فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۰۱ تا ۵۲۰ مورد از کل ۵۸٬۸۵۴ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، طراحی و تبیین مدل فرآیندهای بازاریابی با قابلیت نوآوری داده محور در شرکت های B2B است. پژوهش از نوع آمیخته (کیفی–کمی) می باشد. در بخش کیفی، با بهره گیری از مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با ۱۰ نفر از این خبرگان به صورت نمونه گیری هدفمند و در دستری که در حوزه بازاریابی و فناوری داده بوده اند، مقوله ها و مؤلفه های اصلی مدل شناسایی شد. در بخش کمی، جامعه آماری شامل مدیران، رؤسا و کارکنان فعال در واحدهای بازاریابی شرکت های B2B مستقر در شهر تهران بود. با توجه به حجم جامعه آماری 530 نفری، براساس جدول مورگان، تعداد ۲۱۹ نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند و به روش نمونه گیری خوشه ای نسبی مورد بررسی قرار گرفت. یافته های حاصل با استفاده از پرسشنامه و تحلیل عاملی تأییدی مورد آزمون قرار گرفت. نتایج نشان داد شرایط علّی همچون فرهنگ داده محور و زیرساخت فناورانه، تأثیر معناداری بر شکل گیری فرآیندهای بازاریابی داده محور دارند. همچنین این فرآیندها از طریق راهبردهای مبتنی بر تحلیل داده، به پیامدهایی چون افزایش نوآوری بازاریابی، بهبود عملکرد تجاری و ارتقای رضایت مشتری منجر می شوند. روابط میان شرایط، فرآیندها، راهبردها و پیامدها از نظر آماری معنادار ارزیابی شد. در نتیجه، مدل ارائه شده می تواند به عنوان چارچوبی برای توسعه رویکردهای نوآورانه داده محور در شرکت های B2B مورد استفاده قرار گیرد. یافته ها تأکید دارند که شرکت ها با تقویت فرهنگ داده محور و استفاده از تحلیل های پیش بینی کننده، قادر خواهند بود تصمیم های بازاریابی اثربخش تری اتخاذ کرده و مزیت رقابتی پایدارتری کسب کنند.
ارائه مدل مدیریت استعدادها در شرکت های دانش بنیان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت بازرگانی دوره ۱۷ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
1298 - 1339
حوزههای تخصصی:
هدف: مدیریت استعداد، در ارتقای عملکرد سازمان ها و ایجاد بهره وری برای آن ها نقش مهمی ایفا می کند. همچنین مدیریت استعداد می تواند در شرکت های دانش بنیان که نیروی کار مستعد و دانشی آن ها، اصلی ترین سرمایه و منبع برای تولید محسوب می شود، از اهمیت ویژه ای برخوردار باشد. از این رو در مقاله حاضر تلاش شده است تا مدل مدیریت استعدادِ مناسب برای شرکت های دانش بنیان ارائه شود.
روش: پژوهش حاضر به لحاظ جهت گیری، از نوع کیفی و کاربردی است و به قصد کاربرد یافته های پژوهش و به کارگیری آن ها جهت حل مسائل متداول درون سازمان اجرا شده است. بدین منظور، پژوهشگران، ضمن شناسایی و استخراج مؤلفه های اساسی مدیریت استعداد، از طریق مرور پژوهش های پیشین، به بررسی میزان اهمیت آن ها از طریق روش دلفی و از دیدگاه خبرگان پرداختند و در نهایت، پس از نهایی شدن عوامل اساسی، به ارائه یک مدل مدیریت استعداد متناسب با بستر شرکت های دانش بنیان مبادرت ورزیدند.
یافته ها: در پژوهش حاضر، ابتدا تعاریف و توضیحات لازم درباره مدیریت استعداد تبیین شد؛ سپس ۳۷ مدل مدیریت استعداد از طریق مرور پژوهش های پیشین جمع آوری و در ادامه عوامل و مؤلفه های کلیدی آن ها استخراج شدند. عوامل و مؤلفه های کلیدی یادشده، پس از دسته بندی و مرتب سازی، در قالب جداول خلاصه سازی شدند و برای تعیین میزان اهمیت، در اختیار اعضای پانل قرار گرفتند؛ به طوری که هر ۲۸ عضو از اعضای پانل، سه مرتبه برای هر یک از عوامل نظر خود را ارائه دادند. با پایان مرحله سوم، ۲۱ عامل تأیید شد که از بین این تعداد، ۱۶ عامل در پژوهش ها و مطالعات پیشین اشاره شده بود و ۵ عامل دیگر را اعضای پانل اضافه کردند. در ادامه پژوهش و پس از استخراج و غربالگری مؤلفه ها، مدل TM طراحی و در اختیار پاسخ دهندگان و اعضای پانل قرار گرفت. این مدل توسط پژوهشگران و بر اساس تجربه و دانش حاصل از مطالعه ۳۷ مدل TM طراحی شد. در این مرحله نیز با توجه به اینکه میانگین پاسخ ها 39/4 بود و همچنین، مجموع مقادیر «موافقم (4)» و کاملاً موافقم (5)» 2/89درصد محاسبه شد. مدل TM ارائه شده در این پژوهش از نظر اعضای پانل تأیید شد و یافته های پژوهش حاضر توانست گام نخست را برای ساخت یک مدل TM در زمینه شرکت های دانش بنیان فراهم کند.
نتیجه گیری: در مقایسه با مدل ها و چارچوب های ارائه شده برای مدیریت استعداد، مدل ارائه شده در پژوهش حاضر، به صورت سیستمی و به عنوان مدلی جامع، بسیاری از مؤلفه ها را در خود جای داد. مؤلفه هایی همچون «تنوع استعدادی» و «طراحی نقش استعدادها» که در ۳۷ مدلِ موردِ بررسی کمترین فراوانی را داشتند با تأیید اعضای پانل، به عنوان مؤلفه های اصلی درنظر گرفته شدند. همچنین مؤلفه هایی همچون «فرهنگ سازمانی»، «سبک مدیریت (حمایت مدیران ارشد)»، «نظام ارزشی» و «خودآگاهی افراد مستعد» که در مدل های دیگر به طور مستقیم به آن ها اشاره نشده بود، تحت عنوان عوامل زمینه ای و به عنوان پیشنهادهای ارائه شده توسط اعضای پانل دلفی در مدل پژوهش قرار گرفتند؛ به این معنا که در صورت برخورداری از این مؤلفه های زمینه ای، می توان انتظار داشت که مدل حاضر به طور صحیح تری کار کند. مانند هر پژوهش دیگری که با روش دلفی انجام می گیرد، نتایج به دست آمده در پژوهش حاضر نیز بر اساس قضاوت اعضای پانل بوده است. در همین راستا، پژوهش حاضر توانست در خصوص عوامل اساسی به جمع بندی برسد گام نخست را برای ساخت یک مدل مدیریت استعداد متناسب با بستر شرکت های دانش بنیان بردارد؛ به این ترتیب که در پایان، مؤلفه های نهایی شده در قالب یک مدل، در اختیار اعضای پانل قرار گرفت و آن ها این مدل را قابل قبول ارزیابی کردند.
