فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳۸۱ تا ۴۰۰ مورد از کل ۳۰٬۷۴۷ مورد.
منبع:
فردوس هنر سال ۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۱
68-83
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: زمانی که سبک جریان سیال ذهن از روانشناسی وارد ادبیات شد و اصولی برای آن شکل گرفت تا پدیدار شدن آن در آثار سینمایی مدت زمان زیادی طول نکشید؛ اما مسئله مهم این هست که این اصول چگونه با عناصر سینمایی ترکیب می شوند و به طور خاص در این پژوهش، ترنس مالیک چگونه از آن ها استفاده می کند؟ هدف: هدف از پژوهش حاضر واکاوی عناصر دکوپاژ، دوربین، فضا و صحنه سینمای متأخر ترنس مالیک از منظر جریان سیال ذهن می باشد. سوال: برای ساخت یک فیلم سینمایی با استفاده از تکنیک جریان سیال ذهن از چه عناصر فرمالی می توان بهره برد؟ کدام شیوه دکوپاژی برای به تصویر درآوردن جریان سیال ذهن مناسب تر است و مالیک چه راهکارهای جدیدی ارائه می کند؟ ترنس مالیک از کدام عناصر فرمال ازجمله تکنیک های تدوین، فیلم برداری و طراحی صحنه برای ساخت اثر خود استفاده می کند؟ روش تحقیق: نوع تحقیق ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر روش کیفی و توصیفی است. این پژوهش بر اساس گرد اوری اطلاعات از اسناد کتابخانه ای و آرشیوهای صوتی تصویری انجام شده است. موردهای مطالعاتی این پژوهش سه فیلم از سینمای از آثار ترنس مالیک با عنوان های «درخت زندگی»، « به سوی شگفتی» و «شوالیه جام ها» است. نتیجه گیری: نتیجه حاصله نشان از آن دارد از تمامی عناصر سینمایی می توان برای ساخت یک فضای سیال بهره جست و عناصر فرمال سینما نه تنها محدود نیستند بلکه قابل گسترش و توسعه به شکل های گوناگون اند. تکنیک های خاصی برای هر مورد وجود دارد که مالیک به شیوخ خود از آن ها بهره برده است.
تحلیل تطبیقی الگوهای بومی و طراحی معاصر در مسکن برون گرای ساری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقش جهان سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
۱۵۲-۱۳۱
حوزههای تخصصی:
اهداف: این پژوهش با توجه به اهمیت حفظ هویت معماری بومی در طراحی معاصر، به بررسی تطبیقی الگوهای بومی و طراحی معاصر در مسکن برون گرای شهر ساری می پردازد. هدف اصلی، شناسایی میزان تاثیرپذیری طراحی معاصر از معماری بومی و تحلیل معیارهایی همچون سازگاری اقلیمی، نورگیری طبیعی، استفاده از مصالح بومی، بهره گیری از فناوری های نوین و کاربردپذیری در طراحی مدرن است. بررسی چگونگی تطبیق این معیارها با نیازهای امروزی و الزامات زیست محیطی، از دیگر اهداف پژوهش محسوب می شود. روش ها: پژوهش حاضر از روش تحلیلی-مقایسه ای بهره گرفته و معیارهای کلیدی معماری بومی و معاصر را از طریق مطالعات میدانی، بررسی نمونه های موردی و تحلیل سلسله مراتبی (AHP) ارزیابی کرده است. داده ها از طریق مقایسه تطبیقی، بررسی نمونه های منتخب و وزن دهی شاخص ها تحلیل شده اند تا میزان تاثیرپذیری طراحی معاصر از الگوهای بومی مشخص شود. یافته ها: نتایج نشان می دهد که معماری بومی در معیارهایی مانند سازگاری اقلیمی، استفاده از مصالح بومی و حفظ هویت فرهنگی امتیاز بالاتری دارد، درحالی که معماری معاصر بیشتر بر انعطاف پذیری فضایی، نوآوری در فرم و عملکرد، و کاربردپذیری تاکید دارد. ترکیب این دو رویکرد می تواند به بهینه سازی مصرف انرژی، افزایش کیفیت آسایش، ارتقای پایداری مسکن و خلق فضاهای هماهنگ با فرهنگ بومی منجر شود. نتیجه گیری: معماری معاصر می تواند با الهام از اصول معماری بومی و بهره گیری از فناوری های نوین، طراحی پایدارتر و هماهنگ تری با شرایط اقلیمی و فرهنگی ایجاد کند. پیشنهاد می شود در طراحی مسکن های معاصر، بهره گیری از نور طبیعی، تهویه مناسب، استفاده بهینه از انرژی، مصالح بومی و حفظ هویت فرهنگی به عنوان اولویت های طراحی در نظر گرفته شوند.
