فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۰۱ تا ۶۲۰ مورد از کل ۸۲٬۵۵۱ مورد.
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۰
177 - 202
حوزههای تخصصی:
یکی از مباحث سبک زندگی اسلامی، شیوه تعامل افراد جامعه با یکدیگر است. مفهوم «ولایت» این ظرفیت را دارد که طراحی نوینی از نظام ارتباطات اجتماعی ارائه کند. مسئله اصلی مقاله آن است که حقیقت و مراتب ولایت را به عنوان مبنایی برای بازتعریف نظام ارتباطات در لایه های مختلف جامعه معرفی کند. یافته های این تحقیق که به روش توصیفی تحلیلی سامان یافته، نشان می دهد با استناد به آیات و روایات به ویژه سخنان امام رضا(ع)، تحقق ولایت مؤمنین شرط تکوینی برای راهیابی به ولایت معصومان(ع) است. این جنبه از ولایت که تاکنون در پژوهش های ارتباطی و سبک زندگی مورد توجه پژوهشگران نبوده، نشان می دهد یکی از شاخص های نزدیکی افراد به امامشان، موفقیت در برقراری شئون ارتباطی با دیگر شیعیان است. این قاعده مبنای تنظیم روابط با افراد خانواده و دیگر مؤمنین است. الگوی یادشده بر خلاف الگوی ارتباطی غربی که بر مبنای فردگرایی، بی تفاوتی و تنازع بر سر منافع است، سبب دغدغه مندی بیشتر افراد جامعه با یکدیگر می شود. همچنین خدمت و محبت به دیگران بدون تکلف و چشم داشت محقق می شود و تمام ارتباطات اجتماعی رویکردی قدسی و ولایی می یابد. نوآوری این مقاله در نگاهی متفاوت به مقوله ولایت و استفاده جدید از ظرفیت آن در بازطراحی سبک زندگی است.
بازخوانی نقش دراماتیک ابلیس در قصه آفرینش به روایت قرآن کریم از منظر روایت شناسی ارسطو(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
پژوهش های قرآنی سال ۲۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۴)
115 - 139
حوزههای تخصصی:
قصه آفرینش انسان در قرآن، سرشار از آموزه های اخلاقی، اعتقادی و فلسفی است و جایگاهی ویژه در تفسیر و تبیین آموزه های دینی دارد که می توان آن را از زوایای گوناگون تحلیل و بررسی کرد. این مقاله با استفاده از رویکرد روایت شناسی ارسطو، قصه آفرینش را تحلیل می کند. براساسِ نظریه روایی ارسطو، قصه آفرینش از تمام عناصر روایی ارسطویی بهره مند است، شخصیت ابلیس به طور کامل و دقیق ترسیم شده است و ابعاد گوناگون شخصیتی او به تصویر درمی آید. ابلیس، نقشی محوری در پیشبرد قصه و انتقال پیام الهی ایفا می کند و با استفاده از فریب و وسوسه، در صدد گمراه کردن انسان ها برمی آید. مضمون این قصه، هشدار نسبت به خطرات وسوسه های شیطانی و تأکید بر ضرورت تقوا و بندگی خداوند متعال است. این مضمون با بهره گیری از عناصر روایی به شکلی هنرمندانه به مخاطب القا می شود. مقاله پیش رو با روش تحلیلی روایت نشان می دهد که چگونه قصه آفرینش از تمام عناصر روایی ارسطویی برای خلق روایتی جذاب و پرمحتوا بهره می برد. این رویکرد به درک عمیق تر این قصه و نقش شخصیت های آن، به ویژه ابلیس، یاری می رساند. یافته های پژوهش نشان می دهد که قصه آفرینش انسان تمام عناصر روایی ارسطویی را به طور کامل و دقیق داراست. نتایج این پژوهش می تواند در تولید محتوای دینی و اخلاقی، آموزش روایت شناسی و نقد و تحلیل آثار ادبی و مذهبی کاربرد داشته باشد. همچنین این پژوهش می تواند به درک عمیق تر از آموزه های دینی و نقش شخصیت های داستان های مذهبی، به ویژه ابلیس، کمک کند.
مسئولیت مدنی دولت در قبال ناامنی اقتصادی؛ تحلیل فقهی حقوقی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از اصول مهم اقتصادی، عدالت و امنیت می باشد. کاهش ارزش پول ملی، تورم شدید، نوسانات غیر متعارف لحظه ای بازار موجب نا امنی اقتصادی و فشار بر طبقات ضعیف جامعه می گردد. حال در پاسخ به این سوال که مسئولیت مدنی دولت در قبال این نا امنی های اقتصادی چیست؟ با عنایت به ضرورت امنیت اقتصادی در روابط مالی و تجاری، کاهش خطرات سرمایه گذاری و اطمینان از بازگشت سود و تأثیراتی که بر زندگی روزمره مردم دارد، دولت مسئولیت حفاظت از منافع اقتصادی مردم، متصدی خزانه کل، بودجه ها و اعتبارات و سرمایه های ملت و مملکت است و تمامی شاهراه های اقتصادی و تصمیمات کلان، با نگاه دولت اتخاذ می گردد. لذا هر گونه عمل یا رفتار اعم از فعل یا ترک فعل دولت که منتهی به ورود خسارت به اشخاص جامعه اعم از حقیقی یا حقوقی گردد، بر اساس قاعده اتلاف، باید آن را جبران نماید.با عنایت به اینکه معیار ضمان در قاعده اتلاف، إعتداء به مال غیر می باشد و این موضوع نیز با دریافت مثل آن جبران می شود،در فرضی که مال تلف شده مثلی باشد در وهله نخست مثل آن و در فرض موجود نبودن مثل، باید قیمت و بهای یوم الإتلاف به زیان دیده پرداخت گردد. در روایات مرتبط با قاعده اتلاف، عناوینی مانند همزیستی، انتساب، شرایط وارد نگردیده ولذا در هر فرضی که اتلاف بر مال صدق کند اعم از اینکه با فعل یا ترک فعل، به وسیله دولت یا شخص حقیقی، عمدی یا سهوی باشد تفاوتی در ضمان متلف ایجاد نخواهد کرد.
