فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۲۱ تا ۴۴۰ مورد از کل ۳۰٬۲۶۶ مورد.
حوزههای تخصصی:
طراحی معماری امری پیچیده است که در آن باید به صورت همزمان برای موضوعات و مسائل متعدد پاسخی قانع کننده و درخور یافت شود. نسبت مساحت پنجره به کف در کلاس های درس مناطق سردسیر، نقش مهمی در افزایش آسایش بصری و حرارتی کاربران دارد. چرا که به طور مستقیم، بر میزان نفوذ نور طبیعی و گرمای تابشی آن تأثیر می گذارد. به این ترتیب، نیاز به نور مصنوعی و وابستگی به سیستم های گرمایشی کاهش می یابد. با این حال، نسبت بیش از حد نیز می تواند منجر به از دست دادن گرما و انرژی و همچنین خیرگی آزاردهنده شود. بنابراین دستیابی به یک نسبت بهینه از مساحت پنجره به کف در کلاس در تأمین آسایش بصری و حرارتی کاربران اهمیت فراوانی دارد و این پژوهش بر این مهم اختصاص یافته است. مدل مورد بررسی در این مطالعه، یک کلاس درس در مقطع متوسطه در شهر تبریز است. بهینه یابی اهداف تحقیق با استفاده از پلاگین های شبیه ساز بی و لیدی و پلاگین بهینه ساز اکتاپوس انجام شده است. دستاورد این تحقیق نسبت مساحت پنجره به کف کلاس های درسی مطلوب را در بازه 125/0 تا 2/0 معرفی می کند. بررسی جداگانه اهداف و پاسخ هایی که به عنوان برترین های هر هدف معرفی شدند، بیانگر این موضوع است که در اهداف مربوط به میزان خیرگی و آسایش حرارتی تطبیقی، نسبت بهینه سطح بازشو به کف، در حدّ پایین بازه مذکور و در هدف مربوط به کفایت نور روز، این نسبت در حدّ بالای بازه مذکور قرار دارد.
تحلیل سازمان فضایی مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد با استفاده از روش نحو فضا جهت شناخت روابط فضایی مدارس دورۀ تیموری در خراسان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مرمت و معماری ایران سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۱
89 - 104
حوزههای تخصصی:
هر سرزمینی، پیشینه ای دارد که فرهنگ مردم آن سرزمین را شکل داده است. یکی از مهم ترین دوره های معماری ایرانی، معماری دوران تیموری است. این پژوهش در تلاش بوده، شناختی از معماری ایران، خراسان، و یکی از مدارس دارای اهمیت دوره تیموری، مدرسه غیاثیه خرگرد را ارائه نماید. با کمرنگ شدن مولفه های شکل دهنده پیکره بندی فضایی معماری گذشته در پلان بناهای معاصر ضرروت انجام این پژوهش احساس می شود. در این پژوهش از روش نحو فضا جهت تحلیل روابط فضایی و چگونگی پیکره بندی فضایی در مدرسه غیاثیه خرگرد استفاده شده است. در نهایت با تکیه بر آن، تلاش شده الگویی از مدرسه غیاثیه خرگرد به جهت بهره مندی در طراحی فضاهای آموزشی و پژوهشی جدید برای جلوگیری از الگوبرداری از معماری های غیراصلی ارائه گردد. این پژوهش با هدف تجزیه و تحلیل ویژگی پیکره بندی فضایی، به شناسایی روابط فضایی و اجتماعی در الگوی شکلی پلان مدرسه غیاثیه خرگرد برای دستیابی به چیدمان مطلوب فضایی پرداخته است. در این پژوهش از روش توصیفی تحلیلی در نمونه موردی برای پاسخ به سوالات، و رسیدن به اهداف استفاده شده و ابزار مورد استفاده پژوهش، شامل مطالعات کتابخانه ای، بررسی اسناد و مدارک مکتوب، مشاهده و برداشت میدانی و در نهایت شبیه سازی با استفاده از نرم افزار نحو فضا(دپس مپ)است. یافته ها نشان داد میان نوع سازماندهی فضایی و میزان همپیوندی، عمق، اتصال و وضوح در مدرسه غیاثیه خرگرد رابطه معنادار وجود دارد؛ با توجه به اینکه الگوی سازماندهی و آرایش فضایی در مدرسه، سازماندهی مرکزی و خطی است، فضای حیاط مرکزی دارای بیشترین میزان همپیوندی، اتصال وکمترین میزان عمق است. چیدمان مرکزی پلان مدرسه باعث ایجاد وضوح بالا شده است. به نظر میرسد استفاده از سازماندهی مرکزی در پلان های برگرفته از الگو مدرسه خرگرد یکی از مهم ترین راهکار های طراحی در طراحی فضاهای آموزشی و پژوهشی جدید است.
بررسی میزان اثربخشی کاربست هنر محیطی درآموزش و تعامل با محیط زیست در راستای تربیت کودکانی دوستدار طبیعت
حوزههای تخصصی:
به دنبال بحران محیط زیست در جهان معاصر، آموزش های زیست محیطی بر پایه هنر محیطی، در بسیاری از کشورهای پیشرو، نقش برجسته ای در آموزش مفاهیم و موضوعات زیست محیطی و توسعه پایدار پیدا کرده است. پژوهش حاضر به منظور گسترش و توسعه مباحث بینارشته ای هنر محیطی و محیط زیست، درصدد است تا مبانی نظری برای تعامل میان دانشمندان محیط زیست و هنرمندان هنر محیطی در عرصه بین المللی را مورد مطالعه قرار دهد و بر این اساس با مروری بر تجارب زیست محیطی بر پایه هنر های محیطی در کشورهای پیش رو به بررسی این مسئله بپردازد که: چگونه از طریق تجربه های هنر محیطی می توان ارتباط با طبیعت را در کودکان توسعه داد و تفکر اکولوژیکی را در آنان تسهیل نمود؟ و به نوعی همکاری جهانی در این راستا رسید؟ با بررسی انجام شده طی این پژوهش مشخص گردید هنر محیطی پتانسیل تبدیل شدن به ابزاری مناسب در جهت اهداف آموزشی مفاهیم و بایسته های محیط زیست برای کودکان را داراست. لذا آموزش های زیست محیطی بر پایه هنر محیطی الگویی بسیار مناسب و متناسب برای کودکان در جهت تعامل پایدار با طبیعت و ارتقا سواد و اخلاق زیست محیطی و در نهایت تربیت کودکانی دوستدار طبیعت معرفی می شود. همچنین بسیاری از شیوه های آموزشی زیست محیطی بر پایه هنر محیطی که در سطح بین المللی به کار می رود در ایران قابل اجرا است، مشروط بر این که با شرایط اجرایی و سازمانی، اجتماعی، زیستی و ارزش های ملی و قوانین موجود در کشور سازگار باشند. پژوهش حاضر از لحاظ هدف پژوهشی، کاربردی و از نوع توصیفی و تحلیلی و با بهره گیری از رویکرد پژوهش های میان رشته ای و در پرتو منابع دست اول پژوهشی و از طریق مطالعه منابع کتابخانه ای و اسنادی و بررسی و ترجمه متون انجام گرفته است. در این پژوهش، سعی بر آن است مهمترین و تاثیرگذارترین توانمندی های هنر محیطی در جهت تربیت کودکان دوستدار طبیعت و کنشگر بررسی و معرفی شود.
