ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۶۱ تا ۷۸۰ مورد از کل ۱۴٬۹۵۵ مورد.
۷۶۱.

واکاوی انتقادی وضعیت انسان در رویکرد دوگانه کانت به فرهنگ(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: طبیعت اخلاق فرهنگ تمدن رویکرد تکوینی رویکرد اکتسابی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۶ تعداد دانلود : ۲۵۳
کانت در آثار خود انسان طبیعی و اخلاقی را از هم متمایز کرده و شکافی عمیق میان انسان طبیعی و انسان اخلاقی ترسیم کرده است. وی برای پر کردن این شکاف به انسان فرهنگی و نحوه رشد و پیشرفت فرهنگ و تمدن در طی تاریخ متوسل شده است. فرهنگ برای کانت نقش پلی را بازی می کند که پیوند میان وضعیت طبیعی و وضعیت اخلاقی انسان را برقرار می کند. از نظر کانت وضعیت فرهنگی که بشر در آن به سر می برد، در عین اینکه دستاورد عاملیت انسان در طی تاریخ است، نتیجه تضادهای طبیعتی است که به نحو مکانیکی بشر را به پیش می راند. بنابراین رشد و پیشرفت فرهنگ و تمدن از نظر کانت از یک سو امری اکتسابی و سوبژکتیو و از سوی دیگر امری تکوینی و اُبژکتیو است. اینک پرسش این است که این دو رویکرد تا چه اندازه با هم سازگارند و هر کدام چه سهمی در رشد و پیشرفت فرهنگ و تمدن دارند؟ برای پاسخ به این پرسش با رویکردی انتقادی نشان می دهیم که طبیعت و انسان ماهیتی تناقض آمیز در ایجاد فرهنگ دارند و سهم انسان در رشد و پیشرفت فرهنگ و تمدن در نسبت با سهم طبیعت اندک است.
۷۶۲.

نسبت تجربه دینی با ابعاد دین(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: تجربه دینی ابعاد دین باورها شعائر امر مینوی سنت خداباوری

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۰۴ تعداد دانلود : ۲۵۵
دین دارای ابعاد مختلفی از جمله ابعاد اعتقادی، اخلاقی، تجربی، مناسکی- عبادی، اسطوره ای-روایی، اجتماعی و مادی است. تجربه دینی یکی از ابعاد دین است و هم بعنوان یک واقعیت مهم دینی دارای مناسبات مختلفی با دیگر ابعاد آن است. از این رو شناخت نوع مناسبات تجربه دینی با ابعاد دین اهمیت زیادی دارد. پرسش تحقیق آن است که چه نسبتی میان تجربه دینی با ابعاد مختلف دین قابل تصور است؟ در پاسخ به این سوال، ابتدا بایستی به اهمیت تلقی های مختلف از دین و سپس تجربه دینی توجه داشت؛ یعنی نوع خوانش ما از تجربه دینی، نسبت آن را با ابعاد دین تعیین می کند. همچنین تلقی ما از دین، در تعیین ماهیت و تنوع ابعاد آن بسیار مهم است. در این زمینه، می توان با نظر به دو سنت مهم دینی موجود در جهان، یعنی سنت خداباوری و خداناباوری، به اهمیت امر متعالی و جنبه الهی/قدسی دین، توجه داشت و حداقل بر نقش ابعاد اعتقادی، اخلاقی، روایی-اسطوره ای، تجربی، نهادی-حقوقی/اجتماعی، عبادی-مناسکی (شعائری) و مادی دین توجه داشت که هریک مناسبات خاصی با تجربه دینی دارند؛ بویژه ابعاد اعتقادی و شعائری که می توانند مورد توجه بیشتری قرار دارند. در این زمینه، به نظر می رسد بُعد اعتقادی می تواند ایجاد کننده یا تفسیرگر تجربه دینی، بُعدعبادی-شعائری نمایش گر و تجلی کننده و تکرار نُمادین تجربه های دینی، و بُعد روایی-اسطوره ای انتقال دهنده ماهیت آن به نسل های بَعدی، بُعد اخلاقی هم مُوجد و هم بسط سلوکی نتیجه تجربیات دینی، و بُعد مادی نیز تجسم گر خارجی و زمینه ساز وقوع تجربه های دینی باشند. ضمن اینکه توجه به نظریات مطرح در دو رویکرد ذات گرایی و ساختار گرایی درباب تجربه های دینی و تقسیم تجربه های دینی به دوگونه مینوی و شهودی-نظری، نوع مناسبات آنها را با ابعاد دین متنوع و پیچیده تر خواهد ساخت.
۷۶۳.

