فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۲٬۳۴۱ تا ۱۲٬۳۶۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال یازدهم تابستان ۱۳۹۵ شماره ۴۱
153 - 174
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله ارائه مدل توسعه تدریس کامیاب ادراک شده است. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی و جامعه آماری این پژوهش را کلیه دبیرانمدارس متوسطه شهر اصفهان در سال تحصیلی 94-1393 (3476 نفر) تشکیل داده اند. روش نمونه گیری، خوشه ای چندمرحله ای بود که نهایتاً تعداد 380 نفر از دبیران دوره متوسطه شهر اصفهان به طور تصادفی برای تحقیق انتخاب شدند. ابزار پژوهش سه پرسشنامه: 1-پرسشنامه عوامل چهارگانه اثرگذار (تدریس حرفه ای، اخلاق آموزشی، همکاری گروهی و یادگیری تسلط یاب) بر تدریس کامیاب ادراک شده (93/0=α ) 2- پرسشنامه درگیری تحصیلی (87/0=α ) و 3 - پرسشنامه توسعه تدریس کامیاب ادراک شده (94/0=α ) است. به طورکلی نتایج نشان داد، بهره گیری از عوامل چهارگانه (تدریس حرفه ای، اخلاق آموزشی، همکاری گروهی و یادگیری تسلط یاب)، بر توسعه تدریس کامیاب ادراک شده به میزان قابل توجهی اثرگذار بوده است. کمترین ضریب تأثیر غیرمستقیم برای مؤلفه طراحی تدریس (089/0) و بیشترین ضریب تأثیر غیرمستقیم برای مؤلفه ارزشیابی تدریس (139/0)، بدست آمد.
رابطه مدت زمان انجام تکلیف و پیشرفت ریاضی: کاربرد مدل یابی چندسطحی برای تحلیل داده های تیمز 2011(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال پانزدهم زمستان ۱۳۹۵ شماره ۶۰
61 - 74
حوزههای تخصصی:
باور عمومی این است که تکلیف شب بر یادگیری و عملکرد تحصیلی اثرگذار است، ولی در تحقیقات موجود این رابطه به طور کامل مورد تأیید قرار نگرفته است. هدف مطالعه حاضر تعیین رابطه مدت زمان انجام تکلیف شب با پیشرفت ریاضی با توجه به داده های تیمز 2011 و در دو سطح دانش آموز و مدرسه است. این رابطه در میان 6029 دانش آموز پایه هشتم شرکت کنده در آزمون تیمز (2816 دختر و 3213 پسر) که پرسش نامه استاندارد آن را تکمیل کرده بودند بررسی شد. نتایج تحلیل چندسطحی نشان دهنده رابطه مثبت بین مدت زمان انجام تکلیف در سطح دانش آموز (در سطح 0/001) و در سطح مدرسه (در سطح 0/01) با پیشرفت ریاضی بوده است. یافته ها حاکی از میزان قوی تر رابطه مدت زمان انجام تکلیف و عملکرد تحصیلی ریاضی در سطح دانش آموز در مقایسه با سطح مدرسه بوده است. به طوری که در مدل کامل 47% و 53% از واریانس عملکرد ریاضی به ترتیب بر اساس زمان انجام تکلیف در سطح مدرسه و دانش آموز تبیین شده است. نتایج همچنین نشان داد که مدل دوسطحی، برخلاف مدل معمولی و یک سطحی، دانش بیشتری در ارتباط با رابطه بین متغیرها ارائه می دهد.