تحلیل رنگ در سه نگاره از اسکندر در شاهنامه بزرگ ایلخانی براساس نظریه رنگ ایتن
حوزههای تخصصی:
شاهنامه بزرگ ایلخانی یکی از برجسته ترین نمونه های نگارگری ایرانی است که در آن رنگ به عنوان عنصری معناپرداز و تاثیرگذار بر ادارک حسی و عاطفی مخاطب به کار رفته است. ویژگی های شاخص شاهنامه ایلخانی؛ دقت در جزئیات، رنگ های زنده و غنی، هماهنگی میان فرم و محتوا و تأکید بر حرکت و بیان احساسات ا ست. این زمینه تاریخی و هنری اهمیت ویژه ای به مطالعه رنگ در نگاره های این شاهنامه می دهد، زیرا رنگ در این آثار نه تنها جنبه تزئینی دارد، بلکه حامل پیام های احساسی، نمادین و معنایی است. هدف این پژوهش تحلیل رنگ در سه نگاره منتخب از شاهنامه بزرگ ایلخانی شامل «اسکندر و درخت سخنگو»، «اسکندر سد آهنین می سازد» و «بر تخت نشستن اسکندر» برا ساس نظریه ی یوهانس ایتن و شناخت تأثیر رنگ ها بر تجربه بصری و احساس بیننده است. با توجه به هدف پژوهش این پرسش مطرح می شود که؛ تحلیل و بررسی کاربرد رنگ در شاهنامه بزرگ ایلخانی براساس نظریه رنگ ایتن چگونه است؟ این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است. نمونه ها به صورت هدفمند و براساس معیارهای مضمون (موضوع نبرد و حکمت)، کیفیت حفظ شده رنگ ها و دسترسی به نسخه های معتبر انتخاب شدند. دسترسی به نمونه ها از طریق کتابخانه ها و موزه های خارجی فراهم شد و تحلیل رنگ ها بر اساس تضاد رنگ ها، دمای رنگ و تأثیر روانی آن ها انجام گرفت. نتایج نشان می دهد که در نگاره «اسکندر و درخت سخنگو»، رنگ های سرد و رازآلود حس تفکر، تأمل و درون نگری ایجاد می کنند؛ در نگاره «اسکندر سد آهنین می سازد»، رنگ های گرم و پرتحرک حس انرژی، حرکت و اراده جمعی را منتقل می کنند؛ و در نگاره «اسکندر بر تخت نشسته»، ترکیب رنگ های سلطنتی و متعادل، شکوه، آرامش و وقار را القا می کند. این یافته ها تأکید می کنند که رنگ ها در نگاره های ایلخانی نه تنها نقش تزئینی دارند، بلکه ابزار قدرتمندی برای روایت و ایجاد تجربه بصری ویژه هستند. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی وروش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است. نمونه ها به صورت هدفمند و براساس معیارهای مضمون (موضوع نبرد و حکمت)، کیفیت حفظ شده رنگ ها و دسترسی به نسخه های معتبر انتخاب شدند. دسترسی به نمونه ها از طریق کتابخانه ها و موزه های داخلی فراهم شد و تحلیل رنگ ها بر اساس تضاد رنگ ها، دمای رنگ و تأثیر روانی آن ها انجام گرفت. نتایج نشان می دهند که در نگاره «اسکندر و درخت سخنگو»، رنگ های سرد و رازآلود حس تفکر، تأمل و درون نگری ایجاد می کنند. در نگاره «اسکندر سد آهنین می سازد»، رنگ های گرم و پرتحرک حس انرژی، حرکت و اراده جمعی را منتقل می کنند؛ و در نگاره «اسکندر بر تخت نشسته»، ترکیب رنگ های سلطنتی و متعادل، شکوه، آرامش و وقار را القا می کند. این یافته ها تأکید می کنند که رنگ ها در نگاره های ایلخانی نه تنها نقش تزئینی دارند، بلکه ابزار قدرتمندی برای روایت و ایجاد تجربه بصری ویژه هستند.
نقد کتاب «نگارگری و حامیان صفوی» اثر آنتونی ولش
حوزههای تخصصی:
کتاب «نگارگری و حامیان صفوی» از مهم ترین و ریزبینانه ترین آثار در حوزه ی نگارگری ایران، مخصوصاً دوره ی صفوی بوده که در عین حال بستری برای نگارش قیاسی مابین نگارگران برجسته ی این دوره است. علاوه بر بررسی نگارگران مطرح در این دوره به تاریخ پیدایش رقعه سازی و همچنین ظهور حامیان غیردرباری پرداخته و آن ها را طبق جایگاه اجتماعی در دسته های مجزا مورد مطالعه قرار داده است. بدین منظور تحلیل و نقد این کتاب می تواند در مطالعه ی دقیق تر پیرامون گذار نگارگری از مکتب قزوین به مکتب اصفهان و معرفی هنرمندانی چون سیاوش بیگ، صادقی بیگ و رضا عباسی، دارای اهمیت و ضرورت باشد. همچنین طبق آنچه بیان شد، خوانش این کتاب در فهم چگونگی ورود حامیان هنری به حوزه هنرهای این دوره، مهم جلوه می کند. پژوهش حاضر در گام نخست به اهمیت نقد کتاب مذکور و خاستگاه نگارش آن پرداخته و سپس محتوای آن را در قالب مؤلفه های دسته بندی شده مطالعه می کند. درنهایت نقدهای شکلی و محتوایی کتاب با ذکر فصل ها و ترتیب بسترهای مطالعاتی نگارگران، بیان می شود. نتیجه ی پژوهش نشان می دهد که نگارگری و حامیان صفویِ آنتونی ولش در قالب منبع باارزشی برای بررسی ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگیِ دوران صفوی و چگونگیِ حضور شاهان صفوی برای حمایت از هنر محسوب می شود. علاوه بر این کتاب مذکور الگوی مطلوبی برای مطالعه ی آثار سیاوش بیگ، صادقی بیگ، رضا عباسی و حامیان این دوران و همچنین مطالعه ی تطبیقی آثار صادقی و رضا عباسی خواهد بود. علاوه بر مطالب مذکور، حمایت بی سابقه ی تجار و حتی خود هنرمندان از هنر این دوره، زمینه ی مطالعه بر این مهم را برای پژوهش های آتی فراهم می کند.
