چکیده

متن


پیش از شروع به بررسى ترجمه و شرحهایى که از کتاب ارزشمند بدایة الحکمة, اثر استوار علامه طباطبائى ـ ره ـ به رشته تحریر درآمده است, مقدمه اى کوتاه درباره اهداف و گونه هاى مختلف شرح عرضه مى گردد. بحث مفصل در این باره را بر عهده شارحان و متخصّصان فن مى گذارم. مقصود ما از کلمه شرح معنایى وسیعتر از آنچه اصطلاحاً بدان شرح گویند, است. بدان گونه که شامل تعلیقات و حواشى نیز مى شود.
اهداف شرح
اهداف معقول جهت شرح نویسى را مى توان این گونه خلاصه کرد:
1 ـ توضیح و تبیین عبارات متن
این هدف بیشتر در شرح متون مشکل و مغلق علمى مطمح نظر واقع مى شود. البته براى مبتدیان مفید و براى غیر آنان مضر است. زیرا غیر مبتدیان باید خود بتوانند با نیروى فکر و به کارگیرى معلومات اکتسابى خویش بر مشکلات متن فائق آیند. در صورت عادت به مراجعه به چنین شروحى از قوه درک مطلب آنان کاسته شده, استعداد استنباط در آنها به شکوفایى نمى رسد.
2 ـ توضیح و تفهیم مقاصد متن
اکثر شروح با این هدف نگاشته مى شوند. بسیارى از کتب رایج در حوزه هاى علمیه و بعضاً دانشگاهها, داراى اصطلاحات فنى و ارجاعات کثیر و مقدمات ضرورى هستند و جهت فهم آنها لاجرم باید از کتب دیگر یا اساتید فن بهره گرفت. استاد نیز همیشه در دسترس نیست. بدین سبب نیاز به شرح مى افتد. موجزنویسى مؤلفان بزرگ نیز یکى از عوامل پیدایش این نیاز است. استفاده از تعابیر رمزى و کنایى را نیز مى توان در کنار سایر عوامل برشمرد, هر چند این عامل جز در موارد معدودى (مانند کتب عرفانى) در حوزه کتابهاى علمى یافت نمى شود. زیرا یکى از خصایص کتب علمى شفاف بودن آنهاست. یعنى نباید در آنها از تعابیر رمزى و کنایى استفاده شود.
3ـ مستدل کردن نظریات مؤلف
پاره اى از مؤلّفان بزرگ در کتب خویش صرفاً به ارائه نظر پرداخته و از بیان تفصیل مقدمات و استدلالات مربوط پرهیخته اند. از این رو در مقام بحث علمى نیاز به تبیین و توجیه نظرات آنان مى افتد. بسیارى از تلامیذ به نگارش چنین شروحى بر کتب اساتید خویش دست زده اند و مبانى و ادله آنان را, آن گونه که از درسهایشان استفاده کرده اند, ذیل نظریات آن بزرگان آورده اند.
4 ـ نقد و بررسى نظریات مؤلف
برخى از شرحها به منظور نقض و ابرام عالمانه و نقد و بررسى محققان, عرضه مى گردند. البته در میان این دسته, مى توان کتب پرارجى را یافت که بر غناى مباحث علمى صدچندان افزوده اند.
5 ـ زمینه اى براى مطرح نمودن نظرات خویش
دسته اى از شارحان به این هدف به شرح یک کتاب دست مى زنند که بتوانند با استفاده از زمینه موجود نظریات خویش را هم مطرح نمایند. این کار زحمت تألیف مستقل را از دوش آنان برمى دارد و کار را آسان مى کند. از این رو گرایش شدیدى در میان اهل علم به این گونه ارائه نظر دیده مى شود. البته برخى نیز به جهت تیمن و تبرک و به خاطر احترامى که براى علماى بزرگ قائلند, آراء و اندیشه هاى خود را ذیل نظریات و مطالب آنان مطرح مى کنند. این سنت حسنه علاوه بر فوائد روش علمى, موجب حفظ و احیاء آثار دانشوران پیشین نیز مى شود.
