مطالعات هنر

مطالعات هنر

مطالعات هنر سال 4 تابستان 1404 شماره 2 (پیاپی 11)

مقالات

۱.

تماشاگری، سلطه و امکان تئاتر سیاسی: خوانشی پدیدارشناختی با تکیه بر اندیشه رانسیر

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۴ تعداد دانلود : ۵۸
این مقاله امکان تحقق آگاهیِ رهایی بخش در تئاتر را از منظر پدیدارشناسی و با تمرکز بر مفاهیم «حضور» و «بدن مندی» در موقعیت تئاتری بررسی می کند. مسئله پژوهش از این پرسش برمی خیزد که: تئاتر به مثابه رخدادی مبتنی بر تفکیک ساختاری میان اجراکننده و تماشاگر، چگونه می تواند شرایط تجربه ای برابری خواهانه و رهایی بخش را فراهم کند؟ فرض اصلی پژوهش بر این مبنا صورت بندی می شود که تثبیت جایگاه تماشاگر، نه صرفاً به عنوان یک نقش کارکردی، بلکه به منزله موقعیتی پدیدارشناختی، هم زمان به بازتولید مناسباتی سلطه مند منجر می شود و امکان تجربه ای مبتنی بر حضور متقابل و تعامل بدن مند را محدود می سازد. در این راستا، مقاله با اتکا به سنت پدیدارشناسی به ویژه مفاهیم «در-جهان-بودن»، «بدن زیسته» و تقدم ادراک بر بازنمایی چارچوبی نظری برای تحلیل وضعیت تئاتری فراهم می آورد. به منظور تبیین سویه های اجتماعی سیاسی این وضعیت، از زیبایی شناسی سیاسی رانسیر به عنوان قرائتی برآمده از منطق ادراک و توزیع امر محسوس استفاده می شود، بی آنکه تقدم چارچوب پدیدارشناختی مخدوش گردد. روش پژوهش توصیفی تحلیلی و مبتنی بر مطالعه کتابخانه ای است و از طریق تحلیل انتقادیِ دستاوردهای نظری و اجرایی برشت و آگوستو بوآل، به عنوان دو نمونه شاخص تئاتر عدالت محور، بسط می یابد. یافته های پژوهش نشان می دهد که حتی در رادیکال ترین تلاش ها برای فعال سازی مخاطب، موقعیت تئاتری همچنان بر اساس منطق جداسازی، هدایت ادراک و تثبیت نقش ها سامان می یابد؛ امری که با تجربه پدیدارشناختیِ حضور و کنش برابری خواهانه در تعارض است. بر این اساس، مقاله نتیجه می گیرد که تئاتر سیاسی، نه از حیث محتوا، بلکه به اعتبار صورت بندی پدیدارشناختیِ خود، واجد نوعی تناقض درونی است.
۲.

تحلیل سطوح سه گانه معنا در نگاره «گوی باختن مهر با کیوان شاه» با تکیه بر آرای اروین پانوفسکی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱ تعداد دانلود : ۴۰
نگاره «گوی باختن مهر با کیوان شاه» با بهره گیری از رمزگان نجومی، اسطوره ای و تصویری، لایه هایی از معنا فراتر از روایت ظاهری خود می آفریند و نمونه ای شاخص از ظرفیت مفهومی نگارگری دوره تیموری محسوب می شود. باوجود اهمیت اثر، پژوهش های پیشین عمدتاً بر جنبه های تاریخی، سبکی و انتساب هنری تمرکز داشته و تحلیل شمایل شناختی نظام مند آن کمتر موردتوجه قرار گرفته است. مسئله اصلی پژوهش حاضر بررسی چگونگی بازنمایی مفاهیم فلسفی، سیاسی و کیهان شناختی در نگاره از طریق زبان تصویر و در چارچوب سه سطح شمایل شناسی پانوفسکی است. هدف پژوهش تبیین ساختار معنایی اثر و آشکارسازی نسبت میان عناصر بصری و مفاهیم نمادین در بستر فکری و فرهنگی دوره تیموری است.روش تحقیق کیفی و توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر داده های کتابخانه ای و اسنادی است و نگاره در سه سطح پیش شمایل نگارانه، شمایل نگارانه و شمایل شناسانه تحلیل شد تا از توصیف صوری به تفسیر معنای ذاتی اثر گذر شود. یافته ها نشان می دهد که تقابل نمادین مهر و کیوان، همراه با سازمان دهی رنگ، جهت حرکت پیکره ها و ترکیب بندی مرکزی، بیانگر تنش میان اراده انسانی و نظم کیهانی است و در سطح سیاسی استعاره ای از مشروعیت سلطنت، آزمون قدرت و گردش اقبال در گفتمان تصویری عصر تیموری ایجاد می کند. درنتیجه، این نگاره نه صرفاً صحنه ای روایی، بلکه متنی بصری است که پیوند میان اسطوره، نجوم و ایدئولوژی سلطنتی را در قالب نظامی نشانه ای و معنادار بازنمایی می کند.
۳.