تحلیل محتوای کتاب های درسی جامعه شناسی رشته ادبیات و علوم انسانی دوره دوم متوسطه دوم بر اساس ارزش های اخلاقی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)

کلیدواژه‌ها: ارزش های اخلاقی تحلیل محتوا کتاب جامعه شناسی متوسطه دوم تحصیلی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱ تعداد دانلود : ۲
هدف از انجام تحقیق حاضر، تحلیل محتوای کتاب درسی جامعه شناسی رشته علوم انسانی دوره دوم متوسطه بر اساس ارزش های اخلاقی می باشد. تحقیق از نوع کیفی است، به روش تحلیل محتوای کمی انجام شد. جامعه آماری تحقیق کتاب های درسی جامعه شناسی رشته علوم انسانی دوره دوم متوسطه بود. به دلیل در دسترس بودن کل جامعه آماری، به عنوان نمونه موردبررسی قرار گرفتند. داده ها با استفاده از چک لیست محقق ساخته شامل ارزش های اخلاقی گردآوری شدند. یافته ها نشان داد: ارزش های اخلاقی در کتاب های جامعه شناسی دهم، یازدهم و دوازدهم به ترتیب به تعداد 102، 78 و100 بودند. در کتاب جامعه شناسی دهم مقولات حقیقت جویی به میزان 7/14%، عدالت، توحید و وطن دوستی هرکدام با 7/12% بیشترین و خرد با 2%، برابری و علم دوستی هرکدام با 9/3% کمترین فراوانی را داشتند. جامعه شناسی پایه یازدهم مقولات حقیقت جویی با 4/15%، احترام و آزادی هرکدام با 8/12% بیشترین و خردگرایی و توحید هرکدام با 8/35 دفاع، هویت، اتحاد و محبت با 1/5% کمترین فراوانی را داشتند. کتاب جامعه شناسی پایه دوازدهم ارزش های اخلاقی عدالت با 29%، علم دوستی 17% و حقیقت جویی با 13% دارای بیشترین، توحید و فداکاری هرکدام با 2% و اتحاد با 3% دارای کمترین فراوانی بودند. ارزش های اخلاقی شکیبایی، قناعت، صلح، عزت نفس دگر خواهی، همکاری و همیاری در کتاب های جامعه شناسی متوسطه دوم تحصیلی، بسیار محدود اشاره شده است و کتاب های جامعه شناسی متوسطه دوم تحصیلی، به بسیاری از ارزش های اخلاقی اشاره کرده اند ولی این اشارات در کتاب ها، دارای تعادل و همسانی و موازنه نبود.
۷۶۴.

نقد و بررسی دیدگاه تامس نیگل درباره معنای زندگی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: عبث اجتناب ناپذیری شک وتردید غیرقابل توجیه بودن زندگی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۰ تعداد دانلود : ۱۸۶
از نظر نیگل، زندگی از یک دیدگاه ذهنی(درونی)، به طوراجتناب ناپذیری غیرقابل شک و جدی است و از یک دیدگاه عینی(بیرونی)، قابل شک وتردید، غیرقابل توجیه، دلبخواهانه، تصادفی و غیرجدی است. عبث بودن زندگی به این معنا نیست که زندگی هیچ ارزش و اهمیتی ندارد، هیچ نقش و کارکردی برای آن متصور نیست، یا فاقد هرگونه هدف و غایت است، بلکه به این معنا است که اتفاقا از منظر ذهنی، زندگی ارزش مندترین و مهم ترین چیزی است که وجود دارد، اما مسئله اصلی این است که هرگونه معنایی که برای زندگی کشف یا جعل کنیم، آن معنا، از منظری ابدی، دلبخواهانه است. بنابراین زندگی عبث است نه به دلیل اینکه، از منظر آینده ای دور، بی اهمیت است یا در مقایسه با کیهان ذره ای و دمی بیش نیست و با مرگ نیست و نابود می شود و جاوید نیست. بلکه حتی اگر انسان، کل فضا و زمان را پر کند باز مساله، حل نشده باقی می ماند. نوشتار حاضر بر آن است تا مولفه های کلیدی نظرگاه نیگل یعنی اجتناب ناپذیری شک وتردید، غیرقابل توجیه بودن زندگی و ابطال ناپذیربودن استدلال فوق و ترجیح دیدگاه عینی بر دیدگاه ذهنی را مورد نقد و بررسی قرار دهد.
۷۶۵.

پدیدارشناسی ناظر به دیگری از دیدگاه دنیل دنت: نقد دنت بر پدیدارشناسی هوسرل(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: پدیدارشناسی پدیدارشناسی ناظر به دیگری درون نگری آگاهی دنیل دنت هوسرل

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴۲ تعداد دانلود : ۱۸۹
پدیدارشناسی ناظر به دیگری اصطلاحی است که دنیل دنت در مقابل پدیدارشناسی هوسرل وضع کرد و هدف آن بررسی مسأله آگاهی است از منظر سوم شخص، آن گونه که در علوم طبیعی رواج دارد. دنت پدیدارشناسی هوسرل را به علت اتکای آن بر درون نگری و منظر اول شخص و نیز عدم امکان ایجاد اجماع مورد انتقاد قرار می دهد. نتیجه این امر شکاکیت، خودتنهاگرایی و نسبی گرایی است. به نظر دنت، یگانه روش مناسب و قابل اجماع برای پژوهش درباره آگاهی این است که از منظر سوم شخص بر فرایندهایی که در مغز جریان دارند و از راه درون نگری و از دیدگاه اول شخص در دسترس نیستند، تمرکز کنیم. بر همین اساس، دنت الگوی پیش نویس های چندگانه را در تقابل با تماشاخانه دکارتی برای بررسی مسأله آگاهی پیشنهاد می کند که طبق آن، همه انواع ادراک و تفکر و فعالیت ذهنی در مغز با فرایندهای چندجهتی موازیِ تفسیر و شرح و بسط درون دادهای حسی همراه می شوند. در این مقاله، از این ادعا دفاع شده است که ملاک ذات نگری برای تفکیک روش درون نگری از پدیدارشناسی، با توجه به مخالفت دنت با هر گونه رویکرد ذات گرایانه در بررسی مسأله آگاهی، کارایی ندارد. به علاوه، اولویت رویکرد سوم شخص از نظر دنت مجالی را برای علم پدیدارشناختی مبتنی بر منظر سوم شخص باقی نمی گذارد.
۷۶۶.

