فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۴۱ تا ۵۶۰ مورد از کل ۵۳٬۷۸۶ مورد.
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
38 - 80
حوزههای تخصصی:
خشونت علیه زن پدیده ای شایع و نگران کننده است، به ویژه در کشور افغانستان با توجه به شرایط اجتماعی و فرهنگی ابعاد گسترده تری پیدا می کند. این تحقیق به شش نوع خشونت شامل: خشونت روانی، جسمی، اقتصادی، اجتماعی، جنسی و حقوقی اشاره دارد که در دو رمان افغانستانی از دهه 1390 شمسی بازتاب یافته است. نتایج نشان می دهد که رمان روشنایی خاکستر (1394) نسبت به رمان بگذار برایت بنویسم (1396)، بازتاب بیشتری از انواع خشونت را دارد، چراکه نویسنده خود قربانی این پدیده بوده است. پیامدهای این خشونت ها شامل بیماری های روحی و روانی، آشفتگی جو خانواده، احساس حقارت، کینه اندوزی، بدبینی نسبت به خود و دیگران، دین ستیزی، فروپاشی خانواده، مرگ طلبی و حتی خودکشی است. مقاله با استفاده از روش تحلیل محتوای کیفی، به بررسی عوامل ایجادکننده خشونت علیه زنان پرداخته و تأثیرات آن بر زندگی اجتماعی و روانی زنان را تحلیل کرده است. بنیاد نظری مقاله بر نظریات کیت میلت درباره عوامل خشونت و ایدئولوژی مردسالاری نهاده شده است. درنهایت، این پژوهش بر لزوم توجه بیشتر به مسائل زنان در ادبیات و نیاز به تغییرات اجتماعی برای کاهش خشونت علیه زنان تأکید می کند.
«خوانش تطبیقی دو نمایشنامه «سیاوش و سودابه» و« از خون سیاوش» با استفاده از نظریه تراروایت ژرار ژنت»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های ادبیات تطبیقی دوره ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۴۳)
125 - 146
حوزههای تخصصی:
برگرفتگی از گذشته و بازتاب معاصر آن در متون جدید برای حفظ پیوستگی میان انسان هایی که روایت جزئی جدانشدنی از زندگی شان است، همواره و در میان تمام ملل مورد توجه بوده است. با بررسی و مطالعه تاریخ ادبیات نمایشی ایران و جهان در می یابیم که نحوه استفاده و نمود متون کهن در این آثار، غالبا از طریق اقتباس های ادبی صورت پذیرفته است. در میان متون ایرانی نیز آنچه توجه را جلب می کند، استفاده مکرر از داستان های شاهنامه و اقتباس از آنها در نگارش متون جدید است. این پژوهش به صورت موردی به مطالعه دو اقتباس صورت پذیرفته از داستان سیاوش خواهد پرداخت که کمتر مورد توجه قرار گرفته اند: سیاوش و سودابه که توسط گئورگ دارفی، نویسنده ارمنی الاصل، و از خون سیاوش که توسط محمود کیانوش، نویسنده ایرانی، به نگارش در آمده اند. این اقتباس ها به صورت انفرادی تحلیل و سپس به صورت کلی و به کمک تحلیل تراروایتی-بیش متنی ژرار ژنت مورد بررسی قرار خواهند گرفت. آنچه در انتها توجه ها را به سمت خود جلب می کند، خوانش امروزی تفاوت ها، شباهت ها و ظرفیت های دو متن فارسی و ارمنی است که با رویکردهایی مختص به خود، دست به اقتباس از متنی واحد و در قالبی واحد زده اند که نگاهی دوباره به آنها می تواند برای خلق متون جدید نیز راهگشا باشد.
