فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۴۱ تا ۱۶۰ مورد از کل ۶٬۶۸۲ مورد.
منبع:
جغرافیا و پژوهش های شهری دوره ۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
34 - 47
حوزههای تخصصی:
در دهه گذشته، توسعه نظریه های مرتبط با شهرهای پایدار، شهرهای اکولوژیک، اکوسیستم ها، شهرهای هوشمند و شهرهای سبز، توجه طراحان و برنامه ریزان شهری را به ضرورت ایجاد هماهنگی میان طراحی شهری و طبیعت معطوف کرده است. متخصصان همواره بر اهمیت پایداری محیط زیست، مواجهه با چالش های اقلیمی و ادغام اصول اکولوژیکی در برنامه ریزی شهری تأکید داشته اند. این رویکرد بیانگر تعهدی گسترده به ایجاد محیط های شهری تاب آور است که نه تنها با تغییرات اقلیمی سازگار می شوند، بلکه تأثیرات منفی آن را نیز کاهش داده و زمینه ساز زندگی پایدار می شوند.این پژوهش به بررسی ویژگی های ریزاقلیم شهری که بر محله های مسکونی تأثیرگذار است، از طریق برنامه ریزی و طراحی شهری می پردازد. فرم های مختلف بلوک های شهری، ریزاقلیم های گوناگونی ایجاد می کنند که سطح آسایش متفاوتی برای شهروندان فراهم می آورد. پژوهش حاضر، به مقایسه موضوع آسایش حرارتی فضای باز در فصل زمستان (۲۰ دسامبر) شهر تبریز برای سه فرم رایج بلوک های مسکونی (حیاط دار، خطی و منفرد) پرداخته است. برای این منظور، از نرم افزار ENVI-met جهت شبیه سازی دمای هوا، شاخص میانگین پیش بینی شده (PMV)، سرعت باد و رطوبت نسبی استفاده شده است تا مشخص شود کدام یک از این بلوک های رایج برای اقلیم سرد تبریز مناسب تر است. هدف اصلی پژوهش، روشن سازی تأثیر فرم بلوک ها بر آسایش حرارتی فضای باز در مساکن تبریز است. در این مطالعه، با حفظ تراکم ساختمانی ثابت، اثرات فرم های مختلف شهری بر آسایش حرارتی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج نشان می دهد که در فصل زمستان، مدل های حیاط دار و منفرد تأثیر بیشتری بر آسایش حرارتی فضای باز ساکنان دارند. شبیه سازی مدل خطی حاکی از آن است که این فرم در این منطقه مناسب نیست و نمی تواند آسایش حرارتی مطلوبی برای مساکن در فصول سرد فراهم کند.
ارائه سناریوهای بازآفرینی در بافت های ناکارآمد شهری (نمونه موردی: منطقه 6 شهر مشهد)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رشد سریع و بی رویه شهرنشینی مشکلات زیادی را به همراه داشته است. یکی از مشکلات عمده وجود ساختارهای شهری ناکارآمد است. توسعه بهینه چنین ساختارهایی مستلزم آن است که برنامه ریزان و سیاست گذاران با درک دقیق از وضعیت شهر، بهترین رویکردها و مدل ها را برای تعیین مسیر توسعه انتخاب کنند. یکی از ابزارهای مناسب، تبیین سناریو مناسب بازآفرینی با استفاده از روش نوین برنامه ریزی سناریو در بهسازی این گونه بافت هاست. منطقه 6 مشهد به دلیل وجود بافت های فرسوده و سکونتگاه های غیررسمی با مشکلات و چالش هایی در ابعاد مختلف مواجه است. روش تحقیق حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی است که با استفاده از نرم افزار MaxQDA و تکنیک دلفی، محرک های کلیدی شناسایی شده و با استفاده از روش سناریونگاری و نرم افزارMICMAC و Scenario Wizard، سناریوی مطلوب و بحرانی مورد بررسی قرار گرفته است. نتایج تحقیق حاکی از آن است که عوامل پنج گانه به ترتیب1- شیوه برنامه ریزی و مدیریت شهری با امتیاز 4.8، 2- امنیت اجتماعی با امتیاز 4.8، 3- جلب مشارکت و سرمایه گذاری با امتیاز 4.5، 4- مهاجرت اتباع و تعامل و مشارکت پذیری ذی نفعان (انسجام و همیاری اجتماعی) با امتیاز 4.08، 5- راندمان دستگاه های نظارتی با امتیاز 3.8 و 6- توسعه بافت ناکارآمد منطقه 6 با امتیاز 3.6 نقش کلیدی و اساسی در بازآفرینی دارند. همچنین بر اساس دو موقعیت متضاد که دارای دو عدم قطعیت بحرانی بودند، 1- برنامه ریزی از پایین به بالا/ مشارکت و همکاری ذینفعان و تأیید سکونت ساکنین اصلی، 2- رشد قانونی منطقه/ ارتقای امنیت اجتماعی، سناریوهای آینده بازآفرینی بافت ناکارآمد منطقه 6 تدوین و بر این اساس سناریوی مطلوب شکوفایی منطقه و سناریوی بحرانی آن منطقه دربند ارائه شد.
بازسازی مناطق جنگ زده و تأثیر آن بر توسعه پایدار کالبدی در شهرها (مطالعه موردی: شهر خرمشهر )(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
54 - 70
حوزههای تخصصی:
مقدمه در بازسازی مناطق جنگ زده، باید توجه خاصی به حفظ ویژگی های بومی و محلی و ساختار اجتماعی منطقه داشت. این بازسازی ها باید به گونه ای طراحی شوند که مردم بتوانند در فرایند بازسازی مشارکت کنند و از این طریق به بازسازی نه تنها فضای فیزیکی، بلکه ساختار اجتماعی و فرهنگی خود نیز بپردازند. در بسیاری از موارد، عدم توجه به این ابعاد می تواند به از دست رفتن هویت تاریخی، فرهنگی و اجتماعی منطقه منجر شود و نتایج منفی اقتصادی و اجتماعی به همراه داشته باشد. در این زمینه، یکی از دغدغه های مهم موجود در فرایند بازسازی مناطق جنگ زده، ایجاد تعادل بین بازسازی فیزیکی و حفظ هویت فرهنگی است. خرمشهر به عنوان یکی از شهرهای مهم مرزی ایران، در جریان جنگ تحمیلی دچار آسیب های عمیق کالبدی، اجتماعی و فرهنگی شد. در دهه های پس از جنگ، تلاش های گسترده ای برای بازسازی این شهر صورت گرفته، اما اغلب این اقدامات بر ترمیم فیزیکی بناها و زیرساخت ها متمرکز بوده اند و ابعاد اجتماعی، فرهنگی و هویتی شهر کمتر مورد توجه قرار گرفته اند. با وجود آنکه ادبیات تخصصی و اسناد سیاست گذاری از دهه ۱۳۷۰ تا کنون، بر ضرورت بازسازی بر پایه توسعه پایدار و با محوریت هویت شهری و مشارکت اجتماعی تأکید داشته اند، شواهد میدانی نشان می دهد بسیاری از این توصیه ها در عمل محقق نشده اند. شرایط منحصربه فرد خرمشهر از جمله موقعیت مرزی، تنوع قومی و فرهنگی، سابقه طولانی مهاجرت، و تداوم آسیب های روانی و اجتماعی ناشی از جنگ، سبب شده اند که بازسازی این شهر با چالش هایی فراتر از ملاحظات کالبدی مواجه باشد. در چنین بستری، لازم است بازسازی نه تنها به عنوان پروژه ای فنی و ساختمانی، بلکه به عنوان فرایندی اجتماعی، فرهنگی و شهری نگریسته شود که هدف آن، بازآفرینی یک شهر پایدار، هویتمند و زیست پذیر است. با توجه به این زمینه، مسئله اصلی پژوهش آن است که بازسازی انجام شده در خرمشهر تا چه اندازه توانسته است به پایداری کالبدی منطبق با نیازهای اجتماعی و فرهنگی شهر منجر شود، و چه شکاف هایی میان دیدگاه های ساکنان، معماران و مدیران شهری در ارزیابی این فرایند وجود دارد؟ مواد و روش ها روش تحقیق این مطالعه به صورت ترکیبی (کمّی و کیفی) طراحی شده است تا امکان تحلیل هم زمان داده های تجربی و ادراکی فراهم شود. این رویکرد با توجه به ماهیت چندبعدی پایداری کالبدی در بازسازی شهری انتخاب شده است؛ چرا که این پدیده نه تنها متکی بر شاخص های فنی، بلکه متأثر از نگرش ها و تجارب ذی نفعان نیز هست. در بخش کیفی، جامعه آماری شامل ساکنان، معماران و مدیران شهری بوده و نمونه گیری به صورت هدفمند و گلوله برفی انجام شد. از هر گروه ۱۰ نفر (در مجموع ۳۰ نفر) با هدف دستیابی به تنوع نظری انتخاب شدند. تحلیل مصاحبه ها با روش تحلیل مضمون و با استفاده از نرم افزار Maxqda صورت گرفت. در بخش کمّی، از پرسشنامه ای با طیف لیکرت برای سنجش شاخص هایی همچون پایداری کالبدی، کیفیت فضای شهری، مشارکت اجتماعی و هویت تاریخی استفاده شد. داده های حاصل با آزمون های تی مستقل، تحلیل واریانس (ANOVA)، ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون در نرم افزار SPSS تحلیل شدند. این طراحی ترکیبی امکان درک عمیق و سنجش پذیر از عوامل مؤثر در بازسازی شهری خرمشهر را فراهم کرده است. یافته ها نتایج نشان می دهند پایداری کالبدی به طور مستقیم تحت تأثیر پایداری انرژی با ضریب رگرسیون 0/57 و سطح معناداری 0/003 قرار دارد که نشان می دهد طراحی های مقاوم و پایدار از نظر کالبدی معمولاً بهینه سازی مصرف انرژی را نیز به همراه دارند. همچنین، کیفیت فضاهای شهری تحت تأثیر دسترسی به حمل ونقل با ضریب رگرسیون 0/62 و سطح معناداری 0/002 قرار دارد که بهبود دسترسی به حمل ونقل عمومی می تواند به بهبود کیفیت فضاهای شهری و راحتی ساکنان کمک کند. هویت شهری و معماری نیز تحت تأثیر حفظ بافت تاریخی با ضریب رگرسیون 0/60 با سطح معناداری 0/001 قرار دارد که نشان دهنده اهمیت حفظ فرهنگ و معماری بومی در بازسازی مناطق شهری است. در نهایت، عوامل اجتماعی فرهنگی تحت تأثیر مشارکت اجتماعی با ضریب رگرسیون 0/54 با سطح معناداری 0/001 قرار دارد که نشان دهنده سطح پایین اثرگذاری در باززنده سازی شهر خرمشهر پس از جنگ بین ایران عراق است. نتیجه گیری یافته های این پژوهش نشان می دهد بازسازی خرمشهر، با وجود گذشت دهه ها از پایان جنگ، هنوز به الگویی متوازن و پایدار نرسیده است. تحلیل های کمی و کیفی حاکی از آن است که سیاست های بازسازی نتوانسته اند ابعاد کالبدی، اجتماعی و فرهنگی را به طور مؤثر تلفیق کنند. تفاوت معناداری در نگرش میان ساکنان، معماران و مدیران شهری وجود دارد؛ ساکنان بیشتر بر ایمنی و کیفیت محیط زندگی تأکید دارند، در حالی که معماران و مدیران به جنبه های فنی می پردازند. این شکاف نشان دهنده نبود گفت وگوی مؤثر میان ذی نفعان است. در بعد فضایی، کیفیت فضا زمانی مطلوب خواهد بود که با عملکرد اجتماعی و زمینه فرهنگی پیوند یابد، امری که در بازسازی های زیرساخت محور کمتر دیده شده است. همچنین، مشارکت اجتماعی در فرایند بازسازی بسیار محدود بوده که در شهری همچون خرمشهر با تنوع فرهنگی و خاطره جمعی قوی، ضعف بزرگی محسوب می شود. نتایج کمی نیز نشان دادند حفظ بافت تاریخی با احساس تعلق شهری رابطه دارد، هرچند این رابطه آماری است نه علّی. در نهایت، پژوهش تأکید می کند که بازسازی شهری باید به مثابه بازآفرینی اجتماعی و فرهنگی دیده شود، نه فقط بازسازی فیزیکی.
شناسایی و تحلیل پیشران های کلیدی مؤثر بر ارتقای تاب آوری کالبدی در برابر مخاطره زلزله (مطالعه موردی: کلان شهر کرمانشاه)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با توجه به اینکه نمی توان از وقوع زلزله جلوگیری کرد و یا زمان وقوع آن قابل پیش بینی نیست اما می توان با کمک علم آینده پژوهی به آمادگی در برابر زلزله پرداخت و راهکار هایی برای مقابله و یا کاهش آسیب پذیری آن ارائه داد این راهکار ها باعث افزایش ابتکارات و ایده هایی جهت مقاوم سازی و تاب آ وری شهر در برابر زلزله خواهد شد. در این راستا پژوهش حاضر، با بهره گیری از رویکرد آینده پژوهی به شناسایی مهم ترین عوامل مؤثر و بررسی میزان و چگونگی تأثیرگذاری این عوامل بر یکدیگر و بر ارتقای تاب آوری کالبدی در برابر مخاطره زلزله در کلان شهر کرمانشاه می پردازد. پژوهش حاضر با بهره گیری از تکنیک تحلیل اثرات متقاطع که یکی از روش های متداول و مورد پذیرش آینده پژوهی است و با استفاده از نرم افزار میک مک به تحلیل متغیرهای تاب آوری کالبدی در کلان شهر کرمانشاه پرداخته است. بدین منظور ابتدا با مطالعه اسناد فرادست تمامی عوامل مؤثر بر تاب آوری کالبدی در برابر مخاطره زلزله مورد تحلیل و بررسی قرار گرفت و با استفاده از روش دلفی 20 متغیر به عنوان متغیرهای اولیه اثرگذار بر ارتقای تاب آوری کالبدی در برابر مخاطره زلزله استخراج شدند، در ادامه تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل اثرات متقابل/ساختاری به وسیله نرم افزار Micmac صورت گرفته است. نتایج تحقیق بیانگر آن است که کلان شهر کرمانشاه با توجه به پراکندگی متغیرها دارای سیستمی ناپایدار است و در صفحه پراکندگی پنج دسته (متغیرهای تأثیرگذار، دووجهی، تنظیمی، تأثیرپذیر و مستقل) قابل شناسایی هستند. در نهایت از میان 20 متغیر شناسایی شده، پس از بررسی میزان و چگونگی تأثیرگذاری این متغیرها بر هم دیگر و بر وضعیت آینده تاب آوری کالبدی کلان شهر کرمانشاه با روش های مستقیم و غیرمستقیم، به ترتیب 7 عامل کلیدی: تراکم ساختمانی؛ فاصله از گسل؛ تراکم جمعیت؛ توپوگرافی؛ دسترسی به معابر اصلی؛ کیفیت ابنیه و بازسازی و بهسازی ساختمان های ناپایدار، که بیشترین نقش را در ارتقای تاب آوری کالبدی در برابر مخاطره زلزله در کلان شهر کرمانشاه دارند، انتخاب شدند. در ادامه با توجه به این پیشران های کلیدی پیشنهادهایی ارائه شده است
بررسی تطبیقی انواع فرم آتریوم و هندسه نورگیر آن در راستای کاهش مصرف انرژی ساختمان های آموزشی در شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
توسعه پایدار شهری سال ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۸
81 - 95
حوزههای تخصصی:
استفاده از نور طبیعی روز در ساختمان ها موجب ارتقاء کیفیت فضای داخلی و کاهش مصرف انرژی می گردد که این امر به خصوص در کاربری هایی که بار استفاده فراوان در طول روز دارند، مانند فضاهای اداری و آموزشی، اهمیت بیشتری دارد. آتریوم ها به عنوان ابزار مؤثر دریافت نور طبیعی در ساختمان، می توانند علاوه بر کاهش هزینه انرژی ناشی از نور مصنوعی، آسایش بصری، رفاه و راحتی ساکنان را در حین کار بهبود بخشند. برای طراحی مناسب آتریوم، به گونه ای که نور طبیعی بدون تلفات انرژی در فضا انتشار یابد، لازم است متغیرهای طراحی که تأثیر مستقیم بر بازدهی کارکرد حرارتی دارند، شناسایی شوند. این متغیرها شامل مصالح، فرم آتریوم و هندسه سقف نورگیر آن می شوند. هدف از این مطالعه مقایسه انواع فرم بدنه آتریوم و سقف نورگیر آن در یک فضای آموزشی دبستان در اقلیم تهران، در راستای بهینه سازی مصرف انرژی است. در این راستا دو مؤلفه فرم (پلان آتریوم) و هندسه نورگیر سقف در یک فضای آموزشی دبستان، با استفاده از نرم افزار دیزاین بیلدر شبیه سازی و از موتور انرژی پلاس برای محاسبات بهره گیری و از نرم افزار اکوتکت جهت اعتبارسنجی نتایج استفاده گردید. نتایج نشان می دهد که در پلان های مختلف آتریوم با مساحت مشابه، فرم آتریوم با پلان دایره بهترین و پلان مستطیل ضعیف ترین کارکرد را در کارآیی انرژی ساختمان دارد. همچنین در خصوص هندسه نورگیر سقف، آتریوم با فرم پلان دایره و کلاهک مسطح نسبت به سایر فرم ها عملکرد بهتری در کارآیی انرژی دارد. بنابراین می توان گفت افزایش کشیدگی پلان آتریوم و همچنین افزایش بیرون زدگی کلاهک نورگیر آن موجب کاهش کارآیی انرژی ساختمان خواهد شد.