جایگاه کارآزمایی های کنترل شده ی تصادفی در پزشکی شواهدمحور در پرتو بحران تکرارپذیری: نقش اجماع(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: پزشکی کارآزمایی های کنترل شده ی تصادفی بحران تکرارپذیری شواهد اجماع

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۹ تعداد دانلود : ۸۷
پزشکی شواهدمحور، به عنوان خوانشی نو از پزشکی رایج، آخرین شواهد منتشرشده در نشریه های معتبر پزشکی را مبنای مداخلات پزشکی درنظر می گیرد. در این میان، مقالاتی که نتایج کارآزمایی های کنترل شده ی تصادفی (آرسی تی) را گزارش می کنند، جایگاه ویژه ای دارند. اما در سال های اخیر مشخص شده است که نتایج بسیاری از آرسی تی ها در بازآزمایی بر روی گروه های جدید و یا حتی قبلی، تکرار نمی شود. این پدیده که به بحران تکرارپذیری موسوم است، معضلی برای پزشکی شواهدمحور ایجاد کرده است. در مقاله ی پیشِ رو دلایلی عرضه می شود که اجماع جامعه ی پزشکی در دو فرایند، از این تعارض می کاهد تا جاییکه کماکان باید پذیرفت که پزشکی شواهدمحور نسبت به رقبای خود، جایگاه بالاتری دارد. فرایند نخستی که اجماع متخصصین در آن نقش دارد، فرایند انجام آرسی تی ها، چاپ آنها و به کارگیری آنها در فرایند مداخلات پزشکی است. ازجمله به این نکته اشاره می شود که در مواردی که میان آر سی تی ها تعارض های کلی تری وجود دارد، فراتحلیل نمی تواند راهکاری عملی در اختیار گذارد و برای گزینش میان آر سی تی های متعارض، راهی جز توسل به اجماع جامعه ی پزشکی نیست. فرایند دوم، که فرایند مقایسه میان پزشکی شواهدمحور و رقبای آن است، در سطحی بالاتر شامل مسائل حقوقی نیز می شود که در بخش جمع بندی صرفا در قالب یک موقعیت فرضی به آن اشاره شده است.
۷۶۷.

خوش بودگر محک ترجمه آید به میان: کانت در نثر فارسی فلسفی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: کانت ترجمه فارسی آثار کانت فارسی فلسفی مطالعات ترجمه

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۷ تعداد دانلود : ۴۰
سنت نگارش متون فلسفی در ایران بیشتر به زبان عربی بوده است، هرچند فلاسفه بعضاً متونی را هم به فارسمی ی نوشته اند؛ یعنی عربی زبان غالب و رایج فلسفه بود. سنت قدیم عربی نویسی درفلسفه هنوز کمابیش در جریان است، چه به صورت ویراست و تفسیر آثار قدیمی و چه به صورت تالیف. اما در فلسفه های جدید از حدود سده نوزدهم میلادی به بعد غالبا به فارسی می نوشته اند، چه در مورد تاریخ فلسفه و چه راجع به رشته های فلسفی، مثل فلسفه سیاسی و حقوق. معمولا تصور رایج نیز چنین است که مترجمین ما بدون آشنایی کافی با زبان مبدأ به ترجمه متونی از زبان های دیگر همت می گمارند. مثلا بدون آشنایی کافی با فرانسه یا آلمانی متونی از سارتر و نیچه و کانت را ترجمه می کنند. فرض دیگر این است که آنان با زبان مقصد که فارسی باشد به قدر کفایت آشنا هستند. اینها را بارها شنیده ایم و یا حتی به صورت امری بدیهی تلقی کرده ایم. ولی باید متوجه بود که در همان زبان های مبدأ هم هر کسی سراغ سارتر و کانت نمی رود و اگر هم رفت (مخصوصا در مورد متون قرون 18 و 19) پس از خواندن های مکرر و متوالی بالاخره تا حدی متوجه مقصود نویسنده می شود. مترجمین ما هم از برکت تصمیمی که گرفته اند مصمم به ترجمه اند، و آنان نیز طبیعتا بارها متن مورد نظر را می خوانند و در آن دقت می کنند و اگر بار اول و دوم و سوم متوجه نشوند سرانجام مطلب دستشان می آید. وانگهی متون مورد نظر، که بیشتر برآمده از عصر روشنگریند (چه مویّد روشنگری باشند چه منقّد آن)، به خودی خود اصمّ و گنگ نیستند و با قدری ممارست خوانندهِ مصمم مطلب را متوجه می شود. ولی اِشکال این است که در بسیاری از مواقع مترجمین ما بر زبان مقصد که فارسی باشد را تسلط چندانی ندارند، به علاوه خود زبان فارسی امروز نیز هنوز پرداخت نشده و ظرفیت های جدیدش را شکل نداده است. از سوی دیگر در مورد مثلا متون فلسفی کلاسیک آلمانی که در قرون 18 یا 19 تالیف شده بودند، باید توجه داشت که خود زبان آلمانیِ فلسفی آنها نیز هنوز جوان و در آغاز راه بود و کمی پیش از آن بسیاری از متون نظری یا کلامی به لاتین نوشته می شدند. این را مثلا در مورد کانت به خوبی می شود دید که گاه طول تقریبی جملات بسیار بلند است و ارتباط میان اجزای جمله به آسانی قابل تشخیص نیست.  در مورد فارسی فلسفی نیز باید مُنصِف بود که ما هر چند دستِ کم در مورد فلسفه های جدید هنوز در ابتدای راه هستیم و کمبودهایی داریم ولی پشتکار در رفع این کمبودها، چه در ترجمه و چه مخصوصا در تالیف، می تواند دستمایه ای باشد برای پرداخت بهتر و گسترش بیشتر فارسی فلسفی.
۷۶۸.