یادگیری ترکیبی، رویکردی منعطفانه برای طراحی مدل آموزش ضمن خدمت معلمان ایران در حوزه علم و فناوری نانو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نوآوری های آموزشی سال پانزدهم پاییز ۱۳۹۵ شماره ۵۹
57 - 84
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، پیشنهاد مدلی برای دوره های آموزش ضمن خدمت معلمان ایران در علم و فناوری نانو، مبتنی بر یافته های حاصل از تحلیل داده های مرتبط با برنامه های آموزش ضمن خدمت علم و فناوری نانوی معلمان در ایالات متحده آمریکا، استرالیا، تایوان و امکانات مادی- انسانیِ موجود در ایران بوده است. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی است. نتایج حاصل نشان داده است که مدل آموزش ضمن خدمت اتخاذشده در نمونه های مورد بررسی، علاوه بر تأثیرپذیری از دانش مورد آموزش، چگونگی فرآیند آموزش، تغییرات نگرشی و ذهنیتی معلم، از امکانات مادی- انسانی، وسعت جامعه معلمان تحت آموزش، بازه زمانی دوره های آموزشی و سیاست های آموزشی نیز متأثر بوده است. همچنین مشخص گردید اگرچه رابطه ای دوسویه بین مدل اتخاذشده برای آموزش ضمن خدمت و رویکرد های یادگیری برقرار بوده است، ولی در مجموع یادگیری ترکیبی، رویکردی است که هم برای معلمان (در مقابل دو متغیر بسیار مهم زمان و مکان برگزاری دوره ها) و هم برای برنامه ریزان دوره های آموزش ضمن خدمت (در مقابل متغیر توزیع منابع مادی و انسانی) از سیّالیت و انعطاف پذیری خوبی برخوردار است. با توجه به نتایج حاصل، در این پژوهش، مدلی دومرحله ای شامل آموزش های مقدماتی و پیشرفته برای دوره های آموزش ضمن خدمت علم و فناوری معلمان ایران پیشنهاد شده است که در این مراحل با توجه به نقش ICT، مدل مبتنی بر دانش به ترتیب مدل های ICT-TPCK و ICTeTD، بوده است که در هر دو مرحله، متناسب با مدل مبتنی بر دانش، یادگیری ترکیبی به عنوان بهترین رویکرد یادگیری اتخاذ شده است.
اثر بخشی مدل بومی یادگیری الکترونیکی بر خود راهبری در یادگیری دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: با توجه به اینکه گسترش روزافزون فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی، سبب وقوع تغییرات گسترده و ژرف در همه جنبه های زندگی بشر شده است. نظام های آموزشی یکی از نهادهایی است که به گونه اساسی در مسیر این تغییرات قرار گرفته است. این پژوهش با هدف اثربخشی مدل بومی یادگیری الکترونیکی با استفاده از نرم افزار محقق ساخته بر خودراهبری در یادگیری دانشجویان مجازی بوده است. روش: طرح پژوهش از نوع نیمه تجربی با پیش آزمون و پس آزمون و دوره پیگیری (2ماه پس از اجرای پس آزمون) بود که 32 نفر از دانشجویان پسر و دختر رشته کتابداری به گونه غیر تصادفی به عنوان نمونه انتخاب، و به گونه تصادفی و به طور مساوی در دو گروه تجربی و شاهد قرار گرفتند. آموزش به کمک ابزار محقق ساخته در چهار جلسه 5/1 ساعته بر در مورد گروه تجربی اجرا شد. ابزار گردآوری داده ها، مقیاس خودراهبری در یادگیری فیشر و همکاران بود. داده ها با استفاده از آمار توصیفی(میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی(تحلیل کواریانس و اندازه گیری مکرر) با نرم افزار SPSS 20 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: تحلیل داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس نشان داد که آموزش مبتنی بر نرم افزار مدل بومی یادگیری الکترونیکی بر خودراهبری در یادگیری دانشجویان و مؤلفه های آن (خودمدیریتی، رغبت به یادگیری، خودکنترلی) تأثیرگذار است (05/0p<) . هم چنین، نتایج تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نیز نشان داد که اثر آموزش مبتنی بر نرم افزار مدل بومی یادگیری الکترونیکی بر خودراهبری در یادگیری دانشجویان پایدار بوده است (05/0p<) . نتیجه گیری: ابزار محقق ساخته منطبق بر مدل بومی یادگیری الکترونیکی در افزایش نمره کل خودراهبری در یادگیری و مؤلفه های آن تأثیرگذار است.