استخراج و تحلیل ساختاری مؤلفه های حکمروایی خوب در مخاطرات شهری ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
امروزه افزایش آسیب پذیری و کاهش تاب آوری شهر و ساکنانش در برابر انواع مخاطرات انسانی، طبیعی، تکنولوژیک، بیولوژیک و حتی جنگ و ترور را می توان تهدید جدی و روزافزون برای امنیت و آسایش شهروندان دانست. ازاین رو ضروری است مدیریت شهری همسو با این تنوع مخاطرات، نوعی سازوکار هماهنگ، گسترده، کارا و جامع را برای کنترل، کاهش و تاب آوری شهر ارائه دهد. حکمروایی شهری یک استراتژی موفق مبتنی بر اصول پذیرفته شده جهانی است که برای مواجه و مدیریت چالش های ذکرشده به کار گرفته شده است. هدف پژوهش حاضر، مفهوم سازی و تحلیل ساختاری مؤلفه های حکمروایی در برابر مخاطرات شهری و تعیین میزان و نحوه اثر گزاری و اثرپذیری این مؤلفه ها برای تحقق چشم انداز حکمروایی خوب شهری است. پژوهش حاضر، به لحاظ هدف، کاربردی و از نظر ماهیت و روش، توصیفی- تحلیلی است. گردآوری اطلاعات به دو روش کتابخانه ای و میدانی (پرسشنامه) بوده است. در بخش میدانی و به منظور بهره گیری از آراء خبرگان و مدل سازی ساختاری در نرم افزار میک مک، از 50 کارشناس و خبره متخصص دانشگاهی و مدیران شهری استفاده شده است. در نهایت، در بخش یافته ها، 34 مؤلفه مبتنی بر اصول جهانی حکمروایی خوب و منطبق با مدیریت مخاطرات شهری ایران، مفهوم سازی شد. از بین مؤلفه های منتخب، 10 پیشران کلیدی با بیشترین اثر در تحقق حکمروایی در مخاطرات شهری شناخته شدند. همچنین نتایج این تحلیل نشان داده است که بر اساس مجموع اثرگذاری مؤلفه ها، اصول اثربخشی و کارایی هر یک با سه مؤلفه بیشترین اثر را در تحقق حکمروایی در برابر مخاطرات شهری ایران داشته است.
ارزیابی عملکرد حرارتی بام سبز، مطالعه موردی: شهر تبریز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شهر پایدار دوره ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
101 - 117
حوزههای تخصصی:
با افزایش سریع جمعیت در شهرهای درحال توسعه و توسعه یافته، مدیریت و تأمین نیازهای ساکنان شهری به یکی از چالش های اساسی تبدیل شده است. بام های سبز به عنوان یک راهکار مؤثر برای توسعه پایدار شهری، مزایای قابل توجهی در ابعاد زیست محیطی، اقتصادی و اجتماعی ارائه می دهند. این پژوهش که در سال ۱۳۹۹ در شهر تبریز (اقلیم سرد و خشک) انجام شده است و به بررسی تأثیر بام های سبز در بهبود کیفیت هوای شهری و صرفه جویی انرژی در ساختمان های مسکونی پرداخته است. برای بررسی این تأثیرات، با استفاده از نرم افزار شبیه ساز انرژی DesignBuilder دو سناریو طراحی شده است: یکی با پوشش گیاهی در بام ها و دیگری بدون پوشش گیاهی. این پژوهش با تحلیل داده های به دست آمده از شبیه سازی این سناریوها و تأثیرات آن ها بر مصرف انرژی گرمایش و سرمایش، تولید CO2 و کیفیت هوای شهری را در طول یک سال با توجه به شرایط جوی موجود ارزیابی کرده است. نتایج نشان می دهد که در بام معمولی شبیه سازی شده در ماه مرداد (گرم ترین ماه سال در تبریز)، مصرف انرژی تقریباً 2000 kWh است، درحالی که این رقم در ساختمان های دارای بام سبز حدود 1200 kWh بوده است. این تفاوت ها نشان می دهد که ساختمان شبیه سازی شده فاقد بام سبز و دارای سقف معمولی به طورکلی انرژی بیشتری نسبت به ساختمان شبیه سازی دارای بام سبز مصرف می کند. نتایج این مطالعه می تواند به عنوان نقطه عطف و نقشه راه برای طراحی و ساخت ساختمان ها در شهرهای درحال توسعه و توسعه یافته بوده و گامی مؤثر به سوی هوشمند سازی ساختمان های موجود و در حال احداث باشد.
نقدی بر مبانی نظری مدل شهر 15دقیقه ای از رویکرد نقد پساساختارگرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۲
1386 - 1398
حوزههای تخصصی:
هدف این مقاله ارائه نقدی بر مدل شهر 15 دقیقه ای، به عنوان یکی از مدل های معاصر برنامه ریزی شهری است. بنابراین از رویکردی انتقادی به این مدل می نگرد. نقدهای این مقاله از رویکردی پساساختارگرا ارائه شده اند. پس از بررسی مبانی و پیشینه اسنادی این حوزه موضوعی، نقدها از سه بعد هستی شناختی، نقد جغراتاریخی و نقد کارکردی پرداخته شده اند. در هرکدام از نقدها، ابتدا مفروضات نظری این مدل ارائه شده و سپس با مبانی پساساختارگرا مورد نقد و بررسی قرار گرفتند. یافته های این مقاله نشان داد مدل شهر 15 دقیقه ای طراحی یک فضای مطلق و ایستا را در نظر میگیرد که قابلیت تحلیل قلمروزدایی ها و بازقلمروگذاری های فضاهای شهری را نداشته و نمونه ای از برنامه ریزی قلمرویی است. علاوه بر آن نتایج حاکی از این است که این مدل علیرغم ادعای دیجیتالی شدن و گذر از فوردیسم، اساسا از درک فضاهای شهری پست فوردیسیتی کنونی از هر دو منظر فضاهای جدید کار و فضاهای جدید مصرف ناتوان است. این مقاله نتیجه میگیرد که این مدل یک طرح آرمانشهری با ارائه تصویری غایی و غیرزمانمند است که از کارکردهای فضا و تأثیرات گردشی سرمایه بر آن نمیتواند سخنی بگوید.
تحلیل راهبردی بازیگران گردشگری شهری بافت تاریخی با رویکرد چند موضوع-چند بازیگر مطالعه موردی: بافت تاریخی شهر یزد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گردشگری شهری دوره ۱۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
61 - 79
حوزههای تخصصی:
گردشگری تاریخی به عنوان یکی از ارکان اصلی توسعه اقتصادی و فرهنگی در شهرهای بافت تاریخی نظیر یزد، با پیچیدگی هایی در تعاملات و نقش های ذینفعان مواجه است. تعدد نهادهای دخیل در مدیریت شهری و به تبع آن تعدد در بازیگران مرتبط با بافت تاریخی و گردشگری شهری، یکی از عوامل دشواری و پیچیدگی سیاست گذاری گردشگری شهری است. بنابراین انبوه مسائل و موضوعات مرتبط گردشگری بافت تاریخی شهرها ازیک طرف و تعدد نهادها و بازیگران مرتبط، تبیین و تحلیل مسائل گردشگری بافت تاریخی را تبدیل به یک مسئله غامض و پیچیده کرده است. این پژوهش با روش مکتور (تحلیل چند موضوع-چند بازیگر) به تحلیل نقش ذینفعان مختلف در گردشگری بافت تاریخی یزد پرداخته است. روش مکتور (MACTOR) یک ابزار تحلیلی در مدیریت استراتژیک است که برای تحلیل مسائل پیچیده با محوریت چند موضوع و چند بازیگر به کار می رود. این روش با بررسی تأثیر متقابل بازیگران و موضوعات، هم گرایی و واگرایی اهداف آن ها را شناسایی کرده و برای طراحی استراتژی های هماهنگ و مؤثر کمک می کند. نتایج نشان می دهد که برخی بازیگران کلیدی مانند سازمان مدیریت و برنامه ریزی استان، معاونت سیاسی و امنیتی استانداری، و نیروی انتظامی بیشترین تأثیر را در میان ذینفعان دارند. درعین حال، سه دسته ذینفعان شامل ساکنین بومی، کسبه، و فعالان بخش گردشگری، به عنوان بازیگران دو وجهی شناخته شده اند که ضمن تأثیرگذاری، تحت تأثیر سایر بازیگران نیز هستند و استقلال کمی در عملکرد خود دارند. نقش شهرداری، اداره کل میراث فرهنگی و خود گردشگران نیز به عنوان واسط تنظیمی در سیستم گردشگری بافت تاریخی تعریف شده است. تحلیل های همگرایی و واگرایی اهداف ذینفعان نشان می دهد که توافق بالایی بر اهدافی مانند جذب گردشگر و ارتقای امنیت وجود دارد، درحالی که اهداف اقتصادی کم تر موردتوافق قرارگرفته است. این یافته ها می تواند به سیاست گذاران در شناسایی ذینفعان همسو و طراحی استراتژی های مؤثر برای توسعه گردشگری پایدار کمک کند.
ارائه چارچوب مفهومی شکل گیری الگوی گردشگری پزشکی و توسعه اقتصادی-اجتماعی شهر رشت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ساختار و کارکرد شهری سال ۱۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۵
121 - 149
حوزههای تخصصی:
گردشگری پزشکی یکی از شاخه های نوظهور و در حال رشد صنعت گردشگری است که در دهه های اخیر به طور قابل توجهی رونق یافته است. این بخش از گردشگری نه تنها به افزایش درآمد کشورها کمک کرده، بلکه به ایجاد فرصت های شغلی و تقویت اقتصاد محلی نیز نقش بسزایی ایفا کرده است. در این راستا هدف پژوهش حاضر، ارائه چارچوب مفهومی شکل گیری الگوی گردشگری پزشکی و توسعه اقتصادی-اجتماعی شهر رشت و طراحی ارتباطات این عوامل می باشد. روش انجام پژوهش به صورت توصیفی- تحلیلی است. به منظور شناسایی عوامل برای ارائه چارچوب مفهومی، از روش تحلیل محتوا استفاده شد. در بخش مدل سازی ساختاری تفسیری، از نظرات خبره دانشگاهی صاحب نظر در حوزه گردشگری و مراکز پژوهشی از طریق روش دلفی استفاده شده است. ابزار جمع آوری داده ها به صورت مصاحبه و پرسش نامه دوبه دویی می باشد و برای سنجش و ارزیابی روایی پرسش نامه از ملاک روایی صوری استفاده شده است. چارچوب مفهومی شکل گیری الگوی گردشگری پزشکی و توسعه اقتصادی-اجتماعی شهر رشت با استفاده از یک متدولوژی تحلیلی نوین تحت عنوان مدل سازی ساختاری تفسیریISM) ) تعیین و به صورت یکپارچه مورد تحلیل قرار گرفته است. یافته های پژوهش نشان داد می باشد که عوامل تبلیغات و بازاریابی بین المللی و برنامه های توسعه دولت و شهرداری با میزان قدرت نفوذ 10 بیشترین تأثیر و عامل های توسعه فناوری های نوین پزشکی و پتانسیل گردشگری طبیعی و تاریخی مشترکاً با میزان قدرت نفوذ 7 کمترین تأثیر را دارد.
شناسایی پیشران های تأثیرگذار بر توسعه ی منظر شهری طبیعت محور با تأکید بر کشاورزی شهری (مطالعه موردی: کلان شهر تبریز)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۲
1322 - 1335
حوزههای تخصصی:
در عصر کنونی با توجه به کاهش ارتباط مستقیم شهروندان با طبیعت، یکی از رویکردهای توسعه ی منظر شهری، تأکید بر طبیعت محوری است. در این بین، الگوهای مختلفی برای توسعه ی منظر شهری طبیعت محور مطرح گردیده که یکی از مهمترین آن ها کشاورزی شهری می باشد و پژوهش حاضر با هدف شناسایی پیشران های تأثیرگذار بر توسعه ی منظر شهری طبیعت محور با تأکید بر کشاورزی شهری در کلان شهر تبریز نگارش شده است. روش تحقیق در مطالعه ی حاضر آمیخته (کمی و کیفی) با هدف کاربردی و ماهیت توصیفی-تحلیلی است که در راستای تجزیه و تحلیل داده ها از مدل حداقل مربعات جزئی در نرم افزار Smart-pls و رویکرد کیفی تحلیل مضمون استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که بیشترین اثرگذاری بر توسعه ی منظر شهری طبیعت محور با تأکید بر کشاورزی شهری در کلان شهر تبریز به ترتیب مربوط به مؤلفه های مدیریتی، قوانین و مقررات، اقتصادی، اجتماعی، کالبدی و طراحی می باشد. در بین مؤلفه های فرعی نیز بیشترین اثرگذاری مربوط به مؤلفه های تدوین برنامه ی راهبردی توسعه ی کشاورزی شهری، شکل گیری مشارکت و هماهنگی بین سازمان های درگیر در اداره ی شهر و کشاورزی شهری (شهرداری، سازمان زیباسازی شهر، جهاد کشاورزی و ...)، تدوین قوانین و مقررات الزام آور در راستای جلوگیری از تخریب اراضی باغی و زراعی شهر، بازنگری و اصلاح قوانین بخش کشاورزی و منابع طبیعی با رویکرد حمایت از کشاورزی شهری و استفاده از تجهیزات پیشرفته و نوین کشاورزی می باشد که ارزش مدل ساختاری برای آنها به ترتیب 903/0، 875/0، 822/0، 814/0 و 793/0 محاسبه شده است. همچنین نتایج نشان می دهد تأکید بر چهار شاخص اصلی منظرسازی یعنی زیبایی شناختی، کارکردی، حس مکان و محیط زیستی بایستی در برنامه ریزی منظر شهری طبیعت محور با تأکید بر کشاورزی شهری مدنظر قرار گیرد.
تبیین پارامترهای پایداری اجتماعی- محیطی در طراحی پارک های کوهستانی شهری (نمونه موردی: پارک فردوسی تهران)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۲
1420 - 1432
حوزههای تخصصی:
رشد بی رویه جمعیت ، افزایش آلودگی های زیست محیطی و کمبود فضاهای سبز از بزرگترین چالش ها در کلان شهر تهران محسوب می شود. از این رو ایجاد فضاهای سبز مانند پارک می تواند به منزله مکانی برای تفرج و تعاملات اجتماعی شهروندان در بهبود شرایط محیطی موثر واقع شود. همچنین طراحی فضای سبز بر پایه اصول پایداری اجتماعی و محیطی به عنوان مولفه های اصلی توسعه پایدار می تواند گامی در جهت دستیابی به اهداف آن باشد. موقعیت جغرافیایی تهران در دامنه جنوبی رشته کوههای البرز می تواند بستری مناسب برای ایجاد پارک ها و تفرج گاههای کوهستانی بر پایه ملاحظات اجتماعی و زیست محیطی فراهم آورد. این پژوهش با هدفی کاربردی به منظور دستیابی به ضوابط پایداری اجتماعی و محیطی در طراحی پارک های کوهستانی، به بررسی این ضوابط در پارک فردوسی به عنوان نمونه ای موفق از یک پارک کوهستانیدر کلان شهر تهران می پردازد. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی بر اساس تحلیل محتوا می باشد که ضمن آگاهی از معیارهای پایداری اجتماعی- محیطی، ویژگی های آنها با پارک فردوسی مورد مقایسه تطبیقی قرار می گیرد. نتایج نشان می دهند طراحی این پارک بر اساس معیارهای پایداری اجتماعی- محیطی با تأکید بر تعاملات اجتماعی، مشارکت شهروندان، ارتباط با طبیعت و هماهنگی با بستر کوهستانی، استفاده از مصالح والگوهای معماری بومی، کاشت گیاهان بومی و کم آب و جلوگیری از اتلاف آب می باشد. شناخت ویژگی های مذکور در پارک فردوسی می تواند به مثابه راهبردی در طراحی فضاهای سبز کوهستانی به منظور دستیابی به اهداف توسعه پایدارباشد.