ارائه مدل پویایی شناسی سرمایه گذاری صنعتی در بخش مسکن با در نظر گرفتن متغیرهای پولی و غیر پولی اقتصادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد شهری سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
93 - 116
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف ارائه مدلی جامع برای تحلیل سرمایه گذاری صنعتی در بخش مسکن در بازه زمانی 1384 تا 1402 انجام شده است. مدل پیشنهادی با استفاده از روش پویایی سیستم، مجموعه ای از عوامل اقتصادی شامل متغیرهای پولی (مانند تورم، نرخ بهره و نوسانات ارزی) و غیرپولی (مانند رشد جمعیت، شهرنشینی و مهاجرت) را در کنار سیاست های مالی، نظارتی و فناورانه تحلیل کرده است. در این مدل، حلقه های تقویتی و تعادلی برای بررسی تعاملات پیچیده میان متغیرها به کار گرفته شده اند. نتایج مدل سازی نشان داد نوسانات نرخ ارز و تورم از مهم ترین عوامل بازدارنده در جذب سرمایه گذاری هستند، در حالی که حمایت های مالی دولت و بهره گیری از فناوری های نوین می توانند بهره وری را افزایش دهند و به تعادل عرضه و تقاضا کمک کنند. همچنین، پیشرفت فناوری نقشی به سزا در کاهش هزینه های ساخت وساز و تسریع پروژه ها داشته است. نوآوری این پژوهش در ارائه یک مدل پویایی است که توانایی شبیه سازی رفتار بلندمدت متغیرهای کلیدی و ارائه راهکارهایی برای کاهش نوسانات و بهبود پایداری بازار مسکن را داراست. یافته های این پژوهش می تواند به سیاست گذاران و برنامه ریزان در اتخاذ تصمیم های بهتر برای مدیریت سرمایه گذاری در بخش مسکن کمک کند. طبقه بندی C8, R31, E22 :JEL
باز طراحی مدل قیمت گذاری دارایی مبتنی بر مصرف بر مبنای متغیرهای بنیادی حسابداری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات مالی دوره ۲۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
742 - 777
حوزههای تخصصی:
هدف: یکی از مهم ترین دغدغه های اندیشمندان مالی شناسایی مدل قیمت گذاری دارایی مناسب است تا علاوه بر اینکه بازده سهام را توضیح دهد، بتواند نرخ بازده مورد انتظار را با درصد اطمینان بیشتری اندازه گیری نماید. در این راستا هدف پژوهش حاضر، افزایش دقت مدل های قیمت گذاری در اندازه گیری بازده مورد انتظار به کمک متغیرهای حسابداری مرتبط با مصرف است. روش: در پژوهش حاضر از داده های 202 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران و فرابورس ایران طی بازه زمانی 1389 تا 1399 استفاده شده است. سپس براساس نظریه مصرف، اصل تحقق درآمد و مفهوم محافظه کاری، ویژگی های اثر گذار بر رشد سود مورد انتظار و بازده سهام شناسایی و به دنبال آن، ویژگی های حسابداری مذکور به صورت تجربی با استفاده از رویکرد رگرسیون پنل دیتا طی بازه زمانی 1389 تا 1398 آزمون شده است. سپس با استفاده از رویکرد رگرسیون مقطعی، ویژگی های مربوطه در یک عامل تحت عنوان عامل بنیادی بازده مورد انتظار خلاصه شده و از این عامل برای بازه زمانی 1394 تا 1399 برای بسط مدل های چند عاملی قیمت گذاری دارایی سرمایه ای از جمله مدل سه عاملی فاما و فرنچ، مدل چهار عاملی کارهارت و مدل پنج عاملی فاما و فرنچ استفاده شده است. در نهایت، با کمک رویکرد رگرسیون پنل دیتا، عملکرد مدل های بسط یافته با عامل بنیادی بازده مورد انتظار و مدل های قیمت گذاری متداول مقایسه شده است. یافته ها: یافته های پژوهش بیانگر این مهم است که اطلاعات صورت های مالی دارای محتوای اطلاعاتی بوده و نقش انکار ناپذیری در پیشبینی بازده مورد انتظار دارند. یافته های پژوهش نشان می دهد که افزودن عامل بنیادی مبتنی بر متغیرهای حسابداری مرتبط با مصرف به مدل های قیمت گذاری سه عاملی فاما فرنچ، چهار عاملی کارهارت و مدل پنج عاملی فاما و فرنچ موجب می شود که ضریب تعیین تعدیل شده مدل های مذکور افزایش یابد که این موضوع حاکی از بهبود عملکرد و افزایش قابل توجه قدرت توضیح دهندگی مدل های حاوی عامل بنیادی بازده مورد انتظار نسبت به مدل های متناظر آن ها است. همچنین، یافته های پژوهش نشان می دهد که رابطه مثبت و معنی داری بین عامل بنیادی بازده مورد انتظار و صرف ریسک سهام در مدل های قیمت گذاری سه عاملی فاما فرنچ، چهار عاملی کارهارت و مدل پنج عاملی فاما و فرنچ وجود دارد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که افزودن عامل بنیادی بازده مورد انتظار به مدل-های مورد بررسی پژوهش موجب بهبود عملکرد مدل های مذکور در توضیح الگو های مختلف بازده سهام می شود که این تفاوت عملکرد از لحاظ قدرت توضیح دهندگی در مدل پنج عاملی فاما و فرنچ نسبت به مدل سه عاملی فاما و فرنچ و مدل چهار عاملی کارهارت بیشتر است. بنابراین می-توان نتیجه گرفت که متغیرهای حسابداری مرتبط با مصرف دقت مدل های قیمت گذاری مذکور را در اندازه گیری بازده مورد انتظار افزایش می دهند.