تحلیل جنبه های تعلیمی «قصه های مجید» بر مبنای نظریه هوش های چندگانه گاردنر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه ادبیات تعلیمی سال ۱۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۶۶
100 - 127
حوزههای تخصصی:
«قصه های مجید» به عنوان یکی از آثار برجسته و کلاسیک ادبیات کودک و نوجوان ایران، هم به دلیل جذابیت های داستانی و روایت صمیمانه اش و هم به جهت برخورداری از لایه های عمیق تربیتی، روان شناختی و اجتماعی در شخصیت پردازی قهرمان اصلی اش، مجید، همواره مورد توجه ویژه مخاطبان و منتقدان قرار گرفته است. در این مقاله، با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و به کارگیری ابزار تحلیل محتوای کیفی، ابتدا به معرفی دقیق و تفصیلی نظریه هوش های چندگانه گاردنر، شامل هوش کلامی-زبانی، منطقی-ریاضی، فضایی، بدنی-جنبشی, موسیقایی, میان فردی, درون فردی و طبیعت گرا، و مؤلفه های گوناگون ادبیات تعلیمی پرداخته ایم. در ادامه، جلوه های هر یک از این انواع هوش در شخصیت پیچیده و در حال رشد مجید و همچنین سایر شخصیت های کلیدی داستان، و نیز در ساختار روایی و محتوای غنی داستان ها، مورد بررسی و تحلیل قرار داده ایم. نتایج پژوهش حاکی از آن است که شخصیت مجید، تجلی بسیار بارزی از هوش های کلامی-زبانی، میان فردی و درون فردی است و نویسنده به طور ماهرانه ای از این هوش ها برای انتقال مفاهیم تعلیمی و تربیتی، به شیوه ای غیرمستقیم و تأثیرگذار، بهره برده است. «قصه های مجید» با ارائه الگوهای رفتاری مثبت و منفی، طرح مسائل اخلاقی و اجتماعی در بستری واقعی و قابل همذات پنداری، و استفاده از زبانی ساده، روان و در عین حال غنی، کارکردهای اساسی ادبیات تعلیمی را به بهترین شکل به نمایش می گذارد.
کانون های ادبی هند در قرن دهم هجری قمری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
49 - 64
حوزههای تخصصی:
مورخان تاریخ ادبیات سنّتی وقتی درباره زبان و ادبیات فارسی در هند سخن می گویند، با دقت و جزئیات به کانون های ادبی و تفاوت و شباهت آن ها در شبه قاره توجه نکرده اند و اغلب به صورت کلی به موضوع کانون های ادبی پرداخته اند. بر همین اساس، این مقاله با تمرکز بر متغیر «کانون ادبی» بنا دارد به تعیین و تعریف کانون های ادبی شبه قاره در قرن دهم هجری که شاعران و نویسندگان ایرانی در تأسیس و گسترش آن ها نقش اساسی و تأثیرگذار داشته اند، بپردازد. با بررسی تذکره های فارسی و نیز منابع دست اول تاریخی، به این نتیجه رسیدیم که در بازه زمانی مذکور، دست کم چهار کانون ادبی، قابل تشخیص است: کانون ادبی احمدنِگَر، کانون ادبی بیجاپور، کانون ادبی گُلکَنده و کانون ادبی آگره. ما همچنین مشخص کردیم که ادیبان مهاجر از کدام شهرهای ایران به این کانون ها مهاجرت کرده اند و در هر کانون ادبی به چه جایگاه و منزلتی دست یافته اند و نیز تصویری عمومی از اوضاع هر کانون ارائه داده ایم. در بررسی مقایسه ای پایان مقاله، کانون های یادشده با یکدیگر مقایسه شده اند.
تحلیل دوبیتی های «لاله طور» علامه اقبال لاهوری بر اساس نظریه ارتباط زبانی رومن یاکوبسن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات شبه قاره سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
125 - 142
حوزههای تخصصی:
برپایه نظریه ارتباط زبانی رومن یاکوبسن (1982-1896)، تحقق هر ارتباط کلامی، نیازمند شش عامل است، یعنی فرستنده، گیرنده، پیام، موضوع، رمزگان و مجرای ارتباطی که جهت گیری پیام به سوی هریک از آن ها موجب نقش های خاصی شامل نقش عاطفی، ترغیبی، ادبی، ارجاعی، رمزگان و همدلی می شود. در بررسی و مطالعه دوبیتی های «لاله طور» علامه اقبال لاهوری که به روش توصیفی-تحلیلی صورت گرفته، کارکردهای شش گانه زبان براساس نظریه ارتباطی یاکوبسن تبیین و تحلیل شده و تلاش بوده تا به این سؤال اساسی پاسخ داده شود که کدام نقش زبانی بیشترین کارکرد را در این مجموعه شعری دارد. برآیند تحقیق نشان از آن دارد که علاوه بر نقش ادبی، نقش عاطفی که در آن جهت گیری پیام به سوی خود گوینده است، بیشترین کارکرد را دارد و اقبال از این طریق، به بیان عواطف و احساسات خویش پرداخته و حتی از دیگر نقش های زبان نیز درراستای تحقق همین امر بهره جسته است؛ ازاین رو هدف و محوریت کلام در این دوبیتی ها با «فرستنده» (من) است و نوع ادبی آن ها از نوع ادب غنایی است که عنصر توصیف در آن مهم ترین عنصر به حساب می آید و شاعر در آن به توصیف احوال، اندیشه و احساس لطیف خویش پرداخته است.