تحلیلی بر شرایط کنونی مسکن اجتماعی بین نسلی سالمندان در تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
240 - 259
حوزههای تخصصی:
مقدمه اصطلاح زندگی بین نسلی توسط پروفسور هالینا اسکیبنیوسکا (Halina Skibniewska) به عنوان بخشی از مفهوم یک فرایند چرخه ای که در آن نسل های متوالی در کنار هم زندگی می کنند معرفی شد. این راه حل مسکن یک مدل آزمایشی در نظر گرفته می شد که محبوبیت گسترده ای پیدا نکرد. از آغاز قرن بیست و یکم، شاهد روندی از نسل های متوالی یک خانواده هستیم که در مجاورت بسیار نزدیک زندگی می کنند، که عمدتاً ناشی از شرایط اجتماعی اقتصادی است. مسکن اجتماعی بین نسلی یک ایده جدید بر اساس یک مدل قدیمی است. افراد در سنین مختلف با هم زندگی می کنند و مهارت ها و زمان خود را به اشتراک می گذارند. در گذشته، این تمایل در خانواده های گسترده یا جوامع محلی به هم پیوسته بود و اخیراً این ایده در تأمین مسکن برخی از افراد سالخورده مطرح شده است. ایده موضوع این است که چنین مشارکتی را می توان در میان افراد غیر مرتبط، زندگی مستقل، مدرن و سود متقابل به اشتراک گذاشت. در واقع هدف این نوع مسکن، تقویت روابط اجتماعی و حمایت متقابل میان نسل ها، به ویژه بین سالمندان و نسل های جوان تر است. در این مدل، علاوه بر فراهم کردن مسکن مناسب و به صرفه، تلاش می شود تا فضاهایی برای تعامل اجتماعی، حمایت روانی و تأمین نیازهای مختلف افراد از همه گروه های سنی فراهم شود. مواد و روش ها پژوهش حاضر با هدف کاربردی و ماهیت تحلیلی توصیفی با استفاده از روش پیمایش به بررسی مهم ترین شاخص های ایجاد مسکن اجتماعی بین نسلی برای سالمندان در شهر تهران پرداخته است. ابتدا با استفاده از تحلیل محتوای مطالعات موجود مهم ترین شاخص های مسکن اجتماعی بین نسلی با بهره گیری استخراج شد. سپس، با استفاده از پرسشنامه مشتمل بر 25 سؤال مورد سنجش و ارزیابی قرار گرفت. برای سنجش سؤال های موجود از جامعه آماری شامل 120نفر از طراحان، برنامه ریزان و مدیران شهری، متخصصان توان بخشی و نگهداری سالمندان، مشاوران روان شناختی سالمندی و سایر متخصصان مرتبط با حوزه سالمندان کلان شهر تهران بود با استفاده از روش کوکران بهره گرفته شد. شاخص های مورد بررسی در این مطالعه ، خدمات و تسهیلات، پایداری زیست محیطی، امنیت و ایمنی، کالبدی، حمایت اجتماعی و فرصت های تعاملی بود. ابزار تحقیق، پرسشنامه و پایایی با استفاده از آزمون ضریب آلفای کرونباخ در تمام شاخص ها بالاتر از 0/7 شامل خدمات و تسهیلات (0/813)، پایداری زیست محیطی (0/763)، امنیت و ایمنی (0/762)، کالبدی (0/882)، حمایت اجتماعی (0/760) و فرصت های تعاملی (0/885) مورد تأیید قرار گرفت. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از تکنیک های آینده پژوهی در چند بخش شامل پویش محیطی (برای جمع آوری شاخص های مربوطه) و تکنیک آثار متقابل (استفاده از نرم افزار سناریوویزارد برای تدوین سناریو) است. وزن دهی به پرسشنامه به صورت مقایسه ای زوجی و میزان ارتباط بین متغیرها با اعداد بین 3- تا 3 بوده است. روایی این پرسشنامه توسط جامعه آماری مورد تأیید واقع شد. پرسشنامه های تکمیل شده را در نرم افزار سناریوویزارد و از طریق دستور Ensemble وارد شدند؛ و درنهایت سناریوهای سازگار و ضعیف شناسایی و تحلیل شدند. یافته ها بررسی وضعیت مسکن اجتماعی بین نسلی سالمندان در شهر تهران نشان داد فرصت های تعاملی با میانگین 2/823 بالاترین میانگین را بین شاخص ها دارد که بیانگر اهمیت بالای این مؤلفه در ساختار مسکن بین نسلی برای سالمندان است. این امر مؤید ضرورت ایجاد فضاهایی است که تعاملات بین نسلی را تسهیل کند و به نوعی ارتباطات اجتماعی سالمندان را تقویت کند. از سوی دیگر، خدمات و تسهیلات با میانگین 1/4833 کمترین میانگین را دارد، که نشان دهنده نواقص جدی در این بخش و نیاز به توجه بیشتر در بهبود زیرساخت های خدماتی است. میانگین های سایر شاخص ها (پایداری زیست محیطی، امنیت و ایمنی، کالبدی و حمایت اجتماعی) نسبتاً نزدیک به هم و در بازه 1/76 تا 1/88 قرار دارند. این وضعیت تقاضا برای ایجاد تعادل بین این مؤلفه ها در طراحی مسکن اجتماعی بین نسلی را نمایش می دهد. همچنین، تحلیل این داده ها نشان می دهد مسائل مربوط به بهبود کیفیت زندگی، از جمله دسترسی به خدمات رفاهی، امنیت، و استفاده بهینه از منابع طبیعی، تأثیر زیادی بر نظر افراد دارند. شاخص های محیطی و ایمنی بیشترین اولویت را در ارزیابی ها به خود اختصاص داده اند، در حالی که شاخص هایی که به مسائل روزمره ای مانند حمل و نقل عمومی و دسترسی به خدمات بهداشتی و درمانی مرتبط هستند، از نظر اهمیت در اولویت کمتری قرار دارند. این تحلیل نشان دهنده آن است که به طور کلی، مسائل ایمنی، رفاه اجتماعی و توجه به محیط زیست، از جمله موضوعاتی هستند که افراد بیشترین دغدغه را در مورد آن ها دارند. نتیجه گیری مسکن بین نسلی سالمندان در تهران، یکی از چالش های مهم و فراگیر جامعه ای است که به توجه و اقدام فوری نیاز دارد. با توجه به شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جامعه، نیاز به ایجاد فضایی مساعد و مناسب برای زندگی سالمندان احساس می شود. چالش های موجود در حوزه مسکن و زندگی سالمندان، به ویژه در شهرهای بزرگ و پرجمعیتی مانند تهران، نیازمند توجه و اقدام جدی است. سالمندان به عنوان بخشی از جمعیت که تجارب و هنجارهای فرهنگی را به نسل های بعدی منتقل می کنند، باید در محیطی مناسب و ایمن زندگی کنند که دسترسی به خدمات بهداشتی، اجتماعی و فرهنگی را برایشان تسهیل کند. وضعیت کلی مسکن اجتماعی بین نسلی سالمندان در تهران با چالش های جدی روبه رو است. وجود تعداد زیادی از وضعیت های بحرانی و در آستانه بحران، نیاز به توجه ویژه به مؤلفه های مختلف از جمله خدمات و تسهیلات، پایداری زیست محیطی و حمایت اجتماعی را نشان می دهد . برای بهبود وضعیت کنونی، مداخلات مستمر و برنامه ریزی در راستای تکمیل و بهبود کیفیت خدمات، افزایش حمایت اجتماعی و توجه به ابعاد کالبدی و زیست محیطی الزامی است. این مداخلات به منظور ایجاد یک محیط حمایتی و تسهیلگر برای سالمندان در تهران و به ویژه در زمینه مسکن اجتماعی ضروری به نظر می رسد. بنابراین راهبردهای پیشنهادی، از طراحی و ساخت مسکن مناسب و حمایت های اقتصادی گرفته تا تقویت روابط اجتماعی و قوانین حمایتی، می توانند به ایجاد فضایی مساعد و متناسب با نیازهای سالمندان کمک کنند. این استراتژی ها نه تنها به بهبود کیفیت زندگی سالمندان کمک می کند، بلکه به تقویت پیوندهای اجتماعی و افزایش همبستگی بین نسل ها نیز منجر می شود. به منظور تحقق این اهداف، لازم است که تمامی ذی نفعان اعم از دولت، نهادهای غیر دولتی، جامعه محلی و خانواده ها، همکاری نزدیکی داشته باشند. با بهره برداری از فناوری های نوین، تأمین اعتبارهای مناسب و ایجاد بسترهای آموزشی، می توان به ساخت جامعه ای پایدار و حامی سالمندان رسید. در نهایت، با ایجاد فضایی حمایت گر و احترام آمیز برای سالمندان، نه تنها کیفیت زندگی آن ها بهبود می یابد، بلکه جامعه به عنوان یک کل نیز از ارزش ها و تجربیات آنان بهره مند خواهد شد.
تحلیل وضعیت مؤلفه های مؤثر بر اجتماع پذیری فضاهای شهری (مطالعه موردی: کوچه حاج رئیس، بوشهر)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : حضور یا عدم حضور انسان ها در فضاها و قلمرو های عمومی به عنوان بازنمای رفتار انسان منجر به ظهور نشانه هایی از مشارکت خواهد بود. لذا هدف از پژوهش حاضر، استخراج و شناسایی مؤلفه های مؤث ر ب ر اجتماع پذیری فضاهای عمومی؛ تحلی ل و تبیی ن همبس تگی روابط میان آن ها، تأیید مدل پیشنهادی و در نهایت نیز ارزیابی عملکرد اجتماع پذیری مورد مطالعه به تفکیک مؤلفه های تایید شده توسط خبرگان است. داده و روش : پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی و از حیث ماهیت، توصیفی تحلیلی و از روش کمی جهت تجزیه و تحلیل داده ها استفاده شده است. به منظور گردآوری ادبیات نظری، شناسایی و استخراج مؤلفه های مؤثر بر اجتماع پذیری فضاهای شهری از مرور منابع دست اول استفاده شده است. بخش میدانی با استفاده از پرسش نامه و آزمون مدل به روش آزمون دو جمله ای در نرم افزار SPSS و تحلیل عاملی تأییدی در نرم افزار Lisrel انجام شده است.جامعه آماری این پژوهش کل جمعیت شهر بوشهر؛ 252 هزار نفر و نمونه آماری با استفاده از فرمول کوکران برابر با 150 نفر است. روش نمونه گیری هدفمند بوده است و شهروندانی انتخاب شده اند که تجربه ادراک کوچه حاج رئیس را در طول زمان داشته اند. یافته ها : شاخص های آماری به وضوح نشان می دهد که مدل پیشنهادی به خوبی با داده ها هماهنگ شده است و همان طور که پیش بینی می شد مؤلفه های کالبدی، فعالیتی_اجتماعی و ادراکی_معنایی، تبیین کننده مفهوم اجتماع پذیری هستند و همچنین هر یک از شاخص های نامبرده قادر به سنجش این مؤلفه ها هستند. نتیجه گیری : از میان مجموع مؤلفه های مؤثر بر اجتماع پذیری کوچه حاج رئیس، مؤلفه های دسترسی و ارتباطات، روئیت پذیری، مبلمان اجتماع پذیر، کاربری های فعال، عملکرد فضا در جذب گروه های مختلف سنی و در نهایت انعطاف پذیری، از دیدگاه مراجعه کنندگان در وضعیت نامطلوبی قرار دارند. در انتها نیز به منظور تغییر وضعیت مؤلفه های نامطلوب پیشنهاداتی ارائه شده است.