مقایسه تطبیقی معماری ساختمان های ایستگاه های راه آهن ایران و ترکیه در بازه زمانی 1300تا 1357ش
حوزههای تخصصی:
با آغاز قرن بیستم، ایران و ترکیه در پرتو تحولات جهانی و داخلی، گام های اساسی درجهت نوسازی و توسعه زیرساخت های حمل ونقل برداشتند. ایستگاه های راه آهن به عنوان نقاط اتصال فیزیکی، عملکردی و فرهنگی، نقشی مؤثر در بازتاب هویت ملی و سیاست های توسعه ای ایفاء کردند. بااین حال، تفاوت های فرهنگی، سیاسی و اقلیمی میان دو کشور، به بروز تمایزاتی در طراحی و ساخت این ایستگاه ها انجامید. هدف پژوهش حاضر، تحلیل تطبیقی معماری ایستگاه های راه آهن ایران و ترکیه در بازه زمانی ۱۳۰۰تا۱۳۵۷ش، باتمرکزبر عوامل مؤثر در شکل گیری الگوهای طراحی و بازتاب هویت ملی در هر کشور است. روش تحقیق به صورت کمی-تحلیلی بوده و داده ها به شیوه اسنادی و کتابخانه ای گردآوری شده اند. دراین چارچوب، هشت ایستگاه راه آهن منتخب از هر دو کشور، موردبررسی و تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان می دهد ایستگاه های ایران، به ویژه در دوران رضاشاه پهلوی، تلفیقی از سبک های معماری ایرانی و غربی باتأکیدبر استفاده از مصالح محلی، ملاحظات اقلیمی و تقویت هویت ملی هستند. در مقابل ایستگاهای ترکیه، به ویژه در دوران جمهوری، تحت تأثیر سبک های نئوکلاسیک، آرت نوو و معماری ملی ترکی، بیشتر بر مدرنیسم و هویت جمهوری خواهانه تمرکز دارند. تحلیل تطبیقی نشان می دهد که ایستگاه های راه آهن در در هر دو کشور، افزون بر عملکرد زیرساختی، به مثابه نمادهای فرهنگی و سیاسی تلقی می شوند. این تفاوت ها بازتاب گر رویکردهای متفاوت نوسازی و توسعه در ایران و ترکیه اند.
شناسایی مولفه های موثر استاندارد اشری در مدل سازی اطلاعات ساختمان جهت بهینه سازی مصرف انرژی؛ نمونه موردی: ویلای همیشه سبز در شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقش جهان سال ۱۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
143 - 166
حوزههای تخصصی:
اهداف: افزایش مصرف انرژی و تاثیر آن بر محیط زیست، اهمیت رعایت استانداردهای جهانی در طراحی ساختمان های سبز را دوچندان کرده است. این پژوهش با هدف تبیین شاخص های مؤثر استاندارد ASHRAE در مدل سازی اطلاعات ساختمان (BIM) و بررسی نقش آن در کاهش مصرف انرژی، نمونه موردی ویلای همیشه سبز در شهر تهران را مورد مطالعه قرار داد. روش ها: مطالعه به روش کاربردی و با تحلیل کمی انجام شد. در ابتدا با مطالعات کتابخانه ای، اصول معماری سبز استخراج شد. سپس مدل سازی اطلاعات ساختمان با نرم افزار Revit و استفاده از پلاگین Insight و سایت Green Building Studio برای سنجش و شبیه سازی مصرف انرژی سالانه ساختمان به کار رفت. داده ها بر اساس استاندارد ASHRAE تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج مدل سازی نشان داد که حدود 73.3% از مصرف انرژی الکتریکی ساختمان مربوط به تجهیزات گرمایش، سرمایش و تهویه مطبوع است و مصرف انرژی سالانه معادل 266 کیلووات ساعت بر مترمربع است که بالاتر از حد قابل قبول استاندارد ASHRAE (208 کیلووات ساعت بر مترمربع) می باشد. مهم ترین دلایل، استفاده زیاد از تجهیزات مکانیکی و عدم توجه کافی به جهت گیری بهینه ساختمان و نوع سازه معرفی شد. نتیجه گیری: ساختمان مورد مطالعه با وجود رعایت اصول معماری سبز، موفق به دریافت استاندارد ASHRAE نشد. با این حال، اعمال راهکارهایی مانند تغییر زاویه استقرار ساختمان و استفاده از سازه چوبی می تواند مصرف انرژی را کاهش داده و شانس دستیابی به استاندارد را بهبود بخشد. تأکید بر استفاده از BIM و مدل سازی پیش ساخت، نقش چشمگیری در بهینه سازی انرژی ساختمان ها دارد.
بازشناسی قابلیت های سنت در خلق آثار نو: پژوهش های رابط بین سنت و نوآوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۸
5 - 5
حوزههای تخصصی:
توصیف سنت های پیشین در شرق را در آثار بسیاری پژوهشگران می توان یافت. حال آن که امروزه بسیاری هنرمندان و آموزگاران هنر، از کنار این پژوهش ها می گذرند. حتی گاهی این پژوهش ها به امری جنبی در ارتقای علمی پژوهندگان بدل می شوند و در کتابخانه ها و پایگاه داده ها بایگانی می شوند. می توان گفت پژوهندگان از جهانی متفاوت می گویند و هنرمندان در جهانی متفاوت زیست می کنند. گسست از سنت در خلق آثار به اندازه ای است که نوآوری بدون توجه به پیشینه، اصلی نانوشته در آموزش است؛ گاهی آموزگاران و هنرآموزان مطالعه تاریخ و نظریه های پیشین را امری جنبی و تشریفاتی می پندارند. از سوی دیگر همان آموزگاران بی توجه یه چیستی سنت بر اصالت شرقی تأکید می ورزند بی آنکه منبعی برای هنرآموزان در اختیار قرار دهند. آموزگاران بر نوآوری تأکید می ورزند. نوآوری از هر نوع که باشد نیازمند واکنشی است به سنت های پیشین. در واقع هر اثر هنری واکنشی نسبت به سنت پیشین است و واکنشی را در آینده برمی انگیزد. خلق اثر بدون شناخت دستاوردهای پیشین یا منجر به تکرار ناآگاهانه سنت خواهد بود و یا نتیجه تصادف. پس برای عبور از سنت یا گسترش سنت باید آن را شناخت. اما چرا هنرمندان به دنبال پژوهش نیستند؟ به نظر می رسد حلقه گمشده در این میان پژوهش های رابط بین توصیف گران سنت و هنرمندان است. دسته ای از پژوهش ها باید سنت را باز تعریف و امکانات قابل گسترش آن را بازشناسند به طوری که برای هنرمندان استفاده از عناصر سنتی با شناخت دقیق از آن با امکانات امروز بتوانند آثاری را خلق کنند. بدین تریتیب چند عرصه پژوهشی را باید مورد توجه قرار داد:پژوهش های طبقه بندی شده در تبدیل عناصر سنتی به متون آموزشی: برای نمونه در مورد مد در موسیقی ایرانی و تحلیل ردیف پژوهش های شایسته ای انجام داده اند. اما نحوه به کارگیری آن ها در خلق آثار چند صدایی امروز را بررسی نکرده اند. یعنی کمتر به موضوع آهنگسازی معاصر بر اساس سنت پرداخته اند.پژوهش های مبتنی بر زیبایی شناسی مخاطب: سویه ادراک سنت در مخاطب امروز با توجه به یک جامعه آماری کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. بسیاری پژوهشگران در توصیف هنرهای سنتی از مفاهیمی همچون حس وحدت و تداعی وجوه متکثر جهان سخن گفته اند ولی کمتر پژوهشی، جمعی از مخاطبان را مورد آزمایش قرار داده است. در موسیقی چندصدایی از مفاهیمی همچون اصالت یا حس آشناپنداری موسیقی ایرانی گفته اند ولی کمتر پژوهشی مخاطبانی را مورد آزمایش قرار داده است تا بررسی کند چنین مفاهیمی دریافت می شود و چرا؟پژوهش هایی در جهت تدقیق مفاهیمی همچون اصالت، هویت و بحران هنر: به کارگیری واژگان بی توجه به افق معنایی دلالت آن ها موجب سردرگمی مخاطبان و حتی آموزگان هنر شده است. تقریباً در دفاع یا رد نوآوری در آثار معیار مشخصی وجود ندارد. البته پژوهش های فلسفی در مورد آثار در غرب وجود دارند ولی زمانی که به مصداق های هنری در شرق یا آثار خلق شده مبتنی بر هنر شرق می رسیم، مفهوم اصالت و هویت تا اندازه زیادی نامفهوم است. در برخی جشنواره ها بر هویت شرقی اثر تأکید می ورزند که شاید برای خود پدیدآورندگان نیز چنین مفهومی در سایه ای از ابهام باشد.جان کلام آن که، جای خالی پژوهش هایی به منظور ایجاد ارتباط بین سنت و آثار امروزین احساس می شود تا بتوان متون آموزشی کاربردی پدید آورد.
ارزیابی رضایت مندی ساکنین مسکن حداقل براساس نیازهای انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش شهرسازی دوره ۹ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
120 - 133
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: یکی از راه حل های شایع در تأمین مسکن توسط دولت ها، برنامه ریزی و ساخت مسکن اجتماعی می باشد. حداقل سازی به عنوان یک رویکرد کاربردی در مسکن اجتماعی بسیار استفاده می شود به گونه ای که می توان این نوع مسکن را مسکن حداقل نیز نامید. کمینه کردن فضاها در مسکن حداقل به عنوان یک راه حل متداول، موجب نادیده گرفته شدن کیفیت محیط های مسکونی که عاملی تأثیرگذار بر کیفیت زندگی انسان و در نتیجه رضایت مندی در محیط مسکونی ساخته شده است، می گردد. در نتیجه توجه به عوامل و مؤلفه های تأثیرگذار در افزایش کیفیت زندگی و در نتیجه ایجاد رضایت مندی سکونتی در مسکن حداقل اهمیت دارد. هدف: هدف از این پژوهش بررسی مؤلفه های مؤثر در تأمین نیازهای انسانی در مسکن حداقل که در نتیجه منجر به افزایش سطح رضایت مندی سکونتی در ساکنین این گونه از مسکن می گردد، می باشد. روش: در این پژوهش در مرحله اول به روش تحلیلی-توصیفی متغیرها و ریز معیارهای مؤثر در ایجاد رضایت مندی براساس نیازهای انسانی ارائه گردید. سپس میزان تأثیرگذاری هرکدام از متغیرها در تأمین نیازهای انسانی با توجه به مؤلفه های محیطی و انسانی ارزیابی شد. برای این منظور به وسیله پرسش نامه بسته پاسخ با مقیاس لیکرت 5 گزینه ای، از 331 نفر از ساکنین مسکن مهر شهر رشت، 8 سوال فردی و 37 سوال ارزیابی برای 5 عامل انسانی و 7 عامل محیطی پرسیده شد. نتایج به روش آمار توصیفی و استنباطی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفت. یافته ها :نتایج پژوهش نشان داد علاوه بر توجه به مؤلفه های نور و ابعاد و سرانه ها (تسهیلات مسکن) و ایمنی در طراحی مسکن حداقل، پارامترهایی مانند انعطاف پذیری و دسترسی مناسب و همچنین سیمای شهری در ارتقا کیفیت مسکن حداقل و رفع نیازهای انسانی تأثیر به سزایی دارند و لحاظ کردن این مؤلفه ها در طراحی مسکن حداقل، به منظور افزایش رضایت مندی ساکنان حائز اهمیت می باشد. با افزایش نیازهای قلمروگزینی، حس تعلق خاطر و زیبایی شناسی از طریق تدوین اصول طراحی فضاها از نظر کالبدی و عملکردی نیز می توان به این هدف دست پیدا کرد. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان داد علاوه بر توجه به مؤلفه های نور و ابعاد و سرانه ها (تسهیلات مسکن) و ایمنی در طراحی مسکن حداقل، پارامترهایی مانند انعطاف پذیری و دسترسی مناسب و همچنین سیمای شهری در ارتقا کیفیت مسکن حداقل و رفع نیازهای انسانی تأثیر به سزایی دارند و لحاظ کردن این مؤلفه ها در طراحی مسکن حداقل، به منظور افزایش رضایت مندی ساکنان حائز اهمیت می باشد.