کاوشی در اثربخشی مدارس علامه تهران، درچارچوب "پژوهش مدارس اثربخش"(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
به منظور تعیین میزان اثربخشی مدرسه راهنمایی و دبیرستان پسرانه غیر انتفاعی علامه شهر تهران، پژوهشی توصیفی در میان سه گروه دانش آموزان، کادر آموزشی تمام وقت و معلمان این مدرسه، به اجرا گذاشته شد. شاخص های حس ماموریت، رهبری آموزشی، انتظارات سطح بالا، نظارت واندازه گیری پیشرفت تحصیلی، جو سازمانی، فرصت یادگیری و مشارکت والدین و اجتماع بوسیله پرسش نامه مدارس اثربخش ازتحقیق دانشگاه گونزاگا اندازه گیری شد. نیز از کادر آموزشی تمام وقت و معلمان پاره وقت در مورد هفت ویژگی مدارس اثربخش، مصاحبه به عمل آمد. جامعه آماری پژوهش عبارت بود از 200 نفردانش آموزان راهنمایی و دبیرستان، معلمان (40 نفر) و کادر آموزشی تمام وقت (12 نفر)، که تمامی ایشان در پژوهش حاضر شرکت نمودند. تجزیه و تحلیل اطلاعات با استفاده از آزمون Z برای دو گروه مستقل، همراه با آمار توصیفی صورت گرفت. نتایج به دست آمده حاکی از آن بود که با توجه به الگوی مدارس اثربخش، مدرسه علامه یک مدرسه نسبتاً اثربخش است. از دیدگاه کادر آموزشی مدرسه علامه با توجه به مشکلات سیستم متمرکز آموزشی کشور، نسبت به مدارس دولتی و مدارس مشابه اثربخش تر می باشد.<br /> کلمات کلیدی: مدارس اثر بخش ، مدارس غیرانتفاعی ، رهبری مدرسه
نقش فرهنگ معلمی در مواجهه با تغییرات برنامه درسی ریاضیات پایه هفتم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر در صدد کشف نقش فرهنگ معلمی در نوع مواجهه معلمان نسبت به اصلاحات برنامه درسی ریاضی دوره متوسطه اول در شهرستان قائمشهر می باشد . یافته های پژوهش کیفی با روش پژوهش پدیدارشناسی نشان داد که باورهای معلمان نسبت به تغییرات کتاب درسی ریاضی پایه هفتم به دو دسته؛ نگاه مثبت به تغییرات کتاب درسی ریاضی پایه هفتم و نگاه منتقدانه ارزیابی شده است. همچنین آن ها دو طیف از رفتار را در مواجهه با تغییرات کتاب درسی ریاضیات پایه هفتم به نمایش گذارده اند: پذیرش کامل، مقاومت و عدم پذیرش. نتایج پژوهش نشان داد، درک فرهنگ معلمی عاملی ضروری برای آغاز هرگونه اصلاح است که با بهبود نگرش به تغییر تمایلات معلّمان نسبت به پیشبرد برنامه های درسی جدید مثبت تر می شود
بازی در کاردرمانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: ماهیت، تعاریف و نظریه ها ی بازی در علوم انسانی با خاستگاه روان شناسی شناخته شده است. در بین علوم پزشکی و توانبخشی که به درمان بیماران می پردازند، کاردرمانی تنها حرفه ای است که در درمان کودکان با ناتوانی، نگاهی ویژه به بازی دارد.
بررسی کیفی موانع تفکر انتقادی در برنامه درسی آموزش متوسطه از دیدگاه متخصصان برنامه درسی
منبع:
پژوهش های کیفی در برنامه درسی دوره ۱ تابستان ۱۳۹۵ شماره ۳
109 - 126
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی تعلیم و تربیت، بایستی تربیت انسان های متفکر و خلاق باشد. تفکر انتقادی به عنوان یکی از الگوهای نوین در نظام تربیتی می باشد. هدف مقاله حاضر بررسی کیفی موانع تفکر انتقادی در برنامه درسی آموزش متوسطه از دید متخصصان برنامه درسی با می باشد. گرایش مورد نظر در پژوهش کیفی نظریه زمینه ای (Gt) و جامعه مورد بررسی در بخش کیفی متخصصان برنامه درسی شاغل در آموزش و پرورش که بر دوره متوسطه اشراف دارند، می باشند که از این جامعه با نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع 18متخصص برنامه درسی به عنوان موردهای مطالعه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه های عمیق بودند. نتایج پژوهش کیفی بیانگر آنند که مقولاتی مانند سیاست ها و رسالت های نظام آموزشی و شرایط اجتماعی فرهنگی جامعه و شرایط موجود در زمینه تربیت معلم، محتوا، اهداف و روش تدریس از موانع تفکر انتقادی می باشند. نتایج پژوهش کیفی بیانگر آنند که مقولاتی مانند سیاست ها و رسالت های نظام آموزشی و شرایط اجتماعی فرهنگی جامعه و شرایط موجود در زمینه تربیت معلم، محتوا، اهداف و روش تدریس از موانع تفکر انتقادی می باشند.