انواع شرح
الف ـ از جهت شکل و قالب
شروح از جهت ظاهرى داراى انواعى هستند که به مهمترین آنها اشاره مى رود:
1ـ حاشیه و تعلیقه
بعضى از شرحها در قالب حاشیه عرضه مى گردند. یعنى اصل را بر نظریات متن مى گذارند و در هر مورد که نیاز بود به توضیح مى پردازند و در صورت داشتن نظرى مغایر, آن را به صورت تعلیقه اى بیان مى کنند. نمونه اى از این دست, حواشى متعددى است که بر کتاب قیم عروة الوثقى مرحوم آیة الله سید محمدکاظم طباطبایى یزدى نگاشته شده است. بدین صورت که مجتهدین طراز اول نظریات فقهى خویش را در موارد مغایرت با متن عروة به صورت تعلیقه ارائه کرده اند. تعلیقاتى که بر دو کتاب گرانسنگ شفاء بوعلى و اسفار ملاصدرا نوشته شده است نیز از این دسته به حساب مى آیند. حواشى متعدد بر شرح منظومه حاجى سبزوارى و اخیراً تعلیقه آیة الله مصباح یزدى (دام ظله) بر نهایة الحکمه علامه طباطبایى نیز در این ردیف قرار مى گیرند. خوشبختانه سنت حاشیه نویسى تاکنون نیز استمرار داشته و حتى به مباحث جدید در حوزه فلسفه نیز سرایت کرده است. از آن جمله مى توان تعلیقاتى را که جناب حجة الاسلام والمسلمین صادق لاریجانى بر کتاب فلسفه اخلاق در قرن حاضر نوشته ج. وارنوک زده اند نام برد. مترجم این کتاب نیز خود ایشان هستند.
باید توجه داشت نوع دیگرى از تعلیقات وجود دارد که خیلى رایج نیست. بدین صورت که بدون محور قرار دادن کتاب خاصى, مباحث گوناگونى از یک علم را انتخاب کرده درباره آنها نظریه پردازى مى کنند. این نوع تعلیقه را مى توان تعلیقه بر علم نامید (نه تعلیقه بر کتاب.) کتاب تعلیقات فارابى از این قبیل است.
2 ـ شرح و بیان
دسته دیگر آنهایى هستند که به تشریح مسائل مى پردازند و خود داراى قالبهاى متنوعى مى باشند. در یک دسته بندى به یک زبانه و دوزبانه تقسیم مى شوند. یعنى برخى شروح به همان زبان متن نگارش یافته اند. شرحهاى متعددى که بر کتاب گرانسنگ کفایة الاصول مرحوم آخوند خراسانى ـ ره ـ نگاشته شده , مانند حقایق الاصول مرحوم حکیم, عنایة الاصول مرحوم فیروزآبادى و منتهى الدرایه سید محمدجعفر جزایرى مروج نیز از این دسته به حساب مى آیند. برخى دیگر از شروح به دو زبان است که معمولاً زبان متن عربى است و زبان شرح فارسى. این دسته به طور معمول همراه با ترجمه, شرح نیز هستند. اینها شرحهاى غیر مزجى بودند و برخى دیگر مزجى هستند. بدین صورت توضیحات لازم را به گونه اى در میان عبارات متن وارد مى کنند که با ترکیب با آنها متنى جدید با عبارتى مفصل تر به دست مى آید و به توضیح همان مقاصد متن همت گمارد. باید از جهت نکات مربوط به دستور زبان, متن و شرح را به گونه اى با یکدیگر ترکیب کرد که اولاً نحوه قرائت متن در شکل جدید هم به صورت سابق باشد و ثانیاً در ترکیب جدید هم معنا داشته باشد و اشکال صرفى و نحوى نیز پیش نیاید. کتابهاى شرح اللمعة الدمشقیة شهید ثانى, جواهر الکلام شیخ محمدحسن نجفى, شرح الالهیات من کتاب الشفاء ملا مهدى نراقى از این دسته هستند.
ب ـ به لحاظ محتوا:
شروح از لحاظ محتوایى در نظر اول بر سه دسته اند: (توضیح و تبیین متن), (نقد و بررسى متن) و (مرکب از توضیح و تأسیس).
1 ـ (شرح توضیحى)
این شروح خود انواعى دارند. برخى به توضیح عبارات مى پردازند و سعى بر حل مشکلات لغوى, دستورى, و حداکثر مفاهیم تحت اللفظ دارند. بیشتر توضیحات مرحوم کلانتر بر شرح لمعه شهید ثانى و مکاسب شیخ انصارى از این قبیل است.1
برخى دیگر نیز سایر اهداف شرح نویسى را تأمین مى کنند که باید از بیانى روان و روشن برخوردار باشند. از نقل اقوال فراوان و بیهوده بپرهیزند و آشفتگى ذهنى براى خواننده به وجود نیاورند. البته بهترین آراء را ارائه دهند و در توضیح آنها چیزى فروگذار نکنند. از این دسته مى توان شرح معالم الدین ملاصالح مازندرانى, منتهى الدرایه, شرح معالم و رسائل و کفایه اعتمادى, شرح منظومه استاد شهید مطهرى ـ ره ـ را نام برد.
