فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۹۶۱ تا ۱٬۹۸۰ مورد از کل ۵۴٬۲۱۲ مورد.
منبع:
پژوهش های دستوری و بلاغی سال ۱۴بهار و تابستان ۱۴۰۳شماره ۲۵
95 - 110
حوزههای تخصصی:
ایجاز از مباحث مهم در دانش معانی است و یکی از ارکان بلاغت در کلام محسوب می شود. البته گاه اسبابی در این شگرد ایجاد اخلال می کنند و آن را از کارکرد اصلی خود که انتقال پیام به خوبی و با سرعت است، بازمی دارند، اما متون بلاغت فارسی به این اسباب اخلال توجهی نکرده و آن ها را تنظیم و تدوین نکرده اند. بر این اساس، لازم است مبحث ایجاز مُخل بررسی و نقد شود و این اسباب با دقت در تعاریف و مثال های مبحث مذکور کاویده شود. در مقاله پیش رو کوشش شده است با بازخوانی تحلیلی- انتقادی متون بلاغت فارسی تعاریف ایجاز مخل نقد و بررسی شود و در میان این تعاریف و مثال ها اسباب ایجاز مخل یافته شود. تحلیل داده های این پژوهش نشان می دهد معمولاً تعاریف ایجاز مخل، مبهم، کلی و ناهم خوان با مثال های آن ارائه شده و اشاره ای مستقیم و صریح به اسباب اخلال در ایجاز نیز نشده است. این نبودِ شفافیت در تعریف، باعث بروز تشتت آرا درباره اسباب ایجاز مخل شده است. دیگر اینکه معیار سنجش ایجاز مخل، پسند و ذوق مخاطبان نیست؛ زیرا ممکن است برخی به دلیل فضایی که در آن تربیت یافته اند، معنا را درنیابند اما از شعر لذت ببرند یا درست به سبب فضای تربیتی و آشنایی با سنن ادبی، معنا را دریابند؛ درحالی که شعر به لحاظ قواعد زبانی خلل دارد؛ بنابراین باید اصل را رعایت قواعد زبانی و دستوری قرار داد. اسباب ایجاز مخل در متون بلاغت فارسی حذف های پی درپی و بدون قرینه و رعایت نکردن قواعد زبانی و دستوری است. این دو هم بنا به نسبت اِخلالی که در کلام موجز ایجاد می کنند، با هم متفاوتند.
تأثیر اشعار سعدی در زبان و شعر حاجی بکر آقای حویزی (قاصد)
منبع:
مطالعات زبان فارسی (شفای دل) سال ۷ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱۷
117 - 139
حوزههای تخصصی:
حاجی بکر آقای حویزی ملقب به قاصد یکی از شاعران بنام کُرد است. قاصد شاعری غزل سراست و در قالب های دیگر غیر از غزل به ندرت شعر سروده است. زبان ادبی و شاعرانه او نرم و تا حدودی به زبان معیار و متداول نزدیک است. گاه در شیرینی و سادگی و سهل و ممتنع بودنش، یادآور شعر سعدی، شاعر گران مایه ایرانی است. در این پژوهش برآنیم تا برخی از مضامین و واژه ها و اصطلاحاتی که قاصد از اندیشه و زبان سعدی شیرازی تأثیر پذیرفته است، به روش تحلیلی توصیفی مورد بررسی و مداقه قرار دهیم و ببینیم این شاعر تا چه حد تحت تأثیر سعدی بوده است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که قاصد با الهام از سروده ها به ویژه غزلیات سعدی، نه تنها از زبان و قالب های شعری سعدی تأثیر گرفته، بلکه در ساحت اندیشه نیز به او نزدیک شده است. همچنان که سعدی، با بهره گیری از زبانی ساده و ممتنع کوشیده تا مفاهیم عاشقانه، اخلاقی و انسانی را به خواننده منتقل سازد؛ قاصد نیز در اشعارش از این شیوه بهره جسته و با زبانی نرم و آهنگین، پیام های عاشقانه و تعلیمی خود را بیان می دارد. این پیروی از سعدی، در نحوه بیان احساسات و نیز در ساختار شعر، به نیکی مشهود است.