شناسایی راهبردهای مناسب توسعه با رویکرد آینده نگاری منطقه ای در استان زنجان
منبع:
جغرافیا و پژوهش های شهری دوره ۲ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
66 - 81
حوزههای تخصصی:
آینده نگاری منطقه ای به عنوان رویکردی جدید در علم برنامه ریزی توسعه منطقه ای، درصدد فعلیت بخشیدن به راهبردها و عوامل کلیدی توسعه ای است که غالبا در فرایند برنامه ریزی، تصمیم گیری و اجرا به فراموشی سپرده می شوند. لذا پژوهش حاضر در پی شناسایی راهبردهای مناسب و عوامل کلیدی توسعه با کمک رویکرد آینده نگاری منطقه ای در استان زنجان می باشد. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است که مبتنی بر داده های آماری استان و استفاده از تکنیک تحلیل اثرات متقابل/ ساختاری در نرم افزار میک مک می باشد. نتایج بررسی وضعیت پراکندگی متغیرهای موثر بر وضعیت آینده توسعه استان زنجان نشان داد که وضعیت سیستم ناپایدار است. در تحلیل نهایی از میان 25 عامل تاثیرگذار در توسعه استان زنجان، 13 عامل به عنوان عوامل کلیدی موثر بر توسعه استان از ماتریس اثرات مستقیم انتخاب گردیدند و با 13 عامل کلیدی ماتریس تاثیرات غیرمستقیم مقایسه شدند. نتایج نشان داد که پنج عامل «جاذبه های گردشگری استان»، «تنوع بخش های اقتصادی»، «ضعف در عدالت اجتماعی»، «نرخ رشد اقتصادی» و «جذب سرمایه های کلان» در هر دو ماتریس رتبه های بالا را کسب کردند، بنابراین می توان اذعان نمود که نیازمند توجه بیش از پیش می باشند. طبق تحلیل یافته ها، عوامل اقتصادی بیشترین تاثیر و عوامل زیست محیطی کمترین تاثیر را در توسعه استان زنجان دارند. در نهایت، تغییر دیدگاه ها با رویکردهای نوین برنامه ریزی و آینده پژوهی و توجه به گردشگری، سیاست های اقتصادی دانش بنیان، افزایش سرمایه گذاری (جذب سرمایه های ملی)، تنوع فرهنگی، عدالت اجتماعی و تقویت مدیریت به عنوان راهبردهای مناسب توسعه در سطح استان زنجان مطرح می شوند.
نقش روانشناسی محیطی در ارتقاء زیست پذیری بافت های فرسوده شهری نمونه مورد مطالعه: بافت فرسوده شهر رفسنجان
منبع:
جغرافیا و پژوهش های شهری دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
73 - 85
حوزههای تخصصی:
روانشناسی محیطی به عنوان شاخه ای از روانشناسی و زیرمجموعه علوم رفتاری، به مطالعه رفتارهای انسانی در رابطه با سکونتگاه فرسوده شهری یا محیط کالبدی و ظرفیت و نیازهای محیطی و ارتباط دوسویه بین انسان و محیط می پردازد. از آنجایی که بافت های فرسوده با مشکلات اقتصادی، کالبدی، زیست محیطی و غیره مواجه اند، توجه به مقوله زیست پذیری و استانداردهای آن در کاهش مشکلات فوق و ارتقاء کیفیت زندگی و کارآمدی مدیریت شهری مؤثر است. پژوهش حاضر با هدف نقش روانشناسی محیطی در ارتقاء زیست پذیری فضاهای شهری شهر رفسنجان تدوین شده است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و از لحاظ هدف، کاربردی است. پرسشنامه تدوین شده میان 80 نفر به صورت تصادفی ساده توزیع گردید و چهار عامل از عوامل مؤثر بر زیست پذیری شهر رفسنجان مورد بررسی قرار گرفتند. برای تجزیه وتحلیل داده ها از روش دیمتل استفاده شده است. نتایج پژوهش حاضر نشان داد عواملی که وضعیت بهتری در محدوده بافت فرسوده شهر رفسنجان دارند، از اهمیت بیشتری برخوردارند. بدین ترتیب با توجه به نتایج پژوهش، در این تحقیق، شاخص های وضعیت تمایل ساکنان به سکونت در بافت، وضعیت سطح فساد اجتماعی در بافت های فرسوده، وضعیت حس تعلق به مکان، وضعیت رضایت ساکنان از امکانات و تسهیلات بافت فرسوده، وضعیت صرفه و ارزش اقتصادی بافت، وضعیت دسترسی به خدمات عمومی و زیرساخت های شهری، فرصت های درآمدزایی از طریق جاذبه های گردشگری، تمایل بخش خصوصی به سرمایه گذاری در بافت، وضعیت کیفیت هوا، خانوارهای برخوردار از سیستم فاضلاب استاندارد، کیفیت جمع آوری آب های سطحی، آرامش و فقدان آلودگی صوتی، وضعیت فشردگی و ریزدانگی ساختمان ها در بافت، وضعیت تراکم جمعیت در بافت های فرسوده و نفوذپذیری، بیشترین تأثیرپذیری را در ارتقاء زیست پذیری بافت فرسوده دارند.
تأثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات بر مشارکت ذی نفعان و پایداری شهری هوشمند در شهر تهران(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
سیاست گذاری محیط شهری سال ۵ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۱۹)
125 - 138
حوزههای تخصصی:
فناوری اطلاعات و ارتباطات به عنوان ابزاری کلیدی در پایداری شهری هوشمند، به بهبود مدیریت منابع و افزایش مشارکت ذینفعان کمک می کند. استفاده از این فناوری ها به ارتقای کیفیت زندگی در شهرها، بهبود تصمیم گیری و کاهش تأثیرات زیست محیطی منجر می شود. در این راستا، هدف پژوهش بررسی تأثیر فناوری اطلاعات و ارتباطات بر مشارکت ذی نفعان و پایداری شهری هوشمند در شهر تهران است. روش پژوهش توصیفی - تحلیلی و از شاخه تحلیل مسیر محسوب می شود. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه استاندارد می باشد. جامعه آماری کلیه خبرگان شهری می باشد که حجم نمونه به روش گلوله برفی 70 نفر انتخاب شده است. برای تحلیل و تجزیه داده ها از مدل سازی معادلات ساختاری (PLS) استفاده شده است. نتایج نشان داد که میانگین متغیرهای فناوری اطلاعات و ارتباطات، پایداری شهری هوشمند، مشارکت ذی نفعان، و انطباق و تاب آوری شهری به ترتیب 05/3، 72/3، 86/3 و 80/3 است که به ترتیب در سطوح نیمه پایدار و پایدار قرار دارند. کمترین پراکندگی مربوط به مؤلفه راه حل های نوآورانه (21/13 درصد) و بیشترین پراکندگی مربوط به محاسبات ابری (08/32 درصد) است. در تحلیل مدل سازی معادلات ساختاری، تمامی بارهای عاملی بالاتر از 40/0، ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی بالاتر از 70/0 و مقادیر روایی واگرا بالاتر از 50/0 هستند که نشان دهنده پایایی و اعتبار مناسب مدل اندازه گیری است. مقادیر ضرایب معیار برای متغیرهای مشارکت ذی نفعان (07/0) و پایداری شهری هوشمند (531/0) و مقدار معیار استون - گیزر برای این متغیرها به ترتیب 043/0 و 318/0 تأثیرات معنادار مدل را تأیید می کند. همچنین تمامی تأثیرات فناوری اطلاعات و ارتباطات، مشارکت ذی نفعان و انطباق و تاب آوری شهری بر پایداری شهری هوشمند با ضریب معناداری بزرگ تر از 96/1 تأیید می شود. بنابراین مفهوم این مطالعه امکان بهینه سازی تأثیر محیط شهری مبتنی بر فناوری اطلاعات و ارتباطات را فراهم می کند و در نتیجه جوامع پایدار و تاب آوری را ایجاد می کند که نیازها و اولویت های همه اعضای جامعه را برآورده می کند.