نقش شیوه فعالیت مدیریت سود به عنوان معیاری برای خوش بینی به بازده های آتی در یک مدل تصمیم گیری منطقی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: اطلاعات حسابداری در سودمندی تصمیم به عنوان مفهومی از تئوری بازی مورد آزمایش قرار گرفته است که تأکید می کند تلاش برای حداکثر کردن بازده، امکان اجرای مدیریت سود مثبت را تقویت می کند. در حسابداری مثبت، موضوع مورد توجه نه ذاتاً شیوه گزارش سود و کیفیت آن، بلکه نحوه دستکاری آن و جنبه علامت دهی آن به سرمایه گذاران، همره با سیاست های مالیاتی و شیوه تقسیم سود و رشد فروش شرکت برای آگاهی بخشی به سهامداران از عملکرد آتی شرکت است. هدف این پژوهش بررسی نقش شیوه فعالیت مدیریت سود به عنوان معیاری برای خوش بینی به بازده های آتی در یک مدل تصمیم گیری منطقی است. به عبارتی کیفیت سود ناشی از حسابداری عاقلانه را به عنوان معیاری برای سنجش کیفیت خوش بینی و اعتماد به بازده های آتی مورد بررسی قرار داده است. روش: اطلاعات این پژوهش برگرفته از صورت های مالی 164 شرکت در بازه زمانی 1393-1402 است. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی، و از نظر ماهیت و محتوا از نوع همبستگی است. برای آزمون وجود رابطه بین متغیرها و معنادار بودن مدل برآورده شده از روش رگرسیون چندگانه مبتنی بر تحلیل پانل دیتا استفاده شده است. یافته ها: نتایج نشان داد کیفیت سود منتج از دستکاری، بر ادراک سرمایه گذاران تأثیر مثبتی دارد و در پیش بینی اطمینان به بازده آتی مؤثر است. همچنین مدیریت صحیح مالیاتی زمانی که انطباق با استانداردهای حسابداری در سطح بالایی است، بازده آتی را افزایش می دهد. به علاوه سود تقسیمی و رشد فروش به عنوان شاخص های همسانی بالای رشد کسب وکار به عنوان متغیرهای تعدیل کننده، تأثیر مثبت کیفیت فعالیت مدیریت سود و مدیریت مالیات بر بازده آتی را تقویت می کنند. نتیجه گیری: در حسابداری اثباتی، آنچه مهم است، روش گزارش سود هر سهم نیست، بلکه نحوه دستکاری آن و جنبه علامت دهی به سرمایه گذاران، همراه با سیاست های مالیاتی، روش های تقسیم سود و رشد فروش شرکت برای آگاه کردن سهامداران از عملکرد آینده شرکت است. در این حالت، تصویر جامعی از روابط متقابل بین سرمایه گذاران و مدیریت در نظریه بازی ها ارائه می شود که در آن احتمال تصمیم هر یک از طرفین در یک ارتباط دوطرفه در مورد باورهای مثبت در آینده تخمین زده می شود.
Designing a Model for Developing Digital Marketing Capabilities in B2B Markets (Medical and Industrial Gas Industry)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Having a comprehensive view of digital marketing capabilities is essential for companies to survive in the revolutionized digital world. Specifically, in B2B commerce, is a game-changer, turning complex sales cycles into efficient that boost client engagement and drive rapid growth. Accordingly, the purpose of the present research is to design a model for developing digital marketing capabilities in B2B markets. Emphasizing B2B marketing, this research has adopted a qualitative approach. A model is developed through grounded - theory and in-depth semi-structured interviews with 12 experts of medical and industrial gases industry. The collected data has been analyzed with the three-step coding method and Nvivo10 software. The data has categorized into 6 main categories including; casual conditions (dominance of the Internet, development of international relations in B2B markets and digital marketing features), intervening conditions (manager's attitude and cooperation of different units of organization), contextual conditions (changing the way B2B customers choose suppliers and predominance of classic approach in B2Bmarkets), methods (e-mail marketing, website, etc.), consequences(customer retention and loyalty and increasing the growth rate of the organization) and main phenomenon (development of digital marketing capability in B2B market). This model provides a comprehensive mental framework for the managers of this field regarding the capabilities of digital marketing.
بررسی نقش سوگیری رفتارهای سرمایه گذاران بر روی عملکرد مالی معامله گران با تمرکز بر نقش تأثیر سواد مالی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به بررسی نقش سوگیری های رفتاری سرمایه گذاران بر عملکرد مالی معامله گران با تمرکز بر نقش تعدیل گر سواد مالی پرداخته است. سوگیری های رفتاری، که شامل انحرافات روان شناختی و هیجانی در تصمیم گیری های مالی است، می توانند تأثیرات قابل توجهی بر عملکرد سرمایه گذاری داشته باشند. خودشیفتگی و استرس به عنوان دو سوگیری رفتاری اصلی در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفتند. این مطالعه از نظر هدف کاربردی و به لحاظ روش توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش را معامله گران بازار سرمایه در شهر تهران تشکیل می دهند. اطلاعات نظری با استفاده از روش کتابخانه ای و داده های عملی با استفاده از پرسشنامه گردآوری شد. نمونه گیری به روش در دسترس انجام گرفت و با استفاده از فرمول کوکران برای جامعه نامحدود، حجم نمونه 384 نفر تعیین شد. برای اطمینان از کفایت داده ها، تعداد 410 پرسشنامه توزیع گردید که در نهایت 384 پرسشنامه قابل تحلیل بودند. نتایج نشان داد که بین خودشیفتگی سرمایه گذاران و عملکرد مالی معامله گران رابطه معناداری وجود دارد. همچنین، استرس سرمایه گذاران تأثیر منفی و معناداری بر عملکرد آن ها دارد. افزون بر این، سواد مالی به عنوان یک متغیر تعدیل گر، رابطه بین خودشیفتگی و استرس سرمایه گذاران با عملکرد مالی آن ها را تحت تأثیر قرار داده است. این پژوهش بر ضرورت ارتقای سواد مالی برای کاهش اثرات منفی سوگیری های رفتاری و بهبود عملکرد سرمایه گذاری تأکید دارد.