بررسی اختیار شاعری تسکین در عروض فارسی و عربی (با تأکید بر ملمَّعات مجیر الدین بیلقانی، مولوی و خواجوی کرمانی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فنون ادبی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۵۰)
109 - 130
حوزههای تخصصی:
اختیارات شاعری از مباحث مهم در هر نظام عروضی است تاجایی که کمتر شعری در فارسی و عربی می توان یافت که در آن اختیاری به کار نرفته باشد. اختیار «تسکین» از اختیارات بسیار مهم و پرکاربرد شاعری در عروض فارسی است و در عروض عربی نیز کاربرد دارد؛ اما به نام های دیگری آمده است. اختیار تسکین را ابن فرخان با نام «جواز وزنی» در قرن ششم مطرح کرد؛ اما نخستین بار اصطلاح تسکین را خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب معیارالاشعار خود آورده است که براساس آن، شاعر می تواند به جای دو هجای کوتاه (UU)، یک هجای بلند (-) بیاورد. ازآنجاکه به کارگیری اختیار تسکین در اشعار ملمَّع -به ویژه در ملمَّعاتی که بخش عربی آن بر وزن عربی و بخش فارسی آن بر وزن فارسی سرود شده است- نقش مهمی در ایجاد شباهت بین اوزان فارسی و عربی ایفا می کند، در این پژوهش به بررسی و تحلیل این اختیار در عروض فارسی و عربی بر مبنای ملمَّعات سه تن از ملمَّع سرایان معروف پرداخته شده است. نتایج این پژوهش که به عنوان مطالعه ای توصیفی تحلیلی و نگرشی تطبیقی طراحی شده است، حاکی از آن است که زحاف «اضمار» و زحاف «عصب» در عروض عربی، معادل اختیار تسکین در عروض فارسی است؛ اما دایره شمول تسکین در عروض فارسی بسیار گسترده تر است. همچنین در این پژوهش روشن شد که اختیار تسکین تأثیر چشمگیری در پرکاربرد بودن برخی از اوزان ملمَّعات در شعر فارسی داشته است.
The Effects of Technology on Man’s Identity in Knight Rider TV Show
منبع:
Critical Literary Studies, Vol ۷, No ۲, Spring and Summer ۲۰۲۵
129 - 150
حوزههای تخصصی:
This study is concerned with the effects of technology on man’s identity in the Knight Rider TV show. It investigates how the major characters of this TV show lose their human identities as a consequence of embracing technological practices which are hailed by technocratic societies as enhancing to the human race. Such an issue is knocked upon by Henri Lefebvre who sees technology as an expression of capitalist domination over humanity. In Lefebvre’s view, man’s social and cultural practices are formed by the space encompassing him reflecting a mutual relationship between man and space. With the advent of the technological age, Capitalism tends to socialize technological practices as alternatives to man’s original cultural and social practices. This issue encourages the initiation of technocratic societies which require man to cast away his human identity through annexing him to a machine. In the light of these perspectives by Lefebvre, the current study examines the effects of technology on man’s identity in Knight Rider TV show. Through tracking the phases that they pass in becoming technocratic individuals, the study reveals how the main characters give up their innate cultural and social molds to technological practices. The study argues that the characters’ own aspirations for an unlimited power, intensified by the mystification practiced by capitalist leaders about the role of technology in enhancing man’s attributes, have blinded them from noticing the gradual loss of their human identities.
بررسی گروتسک و خاستگاه های روانی پدیدآورنده آن در رمان «اعترافات هولناک لاک پشت مرده»(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
گروتسک، نوعی نگاه به هستی است. این اندیشه، درواقع برگرفته از نقاشی های کهن غارهای باستانی در ایتالیاست که آمیزه ای از انسان، گیاه و حیوان را به شکلی درهم و پیچیده نشان می داد. بعدها این سبک به هنر و ادبیات رسوخ کرد و پایه گذار شیوه ای نو و منحصر به فرد در آثار ادبی شد. اغراق، هنجارگریزی، استهزا، زبان توهین آمیز و بدن مندی از نشانه های این سبک ادبی است. شیوه ای که نویسنده رمان «اعترافات هولناک لاک پشت مُرده» به شکلی ویژه از آن در نگارش اثرش بهره جسته است. در این رمان هراس آورترین و تلخ ترین پیشامدهای زندگی با طنزی گزنده و زبانی رکیک روایت می شود. شیوه ای که با آمیختن صحنه های گوناگونِ مرگ، غذا خوردن و خواهش های تنانه، در جای جای رمان جلوه ای بارز از سبک گروتسک را پدید آورده است. در این نوشتار تلاش شده است تا با روش توصیفی تحلیلی، ضمن تحلیل عناصر گروتسک و چگونگی تأثیرپذیری نویسنده از این عناصر، به بررسی خاستگاه های گرایش راوی رمان به استفاده از زبان و مؤلفه های گروتسکی پرداخته شود. یکی از اهداف مهم پژوهش این است از بیان صرف عناصر گروتسک فراتر رفته و این مؤلفه ها در راستای تحلیل روان شخصیت راوی به کار گرفته شود. فرآیندی که نتیجه آن رسیدن به مواردی همچون ترس از مرگ، اضطرابها و روان ضربه های طول زندگی، به عنوان محرک اصلی برای گزینش سبک زندگی گروتسکی از سوی راوی است. حاصل این پژوهش تأثیر بُعد ناخودآگاه ذهن شخصیت داستان را بر شکل گیری ذهن و زبان گروتسکی آشکار می سازد.