2 ـ (شرح تأسیسى) (نقد و بررسى متن)
این گونه شرحها معمولاً توسط علماى بزرگ به رشته تحریر درمى آیند و فائده آن براى طالبان و پژوهندگان علوم بسیار زیاد است. زیرا در تضارب آراء و نقض و ابرام استدلالات است که قوه تفکر آنان تقویت شده, آهسته آهسته نیروى استنباط و تشخیص صحیح از سقیم در آنها پدیدار مى شود. برخى از تفصیل کمترى برخوردارند, مانند حاشیه مرحوم علامه طباطبایى بر کفایه و برخى بیشتر, مانند نهایة الدرایة مرحوم کمپانى که شرح بر کفایة است. هر دو کتـاب دربردارنده مطالب ارزنده اى در علم اصول هستند (گرچه در مورد شیوه شدیداً تجریدى و انتزاعى مرحوم کمپانى ـ ره ـ که علم اصول را از تحلیل ارتکازات عرف دور کرده و به معرکه آراء فلسفى تبدیل نموده اعتراضاتى در میان است).
شرح مرحوم سلطان العلماء بر معالم الدین نیز از این قبیل است.
3 ـ (مرکب از توضیح و تأسیس)
دسته سوم غالباً از خامه عالمان طراز اول تراوش کرده است. این دسته معمولاً از کتب غنى و پر محتوا به حساب مى آیند. برخى از این کتابها حاصل تقریرات درسهاى خارج فقه و اصول است که معمولاً توسط تلامیذ یک استاد نوشته مى شود. بدین ترتیب که ابتدا استاد نظرات صاحب متن2 را تشریح کرده, آنگاه پاره اى نظرات دیگر را مطرح و نقد نموده, و آنگاه به تبیین و توجیه نظریه مختار مى پردازد. ترتیب نوشتارى نیز غالباً پیرو ترتیب گفتارى استاد است. البته این دسته منحصر در تقریرات درسهاى خارج فقه و اصول نیست. در زمینه فلسفه, کلام, عرفان و منطق نیز آثارى گرانبها در این دسته یافت مى شوند. به عنوان نمونه مى توان به کتب زیر اشاره کرد: شرح اشارات و تنبیهات از خواجه نصیرالدین طوسى, شرح شرح اشارات از قطب رازى.
شرحهاى متعددى که بر فصوص الحکم نوشته شده و بالغ بر 112 شرح است3, از جمله شرح قیصرى. همچنین شرح حکمة متعالیه اسفاراربعه ازآیة الله جوادى آملى و شرح العرشیه ازشیخ احمدبن زین الدین احسائى. و نیزشرحهایى که بر فصوص الحکم منسوب به فارابى نوشته شده است, مانند نصوص الحکم بر فصوص الحکم, از آیة الله حسن زاده.
بدایة الحکمة
کتاب قیم بدایة الحکمه که از تراوشات خامه حضرت علامه طباطبایى ـ رضوان الله تعالى علیه ـ مى باشد, در پاسخ به درخواست برخى نزدیکان ایشان و درسال 1390ق به رشته تحریر درآمد و بزودى جایگاه بایسته خویش را در میان طالبان حکمت الهى یافت.
بدایه را مى توان چکیده فلسفه صدرایى, که به (حکمت متعالیه) مشهور است, نامید, البته همراه با ابتکارات خود علامه ـ ره ـ. سرتاسر این کتـاب مشحون از استـدلال و برهان است و بسیار موجز و استوار نوشته شده است. با همه ایجـازش از اغلاق به دور است و در عین اختصـارش, چیزى از مباحث مهم را فرو نکاسته است. از تبویب و تنظیم منطقى خوبى برخوردار است. اکثر مباحث منسوخه در طبیعیات را رها کرده و تنها به ذکر کلیاتى در چند صفحه, درباره جواهر و اعراض, قناعت کرده است و همین نکته بر حسن کتاب افزوده است.
تاکنون از این کتاب حدود پنج چاپ به عمل آمده است که زیباترین و صحیحترین آنها همین آخرین چاپ است که به تصحیح فاضل ارجمند جناب حجة الاسلام آقاى فیاضى توسط دفتر انتشارات اسلامى چاپ شده است. جهت پرهیز از اطاله کلام از ذکر بقیه چاپها خوددارى مى کنیم.