واکاوی اثربخشی آسایش حرارتی در مطلوبیت شکل گیری قلمرو فضایی (مطالعه موردی: پیاده راه صف (سپه سالار) تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۴ شماره ۱۴۳
53 - 72
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: انسان ها موجوداتی منزوی نیستند و همواره با محیط اطراف خود در ارتباط اند. آن ها، چه به صورت فردی و چه اجتماعی، فضایی برای خود طلب می کنند و مرزهایی تعریف می نمایند تا به حالت مطلوبی از این مفهوم دست یابند. می توان ادعا کرد که قلمرو نقش اساسی در زندگی انسان دارد و این امکان را فراهم می آورد تا انسان فضای اطراف خود را س اماندهی کرده و به آن هویت فردی یا جمعی ببخشد. تأمین ابعاد قلمرو در فضا نخسین گام در هویت بخشی به فضا و مکانمندی آن به شمار می آید. دستیابی به مطلوبیت در مفهوم ذهنی قلمرو، در گرو شفاف سازی شاخص های شکل گیری آن است که می توان برمبنای مفاهیمی از سوی نظریه پردازان، آن را تعمیم داد. فقدان آسایش حرارتی به عنوان یکی از عوامل شکل گیری قلمرو فضایی، باعث ایجاد حس ازدحام در فرد می شود. باتوجه به حداقل امکان شخصی سازی فضا توسط کاربر در فضاهای عمومی، این پژوهش فضای عمومی را به عنوان بستر مطالعه ی موردی انتخاب کرده است تا اثر بخشی آسایش حرارتی در قلمروهای فضایی آن بررسی شود. هدف پژوهش: هدف از این پژوهش، آزمون فرضیه ای است که در پی واکابی شاخص آسایش حرارتی در مطلوبیت شکل گیری قلمروفضایی، به عنوان پیش فرضی برای شکل گیری قلمرو انسانی است. همچنین، بررسی ارزش های پنهان شاخص های مؤثر در شکل گیری قلمرو در بستر مطالعه موردی، از دیگر اهداف این تحقیق به شمار می آید.روش پژوهش: پژوهش حاضر، از نظر هدف دارای ماهیتی کاربردی مبتنی بر راهبردی استقرایی است و از نظر روش، رویکردی ترکیبی دارد. الگوی نظری و شاخص های شکل گیری، از طریق جمع آوری داده ها و مرور ادبیات موضوع با رویکرد کیفی و بر پایه مطالعات کتابخانه ای استخراج شده اند. با شبیه سازی آسایش حرارتی مطالعه موردی تمرکز بر شاخص UTCI، محدوه های آسایش حرارتی در قلمروهای طراحی شده ارائه شده اند. برای پاسخ به این پرسش که آیا انسان از محدوده های فاقد آسایش حرارتی به عنوان قلمرو مطلوب استفاده می کند، از روش ردیابی مستقیم و نمونه گیری اشباع با قیاس تطبیقی استفاده شده است. نتایج نشان داد برخی از محدوده ها با توجه به عدم آسایش حرارتی، مورد استفاده کاربران قرار گرفته اند. در این مرحله از پژوهش به نتایج بسنده نکرده و در جهت کشف اهمیت و ارزش پنهان شاخص های شکل گیری قلمرو به روش آزمون T تک نمونه ای و همچنین در جهت دخالت جنسیت و بررسی افتراق ایشان از روش آزمون T دو گروه مستقل استفاده شد.نتیجه گیری: برخلاف فرض پژوهش، گام های پژوهش حاکی از آن بود که قلمروهای مطلوب آزمودنی ها در بستر مطالعه موردی فاقد آسایش حرارتی است. روش آزمون T در جهت کشف اهمیت و ارزش پنهان شاخص های شکل گیری به تفاوت تمایل زنان و مردان در اهمیت شاخص های شکل گیری قلمرو فضایی مطلوب اشاره دارد.
بررسی اولویت فضای باز و نیمه باز در ساماندهی فضایی مدارس سنتی ایران (نمونه های مطالعاتی: مدرسه غیاثیه، مدرسه چهارباغ، مدرسه خان شیراز و مدرسه حاج صفرعلی تبریز)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مدرسه به عنوان شاخص ترین فضای آموزشی در طی زمان در بخش ها یی ازجمله معماری دستخوش تحولات متعددی شده است . یکی از مهم ترین تغییراتی که در معماری معاصر روی داده است، تضعیف جایگاه فضای باز و نیمه باز در طراحی این فضاها است . این پژوهش قصد دارد به بررسی نسبت و تناسب فضای باز و بسته در مدارس سنتی ایران بپردازد . در این مدارس، معماران از حیاط به عنوان قلب ارتباطی مجموعه و عنصر مهم در ساماندهی فضایی استفاده می کردند . پژوهش حاضر با توجه به اهمیت فضای باز (حیاط ها) و نیمه باز در ساماندهی فضاهای آموزشی، به ویژه مدارس، در نظر دارد تا با بررسی چهار نمونه الگوی رایج (پروتوتایپ در مکاتب خراسانی، اصفهانی، آذری و شیرازی) مدارس سنتی ایران، کمیت و کیفیت فضاهای باز و نیمه باز را در این مدارس مورد بررسی قرار دهد . راهبرد انجام این پژوهش مصداق پژوهی است و بررسی اسناد کالبدی بنا ها و تحلیل آن ها با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است . اطلاعات دراین پژوهش غالباً از طریق اسناد کتابخانه ای گردآوری شده اند. مطالعات، تحلیل و بررسی های انجام شده در این پژوهش، نشان می دهند که فضاهای باز و نیمه باز نقش بسیار مهمی در ارتقا کیفیت فضای مدارس سنتی داشته اند که مهمترین آن ها عبارت هستند از: ایجاد یک نظم و ساماندهی مرکزی به نحوی که فضای باز در قلب مجموعه قرار گرفته و سایر فضاها متناسب با کاربری های خود، در اطراف، جانمایی شده اند، پشتیبانی از فعالیت های متنوع آموزشی در قالب اجتماعات بزرگ، گروه های کوچک و انفرادی، بستر ایجاد تعامل با طبیعت در سه درجه کیفیت از طریق حیاط ها، ایوان ها، ایوانچه ها و بازشوها، کمک به ایجاد آسایش حرارتی و ایجاد ظرفیت بهره برداری در شرایط خاص . از نگاه کمّی نیز نسبت این فضاها به مساحت کل فضای آموزشی مدارس سنتی ایران، مقدار قابل توجهی است و در برخی موارد مساحت فضاهای باز و نیمه باز با فضاهای بسته برابری می کند .