بررسی و تحلیل روابط ترامتنی در اشعار رازق فانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ترامتنیت از مهم ترین رویکردها در مطالعات علوم انسانی و نقد ادبی است که به تأثیرات و ارتباطات متون می پردازد و روابط هم حضوری و برگرفتگی آثار ادبی را مطالعه و بررسی می کند. براساس نظریه ترامتنیت، هیچ متنی بدون وام گیری از متن های پیشین خلق نمی شود. این دوگونه متن که به ترتیب پیش متن و بیش متن نامیده می شود، روابط گوناگون ترامتنی دارد. به بیانی بهتر، همه عناصر پیش متن می تواند در بیش متن دست خوش تغییر و دگرگونی شود، تا متن هایی تازه از دل آن ها پدیدار گردد. به همین دلیل، پژوهش حاضر بر اساس نظریه ترامتنیت ژرار ژنت، با تکیه بر داده های آماری به گونه توصیفی- تحلیلی، کیفیت و کمیت تأثیرپذیری رازق فانی از شاعران پیشین را بررسی و تحلیل می کند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که فانی قالب های غزل، مثنوی، قصیده، مخمس و غزل مثنوی، و درونمایه های عاشقانه، اجتماعی، انتقادی، پایداری، تعلیمی و عرفانی را بر اساس گونه های روابط بینامتنیت، پیرامتنیت و سرمتنیت، با توجه به اشعار ابوسلیک گرگانی، رودکی، فردوسی، مولوی، حافظ، بیدل، مشتاق اصفهانی، یغمای جندقی، شاطرعباس صبوحی، سیداسماعیل بلخی و سیمین بهبهانی خلق کرده است. از این میان، فانی بیش ترین توجه را به اشعار مولوی و حافظ داشته و به گونه نظام مند براساس رابطه های سرمتنیت، پیرامتنیت و بینامتنیت از اشعار مولوی و حافظ تأثیر پذیرفته است.
بررسی و تحلیل نشانه های اساطیری در رباعیات خیام(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اسطوره پیش و بیش از آن که روایتی درباره آفرینش و آغاز تمام اجزای هستی باشد، یک باور است. باور به این که اسطوره می تواند وضع جهان را دست کم برای اسطوره باوران، تبیین کندو برای هر چه در آن روی می دهد، دلیلی قانع کننده ارائه نماید. این توجیهات ازآن سوی قانع کننده اند که، اسطوره در همه جا با آیین در پیوند و به همین دلیل مقدس است. اسطوره در زبان شکل می گیرد و روایت می شود. بنابراین بهترین جلوه گاه آن ادبیات به ویژه شعر است. زیرا عنصر بنیادین اسطوره و شعر تخیل است. خیام در آثار فلسفی و علمی خود، از هیچ اسطوره یا طرز نگاه اسطوره ای استفاده نکرده است، اما در رباعیات خود، به دلایل مختلف، از جمله برای تعمیق اندیشه هایش، به سراغ اسطوره می رود، مثلاً چهره ی اساطیری کیخسرو را مشبهٌ بهی گویا و قدرتمند برای بازنمود راستین ناپایداری جهان و ناتوانی انسان در برابر مرگ می یابد. گذشته از شخصیت ها، حیوانات و اشیاء و زمان اساطیری، بینش اسطوره ای خیام هم در غالب رباعیات او مشهود است. او با چنین بینش و بصیرتی است که، در کوزه و گل و سبزه، کون و فساد عالم را می بیند و به وسیله آن ها سیر پایان ناپذیر آمدن، بودن و رفتن انسان و اجزای هستی را نمادین می کند. اطلاعات مربوط به موضوع مقاله حاضر از طریق مطالعه کتابخانه یی گردآوری و سپس با استفاده از روش تحقیق کیفی، تحلیل و توصیف شده است. نتایج به دست آمده نشان می دهد که خیام از هر دو ساحت عقلی و عاطفی وجود خود در رباعیات، به خوبی استفاده کرده و به رغم دانش باوری اش، تأثیر عمیق اسطوره را بر ذهن و زندگی بشر، انکار نکرده است.