بررسی تأثیر مؤلفه " نگرش و طرز تفکر" در موفقیت مدیران پروژه در صنعت ساخت ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مدیریت پروژه ها در صنعت ساخت به دلیل پیچیدگی و چالش های متعدد، نیازمند مدیرانی با شایستگی های کلیدی است. یکی از جنبه های مهم شایستگی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، نگرش و طرز تفکر مدیران پروژه است. این پژوهش با هدف بررسی تأثیر نگرش مدیران پروژه بر موفقیت آن ها در صنعت ساخت ایران انجام شده است. برای دستیابی به این هدف، از رویکرد کیفی بهره گرفته شد و داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 10 مدیر پروژه باتجربه که با روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند، گردآوری شدند. تحلیل داده ها با نرم افزار Atlas.ti نسخه 7 و با استفاده از کدگذاری باز انجام شد. یافته های پژوهش نشان داد که نگرش هایی همچون انعطاف پذیری، ریسک پذیری، نتیجه محوری، خوش بینی و کل نگری تأثیر قابل توجهی بر موفقیت پروژه ها دارند. تحلیل روابط بین کدها نشان داد که نگرش مدیران پروژه می تواند در بهبود تعاملات تیمی، کاهش ریسک های پروژه و افزایش کارایی نقش مهمی ایفا کند. همچنین مشخص شد که نگرش های مدیران پروژه به عنوان بخشی پنهان از شایستگی آن ها، نقش کلیدی در غلبه بر چالش های خاص محیطی و اجتماعی ایران ایفا می کنند. به عنوان مثال، نگرش فعالانه و بلندمدت مدیران در مواجهه با مسائل پیچیده پروژه ها تأثیر بسزایی در دستیابی به نتایج مطلوب داشت. نتایج این تحقیق نشان می دهد که تطبیق نوع نگرش مدیران با شرایط پروژه، می تواند احتمال موفقیت پروژه ها را افزایش دهد. این پژوهش، با تمرکز بر تأثیر نگرش های مدیریتی، به دانش موجود در حوزه مدیریت پروژه افزوده و نشان می دهد که توسعه نگرش های مثبت می تواند به بهبود عملکرد مدیران پروژه و افزایش بهره وری سازمان ها منجر شود.
پیش بینی خسارت با استفاده از تکنیک های رگرسیون عمیق متوالی در روش های یادگیری عمیق(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه بیمه دوره ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴
281 - 294
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: یکی از چالش های مهم شرکت های بیمه تعیین نرخ بهینه بیمه نامه های اموال مانند خودرو و آتش سوزی است. اگر شرکت بیمه بتواند امکان وقوع خسارت را در یک بیمه نامه تشخیص دهد، تصمیمات مؤثر و بهتری در تعیین نرخ بیمه ، میزان تخفیف اختصاص یافته به بیمه نامه یا تصمیم گیری درباره تمدید آن بیمه نامه خواهد داشت. شرکت های بیمه و خبرگان رشته صدور و خسارت ، به دنبال روش های جدیدی برای ارزیابی ریسک مشتریان و بیمه نامه ها از طریق پیش بینی وقوع خسارات احتمالی در این رشته هستند. روش های سنتی مانند مدل های خطی عمومی (GLMs) غالباً در شناسایی الگوهای پیچیده در داده های بیمه ناکام اند. یادگیری عمیق با توانایی شناسایی روابط غیرخطی و الگوهای پیچیده می تواند این محدودیت ها را رفع کند. در این مقاله روشی برای بهبود عملکرد یادگیری عمیق با استفاده از تکنیک های رگرسیون عمیق ترتیبی ارائه شده است. رویکرد پیشنهادی ترکیبی از یادگیری عمیق و مدل های ترتیبی است. از شبکه های حافظه طولانی کوتاه مدت (LSTM) برای مدل سازی داده های سری زمانی استفاده می شود. روش شناسی: در این مقاله از داده های 7 سال اخیر صدور و خسارت بیمه آتش سوزی شرکت بیمه البرز برای بررسی و پیش بینی خسارت در این رشته استفاده شده است. در این مقاله با تمرکز بر پیش پردازش داده ها و استخراج ویژگی های برتر برای ارائه بهترین نتیجه و پس از اعمال روش های مختلف استخراج ویژگی، در نهایت از مجموع 40 ویژگی، 20 ویژگی انتخاب و سپس با استفاده یادگیری عمیق آموزش داده شد. رویکرد پیشنهادی، ترکیبی از یادگیری عمیق و مدل های ترتیبی با استفاده از شبکه های حافظه طولانی کوتاه مدت (LSTM) برای مدل سازی داده های سری زمانی استفاده می کند. یافته ها : در این مقاله با بررسی روش های مختلف یادگیری ماشینی روی داده های صدور و خسارت شرکت بیمه ، این نتیجه به دست آمد که مدل رگرسیون عمیق ترتیبی نسبت به روش های سنتی عملکرد بهتری دارد. بهبود دقت پیش بینی، قابلیت اطمینان بالاتر و تأکید بر اهمیت ویژگی های زمانی از نتایج اصلی اند. نتیجه گیری: بهینه سازی فرایندهای ارزیابی ریسک و خسارت از طریق مدل های یادگیری عمیق می تواند به ارائه نرخ های حق بیمه دقیق تر و کاهش ضررهای ناشی از پرداخت های نامناسب منجر شود. همچنین، استفاده از این مدل ها می تواند به شرکت های بیمه کمک کند تا استراتژی های مدیریت ریسک بهتری اتخاذ کنند و فرایندهای کشف تقلب را بهبود بخشند. این موضوع به ویژه در بیمه های آتش سوزی، که خسارت های مالی سنگینی به همراه دارند، از اهمیت بالایی برخوردار است.
