانس مصمّمی که بر مرگ پیشی می جوید، خودش را در سه برون خویشی آینده سویی، بودگی، و حاضرساختن عیان می کند. هر یک از این سه برون خویشی، به ترتیب، بنیان و معنای یکی از مؤلفه های پروا است. درنتیجه، زمان مندی در وحدت اش، بنیان و معنای اُنتولوژیک کلّ پروا است.
اصل دلیل کافی و ضرورت انگاری؛ گزارش و بررسی دو رویکرد معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در ادبیات معاصر فلسفه تحلیلی ، اصل دلیل کافی به واسطه نتایج مناقشه برانگیز آن ، مورد حمله قرار می گیرد. از میان این نتایج ، آن چه بیش از همه اساسی تلقّی می شود ، ضرورت انگاری (شکست موجّهات). است. همه ما بر این باوریم که امور ممکنی پیرامون ما وجود دارند که می توانستند به گونه ای دیگر باشند؛ حال پرسش این است که اگر هر چیز ، علّتی کافی داشته باشد ، آیا جایی برای وجود اشیای امکانی باقی خواهد ماند یا همه چیز ضروری خواهد شد؟ در مواجهه با این مسئله ، پاسخ های متنوعی شکل گرفته که در متن مقاله به آنها اشاره شده، اما آن چه در این مقاله بر آن تأکید کرده ایم ، اولاً ، تبیین دقیق ایراد ضرورت انگاری با بیان یکی از قائلین اصلی آن (پیتر ون اینوگن ) و ثانیاً ، پاسخی مبتنی بر انکار ضرورت علّی از جانب یکی از مهم ترین پژوهشگران این عرصه (الکساندر پراس) به عنوان راه حلِّ این مسئله است. در نهایت ، راه حل فیلسوفان مسلمان را با محور قرار دادن ابن سینا طرح کرده ایم که بدون انکار ضرورت علّی ، ایراد ضرورت انگاری را پاسخ می دهند. [1]
بازخوانی نظریه «تروّح جسم انسان» از دیدگاه ملاصدرا به مثابه راه حلّی برای مسائل مربوط به آخرت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در دیدگاهی غیرمشهور از ملاصدرا، افزون بر تطوّرات نفس ، بدن نیز سیری اشتدادی در پیش دارد و می تواند از مرحله کون و فساد تا مرحله اکتفاء بالذات، اشتداد یابد و حالتی به نام تروّح بیاید که در آن حالت ، با وجود بقا در نشئه دنیا ، چنان لطیف شود و خواص روحانی را چنان بپذیرد که به وِزان نفس ، مناسب حضور در آخرت باشد. بر این اساس ، همان طور که در ابتدا نفس با جسم ، تنها ترکیبی حقیقی ، ولی تعلّقی دارد و در انتها با بدن یکی است و در واقع ، با حفظ هویت روحانی خود ، متجسّد می شود ، جسم نیز می تواند _ در نهایت _ متروّح باشد و با حفظ هویت بدنی خود ، به نحوی با روح یکی شود. این نظریه (تروحن جسم انسان در آخرت)، از دیدگاه عرفا در باب تروحن انسان های کامل (اَبدال)، اتخاذ شده است که در این نوشتار به تحلیل آن دیدگاه پرداخته شده و بر اساس آن ، این نظریه ملاصدرا توضیح داده شده است. بر اساس این نظریه ، پاره ای از مفاهیم و نظریه های فلسفی مانند مجرّد و مادی ، معاد جسمانی ، تعلق نفس به بدن و ارتباط آن دو می تواند دستخوش تغییراتی شود و احیاناً راه حل هایی دیگر و بهتر بیابد.
کثرت گرایی بیل و رستال؛ و وحدت گرایی حداقلی در مورد منطق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه و کلام اسلامی سال پنجاه و دو پاییز و زمستان ۱۳۹۸ شماره ۲
289 - 309
حوزههای تخصصی:
براساس دیدگاه کثرت گرایی در مورد منطق، چندین نظام درست از منطق وجود دارند. در بیشتر قرائت هایی که از این دیدگاه وجود دارد، نسبی باوری در مورد منطق پذیرفته شده و درستیِ یک نظام از منطق به نحوی وابسته به مؤلفه ای متمایز از آن نظام منطقی دانسته می شود. بیل و رستال اما مدعی ارائه تقریری از کثرت گرایی هستند که در یک زبان واحد ارائه شده و متضمن قبول نسبی باوری در مورد منطق نیست. در مقاله حاضر، برخی از مهم ترین انواع کثرت گرایی را معرفی کرده و نشان می دهیم که برخلاف ادعای بیل و رستال، کثرت گرایی ایشان اولاً نمی تواند در یک زبان واحد ارائه شود؛ ثانیاً متضمن قبول نوعی از نسبی باوری در مورد منطق است. بر اساس قبول این نتایج، تلاش می کنیم با معرفی دیدگاهی با عنوان «وحدت گرایی حداقلی» نشان دهیم که درصورتی که کسی بخواهد دیدگاه بیل و رستال را به عنوان یک دیدگاه قابل اعتنا در این حوزه در نظر بگیرد، لازم است وحدت گرایی حداقلی را بپذیرد.