سنتز پژوهی بر الگوی تدریس اثربخش در آموزش عالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه ریزی آموزشی دوره ۵ بهار و تابستان ۱۳۹۵ شماره ۹
113 - 144
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر، آموزش اثربخش به عنوان موضوعی کلیدی در برنامه ریزی آموزشی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی، از طریق پژوهش هایی گسترده موردمطالعه قرارگرفته و الگوهای نظری متنوعی نیز توسط پژوهشگران و نظریه پردازان این حوزه ارائه شده است. هدف این مقاله، مطالعه نظام مند و ارائه فراترکیبی بر الگوهای نظری و پژوهش های صورت گرفته با تمرکز بر تدریس در نظام دانشگاهی به منظور خلاصه کردن، طبقه بندی و تلفیق مقوله های محوری تدریس اثربخش در آموزش عالی بوده است. رویکرد پژوهش از نوع کیفی با استفاده از راهبرد فراترکیب و روش تحلیل محتوا بود. پژوهشگران در این پژوهش، منابع پژوهشی مرتبط و در دسترس را موردمطالعه قرار داده اند. بنابراین، 4 چهارچوب نظری گردآوری شده و 86 پژوهش کمی، کیفی یا ترکیبی که در دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی داخل و خارج از کشور در محدوده سال های 1999 تا 2016 اجرا گردیده، با روش تحلیل محتوای استقرایی تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که الگوی موردنظر در چهار بُعد کلی شامل 1) مؤلفه های منش محور؛ 2) مؤلفه های ارتباطی؛ 3) مؤلفه های روش محور، و 4) مؤلفه های زمینه ای قابل تفکیک است. سیاست گذاران و برنامه ریزان آموزش عالی می توانند با استفاده از الگوی مفهومی مستخرج، تدابیر شایسته را جهت توسعه صلاحیت های مدرسان و ارتقای کیفیت آموزش های دانشگاهی اتخاذ کنند. مدرسان دانشگاهی نیز قادر خواهند بود تا الگوی موجود را بر اساس تجربیات عملی تدریس، تطبیق دهند تا تدریس اثربخش تری داشته باشند
کاربست الگوی تحلیل اهمیت – عملکرد جهت ارزیابی صلاحیت های حرفه ای اساتید(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهشنامه تربیتی سال یازدهم بهار ۱۳۹۵ شماره ۴۶
101-120
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، بررسی صلاحیت های حرفه ای اساتید دانشگاه کردستان و راه کارهای ارتقای آن بود. روش پژوهش به صورت آمیخته (کمی و کیفی) بود. در بخش کمی پژوهش، نمونه ای به حجم 374 نفر از دانشجویان، به شیوه نمونه گیری تصادفی، انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در این بخش، پرسشنامه ی محقق ساخته ای بود که صلاحیت های اساتید را در دو سطح ادراکات و انتظارات و در قالب سه مؤلفه ی صلاحیت های شناختی، روانی حرکتی، و عاطفی اندازه گیری می نمود. جهت تجزیه و تحلیل داده ها در بخش کمی پژوهش از آزمون تحلیل عاملی تأییدی و الگوی تحلیل اهمیت – عملکرد استفاده شد. مهم ترین نتایج این بخش نشان داد که در مقایسه با صلاحیت های روانی – حرکتی و عاطفی، عملکرد اساتید در زمینه صلاحیت های شناختی در سطح پایین تری بوده است. در ادامه جهت شناسایی راه کارهای ارتقای صلاحیت های حرفه ای اساتید، نمونه ای به حجم 16 نفر از صاحب نظران تعلیم و تربیت به شیوه نمونه گیری هدفمند، انتخاب و از طریق مصاحبه نیمه ساختار یافته بررسی شدند. تحلیل محتوای مصاحبه ها نشان داد که مهم ترین راه کارهای شناسایی شده در این بخش، عبارت از تجهیز تمام کلاس های درس به سیستم هوشمند، اهمیت دادن به فعالیت های عملی دانشجویان، و توجه به تخصص اساتید در ارائه واحدهای درسی بود.
تهیه و طراحی مقیاس معلم مراقبتی برای دوره ابتدایی
منبع:
آموزش پژوهی دوره دوم پاییز ۱۳۹۵ شماره ۳ (پیاپی ۷)
83 - 106
حوزههای تخصصی:
ساخت مقیاس سنجش معلم مراقبتی طی مراحل مختلف( تهیه گنجینه گویه ها، آزمایش میدانی و مدل نهایی) صورت گرفت. حجم نمونه با روش نمونه گیری کوکران برابر با 384 (110 نفر مرد و 274 نفر زن) از میان معلمان ابتدایی شهر اصفهان محاسبه گردید. گنجینه عبارات اولیه از 90 عبارت تشکیل شد که عبارات آن برگرفته از تحقیقات پیشین و نظریه های نظریه پردازان اصلی حوزه مراقبت یعنی نودینگز، لیپمن، گلیگان، و کینگ بود. جهت بررسی روایی سازه ای از تحلیل عامل اکتشافی و تاییدی استفاده شد. برای تحلیل عاملی اکتشافی نیمی از پاسخگویان انتخاب و ساختار عاملی پرسشنامه به روش مولفه های اصلی و چرخش واریماکس مورد بررسی قرار گرفت. نتایج حاصل حاکی از یک راهکار 4 عاملی بود. سپس ساختار عاملی حاصل از تحلیل اکتشافی در نیمی دیگر از پاسخگویان با استفاده از تحلیل عاملی تاییدی با استفاده از نرم افزار لیزرل 8/8 مورد بررسی قرار گرفت که نتیجه حاکی از برازش مقیاس3 عاملی با 17 گویه بود که عبارتند از جذب و پذیرش احساسات، انتقال انگیزشی و سرمشق بودن و احترام به دانش آموزان. همچنین برای بررسی پایایی پرسشنامه نیز از روش های ضریب آلفای کرونباخ و ضریب بازآزمایی با فاصله ی زمانی یک هفته بر روی نمونه ای 40 نفره استفاده شد.