بررسی تفسیری آیات مربوط به اهل کتاب در سوره بقره با تأکید بر تناسب لفظی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات تفسیری سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۱
103 - 132
حوزههای تخصصی:
مسئله تناسب آیات قرآن کریم با یکدیگر به مثابه یکی از مباحث ارزشمند علوم قرآنی از دیرباز تاکنون به گونه ای رو به تزاید مطمح نظر اندیشمندان جهان اسلام بوده و توانسته است جای خود را در منظومه فکری بسیاری از مفسران معاصر همچون آیت الله جوادی آملی باز کند. این پژوهش که با توجه به نوع آن، بنیادی است و بر مبنای سؤال ها و اهداف با مراجعه به منابع کتابخانه ای به روش تحلیل اسنادی، به بررسی تفسیری آیات مربوط به اهل کتاب در سوره بقره با تأکید بر تناسب لفظی در تفسیر تسنیم پرداخته، بر آن است با اثبات این تناسب، در عمل به کسانی که سبک قرآن را پراکنده می دانند، پاسخ گوید. از این رو بعد از بیان مفهوم شناسی تناسب و پرداختن به تعاریف و اصطلاحات، اقسام تناسب لفظی در آیات مربوط به اهل کتاب همچون پاسخ به سوال، تاکید، تقیید اطلاق، تخصیص عمومیت و بیان مصداق بیان شده است.
واکاوی فقهی حکم شهرت طلبی با تأکید بر اقدام جهت اینفلوئنسرشدن(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
فقه و اجتهاد سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۳
103 - 128
حوزههای تخصصی:
یکی از موضوعات مهم فقهی و اجتماعی در عصر حاضر، مقوله شهرت طلبی است. این پدیده که در گذشته در قالب مصادیق محدودتری در روایات اهل بیت: مورد توجه بوده است، اکنون با گسترش رسانه ها و فضای مجازی و به اقتضای عصر رسانه و فضای مجازی ابعاد گسترده تری یافته است. فعالیت های برخی افراد در فضای مجازی، مانند اینفلوئنسرها، به دلیل اهداف گوناگونی چون اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، یکی از مصادیق بارز این موضوع است. به طور مشخص، اقدام جهت اینفلوئنسر شدن، مستلزم اقدامات شهرت طلبانه است که بررسی فقهی دقیق آن، نیازمند واکاوی فقهی حکم شهرت طلبی است. این پژوهش با رویکرد توصیفی تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و داده های فضای مجازی، مفهوم شهرت را با تمرکز بر مصادیق نوظهور آن یعنی شهرت طلبی در فضای مجازی از منظر فقه اسلامی بررسی کرده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که شهرت طلبی، از جمله در قالب پوشش لباس خاص یا انجام رفتارهای جلب توجه کننده و شهرت ساز، ذاتاً حرام نیست؛ مگر آنکه به هتک حرمت یا وهن شأن مؤمن منجر شود؛ بنابراین، اقدام جهت اینفلوئنسر شدن از جهت عنوان شهرت طلبی، تنها در صورتی محکوم به حرمت شرعی است که مستلزم خوارشدن یا وهن شأن شخص یا مؤمنان دیگر شود.
بررسی فقهی و حقوقی مالیت و ملکیت پرده آمنیون(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
فقه و اجتهاد سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۳
155 - 180
حوزههای تخصصی:
پیشرفت های علم پزشکی این امکان را به بشر امروز داده است تا به دستاوردهای نوینی در عرصه درمان بیماری ها یا بهبود آسیب های وارده، علاوه بر اعضا از اشیای وجودی انسان نیز بهره ببرد؛ اما تبیین مشروعیت خریدوفروش این اشیا به مطالعات فقهی و حقوقی نیازمند است؛ بنابراین پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی تحلیلی، تلاشی است جهت پاسخگویی به این سؤال که مالیت و ملکیت پرده آمنیون از منظر فقه و حقوق چگونه است؟ یافته ها حاکی از آن است که آمنیون بعد از فراوری به عنوان پانسمان بیولوژیک زخم در جراحی های چشم، زخم های دیابتی، سوختگی ها، پیوند پوست و... اثربخشی دارد. همچنین از عصاره آن برای بازسازی قرنیه و ترمیم زخم استفاده می شود و چون برخوردار از خواص ضدباکتریایی، ضدالتهابی و ضدویروسی است در بدن واکنش ایمونولوژیک ایجاد نمی کند و در کاهش درد بیمار و روند بهبود زخم مؤثر است؛ از این رو داشتن منافع محلّله مقصوده فراوان، عدم ردع شارع، نبود مانع ذاتی یا قانونی استفاده از آمنیون و عدم اضرار جداسازی آن از مادر و جنین و مهم تر گرایش بیماران و متخصصان حوزه پزشکی، مالیت و ارزش اقتصادی آمنیون را اثبات می کند. همچنین خریدوفروش آن، مطابق مواد ۲۱۵ و ۳۴۸ ق.م، به صراحت مالیت داشتن مورد معامله را مطرح می کنند، وجاهت قانونی می دهد. علاوه بر این، ملکیت فرع بر مالیت است که بعد از طرح فروض متفاوت آن در تحقیق پیش رو، الحاق مالکیت آمنیون به والدین صحیح می باشد؛ زیرا تشکیل جنین و توابع آن، حاصل لقاح گامت می باشد.