تأملی بر مقام استاد شاگرد در هنرهای سنتی قدیم ایران براساس آرای صاحب نظران و اسناد تاریخی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۴۴
نظام استاد-شاگردی یکی از بنیادی ترین شیوه های آموزش و انتقال معرفت در هنرهای سنّتی ایران به شمار می آید. این نظام تعلیمی، از آغاز شکل گیری هنرها و صناعات سنّتی، به عنوان الگویی غالب در تربیت هنرمند، انتقال مهارت های فنّی و پرورش ساحت های اخلاقی و معنوی شاگردان حضور داشته و به یک دوره تاریخی خاص محدود نمی شود؛ هرچند در برخی ادوار، به ویژه دوره هایی که سنت های فکری و صنفی مجال بروز گسترده تری یافته اند، متون و رسائل متعددی در تبیین آداب و مبانی آن پدید آمده است. بازتاب ساختار و مقتضیات این نظام را می توان به روشنی در فتوّت نامه ها، رسائل اصناف و متون عرفانی-حکمی مشاهده کرد؛ متونی که غالباً با زبانی رمزی و بیانی نمادین به تبیین فرآیند تعلیم و تربیت پرداخته اند. هدف پژوهش حاضر، تبیین مقتضیات بنیادین نظام استاد-شاگردی و بررسی شئون اصلی «مقام استاد» و «مقام شاگرد» براساس آرای صاحب نظران و اسناد تاریخی است. این پژوهش با روش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه ای و استنادی انجام شده است. یافته ها نشان می دهد که نظام استاد-شاگردی واجد ماهیتی معنوی، حکمی، فنّی و نمادین است و وجود استاد کامل و شایسته، به عنوان نخستین مقتضای این نظام، نقشی تعیین کننده در شکل گیری فرآیند آموزش دارد. در این چارچوب، ولایت و هدایت از شئون اصلی مقام استاد به شمار می آید و صفاتی چون علم، عقل، تقوا، شفقت و حُسن خُلق، شرایط احراز این مقام تلقی می شود. در مقابل، مقام شاگرد بر خدمت به استاد استوار است و صفاتی مانند ارادت، صداقت، وفای عهد، صبر، تواضع و ادب، از لوازم تحقق این مقام به شمار می رود.
۴.

خوانش کیفی نقش نور طبیعی در ادراک فضایی بازدیدکنندگان موزه هنرهای معاصر تهران

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۰ تعداد دانلود : ۲۹
نور طبیعی یکی از عوامل تعیین کننده در شکل دهی تجربه فضایی و ادراک زیباشناختی در معماری موزه ها است، بااین حال ابعاد پدیدارشناسانه و زیبایی شناختی آن کمتر در پژوهش های پیشین واکاوی شده است. هدف پژوهش حاضر تحلیل نقش نور طبیعی در تجربه فضایی و تبیین نحوه بازتاب آن در تجربه زیباشناختی در موزه هنرهای معاصر تهران در چارچوب مفاهیم زیبایی شناسی در اندیشه ایمانوئل کانت به ویژه در نقد قوه حکم است. بر این اساس، سؤال اصلی پژوهش آن است که نور طبیعی چگونه ساخت ادراک فضایی و تجربه زیباشناختی را در بستر معماری موزه سامان می دهد. پژوهش با رویکرد کیفی و با بهره گیری از تحلیل مضمون و تفسیر پدیدارشناسانه انجام شده و داده ها از طریق مشاهده میدانی، ثبت نظام مند یادداشت های میدانی و بررسی اسناد و مدارک معماری گردآوری شده است. یافته ها نشان می دهد نور طبیعی در سه سطح، شامل سامان دهی ساخت ادراک فضایی، شکل گیری کیفیت های پدیدارشناسانه و تحقق تجربه زیباشناختی کانتی همچون بازی آزاد قوای ذهنی و بی غرضی، عمل می کند و از طریق سازوکارهایی نظیر هدایت ادراکی، برجسته سازی پدیدارشناسانه و تقویت وضعیت تأملی فضا تحقق می یابد. درنهایت، نتایج بیانگر آن است که نور طبیعی در این موزه صرفاً کارکردی عملکردی ندارد، بلکه به مثابه عاملی ادراکی مسیر توجه، مکث و تأمل را در تجربه فضایی سامان دهی کرده و فضا را به سطحی تأملی و زیبایی شناسانه ارتقا می دهد.
۵.