بازنمایی در فیلم برمبنای نظر مارتین هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: مارتین هایدگر فیلم بازنمایی واقعیت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴۸ تعداد دانلود : ۲۰۸
نسبت میان واقعیت و سینما در نظریه پردازی درباره سینما، جایگاه ویژه ای را ازآنِ خود کرده است. براساس تبیین برخی از نظریه پردازان، واقعیت سینمایی اعتبار خود را از سازوکار ذهن دریافت می کند. در نظر برخی دیگر، این واقعیت بیرون است که بدیلِ سازوکار ذهن می شود. می توان گفت رابطه میان سینما و واقعیت به عنوان رابطه ای در نظر گرفته می شود که در آن، سینما وظیفه ای مهم بر عهده دارد: مشخص کردن جایگاه دلالت های سینمایی، به عنوان سازوکارهای سینمایی که ازسویی می توانند جایگاه مدلول خود را در عالم بیرون کسب کنند و یا می توانند مدلولی داشته باشند که جایگاه خود را این بار، در ذهن، تثبیت می کنند. در این پژوهش تلاش شد با تبیین رابطه میان فیلم و واقعیت در نظریات سینمایی و رابطه آن با بازنمایی، تمایز آثار سینمایی به بحث گذاشته شود و دسته بندی خاصی براساس بازنمایی برمبنای اندیشه هایدگر ارائه شود (هایدگر خود از تمایزی یاد می کند که هنر بزرگ را می سازد)؛ اینکه اثر سینمایی را چگونه می توان براساس بازنمایی و آشکارگی حضور زمین در کار هنری مورد توجه قرار داد. به این منظور و در ادامه پژوهش، برخی آثار سینمایی، متناسب با جایگاه بازنمایی در دیدگاه هایدگر در سه گروه متمایز بازنماگرا ، فرابازنماگرا و نابازنماگرا واکاوی شد. در میان این آثار، فیلم درباره بی کرانگی اثر روی اندرسون، به عنوان اثر نابازنماگرا، حضور زمین در کار هنری را آشکار می کند.
۷۶۹.

Functional Fit and the Instrumental Character of Knowledge: Rethinking the Theory of Knowledge with Radical Constructivism(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: Radical Constructivism Explanatory Pluralism Knowledge Fit Epistemology Instrumentalism Pragmatism

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۷۷ تعداد دانلود : ۱۴۱
Radical constructivism (RC), introduced by Ernst von Glasersfeld, is an instrumentalist theory of knowledge that challenges the notion of knowledge as a picture or representation of a real, external world. Instead, RC, by integrating ideas from different theoretical fields - such as cybernetics, evolutionary biology, and evolutionary psychology - considers the purpose of the cognitive organism to construct knowledge not to achieve truth, but to construct perceptual and conceptual structures that help to maintain adaptation and cognitive equilibrium. However, the basic question here is, by what character these structures can achieve the purpose. By examining Glasersfeld's writings, this paper argues that the character is a "functional fit", which is based on a fundamental shift in RC, i.e. the shift from "matching" to "fitness". From this point of view, the "fit knowledge" is not due to its match with the external reality, but due to its repeated success in solving a specific problem, it is viable, and by preventing unwanted changes or perturbations, it gives order to the experiential world of the organism and helps to maintain its cognitive equilibrium. This perspective has the potential to create transformation in various fields, from education to ethics and social issues. Therefore, this paper, while examining the basic concepts of radical constructivist epistemology, also deals with its theoretical and practical applications.
۷۷۰.

هم تاثیری طبیعت، کیهان و ساحت الوهی در کیمیای روحانی زوسیموس(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: کیمیای روحانی زوسیموس هم تاثیری کیهانی طبیعت اولوهیت امر اِپاپتیک