الگوشناسی کارکردشناختی علم تاریخ در قرآن کریم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این که گذار ِشناخت تاریخی از گذشته به حال و دستیابی به شناخت غیرتاریخی، از الگو یا الگوهای معینی پیروی می کند، پرسشی در فضای فلسفه علم تاریخ است که فیلسوفان فراتر از امکان به آن نپرداخته اند. عرضه مسئله به قرآن و بررسی عملکرد قرآن در آن باتوجه به آیات تاریخی فراوان و نیز هدف هدایتگریِ انسان ، مسیری برای دریافت پاسخ به این پرسش است. بر این اساس با روش کمی و کیفی اکتشافی و تحلیلی، نخست آیات مورد نظر از کل قرآن، جمع آوری و طبقه بندی شد و فرایند استخراج الگو با اکتشاف امر تکرارشونده و نیز پالایش تمایزها در این آیات انجام گرفت و در نهایت الگویی سه جزئی شامل شناخت تاریخی پایه (ورودی الگو)، فرایند جابجایی (فرایند الگو) و شناخت غیرتاریخی (خروجی)، استخراج گردید. هر یک از اجزای این الگو مورد مطالعه قرار گرفت و تنوع ورودی ها و خروجی های الگو و نیز دوگونه فرایند کاهشی و افزایشی در آنها شناسایی شد.
زکات انگاری الزامات غیرمالی تمدّن ساز در فرهنگ اسلامی مبتنی بر دیدگاه اهل بیت علیهم السلام(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۹
93 - 112
حوزههای تخصصی:
ساخت تمدن تراز اسلامی در عصر احیاء، جز با درک عمیق و کاربست همه جانبه آموزه های ثقلین امکان پذیر نیست. پرسش مشخص در پژوهش حاضر آن است که مبتنی بر دیدگاه اهل بیت به عنوان راهبران شاخص فراعصری در فرهنگ اسلامی، ابعاد غیرمالی و غیرشرعی هنجار زکات که دارای تأثیر تمدنی هستند، چگونه تعریف می شود؟ بر اساس یافته های پژوهش به روش تحلیلی، در فرهنگ اسلامی التزام همگانی و حداکثری به فرهنگ معیار، منش سازنده و اصلاح گرانه در عرصه اجتماعی، نقش آفرینی فعّال علمی آموزشی و منش خدمت محور در نهاد حاکمیّت، زکات انگاری گردیده است. در نتیجه مشخص گردید اهل بیت با این گفتمان، مترصد آن بودند که جامعه عناصر تمدّن ساز را بسان شریعت فریضه بدانند؛ هرچند این موضوعات به صورت خاص در دایره فروع دین نگنجند و عنوان فریضه شرعی بر آنان بار نگردد. به علاوه اهل بیت با زکات انگاری نقش های تمدّنی کوشیده اند تا ذهنیّت اکتفا به مسئولیت مالی، به عموم برخورداری های انسانی در بروز نقش های مثبت اجتماعی گسترش یابد.
قراءه دولوزیه فی الصیروره والترحال الجذموری؛ دراسه فی روایه "الرکض وراء الذئاب" لعلی بدر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اضاءات نقدیه سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
35 - 58
حوزههای تخصصی:
یرکّز هذا البحث علی مفهوم الترحال والصیروره الجذموریّه من منظور الفیلسوف الفرنسی ما بعد الحداثی "جیل دولوز" الذی تتجه فلسفته نحو رفض الثوابت والدعوه إلی الاختلاف والتعدّدیه. یعتبر الترحال الجذموری عند جیل دولوز رفضاً للبنی التحتیه وأنظمه التمثیل، بینما تشیر الصیروره إلی التحوّل المستمر بعیداً عن الجمود والسکون، بهدف تفکیک الثوابت وإعاده تشکیل الذات بشکل مستمر ولانهائی. وقد تتناول المقاله من خلال المنهج الوصفی- التحلیلی، توظیف الصیروره والترحال فی النص الروائی لروایه "الرکض وراء الذئاب" لعلی بدر لتصویر التغییر والتحوّل عند الشخصیّات الروائیّه، نظراً إلی أنّ الهدف الأساس لهذا البحث هو استکشاف أشکال الصیروره والترحال فی النص الروائی، لبیان أثرها علی الشخصیّات بوصفها صیرورات مفتوحه وغیر مکتمله. وقد وجدنا، أنّ البطل الروائی لا ینظر إلی الهویه کمفهوم ثابت ومهیمن بل کسلسله من التحوّلات المستمره، حیث نری البطل الروائی فی حاله مستمره من التنقّل والترحال لا بالمعنی الجغرافی، بل بالمعنی الجذموری الذی یتکوّن علی أساس الوعی والتمرّد علی القوالب الجامده التی تؤطّره، فالبطل الروائی، یبحث عبر الترحال والصیروره عن خطوط للهرب الجذموری لفتح إمکانیات جدیده ومسارات مختلفه للحیاه. کما تؤکّد الدراسه علی أنّ الهویه عند البطل الروائی لیست نقطه ثابته بل یعید البطل تشکیل هویته من جدید عبر مراحل متعدّده من التمرّد علی الأنظمه السلطویّه الاجتماعیه؛ إذ تتحوّل شخصیته من حاله الضعف والتشتّت إلی شخصیه مثمره وقویّه تسهم فی تغییر الحیاه وتجدّدها واکتشاف تجارب جدیده للهویه والذات.