طراحی الگوی توسعه فروش بیمه عمر (مورد مطالعه خراسان رضوی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و مدیریت شهری سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۱
51 - 65
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، طراحی الگوی توسعه فروش بیمه عمر با تمرکز بر استان خراسان رضوی است. در این راستا، با بهره گیری از رویکرد کیفی و استفاده از روش تحلیل مضمون به شیوه نظام مند براون و کلارک، مصاحبه های نیمه ساختاریافته ای با خبرگان صنعت بیمه، مدیران فروش، کارشناسان بازاریابی و نمایندگان فعال در حوزه بیمه عمر انجام شد. تحلیل داده ها منجر به استخراج مضامین نهایی در قالب یک الگوی پنج سطحی گردید که به ترتیب شامل استراتژی های کلان، تاکتیک های عملیاتی، اقدامات اجرایی، ابزارها و پشتیبانی، ارزیابی و بهبود است. در سطح استراتژی های کلان، ضرورت تدوین سیاست های بلندمدت برای فرهنگ سازی، اعتمادسازی و ارتقای جایگاه بیمه عمر در جامعه مطرح شد. سطح تاکتیک های عملیاتی به طراحی برنامه های اجرایی مانند: تنوع بخشی به محصولات، تبلیغات هدفمند و ایجاد انگیزه در شبکه فروش اختصاص دارد. اقدامات اجرایی بر اجرای فرایندهای فروش، آموزش و توانمندسازی نمایندگان و ارتباط مؤثر با مشتریان متمرکز است. در سطح ابزارها و پشتیبانی، نیاز به زیرساخت های فناوری، سامانه های هوشمند مدیریت مشتریان، آموزش های تخصصی و حمایت سازمانی شناسایی شد. در نهایت، سطح ارزیابی و بهبود شامل طراحی شاخص های عملکرد، تحلیل بازخوردها و ایجاد چرخه های یادگیری برای بهبود مستمر فرایندهاست. یافته های پژوهش حاکی از آن است که توسعه فروش بیمه عمر نیازمند نگاهی یکپارچه و سیستماتیک به سطوح مختلف تصمیم گیری، اجرا و پشتیبانی است. الگوی ارائه شده می تواند به عنوان راهنمایی عملی برای شرکت های بیمه در استان خراسان رضوی و سایر مناطق کشور جهت بهبود عملکرد فروش بیمه عمر به کار رود.
طراحی و تبیین الگوی راهبردی تعالی منابع انسانی دانشگاه های علوم پزشکی کلانشهرهای ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و مدیریت شهری سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۱
67 - 82
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف طراحی و تدوین الگوی راهبردی تعالی منابع انسانی دانشگاه های علوم پزشکی کلانشهرهای ایران با رویکردی آمیخته انجام شد. در بخش کیفی این مطالعه، با بهره گیری از روش نظریه داده بنیاد بر مبنای مطالعات کتابخانه ای و مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با خبرگان و بکارگیری نرم افزار Atlasti 9 اقدام به مطالعه دقیق منابع پژوهش و استخراج کدهای مرتبط با موضوع پژوهش بر مبنای طرح نظام مند استراوس کوربین کدگذاری و نتایج در چارچوب الگوی نظری پژوهش ارائه شده است. بر این اساس عوامل موثر بر شکل گیری الگوی تعالی منابع انسانی دانشگاه علوم پزشکی در 5 دسته ذیل شامل: 1) عوامل علی (تعهد به اصول، ارزش ها و اخلاق حرفه ای، شایستگی های عمومی اعضای هیات علمی، نگرش و حمایت مدیران عالی از برنامه های تعالی اعضای علمی دانشگاه برنامه ریزی، اجرا و نظارت بر توسعه حرفه ای اعضای هیأت علمی در راستای اهداف و رسالت های دانشگاه)؛ 2) عوامل زمینه ای (پیاده سازی برنامه ها و فرایندهای مدیریت دانش سازمانی، جبران خدمات و پاداش دهی متناسب با عملکرد اعضا و شایستگی های حرفه ای اعضای هیأت علمی)؛ 3) عوامل مداخله گر(شایستگی های فردی و رفتاری اعضای هیأت علمی)؛ 4) راهبردها (توانمند سازی و توسعه اعضای علمی، شناسایی، مدیریت و پرورش استعداد اعضای علمی و استقرار نظام ارزشیابی عملکرد مستمر و انعکاسی) و 5) پیامدها (بهبود و توسعه عملکرد آموزشی، پژوهش و خدماتی دانشگاه علوم پزشکی، تعالی حرفه ای اعضای هیات علمی، توسعه فردی اعضای هیات علمی و مرجعیت علمی برای دانشگاه)، طبقه بندی شدند. در بخش کمی جهت برازش و آزمون مدل حاصله در جامعه آماری 591 نفری اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی که حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران برابر با 233 نفر تعیین و با استفاده از روش تحلیل عاملی تاییدی و معادلات ساختاری و بکارگیری نرم افزارهای SPSS27، AMOS 24 مورد بررسی و آزمون قرار گرفت. نتایج به دست آمده مؤید برازش مدل پژوهش بود.
چارچوبی برای کارکرد رسانه های اجتماعی در ورود کارآفرینانه کسب و کارهای کوچک و متوسط(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت کسب و کار هوشمند سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۱
253 - 289
حوزههای تخصصی:
امروزه استفاده از رسانه های اجتماعی در کسب وکارهای کوچک و متوسط به یک الزام رقابتی تبدیل شده است. برخی پژوهشگران، کارآفرینی را فرایندی اجتماعی و چند مرحله ای می دانند. به همین دلیل است که کسب وکارها تلاش می کنند در طول این مراحل و با هدف بقا یا توسعه کسب وکار از مزایا و منافع رسانه های اجتماعی به بهترین شکل ممکن بهره مند شوند. ورود کارآفرینانه یکی از مهم ترین مراحل فرایند کارآفرینی محسوب می شود که کسب وکارها می توانند با بهره گیری از مزایای رسانه های اجتماعی این مرحله را با موفقیت پشت سر بگذارند. پژوهش حاضر به دنبال آن است که چارچوب نظری کارکرد رسانه های اجتماعی را در ورود کارآفرینانه کسب وکارهای کوچک و متوسط صورت بندی کند. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از منظر پژوهشی اسنادی- فراترکیب است. این پژوهش با محوریت 1608 مقاله پایگاه علمی اسکوپوس طی سال های 2016 تا 2023 صورت پذیرفته است. پس از غربال گری اولیه به 47 مقاله و در نهایت به 15 مقاله محوری برای استخراج یافته ها دست یافتیم. در روش فراترکیب چهار سازه اصلی همراه با 11 مفهوم شناسایی و سازمان دهی شد. نتایج این پژوهش می تواند به مثابه نقشه راهی برای کارآفرینان و فعالان کسب وکار در طول فرایند کارآفرینی و به ویژه مراحل اولیه راه اندازی کسب وکار عمل کند. از سوی دیگر چارچوب پیشنهادی می تواند مبنایی نظری برای پژوهش های آتی در بسط کاربردهای رسانه های اجتماعی در فرایند کارآفرینی قرار گیرد.