ترجمه و شرح بدایه
به دلیل سنگین بودن مباحث فلسفى و دشوارى فهم آن براى مبتدیان, از همان آغاز احساس نیاز به شرح و توضیح بدایه پدید آمد. پس از یازده سال اولین ترجمه توسط استاد محمدعلى گرامى که از شاگردان مرحوم علامه ـ ره ـ بودند با عنوان (آغاز فلسفه), به زیور طبع آراسته شد (1401هـ.ق). کاردومى که در این رابطه به ظهور پیوست ترجمه اى دیگر به وسیله جناب آقاى على شیروانى بود که پس از 20سال (1369هـ.ش/ 1410هـ.ق) انتشار یافت. پس از آن آقاى شیروانى به شرح این کتاب نیز پرداختند و جلد اول ترجمه و شرح بدایه ایشان در سال بعد از چاپ خارج شد. در سال 1371ق شاهد انتشار سه جلد کتاب ایضاح الحکمه نوشته جناب حجة الاسلام آقاى على ربانى گلپایگانى بودیم که به ترجمه و شرح بدایه همت گمارده بود. شرح کتاب بدایة الحکمه آقاى حسین حقانى زنجانى نیز در تابستان1372 به چاپ رسید و در همان سال هم بقیه مجلات شرح آقاى شیروانى.
از آنجایى که دانش پژوهان رشته فلسفه کراراً سؤال مى کنند که در این زمینه چه ترجمه و شرحى مناسب است, بر آن شدیم تا در این مقال نظرى به اجمال بر مزایا و کاستیهاى هر یک از این مؤلفات داشته باشیم, باشد که راهگشاى آنان قرار گیرد. به ترتیب تاریخ انتشار شروع مى کنیم و قسمتى از مرحله دوّم کتاب (فى انقسام الوجود الى خارجى و ذهنى) را جهت آسان شدن کار مقایسه مشترکاً در همه پى مى گیریم و البته سرى هم به سایر مواضع مى کشیم.
آغاز فلسفه
متن اصلى همراه ترجمه به چاپ نرسیده است. کیفیت چاپ مطلوب نیست. متن روان و بیان رسایى دارد. مى توان گفت در مجموع چیزى از مباحث بدایه را فروگذار نکرده است. (آغاز فلسفه) در اصل به عنوان ترجمه بدایه نگاشته شده, اما خالى از توضیحات مترجم نیز نمى باشد و هم از این روست که مترجم محترم آن را ترجمه و توضیح نام نهاده است. وى در مقدمه چنین مى نویسد: (استاد در پاره اى مباحث خیلى فشرده نوشته اند و به این جهت توضیحاتى افزودم و احیاناً دلیل یک مطلب را که به علت اتفاق نظر و وضوحش در فلسفه, در کتاب ذکر نشده بود اضافه کردم).1 لکن این توضیحات اضافى به اندازه اى نیستند که بتوان کتاب را به عنوان شرحى بر بدایه به حساب آورد. ترجمه شکلى کاملاً آزاد دارد و در این میان گاهى به دلیل دقت زیاد متن, بعضى از ظرایف فوت مى شوند. فنون ترجمه و ویراستارى چندان مراعات نشده است. عبارات کم و زیاد مى شوند. از همه مهمتر اینکه هیچ گونه نشانى از تمایز میان ترجمه و توضیح وجود ندارد و معلوم نیست کدام عبارت ترجمه است و کدامیک از اضافات توضیحى. این نکته در اولین مراجعه به کتاب دانسته مى شود. گاهى هم پاورقى به درون متن راه مى یابد مثلاً (ممکن است بگویید بحث از وجود ذهنی… پس در جایى دیگر است که ذهن نامیده مى شود)1 یا (مگر سفسطه چیست به جز همین مغایرت علوم بطور مطلق با خارج؟!)2
در آن زمان که هیچ ترجمه و شرح دیگرى براى بدایه وجود نداشت و فضل تفدم به آن است, این کتاب خوب بود.
ترجمه و شرح و ترجمه بدایة الحکمه
هر دو کتاب را انتشارات الزهرا منتشر کرده است. دومى فقط ترجمه بدایه و اولى علاوه بر آوردن متن عربى و ترجمه, به شرح و توضیح نیز پرداخته است. هر دو کتاب از جهات فنى ویرایشى, چاپ, حروفچینى و… از کیفیت مطلوبى برخوردارند. مشى مترجم در تمام کتاب, تحفظ بر متن بوده و در عین حال توانسته است نثرى روان ارائه دهد. تفاوتهایى در ترجمه متن در دو کتاب به چشم مى خورد که اکثراً جزیى هستند. مثلاً در ترجمه این جمله (المشهور بین الحکماء ان للماهیات وراء الوجود الخارجى و هو الوجود الذى یترتب علیها فیه الآثار المطلوبة منها…)3 چنین آورده اند: (غالب حکماء بر آنند که مـاهیات علاوه بر وجود خـارجى یعنى وجودى که آثار مترقب از ماهیات در آن وجود بر آنها مترتب مى گردد)4 اما در کتاب دوم, کلمه (مترقب) را به (مطلوب) تبدیل کردند که براى فارسى زبانان سهل الوصول تر است. نیازى نیست در همه جا کلمات متن را به کلمات دیگرى تبدیل کنیم. چرا که در بعضى موارد این تکلف موجب اغلاق و سنگینى در فهم معنى یا در مواردى کم شدن دقت بحث مى شود. مثلاً در ترجمه این جمله (و ان علم النفس شىء اضافة خاصه منها الیه) در هر دو کتاب این طور آمده است: (علم ما به یک شىء اضافه خاصى است که ما با آن شىء پیدا مى کنیم)5. کلمه (نفس) را در ترجمه به (ما) تبدیل کرده اند که از دقت کار کاسته است, زیرا مفهوم (نفس) بار معنایى خاصى دارد که هیچگاه ضمیر (ما) نمى تواند نقش آن را ایفا کند و در عین حال خود کلمه (نفس) در فرهنگ فارسى زبانان نیز کاملاً جا افتاده است.