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۵ تعداد دانلود : ۹۸
برخی از مورخان علم، براین باورند که کیمیا بخشی از کنش ها و شعائر دینی است در نتیجه تاریخ آن ذیل تاریخ ادیان قرار می گیرد. در کنار این باور، کارل گوستاو یونگِ روان شناس(Carl Gustav Jung) قائل است که کیمیا بخشی از تاریخ روان شناسی است که هدف اش فهم ساختار پیچیده و عمیق روان آدمی است. منتقدان این دو رویکرد ادعا می کنند در کیمیا، آن اندازه که از کنش ها و پرکتیس های مادی و تجربی(آزمایشگاهی) بهره برده شده از مفاهیم دینی و روان شناسانه استفاده نشده است، لذا نمی توان آن را در تاریخ ادیان یا روان شناسی جای داد. در این رویکردهای تاریخ نگارانه، دلالت ها و ارجاعات زیادی به نظریات کیمیایی دوره یونانی مصری(Greco-Egyptian) می شود که یکی از مهم ترین و شاید مدون ترین آنها چارچوب نظری کیمیای زوسیموس است که به «کیمیای روحانی» مشهور شده. بازخوانی این چارچوب نشان می دهد که آراء کیمیایی زوسیموس به دلائل مختلف می تواند برای هرسه رویکرد تا حدی مناقشه آمیز باشد. دراین مقاله ضمن بازخوانی مفاهیم اساسی در این چارچوب کیمیایی، نسبت میان طبیعت(ماده) و قوای فراطبیعی و تعاملات ماده-انسان-اولوهیت بررسی شده است.
۷۷۱.

کنش گری؛ لیوتار و فوکو از دریچه سرل و آستین

کلیدواژه‌ها: کنش های گفتاری لیوتار فوکو آستین سرل

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۳۱ تعداد دانلود : ۲۰۹
لیوتار از کنش گری یا تخصیص آموزش به کارکرد کارآمد سیستم اجتماعی سخن می گوید. آموزش دیگر نباید به دنبال آرمان هایی مانند خودمختاری یا رهایی شخصی باشد، بلکه باید به ابزارها، فنون یا مهارت هایی توجه کند که به عملکرد کارآمد دولت در بازار جهانی و حفظ انسجام داخلی کمک می کند. اما این امر نیازمند افرادی با ویژگی های خاص است – نه افراد خودمختار کانتی، بلکه افراد هنجارمند و قابل اداره و کنترل فوکویی. گفتمان در شکل گیری چنین افرادی، نقش به سزایی دارد. اما فوکو به طور کامل توضیح نمی دهد که گفتمان چگونه این کار را از طریق نیروی زبان انجام می دهد. این مقاله از نظریه کنش گفتاری جان آستین استفاده می کند تا نظرات فوکو در مورد نیرو یا اثرات زبان در شکل گیری افراد هنجارمند و قابل اداره را به طور کامل تری در راستای حرکت به سوی کنشگری بسط دهد.
۷۷۲.

مبادی فرآیند صدور فعل در منظومه فکری فارابی(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: غایت شوق اراده ناطقه ی نظری فضیلت

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۲ تعداد دانلود : ۱۱۱
پژوهش حاضر به بررسی مبادی فرآیند صدور فعل از دیدگاه فارابی با روش توصیفی - تحلیلی می پردازد. مبادی صدور فعل عبارت از مبادی معرفت، شوق، اراده و جزئیات ادراکی ناظر به صدور فعل بر اساس تقدیرات معین است. مبادی معرفتی، معارف حسی، خیالی و عقلی انسان جهت شناخت و انتخاب غایت هستند. شناخت و انتخاب غایت به عنوان اولین مرحله ی صدور فعل برعهده ی قوه ی ناطقه ی نظری است؛ اما سایر مراحل به عرصه ی ناطقه ی عملی متعلق می باشند. انتخاب غایت برحسب مرتبه ی اختصاصی وجودی – معرفتی هر یک از انسان هاست. فرآیند سیر معرفتی شناخت و گزینش غایت از ادراک محسوسات و انتقال آن ها به قوه ی حس مشترک شروع می شود، سپس به واسطه ی انتقال صور از حس مشترک به قوه ی متخیله برای حفاظت دائمی، محاکات، سازوکارهای تفصیل و ترکیب صور و تصویرسازی از انسان واصل شده به غایت ادامه می یابد و در نهایت به واسطه ی انتقال متخیلات به مرحله ی نطقی جهت استنباطات ادراکی ناظر به عمل ختم می گردد. مراحل قولی نیز مبتنی بر ادراکات توهمی و معارف سه گانه هستند. فارابی با وجود سخن در باب مقدمات مثالی، مشاهدی و تجربی به مسأله ی چگونگی فرآیند تبدیل مقدمات کلی به جزئی تصریحی نکرده است؛ اما عقل عملی را به عنوان قوه ی عهده دار ادراک کلیات و استنباط جزئیات معرفی کرده و به مسائل جزئی تر حوزه ی نظری فرآیند صدور فعل با عنوان فضیلت پرداخته است؛ مانند کسب تجارب گسترده با توجه به زمان، اجتماع و احوالات هر یک که نشان دهنده ی جنبه ی راهبردی مبادی فرآیند صدور فعل جهت حتمیت موفقیت در برنامه ریزی های خُرد و کلان است.
۷۷۳.