تأثیر اجرای کنترل داخلی بر ریسک سقوط قیمت سهام با توجه به نقش حاکمیت شرکتی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
حسابداری و شفافیت مالی سال ۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
24 - 51
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش بررسی تاثیر اجرای کنترل داخلی در چارچوب COSO بر ریسک سقوط قیمت سهام در بازار سرمایه ایران است. به منظور رسیدگی به ناهمگونی های موجود، نقش تعدیلی حاکمیت شرکتی نیز در این رابطه بررسی شده است. روش شناسی: پژوهش حاضر با رویکرد تجربی-کمّی و مبتنی بر تحلیل رگرسیون چندمتغیره انجام شده است. بر اساس اطلاعات گردآوری شده از 153 شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی یک دوره 8 ساله از سال 1395 تا 1402 و با استفاده از تکنیک های اقتصادسنجی به آزمون فرضیه های پرداخته شده است. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد اجرا و افشای کنترل داخلی در چارچوب COSO که شامل پنج معیار محیط کنترل، ارزیابی ریسک، فعالیت های کنترلی، اطلاعات و ارتباطات و نظارت است، نقش موثری در کاهش ریسک سقوط قیمت سهام دارد. به علاوه، در شرکت هایی که دارای مکانیسم های حاکمیت شرکتی قوی هستند، تأثیر منفی اجرای کنترل داخلی بر ریسک سقوط قیمت سهام، نسبت به شرکت های با مکانیسم های حاکمیت شرکتی ضعیف، بارزتر است. دانش افزایی: یافته های این پژوهش بینش جدیدی در مورد پیامدهای پیاده سازی کنترل داخلی و حاکمیت شرکتی قوی ارائه می دهد که بر اساس آن می توان برای بهبود وضعیت شرکت ها در بازار سرمایه، برنامه ریزی و سیاست گذاری کرد.
نقش شاخص های زیست محیطی، اجتماعی و راهبری در رشد سودآوری پایدار(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
حسابداری و شفافیت مالی سال ۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
24 - 48
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف بررسی نقش شاخص های زیست محیطی، اجتماعی و راهبری در رشد سودآوری پایدار شرکت ها انجام شده است. روش شناسی: این مطالعه از داده های مالی ۱۲۹ شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سال های ۱۳۹۵ تا ۱۴۰۲ بهره برده است. داده ها با استفاده از نرم افزارهای ایویوز و اکسل مورد تحلیل قرار گرفته اند و شاخص های زیست محیطی، اجتماعی و راهبری به عنوان متغیر مستقل در رابطه با رشد سودآوری پایدار شرکت ها بررسی شده اند. یافته ها: نتایج نشان داد که شاخص های زیست محیطی، اجتماعی و راهبری تأثیر مثبت و معناداری بر رشد سودآوری پایدار شرکت ها دارند. به طور خاص، حاکمیت شرکتی قوی با شفافیت اطلاعاتی و کاهش عدم تقارن اطلاعاتی، تأثیر مهمی بر رشد سودآوری پایدار داشته است. همچنین، توجه به مسائل زیست محیطی و مسئولیت های اجتماعی به تقویت اعتماد سهامداران شرکت کمک کرده است. دانش افزایی: یافته های این پژوهش به مدیران و سیاست گذاران پیشنهاد می دهد که ادغام ملاحظات زیست محیطی، اجتماعی و راهبری در استراتژی های سازمانی می تواند نه تنها به ارتقای سودآوری مالی کمک کند، بلکه ارزش آفرینی بلندمدت و پایداری را نیز تقویت کند.
تاثیر سرمایه روانی و شجاعت اخلاقی بر اثربخشی حسابرسی داخلی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: حوزه تاکید حسابرسان داخلی عدم انطباق ها یا عدم رعایت رویه ها، آیین نامه ها، برنامه ها، قوانین و مقرراتی است که توسط شرکت و یا دولت تدوین شده اند و بر برنامه های سازمان تاثیر با اهمیتی دارند. از مزیت های حسابرسی داخلی که به نوعی ضرورت وجودی آن به حساب می آیند، می توان به ایجاد ارزش، اجتناب از ضرر و زیان، جلوگیری از هدر رفت منابع، صرفه جویی در هزینه ها و اجرای برنامه های شرکت طبق آنچه در نظر گرفته شده، اشاره کرد. بر این اساس، ذینفعان شرکت از حسابرسی داخلی که عملکرد خوبی داشته و برای شرکت ارزش می آفریند، سود می برند. نتایج تحقیقات عصر حاضر در حوزه حسابرسی داخلی نشان می دهند که برای دستیابی به ارزش افزوده حسابرس داخلی، باید بهبودهایی در اثربخشی حسابرسی داخلی صورت گیرد. ازجمله عواملی که بر اثربخشی حسابرسی داخلی تاثیر به سزایی دارد، نقش سرمایه روانی و شجاعت اخلاقی می باشد. هدف پژوهش حاضر بررسی تاثیر سرمایه روانی و شجاعت اخلاقی بر اثربخشی حسابرسی داخلی می باشد. روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از لحاظ روش، توصیفی- پیمایشی است. داده های پژوهش با استفاده از روش پیمایشی گردآوری شده اند و تعداد 186 نفر از حسابرسان داخلی و مدیران حسابرسی داخلی شاغل در شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران در سال 1402 به پرسشنامه پژوهش پاسخ داده اند. برای تحلیل یافته ها، از روش معادلات ساختاری استفاده شده است و برای اندازه گیری سرمایه روانی از پرسش نامه لوتانز و همکاران (2007) و لوتانز و همکاران (2005)، شجاعت اخلاقی از پرسش نامه هانا و آوولیو (2010) و اثربخشی حسابرسی داخلی از پرسش نامه الزبان و گوئیلیام (2014) و لنز و همکاران (2017) استفاده شده است. یافته ها: یافته های به دست آمده از فرضیه اول بیان می کند که سرمایه روان شناختی بر اثربخشی حسابرسی داخلی تأثیر مثبت و معناداری دارد. به عبارت دیگر، سرمایه روان شناختی باعث افزایش اثربخشی و عملکرد حسابرسان داخلی می شود. همانگونه که انتظار می رفت، سرمایه روان شناختی یک عامل مهم است که انگیزه و اثربخشی کارکنان را افزایش می دهد و به شکوفایی و پیشرفت شرکت و سازمان ها کمک می کند. افرادی که سرمایه روانی بالاتری دارند، انگیزه بیشتری برای دنبال کردن اهداف داشته و نسبت به افرادی که سرمایه روانی پایین تری دارند، عملکرد بهتری دارند. یافته های پژوهش خلیل (2022) نشان می دهد که به یافته های مشابهی دست یافته است. همچنین لوتانز و همکاران (2007) و آوی و همکاران (2010) دریافتند که سرمایه روانی بر عملکرد کارکنان اثر مثبتی دارد. نتایج فرضیه دوم حاکی از تایید تاثیر مثبت شجاعت اخلاقی بر اثربخشی حسابرسی داخلی است. از آنجایی که مدیر به صورت مستقیم در مورد حسابرسان داخلی تصمیم گیری می کند، هنگام ارائه گزارش، شغل خود را به خطر می اندازد. بر این اساس، تهدیدها و فشارهای مختلف از سوی مدیریت، دلیل اصلی سکوت آن ها می باشد. مدیریت شرکت دارای قدرت و اختیاراتی است که می تواند با حسابرسان مخالفت کند و آن ها را زیر فشار قرار دهد. ترس، دلیل اصلی شکست حسابرسان داخلی در انجام وظایف خود به عنوان اطمینان بخش به سرمایه گذاران و ذینفعان می باشد. شجاعت اخلاقی شاخص مهمی از شایستگی حسابرس است. شجاعت به عنوان یک ارزش اخلاقی، به حسابرسان اجازه می دهد تا وظایف خود را به درستی انجام دهند و بدون هیچ گونه ترسی، وارد موضوعات مختلف شوند. در پژوهشی مشابه خلیل و همکاران (2016)، خلیل (2022) و خلیل و خلیف (2022) نشان دادند که سرمایه روان شناختی و شجاعت اخلاقی بر اثربخشی حسابرسان داخلی تاثیر مثبت دارد. نتیجه گیری: هیأت مدیره شرکت ها و قانونگذاران، به سرمایه روانشناختی و شجاعت اخلاقی حسابرسان داخلی به عنوان مهم ترین ابزار نظارتی و اعتماد سهام داران توجه بیشتری داشته باشند و جهت افزایش سطح سرمایه روانی و شجاعت اخلاقی اقدامات لازم را انجام دهند.