قالی کردی به مثابه متن: خوانشی پساساختارگرایانه از معنا در قالی بومی کلیایی

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۶ تعداد دانلود : ۳۲
بررسی آثار تمدنی همچون متونی قابل بازخوانی می تواند به درکی تازه از میراث نمادین نقش ها و نشانه ها بیانجامد. در نظریه پساساختارگرایی، تولیدات فرهنگی مانند متن هایی زنده، قابل تغییر و چندبعدی هستند و می توانند دوباره تفسیر شوند. هنر قالی، به مثابه متنی دیداری، عرصه ای برای بیان معنا و بازنمایی فرآیندهای فکری و ارتباطی میان بافنده با جهانِ پیرامون و بیننده است. قالی کلیایی، به عنوان محصولی فرهنگی، واجدِ نقش مایه هایی برگرفته از مفاهیم اسطوره ای، روایت های افسانه ای وموتیف هایی برخاسته از طبیعت است. این نقش ها بستری برای شناخت معرفت شناسی مردمان کرد و الگوی تعامل و استحاله های فرهنگی آنان به شمار می آید. به نظر می رسد شناخت نشانه معنایی طرح های قالی کردی بسان یک متن برای مخاطب به منظور کیفیت بخشی گفتمان دیداری ضرورت داشته باشد. با توجه به این نیاز پژوهشی، پرسش این است که چگونه مخاطب در ارتباط با قالی کردی نه به عنوان یک اثر بلکه یک متن، به بازیافت تجارب زیسته خود می پردازد؟ روش پژوهش این مطالعه میان رشته ای مبتنی بر روش توصیفی و تحلیلی نقوش سه نمونه قالی منطقه کلیاییِ کرمانشاه است. نتایج حاکی از این است که مخاطب در هر یک از این سه گونه قالی کردی نسخه ای عینی از نمودهای برآمده از بطن اسطوره های کردی، بازنمودهای محیط طبیعی و ابژه های زندگی مردمان کرد را دریافت می کند. معنای دریافتی از این نمودها با آنچه در متن قالی ها ثبت شده اند تفاوتی را نشان می دهد که تا پیش ازاین در حالت تعلیق و یا غیاب بوده اند. لذا مخاطب با جهت دهی یک رشته معناهای جدید مسیر نوینی از معنای قالی های کردی را بازآفرینی می کند.
۶.

بررسی تأثیر استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی مولد بر فرآیند ایده پردازی و خلاقیت دانش آموزان هنر

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۰ تعداد دانلود : ۶۵
ظهور هوش مصنوعی مولد، پارادایم های سنتی آموزش هنر را با چالش بنیادین مواجه کرده است. این ابزارها از یک سو فاصله میان «ایده» و «اجرا» را کاهش داده و دامنه تخیل هنرجویان را گسترش می دهند، اما از سوی دیگر، استفاده بدون راهبری از آن ها می تواند به الگوریتمی شدن ذهن هنرجویان منجر شود. استفاده راهبردی از هوش مصنوعی مولد مانند میدجرنی در فرآیند آموزش هنر، با تقویت مؤلفه های چهارگانه خلاقیت می تواند باعث جلوگیری از الگوریتمی شدن ذهن هنرجویان گردد. پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش ابزارهایی مانند میدجرنی به عنوان هم تولیدکننده در فرآیند خلاقانه و تحلیل تأثیر آن بر مؤلفه های چهارگانه خلاقیت (سیالی، انعطاف پذیری، بسط و اصالت) انجام شده است. این مطالعه مروری نظام مند، با گردآوری و ترکیب یافته های پژوهش های تجربی از مقالات معتبر بین المللی و مجموعه مقالات کنفرانس های حوزه طراحی و آموزش هنر صورت گرفته است. دو پرسش اصلی پژوهش عبارت اند از: ۱. تعامل با میدجرنی چه تأثیری بر نمرات و انعطاف پذیری ذهنی دانش آموزان در مرحله ایده پردازی دارد؟ ۲. استفاده از هوش مصنوعی مولد چگونه مفهوم «عاملیت هنری» و «اصالت اثر» را در ادراک هنرجویان تغییر می دهد؟ نتایج نشان داد میدجرنی اگرچه فرآیند ایده پردازی را تسریع و تنوع بصری تولیدات را افزایش می دهد، اما تأثیر معناداری بر نمرات نهایی و نوآوری دانشجویان ندارد. عمیق ترین تأثیر این فناوری، تغییر درک دانشجویان از هویت هنری و اصالت آثار است؛ آن ها بیش از نگرانی از جایگزینی شغلی، به حریم خصوصی، مالکیت فکری و عاملیت خلاقانه خود اهمیت می دهند. همچنین نگرش اولیه دانشجویان نسبت به هوش مصنوعی، عامل تعیین کننده ای در اثربخشی این ابزارهاست.