بررسی نقش صاحب منصبان عصر صفوی در آبادانی شهر قم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معماری اقلیم گرم و خشک سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۹
251 - 274
حوزههای تخصصی:
صاحب منصبان همواره در دوره های مختلف در ساخت آثار معماری تاثیرگذار بودند. در دوره صفوی شکل جدیدی از حمایت از آثار معماری پدید آمد. صاحب منصبان در این دوره از جانب بانی اصلی، یعنی شاه، به حمایت از معماری می پرداختند. این تدبیر موجب شد که انگیزه های شاه و درباریان همسو شود و همه ثروت و قدرت ایشان در جهت حمایت از معماری گرد آید. توصیف جهانگردان از قم در دوره صفوی نشان می دهد که شهر در این دوره، از رونق و آبادانی خوبی برخوردار بوده است. قم در این دوره علاوه بر اینکه در مسیر شاهراه ارتباطی تردد خانواده سلطنتی از دارالسلطنه اصفهان به دارالسلطنه قزوین و دارالسلطنه اردبیل بود، پایگاه مهمی برای مذهب شیعه بود و از آنجایی که شاهان صفوی، مروج مذهب شیعه بودند، سبب شد تا این شهر مورد حمایت شاهان و صاحب منصبان صفوی قرار گیرد. برخی از آن ها حتی در بازه های مختلف زمانی بنا به دلایل مختلف در قم حضور و اقامت کوتاه مدت و یا بلندمدت داشتند و این امر اهمیت قم را در دوره صفوی نشان می داد. این مقاله قصد دارد به این پرسش پاسخ دهد که «صاحب منصبان دوره صفوی چه نقشی در آبادانی شهر قم داشتند و معماری شهر قم در این دوره چه تغییراتی کرد؟». روش تحقیق این پژوهش تفسیری تاریخی است و بر اساس اطلاعات جمع آوری شده از اسناد و منابع دست اول و سپس یافته های منابع جدید پیرامون وضعیت شهر قم در دوره صفوی، به تحلیل می پردازد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که صاحب منصبان و افراد صاحب نام که لزوما ساکن شهر قم هم نبودند حامی آبادانی این شهر بودند و اقدامات آنان فقط اماکن مذهبی را شامل نمی شد و ساخت مدارس متعدد، مرمت بناهای قدیمی، تعمیر باروی شهر، ایجاد سیل بند و موارد دیگر از جمله این اقدامات بود.
عناصر پست دراماتیک در نمایشنامه های چرمشیر: کاربرد رویکرد له مان درهمه چیز میگذرد تو نمی گذری وشاهزاده اندوه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر یک مطالعه کاربردی-توصیفی و تحلیلی است که با اتکا به چارچوب نظری تئاتر پست دراماتیک هانس تیس له مان، به بررسی و تحلیل جلوه های این رویکرد در دو نمایشنامه همه چیز می گذرد، تو نمی گذری و شاهزاده اندوه نوشته محمد چرمشیر می پردازد. هدف اصلی این پژوهش، ارائه یک رویکرد نوین برای خوانش و تحلیل نمایشنامه های نوگرا در ایران است. تئاتر پست دراماتیک ، برخلاف بسیاری از نظریات متمرکز بر اجرا، امکان تحلیل متن را نیز فراهم می کند. له مان در کتاب خود، با معرفی ویژگی های سبک شناختی این تئاتر، اجراهایی را در این حوزه بررسی می کند که وجه اشتراک اصلی آن ها ضعیف شدن ارتباط میان تئاتر و درام است. این تحقیق، شیوه های بیانی تئاتر پست دراماتیک را که در نمایشنامه های مذکور به کار رفته اند، شناسایی و تحلیل می کند. نتایج نشان می دهند که در شاهزاده اندوه از شیوه «مونولوژی» استفاده شده است که در آن، روایت شخص محور به صورت بازتابی از کنش های نمایشی در ذهن راوی ارائه می شود. همچنین، در نمایشنامه همه چیز می گذرد، تو نمی گذری ، شیوه غالب بیان، «کول-فان» است که با کنار هم قرار دادن ارجاعات، اشارات و شوخی های کوتاه و سریع به سینما و موسیقی پاپ، ویژگی های این نوع تئاتر را نمایان می سازد.
بررسی تأثیرگذاری متقابل معماری و هویت بدنی انسان، با تکیه بر سایبرگ(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ خرداد ۱۴۰۴ شماره ۱۴۴
61 - 72
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: بدن و معماری همواره بر یکدیگر تأثیرگذار بوده اند. انسان امروز به واسطه رشد فناوری وجهانی شدن در معرض تغییرات اجتماعی وسیعی قرار دارد و با دنیای هوشمندی مواجه است که هر روز هوشمندتر می شود و او را با پیچیدگی هایش شگفت زده می کند. در این دنیای نوین شکل گرفته بر پایه فناوری، که هوش مصنوعی یکی از نمونه های آن است، انسان آینده به چه شکل خواهد بود؟ و معماری تحت اثر ویژگی های بدنی جدید، چه تغییراتی را می پذیرد؟ هدف پژوهش: به نظر می رسد بدن آینده در فصل مشترک علم زیست شناسی و فناوری های دیجیتال شکل خواهد گرفت؛ بدنی ترکیبی؛ از انسان، ابزار و تکنولوژی؛ چیزی به نام سایبرگ. این پژوهش در پی پاسخ به چگونگی معماری برای قرن حاضر به بررسی ویژگی های بدنی انسان معاصر و آینده می پردازد و سرانجام با ارائه پیشنهاداتی برای معماری آینده خاتمه می یابد.روش پژوهش: در این پژوهش، نخست به تأثیرپذیری معماری از عوامل فیزیولوژیک بدن، مقوله ارتباط و محیط های ارتباطی بین بدن انسان و بخش های درونی و بیرونی خود اشاره می شود و ضمن دسته بندی این موارد به مصادیق معماری الگوگرفته شده از بدن پرداخته می شود. سرانجام همین روند در مورد بدن جدید پی گرفته و پیشنهادهایی برای آینده ارائه می شود. مطالعات عمدتاً به صورت کتابخانه ای انجام شده است.نتیجه گیری: توسعه دامنه تأثیرگذاری ساختمان توسط ابزار دیجیتال، بهره گیری از شبکه عصبی عمیق در هوشمندسازی و استفاده از سیالات جهت پیام رسانی در سطح و عمق بنا از جمله پیشنهادات ارائه شده است که تحت عنوان معماری حیات گونه ارائه می شود.
ارائه مدل عوامل تأثیرگذار بر توسعه مبلمان تندیسگرای معاصر با رویکرد فرا رشته ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
63 - 80
حوزههای تخصصی:
در عصر کنونی مبلمان تندیسگرا راه حلی مناسب برای پاسخگویی به نیازهای پیچیده و چندوجهی کاربران امروزی می باشد که علاوه بر رفع نیازهای فیزیکی، تامین کننده نیازهای معنوی و احساسی کاربران نیز می باشد و افزون بر محصولی کاربردی، به عنوان مجسمه نیز قابل ارزیابی هستند. پژوهش حاضر به دنبال شناسایی عوامل ظهور و توسعه مبلمان تندیسگرا در عصر کنونی، و ارائه مدلی برای آن می باشد تا به عنوان ابزاری مفید جهت بهبود کیفیت این محصولات، مورد استفاده طراحان و تولیدکنندگان قرار گیرد. امروزه توسعه محصول، از تک رشته ای به فرارشته ای در حال گذر بوده و آموزش خطی سنتی طراحی، پاسخگوی نیازها و سلایق گسترده امروز نیست. مبلمان تندیسگرا را می توان محصولی فرارشته ای، حاصل ادغام مجسمه و مبلمان توصیف کرد؛ از این رو، پژوهش حاضر با نگرشی فرارشته ای، اصلی ترین عامل توسعه را همگرایی مجسمه و مبلمان و عوامل این همگرایی را به عنوان عوامل فرعی تر مورد بررسی قرار داد. عوامل فرهنگی، اقتصادی، پیشرفت تکنولوژی، توسعه معماری تندیسگرا، رویکردهای نوین (رویکردهای هنری و طراحی پست مدرن و معاصر) به عنوان عوامل موثر در همگرایی مجسمه و مبلمان، و همچنین عوامل ثانویه توسعه مبلمان تندیسگرا در دوره معاصر شناسایی شد. پژوهش حاضر از حیث نوع پژوهش کاربردی، از حیث ماهیت توصیفی-تحلیلی (توصیفی زمینه گرا) و از حیث نوع داده ها و تحلیل داده ها کیفی بوده؛ روش و ابزار گردآوری اطلاعات نیز کتابخانه ای می باشد.