بازشناسی عناصر شرقی و ایرانی- اشکانی در فرهنگ خاراکنه با توجه به شواهد سکه شناختی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پیام باستان شناس دوره ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
51 - 65
حوزههای تخصصی:
شاهنشاهی اشکانی یکی از مهم ترین سلسله های ایران باستان به شمار می رود که تأثیر چشم گیری بر جهان باستان داشته است؛ از این رو، سکه های این حکومت از منابع اصلی برای مطالعات تاریخی این دوره محسوب می شوند. اشکانیان در آغاز، عناصر یونانی را در ضرب سکه های خود به کار می بردند؛ این عناصر در نقوش، نوشتارها و پوشش شاهان بر سکه ها به وضوح قابل مشاهده اند. در سال ۱۴۰ ق.م، که دوران اوج قدرت اشکانیان بود، بین النهرین به تصرف آن ها درآمد و شاهک نشین های غربی ایران تحت نفوذشان قرار گرفتند. یکی از این شاهک نشین ها دولت محلی خاراکنه بود. خاراکنه نیز تحت تأثیر اشکانیان، سبک سکه های خود را از الگوهای یونانی به شیوه های ایرانی تغییر داد. این تأثیرگذاری، از نیمه سده دوم ق.م، یعنی از زمان مهرداد سوم (۱۴۲ ق.م)، در سکه های خاراکنه مشهود است. این تغییرات در بخش بالاتنه، آرایش موی سر و نوع کلاه شاهان خاراکنه به خوبی نمایان شده اند و نمونه های آن شامل چهار سکه مشخص است. در این مقاله تلاش شده است تا به این پرسش پاسخ داده شود که روند نفوذ عناصر ایرانی بر سکه های اشکانی و سپس بر سکه های خاراکنه، از چه زمانی آغاز شده است. این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی انجام شده است.
ارائه الگوی ساختاری منافع و مخارج مالی زنجیره تامین پایدار در شرایط عدم قطعیت در شرکت های تولیدی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
مدیریت سبز دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
155 - 180
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش ارائه الگوی ساختاری منافع و مخارج مالی زنجیره تامین پایدار در شرایط عدم قطعیت در شرکت های تولیدی بود. روش تحقیق آمیخته اکتشافی است. در بخش کیفى از روش نمونه گیرى هدفمند به شیوه قضاوتی استفاده شد. در مجموع، با 30 مدیر مصاحبه گردید که هر کدام در شرکت های متفاوت مشغول به کار بودند. مدیران مصاحبه شده تصمیم گیرندگان کلیدی با عناوینی همچون مدیر بازاریابی، مدیر مالی و مدیر توسعه بازار بودند. در بخش کمّى جامعه آماری شامل شرکت های شهرک صنعتی استان گلستان به تعداد 489 شرکت بود که با استفاده از شیوه نمونه گیرى تصادفی ساده براساس فرمول حجم نمونه کوکران تعداد 215 شرکت انتخاب و پرسشنامه در اختیار مدیران براى آزمون الگو قرار گرفت. ابزار تحقیق در بخش کیفى، مصاحبه با خبرگان و در بخش کمى، پرسشنامه بود. روایی در بخش کیفی از معیارهای تائیدپذیری، قابلیت اطمینان، انتقال پذیری، قابلیت اعتبار و در بخش کمی از روایی محتوایی و روایی سازه بهره گرفته شد. پایایی در بخش کیفی از دو روش بازآزمون و روش توافق درون موضوعی بین کدگذاران و در بخش کمی از ضریب آلفای کرونباخ استفاده و مورد تأیید قرار گرفتند. الگوی تدوین شده در قالب پرسشنامه مورد آزمون قرار گرفت. در بخش کمى با استفاده از تحلیل عاملى تأییدى، اعتبار الگو بررسی گردید. به طور کلی نتایج نشان داد که الگوی پیشنهادی از اعتبار کافی برخوردار است که با استفاده از نرم افزار pls مدل معادلات ساختاری تحلیل شد و برازش مدل های اندازه گیری، ساختاری وکلی مدل مورد تأیید قرارگرفت.