تحلیل الاستراتیجیات الأیدیولوجیه للخطاب فی میمیه أبی فراس الحمدانی الاحتجاجیه علی ضوء نظریه فان دایک الاجتماعیه المعرفیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اضاءات نقدیه سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۵۸
9 - 34
حوزههای تخصصی:
تحلیل الخطاب النقدی هو نهج متعدد التخصصات یعترف باللغه کشکل من أشکال التفاعل الاجتماعی ویدرس ممارسه القوه من خلال اللغه. لطالما عکس الأدب النقدی توجهات وأفکار الشعراء الملتزمین وأنصار اضطهاد أهل البیت من خلال عرض مظلومیتهم والبراءه من أعدائهم. إن وجود الأحداث على الساحه الاجتماعیه والسیاسیه قد وفر الأرضیه لتواجد الشعراء فی هذا المجال. إحدی غرر القصائد التی خلدت فی تاریخ الشعر العربی هی میمیه الشاعر المبدع أبی فراس الحمدانی الاحتجاجیه التی أدانت بها الجرائم التی ارتکبها طغاه بنی العباس ضد أئمه العتره المحمدیه (ع). فمن هذا المنطلق، یتم وضع هذه القصیده الاحتجاجیه فی مجال الأدب النقدی، من حیث السیاق الاجتماعی والمحتوى والاستراتیجیات اللغویه؛ حیث تسمح للمحلل والناقد بالکشف عن العلاقه بین السلطه والأیدیولوجیا والخطاب فیها. لذلک، تحاول هذه المقاله تحلیل الأیدیولوجیات والآلیات اللغویه للخطاب فی هذه القصیده باستخدام طریقه تحلیل الخطاب النقدی مع الترکیز على نموذج فان دایک الاجتماعی المعرفی. إذ اتخذ شکل تحلیل الخطاب النقدی لدیه نهجًا مختلفًا عن الآخرین؛ حیث رکز على دور المعرفه فی تحلیل الخطاب النقدی والتواصل والتفاعلات الاجتماعیه. فنجح من خلال ربط المفاهیم الثلاثه للخطاب والمعرفه والمجتمع، أن یقوم بمثلث شکل أساس نظریته المتمیزه لتحلیل الخطاب النقدی. ومن أبرز النتائج التی توصلنا إلیها من خلال هذا المقال هی أن إبراز النقاط السلبیه للآخر فی القصیده أقوى بکثیر من إبراز النقاط الإیجابیه للأنا وهکذا خلقت عملیه الاستقطاب وخلق المسافه بین الذات والآخر.
بررسی تطبیقی آموزه های اخلاقی دمّاپادا با مثنوی معنوی مولانا جلال الدین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های اخلاقی سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۲)
71 - 96
حوزههای تخصصی:
انسان به طور ذاتی اخلاق محور است، اما مواجهه با چالش های اجتماعی و زیست محیطی، او را در معرض تردیدهای اخلاقی قرار می دهد و از این رو، نیاز به ابزارهایی برای بازاندیشی در اصول اخلاقی احساس می شود. در این مسیر، متون مقدس، به ویژه در قالب زبان شعری، ابزارهایی تأثیرگذار برای هدایت انسان به سوی فضایل اخلاقی هستند. این پژوهش، با رویکردی تحلیلی-تطبیقی، به بررسی آموزه های اخلاقی دو اثر برجسته از سنت های مختلف دینی می پردازد: دماپادا از سنت بودایی و مثنوی معنوی از سنت اسلامی. دماپادا، که در "سه زنبیل" بودایی قرار دارد، در قالب اشعار عرفانی و اخلاقی، به اصولی همچون صداقت، پرهیز از رذایل اخلاقی و تهذیب نفس پرداخته است. زبان شعری این اثر با استفاده از نظم و موسیقی درونی کلمات، نه تنها مفاهیم عمیق اخلاقی را به صورت قابل فهم و ملموس به مخاطب منتقل می کند، بلکه انسان را به بازگشت به فضایل اخلاقی و دوری از رذایل فرا می خواند. این ساختار شعری، در کنار آموزه های معنوی آن، به ابزاری برای انتقال مفاهیم جهانی اخلاقی تبدیل می شود. در مقابل، مثنوی معنوی مولانا جلال الدین رومی با بهره گیری از زبان شعری، استعاره ها و تمثیل ها، اصول اخلاقی مشابهی را بیان می کند. مولانا، همانند بودا، بر فضایل اخلاقی همچون صداقت، خودشناسی، تهذیب نفس، و رهایی از تعلقات دنیوی تأکید می کند. این اثر، با ساختار شعری خود، در حقیقت "قرآن فارسی" است که نه تنها به تهذیب نفس و معنویت می پردازد، بلکه به عنوان راهنمایی برای رسیدن به حقیقت و عشق الهی عمل می کند. این مطالعه استدلال می کند که زبان شعری در هر دو اثر، دماپادا و مثنوی معنوی، نه تنها ابزاری برای انتقال آموزه های اخلاقی و معنوی است، بلکه به عنوان یک نیروی فعال در تحول روحی و اخلاقی انسان ها در نظر گرفته می شود. در شرایطی که انسان ها در دنیای مدرن به چالش های اخلاقی مختلفی دچار هستند، این دو اثر به طور شگرفی پیوندی عمیق و جهانی میان فرهنگ ها و دین ها برقرار می کنند.و به انسان های امروز یادآوری می کنند که اصول اخلاقی بنیادین، همچنان جهانی و فراتر از مرزهای دینی و فرهنگی هستند. به ویژه، زبان شعری این دو اثر به عنوان ابزاری کارآمد و قدرتمند برای تحریک ذهن و قلب انسان ها به بازگشت به فضایل اخلاقی و معنویت، می تواند در تحقق یک تحول اخلاقی جهانی نقشی حیاتی ایفا کند.
گزاره های اخلاقی در آثار اطباء تمدن اسلامی: تحلیل تطبیقی با تمرکز بر رازی، ابن سینا و سیداسماعیل جرجانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های اخلاقی سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۶۲)
317 - 339
حوزههای تخصصی:
اخلاق پزشکی از دیرباز جزئی جدایی ناپذیر از حرفه درمانی در تمدن های علمی بوده است. در تمدن اسلامی، حکمای بزرگ مانند محمد بن زکریای رازی، ابن سینا و سیداسماعیل جرجانی نه تنها به جنبه های علمی و فنی درمان بیماران توجه داشتند، بلکه اصول اخلاقی و انسانی رفتار پزشکی را نیز در کانون فعالیت های حرفه ای خود قرار دادند. این مقاله با رویکرد توصیفی-تحلیلی، آموزه های اخلاقی این سه حکیم را در دو حوزه اصلی عمل بالینی و نقش اجتماعی و تمدنی بررسی می کند. یافته ها نشان می دهد که اصولی مانند رازداری، صداقت، احترام به کرامت بیمار، شفقت و همدردی، مسئولیت پذیری، تواضع، آموزش و انتقال دانش، پرهیز از داروهای مضر، احترام به تصمیمات بیمار و پرهیز از سوءاستفاده از موقعیت حرفه ای، در آثار آنان به صورت عملی و نظری مورد تأکید بوده و می تواند الگویی جامع برای اخلاق پزشکی معاصر ارائه دهد.