ارزیابی الگوهای ایمان با تکیه بر دیدگاه جان بیشاپ(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: الگوهای ایمان جان بیشاپ مؤلفه ی شناختی مؤلفه ی عاطفی مؤلفه ی ارادی تقلیل گرایی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۸۰
تبیین سرشت ایمان همواره دغدغه ی مؤمنان، الاهی دانان و فیلسوفان دین بوده است. به همین جهت، شاهد پیشینه ای بلند درباره ی آن هستیم. یکی از راه های فهم سرشت ایمان ارائه ی الگوهای گوناگون درباره ی آن است. در این مقاله با تکیه بر تقسیم بندیِ جان بیشاپ از الگوهای ایمان به مثابه ی 1) معرفت ویژه 2) باور 3) توکل 4) مخاطره ی اعتقادی 5) مخاطره ی نااعتقادی و 6) امید در مدخل "ایمان" در دانشنامه ی فلسفه ی استنفورد، تلاش شده است ابتدا هر یک از این الگوها توضیح داده شود؛ سپس با تکیه بر میزانِ توجهِ الگوهای فوق به سه مؤلفه ی 1) شناختی 2) عاطفی و 3) ارادی، به مثابه ی معیارهای ارزیابیِ آن ها، نشان داده شده است که کدام یک از آن ها دچار تقلیل شده اند. طبق این ملاک ها، الگوی ایمان به مثابه ی معرفت ویژه دچار تقلیل شده است زیرا به مؤلفه ی عاطفی در تعریف ایمان توجه نداشته است. الگوهای ایمان به مثابه ی توکل، مخاطره ی نااعتقادی و امید دچار تقلیل گرایی نشده اند زیرا به هر سه ملاک فوق توجه کرده اند. اما با توجه به تقریرهای متفاوت از الگوهای ایمان به مثابه ی باور و مخاطره ی اعتقادی، داوری درباره ی تقلیل یا عدم تقلیل هر یک از تقریرها نیز متفاوت است.
۷۷۴.

بررسی انتقادی نظر استاد فیاضی در مورد تجرد و حدوث نفس بر اساس مبانی ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: تجرد حدوث نفس صدرالمتألهین فیاضی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۸ تعداد دانلود : ۶۸
وجود مبانی متفاوت فلسفی، موجب نظرات بسیار متفاوتی در خصوص تجرد نفس و نحوه وجود آن شده است. ملاصدرا بر اساس مبانی خود از جمله اصالت و تشکیک وجود، حرکت جوهری اشتدادی، معتقد است انسان یک حقیقت واحدی است که در اثر حرکت جوهری از ماده به سمت تجرد عقلی سیر می کند. او در این صیرورت با حفظ آثار مرحله ی لاحق، واجد آثار کمالی مرحله ی سابق نیز می شود. وی نفس را در ابتداءِ حدوث، صورت ماده و کاملا مادی می داند، که در اثر حرکت جوهری از تعلق به ماده رها می شود. وی شواهد نقلی را نیز در جهت تثبیت نظریه اش مطرح می کند. آقای فیاضی برداشت متفاوتی از شواهد نقلی _ به عنوان تنها دلیل در این مسئله از منظر ایشان _ داشته و بر این اساس نظر ملاصدرا را نقد می کند. ایشان معتقد است انسان ترکیبی از جسم و دو نفس نباتی و انسانی است. نفس نباتی برای همیشه مادی بوده و نفس انسانی از ابتداء مجرد است. ایجاد نفس مجرد انسانی به قبل از خلقت جسم انسان بازمی گردد. مسئله این مقاله بررسی صحت این نظر و دلائل آن است. در این پژوهش که به روش کیفی و بر اساس تحلیل محتوا صورت گرفته، نظریه استاد فیاضی دارای اشکالات عدیده ارزیابی شده و در نهایت نظریه ملاصدرا در این خصوص با توجه به مبانی قوی در این رابطه تحلیل و پذیرفته شده است. نظر صدرا در مورد حدوث و تجرد نفس به خوبی از مقدمات فلسفی اش قابل استنتاج بوده و انطباق بیشتری با فهم صحیح از منقولات دارد.
۷۷۵.

ردّیه زاگزبسکی بر اصل استلزام قدرت: ارزیابی و نقد(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: اصل استلزام قدرت شرطی خلاف واقع اختیار استلزام اکید جهات لیندا زاگزبسکی

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۲ تعداد دانلود : ۶۱
در مساله علم الهی و اختیار انسان،اصل استلزام قدرت با نفی وجود شرطی خلاف واقع اختیار، دستاویزی مهم در زیرسوال بردن اختیار انسان محسوب می شود. بنا بر اصل استلزام قدرت،شرطی خلاف واقع اختیار صادق نداریم.لیندا زاگزبسکی با طرح مثال هایی که آن ها را از مصادیق شرطی های خلاف واقع اختیار می داند،درصدد است تا ضمن بیان فهم جدیدی از لزومی بودن که شرط لازم گزاره های خلاف واقع اختیار است، نشان دهد که می توان با ارائه مثال هایی شمول اصل استلزام قدرت را، به عنوان یک اصل، نقض نموده و بدین ترتیب آن را از اعتبار ساقط کرد.زاگزبسکی از طریق بیان ضرورت در بستر جهات فهم جدید از لزومی بودن به معنای استلزام اکید به دست می دهد.فارغ از این که اصل مذکور صادق یا کاذب باشد، غایت این مقاله ارزیابی و نقد مثال-های زاگزبسکی است.به این منظور خصیصه لزومی بودن مثال های ایشان را با طرح در بستر جهات و استلزام اکید به معنای متعارف آن بررسی می کنیم و نشان خواهیم داد که الف) منطق حاکم بر مثال ها، اعم از این که در کدام بستر بررسی شوند، متقن نیست و مثال های موردنظر نمی توانند آن چنان که زاگزبسکی مدعی است ناقض اصل استلزام قدرت باشند؛ و ب) مساعی زاگزبسکی در بیان فهم نوینی از لزومی بودن در بستر موجهات وافی به مقصود نیست.
۷۷۶.