تبیین مدل ارتقاء شاخص های روان شناسی محیطی از طریق معماری بیوفیلیک(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات محیطی هفت حصار سال ۱۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۱
57-76
حوزههای تخصصی:
انسان همواره بخشی جدایی ناپذیر از طبیعت بوده و اقدامات او به طور مستقیم بر محیط و بالعکس محیط نیز بر زندگی انسان تأثیرگذار بوده است. یکی از محیط های تأثیرگذار بر انسان ها طبیعت است. در این راستا تأثیر معماری بیوفیلیک به عنوان یک الگوی معماری معاصر طبیعت محور، بر انسان ها و رفتار عملکرد آن ها در چهارچوب حوزه دانشی روان شناسی محیطی کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. هدف این پژوهش ابتدا استخراج و دسته بندی ابعاد، مؤلفه ها و شاخص های روان شناسی محیطی و معماری بیوفیلیک بوده و در نهایت به دنبال تلفیق این دو مفهوم و تبیین مدلی برای ارتقاء شاخص های روان شناسی محیطی از طریق معماری بیوفیلیک است. این پژوهش به منظور این که بتواند جامع ترین دسته بندی را از ابعاد، مؤلفه ها و شاخص های روان شناسی محیطی و معماری بیوفیلیک ارائه بدهد، از پروتکل نگاشت سیستماتیک در جهت یافتن منابع مورد نظر خود بهره برده است و براساس تحلیل محتوا و تجزیه و تحلیل مقالات بدست آمده از این فرآیند به ارائه یافته ها، بحث و نتیجه گیری پرداخته است. یافته ها نشان می دهند که شاخص های روان شناسی محیطی در شش مؤلفه محدوده و حریم شخصی، ادراکات محیطی، جهان فرهنگی- اجتماعی، توانمندسازی فردی، احساسات فردی و سلامت جسم و روان دسته بندی شده اند و شاخص های مختلف معماری بیوفیلیک بر این مؤلفه ها و شاخص های مرتبط آن تأثیر گذارند. طیف وسیعی از شاخص های معماری بیوفیلیک در قالب سه دسته طبیعت در فضا، آنالوگ های طبیعی و رابطه انسان با طبیعت بر شش مولفه ی روان شناسی محیطی تأثیرگذار بوده و مشخص کردن این که هر شاخص معماری بیوفیلیک چگونه می تواند به ارتقاء روان شناسی محیطی کمک کند، می تواند به طراحان در ارائه الگوهای طراحی مناسب در معماری بیوفیلیک یاری دهد.
بازنگری در منشأ هنر مهرسازی دوره شوش A: نقش و تأثیر سنت های زاگرس در تحولات اداری دشت شوشان در اواخر هزارۀ پنجم پیش از میلاد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اثر دوره ۴۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۰۹)
7 - 32
حوزههای تخصصی:
مُهرها از شاخص ترین یافته های باستان شناختی به شمار می آیند که حامل پیام های بصری بوده و در قالب نقش مایه های متنوع تجسم یافته اند. زبان تصویر، زبانی فراسوی مرزهای زبانی و بی نیاز از کلام است، اما درک معنا و کارکرد آن مستلزم شناخت مؤلفه های نمادینی است که در فرهنگ های گذشته واجد معانی مشخص بودند و بازتابی از باورها و اندیشه های سازندگان خود محسوب می شدند. مُهرها، که از نیمه دوم هزاره پنجم پیش ازمیلاد رواج یافته اند، نه تنها ابزارهای عملی نظام های اقتصادی و اداری جوامع کهن بودند، بلکه صحنه هایی از حیات اجتماعی را با نقش مایه های هندسی، گیاهی، انسانی، حیوانی، اساطیری و آئینی- اسطوره ای، گاه در ترکیب با صحنه های رزم، به شکلی هنرمندانه بازنمایی کرده اند. این پژوهش با تمرکز بر منشأ هنر مهرسازی در دوره شوش A، پیشینه های احتمالی آن در نواحی مرتفع زاگرس مرکزی را بررسی می کند؛ هرچند فرهنگ شوش A (حدود اواخر هزاره پنجم تا آغاز هزاره چهارم پیش ازمیلاد) معمولاً در بستر تحولات تاریخی دشت شوشان تحلیل می شود، این مطالعه بر نقش برجسته و تأثیرگذار ارتفاعات در شکل گیری سنت های مهرسازی تأکید دارد. از رهگذر تحلیل تطبیقی طرح ها و نقش مایه های مهرها از محوطه های کلیدی زاگرس هم چون: تپه گیان، هکلان و پرچینه، و مقایسه آن ها با یافته های شوش، این جستار به تداوم های صوری و شمایلی اشاره می کند که مؤید منشأ ارتفاعات یا دست کم پیوندهای فرهنگی مستحکم میان این مناطق است. شواهد حاصل از ساختارهای ترکیبی مشترک، مضامین انسان وار و جانوری، و ویژگی های سبکی ویژه، فرضیه ای را تقویت می کند که مهرسازی در شوش A، نه صرفاً محصول فرآیندی بومی در دشت شوشان، بلکه بازتاب تعاملات فرهنگی و هنری گسترده تر با ارتفاعات زاگرس بوده است. با بهره گیری از رویکرد تاریخی - تحلیلی و مطالعات کتابخانه ای، این پژوهش از رهگذر تبارشناسی نقش مایه های مُهرهای استامپی مناطق مرتفع زاگرس و دشت شوشان، تصویری تازه از پویایی های فرهنگی جنوب غرب ایران ارائه می دهد و مدل های رایج مبتنی بر نوآوری یا انتشار فرهنگی صرف از مناطق کم ارتفاع دشت شوشان را به چالش می کشد.
تبیین همپیوندی حس مکان و روابط اجتماعی در بازار تاریخی تبریز؛ رویکردی انسان محور
حوزههای تخصصی:
حس مکان و روابط اجتماعی از عناصر کلیدی در فهم تعاملات انسانی و کارکردهای فضاهای عمومی به شمار می روند. بازار تاریخی تبریز، به عنوان یکی ای نمادهای برجسته معماری و فرهنگی ایران، بستری است که در آن حس مکان و ارتباطات اجتماعی نقشی بی بدیل ایفاء می کنند. هدف این پژوهش، واکاوی هم پیوندی حس مکان و روابط اجتماعی در این فضای تاریخی با رویکردی انسان محور است. این مطالعه به روش توصیفی-تحلیلی و با بهره گیری از ابزارهای کمی و کیفی انجام شده است. در بخش کمی، جامعه آماری پژوهش شامل کسبه و مراجعان بازار تاریخی تبریز است که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی و توزیع پرسش نامه در میان 400 نفر بر اساس «فرمول کوکران»، داده های موردنیاز گردآوری شد. در بخش کیفی، مصاحبه های نیمه ساختاریافته با کارشناسان حوزه های مرتبط انجام گرفت. داده ها با استفاده از نرم افزار آماری «اس پی اس اس»، «ضریب همبستگی پیرسون» و تحلیل مسیر در نرم افزار «ای ام او اس»، پردازش شدند. نتایج پژوهش نشان می دهد که میان حس مکان و کیفیت روابط اجتماعی در این بازار ارتباطی معنادار و متقابل وجود دارد. فضای کالبدی، عناصر فرهنگی و فعالیت های روزمره، به عنوان اجزاء مؤثر بر تقویت حس مکان، نقش مهمی در شکل گیری و تداوم روابط اجتماعی ایفاء می کنند. این پژوهش با تأکید بر رویکرد انسان محور، راهکارهایی برای تقویت تعاملات اجتماعی و حفظ حس مکان در بازارهای تاریخی ارائه می دهد که می تواند به ارتقای کیفیت زندگی شهری و پایداری فرهنگی در چنین فضاهایی منجر شود.