بررسی نشانه شناختی دیگری در «إسلام بلاضفاف» بر اساس رویکرد امبرتو اکو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله و هدف: پدیده «دیگری» از مفاهیم بنیادی در گفتمانهای فرهنگی و نشانهشناسی است که همواره بهمثابه آینهای برای بازشناسی «خود» عمل کرده است. در جهان معاصر، این مفهوم بیش از پیش در متون ادبی و فرهنگی بازتاب یافته و به ابزاری برای تحلیل سازوکارهای سلطه، قدرت و هویت بدل شده است. در همین راستا، کتاب إسلام بلا ضفا، اثر یوسف إدریس، تصویری چندوجهی از مواجهه جهان اسلام با غرب و قدرتهای استعمارگر ارائه میدهد و در قالبی ادبی– انتقادی به بازنمایی مناسبات سلطه و مقاومت در بستر فرهنگی مصر و جهان عرب میپردازد. نویسنده، با زبانی استعاری و کنایی، سیمای دشمنان تاریخی اسلام یعنی آمریکا و اسرائیل را از خلال نشانههایی چون «غول احمق»، «اختاپوس صهیونیستی»، «ذبح نفتی» و «نقشههای مخرب» بازآفرینی میکند تا، از این طریق، بحران هویت و سلطهپذیری و خودباختگی فرهنگی جوامع اسلامی را برجسته سازد. در این میان، رویکرد امبرتو اکو، بهعنوان یکی از برجستهترین نظریهپردازان نشانهشناسی، ابزاری تحلیلی فراهم میآورد که از سطح دلالتهای ظاهری متون فراتر میرود و به لایههای پنهان معنا دست مییابد. اکو با طرح مفاهیمی چون دانشنامه فرهنگی، خواننده الگو و تأویل اصیل، امکان بازخوانی متون را در پیوند با نظامهای فرهنگی و رمزگانهای اجتماعی میسر میسازد. پژوهش حاضر با تکیه بر همین دیدگاه میکوشد تا نشان دهد چگونه یوسف إدریس، با بهرهگیری از گنجینه فرهنگی– تاریخی جهان عرب، گفتمان «خود» را در تقابل با «دیگری» بازتعریف میکند و چگونه استعارهها و رمزگانهای زبانی او به بازتولید معنا در بستر تاریخی و سیاسی مصر دهه پایانی قرن بیستم میانجامد. هدف اصلی این پژوهش کشف سازوکارهای نشانهای در بازنمایی دیگری در إسلام بلا ضفاف است؛ بهویژه اینکه چگونه عناصر زبانی و فرهنگی در خدمت بازسازی مفاهیم هویت، مقاومت و سلطه قرار میگیرد. این تحقیق، با فاصلهگرفتن از رویکردهای صرفاً تاریخی یا سیاسی، متن را بهمثابه نظامی از نشانهها مینگرد که در آن هر نشانه در شبکهای از رمزگانهای فرهنگی معنا مییابد.
روششناسی: پژوهش حاضر، از نظر ماهیت، توصیفی– تحلیلی و، از حیث روش، نشانهشناسی فرهنگی با تکیه بر الگوی امبرتو اکو است. دادههای اصلی از متن عربی کتاب إسلام بلا ضفاف استخراج شده و تحلیل بر مبنای تطبیق رمزگانهای زبانی، استعاری و فرهنگی در چهارچوب مفاهیم اکو انجام گرفته است. در این تحلیل، ابتدا نظام نشانهای متن در پیوند با بافت تاریخی و فرهنگی مصر و جهان عرب شناسایی شده، سپس سازوکار تولید معنا و فرایند تعامل میان «خواننده الگو» و «نویسنده الگو» بررسی شده است. در فرایند تحلیل، واحدهای نشانهای همچون واژهها، استعارهها و ساختارهای تقابلی (خود/ دیگری، شرق/ غرب، مقاومت/ سلطه) بهعنوان مؤلفههای دلالتی انتخاب و بر مبنای شبکههای دانشنامهای و رمزگانهای مشترک فرهنگی تفسیر شده است. روش کار بر این اصل استوار است که هیچ نشانهای بهصورت منفرد معنا نمییابد، بلکه در بستر تاریخی و در ارتباط با حافظه فرهنگی ملتها معنا میگیرد.