در ترجمه معمولاً از داخل کردن مطالب اضافى پرهیز شده و اگر نمونه اى از این دست به میان آمده, در دو قلاب [] گنجانده شده که تمایز بخش اضافات مترجم از متن اصلى است. در انتهاى ترجمه هم دو ضمیمه مفید دارد که به صورت نمودار درختى است; یکى در تقسیمات (علت فاعلى) و دیگرى در اقسام (واحد). پاره اى اغلاط و افتادگیهاى مطبعى در ترجمه وجود دارد که قسمتى از آنها در انتها تصحیح شده و برخى دیگر باقى مانده است. مانند ص69, سطر 6 که یک پاراگراف کلاً از قلم افتاده است. (فالما هیته من حیث هى و یا عن احدهما بالضرورة). این افتادگى در کتاب دوم, یعنى شرح, تصحیح شده است.
اما ویژگیهاى شرح: 1) از آنجایى که شارح محترم از حسن تقریر وجودت بیان استاد شهید مرحوم مطهرى ـ ره ـ به خوبى بهره برده, در توضیح مشکلات متن و نکات مهم بحث موفق است. البته سهم خود ایشان در این جهت کاملاً محفوظ است. زیرا قدرت تفهیم مطالب پیچیده و مسائل عمیق تنها با استفاده از بیان دیگران به دست نمى آید و خود شخص نیز باید داراى چنین استعدادى باشد و این امر در شرح بدایه مشهور است.
2) شیوه ایشان در شرح این است که ابتدا قطعه اى از متن معرّب و پس از آن ترجمه را مى آورند.
3) آنگاه به تبیین موضوع و محمول مى پردازند و دقیقاً مشخص مى کنند که مورد بحث چیست.
4) در صورت نیاز, به بیان معانى مختلف یک اصطلاح مى پردازند و معناى مورد نظر را تعیین مى کنند.1
5) سپس فروض ممکن در یک مسئله را بررسى و نقد مى کنند.2
6) آنگاه به تبیین استدلال و مقدمات آن به طور مجزا و با بیانى منطقى مى پردازند (همه به طور مختصر و مفید).3
7) در مواردى هم که احساس نیاز شده, قبل از ورود به اصل مطلب, مقدمه و تاریخچه اى خلاصه از بحث و فهرستى از مطالب آن بخش ارائه کرده اند که جهت بصیرت خواننده مفید است.4
8) براى جلوگیرى از تشتت فکرى خواننده مبتدى, برخى بحثهاى عمیقتر را در پاورقى مطرح کرده اند.5
ایضاح الحکمة
این کتاب را انتشارات مرکز جهانى علوم اسلامى با کیفیتى مطلوب و رعایت جهات فنى و ویرایشى و حروفچینى خوب و قیمت منـاسب به چاپ رسانده است. از محسناتش یکى انتشار هر سه جلد آن با یکدیگر است. شیوه نویسنده آن است که ابتدا متن عربى یک فصل را یک جا مى آورد, البته بدون اعراب گذارى, سپس ترجمه کل فصل را و بعـد از آن شرح مطالب. یک جـا آوردن همه مطـالب یک فصل در مـواردى که طولانى است کار را مشکل مى کند و سبب مى شود خواننده به راحتى به متن و ترجمه وشرح یک مطلب دست نیابد.6
در مورد ترجمه مى گویند: (رعایت اصل انطباق ترجمه با متن نیز مورد توجه قرار گرفته است و اگر خواننده گرامى در بخش ترجمه, روان بودن کامل عبارت را نمى یابد علت آن همان است که اشاره شد).7از همین روست که مجبور شده اند در برخى موارد قواعد ادبیات فارسى را رعایت نکنند.8در برخى موارد نیز تکلف در ترجمه به چشم مى خورد.9 و خطاى در ترجمه نیز بندرت پیش آمده است.10