ضرورت آموزش فناوری های نو در برنامه درسی گروه علوم پایه دانشگاه فرهنگیان
حوزههای تخصصی:
برای دست یابی به یک توسعه پایدار و با ثبات، باید زمینه های پرورش خلاقیت، نوآوری و توانایی پرداختن به رویکردهای فناورانه را در آموزش عالی توسعه داده و سطح سواد علمی- فناورانه را در جامعه معلمان افزایش دهیم. از اهم فناوری های نو می توان به فناوری نانو که کاربردهای آن درهمه عرصه های صنعت و اجتماع گسترده است اشاره کرد که لازم است حرکت ترویجی بزرگی وجود داشته باشد که همه دانشجو معلمان آگاهی لازم برای ورود به این عرصه را کسب نمایند. در بسیاری از کشورها آشنایی با این فناوری ها را از مدارس ابتدایی آغاز کرده اند و با یک برنامه درسی مناسب به آموزش دانش آموزان می پردازند. در کشور ما نیز مدارس باید از نیازهای جامعه به نیروی کاری متخصص و علمی در عرصه های جدید آگاه باشند و در این راستا مسئولین و سیاست گذاران و برنامه ریزان دانشگاه فرهنگیان وظیفه خطیری در تربیت معلمان متخصص بر دوش دارند و باید برای تربیت نیروهای متخصص در این زمینه برنامه درسی مناسبی تدوین نمایند. بنابراین بازنگری در برنامه درسی و سیاست های آموزشی امری ضروری است.
دلالت های تربیتی مفهوم دانش قدرتمند برای نظریه برنامه درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
معرفت شناسی همواره جایگاهی تعیین کننده در یک نظریه برنامه درسی دارد. پرداختن به دانش و مفهوم پردازی آن را می توان نقطه اثر هر پارادایم معرفت شناسی در صورت بندی یک نظریه برنامه درسی دانست. این نوشتار می کوشد تا با ارجاع به مفهوم دانش قدرتمند از مایکل یانگ، در پی واکاوی ریشه های فلسفی واقع گرایی انتقادی پشتیبان این مفهوم، به گردآوری دلالت های تربیتی آن برای یک نظریه برنامه درسی دست یابد. برای این منظور، با اشاره به دوگانه معرفت شناسی اثبات گرا-تفسیری، و ارجاع به دلالت های جزمی-نسبیتی پذیرش این دوگانه درباره دانش، دیدگاه واقع گرایان اجتماعی برای احصای دلالت ها مدنظر قرار گرفته است. همچنین دانش از منظر جامعه شناختی موضوع توجه این نوشتار است تا از افتادن به ورطه ثنویت پذیرفته شده معرفتی در امان بماند.