بحث و تحلیل: نتایج تحلیل نشانهشناختی نشان میدهد که، در إسلام بلا ضفاف، مفهوم «دیگری» همزمان دو نقش ایفا میکند: ازسویی، دشمنی تاریخی و خارجی است که در قالب استعارههایی چون «غول احمق» و «اختاپوس» بازنمایی میشود؛ ازسوی دیگر، نمادی از بحران درونی و خودفراموشی فرهنگی است. یوسف إدریس، با آفرینش شبکهای از نشانهها، گفتمان «خودِ عرب و مسلمان» را در مواجه با استعمار نوین به تصویر میکشد و، از رهگذر زبانی نشانهمدار، ساختار سلطه و وابستگی اقتصادی و فکری جوامع عربی را نقد میکند. استعاره «غول احمق» در تحلیل اکو نشانهای دووجهی است؛ از یکسو قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا را بازنمایی میکند و ازسوی دیگر با صفت «احمق» ارزش اخلاقی و انسانی آن را تهی میسازد. این ترکیبْ نماد تضاد میان تمدن مادی و فقدان خرد اخلاقی در گفتمان غربی است. در سطحی دیگر، استعاره «اختاپوس» برای توصیف اسرائیل بهکار رفته که با بازوهای متعدد خود بر جهان چنگ انداخته است. این نشانه نهتنها بیانگر قدرت سیاسی رژیم صهیونیستی، بلکه نمادی از شبکههای نفوذ و سلطه جهانی است. مطابق با نظریه رمزگانهای فرهنگی اکو، این استعاره ریشه در حافظه جمعی جهان عرب دارد و معنای آن تنها از طریق آشنایی با تاریخ استعمار و منازعات اعراب و اسرائیل قابل درک است. واژههای «نقشه مخرب» و «طرح هوشمندانه» بهمثابه رمزگانهایی از سیاستهای استعماری و رسانهای غرب در جهان عرب عمل میکند. اکو تأکید دارد که معنا از خلال روابط متقابل نشانهها و رمزگانها پدید میآید؛ بدینسان، در متن إدریس نیز واژگان مذکور، با ارجاع به نظام دانشی مشترک در فرهنگ عربی– اسلامی، دلالتی فراتر از معنای لغوی خود مییابد. این استعارهها مخاطب را از سطح سیاسی به لایههای فرهنگی– روانی سلطه سوق میدهد و بحران اعتمادبهنفس و خودباختگی را بهعنوان پیامد استعمار فکری بازمینمایاند. از مهمترین لایههای معنایی در متن، استعاره «ذبح نفطی» است که به کشتار اقتصادی جهان عرب اشاره دارد. این ترکیبْ پیوندی میان مفهوم مذهبی قربانی و واقعیت اقتصادی استعمار برقرار میکند و، به تعبیر اکو، ازجمله نشانههایی است که بافت فرهنگی و دینی را به سیاست معاصر پیوند میزند. در اینجا، نفت بهمثابه «شریان حیاتی» ملتهای عربی به خون بدل میشود که در پیکر نظام سرمایهداری جهانی جریان مییابد. چنین تصویری نهایت ضعف و استثمار را در قالبی نشانهای بیان میکند. در مجموع، میتوان گفت که إدریس، با آگاهی از رمزگانهای مشترک میان خوانندگان عرب، متنی خلق کرده است که بهصورت چندلایه معنا میدهد و خواننده را از سطح روایت سیاسی به تأملی نشانهشناختی درباره سرنوشت فرهنگی خود فرامیخواند. در پرتو دیدگاه اکو، این خوانش چندسطحی نه نشانهای از ابهام، بلکه ابزار تولید معنا و بازآفرینی فرهنگ است.
دستاوردها: پژوهش حاضر نشان داد که رویکرد نشانهشناختی اکو ابزاری کارآمد برای تحلیل متون انتقادی جهان عرب است. نخست آنکه دیگری در إسلام بلا ضفاف صرفاً دشمن بیرونی نیست، بلکه سازهای فرهنگی است که به بازتعریف «خود» میانجامد. دوم آنکه استعارهها و رمزگانهای فرهنگیِ بهکاررفته در اثر از دل تاریخ استعمار و حافظه جمعی ملتها برخاسته و، در سطحی فراتر از زبان، حامل پیامهای اجتماعی و ایدئولوژیک است. سوم آنکه، با بهکارگیری مفاهیمی چون خواننده الگو و دانشنامه فرهنگی، میتوان نشان داد که إدریس آگاهانه خواننده را به مشارکت در فرایند معناسازی دعوت میکند.
نسبت «عقل» و «خیر» در فلسفه فارابی (با نگاهی به کارکرد آن در رهیافت انسان پسامدرن)(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۰۳
49-73
حوزههای تخصصی:
«عقل» در مجموعه آثار فارابی، به مثابه قوه ای از قوای نفس انسانی که او را از دیگر حیوانات متمایز می سازد، دارای جایگاهی بس رفیع است. مسئله پژوهش حاضر این است که عقل به این معنا چه نسبتی با «خیر» دارد و آیا چنین نسبتی می تواند نقشی در رهیافت انسان پسامدرن ایفا کند؟ فارابی در رساله فی العقل، شش اطلاق یا معنا را برای عقل در نظر گرفته است، اما آنچه از معانی عقل، در مبحث «خیر» و «خیرخواهی»، مدخلیت تام دارد، به ویژه معنای اول (تعقل به معنای کلی و تأمل نیکو در استنباط افعال خیری که شایسته عمل کردن هستند) و معنای چهارم (عقل عملی و ناظر به وجه اخلاقی) است. همچنین فارابی در رساله فصول منتزعه، نسبت عقل، فضیلت و سعادت را ترسیم می کند و در لابه لای مباحث خویش متعرض بحث از خیر نیز می شود. در این رساله، قوای نفس به ویژه عقل با فضیلت ها و سعادت انسانی نسبتی وثیق دارند و وصول به سعادت غایی، بالمآل، در گروِ کسب فضیلت های قوه ناطقه به ویژه «تعقل» و «عقل عملی» است. بااین حال، انسان پسامدرن، با چالش های عملی و انضمامیِ جدی روبه روست که از آن جمله می توان به برخی از «شرور خودخواسته» اشاره کرد. پژوهش حاضر، با روش توصیفی تحلیلی و با رویکرد عقلی نشان داده است که شرور خودخواسته بشری در دوره ما بالمآل معلولِ «جداسازی عقل و خیر» و «تغییر معنای این دو» هستند و نگره فارابی در نسبت عقل و خیر می تواند با از میان برداشتن این دو علت، معلول آن ها را تا حد قابل توجهی تحت کنترل انسان درآورد.