نوروز؛ آیین گرامیداشت رستاخیزِ انسان و طبیعت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۴۷
5 - 5
حوزههای تخصصی:
اینک که این مرقومات را مطالعه می فرمایید نوروز بر من و شما گذشته است؛ این که نوروز امسال را نوروز ۱۴۰۴ شمسی خورشیدی بنامیم یا چون تاجیکان و دیگر گرامی دارندگانِ بیرون از مرزهای سیاسی ایران امروزی نوروز ۲۰۲۴ شمسی ترسایی بخوانیمش یا بسان هم میهنان زرتشتی نوروز ۳۷۶۳ اوستایی بدانیم یا چون ایرانیان تا پیش از سقوط قاجار نوروز ۱۴۴۶ هجری قمری، اختیارش با شماست؛ اما تمام این سال شمارهای آورده شده بعد از نوروز، گواه آن است که گرامیداشت نوروز تنها برای آغاز سال نو نیست! نوروز از کهن ترین جشن هایی است که آدمی تا به امروز آن را گرامی داشته که مرتبط با تولد و مرگ کسی نیست. نوروز یک جشن کیهانی است و هنگامه آن، گاهی است که پرتو آفتاب به برج حَمَل می افتد و آغازگر اعتدال بهاری می گردد؛ یعنی دقیقاً همان لحظه ای است که هزاره هاست با نواختن بر طبل ها و کرِنای ها و شلیک توپ ها و آن را ایرانی زادگان از پدر به پسر گرامی داشته اند1 . در نوروز نو شدگی عالم کبیر با نو شدگی عالم صغیر همراه می شوند؛ طبیعت نو می شود، من و شما نیز نو می شویم؛ در مراسم نوروز رختی نو بر تن می کنیم، خود را می آراییم و... که این اعمال و نو شدگی رفتار هم زمان با نو شدگی عالم طبیعت می گردد پس به درستی نوروز تقارن آدمی با طبیعت است.باشندگانِ فلاتِ بزرگِ ایران در دوران باستان که مَردمی کشاورز بودند هر ساله جشن آیینی باشکوهی، در بزرگداشتِ ایزدان گیاهی برگزار می کردند معمولاً در این جشن ها که به جشن مرگ و رستاخیز ایزد گیاهی معروف بود، ابتدا مراسم سوگواری برگزار می شد و سپس، گو اینکه ایزد گیاهی زنده شده، به شادی و پایکوبی می پرداختند. به این ترتیب، می پنداشتند که ایزد گیاهی، لطف خود را شامل حال آن ها خواهد کرد و آن سال محصولات پربارتری خواهند داشت. مرگ و رستاخیز ایزد گیاهی، همواره با آغاز سال نو نیز همراه بود و هدف از برگزاری این آیین ها، جلبِ ترحمِ ایزدِ باروری و در نتیجه، برانگیختن نیروهای زایای طبیعت بود2 . نوروز در ارتباط تنگاتنگ با سرزمین ایران است؛ نوروز و ایران بسان ظرف و مظروفی غیرقابل تفکیک می مانند. برای پاسداشت سرزمین ایران چه در برابر تخریب ماده آن و چه در برابر دست اندازی دشمن بیرونی باید مفاهیمی چون نوروز [که سازنده معنی ایران هست] را والا نهاد؛ زیرا گرامیداشت آیین هایی بسان نوروز روشی برای ژرف اندیشی به باور عمومی نسبت به مقوله سرزمین است و در جهانی که دانش همراه با باور ترویج می گردد پاسداشت آیین هایی چون نوروز به مانند ابزار و روش هایی برای ارتقا و درک عمومی منافع جامعه است. بنگریم به جهان بینی مستور در نوروز که خالقش باشندگان سرزمین ایران بودند که حاکی از نگاه منظومه ای و سامان مند به طبیعت و نسبت آن باسعادت انسان در گیتی است؛ بزرگداشت رشد و حیات انسان با تأکید بر نقطه اعتدال بهاری اقدامی برای پیوند زمین (سعادت بشر) با آسمان (آغاز بهار) است؛ تبلور این جهان بینی را در کتیبه داریوش بزرگ در تخت جمشید [جایگاهی که در دوران هخامنشی نورز را برپا می داشتند] می بینیم که پادشاه بزرگ در شکل نیایش و دعا از درگاه خداوندگار می خواهد که سرزمینش [ایران] از سپاه دشمن، دروغ و خشکسالی در امان بدارد.
ارزیابی نقش پارک های محلی بر بهبود آسایش حرارتی فضای باز در اقلیم گرم وخشک؛ بررسی موردی پارک امیرآباد شهرضا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۴۸
84 - 113
حوزههای تخصصی:
پارک های محله ای به عنوان یکی از عناصر کلیدی فضای شهری، نقش مهمّی در ارتقای کیفیت زندگی و بهبود آسایش حرارتی دارند. بااین حال، تأثیر گونه های گیاهی بومی و مصالح محلی در تنظیم شرایط خرداقلیم شهری، به ویژه در مناطق گرم وخشک، به طور جامع بررسی نشده است. این پژوهش با هدف ارزیابی شرایط آسایش حرارتی در پارک های محلی و فضاهای باز کوچک مقیاس، با تأکید بر نقش گونه های گیاهی و مصالح بومی، در بهبود خرداقلیم محله امیرآباد شهرضا طی دو فصل تابستان و زمستان انجام شده است. روش تحقیق شامل مطالعات کتابخانه ای، پایش های میدانی و شبیه سازی رایانه ای با نرم افزار ENVI-met است. در بخش میدانی، داده های اقلیمی (دما، رطوبت نسبی و سرعت باد) جمع آوری و پرسشنامه های ترجیحات حرارتی کاربران تحلیل شد. همچنین، از مدل «ارزش ها و عوامل سازنده منظر» (FVFL) برای ارزیابی ویژگی های منظر استفاده شد. نتایج نشان داد که انتخاب مصالح و گونه های گیاهی مناسب تأثیر بسزایی در تعدیل شرایط حرارتی دارد. مصالحی مانند گرانیت خردشده با آلبدوی بالا موجب کاهش دمای سطح شده و گونه های درختی بومی مانند زبان گنجشک و نارون با ایجاد سایه مؤثر، آسایش حرارتی کاربران را بهبود می بخشند. همچنین، گنجاندن بدنه های آبی سبب کاهش دما و افزایش رطوبت در تابستان می شوند. این یافته ها می توانند به تدوین راهنماهای طراحی اقلیمی و برنامه ریزی منظر در مناطق گرم وخشک کمک کنند.