مطالعه تطبیقی «شگردهای متعارف سازی» در زمین سوخته و نخل های بی سر براساس نظریه جاناتان کالر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۲
136 - 181
حوزههای تخصصی:
اغلب آثار ادبی دارای ساخت و معنی منحصر و خاصی است که می توان آنها را به شیوه های گوناگون خواند و تعبیر کرد. ساخت و معنی به مثابه دارایی های بالقوه و نهفته در متون، پژوهشگران را در بررسی گفتمان، سطوح توصیفی و واقعی نمایی آنها یاری می رساند. براین اساس در پژوهش حاضر دو شگرد متعارف سازی در رمان های زمین سوخته و نخل های بی سر بحث و بررسی شده است. روش پژوهش دراین تحقیق برپایه تحلیل محتوا و رویکرد مورد استفاده توصیفی تحلیلی است. نتایج نشان می دهد که عملکرد صمیمانه، دقیق و موشکافانه احمد محمود در توصیف ها (رسوب توصیفی)، انتقال اندیشه ها،عمق بخشی و نمایشی کردن صحنه ها، همذات پنداری و همراهی خوانندگان را در پی دارد در حالی که فراست با عملکرد ادیبانه و کلی، در این محور موفقیت چندانی ندارد. بررسی سطح واقعی نمایی اجتماعی دو رمان تحت عناوین مردم شناسی و آسیب ها و معضلات اجتماعی در رمزگشایی سطوح داستانی و ایجاد تصاویر زیبا، زشت، خنثی، قدرتمند، ضعیف، عامی یا روشنفکر، قوی یا ضعیف، پاک یا پلید، سفید، سیاه یا خاکستری، امیدبخش یا ناامیدکننده، آرمانی درباره جنگ و مردمان آن روزگار، در ذهن مخاطب، بسیار مؤثر بوده است.
واکاوی شخصیت قهرمان داستان بر اساس دیدگاه انیاگرام (مطالعه موردی: جزیره سرگردانی و ساربان سرگردان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۳
33 - 61
حوزههای تخصصی:
از آن جا که اثر ادبی با قوای عاطفی و عالم درونی انسان سروکار دارد، استفاده از نظریه های شخصیت شناسی می تواند ما را با درونیات، روحیات و ذهنیات نویسندگان آشنا کند. نظریه انیاگرام از دیدگاه های نوین روان شناسی شخصیت است که با استفاده از آن می توان درک بهتر و عمیق تری از شخصیت ها و بازتاب های روان شناسی نویسندگان داشت. این دیدگاه، شخصیت افراد را در 9 تیپ دسته بندی می کند که بیانگر جهان بینی ها، نگرش ها، احساسات و نحوه تفکر هر فرد است. پژوهش حاضر با هدف، واکاوی شخصیت قهرمان داستان «جزیره سرگردانی» و «ساربان سرگردان» نوشته سیمین دانشور، براساس تیپ های نُه گانه انیاگرام صورت گرفته است. شیوه بررسی این مقاله، به صورت توصیفی_ تحلیلی بوده و با روش گردآوری منابع کتابخانه ای و یادداشت برداری، صورت گرفته است. بررسی شخصیت قهرمان داستان «جزیره سرگردانی» و «ساربان سرگردان» بر اساس تیپ های نُه گانه انیاگرم، نشان می دهد که سیمین دانشور به خوبی توانسته است به بیان جزئیات روحی و روانی شخصیت ها، به ویژه قهرمان داستان بپردازد؛ او برخی خصوصیات رفتاری تیپ چهارم از جمله تاریخچه خانوادگی، غم و افسردگی، انگیزه خودکشی، توهم و خیال بافی، رفتار دمدمی، خودکم بینی، خلاقیت و هنرمندی، پوشش ظاهری و حرفه و شغل را در شخصیت قهرمان نمایانگر کرده است؛ همچنین نگاهی به ویژگی رفتاری قهرمان در شرایط استرس و آرامش نیز داشته است و تغییر شخصیت وی را در برخی از مواقع انعکاس داده است. قهرمان در شرایط استرس به سمت تیپ دو و در شرایط آرامش و امنیت خاطر به سمت تیپ یک گرایش پیدا می کند.