بررسی فعالیت نهادهای فرهنگی دانشگاه فرهنگیان از دیدگاه دانشجو معلمان (مطالعه موردی: مرکز آموزش عالی شهید مطهری فارس)
منبع:
پویش در آموزش علوم انسانی سال اول تابستان ۱۳۹۵ شماره ۳
31 - 49
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف بررسی فعالیت نهادهای فرهنگی از دیدگاه دانشجو معلمان دانشگاه فرهنگیان مرکز شهید مطهری فارس انجام شده است. این پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی است. جامعه آماری شامل ۷۰۰ نفر از دانشجویان مرکز آموزش عالی شهید مطهری فارس بوده که یک نمونه ۲۰۰ نفری از میان آن ها به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شد. به منظور جمع آوری داده ها از پرسشنامه محقق ساخته استفاده شده است. روایی پرسشنامه به روش صوری با نظر تعدادی از اساتید دانشگاه فرهنگیان و مسئولان فرهنگی دانشگاه مورد تائید قرارگرفت. پایایی پرسشنامه نیز از طریق محاسبه ضریب آلفای کرونباخ به میزان ۸۶/۰ برآورد گردید. به منظور تحلیل داده های پژوهش از آمار توصیفی (درصد، فراوانی، میانگین و میانه) و آمار استنباطی (ضریب همبستگی پیرسون و آزمون تی) استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که: 1) میزان شرکت دانشجو معلمان در برنامه های فرهنگی دانشگاه کمتر از حد متوسط بوده است، 2) میزان علاقه دانشجومعلمان نسبت به برنامه های فرهنگی دانشگاه در سطح خوبی قرار دارد، 3) بررسی میزان آگاهی دانشجو معلمان از برنامه های فرهنگی دانشگاه نشان حاکی از این بود که میزان آگاهی دانشجویان در حد پایینی قرار دارد، و 4) مقایسه ویژگی های جمعیت شناختی نشان داد که میان علاقه، آگاهی، ضرورت کسب اطلاع از فعالیت نهادهای فرهنگی و شرکت در نهادهای فرهنگی دانشگاه همبستگی معناداری وجود دارد. بنابراین ضرورت توجه بیش از پیش به انجام فعالیتهای فرهنگی در دانشگاه فرهنگیان مورد تاکید می باشد.نتایج این پژوهش ما را به درک بهتری از نهادهای فرهنگی دانشگاه شهید مطهری فارس و فعالیت های آن ها می رساند.
«فلسفه برای کودکان» و مهارت حل مسئله اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی سال ۲۳ بهار و تابستان ۱۳۹۵ شماره ۱
29 - 54
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، تبیین تأثیر برنامه آموزشی "فلسفه برای کودکان و نوجوانان" (P4C) بر مهارت های حل مسئله اجتماعی در دانش آموزان است. این پژوهش به روش نیمه آزمایشی انجام گردید و جامعه آماری آن را تمامی دانش آموزان پسر دبیرستان های دوره دوم منطقه 6 شهر تهران را در برمی گرفت، که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای، 60 دانش آموز پسر از دو کلاس دبیرستان شهید مطهری، انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه 30 نفری آزمایش و کنترل قرار گرفتند. در ابتدا هر دو گروه به پرسش نامه تجدیدنظر شده حل مسئله اجتماعی (SPSI-R) پاسخ دادند. در مرحله بعد، گروه آزمایش طی 12 جلسه آموزشی نوددقیقه ای در قالب حلقه کندوکاو، تحت آموزش به روش« فلسفه برای کودکان و نوجوانان» قرار گرفتند و به گروه کنترل هیچ آموزشی ارائه نشد. پس از پایان جلسات آموزشی، مجدداً پرسش نامه حل مسئله اجتماعی (SPSI-R) روی آزمودنی های هر دو گروه اجرا شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از روش تحلیل کوواریانس استفاده شد. نتایج این پژوهش حاکی از آن است که مشارکت در برنامه آموزشی "فلسفه برای کودکان و نوجوانان" منجر به بهبود مهارت کلی حل مسئله اجتماعی می گردد. این تأثیر به صورت معنادار در مؤلفه های حل منطقی مسئله، سبک اجتنابی و سبک بی دقتی/تکانشی به مسئله و جهت گیری منفی به مسئله و جهت گیری مثبت به مسئله قابل مشاهده شد.
ارتباط دانش نظری و عملی معلمان در پارادایم های اجرای برنامه درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش، بررسی ارتباط میان دانش نظری و عملی معلمان در هر یک از پارادایم های اجرای برنامه درسی است. بر مبنای سه نوع پارادایم حوزه مطالعاتی برنامه درسی که با مطمح نظر قرار دادن نسبت میان نظریه و عمل شکل گرفته است، به بیان سه نوع رابطه میان دانش نظری و دانش عملی مورد نیاز معلمان در تدریس پرداخته شده است. این سه نوع رابطه، در دل سه پارادایم برای اجرای برنامه درسی، مورد بحث قرار گرفته اند. این سه پارادایم با ترکیبی از عناوین پارادایم های حوزه مطالعات برنامه-درسی و اجرای برنامه درسی، فنی- وفادارنه، فکورانه- انطباقی و انتقادی- برآمدنی نام گذاری می شوند. هر یک از این سه رابطه، پیامدهای متفاوتی را نیز برای شکل گیری برنامه های درسی رشد و توسعه حرفه ای معلمان در بردارد. در پارادایم فنی- وفادارنه، برنامه-های رشد حرفه ای بر انتقال دانش نظری و مهارت آموزی در فنون هر چه اثر بخش تر تدریس تأکید دارد. این برنامه ها در پارادایم فکورانه- انطباقی ضمن توجه به انتقال دانش نظری بروز، رشد و پرورش تأمل عملی معلمان را مطمح نظر قرار می گیرد. برنامه های رشد حرفه ای در پارادایم انتقادی- برآمدنی نیز شکلی از پژوهش فردی یا گروهی، به خود می گیرد.