از مجتمع زیستی تا قلعه ی متروک؛ تبیین هویت زیستی-تاریخی قلعه امیرآباد ورامین در نسبت با الگوی مزارع مسکون(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معماری اقلیم گرم و خشک سال ۱۲ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۹
183 - 198
حوزههای تخصصی:
از مجتمع زیستی تا قلعه ی متروک؛ تبیین هویت زیستی-تاریخی قلعه امیرآباد ورامین در نسبت با الگوی مزارع مسکونچکیدهاین پژوهش با هدف بازخوانی، بررسی و تحلیل قلعه امیرآباد ورامین متعلق به دوره قاجار در نسبت با الگوهای سکونتی مزرعه مسکون و سکونتگاه های تاریخی انجام شده است. مزرعه مسکون به عنوان گونه ای کمتر شناخته شده از سکونتگاه های تاریخی، مجموعه ای پویا با ساختاری متشکل از عناصر مسکونی، تولیدی، مذهبی و خدماتی، مبتنی بر کشاورزی و در پیوند تنگاتنگ با زمین تعریف می شود. مسئله اصلی تحقیق، ناشناختگی این الگو و تهدید نابودی و افول تدریجی کارکرد تاریخی قلعه امیرآباد به عنوان یک مجتمع زیستی است؛ بنایی که در گذشته ساختاری منسجم و فعال داشته، اما امروزه به عنوان یک "قلعه متروکه" و صرفاً یک یادمان معماری تلقی می شود. این کاهش هویتی و عملکردی، پیامد عدم شناخت و بی توجهی به ظرفیت های زیستی این گونه ی سکونتی است. بنایی که نه تنها واجد ارزش تاریخی، بلکه دارای ساختاری منسجم و هویتی مستقل به عنوان یک مجتمع زیستی کشاورزی است. در این راستا، با بهره گیری از رویکرد تفسیری-تاریخی و روش های ترکیبی شامل مطالعات میدانی، بررسی اسناد تاریخی، تحلیل تصاویر هوایی و تحلیل کالبدی و کارکردی، تطابق ویژگی های قلعه با معیارهای مزرعه مسکون و روستا مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته ها حاکی از هم پوشانی های چشمگیر فضایی، عملکردی و معماری قلعه با ساختارهای مزارع مسکون و سکونتگاه های روستایی است، به گونه ای که می توان آن را نمونه ای ترکیبی و واجد هویت زیستی-معماری منحصربه فرد دانست. حفاظت و بهره برداری پایدار از این اثر تاریخی، نقشی کلیدی در حفظ میراث فرهنگی منطقه و تقویت شناخت نسبت به الگوهای زیستی معماری ایرانی ایفا می کند.واژگان کلیدیمزرعه مسکون تاریخی، قلعه امیرآباد، ورامین، مقایسه تطبیقی
تدوین اصول طراحی کوچه زیست پذیر از دیدگاه کودکان در دوران وقوع پاندمی (نمونه موردی: کوچه های منتخب از محله زعفرانیه تبریز)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شهر ایمن سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۰
1 - 20
حوزههای تخصصی:
در این دوران که تحولات چالش برانگیز محیطی و بهداشتی اجتناب ناپذیرند، همه گیری کووید-19 به آشکارسازی میزان آمادگی فضاهای شهری ما برای رویارویی با بحران ها پرداخته است. کوچه ها که عناصر مهمی از پیکره شهری محسوب می شوند، اهمیت خود را بیش از پیش برای اقشار آسیب پذیر، مانند کودکان در دوران همه گیری، جایی که با محدودیت های جدی در دسترسی به امکانات تفریحی و اجتماعی مواجه شده اند، بروز دادند. با تمرکز بر محله زعفرانیه تبریز، در این پژوهش سعی شده است تا با توجه به ویژگی های کودکان و نقش مهم آن ها در ارتباط با محیط زندگی، اصولی برای طراحی کوچه های زیست پذیر از دیدگاه کودکان مورد بررسی قرار گیرد. در رویکرد تحقیق که به جنبه های کاربردی و توسعه ای می پردازد، علاوه بر تحلیل توصیفی، به استخراج مستندات نظری از منابع کتابخانه ای و بررسی ادبیات پژوهش پرداخته و اطلاعات میدانی نیز از طریق مشاهده و مصاحبه به دست آمده است. یافته های این تحقیق بیانگر آن است که تدوین اصول طراحی کوچه زیست پذیر از دیدگاه کودکان در محله زعفرانیه تبریز بر پایه چهار بعد است: کالبدی-فضایی، عملکردی، منظر شهری و اجتماعی- فرهنگی؛ که برای تحقق و ارتقای آن ها نیازمند ایمن سازی، توسعه دسترسی به فضاهای سبز و فراهم آوردن موقعیت هایی برای بازی و تعاملات کودکانه هستیم. در نهایت این مطالعه، با پیشنهاداتی مشخص برای بهبود فضاهای شهری با توجه به نیازهای کودکان و درک عمیق تر از تأثیرات پاندمی بر استفاده از فضاهای عمومی، به مجموعه دانش موجود در این حوزه می افزاید و راهبرد های مواجهه با چالش های بهداشتی آینده را معرفی می کند.