نیهیلیسم و تکنولوژی اطلاعات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کی یرکگور، در نوشتار عصر حاضر ، مواجهه ای خصمانه علیه مطبوعات دارد؛ زیرا معتقد است مطبوعات زمینه بروز و ظهور نیهیلیسم را فراهم می آورند. دریفوس، این اندیشه کی یرکگور را به دیگر تکنولوژی های اطلاعاتی _ به ویژه اینترنت بسط می دهد. مقاله حاضر نشان می دهد که این نگرش کی یرکگور– دریفوس نتیجه انسان شناسی و تلقی خاصی از معنای زندگی است که نیازمند بررسی های نقادانه بیشتر است. در مقاله حاضر، توضیح می دهیم که هر چند بصیرت های کی یرکگور و دریفوس در شناخت مخاطرات تکنولوژی اطلاعات با اهمیت اند، اما رویکرد آن ها در قبال معنابخشی به زندگی و هویت انسانی، تحلیلی یک جانبه از موقعیت مسئله ارائه می کند و خصوصاً به دلیل اتکای آن به «تعهد غیرمشروط» محل مخاطرات جدیدی است. پیشنهاد نهایی این است که اتخاذ موضع مناسب در قبال تکنولوژی اطلاعات، نیازمند انسان شناسی مناسبی است تا با بهره گیری از حکمت دینی– اخلاقی ظرفیت لازم برای بهره مندی ایمن از تکنولوژی به دور از نیهیلیسم را فراهم کند و در عین حال، با استفاده از مهندسی تدریجی و در فرایندی دموکراتیک، به صورت نهادی آن را کنترل نماید.
عصمت انبیا و مراتب آن از نظرگاه تفسیری آیت الله معرفت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات سال بیست و چهارم پاییز ۱۳۹۸ شماره ۹۳
177 - 197
حوزههای تخصصی:
عصمت انبیا یکی از مبانی اعتقادی مشترک بین مسلمانان است؛ اما در خصوص زمان و گستره آن اختلاف نظرهایی مشاهده می شود. شاید بتوان گفت مهم ترین دلیل اختلاف، از آیاتی ناشی می شود که درظاهر با عصمت انبیا منافات دارد. این نوشتار با روش توصیفی- تحلیلی به تبیین دیدگاه آیت الله معرفت در این خصوص پرداخته است. از این منظر عصمت هرچند عطیه الهی است، تأثیر نفسانی نبی در تقویت و ارتقابخشی به آن، موجبات شدت و ضعف آن را رقم می زند. تفسیر آیاتی که به ظاهر با عصمت پیامبر اکرم منافات دارد، در تبیین آیت الله معرفت از نوآوری ایشان حکایت دارد که با نگرشی اصولی و تکیه بر دانش علوم قرآنی معتقد است هرچند لفظ آیه خطاب به پیامبر اکرم نازل شده است، مراد خداوند آن حضرت نبوده و حکم آیه بر سایر مسلمانان جاری است. این در حالی است که برخی مفسران با توجه به ظاهر آیه، گستره عصمت را در ایشان محدود دانسته و گروهی دیگر به توجیه ظاهر آیات پرداخته اند.
طرحی نو در معیار تمایز مجرد و مادی با ارزیابی معیارهای دیگر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تقسیم موجود به مجرد و مادی، یکی از تقسیمات مهم و سرنوشت ساز در فلسفه است که توجه به آن، پاسخ بسیاری از مشکلات فلسفی را به همراه دارد. متفکران مسلمان در آثار خویش از مجرد و مادی بحث کرده و تعریف هایی از آن ارائه داده اند. ایشان در این تعریف ها ویژگی های موجود مجرد و مادی و معیار تمایز آنها را بیان کرده اند که دقت در این معیارها و مبانی آنها، چالش هایی را نمایان می سازد. در نوشتار حاضر با نقد و بررسی معیارهایی همچون ماده، مقدار، شکل، وضع، طول، عرض، حجم، رنگ، وجود فی الماده و وجود مع الماده، استعداد، تغییر، حرکت، قابلیت انقسام خارجی، زمان، مکان، شخصیت و جزئیت که توسط متفکران مسلمان مطرح شده، معیار جدیدی در تمایز موجود مادی از مجرد ارائه می گردد که بر اساس آن، موجود مادی، موجودی است که با حواس ظاهری درک می شود و یا وابسته به آن است؛ ولی موجود مجرد، موجودی است که نه محسوس با حواس ظاهری است و نه وابسته به آن.