پویش الزام های تحولی-تعاملی در آموزش دانش آموزانِ با آسیب شنوایی (مطالعه موردی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدفِ فهم الزامات تحولی-تعاملی در آموزش دانش آموزانِ با آسیب شنوایی انجام شده است. این پژوهش با رویکردکیفی و استفاده از راهبردهای مطالعه موردی بر روی دوفرد با آسیب شنوایی انجام شد و موردهای مطالعه، با استفاده از تکنیک ""بیشترین تفاوت یا تشابه"" انتخاب شدند. داده ها با ابزار مشاهده فیلم ها، بررسی اسناد، مصاحبه نیمه ساختاریافته از موارد انتخابی و اطرافیان آنها در خانه و مدرسه، جمع آوری و با استفاده از روش تفسیر تأملی تحلیل گردید. ملاک های ""قابلیت پذیرش""، ""اعتماد""، ""انتقال"" و ""تائید"" برای اعتبارسنجی مد نظر قرار گرفت. یافته ها: درک و بازنگاری تجربه مشارکت کنندگان، این امکان را می دهدکه اظهار داریم، موارد انتخابی پژوهش به رغمِ میزانِ آسیب شنوایی یکسان و امکان بهره مندی از آموزش تلفیقی، توفیقی متفاوت در امر تحصیل داشته اند. این تمایزکه متاثر از الگوهای تعاملی والدین و چگونگی تسلط افراد به قابلیت های پایه رشد هیجانی کارکردی حاصل شده است، برخلاف باور رایج، منوط به تقویت حس شنوایی نبوده است. نتیجه گیری: تفاوت افرادِ با آسیب شنوایی از منظر میزان تسلط به قابلیت های پایه رشد هیجانی کارکردی، ماهیتِ نیازهایِ آنان را در محیط آموزشی نه تنها نسبت به افراد سایرگروه های با نیاز ویژه، بلکه نسبت به یکدیگر متفاوت می نماید. لذا در راستای تحقق عدالت تربیتی توصیه می شود، در انجام مداخلات و تعیین ویژگی عناصر برنامه درسی، بالاخص در دوره دبستان، نسبت به فهم و بهبود کیفیت تجربیات افرادآسیب دیدهشنوایی در تسلط به قابلیت های پایه هیجان کارکردی در تعامل با بافت تحصیلی و خانوادگی توجه شود.
رابطه سبک رهبری اصیل با چابکی نیروی انسانی در آموزش و پرورش(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف مطالعه حاضر بررسی تاثیر رهبری اصیل بر چابکی نیروی انسانی در آموزش و پرورش است.این تحقیق از نوع تحقیقات توصیفی بود که به شیوه همبستگی و پیش بینی انجام،و از نظر نوع هدف، کاربردی می باشد و از روش پیمایشی جهت گردآوری داده ها استفاده گردید.«کارمندان آموزش و پرورش شهرستان قوچان»به عنوان جامعه آماری انتخاب و بدین منظور گروهی متشکل از95کارمند از بین کارمندان اداره آموزش و پرورش به روش تصادفی ساده به عنوان نمونه انتخاب شدند. به منظور بررسی ادراک کارکنان از رهبری اصیل، پرسشنامه ی استاندارد الیو و والومبا(2007)برای ارزیابی چابکی نیروی انسانی از پرسشنامه استاندارد شریفی و ژانگ1999استفاده شد. روایی ابزارها به صوت صوری و محتوایی و پایایی آنها از طریق آلفای کرونباخ محاسبه شد که به ترتیب برای پرسشنامه رهبری اصیل(91/0)و برای چابکی نیروی انسانی89/0به دست آمد. جهت تحلیل داده ها از آزمون همبستگی، رگرسیون چندگانه و آزمونt استفاده گردید. نتایج نشان داد مؤلفه های رهبری اصیل به جز پردازش متوازن در کارکنان آموزش و پرورش بالاتر از جامعه است. در مورد چابکی نیروی انسانی تفاوت معنادار نمی باشد. همچنین مولفه های رهبری اصیل(49)درصد توانایی پیش بینی چابکی نیوی انسانی را دارند و51درصد باقیمانده مربوط به سایر عوامل می باشد.همچنین با توجه به مقادیر به دست آمده از آزمون t، زیرمقیاس پردازش متوازن(یکی از زیر مقیاس های رهبری اصیل)با76/0= β بر میزان چابکی نیروی انسانی در سطح(5) درصد تاثیر معنادار دارند(p<0.05). بنابراین مسئولان و مدیران اداره آموزش وپرورش به عنوان سکان دار تعلیم و تربیت یک جامعه لازم است مولفه-های سبک رهبری اصیل را در عمل به کار گیرند تا در جهت ارتقای چابکی نیروی انسانی گام بردارند.