بررسی تأثیر سوبژکتیویزم دکارتی و کانتی بر سکولارسازی علم(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۰۳
73-102
حوزههای تخصصی:
سکولاریزاسیون علم در میان ساحت های مختلف سکولاریزم، از مهم ترین و مغفول ترین آنهاست. مسأله اصلی این مقاله نشان دادن تأثیر سوبژکتیویزم (به ویژه در قرائت دکارتی و کانتی آن) در سکولاریزاسیون علم است. در این تحقیق که با روش توصیفی تحلیلی سامان یافته، روشن می شود سوبژکتیویزم یکی از زیربنایی ترین مبانی شکل دهنده متافیزیک جدید است که بر مبانی و مسائل علم مدرن تأثیر داشته است. سوبژکتیویزم اگرچه با انگیزه مخالفت با شکاکیت از سوی دکارت طرح شد، بشر را در شک گرایی پیچیده تری فروبرده و بسیاری از دانشمندان از دست یابی به واقعیت فی نفسه ناامید ساخت. بر پایه این نگرش، مفاهیم قدسی و اخلاقی، ذهنی شمرده و ارتباط علوم با مبادی متافیزیکی آنها مانند باور به وجود خدا، غایت مندی جهان، ضرورت علّی و ... گسسته می شود. سوبژکتیویزم در ادامه به بنیاد اصلی اومانیسم، عقلانیت خودبنیاد و نفی مرجعیت دین تبدیل شد. هر کدام از این نتایج به نوعی، کنار نهادن مبادی متافیزیکی و وحیانی را برای متفکران غرب جدید موجه ساخته است. این دیدگاه به لحاظ منطقی نقائص معرفت شناختی جدی دارد و از نظر کارکردی نیز پیامدهای ناگواری در علم جدید داشته است.
معرفت حصولی تکنولوژیک (نظریه ای جدید در باره معرفت سایبر)(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن زمستان ۱۴۰۴ شماره ۱۰۴
5-34
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، چارچوبی نو با عنوان «معرفت حصولی تکنولوژیک» صورت بندی می شود؛ چارچوبی که می کوشد مفهوم سنتی معرفت حصولی را در پرتو دگرگونی های عمیق عصر دیجیتال بازتعریف کند. مطابق این نظریه، فرایند حصول معرفت صرفاً از طریق صورت های ادراکی درونی شکل نمی گیرد، بلکه در بستر فناوری های دیجیتال، داده، الگوریتم و شبکه های هوشمند تحقق می یابد. معرفت در جهان تکنولوژیک بر چهار رکن استوار است: ذهنِ ظهور یافته در بستر داده، که در آن ذهن انسانی به گونه ای پدیداری خصلت اطلاعاتی پیدا می کند؛ شناخت توزیع شده، که در آن تولید و پردازش معرفت میان انسان، ابزار و محیط دیجیتال تقسیم می شود؛ بازنمایی فناورانه، که به جای صورت های ذهنی کلاسیک عمل کرده و جهان را از طریق مدل ها و تصاویر دیجیتال در دسترس شناخت قرار می دهد؛ پدیدارشناسی تکنولوژیک، که تجربه زیسته انسان را از رهگذر میانجی های دیجیتال بازمی سازد. این مقاله همچنین بر نوعی برون گرایی تکنولوژیک تأکید می کند که صدق معرفت را نتیجه پیوند علّی معتبر میان داده تکنولوژیک و پدیده بیرونی می داند. نظریه اطلاعاتیِ پدیداری ذهن و شناخت توزیع یافته نیز به عنوان مبانی نظری این طرح تحلیل می شوند. نظریه «معرفت حصولی تکنولوژیک» در نهایت نشان می دهد که در عصر هوش مصنوعی و محیط های شبکه ای، فناوری دیگر ابزار معرفت نیست؛ بلکه بخشی از سازوکار تحقق خودِ معرفت شده است.
بررسی تطبیقی امکان استفاده از برهان لمّی در علم فلسفه از دیدگاه علامه طباطبایی و علامه مصباح(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
آیین حکمت سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۶۵
88-69
حوزههای تخصصی:
به صورت کلی می توان گفت بین حکما و فلاسفه در عقلی بودن روش تحقیق علم فلسفه اختلافی نیست، بین استدلال های عقلی غیرمباشر، فلسفه تنها از برهان بهره می برد. برهان به سه قسم تقسیم شده است؛ زیرا جهت انتاج صحیح نتیجه، یا از علت به معلول سیر می شود (برهان لمّی)، یا از معلول به علت (برهان إنّ دلیل) و یا از احد المتلازمین به متلازم دیگر (برهان إنّ مطلق). علامه طباطبایی و علامه مصباح بدون اختلاف می فرمایند، در فلسفه نمی توان از برهان إنّ مطلق استفاده کرد، ولی می توان از برهان إنّ دلیل در این علم بهره برد؛ امّا در امکان استفاده از برهان لمّی در این علم بین آنها اختلاف وجود دارد. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی درصدد پاسخ این پرسش برآمده است که بررسی تطبیقی امکان استفاده از برهان لمّی در علم فلسفه از دیدگاه علامه طباطبایی و علامه مصباح چگونه می باشد؟ در مقام پاسخ باید گفت، علامه طباطبایی قائل به عدم امکان استفاده از برهان لمّی در علم فلسفه بوده و بر آن استدلال اقامه فرموده است. امّا علامه مصباح در مقام ردّ دیدگاه ایشان چهار اشکال ذکر فرموده و ادعای خلاف آن را پذیرفته اند، امّا این تحقیق ضمن پاسخ به عمده اشکال های مزبور، دو اشکال دیگر به کلام علامه طباطبایی وارد کرده و با استدلال، به امکان استفاده از برهان لمّی در علم فلسفه قائل شده است.