نقش برگسون در جنبش پدیدارشناسی براساس تفسیر هایدگر(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: پدیدارشناسی حیث زمانی برگسون هایدگر دیرند

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۸۸ تعداد دانلود : ۳۶۹
پدیدارشناسی یکی از مهم ترین جریان های فلسفه معاصر است که اگرچه هوسرل بنیان گذار آن محسوب می شود، ریشه های شکل گیری آن در آثار فلاسفه ای همچون دکارت، کانت و برگسون یافت می شود. هایدگر پدیدارشناسی را از استاد خود آموخت و آن را به عنوان روشی برای فهم وجود به کار برد. پدیدارشناسی در هایدگر از شکل ساده هوسرلی به روشی کارآمد برای فهم حقیقت تبدیل می شود که بخشی از این تحول مدیون اثری است که برگسون بر تفکر هایدگر دارد. ازنظر هایدگر، برگسون با طرح اهمیت آگاهی در فهم حیات آن گونه که هست، در شکل گیری پدیدارشناسی هوسرل نقش دارد. ماکس شلر در ترجمه آثار برگسون به زبان آلمانی و توجه به فلسفه او نقش مهمی دارد. تلاش شلر در پرداخت به فلسفه برگسون، به اثر هوسرل تحقیق در زمان آگاهی درونی کشیده می شود که بخش هایی از آن در آثار بعدی اش منتشر می شود. علاوه بر این، برگسون ازطریق تفاوت قائل شدن میان زمان معمولی با زمان واقعی یا «دیرند» و نقش دیرند در فهم حیات، راه جدیدی را برای فهم واقعیت به فلاسفه معرفی می کند. برای هایدگر، پدیدارشناسی بدون فهم مسئله زمان و محورقراردادن دازاین به عنوان موجودی زمان مند امکان پذیر نیست. پدیدارشناسی یکی از پیچیده ترین مباحث فلسفه قرن بیستم است و ساده ترین روش برای فهم آن توجه به ریشه های شکل گیری آن است. باتوجه به اینکه درزمینه تأثیر فلسفه برگسون بر جنبش پدیدارشناسی تحقیقات کافی صورت نگرفته است، در این مقاله سعی شده تا حد امکان بخشی از این نیاز پوشش داده شود.
۷۷۷.

فلسفه تعلیم و تربیت و تحلیل جایگاه تجربه دینی در آن(مقاله علمی وزارت علوم)

کلیدواژه‌ها: رویکرد پدیدارشناختی تجربه دینی تعلیم و تربیت دین تجربه زیسته

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۷۲ تعداد دانلود : ۲۹۱
این مقاله سعی دارد مساله تجربه دینی و نقش و جایگاه آن را از لحاظ فلسفی در فلسفه تعلیم و تربیت تحلیل نماید. مساله تجربه دینی یکی از مسائل مهم در فرایند تربیت در نظام آموزشی یک کشور است. لاجرم برای فهم این موضوع، یکی از روش ها یا تحلیل های فلسفی برای بررسی این امر روش پدیدارشناختی است. تجربه دینی در ساحت تعلیم و تربیت امری مهم و اساسی در فرایند آموزش است و اما روش پدیدارشناختی به توصیف تجربه زیسته از منظر اول شخص می پردازد و از این رو می توان تجربه دینی افراد را در امر آموزش و تعلیم و تربیت با این رویکرد توصیف و تحلیل نمود. اساساً یادگیری به عنوان هسته اصلی تعلیم و تربیت، خود یک تجربه است و پدیدارشناسی به عنوان علم تحلیل و توصیف تجربه، کاملاً با این امر ارتباط تنگاتنگی دارد. برای این منظور لازم است بعد از طرح مساله جایگاه تجربه دینی در تعلیم و تربیت، به اوصاف روش یا رویکرد پدیدارشناختی و نیز انواع تجربه دینی و نقش آن در فلسفه تعلیم و تربیت به طور کلی اشاره شده است. سوال اصلی این مقاله این است که چگونه این روش می تواند ما را به فهم بهتر تجربه دینی فرد در فرایند آموزش هدایت کند.
۷۷۸.

نقدی بر خوانش غالب از ویتگنشتاینِ کریپکی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: سول کریپکی لودویگ ویتگنشتاین کریپکنشتاین جورج ویلسون جان مک داول واقع گرایی کلاسیک