تحلیل نقش هنرمندان و صنعتگران مهاجر در شکوفایی تمدن عهد تیمور(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
107 - 119
حوزههای تخصصی:
دوره تیموری یکی از درخشان ترین ادوار تمدن و فرهنگ ایران است. با استناد به گزارش مورخان، تیمور، در هنگام فتح شهرها، هنرمندان و صنعتگران ممتاز را شناسایی و به ماوراءالنهر اعزام می کرد تا به یاری آن ها، پایتختی باشکوه ایجاد کند. دستیابی به ثروت هنگفت و نیروی انسانی متبحرِ سرزمین های تحت سلطه، بستر مساعدی را برای شکوفایی هنرها فراهم آورد. هدف این پژوهش، بررسی نقش هنرمندان و صنعتگران مهاجر در شکوفایی تمدن عهد تیمور و مشخص کردن خاستگاه و تخصص آن ها است. تلاش می گردد به این پرسش ها پاسخ داده شود که با توجه به متون تاریخی و داده های باستان شناسی، تیمور؛ هنرمندان و صنعتگران کدام نواحی را به ماوراءالنهر اعزام کرد؟ آن ها چه تخصص هایی داشتند و در چه زمینه هایی به کار گماشته شدند؟ اطلاعات به شیوه کتابخانه ای گردآوری شده و روش پژوهش، تاریخی- تحلیلی است. نتایج حاکی از آن است که اغلب هنرمندان و صنعتگران، از شهرهای شیراز، اصفهان، تبریز، بغداد، دمشق و دهلی، به سمرقند کوچانده شده بودند. بیش تر این افراد، معماران و مهندسانی بودند که به ساخت عمارات گماشته و نقاشان و خوشنویسان مهاجر نیز، به اجرای نقاشی های دیواری و کتیبه بناها، مشغول می شدند. خوشنویسان افزون بر کتیبه نگاری ابنیه، کتابت نسخ قرآنی و مراسلات را نیز، عهده دار بودند و فلزکاران، اغلب در زمینه ساخت جنگ افزارها فعالیت داشتند.
Educational Model of Architecture Based on the Professor’s Position (Case Study: Students of Selected Universities of Iran)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
Architecture and Urban Development, Volume ۱۵, Issue ۱ - Serial Number ۵۵, Winter ۲۰۲۵
43 - 50
حوزههای تخصصی:
This study aims to enhance the quality of higher education by introducing a model of a competent professor in Iran’s higher education system. Among the elements of the education system, the teacher element is the most important one, so professors and teachers are the underlying agents for the renewal of pedagogy. It is hoped that the lack of effective position of man in traditional education of architecture is removed in contemporary architecture education by investigating the human component, profound vision, and principles that architect masters acquired when they were solving the problems ruling the implementation of the building, creating a relationship between new building and teaching these principles in details and accurately to their students. To achieve this, a qualitative study employing a content analysis approach was conducted. Semi-structured interviews and participant observation were used to collect data. The main question of this study is whether students of Selected universities in Iran can identify the characteristics of a competent professor. The information indicates that the averages of the total dimensions of human existence, cognitive dimension, wisdom dimension, and skill dimension were reported as 3.605, 3.701, 4.097, and 3.017, respectively. It can be seen that the average score for the total score, as well as the average score for the cognitive dimension, was above average. The average score for the wisdom dimension was desirable and excellent, while the average score for the skill dimension was poor.
شناسایی و اولویت بندی معیارها و شاخص های موثردرفرایند تحقق پذیری پروژه های بازآفرینی شهری در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گفتمان طراحی شهری دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
13 - 28
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: تاکنون مدیران و دولتمردان در چارچوب رویکرد بازآفرینی شهری تلاش های بسیاری کرده اند، اما این تلاش ها نتوانسته اند مشکلات بافت های ناکارآمد را حل کنند. علت اصلی این ناکامی، نبود چارچوب و مدل مناسب برای ارزیابی تحقق پذیری این پروژه ها، به ویژه در فرآیند تهیه طرح ها بوده است. تاکنون، ارزیابی ها عمدتاً به تحقق پذیری محصول برنامه ها پرداخته اند و نه فرآیند تهیه آن ها.
اهداف: این پژوهش به دنبال شناسایی و اولویت بندی معیارها و شاخص های مؤثر در فرآیند تهیه طرح های بازآفرینی شهری است.
روش ها: ابتدا، با استفاده از مطالعات اسنادی، چارچوب نظری تدوین شد. سپس با استفاده از روش تحلیلی تطبیقی و مرور دیدگاه های مشابه، معیارها و شاخص های اولیه مشخص شدند. برای بومی سازی و تطبیق با زمینه ایران، مصاحبه هایی با صاحب نظران انجام شد و نهایتاً اهمیت معیارها و شاخص ها از طریق پرسشنامه ای توسط بازیگران اصلی پروژه های بازآفرینی شهری در ایران تعیین و اولویت بندی شد.
یافته ها: پژوهش نشان داد که از میان ۱۴ معیار شناسایی شده، معیارهای صلاحیت کارفرما، مدیریت پروژه، قدرت اقتصادی و مالی، مشارکت عمومی و تعامل دستگاه ها بیشترین اهمیت را دارند. در مقابل، معیار تعامل قانونی و پشتیبانی علمی کمترین اهمیت را دارند.