معرّفی تاریخی ناشناخته از خاندان مغول: شجرة الأتراک(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دوره مغول و حکمرانی جانشینان چنگیزخان از مهم ترین ادوار تاریخ ایران است، عصری که دست کم تا پایان حکومت تیموریان به درازا کشید. در این دوره، نوشتن کتاب های تاریخی اهمّیّت پیدا کرد و آثار متعدّدی در این زمینه به رشته تحریر در آمد. در تحقیق حاضر، که به روش توصیفی، از نوع تحلیل محتوای کیفی و سندپژوهی، با استفاده از ابزار گردآوری اطّلاعات کتابخانه ای، انجام گرفته، یکی از این آثار معرّفی شده است و آن کتاب شجرهالأتراک است. این کتاب گزیده ای از کتابی مفقود منسوب به الغ بیک تیموری موسوم به الوس اربعه چنگیزی است که ظاهراً میان 980 و 1000 ق نوشته شده. نویسنده اثر معلوم نیست، ولی مذهب و موطن وی به احتمال زیاد سنّیِ شافعی و سمرقند است. در کتاب، نویسنده سعی دارد اثر خود را موثّق نشان دهد و بر همین اساس، به غیر از منابع بی شمارِ فرعیِ مذکور و غیرمذکور، از دو کتابِ ظفرنامه یزدی (در نثر) و چنگیزنامه (یا شهنامه) کاشانی (در نظم)، به عنوان اصلی ترین مآخذِ کتاب، بسیار استفاده می کند. نام کتاب هم شجرهالأتراک ذکر شده و هم الوس اربعه. نویسنده اثر کتابِ منبعِ خود را نیز هم شجرهالأتراک نامیده هم الوس اربعه. ظاهراً از کتابِ منسوب به الغ بیک چند تحریر موجود بوده و نویسنده کتاب شجرهالأتراک، که از آن اقتباس می کرده، چند نسخه از آن را پیش روی خود داشته است. اینکه خودِ الغ بیک تاریخ نوشته باشد بر مبنای دو اصلِ وجود نداشتن سندی صریح، جز اشاره گذرای خواندمیر، و مشهور نبودن الغ بیک در تاریخ نویسی و ادبیّات از اساس غلط است.
سیری تاریخی واژگان سازافزارهای موسیقی بر پایه متون پهلوی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تاریخ ادبیات پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۹۵
116-131
حوزههای تخصصی:
در این گفتار کوشش بر این است که در کنار نگاهی گذرا بر ردِ پای واژگان موسیقی از دوره باستان تا دوره اسلامی، تا جایی که متون به ما یاری می رساند، به متون موجود زبان پهلوی به صورت دقیق و با شرح و بسط پرداخته شود. به عبارتی پایه کار این گفتار بررسی و گردآوری و تحلیل ریشه شناختی واژگان موسیقی در متون پهلوی است. در این گفتار پرسش این است که روشن شود چه اندازه واژگان موسیقی در متون پهلوی موجود است و چه شماری از آن به فارسی دری راه یافته است. پس از فرایند بررسی روشن شد که واژگان بازمانده سازافزار موسیقی در متون پهلوی اندک است، به سخن دیگر 15 واژه سازافزار موسیقی و 15 واژه وابسته به موسیقی در این متون آمده است، که از آن تعداد هم 9 واژه سازافزار موسیقی به فارسی رسیده است. با وجود این همین اندک کاربرد واژگان موسیقی در متون پهلوی پس از سده های دور و دراز، ارزش و جایگاه آن را برای ما خاطرنشان می سازد.
تحلیل پدیدارشناسانه شعر قلندری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مکتب یا روش پدیدارشناسی با تغییرات بنیادینی که در تفسیر و فهم فلسفه، فرهنگ، ادبیّات، سیاست، علوم و هنر ایجاد نمود، موجبات خروج اندیشمندان از نگاه عادت زده و تحلیل های تکراری را فراهم ساخت و با به تعلیق درآوردن خوانش متون از طریق سنّت های نهادینه شده و از دریچه نگاه دیگران، زمینه دریافت های جدید از مفاهیم و جریان های فکری و عملی را فراهم نمود. مکتب عرفانی قلندریه، علی رغم قابلیت های پدیداری گوناگون، غالباً از طریق نگاه دیگران و دانش تاریخی مورد بحث واقع شده و جنبه های شهودی و حسی آن نادیده گرفته شده است. پدیدارشناسی با به تعلیق درآوردن دانش های پیشین و با در پرانتز قراردادن نگاه طبیعی و مبتنی بر دانش تاریخی، نوعی نگاه حسی و مبتنی بر شهود را برای نگریستن به این مکتب و فرقه عرفانی در اختیار قرار می دهد که از طریق آن، هم می توان برخی از جنبه های مغفول مانده این جریان فکری و عملی را با نگاه حسی و بی واسطه درک کرد و هم نوع نگاه قلندران به هستی و مسایل عرفانی را که مایه های تمایز این فرقه با سایر فرق عرفانی را فراهم می کند، درک نمود. پژوهش حاضر با روش کتابخانه ای و تحلیل محتوای کیفی به تبیین این فرقه بر اساس روش پدیدارشناسی پرداخته و به این نتیجه رسیده است که شعر قلندری ماهیت توصیفی دارد و شاعران قلندرسرا تعاریف خاص خود را از عرفان دارند. نیز جنبه التفاتی این مکتب، مبارزه با جامعه ریازده و مدعیان دروغین و مقدّس مآب است و مکتب قلندریه بین ادّعا و عمل دچار تناقض است.
