تأملی بر نسبت زندگی اصیل و معمای هستی در اندیشهٔ هیدگر(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
نقد و نظر سال ۲۹ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴ (پیاپی ۱۲۰)
60 - 87
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی مفهوم زندگی اصیل در اندیشهٔ مارتین هیدگر، با تمرکز بر پیوند آن با معمای هستی، در دو دورهٔ متقدم و متأخر اندیشهٔ او می پردازد. با استفاده از روشِ تفسیر فلسفی و تحلیلِ متنی نشان داده می شود که در هستی و زمان، زندگی اصیل از سویی، با بُعدِ اگزیستانسیال و پاسداشتِ هستیِ دازاین گره می خورد و از سوی دیگر، با افقِ تاریخی هستی شناختی مرتبط است؛ بدین معنا که دازاینِ اصیل با شنیدنِ ندایِ وجدان و مرگ آگاهی از سلطهٔ کسان رها می شود و با رجوعِ آگاهانه به میراث، امکان های اصیل تر هستی را پی جویی می کند. در این چشم انداز، رجوع به میراث، وسیله ای برای گشودنِ امکان های آینده و احیای افق های فراموش شدهٔ حقیقتِ هستی است. در دورهٔ متأخر، با محوریت یافتن هستی به جای دازاین، مسیرِ اصالت از خودینگی به سوی وارستگی تغییر می کند. در این مرحله، زندگی اصیل از طریق گذر از تفکرِ بازنمودی به تفکرِ تأملی ممکن می شود و دازاین اصیل با چشمداشت هستی و گشودگی به راز هستی می زید و چیزها را نه به مثابه ابژه های مصرف، بلکه به مثابه امور سکناگزیده در گستره و گشودگی هستی درمی یابد. این پژوهش نشان می دهد که با ارائهٔ یک چارچوب سه مرحله ای، می توان زندگی اصیل را در منظومهٔ فکری هیدگر به مثابهٔ نحوه ای از بودن فهم کرد که سه سطح اگزیستانسیال، تاریخی فرهنگی و هستی شناختی را به طور درهم تنیده در بر می گیرد و تفسیر منسجم تری از زندگی اصیل و نسبت میان دازاین و هستی ارائه می دهد.