نتیجه گیری: معیارهای مرتبط با ساختار قدرت (تمرکز) بیشترین اهمیت و معیارهای مرتبط با ساختار ارتباطی (عدم تمرکز) کمترین اهمیت را داشته اند.
ادراک فرا بصری: مطابقت های بین حسی در طراحی معماری با رویکرد شناختی
منبع:
مطالعات رفتار و محیط در معماری دوره ۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳
82 - 102
حوزههای تخصصی:
معماری، فراتر از ساخت وساز، فرآیندی چندوجهی است که فرم، عملکرد، و زیبایی شناسی را در هم می آمیزد و بر ادراک فضایی و تعاملات حسی انسان تأثیر می گذارد. برخلاف رویکردهای سنتی که بر حس بینایی متمرکز بودند، پژوهش های معاصر نقش حواس دیگر (شنوایی، لامسه، بویایی) را در تجربه فضایی برجسته می کنند. این تغییر پارادایم، متأثر از عصب شناسی شناختی، بر ادراک چندحسی و تعاملات بین حسی در درک محیط تأکید دارد. برای مثال، همبستگی نور محیط و آسایش حرارتی یا تأثیر آکوستیک بر ادراک ایمنی، اهمیت طراحی چندحسی را نشان می دهد. این مطالعه تأثیر هماهنگی بین حسی میان نورپردازی و آکوستیک در طراحی معماری را با رویکردی دوگانه (مرور سیستماتیک ادبیات و آزمایش تجربی) بررسی می کند. در بخش تجربی، 40 شرکت کننده در اتاقی 4×4 متری تحت دو شرایط قرار گرفتند: 1) هماهنگ (نورگرم 2700 کلوین، صدای طبیعت 50 دسی بل)؛ 2) ناهماهنگ (نور سرد 6500 کلوین، صدای ترافیک 50 دسی بل). پاسخ ها با پرسشنامه لیکرت (آسایش، ابعاد، امنیت، نور، صدا، راحتی) و ضربان قلب سنجیده شد. یافته ها نشان داد شرایط هماهنگ به طور معناداری آسایش (4.1 در مقابل 2.7)، خوشایندی نور (4.2 در مقابل 2.6)، دلپذیری صدا (4.3 در مقابل 2.5)، و راحتی (4.1 در مقابل 2.8) را بهبود بخشید، فضا را بزرگ تر نشان داد (65% در مقابل 30%)، و استرس را کاهش داد. نتایج بر لزوم بازنگری چارچوب های همگرایی حسی در طراحی چندحسی تأکید دارند و نشان می دهند توجه به ادراک چندحسی، کیفیت تجربه فضایی و رشد شناختی، عاطفی، و اجتماعی کاربران را ارتقا می دهد و به خلق فضاهایی برای بهبود کیفیت زندگی منجر می شود
تأثیر فرهنگ غرب بر معماری خانه از دیدگاه جلال آل احمد، نمونه موردی: خانه های دوره پهلوی شهر ارومیه
منبع:
مطالعات رفتار و محیط در معماری دوره ۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳
103 - 128
حوزههای تخصصی:
معماری مسکونی دوره پهلوی در ایران تحت تأثیر سیاست های مدرنیزاسیون و نفوذ فرهنگ غرب دچار تغییرات اساسی شد. بررسی تأثیر فرهنگ غرب بر معماری خانه های این دوره، به ویژه در شهر ارومیه، می تواند به درک بهتر پیامدهای این تغییرات کمک کند. این تحقیق با هدف بررسی تأثیر فرهنگ غرب بر معماری خانه های دوره پهلوی در ارومیه، بر اساس دیدگاه های جلال آل احمد انجام شده است. تحقیق از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و داده ها از طریق مشاهده میدانی، بررسی مستندات تاریخی و مصاحبه با ساکنان و کارشناسان جمع آوری شده است. نمونه گیری به شیوه هدفمند انجام شده و ۲۴ خانه متعلق به دوره پهلوی که تغییرات معماری ناشی از فرهنگ غرب در آن ها مشهود است، بررسی شده اند. نتایج تحقیق نشان می دهد که در این دوره، حذف عناصر اجتماعی مانند حیاط، استفاده از مصالح غیربومی و تقلید از فرم های وارداتی، موجب تغییرات اساسی در ساختار معماری شده است. این تغییرات علاوه بر تضعیف هویت معماری ایرانی، باعث یکسان سازی طراحی ها و کاهش خلاقیت در ساخت بناها شدند. همچنین، ناسازگاری برخی ساختمان ها با اقلیم منطقه و تمرکز بیش ازحد بر ظاهر بناها، نشان دهنده گسترش معماری مصرف گرا و کمرنگ شدن توجه به اصول سنتی و بومی است. در مجموع، این تحولات منجر به کاهش پیوند میان معماری و فرهنگ بومی ایران شده است.
جستاری معناکاوانه بر اساس آرای اروین پانوفسکی در نقوش خمرۀگیلگمش و آوند جیرفت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تمدن ایران زمین مجموعه دولت شهرهایی که یک پیکره تمدنی یکپارچه را شکل داده در حدود ابتدای هزاره سوم ق.م. بر صحنه تاریخ پدیدار شدند. محوطه های باستانی تپه گیان نهاوند و جیرفت در جنوب کرمان از مهم ترین حوزه های فرهنگی باستانی کشف شده در این گستره جغرافیائی هستند. رویکرد آیکونولوژی تلاشی است در جهت این که با ارائه روشی علمی در تفسیر تصاویر، معنای این مؤلفه ها را آشکار سازد. اروین پانوفسکی روش آیکونولوژی را در مطالعات هنری به کار گرفته و از توصیف پدیده های هنری به تفسیر روشمند آنها می پردازد. این تفسیر از سه سطح دلالت پردازانه موتیف، تم و محتوا گذر می کند. بر این مبنا پژوهش پیشِ رو بر آن است تا با روش آیکونولوژی به درک معنایی نقوش رسانه های هنری خمره گیلگمش و آوند جیرفت کشف شده از حوزه های فرهنگی یاد شده، به منظور دستیابی به خوانشی جدید از این آثار و نیز بررسی ارتباط عناصر نمادین نقش شده بر آنها با هم برای پاسخ به این پرسش محوری که آیا نقوش تصویر شده بر این رسانه ها بازنمود خوانش های پیشین از آنها هستند؛ بپردازد. علاوه بر فرضیه های یادشده، پرسش دیگر در این گزاره نهفته است؛ که آیا این محدوده جغرافیایی در بازه زمانی پیش از پیدایش خط، یک پیکره تمدنی یکپارچه بوده که روایت های اساطیری و ایدئولوژیکی مشترکی را در خود می پرورانده است؟ این پژوهش کاربردی به روش توصیفی تحلیلی و تجزیه وتحلیل داده ها به شیوه استقرایی با تکیه بر منابع کتابخانه ای و اینترنتی انجام شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهند که خوانش های پیشین از خمره مبنی بر همسان دانستن نگاره مرکزی خمره با شخصیت گیلگمش نادرست و رد می شود و نیز شواهدی در دست نیست که به شکل مطمئنی توسط متخصصان باستان شناسی و تاریخ ادیان بیانگر وجود کیش ایزد هندواروپایی مهر در هزاره سوم ق.م. تلقی شود و مطالعات این حوزه، تاریخی بسیار متأخرتر را برای مهرپرستی در فلات ایران را پیشنهاد می دهد. بنابراین نمی توان به شکل متقنی آثار مورد بحث را با آیین رازآلود مهر پیوند داد. بر این مبنا موضوع کلی نقوش عناصر ثابتی دارد که مفهوم کلی مشترک و یکسانی را در مورد کارکرد آیینی آوندها منتقل می کرده اند.
گسست فرهنگی و موسیقی در میان نسل دوم مهاجرین افغانستانی در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پرسش اصلی این پژوهش به تأثیر ژانرهای مختلف موسیقی در برساخت هویت مهاجران افغانستانی مقیم ایران می پردازد. این پژوهش با رویکرد کیفی، به بررسی نقش موسیقی در هویت یابی نسل دوم مهاجران افغانستانی ساکن ایران می پردازد. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر گردآوری داده ها از طریق منابع کتابخانه ای، کار میدانی و مصاحبه های عمقی است. گردآوری داده های میدانی به شیوه نمونه گیری گلوله برفی و از طریق برقراری ارتباط با هنرمندان و موسیقی دانان افغان فعال در ایران انجام شده؛ مشاهده مشارکتی در محیط دیاسپورایی و مصاحبه با اعضای گروه های موسیقی همچون گروه رپ «قلم» و گروه راک «اریکین» شکل گرفته است. جامعه مورد مطالعه، نسل دوم و سوم مهاجران افغانستانی متولد یا بزرگ شده ایران هستند که اغلب تجربه مستقیم مهاجرت نداشته اما با مسائل هویتی و فرهنگی پیچیده مواجه اند. یافته ها نشان می دهد نسل نخست مهاجران با تأکید بر موسیقی فولکلور سعی در حفظ هویت سنتی خود دارند، درحالی که نسل دوم با تکیه بر ژانرهای جهانی نظیر پاپ، راک و رپ هویت ترکیبی و متمایز خود را شکل می دهند. برای نسل دوم، موسیقی تبدیل به ابزاری جهت بیان مقاومت، خودابرازگری و جستجوی جایگاه اجتماعی شده است. همچنین، میل به مهاجرت به کشورهای ثالث و عدم تعلق کامل به جامعه میزبان به وضوح در نگرش و آثار موسیقایی آنها دیده می شود.
بررسی دلالت های فرهنگی و ایدئولوژیک عناصر بصری قالی بقعه شیخ صفی با رویکرد نشانه شناسی تصویری رولان بارت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش فرش بقعه شیخ صفی الدین اردبیلی، نگین هنر دستبافت دوره صفویه، با رویکرد نشانه شناسی رولان بارت، نظریه پرداز برجسته فرانسوی، بررسی می شود. هدف اصلی، رمزگشایی از لایه های پنهان معنایی نقوش فرش با تمرکز بر نظام های دلالت، رمزگان های فرهنگی و نمادهای به کاررفته در آن، با تکیه بر نظریه های بارت است. پرسش های اصلی پژوهش عبارتند از 1. «چه نظام های دلالتی و گفتمان های فرهنگی در شکل گیری معنا و نقش آفرینی عناصر قالی نقش داشته اند؟» و 2. چگونه عناصر بصری قالی بقعه شیخ صفی از طریق نظام دلالت ثانویه در چارچوب نظری رولان بارت، اسطوره هایی درباره فرهنگ، قدرت یا عرفان را بازنمایی می کنند؟». روش تحقیق توصیفی تحلیلی است و داده ها به صورت کتابخانه ای گردآوری و تحلیل شده اند. یافته ها نشان می دهند که نقوش فرش بقعه شیخ صفی نه تنها بازتاب دهنده فرهنگ، باورها و آیین های مذهبی دوره صفوی هستند، بلکه از طریق دلالت های صریح و ضمنی، رمزگان های فرهنگی و تقابل های دوتایی، نظام معنایی پیچیده ای را شکل می دهند. تحلیل نشانه شناختی نقوش اسطوره ای، محورهای همنشینی و جانشینی و ساختارهای بصری فرش، تصویری از جهان بینی دینی و آرمان های زیبایی شناختی هنرمندان این دوره را به نمایش می گذارد. این پژوهش نشان می دهد که فرش شیخ صفی، به عنوان یک متن فرهنگی، قابلیت رمزگشایی از طریق نظریه بارت را دارد و می تواند به درک عمیق تری از ارزش های فرهنگی و هنری دوره صفویه منجر شود.
خوانش زیبایی شناختی کاشی های ستاره ای شکل (سدۀ 6-8 ه.ق) بر پایۀۀ مبانی ادراک بصری ابن هیثم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهپویه حکمت هنر دوره ۴ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۷)
133 - 143
حوزههای تخصصی:
پژوهش پیشِ رو، با هدف تحلیل نظام زیبایی شناختی کاشی های ستاره ای شکل زرین فام (نمونه ای ممتاز از هنر ایرانی اسلامی) و بر پایه آراء ابن هیثم انجام شده است. نظریه ادراک زیبایی ابن هیثم، به عنوان یکی از جامع ترین مبانی زیبایی شناسی، قابلیت تطبیق با آثار هنر اسلامی را داراست. پرسش اصلی آن است که الگوهای طراحی در کاشی های ستاره ای شکل چگونه بازتابی از فرایند ادراک زیبایی در نظریه ابن هیثم (شامل مراحل مشاهده گری نظام مند، تحلیل عقلانی و همنشینی معانی جزئیه) هستند؟ یافته های تحقیق در دو بخش حاصل شده است: اول؛ تطابق معانی جزئیه در نظریه ابن هیثم (مبتنی بر مشاهده گری نظام مند و تحلیل عقلانی) با الگوهای طراحی کاشی های ستاره ای شکل که شامل این موارد است: کاربرد دقیق زیرنقش های هندسی در ترکیب بندی آثار؛ و نیز، شیوه بازنمایی سوژه ها. و دوم؛ مطالعه فرایند نقش پردازی که بیان گر آن است که بر پایه مراحل ادراک ابن هیثم، هنرمند مراحل گزینش و چینش عناصر را ابتدا مشاهده، سپس تأمل و سرانجام استنتاج می کند. نتیجه آن که زیبایی در کاشی های ستاره ای شکل، صرفاً نتیجه مهارت فنی نیست، بلکه بازتابی از فرایند ادراک نظام مند است که به خوبی بازتابی است از آراء ابن هیثم در باب زیبایی شناسی. دو دستاورد کلیدی این تحقیق عبارتند از: 1. وحدت بصری در کاشی ها، حاصل تعامل میان «معانی جزئیه» (جزءنگرایی هدفمند) و «کلان نگری هندسی» است که انسجام فرمال را تقویت می کند. 2. همخوانی میان مبانی نظری ابن هیثم و شیوه اجرای آثار، گویای پیوند عمیق هنر اسلامی با دانش تجربی است؛ پیوندی که در آن، زیبایی نه به مثابه امری ذوقی، بلکه به عنوان فرایندی عقلانی-حسی تعریف می شود.
چهارباغ تیموری: بررسی تطبیقی چهارباغ ها در متون مکتوب فارسی قرون نهم و دهم هجری با چهارباغ ابونصری هروی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
منظر دوره ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۲
6 - 15
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تبیین ویژگی ها و تحولات مفهومی چهارباغ ها در متون فارسی سده های نهم و دهم هجری، به بررسی این متون می پردازد و ویژگی های چهارباغ ها را استخراج و با الگوی ابونصری هروی در «ارشادالزراعه» مقایسه می کند. مسئله اصلی پژوهش، شناسایی چهارباغ های ذکرشده در این دوره، بررسی ویژگی های کالبدی، کارکردی و معنایی آن ها و تعیین میزان انطباق یا تمایز آن ها با الگوی هروی است. این مطالعه با استفاده از رویکرد کیفی و تحلیل محتوای متون تاریخی دسته اول، توصیفات چهارباغ ها را استخراج و براساس زمان تألیف متون، آن ها را تحلیل و با الگوی هروی مقایسه می کند. یافته ها نشان می دهد که الگوی واحدی برای چهارباغ در این دوره وجود ندارد. برخی متون به درختان سرو کنار جوی اشاره دارند که با هروی مشترک است، اما وجود چندین عمارت یا تناقض در نوع گل ها و درختان با توصیف هروی همخوانی ندارد. این عدم انطباق، انعطاف پذیری چهارباغ ها در پاسخ به نیازهای محلی و حکومتی را نشان می دهد و احتمالاً هروی چهارباغی آرمانی را توصیف کرده است. تأثیر سیاق جغرافیایی هروی بر توصیف او نیز قابل توجه است. بسیاری از چهارباغ ها در حومه شهرها، دارای کارکرد حکومتی، حوض و درختان میوه بودند و نقش های سیاسی، فرهنگی (مانند گردهمایی شعرا در سمرقند)، و اجتماعی (مانند پیوندهای اسطوره ای کابل و مذهبی مشهد) داشتند. فقدان شواهد هندسه ای خاص، به ویژه چهاربخشی و تحول معنای چهارباغ (مانند خیابان چهارباغ اصفهان) بر اهمیت سیاق فرهنگی خراسان بزرگ تأکید دارد.
تحلیل شاخصه های آذین عمارت زلیخا و معمار آن بر اساس منظومۀ یوسف و زلیخای جامی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
16 - 25
حوزههای تخصصی:
در متون و منابع کهن منظوم و منثور فارسی اشاراتی هرچند کم به مباحث هنر و زیبایی شده است. برخی از توصیفات بیان شده در این منابع می تواند مخاطب را با اصول و معیارهای زیبایی و مبانی هنر ایرانی آشنا کند. در توصیف برخی شاعران از بناها و آثار معماری نیز اصول و مبانی آذین بندی و تزیینات بنا به نحو مشخصی دیده می شود. یکی از این شاعران جامی است که در منظومه یوسف و زلیخا به توصیف عمارت ساخته شده توسط زلیخا و دایه اش و سفارش آن به معماری هنرپیشه اشاراتی کرده است. این مقاله با هدف بررسی ویژگی ها و توصیفات شاعر از این عمارت و با سؤال شاخصه های آذین بندی عمارت زلیخا براساس منظومه یوسف و زلیخا کدامند؟ نوشته شده است. روش انجام این پژوهش از نظر ماهیت توصیفی-تحلیلی است. روش گردآوری اطلاعات به صورت کتابخانه ای و ابزار آن شناسه برداری است. جامعه هدف پژوهش، ادبیات مربوط به منظومه یوسف و زلیخا و روش نمونه گیری نیز هدف مند است. تجزیه وتحلیل به صورت تحلیل محتوای کیفی است. نتایج حاصل نشان داده است که این عمارت با هدف ایجاد اشتیاق در یوسف برای وصال زلیخا ساخته شده است. بنابراین تزیین غالب از جنس نقاشی و نگارگری و هم آغوشی این دو نفر است. در کنار نقاشی از احجام جانوری، گیاهی و پرندگان با مصالحی مانند طلا، نقره و سنگ های گران قیمت استفاده شده است. صیقل کردن دیوارها، سقف، راهروها و هفت اتاق تودرتو برای انعکاس تصاویر و افزایش جلب توجه یوسف بوده است. استفاده از مصالح ارزشمند، این عمارت را در اندازه قصری با شکوه نمایان ساخته است.