مقایسه تطبیقی داستانهای دِوْداسِ هندی و شیرین و فرهادِ ایرانی (بر اساس رویکردی پُست زیست محیطی)
منبع:
هنر و ادبیات تطبیقی سال ۲ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
84 - 61
حوزههای تخصصی:
تلقی کرد که گویا دیروز فقط با دیدگاه هایِ ظاهری به نحوی در مُورفولوژی و فیزیولوژی که در عالمِ پزشکی محدود و برپا بود لیکن در اینجا قرار است تا ما در پیِ خلاقیت جوییِ چندباره از این حیطه به این واکاوی برسیم که اگر این هنر اتفاقاً از وجوهی باطنی تر و روحی برخوردار باشد (مساوی باور به روحِ هنر) لذا چطور می توان با بروزرسانی هایِ جدی؛ حتی با این خاصه یعنی نظریه پیشذکر اما همین هنرِ بَسا تفننی را بیشتر ادراک و علمی سازی کرد! که البته وقتی مصادیقی(تطبیقی) میخواستیم؟ اشاره داشته که در اینجا به داستانی از چتوپادهی و وحشی بافقی با محوریتی در عشق و اسطوره؛ گزنیش و بسنده کردیم. هدف : علاوه بر اینها در این پژوهش قصد داریم تا با گُذری از جهان خیال و اسطوره، وجوه بیشتر ملموس و قابل انتقال به آینده را نیز شُعار و خُرافه زدایی کرده که شاید به اختصار، روزی نزدیک، قهرمانِ درونِ ما هم اصطلاحاً قَد بَر افراشت. روش تحقیق : همچنین لازم به ذکر داشته این مقاله به شیوه کتابخانه ای و تجربی(میدانی) با رویکردی توصیفی-تحلیلی برایِ جوانبی کیفی و کاربردی مهیا شده. جمع بندی : و در پایان چشم اندازی نو داریم که با فزونیِ سِری مقالاتی نظیر؛ بازهم آرای متفکرانِ در "هنر" خصوصاً "شرقی" تلنگری خورده و لذتِ ما از زیست و کارِ با هنر، دوباره فهم و وجهی رسمی و بیشتر حقی یابد. امید که مفید واقع گردد..
تحلیل محتوایی جریان شعری نمادگرای نسل سوم شعر بعد از نیما(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادب غنایی سال ۲۲ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۳
123 - 140
حوزههای تخصصی:
نمادگرایی، هنر بیان افکار و عواطف شاعرانه، نه از راه بیان بی پرده و نه به وسیله تشبیه آشکار آن افکار و عواطف به تصویرهای ملموس و عینی، بلکه از طریق اشاره نامحسوس واژگانِ خاص برای ایجاد آن عواطف و افکار در ذهن خواننده است. در این پژوهش، جریان شعری نمادگرایی نسل سوم شعر بعد از نیما از قبیل محمدعلی سپانلو، منصور اوجی، علی باباچاهی و سید علی صالحی بررسی و تحلیل محتوایی شده است. سؤال اصلی در این پژوهش، بررسی چگونگی جریان شعری نمادگرای نسل سوم بعد از نیما در دهه های 80-60 از نظر ساختار و محتواست. روش انجام تحقیق، تحلیلی- توصیفی و با استناد به منابع کتابخانه ای و آثار شعری شاعران مورد بحث بوده و نتایج بیانگر آن است که نمادگرایی شاعران نسل سوم پس از نیما آگاهانه بوده و به منظور تقویت محتوایی شعر صورت پذیرفته و از نظر ساختار محتوایی دارای مفهوم محدودتری نسبت به دوره های قبل بوده است. همچنین تنوع نمادهای تاریخی و اسطوره ای، نمادهای اجتماعی، طبیعی، حیوانی و انسانی بیانگر تسلط شاعران مورد نظر در این زمینه است.