تحلیلی از هم سویی خط فکری سید مرتضی با معتزلیان بصری در تبیین ماهیت اراده خداوند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سید مرتضی، در کنار شیخ مفید، راهبری دو خط فکری در مدرسه کلامی بغداد را به عهده دارند. زمانه و زمینه علمی و فرهنگی آن دوران با حضور پررنگ و پرقدرت جریان کلامی اعتزال همراه و همزمان است، دورانی که امامیه تازه دوران خمود و خموشی کلام را پشت سر نهاده و با جریانی کلامی مواجه است که تمام میدان روش و ادبیات کلامی را از آن خود ساخته است. سید مرتضی و شاگردانش در چنین محیطی نسبت به ماهیت اراده خداوند نظریه پردازی می کنند و با گذشت و عبور از آنچه پیشینیان امامیه در مدرسه کوفه بدان اعتقاد دارند، تا اندازه ای به تبیین اعتزالی اراده الهی نزدیک می شوند. اراده خداوند اگر پیش تر در مدرسه کوفه امری حادث بود، که نه در ذات جای داشت و نه از ذات بریده بود، و اگر در نظر شیخ مفید به نفس الفعل و شی ء مکوّن خارجی شناسانده می شد، در دوران سید مرتضی و پس از او، اگرچه همچنان حدوث خویش را حفظ می کرد و به داعی و علم تحویل برده نمی شد، اما به لحاظ وجودشناختی چونان تلقی رایج معتزله بصری، در قالب حادث لافی المحل تبیین شد. خط فکری سید مرتضی در بغداد این ایده را تقویت می کرد و پوشش می داد.
پدیدارشناسی دین از نگاه ژوکو بلیکر و نقد مبانی آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های معرفت شناختی بهار و تابستان ۱۳۹۸ شماره ۱۷
161 - 181
حوزههای تخصصی:
داعیه پدیدارشناسی دین به عنوان یک رشته دانشگاهی از اوایل سده بیستم مطرح شد. بنابراین، یک رشته جدید است و محققان تصور یکسانی از آن ندارند. به اعتقاد بلیکر، پدیدارشناسی دین به سه معنا استعمال می شود: 1) تنظیم و نظام مندسازی پدیدارهای دینی. 2) گونه شناسی انواع مختلف ادیان. 3) پژوهش در ساختارهای ماهوی و معانی پدیدارهای دینی. به اعتقاد او، معنای سوم به نحو دقیق تری از ماهیت پدیدارشناسی دین پرده برمی دارد. همچنین، باید بین پدیدارشناسی دین به مثابه یک روش و پدیدارشناسی دین به مثابه یک رشته مستقل تمییز نهاد. پدیدارشناسی به مثابه یک روش مبتنی بر دو اصل تعلیق و رؤیت ذات است و در علوم دیگر نیز کاربرد دارد. پدیدارشناسی به مثابه یک علم سه ابزار دارد: 1) تئوریا دلالت های دینی پدیدارهای مختلف را نشان می دهد. 2) لوگوس منطق درونی باورها و اعمال دینی را آشکار می سازد. 3) انتلخیا توضیح می دهد چگونه ادیان به تبع یک مسیر مشخص تغییر می کنند. برخلاف تلقی پدیدارشناسان دین و از جمله ژوکو بلیکر مبنای رویکرد آن ها با چالش ها و تردیدهایی جدی مواجه است و تثبیت آن ها نیازمند بازاندیشی انتقادی است.
نحوه حصول ارتباط نفس انسانی با بدن و نحوه فعالیت نفس انسانی در بدن از نظر ابن سینا و آکوئیناس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تامل در اظهارات ابن سینا و آکوئیناس تردید در باب تقابل نظر ایشان در مورد نحوه حصول ارتباط نفس انسانی با بدن را برطرف می سازد. دو نظریه به ظاهر مقابل که در یک طرف آن ابن سینا با این اعتقاد که نفس انسانی به منظور ارتباط با بدن نیازمند واسطه است و در سوی دیگر آکوئیناس که معتقد است نفس بدون نیاز به واسطه با بدن متحد می شود. رفع تعارض ظاهری میان دو نظریه نگرشی تحلیلی را می طلبد که در نتیجه آن روشن می شود که هریک از دو فیلسوف هنگام بررسی ارتباط نفس با انسانی با بدن دو مقام را مدنظر دارند. مقام اول مرحله ای است که نفس به عنوان صورت با بدن مرتبط می شود و مقام دوم مرحله ای که آغاز فعالیت نفس انسانی در بدن است و حاصل تحلیل این است که دو نظریه نه تنها متناقض نیستند بلکه در راستای یکدیگرند و چنانچه اختلافی در مساله نحوه حصول ارتباط نفس انسانی با بدن مشاهده می شود ناشی از نگرش ایشان به مساله «اتحاد» است، چنانکه ابن سینا به دنبال عدم پذیرش اتحاد، ارتباط نفس انسانی با بدن را نوعی ارتباط تدبیری می نامد حال آن که آکوئیناس با پذیرش اتحاد، رابطه نفس انسانی با بدن را از نوع اتحاد می بیند، با این وصف هر دو فیلسوف نفس را نیازمند ارتباط با بدن می دانند. همچنین در مورد نحوه فعالیت نفس انسانی در بدن هر دو فیلسوف معتقدند نفس به منظور انجام فعالیت خویش در بدن نیازمند واسطه ای است که به اصطلاح ابن سینا روح بُخاری و به اصطلاح آکوئیناس روح جسمانی یا روح حیاتی نام دارد.