روش مؤلف در شرح مطالب این است که ابتدا مى گوید چند موضوع در این فضل مطرح گردیده است و سپس برخى از آنها را شرح مى دهد و پاره اى دیگر را به محل خود ارجاع داده یا به وضوحش وامى گذارد. عنوان گذارى خوبى در مطالب شرح دارند. در بعضى موارد به سیر تاریخى بحث اشاره مى کنند. از نقل اقوال هم فروگذار نکرده اند و به گفته خودشان (بدین جهت اکثر مباحث مطرح شد در شرح بیشتر براى کسانى مفید است که داراى ذوق فلسفى و تفکر عقلانى بوده و خواهان تحقیق بیشتر پیرامون مسائل فلسفى مى باشند… بلکه براى مدرسان هم سودمند خواهد بود)1 همین امر موجب شده فایده شرح براى مبتدیان کم شود. کسى که در گامهاى نخستین فلسفه آموزى است طبیعتاً نمى تواند از اقوال اساطین فن استفاده کند و گاه موجب تشتت خاطر وى مى گردد. البته شارح محترم خود در مقدمه کتاب بر این نکته اصرار ورزیده اند که نبایست ذهن مبتدى را مشوش و متشتت نمود.2 ولى به نظر مى رسد که نقل اقوال متعدد تا حدودى همین مشکل را آفریده است. البته بعضى از موارد نقل قول را به پاورقى منتقل کرده اند که کار خوبى است. ارجاعات سودمندى نیز در پاورقى دارند. در پاره اى موارد توضیحات بیشتر را به پاورقى برده اند که این نیز از محسنات کار است. و دیگر از محسنات, آوردن نمودار درختى است.3
سبک و سیاق شرح واحد نیست. در مواردى توضیحات مفصل است و موارد دیگرى را یا به کلى رها کرده اند یا به سرعت آن گذشته اند; خصوصاً در جلد; دوّم و سوّم توضیحات کمتر شده است به طورى که در بسیارى موارد مقدار شرح کمتر از ترجمه است. در اندک مواردى نیز از دانشمندان غربى نقل قول مى کنند که با سبک نویسنده در دیگر بخشهاى کتاب همساز نیست.4 در صورتى که مؤلف محترم درصدد نگرشى تطبیقى به مباحث فلسفى بوده باشد, باید این کار را در سراسر کتاب دنبال کنند.
خطاهایى نیز در شرح مطالب رخ داده است از جمله:
1 ـ ج2, ص63 در پاورقى (زیرا حدود محدود با هم تغایر مفهومى دارند ولى حمل اولى ذاتى است) که ظاهراً تناقض در کلام مشاهده مى شود. زیرا ملاک حمل اولى اتحاد مفهومى است و معنى ندارد دو چیز مفهوماً متغایر به حمل اولى بر یکدیگر حمل شوند. شاید مراد ایشان از تغایر مفهومى, تغایر به اجمال و تفصیل باشد که در این صورت عبارت رسا و خالى از مسامحه نیست.
2 ـ ج2, ص17 (مقصود از ماهیت بشرط لا در مباحث ماهیت همین قسم مى باشد چنان که بیان گردید). در پاورقى آورده اند (مقصود ابتداى همین فصل است) و حال آنکه مقصود فصل پیشین است که در آنجا توضیح دادند که (ماهیت من حیث هى لیست الاّ هى) یعنى چه؟
3 ـ ج2, ص166 ( و از همین جا معلوم مى شود که صورت اگرچه در وجود ماده نقش علیت دارد ولى علت فعلیت یافتن آن است و نه علت اصل وجود آن و به اصطلاح علت صورى است و نه علت فاعلى). این مطلب نادرست است, زیرا صورت نسبت به مجموع مرکب از ماده و صورت, (علت صورى) محسوب مى شود, اما نسبت به خود ماده (شریک علت فاعلى) است.
4 ـ ج2, ص200 استقامت و انحناء را از کیفیات مختصه به خط دانسته اند که این مطلب درست نیست, زیرا به سطح نیز تعلق مى گیرند.