فرانمود هنری در شعر مکتب آذربایجانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و ادب فارسی سال ۷۷ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲۴۹
126 - 148
حوزههای تخصصی:
فرانمایی احساس یکی از مبادی مهم و اساسی ایجاد ارزش های زیباشناسانه در متون ادبی و هنری است. هنر فرانمودی، موقعیت خلق وضعیت جدید، اعتراض و نوسازی قواعد را برای هنرمند فراهم می آورد. فرانمود، یک روش هنری برای توصیف آثاری است که در آن هنرمند به منظور تعبیر، تفسیر و هیجانی تر کردن نمود عواطف و یا حالات درونی، دست به کژنمایی واقعیت، ارزش ها و هنجارها می زند. مساله اصلی تحقیق حاضر، تبیین جایگاه مهم فرانمایی احساس، مضامین و شگردهای ایجاد آن، در تبیین هیجانات، اعتراضات، عواطف و تجربیات درونی و اثرگذاری حسی بر مخاطب در شعر مکتب آذربایجانی بوده است. این تحقیق به روش توصیفی و تحلیلی انجام شد. جامعه آماری تحقیق، آثار شاعران سرآمد این مکتب (خاقانی، نظامی، فلکی شروانی، مجیرالدین بیلقانی و مهستی گنجوی) بوده است. ماحصل پژوهش حاکی از آن است که: در مکتب آذربایجانی مؤلفه های اصلی نظریه فرانمایی احساس، یعنی هنر انسانی، اعتراض و میل به تغییر و اصلاح و فراروی از معیارهای منطقی و سنتی ادبی برای به تصویر درآوردن تفکر و زیست انسان بسیار پررنگ است. فرانمایی احساس در گونه های غنایی این شعر (مدح، هجو، مفاخره، شکواییه، حسب حال، مرثیه، تغزل و ...) در مضامین مربوط به «خود»، «دیگری» و «شرایط زیست» بسیار پربسامد است و از شگردهای بسیار و به گونه شاخص: اغراق، نماد و انواع استعاره، تضاد و پارادوکس، تکرار و تنسیق الصفات (صفت+تشبیه+تلمیح+اسطوره) و روش های تعلیلی برای فرانمود آن در آثار این مکتب، استفاده شده است.
احمد شاملو و شمس لنگرودی، ظهور و سقوط سوژۀ سیاسی در شعر معاصر با استعارۀ عشق(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
روایت عشق با آنکه قدمتی به دیرینگی ادبیات دارد، با تغییر گفتمان ها جلوه های دیگرگونه ای یافته است. عشق رابطه ای ماهوی با سیاست ندارد؛ اما به عنوان کنشی انسانی، سکولار و اومانیستی می تواند به مثابه یک نماد وارد سیاست شود و به همین دلیل مفهومی انقلابی می گیرد و صاحب قدرت می شود. همچنان که ادبیات به ادبیات سیاسی محدود نمی شود، عشق هم به عشق سیاسی محدود نیست. یکی از بارزترین سیاست های ادبیات، بهره مندی از سیاست عشق است. روایت های عشق از کهن ترین دوران تا عاشقانه های معاصر نشان می دهد که مهم ترین عنصر عشق، «تخطی از امر متعارف» است؛ رازی که هم عشق را تبدیل به تابو می کند، هم از سیاستی می گوید. از سویی ظهورات عشق در ادبیات به شکل یک پیوستار نیست؛ درحالی که فرهنگ پیرامونی باورها تغییر می کند، عشق نیز دچار دگرگونی در کارکرد می شود. عاشقانه های مدرن، فراتر از بازنمایی های مرسوم ادبیات غنایی، حضور فعالی در دوره معاصر داشته اند؛ شعر دهه چهل، شعری سوژه مند است؛ اما سیاست عشق در دهه هفتاد، پرهیز از مقاومت است؛ این نشان می دهد که شاعران، سوژگی خود را از دست داده اند. ازاین رو برای دست یابی به این بازنمایی ها باید به گسست های معرفت شناختی عشق توجه کرد. شاعرانی چون شاملو و فروغ فرخزاد در ستیز آشکاری با گفتمان های مسلط هستند و شمس لنگرودی در دوره دوم زیست شاعرانه اش با فاصله گرفتن از شعر ایدئولوژیک و روی آوردن به عاشقانه سرایی، مفصل گسستی دیگر می شود.