فراتحلیل کاربرد هوش مصنوعی در توسعه کاربری های ترکیبی اراضی شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
176 - 191
حوزههای تخصصی:
مقدمه در دهه های اخیر، تنوع کاربری اراضی شهری به عنوان یکی از ارکان کلیدی پایداری شهری اهمیت یافته است، چرا که مدل های سنتی برنامه ریزی مبتنی بر تفکیک کاربری ها قادر به پاسخ گویی به پیچیدگی ها و نیازهای فضایی اجتماعی شهرهای معاصر نبوده اند، که این ناکارآمدی به صورت گسست های فضایی، تضعیف تعاملات اجتماعی و افزایش وابستگی به حمل ونقل موتوری بروز یافته است. در مقابل، توسعه مبتنی بر کاربری ترکیبی با تأکید بر هم زیستی عملکردهای گوناگون در یک بستر مشترک، امکان بهبود دسترسی پذیری و بهره وری فضایی را فراهم می آورد و می تواند مصرف انرژی را کاهش دهد و پیوندهای اجتماعی را تقویت کند و بهره وری زیرساخت ها را ارتقا دهد؛ ولی تحقق این رویکرد مستلزم تحلیل های دقیق و چندلایه از ساختارهای کالبدی، اجتماعی و اقتصادی شهر است، امری که بدون بهره گیری از فناوری های نوین مانند هوش مصنوعی ممکن نیست. هوش مصنوعی با الگوریتم های یادگیری ماشین قادر است داده های مکانی و اجتماعی را به صورت هم زمان پردازش کرده و الگوهای پنهان و همبستگی های پیچیده را شناسایی کند، که این قابلیت به برنامه ریزی شهری مبتنی بر داده امکان می دهد تا ساختارهای هدفمند و انطباق پذیر برای کاربری ترکیبی طراحی کند و سیاست های شهری را به سوی تاب آوری و پایداری سوق دهد. افزون بر این، کاربری ترکیبی نه تنها یک راهکار کالبدی، بلکه ابزاری چندبعدی برای ارتقای تاب آوری اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فضاهای شهری محسوب می شود که با تقویت اقتصاد منطقه ای و افزایش تعاملات اجتماعی، آسیب پذیری های شهری را کاهش می دهد؛ اما تحقق این چشم انداز نیازمند داده های دقیق مکانی، ابزارهای تحلیل پیشرفته و نهادینه سازی سازوکارهای مشارکتی مبتنی بر داده است که در بسیاری از شهرهای در حال توسعه با محدودیت هایی همچون ضعف زیرساخت های فنی و نهادی مواجه است. اگرچه فناوری های هوشمند پتانسیل بالایی در تحلیل پیچیدگی های فضایی دارند، استفاده عملی از آن ها در مقیاس های کلان محدود و کمتر به نیازهای زمینه ای پاسخ گو بوده است؛ از این رو، شکاف میان ظرفیت نظری فناوری و کاربرد عملی آن به تحول ساختاری در نظام های قانونی و مدیریتی نیاز دارد تا بتوان نظام تصمیم سازی هماهنگ، مشارکتی و آینده نگر را پایه گذاری کرد و الگوهای پایدار، منعطف و تاب آور کاربری زمین را طراحی و اجرا کرد. در نهایت، با توجه به چالش های جمعیتی و کالبدی شهر تهران و محدودیت های برنامه ریزی موجود، این پژوهش به بررسی کاربرد هوش مصنوعی در توسعه کاربری های ترکیبی اراضی با تمرکز بر ایجاد الگوهای داده محور، چندبعدی و انطباق پذیر می پردازد تا پاسخ گوی پیچیدگی های فضایی معاصر باشد. مواد و روش ها پژوهش حاضر با رویکرد فراتحلیل و مرور نظام مند به بررسی کاربرد هوش مصنوعی در تحلیل ترکیب کاربری اراضی شهری می پردازد و از روش تحلیل مسیر برای بررسی تأثیر متغیرهای مستقل بر توسعه کاربری های ترکیبی استفاده کرده است. در بخش مرور نظام مند، با بهره گیری از نرم افزار PRISMA و طی فرایندی سه مرحله ای، ابتدا جست وجوی گسترده ای در پایگاه های معتبر اسکاپوس، اسپرینگر لینک، گوگل اسکالر و سمنتیک اسکالر انجام شده و ۲۱۰۷ مقاله شناسایی شد. پس از حذف مطالعات نامرتبط و کاهش تعداد مقالات به ۶۵۴، با استفاده از معیارهای دقیق تری بر اساس ورود و خروج، تعداد به ۱۸۷ و در نهایت، به ۶۵ مقاله با کیفیت رسید. داده ها با نرم افزار VOSviewer تحلیل و نقشه های بصری آن تهیه شدند. در بخش دوم، هفت مؤلفه کاربرد هوش مصنوعی به عنوان متغیرهای مستقل و پنج مؤلفه توسعه کاربری ترکیبی به عنوان متغیرهای وابسته تعیین شدند و تأثیرات آن ها توسط جامعه ای شامل ۹۶ خبره و متخصص با نمونه گیری هدفمند بررسی شد. مقیاس پرسشنامه بر اساس طیف لیکرت پنج سطحی طراحی و تحلیل داده ها با مدل سازی معادلات ساختاری و رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS3) انجام گرفت. تحلیل مدل های اندازه گیری و ساختاری با نرم افزار SMARTPLS انجام شد که پایایی، روایی و معناداری مدل ها را تأیید کرد. یافته ها یافته های توصیفی پژوهش نشان می دهد مطالعات مرتبط با کاربرد هوش مصنوعی در توسعه کاربری های ترکیبی اراضی شهری بیشتر در سه حوزه تحلیل کاربری اراضی و تحلیل فضایی شهری، استراتژی های توسعه و مدیریت کاربری ترکیبی و تصمیم گیری های مرتبط با کاربری اراضی دسته بندی می شوند که به ترتیب شامل ۲۹، ۳۰ و ۷ مقاله هستند. از نظر توزیع جغرافیایی، چین با ۴۰ مقاله پیشرو بوده و پس از آن آمریکا، اروپا و ایران به ترتیب با ۱۲، ۹ و ۳ مقاله قرار دارند؛ این ترکیب نشان دهنده تمرکز علمی جهانی و همچنین، شکاف های موجود در کاربرد هوش مصنوعی در برنامه ریزی کاربری زمین است. روند زمانی مطالعات نیز حاکی از افزایش چشمگیر انتشارات از سال ۲۰۲۰ به بعد و اوج آن در سال ۲۰۲۴ است که این موضوع بیانگر توجه روزافزون جامعه علمی به فناوری های هوشمند در مواجهه با پیچیدگی های برنامه ریزی شهری است. تحلیل هم زمانی کلیدواژه ها نیز تأکید می کند که رویکردهای یکپارچه هوش مصنوعی با مفاهیمی همچون برنامه ریزی پیشگیرانه، تغییرات جمعیتی و تحولات زیست محیطی پیوند خورده و نقش مهمی در ایجاد الگوهای پویا و انعطاف پذیری سیستم های شهری دارد. بررسی کاربرد تکنیک های هوش مصنوعی نشان می دهد روش هایی مانند یادگیری عمیق، الگوریتم های ژنتیک، یادگیری ترکیبی و تحلیل کلان داده در حوزه هایی نظیر طبقه بندی و پیش بینی کاربری زمین، شبیه سازی چیدمان فضایی و بهینه سازی تخصیص کاربری زمین کاربرد گسترده دارند. در تحلیل مدل سازی معادلات ساختاری، متغیرهای پژوهش مشتمل بر هفت مؤلفه برای کاربرد هوش مصنوعی و پنج مؤلفه برای توسعه کاربری های ترکیبی شناسایی شدند و مدل اندازه گیری با بارهای عاملی بالاتر از 0/4، پایایی و روایی مطلوب تأیید شد. شاخص های برازش مدل ساختاری نیز حاکی از کیفیت بالای مدل است؛ معیار GoF برابر 0/739، R² معادل 0/716 و Q² برابر 0/506 نشان دهنده تبیین قوی و پیش بینی مناسب متغیر وابسته است. تمامی مسیرهای اثرگذاری میان متغیرهای مستقل و وابسته در سطح معناداری ۹۵ درصد تأیید شده اند که مهم ترین آن ها مدل سازی و شبیه سازی چیدمان فضایی (15/858=t)، مدل سازی مشارکت و مذاکره ذی نفعان (5/765= t) و هم افزایی الگوریتم های هوشمند (4/339= t) بوده اند؛ همچنین مسیر پیش بینی و طبقه بندی کاربری زمین (3/652= t)، کاربرد هوش مصنوعی (2/868= t)، ترکیب داده ها و یادگیری ترکیبی (2/510= t)، تحلیل کلان داده و روندهای شهری (2/09= t) و تحلیل و بهینه سازی تخصیص کاربری (2/023= t) نیز به طور معنادار بر توسعه کاربری های ترکیبی اراضی تأثیرگذار شناخته شده اند که