5 ـ ج2, ص200 در توضیح کیف استعدادى از کشف المراد تعریفى مى آورند (هو الرجحان القابل للشدة و الضعف المتوسط بین طرفى الوجود و العدم رجحانى که در قابل وجود دارد و متوسط میان وجود و عدم است و قبول شدت و ضعف مى کند). قید (در قابل وجود دارد) زائد است و نمى تواند ترجمه درستى براى آن عبارت باشد. در ادامه توضیح مى دهند که (اگر این رجحان در ناحیه فعل باشد قوة و اگر در جانب انفعال باشد لاقوة نامیده مى شود) باید به جاى (ناحیه فعل) مى گفتند (ناحیه عدم انفعال), همان طور که مرحوم حاجى سبزوارى در شرح منظومه دارند. (و ثالثها ما هو القوة و اللاقوه, و یقال له الکیفیات الاستعدادیة, من الاستعداد الشدید الى جانب الانفعال, کاللین والممراضیّه و نحوهما, و هو المس باللاقوة, والاستعداد الشدید الى جانب اللانفعال, کالصلابة والمصحاحیة و نحو هما, و هو المسمى بالقوة)1ذکر موارد فوق به هیچ روى از ارزش و اعتبار شرح مذکور نمى کاهد. وجود پاره اى اشتباهات و درصدى از خطا در هر کار علمى قابل اغماض است. و سعى و تلاش شارح محترم مورد تقدیر و در پیشگاه الهى مأجور خواهد بود.
شرح کتاب بدایة الحکمه
انتشارات دانشگاه الزهراء (معاونت پژوهشى) کتاب فوق را با کیفیتى مطلوب به چاپ رسانده, هر چند اعراب گذارى متن عربى به صورت دستى صورت گرفته است. تمام کتاب در یک مجلد به چاپ رسیده و مولف محترم ابتکاراتى در آن به عمل آورده است. از جمله: تقسیم همه مطالب کتاب در پنجاه و چهار درس. آوردن خلاصه مباحث و پرسشهاى مهم در انتهاى درسها. و شرح به زبان فارسى نگاشته شده است, اما بیشتر به ترجمه شباهت دارد تا به شرح. مولف محترم در عین حالى که مى خواسته است از قید ترجمه متن راحت باشد, کارى بیش از ترجمه متن ارائه نداده است. البته این به معناى نفى کلى نیست. در پاره اى موارد توضیحات مناسب هم افزوده اند. در مجموع مى توان آن را شکل تکامل یافته تر کارى دانست که در آغاز فلسفه انجام گرفته است. در برخى از موارد که نیاز به توضیح بود, به ارجاع به پاورقیهاى شرح نهایة الحکمه اکتفا شده است و جاى آن بود که عکس این کار صورت مى گرفت; زیرا مبتدیان با بدایه سروکار دارند نه نهایة. البته توجه دارم که منشأ این اشکال تقدم زمانى شرح نهایه است.
نثر فارسى کتاب چندان روان مطلوب نیست که به ذکر چند نمونه از چهار صفحه کتاب اکتفا مى شود:
1ـ ص103: (و به این ملاحظه به انسان, جوهر نامیده مى شود). کلمه (به) زائد است.
2ـ ص103: (یعنى (دارای….)) کلمه یعنى باید داخل پرانتز آورده مى شد.
3ـ ص104: (این نوع تصویر از معناى وجود ذهنى, در حقیقت یک نوع سفسطه است و اگر این نوع فکر و سفسطه را بپذیریم باب علم به خارج و اشیاء خارجى به طور کلى بسته مى شود.) در این جمله سه مرتبه کلمه نوع تکرار شده که دو مورد آن زائد است و مى شد جمله را کوتاهتر و روانتر نوشت.
4ـ ص105: (برخى از فلاسفه وجود ذهنى را مطلقاً و به طور کلى منکر شده اند و تقریب این قول این است که علم نفس به چیزى و شى اى, یک نوع رابطه و نسبتى است که نفس با آن شیٌ پیدا مى کند.) در این جمله تکرار زیاد است. مثلاً مطلقا و به طور کلى و چیزى و شى اى و رابطه و نسبتى. کله تقریب هم در فارسى چندان جا افتاده نیست.
5 ـ ص105: (مشهور از فلاسفه وجود ذهنى را به وجوهى اثبات و استدلال کرده اند…) عطف استدلال به اثبات دراین ترکیب جمله درست نیست و یا باید فقط از کلمه اثبات استفاده مى شد و یا اگر استدلال را مى خواستند بیاورند این طور مى گفتند (بر وجود ذهنى به وجوهى استدلال کرده اند…)
6 ـ ص 105(وغیر این دو از موارد.) ترکیب نامأنوسى است و بهتر بود یکى از این جملات را بر مى گزیدند: (و دیگر موارد), (و موارد دیگر), (و امثال این موارد), (و نظایر آن).
7ـ ص 106 (و بدیهى است که براى صرف شىء, نه دومى وجود دارد و نه داراى تکرر است). عطف و (نه داراى است) بر (نه دومى وجود دارد), با توجه به کلمه (براى) قبل از آن, درست نیست و مى توانستند بگویند و بدیهى است که صرف شىء نه دومى دارد و نه تکرر.
در پایان مى توان گفت از میان این شروح, کتاب ایضاح الحکمه آقاى ربانى و شرح و ترجمه آقاى شیروانى بهتر و قابل اعتمادترند و از این دو نیز شرح و ترجمه آقاى شیروانى از مزایاى بیشترى برخودار است.
پى نوشت :
1. همراه با اغلاط فراوان. البته شرحهاى مغلوط بر شرح لمعه کم نیستند که حاجت به ذکر نام آنها نیست.
2. متنهامعم لا در اصول: کفایه و در فقه عروة الوثقى یا مکاسب یا شرایع مى باشند.
3. ر.ک: شرح مقدمه قیصرى, سید جلال الدین آشتیانى, ص23.
1. آغاز فلسفه, ص4.
1. همان, ص48.
2. همان, ص47.
3. بدایه, المرحله الثانیه, الفصل الاول.
4. ترجمه, ص35.
5. ترجمـه, ص36 و شرح, ص186.
1. مثلاً اصطلاح ماده در ص289 ماهیت در ص313.
2. به عنوان نمونه: امورى که به هنگام ادراک یک شىء وجود دارند, ص233 یا اقسام اولویت, ص324.
3. به عنوان نمونه: دلیل دوم و سوم براى اثبـات وجود ذهنى, ص193, 195 ـ اشکال اول و دوم و سوم بر وجود ذهنى ص197, 199, 240 ـ دلیل بر تحقق خارجى وجود رابط, ص266 ـ مناط نیاز به علت امکان است, ص359 ـ 360 نیازمندى ممکن به علت در بقاء, ص371.
4. مثلاً در تقسیم وجود به خارجى و ذهن, ص177
5. مثلاً رجوع کنید به: بحث مدخلیت امکان و حدوث با هم در نیاز به علت ص264 و یا به صفحات 232, 231, 234, 248, 252, 256, 255, 269, 291, 297, 300, 302, 302, 305, 307, 309, 325, 324, 337 و….
6. مثلاً در فصل اول از مرحله دوم (تقسیم وجود به خارجى و ذهنى) از ص217 تا 228 یعنى 12صفحه یکجـا متن آمده وبعد از ص228 تا 250, 23صفحه ترجمه وبعد از آن تا 276, 26صفحه شرح. به دلیل فاصله زیاد مطالب مربوط به یک موضوع محتاج به تکرار شده اند.
7. ایضاح الحکمه, ج1, ص25 و (مقدمه).
8. مثلاً در صفحه 229 (و درپاره اى از خصوصیات, آن را حکایت مى کند) که بهتر بود مى گفتند: و از برخى خصوصیات آن حکایت مى کند.
9. مانند ص230 (ما بر امورى که در خارج موجود نیست احکام ایجایى مى نمائیم مانند سخن ما (که مى گوییم) دریاى از جیوه داراى این حکم است و(مانند) سخن ما (که مى گوئیم) اجتماع نقیضین غیر از اجتماع ضدین است) ملاحظه مى فرمائید که کلمات داخل پرانتز تنها براى درست کردن عبارت آمده است و هیچ توضیح اضافى را در بر ندارد. و مانند ص229 (و برخى از آنان به سوى این نظریه روى آورده اند که آنچه معلوم ما است (معلوم بالذات) و وجود ذهنى نامیده مى شود…) حال مقایسه کنید این را با این ترجمه از آقاى شیروانى (گروهى از حکما گفته اند آنچه معلوم ما واقع مى شود به نام وجود ذهنی… ص183)
10. مانند ص17 از ج2 در ترجمه (نتکون اذا قارنها جزء من المجموع مادة له غیر محمولة علیه) که گفته اند (و در نتیجه اگر مفهوم دیگرى مقارن با ماهیت گردید, ماهیت جزء آن مجموع بوده و ماده آن در مقارن مى باشد و بر مجموع حمل نمى شود). که ترجمه صحیح چنین است: و در نتیجه اگر جزء مجموع همراه با ماهیت گردد, ماهیت, براى آن ماده خواهد بود و بر آن حمل نمى شود.
1. ایضاح الحکمه, ج1, مقدمه, ص25.
2. همان, ج1, مقدمه, ص17.
3. البته از موارد کمیـاب است, مانند (اقسام واحد) در ج 2, ص 357.
4. مثلاً در انتهاى جلد اول, مرحله چهارم, در بحث مواد ثلاث به مشکل شناخت اشاره و از کانت و هیوم صحبت به میان مى آورند.
1. شرح منظومه, غرر فى الکیف.

تبلیغات

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۱۶۰