واکاوی ابعاد و مؤلفه های آموزش مهارت های مدیریتی عملی برمبنای مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی در شاخه فنی و حرفه ای(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
رویکردهای نو در مدیریت دولتی دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
30 - 54
حوزههای تخصصی:
این پژوش با هدف واکاوی ابعاد و مولفه های آموزش مهارت های مدیریتی عملی برمبنای مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی در شاخه فنی و حرفه ای انجام شد. روش تحقیق یک پژوهش آمیخته (کیفی-کمی) است. که رویکرد بخش کیفی گراندد تئوری یا تئوری داده بنیاد بود که با مصاحبه با خبرگان و انجام سه نوع کدگذاری باز، محوری و انتخابی انجام شد. برای سطح بندی و رتبه بندی عوامل و تعیین نوع متغیرها و همچنین بررسی روابط بین متغیرهای مدل، تعیین شدت روابط و شناسایی تأثیرگذاری و تأثیرپذیری معیارها از روش ترکیبی ISM-DEMATEL استفاده شد. برای تعیین وضعیت موجود آموزش مهارت های عملی در شاخه فنی حرفه ای از نظر مولفه های مدل هم از پرسشنامه در بخش کمی استفاده شد. نتایج نشان داد که الگوی آموزش مهارت های عملی برمبنای مکتب شهید حاج قاسم سلیمانی در شاخه فنی حرفه ای شامل مقوله های اصلی راهبرد آموزشی، رویکرد عملی، سبک رفتاری، محورهای آموزشی، نتایج و پیامدها و ویژگی های فردی بوده است. در مدل پارادایمی بدست آمده عوامل علی شامل ویژگی های فردی بوده که در برگیرنده عوامل خودمدیریتی، اقدامات عملی، قاطعیت و مسئولیت پذیری بوده است. عوامل محوری شامل محورهای آموزشی بوده که مشتمل بر آموزش هدفمند، الگوسازی، عملیاتی سازی و کیفیت آموزش بود. عوامل مداخله گر شامل رویکرد عملی بود که دربرگیرنده دنیاگریزی، ولایت مداری و رویکرد جهادی بود. راهبردها شامل راهبردهای آموزشی مشتمل بر آموزه های تربیتی، تربیت معنوی و علمی و تربیت توحیدی بوده است. عوامل زمینه ای شامل سبک رفتاری بود که در برگیرنده سبک زندگی، عواطف و توسعه خود و دیگران بوده است. همچنین پیامدها در مدل پارادایمی شامل نتایج و پیامدها بود که در برگیرنده مکتب آموزش معنوی، معنویت و اخلاص بوده است.
طراحی مدل ریسک های راهبردی در صنعت پتروشیمی در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
صنعت پتروشیمی به عنوان یکی از بخش های مهم سیستم توزیع، تولید و اقتصاد انرژی کشور و با در اختیار داشتن مسئولیت اجرایی احداث واحدها و توزیع و بهینه سازی مصرف و همچنین با توجه به برخورداری از دانش فنی و تأثیرگذاری این صنعت بر درآمدهای ارزی کشور، می تواند یکی از پیشران ها در حصول اهداف اقتصاد مقاومتی باشد. اما صنعت پتروشیمی که حلقه اتصال بین صنعت نفت و صنایع دیگر هست با جریان رو به رشدی از ریسک های راهبردی مواجه بوده است. ازاین رو، در این پژوهش به منظور درک جامع عوامل مؤثر بر ریسک ها از رویکرد نظریه داده بنیاد نظام مند استفاده شده است. یافته ها بیانگر این است که پنج دسته عوامل «تحولات سیاسی، تحولات اقتصادی، عدم اطمینان بیرونی، ریسک های سازمانی، ریسک های سطح مدیریت راهبردی و ریسک تحریم های مالی» شرایط علّی 97 ریسک شناسایی شده در این پژوهش هستند. مهم ترین آن ها، ریسک های وقوع جنگ و ناآرامی، تحریم سرمایه گذاری و تحریم فروش محصولات پتروشیمی است. راهبردهای «تحلیل و شناسایی ریسک، ارزیابی ریسک، پاسخ به ریسک، کنترل و نظارت بر ریسک، یادگیری و بهینه سازی و امنیت سرمایه گذاری» به دسته پیامدهای «نقش تأثیرگذار در بازار، دستاورد سازمانی، سودآوری، بهبود اعتبار و دستاورد ملی» می انجامند. شرایط زمینه ای اثرگذار بر راهبردها «ریسک اعتباری، ریسک نقدینگی، ریسک مدیریتی، ریسک های مالی زنجیره و ریسک بازار» هستند و دسته عوامل «ساختار دولتی، ریسک سازوکار تصمیم گیری و ریسک سرمایه گذاری» به عنوان شرایط مداخله ای شناسایی شدند
تأثیر تنوع جنسیتی هیئت مدیره بر افشای مسئولیت پذیری اجتماعی شرکتی: نقش تعدیل گر ارتباطات سیاسی
حوزههای تخصصی:
هدف: با هدف شناخت عواملی که موجب بهبود ایفا و گزارش مسئولیت پذیری اجتماعی شرکتی (CSR) می گردد، این مطالعه قصد دارد به بررسی این موضوع بپردازد که آیا تنوع جنسیتی هیئت مدیره بر افشای CSR اثرگذار است یا خیر. همچنین، این موضوع نیز مورد بررسی قرار می گیرد که در صورت وجود این تأثیر، ارتباطات سیاسی اعضای هیئت مدیره چگونه این رابطه را تعدیل می نماید.روش: با در نظر گرفتن نظریه های نقش اجتماعی، جامعه پذیری جنسیتی، و وابستگی منابع، داده های مربوط به شرکت های بورسی فعال در صنایع پتروشیمی و فراورده های نفتی به عنوان صنایع آلاینده طی سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۴۰۰ با استفاده از مدل رگرسیون خطی مورد تحلیل قرار می گیرد. یافته ها: نتایج این پژوهش نشان می دهد که تأثیر تنوع جنسیتی بر افشای CSR از نظر آماری معنادار نیست. یکی از علل احتمالی این نتیجه، کم بودن تعداد اعضای زن در هیئت مدیره شرکت های ایرانی می باشد. با این حال در حضور متغیر تعدیل گر ارتباطات سیاسی اعضای هیئت مدیره، تنوع جنسیتی تأثیر منفی بر افشای CSR دارد و ارتباطات سیاسی این رابطه را تعدیل می نماید. دانش افزایی: این پژوهش به بررسی افشای CSR در سطح کشور های در حال توسعه و بازار های نوظهور می پردازد و از این طریق کمبود ادبیات قابل توجهی در این حوزه را توسعه می دهد. همچنین، از نظریه هایی فراتر از نظریه های جامعه پذیری جنسیتی، نقش اجتماعی، نظریه نمایندگی، و وابستگی منابع استفاده کرده و بینش عمیق تری در این رابطه ارائه می دهد.