درمجموع اهمیت هوش مصنوعی را در بهبود کاربری های ترکیبی اراضی شهری به روشنی نشان می دهد. نتیجه گیری هوش مصنوعی با بهره گیری از تحلیل های عمیق و تلفیق داده های جغرافیایی، اجتماعی و محیط زیستی، ظرفیت های چشمگیری در درک و مدیریت پیچیدگی های کاربری های ترکیبی اراضی شهری ایجاد کرده است. مرور نظام مند پژوهش ها نشان می دهد کاربردهای هوش مصنوعی عمدتاً در سه حوزه تحلیل فضایی و کاربری اراضی، استراتژی های توسعه و تصمیم گیری برنامه ریزی شهری متمرکز شده و از سال ۲۰۲۰ رشد قابل توجهی داشته است. تحلیل هم زمانی کلیدواژه ها، هوش مصنوعی را به عنوان عاملی تحول آفرین معرفی می کند که پیوند مفاهیم زیست محیطی، جمعیتی و برنامه ریزی پیشگیرانه را تسهیل کرده و گذار از مدل های سنتی به الگوهای پویا و آینده نگر را ممکن ساخته است. تکنیک های پیشرفته ای مانند یادگیری عمیق، یادگیری ماشین، الگوریتم های ژنتیک و مدل های عامل محور، با بهره گیری از داده های چندمنبعی شامل تصاویر ماهواره ای، داده های حمل ونقل و شبکه های اجتماعی، نقش مهمی در طبقه بندی، بهینه سازی و شبیه سازی کاربری زمین شهری ایفا کرده و انعطاف پذیری سیستم های شهری را در مواجهه با چالش های محیطی و اجتماعی افزایش داده اند. پژوهش ها بر اهمیت ابعاد اجتماعی فرهنگی، حکمرانی شفاف و عدالت الگوریتمی تأکید دارند و توسعه چارچوب های اخلاقی و همکاری های میان رشته ای را ضروری می دانند. همچنین، محدودیت های فناورانه مانند نیاز به منابع پردازشی بالا و چالش های داده ای، ضرورت استفاده از رایانش ابری و یادگیری فدرال را برجسته می کند. تحلیل معادلات ساختاری نشان داد تمامی مسیرهای اثرگذاری هوش مصنوعی بر توسعه کاربری های ترکیبی اراضی شهر تهران در سطح اطمینان معنادار هستند؛ مهم ترین مؤلفه ها شامل مدل سازی و شبیه سازی چیدمان فضایی، مدل سازی مشارکت و مذاکره ذی نفعان و هم افزایی الگوریتم های هوشمند هستند. دیگر مسیرهای معنادار شامل پیش بینی و طبقه بندی کاربری زمین، کاربرد هوش مصنوعی، ترکیب داده ها و یادگیری ترکیبی، تحلیل کلان داده و روندهای شهری و تحلیل و بهینه سازی تخصیص کاربری نیز در مدل تأیید شده اند. در مجموع، هوش مصنوعی با فراهم آوردن بستری کارآمد برای مدل سازی، پیش بینی، مشارکت پذیری و بهینه سازی، به ارتقای کیفیت تصمیم گیری و تحقق توسعه پایدار کاربری های ترکیبی در تهران کمک شایانی می کند، هرچند نیاز به توسعه زیرساخت های فنی، تضمین عدالت الگوریتمی و همکاری های میان رشته ای در پژوهش های آینده حیاتی است.
تحلیل کیفی توسعه اقامتگاه های بوم گردی در روستاهای شهرستان شیراز؛ چالش ها، عوامل مؤثر و راهکارهای پیشرفت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
برنامه ریزی و توسعه گردشگری دوره ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۵۴
143 - 176
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: بوم گردی یکی از انواع گردشگری است که به دنبال توسعه پایدار مقاصد گردشگری بوده و سعی در کاهش آثار منفی ناشی از حضور گردشگران دارد. نقش مهم و غیرقابل انکار اقامتگاه های بوم گردی در توسعه گردشگری و توانمندسازی جوامع محلی، باعث شده است که در این پژوهش، شناسایی و تحلیل چالش های توسعه این اقامتگاه ها در نواحی روستایی شهرستان شیراز به عنوان هدف اصلی پژوهش در نظر گرفته شود. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر ماهیت داده ها، کیفی (تحلیل محتوا) محسوب می شود. روش شناسی: در این پژوهش، استفاده از ابزار مصاحبه های عمیق، کدها استخراج شده و در ادامه با استفاده از نظریه زمینه بنیاد به تحلیل و جمع بندی چالش ها، عوامل و راهکارها اقدام شده است. یافته ها: مهم ترین یافته های این پژوهش عبارت است از: چالش هایی مانند تورم، کاهش توان اقتصادی مردم، فقدان نظام حمایتی منسجم از سوی دولت و رقابت نابرابر با اقامتگاه های غیرمجاز، عوامل مؤثری مانند ایجاد سازوکارهای تشویقی، سامان دهی اقامتگاه های غیرمجاز، سرمایه گذاری در آموزش جوامع محلی و تدوین استانداردهای مشخص برای درجه بندی کیفی این اقامتگاه ها و راهکارهای پیشرفت مانند تعریف درست و درک مفهوم اقامتگاه های بوم گردی، برگزاری نمایشگاه ها و رویدادهای گردشگری در سطح منطقه، استفاده از ابزارهای مدرن بازاریابی، توجه به نوآوری و خلاقیت باید مورد توجه قرار گیرند. نتیجه گیری و پیشنهادات: نتایج پژوهش نشان داد که مهم ترین چالش های توسعه این اقامتگاه ها شامل: کالبدی، دانشی، مدیریتی و پایداری، مهم ترین عوامل مؤثر بر پیشرفت شامل: اصالت ها و هویت فرهنگی، مزیت های محیطی و جغرافیایی و ویژگی ها و برتری های معیشتی و اقتصادی، مهم ترین راهکارهای پیشرفت شامل: اصلاح کالبدی- امنیتی اقامتگاه ها، ارتقاء بازاریابی و بازارسازی و بازارداری بوم گردی، ترویج و آموزش مبانی و اصول بوم گردی است. نوآوری و اصالت: این پژوهش با بررسی دقیق چالش ها، عوامل مؤثر و ارائه راهکارهای عملی برای توسعه اقامتگاه های بوم گردی در شهرستان شیراز، به ویژه با تأکید بر اصالت ها و هویت فرهنگی منطقه، می تواند به عنوان الگویی برای توسعه پایدار گردشگری روستایی در سایر مناطق مشابه عمل کند.
بازآفرینی بافت فرسوده محله ماسور خرم آباد با تأکید بر برنامه ریزی محله محور و پیاده محوری در ارتقای کیفیت زندگی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
992 - 1015
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی فرآیند بازآفرینی بافت فرسوده محله ماسور شهر خرم آباد با تأکید بر برنامه ریزی محله محور و رویکرد پیاده محوری در جهت ارتقای کیفیت زندگی شهروندان است. جامعه آماری شامل کلیه ساکنان محله ماسور با جمعیتی حدود 22,833 نفر در سال 1404 و مساحت 222 هکتار می باشد. روش نمونه گیری به صورت ترکیبی شامل تصادفی ساده، تصادفی خوشه ای و غیرتصادفی هدفمند انجام شد و در مجموع 37 پرسشنامه باز برای جمع آوری داده ها تکمیل گردید. این پژوهش از نوع کاربردی–توسعه ای بوده و داده ها به روش ترکیبی (کیفی–کمی) جمع آوری و تحلیل شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه، مدل SWOT، تکنیک دلفی و تحلیل های آماری با استفاده از نرم افزار SPSS و مشاوره با خبرگان بود. نوآوری اصلی تحقیق، بهره گیری هم زمان از رویکرد محله محوری و پیاده محوری در فرآیند بازآفرینی بافت فرسوده است که در ادبیات پژوهش کمتر به صورت تلفیقی بررسی شده است. نتایج نشان داد راهبردهای بازآفرینی در چهار دسته راهبردهای تهاجمی (SO)، بازنگری (WO)، تنوع (ST) و تدافعی (WT) قابل تدوین اند و اجرای آن ها می تواند به بهبود شاخص های کالبدی، اجتماعی، اقتصادی، زیست محیطی و مدیریتی محله کمک نماید. یافته ها حاکی از آن است که بازآفرینی محله ماسور با تأکید بر پیاده محوری علاوه بر رفع مشکلات کالبدی و زیربنایی، منجر به ارتقای کیفیت زندگی و افزایش رضایتمندی ساکنان خواهد شد.