بررسی بازتاب دگردیسی افراط و تفریط در چهار عنصر، از اسطوره به حماسه در شاهنامه فردوسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
جستارنامه ادبیات تطبیقی سال ۸ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۳
261 - 294
حوزههای تخصصی:
بر بنیاد اسطوره های ایرانی بندهشی، نظم و تعادل و میانه روی، خواسته و داده ی اهورامزداست و برابر با مفاهیم بهشتی و کمال مطلوبیت است. در نبرد نخستین هرمزد و اهریمن که به تبع آن تا فرجام و در اسطوره های فرجام به درازا می انجامد؛ اهریمن سوگند یاد کرده است که با آفریده های مطلوب اهورمزدا نبرد نماید و همه را نابود کند. اهریمن با ایجاد افراط و تفریط تلاش می کند مطلوبیت آفرینش هرمزدی را از میان بردارد و تعادل و میانگی بهشتی را به آشوب و هرج و مرج و دروج (آشفتگی) بدل نماید. یکی از ممیزه های دروج و بی نظمی - که خواست و داده ی اهریمن است - افراط و تفریط به دستیاری دیو آز است. بر این بنیاد در جستار پیش رو، کوشش شده است تا بازتاب چنین پنداره های اسطوره ای که در حماسه ملی در متن داستان ها دگردیسی یافته و تجلی یافته است؛ در چهار عنصر سازنده ی گیتی (آب، خاک، باد و آتش) نشان داده شود. بدین منظور در شاهنامه فردوسی، مواردی از خشم و انگیختگی و بی سامانی در مظاهر چهار عنصر را که به سود انیران و نیروهای ستیزنده با ایران کنش ورزی داشته اند، شرح و تفسیر نهاده ایم. افراط و تفریط در آب، خاک، باد و آتش را که سبب گرفتاری جبهه ی نیکی و یلان حماسی شده بود و به یاریگری دشمنان ایران انجامیده بود در قالب دگردیسی پنداره های اسطوره ای به حماسی شرح داده ایم. روش این تحقیق، توصیفی - تحلیلی و شیوه ی نگارش آن، کتابخانه ای و تطبیقی بوده است و هدف اصلی تحقیق؛ کشف و بازنمون افراط و تفریط و آشفتگی اهریمنی در چهار عنصر در شاهنامه ی فردوسی بوده است.
The Improvisation of Power and Shakespeare’s Second Tetralogy: A Greenblattian Approach(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The current research examines Stephen Greenblatt’s theories on the improvisation of power as well as tyranny in William Shakespeare’s second tetralogy to investigate the complex network of non-violent psychological domination of human being’s mind, by the manipulation of symbolic order through the stages of displacement and absorption. It examines how the Western psychic mobility and its embodiment in empathy and the improvisation of power affect the represented English society in the Medieval era and how the consequential power relationships impact on the ways of ruling the country. The improvisation of power deconstructs the vertical and hierarchical power relations and makes them more diagonal, horizontal or even upward. The represented Medieval English court is a dark labyrinth of conspiracy, intrigue, treason, and complicity. This duality roots in religious fundamentalism of Roman Catholic church. The tension between the two paradigms of court and church causes turbulence and chaos. The result is the absolute submission of the majority through the improvisation of power, which paves the ground for the Machiavellian minority to exert power and gratify their personal self-interest-driven plans, which are mostly tyrannical. Through the improvisation of power, the course of history could change.
نمودهای مهری داستان گیومرت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
داستان گیومرت، نخستین داستانی است که پس از دیباچه شاهنامه با آن روبه رو می شویم. در این داستان، گیومرت نه در جایگاه نخستین انسان، بل که در جایگاه نخستین فرمان روا معرفی می شود و سوگواری و پوشیدن جامه سیاه (برای مرگ سیامک) بسیار پررنگ است که این موضوعات، خلاف اعتقادات مزدیسنان و متن های زردشتی است؛ بنابراین، به احتمال می توان زیرساخت های این داستان در حماسه ملّی را در چارچوبی پیشازردشتی و دقیق تر بگوییم، اندیشه های مهری در نظر گرفت و این فرض را مطرح کرد که داستان گیومرت، دربردارنده مفاهیم و مضامین در پیوند با مهر و میترائیسم است. چنان که خواهیم دید، آغاز فرمان روایی گیومرت به هنگام آمدن آفتاب به برج حمل، وجود معنای متضاد زندگی و مرگ در نام گیومرت، چهره ماه مانند و بالای سَرووار او، برآمدن سرِ تخت و بختِ گیومرت از کوه، عدم وجود زن در داستان علی رغم وجود فرزندی چون سیامک، پیوند گیومرت با دد و دام و مرغ به ویژه خروس، ساخت شهری به سمت مشرق به دست او و پیوندش با تیر و کمان، همگی چنین ارتباط میان گیومرت و مهر و مهرپرستی را تأیید می کند.