اثربخشی برنامه تلفیقی آموزش مستقیم و آگاهی واج شناسی بر مهارت های روان خوانی، درک مطلب و حافظه کاری در دانش آموزان دختر با مشکلات خواندن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیر برنامه آموزش تلفیقیِ (آموزش مستقیم و آگاهی واجی) در مقایسه با روش واج شناسی و آموزش مستقیم بر افزایش مهارت خواندن و حافظه کاری در دانش آموزان دختر با مشکلات خواندن پایه اول دبستان صورت گرفت. پژوهش با روش نیمه آزمایشی و طرح پیش آزمون- پس آزمون- پیگیری با گروه گواه اجرا شد. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر پایه اول دبستان شهر تهران بود. نمونه شامل 60 دانش آموز با ضعف خواندن (15 نفر در هر گروه) بودند که به روش هدفمند انتخاب شدند و در مداخله ای 13 جلسه ای (هر جلسه 80 دقیقه ) بر اساس برنامه تدوین شده آموزش دیدند. ابزارهای اندازه گیری شامل آزمون ریون رنگی، آزمون تشخیصی خواندن، حافظه ی کاری وکسلر و ماتریس های ریون بود. داده های حاصل از پیش آزمون و پس آزمون با استفاده از روش تحلیل واریانس چندمتغیره آمیخته تحلیل شدند. بر مبنای آنچه به دست آمده می توان گفت اگرچه گروه آموزش مستقیم نسبت به گروه آگاهی واجی در درک مطلب و حافظه ی کاری و گروه آگاهی واجی در مهارت آگاهی واجی پیشرفت بیشتری داشتند؛ اما گروه آموزش تلفیقی در واج شناسی و حافظه مستقیم پیشرفت بیشتری نسبت به دو گروه دیگر داشتند که به دلیل ترکیب یک روش آگاهی واجی همزمان با روش رفتاری آموزش مستقیم بود. بنابراین روش آموزش تلفیقی با توجه به اثرگذاری و اجرای آسان می تواند جایگزین مناسبی برای روش های مرسوم آموزش باشد.
پیش بینی عادات زندگی کودکان کم توان جسمی- حرکتی بر اساس سرمایه روانشناختی و حمایت اجتماعی ادراک شده مادران آنان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف بررسی رابطه عادات زندگی کودکان کم توان جسمی- حرکتی ، سرمایه روانشناختی و حمایت اجتماعی ادراک شده مادران آنها و پیش بینی عادات زندگی کودکان کم توان جسمی- حرکتی بر اساس دو متغیر دیگر می باشد. پژوهش از نوع همبستگی است. جامعه متشکل از کلیه مادران دارای کودک با ناتوانی جسمی – حرکتی در شهر تهران در سال 1394 می باشد. تعداد 150 نفر از مادران کودکان به روش نمونه گیری در دسترس بعد از اخذ رضایت آگاهانه انتخاب شدند . جمع آوری اطلاعات از 4 پرسشنامه : دموگرافیک، پرسشنامه حمایت اجتماعی فلیپس و همکاران(1986)، پرسشنامه سرمایه روانشناختی لوتانز ، پرسشنامه عادات زندگی کودکان ناتوان جسمی- حرکتی .تحلیل داده ها از آمار توصیفی مانند: میانگین و انحراف استاندارد و از آمار استنباطی مانند همبستگی و رگرسیون استفاده شد. داده ها از طریق نرم افزار 16 spss- تحلیل شد. یافته ها نشان داد که رابطه معناداری بین عادات زندگی کودکان کم توان جسمی- حرکتی ، سرمایه روانشناختی و حمایت اجتماعی ادراک شده مادران آنها وجود دارد. 34 درصد از واریانس متغیر عادات زندگی کودکان کم توان جسمی- حرکتی توسط 2 متغیر دیگر تبیین می شود. و از طریق این دو متغیر می توان عادات زندگی کودکان کم توان جسمی - حرکتی را پیش بینی کرد . نتیجه گیری : بسیاری از عوامل روانشناختی والدین ، خصوصا مادران با عادات زندگی کودکان کم توان جسمی- حرکتی مرتبط هستند و می توان از مهمترین آنها یعنی سرمایه روانشناختی و حمایت اجتماعی ادراک شده مادران آن ها نام برد.