نقش مؤلفه های زیبایی شناسی زیستی در پیش بینی ادراک از کیفیت محیط مسکونی (مورد پژوهی: محلات منتخب شهر سنندج)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۲ شهریور ۱۴۰۴ شماره ۱۴۷
67 - 80
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: افزایش نگرانی ها درباره کیفیت محیط های مسکونی در سال های اخیر، توجه پژوهشگران را به شناسایی عوامل مؤثر بر ادراک ساکنان از محیط معطوف کرده است. در این راستا، زیبایی شناسی زیستی به عنوان یکی از ابعاد کلیدی مطرح شده است.هدف پژوهش: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش مؤلفه های زیبایی شناسی زیستی در پیش بینی ادراک از کیفیت محیط مسکونی انجام شده است.روش پژوهش: این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ زمانی مقطعی و از نظر روش توصیفی - همبستگی است. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه ساکنان محلات خسروآباد، آغه زمان، قطارچیان و سرتپوله در شهر سنندج بود. با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، 250 پرسشنامه توزیع شد که از این تعداد، 214 پرسشنامه به صورت کامل و صحیح بازگردانده شد. ابزار گردآوری داده ها دو پرسشنامه محقق ساخته بود. برای سنجش مؤلفه های زیبایی شناسی زیستی، از پرسش نامه ای مشتمل بر 49 آیتم و چهار مؤلفه زیبایی شناسی ادراکی، شناختی، اجتماعی و بیولوژیکی استفاده شد. همچنین برای سنجش ادراک از کیفیت محیط مسکونی از پرسشنامه ای مشتمل بر چهار آیتم استفاده شد. روایی پرسشنامه ها با استناد به نظر متخصصان و همچنین پایایی پرسشنامه ها نیز با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ بررسی و تأیید شد. شایان ذکر است. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه انجام شد.نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان داد: رابطه میان مؤلفه زیبایی شناسی ادراکی، شناختی، اجتماعی و بیولوژیکی باکیفیت محیط مسکونی مثبت و معنادار بود. همچنین ترکیب مؤلفه های زیبایی شناسی زیستی پیش بینی کننده معنادار کیفیت محیط مسکونی بودند (0/001> p؛ 33/ r2). تأمل در ضرایب رگرسیونی نشان داد که سه مؤلفه زیبایی شناسی ادراکی، بیولوژیکی و شناختی به تنهایی نیز پیش بینی کننده معنادار کیفیت محیط هستند؛ اما تاثیر مؤلفه های زیبایی شناسی شناختی به تنهایی معنادار نبود. نتایج این پژوهش نشان می دهد که طراحی محیط های مسکونی براساس اصول زیبایی شناسی زیستی، به ویژه با تمرکز بر مؤلفه های ادراکی و بیولوژیکی، می تواند نقش مهمی در بهبود کیفیت سکونتی ایفا نماید.
بازطراحی روش شناختی فرآیند طراحی معماری دیجیتال با تاکید بر کاربردهای هوش مصنوعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقش جهان سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
۴۸-۲۷
حوزههای تخصصی:
اهداف: مطالعات نشان می دهد که تا پیش از انقلاب هوش مصنوعی؛ فرآیندهای طراحی معماری همواره از نوع خطی بوده اند و در دوران های قبل به اندازه کافی پاسخگو؛ لیکن امروز نیازی جدی به بازنگری مشاهده می شود. هدف اصلی پژوهش بازطراحی روش شناختی فرآیند طراحی معماری رایانشی با تاکید بر کاربردهای هوش مصنوعی است. روش ها: از منظر روش شناختی، فرآیند طراحی معماری رایانشی، در حقیقت به معنای تجزیه کردن یک فرآیند به اجزا و الگو های گسسته و جمع بندی این الگو ها در قالب هایی است که می توانند به وسیله رایانه درک و پردازش شوند. چارچوب نظری پژوهش بر أساس نظریه معماری سرآمد، و چارچوب تحلیلی پژوهش بر أساس نگاه سیستماتیک-علمی جفری برادبنت به فرآیند طراحی معماری بازطراحی شده است. یافته ها: یافته های پژوهش مبتنی بر تحلیلی روش شناختی فرآیندهای متداول طراحی معماری است، ویژگی هایی که در سه دوره بررسی و تحلیل شده اند. در نهایت یافته ها بر اساس نگاه سیستماتیک-علمی برادبنت بازتنظیم و ارایه شده اند. نتیجه گیری: نتایج حاصل از این تحقیق مشخص نمود که فرآیندهای از بالا به پایین و یکسویه، که به عنوان رویکردهای متعارفبه طراحی معماری مشهورند، پاسخگوی نیازها و بایسته های طراحی معماری رایانشی نیستند. در حالی که در سال های اخیر فرآیندهای طراحی معماری غیرخطی مورد استقبال قرار گرفته اند. از این رو پژوهش یک ساختار چندوجهی برای تلفیق فرآیندهای از پایین به بالا، با فرآیندهای از بالا به پایین طراحی کرده است؛ به گونه ای که بتوان از آن در فرآیندهای مبتنی بر هوش مصنوعی استفاده نمود.
سنجش عینی و ذهنی رعایت عدالت فضایی در ارائه خدمات شهری در شهر دوستدار سالمند (نمونه موردی: شهر مشهد)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشهای فضا و مکان در شهر سال ۱۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۳۶)
131 - 154
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف سنجش تطبیقی عدالت فضایی در شهر دوستدار سالمند مشهد و واکاوی شکاف بین ادراک ذهنی سالمندان و واقعیت های عینی در ارائه خدمات شهری انجام شد. این مطالعه، از نوع کاربردی و با روش تلفیقی انجام شد. داده های عینی از داده های مکانی سازمان های خدمات رسان گردآوری و در محیط GIS تحلیل شدند. داده های ذهنی نیز از طریق پرسشنامه محقق ساخته مبتنی بر چهارچوب WHO جمع آوری شد. جامعه آماری شامل ۲۵۲٬۹۷۵ سالمند ۶۰ سال به بالای ساکن در 17 منطقه شهر مشهد بود که با استفاده از فرمول کوکران و نمونه گیری طبقه ای نسبی، ۴۰۵ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس یک طرفه و تحلیل های فضایی (همپوشانی فازی) استفاده شد. یافته ها نشان داد شکاف عمیقی در توزیع فضایی خدمات بین مناطق مختلف مشهد وجود دارد. الگوی توزیع خدمات از مدل مرکز پیرامون تبعیت می کند و مناطق مرکزی و شمال غربی برخورداری بالاتری دارند. در 9 منطقه از 17 منطقه (53 درصد مناطق)، شکاف معناداری بین وضعیت عینی و ادراک ذهنی سالمندان مشاهده شد. این پژوهش به شناسایی چهار الگوی فضایی متمایز منجر شد: مناطق هماهنگ برخوردار (2 منطقه)، هماهنگ محروم (6 منطقه)، شکاف منفی (4 منطقه) و شکاف مثبت (5 منطقه). پایین ترین میزان رضایت سالمندان مربوط به شاخص های «احترام و پذیرش اجتماعی» (2.41) و «حمل ونقل» (2.48) بود. شهر مشهد در مسیر تبدیل شدن به شهر دوستدار سالمند عادلانه با چالش های بنیادین روبه روست. عدالت نه تنها در «توزیع» که در «تجربه» زندگی روزمره سالمندان غایب است. این پژوهش نشان داد ارزیابی شهر دوستدار سالمند بدون تلفیق همزمان داده های عینی و ذهنی، تصویری ناقص ارائه می دهد. دسته بندی چهارگانه مناطق می تواند مبنای مناسبی برای تدوین راهبردهای فضامحور در برنامه ریزی شهری باشد.