بررسی منابع و سیمای بعضی عجیب الخلقه ها در متون حماسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
سفر قهرمان به سرزمین های ناشناخته (اغلب جزایر هند) و دیدار/ستیز او با عجیب الخلقه ها از بن مایه های متون حماسی است که نشان کمرنگ آن را پسین تر در متون غنایی متأخر نیز می توان یافت؛ بن مایه ای افسانه وار، شگفت انگیز و مکرّر با پیشینه ای دراز که در متون علمی کهن نیز آمده و در گذر قرون، جزئی از فرهنگ عامه شده است؛ بنابر این، برای مخاطب، باورپذیر و آشناست. عجیب الخلقه ها، جانوران یا نیمه انسان – حیوان هایی هستند که چون از لحاظ جثّه، شکل و اندام، نابهنجارند، بنابر این، مضحک یا مخوف می نمایند و البته وجهی از انسان وارگی دارند؛ اسب سران، سگساران، نسناسان (نیمه تنان) و ورچشمان در این شمارند. پژوهش حاضر می کوشد تا ضمن توصیف بعضی عجیب الخلقه ها در متون حماسی، به بررسی منابع کهن یونانی، عربی و فارسی در این مقوله بپردازد تا تبیین کند که خاستگاه فرهنگی عجیب الخلقه ها و نیز کیفیت حضور آنها در متون حماسی و شخصیت پردازی حماسه سرا از آنها چگونه بوده است؟ صرف نظر از اساطیر ملل مختلف، کهن ترین توصیف تاریخی از اینگونه عجیب الخلقه ها را در متون کهن یونانی/رومی و به نقل از مورّخانی می یابیم که با فرهنگ هندی در ارتباط بوده اند. بازگردانی داستان اسکندر و متون علمی یونانی/رومی به زبان های شرقی از یک سو و همسایگی ایران و هندوستان و تأثیرات متقابل فرهنگی از دیگر سو را می توان برای این حضور در نظر داشت.
عرفان و جهان پسامدرنیستی؛ تحلیلی ازبازنمایی امر معنوی در رمان تاریخ سری بهادران فرس قدیم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
باوربه جهان معنا ازدل مشغولی های دیرین انسان بوده است. با وجود تحولات اجتماعی و معرفتی عمیق در عصر مدرن و پسامدرن، انسان همچنان به جهان رازناک، فراسوی امر واقع، نظر دارد. هنر ادبیات پسامدرنیستی با توجه به تفاوت های بنیادین، به بازنمایی امرمعنوی نیزگوشه چشمی دارد. رمان های پسامدرن، عرصه مناسبی برای طرح این پرسش اساسی هستند که درجهان پسامدرن داستانی، امرمعنوی به چه کیفیتی بازنمود داده می شود و چه سویه ها و ابعادی به خود می گیرد؟ هدف از پژوهش حاضر به روش تحلیلی توصیفی، تحلیل محتوای کیفی متن با روشی مبتنی بر استقرا و ناظر بر متن است. رمان «تاریخ سری بهادران فرس قدیم» علی رغم وجود مؤلفه های عرفانی و غایت مندی دینی، با پایان باز، سلوک خیالی بهادر(ان) و سپردن راه معنوی او و دیگرسالکان در هدفی نامعلوم، به یکدیگر گره زده شده است. رجوع به انسان برای رهایی ازرنج ها و سرگشتگی ها ی وجودی به عنوان تنها تکیه گاه او، درقالب بازگشت به سوی استاد درمسیربی انتهای سلوک، ذهن خواننده رابه سوی نگرش انسان مدارانه و عرفان سکولار رهنمون می سازد.
خوانش صدرایی از موتیو خط در غزلیات صائب تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
1 - 36
حوزههای تخصصی:
در خوانش صدرایی از موتیو خط در غزلیات صائب تبریزی، خط نه صرفاً عنصری زیباشناختی و خوش نویسانه، بلکه تمثیلی متعالی از مراتب وجودی هستی و نسبت انسان و قرآن تلقی می شود. یافته های این مقاله نشان می دهد که صائب در کاربست موتیو خط، از سنت ادبی پیش از خود فراتر رفته و با بهره گیری از دستگاه مفهومی حکمت متعالیه، به بازخوانی هستی شناسانه آن دست زده است. در این رویکرد، خط صرفاً ابزار کتابت یا جلوه حسن نیست، بلکه موجودی است ذومراتب که در سیر نزولی خویش از عالم عقل به عالم ماده، شأنی از مظاهر اسمای الهی و تجلی حقیقت محمدیه را به همراه دارد. در این میان، نسبت خط با قرآن به عنوان کلام حق و با انسان کامل به عنوان تجسد عینی آن کلام یکی از بنیادی ترین نتایج پژوهش حاضر است؛ چنان که در غزلیات صائب، خط نه تنها آینه جمال و حامل پیام غیب، بلکه ذاتاً متحد با مصحف، صاحب خط، و صاحب جمال تلقی می شود. تحلیل هم نشینی مفاهیم صدرایی همچون تجلی، صدور، اتحاد عاقل و معقول، و مراتب چهارگانه وجود در کنار موتیو خط، نشان می دهد که صائب در منظومه فکری خود، خط را به مصداقی از کتاب وجود، آیت الله و نشانه حضور الهی تبدیل کرده است. بدین سان، غزلیات او مجالی می شود برای تأملی تازه در باب اتحاد زیبایی، وحی و وجود؛ اتحادی که در آن، خط به منزله تفسیر رمزی قرآن و تجسم عینی عقل فعال جلوه گر می شود.