نگاهی به ابعاد دین داری در تعلیمات نگارستان معین الدین جوینی بر مبنای نظریه گلاک و استارک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادبیات تعلیمی سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۶۴
138 - 156
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی دینداری در تعلیمات نگارستان معین الدین جوینی بر مبنای نظریه گلاک و استارک می پردازد. هدف این تحقیق تحلیل ابعاد دینداری در این اثر تعلیمی و ارائه شواهدی معتبر از متن نگارستان است. روش تحقیق، تحلیل متن به صورت توصیفی تحلیلی با روش یادداشت برداری کتابخانه ای است. یافته های تحقیق نشان می دهد که جوینی در نگارستان به ابعاد مختلف دینداری شامل اعتقادی، تجربی، مناسکی، اخلاقی و نهادی را منعکس کرده است. بُعد اعتقادی شامل باورها و اصول دینی است که در نظام آموزشی وی به طور ویژه مورد توجه قرار گرفته است. همچنین، بُعد تجربی به تجارب فردی در زندگی دینی اشاره دارد که جوینی آن را از طریق مثال ها و داستان های مختلف به مخاطبان ارائه مکرده است. علاوه بر این، بُعد مناسکی در نگارستان مربوط به انعکاس آیین ها و مراسم دینی اسلامی است. بُعد اخلاقی که به فضایل انسانی و رفتارهای اخلاقی در جامعه تأکید دارد که در آموزش های جوینی به خوبی منعکس شده است. در بُعد نهادی تأثیر نهادهای اجتماعی و دینی همچون صوفیه در شکل دهی به دینداری نگارستان مشخص شد.
Domestic Violence in Allende's Violeta(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Domestic is a term that encompasses intimate partner violence wherever it occurs and in whatever form. Galtung categorizes violence into three types of direct, structural, and cultural violence. The purpose of this article is to analyze Allende's Violeta (2022) based on Galtung's category of violence and Simeon de Beauvoir's feminist theory. This is a qualitative library-based study. Allende presents female characters who are victims of domestic violence at the hands of their husbands, their partners, and not their fathers. There are different types of domestic violence practiced against women and children in the novel due to the patriarchal perspective, culture, norms, and customs. Structural violence makes the role of cultural violence transparent. It is the role of cultural violence that legalizes structural violence. It is concluded that in order to eliminate domestic violence against women, the cultural violence resulting from the patriarchal system must be replaced with a new culture of anti-oppression, non-violence, and mutual understanding toward women.
واکاوی تأثیرپذیری تذکره الاولیا از رساله قشیریه بر مبنای نظریه «ترامتنیت» ژنت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸
11 - 44
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به روش تحلیل محتوای کیفی با هدف بررسی تأثیرپذیری تذکره الاولیا از رساله قشیریه، به بررسی روابط ترامتنی دو اثر مطابق نظریه ژنت پرداخته است. نتایج بررسی نشان داد تذکره الاولیا در تمام روابط ترامتنی با رساله قشیریه پیوند دارد. اقتباس حکایت زندگی مشایخ و اقوال ایشان در سه زمینه بیامتنیت، فرامتنیت و بیش متنیت قابل بررسی است. در بخش بینامتنیت تذکره الاولیا به صورت صریح و ضمنی از رساله قشیریه تأثیر گرفته است. قسمت هایی از متن رساله قشیریه در متن تذکره الاولیا بدون تغییر حضور دارد. ارتباط بینامتنی در بخش اقوال به صورت آشکاری قابل رویت است. در ارتباط فرامتنی میان دو متن، عطار متن رساله قشیریه را با شرح و تفسیر همراه می سازد. در حوزه بیش متنی دو متن ارتباط قابل توجهی دارند. عطار برخی حکایت های رساله قشیریه را با تغییر زاویه دید، تغییر راوی داستان، تغییر حادثه یا تغییر مکان اقتباس کرده که در بخش هایی با افزایش و کاهش لفظ همراه بوده است. در بخش اقوال ارتباط با تغییر گوینده سخن همراه است. هر دو کتاب در زیرمجموعه کتب نثر صوفیه قرار دارند و زبان هر دو اثر ساده است. مقدمه دو کتاب ساختاری شبیه به هم دارند و شارحان تذکره الاولیا به تأثیرپذیری این کتاب از رساله قشیریه اشاره کرده اند.
تحلیل نگاشت های شناختی در غزلیات قلندری همام تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
عرفان پژوهی در ادبیات دوره ۳ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۸
109 - 136
حوزههای تخصصی:
ادبیات قلندری یکی از شاخه های ادبیات عرفانی است که در واکنش به مفاسد فکری، فرهنگی، اخلاقی، اجتماعی و سیاسی به وجود آمده است. قالب غزل، یکی از اصلی ترین قالب هایی است که شاعران پس از سنایی در حوزه ادب قلندری و ملامتی از آن بهره گرفته اند. مفاهیم قلندری و رندی در شعر بسیاری از شاعران از جمله همام تبریزی وجود دارد. این مفاهیم باعث ایجاد تصویرپردازی هایی مفهومی و شناختی شده است که با استخراج نگاشت ها و استعاره های مفهومی این مفاهیم، می توان به زیرساخت فکری شاعر و اوضاع و احوال اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زمان شاعر تا حد زیادی پی برد. نگارندگان در پژوهش حاضر، به روش توصیفی تحلیلی به بررسی و تحلیل نگاشت ها و استعاره های مفهومی در غزلیات قلندری همام تبریزی شاعر قرن هفتم هجری پرداخته اند. برایند تحقیق گویای آن است که اصلی ترین مفاهیمی که در خلق نگاشت ها و استعاره های مفهومی غزلیات قلندری همام تبریزی تأثیر گذاشته اند عبارت اند از: مفاهیم عشق، عاشق، معشوق، مفاهیم قمار و رندی، مفاهیم مربوط به می و مستی، ستیز با زهد دروغین و ریا و تقابل عقل و عشق. نکته دیگر این که همام نیز مانند بسیاری از شاعران قرن هفتم و هشتم هجری، از مفاهیم قلندری و رندی و ملامتی، برای مبارزه با مفاسد اخلاقی استفاده کرده است.
Othering Beings and Being’s Other: A Comparative Study of Shakespeare’s Hamlet and Sarah Kane’s 4.48 Psychosis in Terms of Levinasian Ethical Self(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Critical Literary Studies, Vol ۶, No ۲, Spring ۲۰۲۴
35 - 57
حوزههای تخصصی:
The renaissance and the postmodern era provide two interesting periods for discussion. The renaissance can be viewed as the early modern period prefiguring the contemporary world. Thus, the two aforesaid periods can be connected to one another. This comparative study discusses two works: one from the early modern period and the other from the postmodern world. Shakespeare’s Hamlet (1603) and Sarah Kane’s 4.48 Psychosis (2000) provide the material for a discussion on the treatment of the Other as conceived by the philosophy of Levinas in his Otherwise than Being or Beyond Essence (1978). In the spirit of brevity, the central events of the plays and the most suggestive dialogue are discussed. One of the most pertinent concepts in Levinas’ ideology is responsibility which is required for the transcendence leading to subjectivity. It is concluded that while in Shakespeare the unethical mostly die, thus ending their torment, the fate that awaits Kane’s characters is much more dire; they are left battered and bruised, corporeal shells of Beings, paralyzed in time and unable to transcend Being towards the Other. As such, it is seen that the postmodern treats unethical Beings much harsher compared to the early modern.
بحران های قومی - فرهنگی: ساخت و بازسازی هویت ها در دندان های سپید اثر زادی اسمیت(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
زبان و ادب فارسی دانشگاه آزاد سنندج سال ۱۶ بهار ۱۴۰۳ شماره ۵۸
140 - 164
حوزههای تخصصی:
تنوع فرهنگی جهانشهر لندن محصول تقابل فرهنگ های گوناگون از سراسر جهان و هژمونی فرهنگ بومی غالب است که مهاجر و خانواده اش با بحران مواجه می شوند. این پژوهش مطالعه ای نظری است که به شیوه پژوهش کتابخانه ای و با استفاده ازرویکرد تحلیلی توصیفی انجام شده است. در انجام این واکاوی، نقش فرهنگ ها در ساخت و بازسازی هویت افراد در بریتانیای چندفرهنگی در رمان دندان های سپید (2000) و تأثیرات چالش های مو جود میان فرهنگ ها وقومیت های مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. در این نوشتار از نقد و دیدگاه مطالعات فرهنگی استوارت هال ، تفاسیر کریس بارکر از فرایند چندگانگی فرهنگی و مشکلات آن در دندان های سپید اثر برجسته زادی اسمیت، استفاده شده است. اسمیت در بیشتر آثار خود به مشکلات چندفرهنگی در لندن می پردازد که اغلب متأثر از تجربه های شخصی خود که فردی جامائیکایی-انگلیسی است، می باشند. این پژوهش در پی پاسخ به این پرسش های بنیادین است که این بحران ها کدام هستند، در چه حوزه هایی اتقاق افتاده اند و اسمیت چگونه این مشکلات و بحران های فرهنگی را در جامعه لندن به چالش کشیده است؟ پاسخ به این سوالات کمک شایانی به درک مشکلات قومی- فرهنگی در جوامع چند فرهنگی می کند. اسمیت چالش های درونی و بیرونی مهاجران را در دنیای مدرنیزه قرن بیست و یکم به تصویر کشیده است. خوانش آثار اسمیت نشان دهنده توانایی این نویسنده در لمس حساس-ترین موضوعات فرهنگی، مداقه در آن ها و به چالش کشیدن شان می باشد .
An Analytical Overview of Alexander’s Epic (Iskandarnāme) in Persian Literature(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲ (پیاپی ۴۷)
27 - 36
حوزههای تخصصی:
In works revolving around the life of Alexander, the characterization of Alexander is marked by exaggerations and contradictions, as if we are faced with two distinct Alexanders; a wise, just, and prophet-like figure, and a detested, tyrannical oppressor. Conducted by the library method, the present study investigates the description and qualitative content analysis of famous Persian Alexander Epic (Iskandarnāme). While briefly introducing existing Alexander Epics, the study explores the characterization of Alexander besides comparing various texts of the same genre. The analysis reveals that in most of these works, Alexander assumes a mythical, legendary, and sacred persona. In some works, such as Nizami’s Iskandarnāme, Alexander is identified with Dhu al-Qarnayn, while in the mystical works of Jami and Amir Khosrow, he takes on an orphic character. In some works, like Darab Nameh, references to Alexander’s weaknesses are more or less hinted at. Nevertheless, overall, he is depicted as a just and wise monarch, and in some instances, a prophetic figure. Regarding Alexander’s ethnicity, there is no consensus in these works. Among these, two narratives are more noteworthy: some, like Nizami, consider him of Iranian descent, while others view him as from the lineage of the Greek hero Philip.
تحلیل تطبیقی داستان کشته شدن افراسیاب در شاهنامه فردوسی و متون اوستایی، پهلوی، و نگاره ها بر پای نظریه ترامتنیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظریه ترامتنیت ژرار ژنت یکی از دیدگاه های مهم در زمینه بینامتنیت است که به بررسی رابطه پیش متن (متن مرجع) با بیش متن (متن جدیدی که از متن پیشین مشتق شده است) می پردازد. در تاریخ ادبیات فارسی، شاهنامه فردوسی یکی از مهم ترین متن هایی ا ست که بحث ترامتنیت درباره آن مطرح شده است. شاهنامه هم ارتباط بینامتنی فراوانی با متون پیش از خود، به ویژه متن های اوستایی و پهلوی، دارد و هم نقش پیش متن را برای دیگر متن ها، از جمله متن های تصویری مانند نگاره ها، بازی کرده است. در این مقاله، به بحث ترامتنیت در داستانِ کشته شدن افراسیاب در شاهنامه پرداخته شده و این پرسش ها مطرح شده اند: عناصر اصلی داستان مرگ افراسیاب در شاهنامه چیست و روایت شاهنامه با دیگر متن ها درباره این داستان چه شباهت ها و تفاوت هایی دارد و از این متون چگونه به عنوانِ پیش متن در شاهنامه استفاده شده است و، از سوی دیگر، نگاره هایی با موضوعِ داستان کشته شدن افراسیاب تا چه حد از شاهنامه برگرفته شده اند؟ براساس نتایج می توان گفت که، از یک سو، متن های باستانی ایرانی، به عنوانِ پیش متن، نقش مهمی در خلق شاهنامه داشته اند و، از سوی دیگر، خودِ شاهنامه نیز، به عنوانِ پیش متن، تأثیر مهمی بر آفرینش انواع نگاره ها داشته است.
نقد فرمالیستی مراثی فیضی دکنی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۶ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۷
131 - 148
حوزههای تخصصی:
نقد ادبی به عنوان ابزاری برای سنجش جایگاه و ارزش آثار ادبی، در نوع فرمالیستی خویش حاصل تغییرات عمده قرن بیستم در رویکرد به این آثار است. این نوع نقد، متأثر از دیدگاه های مبتنی بر زبان شناسی، متون ادبی را بدون توجه به عوامل بیرونی ازلحاظ فرم و با تأکید بر گفتمان، حالت و گونه بررسی می کند. درواقع نقد فرمالیستی به دنبال تثبیت پژوهش علمی در ادبیات و تبدیل آن به دانشی مستقل با تکیه بر مؤلفه هایی چون قاعده افزایی و قاعده کاهی شکل می گیرد. در جستار حاضر، به روش تحلیل کیفی، ضمن خوانش مرثیه های فیضی دکنی برپایه مؤلفه های اصلی این نوع نقد، به این نکته عمده می رسیم که چگونه برونه زبان با تأثیرپذیری عناصر سازنده کلام از روش های قاعده افزایی، آشنایی زدایی شده و واژه ها و صامت ها و مصوت ها در نهایتِ انسجام و توازن هماهنگ با فضای عاطفی شعر پیش می روند و انحراف از قواعد حاکم بر زبان هنجار، تحت عنوان قاعده کاهی با به کارگیری صناعاتی چون تشبیه و استعاره و مجاز و کنایه و... در ژرف ساختی برپایه عواطف و احساسات، کارکردی ادبی به زبان می بخشد و در نهایتِ سازگاری فرم شعر، با عواطفِ مطرح شده باعث توفیق شاعر در القای عواطف و احساسات و خَلق مراثی عاطفی و احساسی دلنشین می شود.