گونه شناسی فضاهای نیمه باز در خانه های تاریخی اردکان (بررسی تطبیقی دوره های صفویه و قاجاریه)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ تیر ۱۴۰۴ شماره ۱۴۵
67 - 78
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: معماری بومی در هر منطقه در پاسخ به نیاز مخاطبان و در هماهنگی با شرایط اقلیم، جغرافیا و فرهنگ آن جامعه شکل می گیرد. اردکان یکی از شهرهای تاریخی ایران است که واجد ویژگی های معماری خاص در پاسخ به شرایط بومی بوده است. وجود حیاط مرکزی در هم نشینی مناسب با فضاهای نیمه باز و بسته از ویژگی های معماری این منطقه در هماهنگی با شرایط اقلیمی و جغرافیایی منطقه کویری است. فضاهای نیمه باز یکی از فضاهای مهم در معماری این منطقه است که هویت خانه های تاریخی به واسطه آن معنا می یابد. با توجه به اهمیت فضاهای نیمه باز در خانه های تاریخی اردکان، تاکنون پژوهش مستقلی در خصوص شناسایی این فضاها و گونه شناسی آنها جهت به کارگیری در معماری معاصر این منطقه انجام نشده است.هدف پژوهش: هدف این مقاله گونه شناسی فضاهای نیمه باز در خانه های تاریخی اردکان در گذار از دوره صفویه به دوره قاجاریه است. روش پژوهش: روش انجام پژوهش در این مقاله از نظر ماهیت و تحلیل داده، توصیفی – تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات به دو صورت میدانی و اسنادی بوده است. حجم نمونه انتخابی به عنوان نمونه مورد مطالعه شش خانه از دوره صفوی و شش خانه از دوره قاجاری بوده که علت گزینش این تعداد براساس نوع دسترسی، امکان بازدید و پژوهش میدانی، تأیید کارشناسان میراث، تغییر و تحول کمتر و حفظ اصالت در نظر گرفته شده است. بنابراین روش نمونه گیری هدفمند بوده است و در نهایت داده ها به روش کیفی تحلیل شدند. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد فضاهای نیمه باز در این خانه ها در سه گونه، فضاهای نیمه باز زیستی (تالار)، فضاهای نیمه باز زیستی- حرکتی با عمق کم (ایوان) و فضاهای نیمه باز حرکتی شناسایی شدند. هریک از گونه های فضایی در درون خود واجد گونه های فرعی بوده است. تحلیل های انجام شده بیان گر آن است که در گذار این دو دوره سطح حیاط کاهش و سطح فضاهای نیمه باز افزایش یافته است. ازسویی فضاهای نیمه باز در این خانه ها، فضاهای نیمه باز زیستی است که تقریباً پنج درصد از فضای خانه های صفوی و تقریباً شش درصد از سطح خانه های قاجار را به خود اختصاص داده و این در حالی است که هویت اصلی خانه های اردکان به واسطه این گونه از فضاهای نیمه باز معنا می یابد.
از برج عاج تا میدان عمل: مطالعه ی تطبیقی سیر تطور ارتباط دانشکده های معماری با جامعه در ایران و جهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معماری اقلیم گرم و خشک سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۹
149 - 182
حوزههای تخصصی:
اگرچه معماری –چه به مثابه دانش و چه به مثابه یک اثر- با زمینه اجتماعی خود در ارتباطی تنگاتنگ است، آموزش آکادمیک معماری از قرون گذشته تا به امروز دچار اوج و فرودهایی در توجه به زمینه اجتماعی بوده است. در سال های ابتدایی شکل گیری آموزش آکادمیک معماری در جهان، معماران آکادمیک چندان در قید توجه به امر اجتماعی نبودند، چرا که کارفرمایانشان از میان نخبگان و اشراف جامعه بودند. با تحولاتی که در عرصه سیاست، فرهنگ، جامعه و تکنولوژی پیش آمد توجه آکادمی های معماری به سمت زمینه اجتماعی جلب شد تا جایی که در دوران پسامدرن یکی از مهم ترین رسالت های دانشکده های معماری حل و فصل مسائل اجتماعی به شمار می رود. در ایران نیز در سال های ابتدایی تأسیس نخستین دانشکده معماری امر زمینه ای و اجتماعی جایی در آموزش معماری نداشت؛ اما تحولاتی که در مقیاس کشور و جهان رخ داد آموزش معماری در ایران را نیز متحول کرد. این پژوهش با هدف پاسخ دادن به پرسش درباره سیر تحول توجه دانشکده های معماری به امر اجتماعی و نیز ترسیم وضعیت و موضع امروز آنها در قبال جامعه در آینه برنامه درسی و سرفصل دروس انجام شده است، به طوری که در ابتدا بحث در قالب تفسیر تاریخی پیش می رود و در انتها برنامه درسی مصوب برای دوره کارشناسی معماری در ایران با سرفصل دروس هفت دانشکده معماری برتر دنیا مقایسه می شود. از حیث روش شناسی، پارادایم کلی این پژوهش کیفی است. در این پژوهش گردآوری داده ها مبتنی بر منابع کتابخانه ای است و برای تحلیل داده ها از استدلال منطقی و روش تحلیلی-تفسیری استفاده شده است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که دانشکده های معماری ایران همچنان توجه به امر اجتماعی را در اولویت نمی بینند، در صورتی که در دانشکده های برتر دنیا زمینه اجتماعی مورد توجه بیشتری قرار گرفته است.