معرفی شخصیت ادبی: شناختی تحقیقی یا برساختی گفتمانی؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقد ادبی سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
175 - 210
حوزههای تخصصی:
مورخان و منتقدان ادبی سهم بسیاری در آگاهی مخاطبان از شخصیت های ادبی دارند. یکی از راه کارهای معرفی شخصیت ها، کاربرد القاب و عناوین برای آن هاست. تبارشناسیِ لقب سازی و عنوان بندی، نشان می دهد این گونه معرفی ها، کارکرد گفتمانی دارند. نمایندگان و پیروان گفتمان ها برای تثبیتِ معنا و گسترشِ گفتمان، شخصیت هایی را به فضای گفتمانیِ موردنظرشان فرامی خوانند و آن ها را آن گونه که می خواهند معرفی می کنند. نقطه عزیمتِ پژوهش حاضر، معرفی تک بُعدی شخصیت های ادبی است که وجه گفتمانی یافته اند. پرسش اصلی پژوهش این است که نمایندگان و پیروانِ گفتمان ها از چه تمهیداتی در تحدیدِ تک بُعدی معرفیِ شخصیت های ادبی استفاده می کنند؟ سؤال دیگری که در پیِ پرسش نخست، مطرح می شود این است که چه راه کارهایی برای برون رفت از تنگنای معرفی گفتمانیِ شخصیت های ادبی وجود دارد؟ برای پاسخ به این پرسش ها از نظریه تحلیل گفتمان و برساخت گرایی استفاده کردیم. یافته های این پژوهش نشان می دهد که گفتمان ها صرفاً معرف بُعدِ محدود و مشخصی از شخصیت های ادبی هستند و برای رسیدن به این مقصود، بخش هایی را از آثار ایشان برمی گزیند که در راستای اغراض همان گفتمان باشد و آن ها را به گونه ای معرفی می کنند که از پیکره متنیِ برگزیده برمی آید. درنظر گرفتن «نظم گفتمانی» و «پازل شخصیت ادبی» براساس منابع گوناگون و نگرش آزاد و همه جانبه به تمام آثار یک شاعر/ نویسنده می تواند مبنایی برای اصالت در شناخت تحقیقیِ شخصیت های ادبی باشد.
مجلس گردانی رزم در نقالی: مطالعه تطبیقی معرکه آرایی مرشد سعیدی و مرشد ترابی از صحنه کشتی دوم رستم و سهراب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ و ادبیات عامه سال ۱۳ مهر و آبان ۱۴۰۴ شماره ۶۴
66 - 101
حوزههای تخصصی:
از مهم ترین صحنه های نقل رزمی، کشتی دوم رستم و سهراب، معروف به مجلس «سهراب کشی» است. نقالان می کوشند بهترین اجرای خود را از این صحنه به نمایش درآورند. پرسش اینجاست چگونه معنا در مجلس نقل ساخته می شود؟ و چگونه نقالان اجرای خود از این فراز داستان را نسبت به یکدیگر متمایز می سازند؟ نظر به اهمیت نقش حرکات بدن در داستان گزاری، پژوهش حاضر از چشم انداز متفاوتی به اجرای نقالی می پردازد. بدین منظور بر پایه یافته های زبان شناسی در مطالعات ژست، تعامل اجزای معرکه آرایی براساس بخشی از ویدئوی اجرای نقل سهراب کشی مرشد سعیدی و مرشد ترابی بررسی شد. بحث درباره ویژگی های فنی و ابداعی حرکات نقالان نشان داد ترابی بیشتر از ژست های تصویرگر عینی بهره برده است، ولی سعیدی علاوه بر تصویرگری عینی، متنوع تر از ژست برای ارتباط با مخاطب و توصیف مفاهیم انتزاعی نیز استفاده می کند. نقال حماسه ملی را با تأکیدهای کانونی متمایز در اجرا تفسیر می کند. ترابی بیشتر نبرد تن به تن را عینی تصویر می کند و بر نقش چرخ بلند برسرنوشت سهراب تأکید دارد، اما سعیدی بر مقاومت سهراب در برابر رستم تأکید می کند و درنهایت مرگ او را در قالب استعاری نشان می دهد؛ درختی که باد آن را بر زمین می افکند.