مطالعه هستی شناسانه الگوی اسلامی شکرگزاری و ارتباط آن با افزایش نعمت ها
منبع:
دین پژوهی و کارآمدی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۱۵)
29 - 47
حوزههای تخصصی:
متون دینی به وضوح بر شکرگزاری تأکید دارند و به ارتباط آن با افزایش نعمت ها اشاره می کنند. با این حال، به دلیل عدم مشاهده ی ملموس و آنی افزایش نعمت ها در برخی موارد، ممکن است در وجود ارتباط میان شکرگزاری و افزایش نعمت ها تردیدهایی به وجود آید. در حالی که این ارتباط در آیات قرآنی و سخنان معصومین (ع) به طور ویژه ای تأکید شده و با توجه به صدق وعده های الهی، افزایش نعمت ها به دنبال شکرگزاری تحقق خواهد یافت، لذا ضروری است تا با تبیین ارتباط تکوینی میان الگوی اسلامی شکرگزاری و افزایش نعمت ها، به این سوال پاسخ داده شود که شکرگزاری چگونه می تواند موجب افزایش نعمت ها گردد؟ هدف این پژوهش، تحلیل و تبیین هستی شناسانه این ارتباط تکوینی است تا ضمن روشن شدن ابعاد مختلف مسأله و نقش علل و عوامل مختلف عالم هستی در افزایش نعمت، انگیزه ای قوی برای عمل به الگوی اسلامی شکرگزاری در افراد ایجاد کند. نگارنده در این تحقیق برای نخستین بار با رویکرد هستی شناسانه به تحلیل ارتباط شکرگزاری و افزایش نعمت ها پرداخته است. این پژوهش، تحقیقی مسأله محور و نظری است. اطلاعات مورد نیاز آن از طریق مطالعه کتابخانه ای گردآوری شده است. از روش های تحلیل عقلی، فلسفی و نقلی با رویکرد هستی شناسی برای تحلیل و تبیین ابعاد مختلف موضوع استفاده شده اند. یافته های پژوهش نشان می دهد که ارتباط تکوینی میان الگوی اسلامی شکرگزاری و افزایش نعمت ها وجود دارد که موجودات مختلف عالم هستی به صورت علّی سبب آن می شوند. تأثیر شکرگزاری بر افزایش نعمت ها، به دو شکل طبیعی و فراطبیعی قابل تبیین است. هرچند که نقش عوامل طبیعی در این زمینه قابل توجه است؛ اما نقش عوامل فراطبیعی مانند تکامل نفس، صورت باطنی شکرگزاری و خواست و اراده الهی در افزایش نعمت ها بسیار حائز اهمیت است. این یافته ها سبب شده تا ضمن از بین رفتن ابهامات نظری در مسأله شکرگزاری و فزونی نعمت ها، انسان ها اقبال بیشتری به شکرگزاری و عمل به این الگوی اسلامی داشته باشند.
ترجمه مسند امام رضا (ع) در بوته نقد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ رضوی سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۹
205 - 228
حوزههای تخصصی:
مرحوم عزیزالله عطاردی از حدیث پژوهان برجسته معاصر، تلاش های فراوانی در گردآوری، ترجمه و ترویج روایات معصومان(ع) انجام داده که از آن جمله، گردآوری و تنظیم روایات اهل بیت(ع) در قالب مُسنَد به تفکیک هر یک از ایشان بوده است. عطاردی در خصوص روایات امام رضاg غیر از گردآوری و تنظیم و انتشار آن ها با نام «مسند الإمام الرضا ابى الحسن على ابن موسى(ع)» به ترجمه روایات این اثر نیز اهتمام ورزید و آن را «اخبار و آثار حضرت امام رضا(ع)» عنوان نهاد. آقای عطاردی در ترجمه برخی روایات به لغزش هایی دچار شده است و ترجمه صورت گرفته انعکاس دقیقی از متن عربی روایات ندارد؛ بنابراین، این تحقیق با روش توصیفی تحلیلی در پی پاسخ به این سؤال است که چه نقدهایی بر ترجمه مسند امام رضا(ع) وارد است؟ یافته های تحقیق نشان می دهد که به ترجمه صورت گرفته دست کم در پنج محور نقد وارد است: 1. اشتباه در معادل یابی معنای واژگان؛ این محور خود در دو بُعد در معرض نقد است: الف. معنایابی نادرست واژگان ب. مذکَّر ترجمه کردن واژگان مطلق 2- اشتباه در ترجمه عبارات و جملات 3- اشتباه در ترجمه کنایات 4- معنا نکردن برخی واژگان و عبارات 5- آوردن جملات و عباراتی که در متن عربی نیامده است.
سیاست جنایی تقنینی ایران در حفاظت از سلامت غذا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فقه جزای تطبیقی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
129 - 142
حوزههای تخصصی:
حق بر سلامت غذا به عنوان یکی از حقوق بنیادین بشری در نظام حقوقی کشورهای مدرن مورد قبول واقع و ابزارهای حمایت از این حق در گونه های سیاست جنایی تقنینی، قضایی، اجرایی و پیشگیرانه منعکس شده است. هدف مقاله حاضر بررسی این سؤال است که سیاست جنایی تقنینی ایران در حفاظت از سلامت غذا چگونه است. مقاله حاضر توصیفی تحلیلی است و با استفاده از روش کتابخانه ای به بررسی موضوع مورد اشاره پرداخته است. یافته ها نشان داد باوجود آن که قوانین و مقررات در نظام حقوقی ایران در این حوزه منطبق با استانداردهاست، اما از جامعیت لازم برخودار نیست و پیشنهاد می شود قانونی جامع درخصوص حفاظت از سلامت غذا به تصویب رسد. در نظام حقوقی ایران نبود یک قانون جامع و مانع اعم از کیفری و حقوقی خاص سلامت و ایمنی غذا و تضمین آن، ازجمله ضروریاتی است که باید به آن توجه شود. نتیجه این که جرم انگاری و استفاده از سیاست جنایی تقنینی در حوزه حقوق جزا به تبعیت از اصل آخرین حربه باید به صورت موردی و گزینشی استفاده شود.