خوانش تطبیقی بن مایه های عاشقانه های جمال ثریا و کاظم بهمنی با تکیه بر «نظریه عشق» رابرت استرنبرگ
منبع:
هنر و ادبیات تطبیقی سال ۲ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
60 - 31
حوزههای تخصصی:
عشق و بازتاب آن در آثار، از دیرگاه همچون اسطوره های آفرینش و مرگ، از برجسته ترین بن مایه های ادبیات منثور و منظوم جهان بوده که از مضامین مشترک مباحث روان شناسی و آثار ادبی است که قابلیت بررسی در چارچوب پژوهش های بینارشته ای دارد. رابرت استرنبرگ، از روان شناسانی است که با مطرح کردن «نظریه عشق»، هرم سه گانه صمیمیت، اشتیاق و تعهد را بیان کرد و وجود عشق کامل و آرمانی را در گرو این سه مولفه دانست. در این پژوهش توصیفی و تحلیلی با رویکرد تطبیقی، با روش مطالعه کتاب خانه ای و تحلیل محتوا موردی و کیفی، سعی بر این گردیده مصادیق هرم سه گانه استرنبرگ همراه با نوع قصه عشق مدنظر وی در اشعار کاظم بهمنی، شاعر کلاسیک گرا و جمال ثریا، شاعر ترک زبان پیشرو شعر نو مورد تحلیل و بررسی قرار داد. دلیل اصلی تطبیق اشعار این دو شاعر، این است که هر دو به عشق و اضلاع سه گانه عشق، عاشق و معشوق به گونه ای ویژه نگاه کرده اند. نتایج پژوهش حاکی از این است که می توان مولفه های صمیمیت، اشتیاق و تعهد را در اشعار کاظم بهمنی دریافت که توانسته میان ارکان عشق توازن و تعادل برقرار سازد. در سروده های جمال ثریا تنها مولفه های صمیمیت و اشتیاق نشان از عشق رمانتیک دارد و با توجه به فرهنگ حاکم بر زمان وی مولفه تصمیم بدون تعهد در شعرش بازتاب یافته است. از نگر قصه های عشق استرنبرگ می توان در سروده های هر دو شاعر، نمودهایی برای «قصه ایثار» از نوع قصه های نامتقارن، «قصه های هنر و بهبودی» از نوع قصه های شیئی و «قصه های باغ و اعتیاد» از نگر قصه های مشارکتی دریافت.
تحلیل و مقایسه شگردهای زبانی در دو رمان «اهل غرق» و «العصفوریه» (درهم تنیدگی واقعیت و خیال در وصف تنگنا های اجتماعی-سیاسی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ادبیات تطبیقی دوره ۱۸ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۷۱
74 - 93
حوزههای تخصصی:
در رئالیسم جادویی، همواره خیال با واقعیت روزمره توأم می گردد که در نتیجه آن، اثری ادبی با آمیزه-ای غیر قابل انفکاک از واقعیت و تخیل پدید می آید. دو رمان اهل غرق از منیرو روانی پور و العصفوریه (تیمارستان) اثر نویسنده سعودی تبار غازی القصیبی، به شیوه ی رئالیسم جادویی و با دغدغه های ژرف انسانی نگارش یافته اند. درون مایه هر دو رمان، وصف تنگنا های سیاسی-اجتماعی با درهم تنیدگی واقعیت با خیال است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و بر مبنای مکتب ادبیات تطبیقی امریکائی، مسئله زبان و ویژگی های آن در دو رمان مذکور را بررسی نموده، می کوشد به این پرسش پاسخ گوید که شگردهای زبانی به کار رفته در این دو اثرتألیفی در قالب رئالیسم جادوئی، کدامند و چه تفاوت ها و مشابهت هایی با هم دارند. نتایج به دست آمده از این پژوهش گویای آن است که هر دو نویسنده، و کدام به شیوه ای متفاوت، از دایره تنگ زبان عادی خارج و به دنیای گسترده ی خیال پناه برده اند و در این راه از شگردهای گوناگون زبانی استفاده نموده اند. زبان روایت در اهل غرق رنگ و بوی زبان محلی جنوبی دارد، اما در العصفوریه زبانی آرکائیک و باستان گرا متناسب با فضای اسطوره ای رمان، مورد بهره برداری نویسنده قرار گرفته است. هر دو رمان در روایت حوادث لحنی باورمندانه و طنزآمیز با رویکردی به شدت انتقادی از وضع موجود و آمیخته با حسرتی برای از دست رفتن میراث گذشته، در خود دارند. ضرباهنگ دو رمان، هرچندگاهی به تناسب موقعیت شتاب می-گیرد، اما در مجموع و به اقتضای اطناب در سبک رئالیسم جادوئی، آهسته و کند است.