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۵۱ تعداد دانلود : ۲۵۲
در این مقاله، درباره تفسیر گروهی از فلاسفه، همچون هکر، بِیکر، مک داول و مک گین از استدلال و پاسخ شک گرایانة ویتگنشتاینِ کریپکی یا کریپکنشتاین بحث خواهیم کرد و نشان داده خواهد شد که بخشی از تفسیر این فلاسفه و بنابراین انتقاداتی که آنها بر اساس این تفسیر ارائه می کنند، نادرست است. بر اساس استدلال کریپکنشتاین، هیچ فکت یا امر واقع ای در مورد اینکه اظهارات یک شخص چه معنایی دارند وجود ندارد. کریپکی مدعی است که این نتیجة شک گرایانه به پارادوکس معروفی ختم می شود که ویتگنشتاین در بند 201 تحقیقات فلسفی خود به آن اشاره می کند. بر اساس خوانش کریپکی، ویتگنشتاین با شکاک در مورد نتیجة شک گرایانة استدلال شک گرا همراهی دارد. گروهی از فلاسفه این مدعا را در تعارض با دیدگاه ویتگنشتاین دانسته و مدعی اند کریپکی بحث اصلیِ ویتگنشتاین در این بند را متوجه نشده است. به نظر آنها، هدف ویتگنشتاین نشان دادن این است که پارادوکس مذکور برآمده از یک بدفهمی فلسفی است؛ پس برخلاف مدعای کریپکی، پارادوکس را نمی پذیرد. در این مقاله، با بهره گیری از خوانش جورج ویلسون از استدلال کریپکنشتاین، تمایزی میان دو نتیجة استدلال شک گرایانه پررنگ و بر اساس آن، درستی انتقادات فوق از کریپکنشتاین ارزیابی می شود. بیان خواهد شد که فلاسفة مذکور در این مدعا که کریپکنشتاین، پارادوکس را می پذیرد در اشتباه اند.
۷۷۹.

هنر، حقیقت، ابتذال (بازاندیشی حقیقت هنر در مبانی صدرایی)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: هنر حقیقت ابتذال خیال عشق ملاصدرا

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۱۷ تعداد دانلود : ۲۱۱
دنیای مدرن با ورود به تمامی ساحات زیست بشر و جای دادن خود در متن واقعیت، چنان عرصه را بر امر متعالی تنگ کرده که گویا ردپایی از آن در متن وقایع برجای نمانده است. در راستای برون رفت از بحران پدیدآمده، صدرالمتألهین چهره کارآمدی است که نظام حکمی خود را بر پایه مبانی و اصولی استوار کرده که پیش از او کمتر به عنوان زیربنای یک اندیشه فلسفی مورد توجه قرار گرفته است. حرکت جوهری ماده و تطور نفس از ماده تا ملکوت، تشکیک وجود و ذومراتب بودن نفس، جایگاه عالم خیال به عنوان واسطه ای میان ماده و عقل، اتحاد نفس با عقل فعال، عین الربط بودن پدیده ها به ذات مستقل الهی و نیز اصول عشق شناسی او، در زمره این مبانی اند. این اصول و مبانی، موجب بروز تأثیری قابل ملاحظه و نگرشی متفاوت در شناخت هنر و تبیین فرایند و به تبع آن، فرآورده های هنری گردیده و مرزی قابل تأمل میان امر حقیقی و امر مبتذل ترسیم نموده است. عنایت خاص صدرا به حضور امر متعالی در متن پدیده ها، تبیین فلسفی تصویرگری خیال در خلق هنر و جایگاه میانی معنی دار آن، هویت امری انسان، تشبه انسان به خدا در مرتبه خیال، رابطه دوسویه عشق انسانی و هنر و نیز قدسی بودن ساحت هنر اصیل، از جمله دستاوردهای این نگرش، به شمار می-رود. در این نوشتار، علاوه بر مطالعه اصول وجودشناختی و معرفت شناختی ملاصدرا و تأثیرات آن در فرایند آفرینش هنر، سعی بر آن است که از حقیقت و ابتذال در هنر، الگویی مبتنی بر مبانی استخراج گردد.
۷۸۰.

The second person approach: implications for a realistic phenomenology of social cognition

نویسنده:

کلیدواژه‌ها: mindreading neuroscience neural substrate embeddedness

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۶۹ تعداد دانلود : ۱۹۳
This paper analyses social cognition by considering the analytic philosophy of mind, neurophenomenology and social neuroscience. Many social neuroscientists rely unconsciously on different philosophical answers to the question "how do we understand each other?". Consequently, we will compare the principal philosophical and experimental approaches to social cognition that have been proposed so far and join them in an integrationist account by taking into consideration the direct embeddedness of social interactors. First, the "theory theory" (T.T.) affirms that mindreading consists in inferring the other's mental state by observing his behaviour from a third-person perspective. A neural network called the "mentalizing system" (M.E.N.S.) underlies mindreading activities.Second, the Simulation Theory (S.T.) assumes that social cognition involves simulating the mental states of the other. The neural substrate for the simulatory activities is the "mirror neurons system" (i.e., M.N.S.). Both TT and S.T. are fastened to the "observer paradigm" since the experimental set-ups involve detecting the brain's activity of a participant observing or simulating someone else's movement, and intersubjective dynamics are not at play. Finally, the 2nd person approach invites to consider the other as the one who is directly intervening on our perception and is responsible for the meaning we assign to his mental states (cf. Schillbach et al., 2013). Consequently, Schilbach et al. (2013) have established an experimental setting that is "minimalist and naturalistic" because it focuses on basic kinds of embedded interactions such as mutual gaze. This paper argues that the philosophical theories underlying those approaches do not conflict with each other, but they highlight different moments of social interaction in real life. Indeed, their neural substrates partially overlap. Hence, we want to establish in which order these three moments of social interaction occur. We hold that a realistic phenomenology must consider second-person interactions as the beginning of a realistic phenomenology.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان