مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۸۱ تا ۲۰۰ مورد از کل ۵۵۲٬۹۱۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر استفاده از هوش مصنوعی در زمینه روان درمانی به میزان چشمگیری افزایش یافته است؛ به گونه ای که تعداد قابل توجهی از افراد، پلتفرم های مبتنی بر هوش مصنوعی را به عنوان درمانگر خود انتخاب می کنند. ازاین رو پژوهش حاضر با هدف ارائه تصویری جامع از فرصت ها و محدودیت های روان درمانی مبتنی بر هوش مصنوعی و شناسایی عوامل موثر بر انتخاب این شیوه درمانی، صورت گرفت. برای دستیابی به این هدف از روش مرور نظام مند استفاده شد. در این راستا، فرایند جستجو با استفاده از کلیدواژه های هوش مصنوعی(Artificial intelligence)، روان درمانی مبتنی بر هوش مصنوعی (AI-based psychotherapy)، چت جی بی تی (ChatGPT)، روان درمانی (Psychotherapy)، مشاوره (Counseling)، سلامت روان (Mental health)، اختلالات روانی (Mental disorders)، در پایگاه های علمی مگ ایران، نورمگز، گوگل اسکولار، ساینس دایرکت، اسکوپوس، پابمد و اشپرینگر صورت گرفت که در جستجوی اولیه ۸۵ مقاله یافت شد. سپس مقالات براساس معیارهای ورود و خروج تعیین شده، دستورالعمل پریزما و چک لیست مهارت های ارزیابی انتقادی، مورد بررسی و غربالگری قرار گرفتند که در نهایت ۱۲ مقاله، انتخاب شدند. براساس بررسی و تحلیل نتایج، هوش مصنوعی به دلیل محدودیت هایی مانند ضعف در برقراری رابطه درمانی، ناتوانی در ابراز همدلی و نگرانی های موجود در زمینه حفظ حریم خصوصی مراجعان، نمی تواند در نقش درمانگر به صورت موثری عمل کند اما به عنوان دستیار درمانگر از پتاسیل قابل توجهی در جهت ارتقا کیفیت و اثربخشی مداخلات روان درمانی برخوردار است. پیشنهاد می شود، درمانگران و سایر متخصصان در حوزه سلامت روان با استفاده از نتایج این مقاله به برنامه ریزی و اقدام در جهت بهره گیری از ظرفیت های هوش مصنوعی در فرآیند روان درمانی اقدام کنند که این امر می تواند در بهبود نتایج درمان، نقش قابل ملاحظه ای ایفا کند.
شناسایی عوامل مؤثر بر توسعه تفکر انتقادی و فرهنگ استودیویی در فرایند آموزش طراحی معماری دانشگاه های ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۳ فروردین ۱۴۰۵ شماره ۱۵۴
5-18
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: طراحی، کنکاشی نوآورانه در خلق مصنوعات بدیع است که ذهن، شخصیت و توانمندی های آفرینش گر را به چالش می کشد و به خدمت می گیرد. در عرصه معماری، این کنکاش با پیچیدگی ها، تضادها و پرسش های چالش برانگیزی روبروست که مستلزم بهره گیری از گنجینه ای از دانش و بکارگیری شیوه های تفکر نقادانه و خلاقانه است. در حوزه آموزش تفکر طراحی، اجماعی بر مؤثرترین روش شناسی وجود ندارد. از این رو، ضرورت بررسی رویکردهای آموزشی که خلاقیت دانشجویان را برانگیزد، بیش از پیش احساس می شود. هدف پژوهش: هدف از این پژوهش، توانمندسازی دانشجویان به تفکری انتقادی، مستقل است؛ تفکری که بدون اتکا به راهنمایی استادان و تقلید از تجربیات پیشین، فرهنگی نوآورانه را در محیط کارگاه های آموزشی پدید آورد. روش پژوهش: در پژوهش حاضر، از رویکردی کیفی با اتکا بر ابزارهایی همچون مصاحبه نیمه ساختاریافته و تحلیل محتوای کیفی هدایت شده، برای نیل به مقصود تحقیق بهره جسته شد. در بخش نخست پژوهش، به منظور اخذ نظرات کارشناسانه، از نمونه گیری هدفمند و گلوله برفی برای گزینش نمونه ها استفاده شده است. در این مطالعه، 16 نفر مشارکت کرده اند و داده های حاصل از مصاحبه ها با بهره گیری از کدگذاری باز و محوری، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. در بخش دوم پژوهش نیز، پرسشنامه ای در سه گروه، از میان 105 نمونه آماری دانشجویان رشته معماری دانشگاه های تهران و کرج (دولتی و آزاد) گردآوری شد. نتیجه گیری: نتایج حاصل از یافته های پژوهش، نشان داد که فرایند آموزش طراحی معماری در دانشگاه های ایران تأکید زیادی بر توسعه مهارت های تفکر انتقادی در بین دانشجویان نداشته است. این در حالی است که ادغام سبک های تفکر مختلف، از جمله تفکر بصری، انعطاف پذیر، استعاری، استراتژیک، خلاق و تفکر انتقادی، در پرداختن به چالش های چندوجهی این حوزه بسیار مهم تلقی می شود. همچنین، نتایج نشان داد که اساتید به نقش محیط استودیو در تقویت خلاقیت دانشجویان توجه ویژه ای دارند.
الگوهای سکونت و معیشت در خانه های تاریخی نجف آباد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
باغ نظر سال ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵ شماره ۱۵۵
57 - 70
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: خانه، در طول تاریخ و فرهنگ ایران، نه تنها مأمن سکونت که بستر فعالیت های اقتصادی و اجتماعی بوده است. شیوه های گوناگون معیشت، نقش های متنوعی برای خانه رقم می زدند؛ به گونه ای که خانه ها به مثابه مراکز تولید و کار، نقشی کلیدی در تأمین نیازهای خانواده و همچنین خودکفایی شهرها ایفا می کردند. این شهر، به سبب اهمیت اقتصادی و جایگاه بازرگانی خود در دوران صفویه و قاجار، نمونه ای شایان توجه از این الگوی سکونت است.هدف پژوهش: این پژوهش با هدف واکاوی عرصه های زیستی و معیشتی در خانه های تاریخی نجف آبادِ اصفهان انجام شده است.روش پژوهش: این پژوهش، با رویکرد کیفی و با بهره گیری از روش های توصیفی-تحلیلی و مطالعه موردی، به بررسی این خانه ها پرداخته است. برای فهم دقیق تر پیوند میان کار و سکونت، ابتدا اقتصاد بومی نجف آباد در زمان شکل گیری این خانه ها مطالعه شد؛ سپس، با استفاده از منابع کتابخانه ای و مصاحبه های میدانی با افرادی که تجربه زیستن در این خانه ها را داشتند، فعالیت های اقتصادی و معیشتی در ساختار کالبدی این بناها شناسایی شد.نتیجه گیری: خانه های تاریخی بررسی شده در این پژوهش با توجه به پیشه و جایگاه اجتماعی صاحبانشان به دو دسته الگوی عامه نشین و اعیان نشین شناسایی شدند؛ که هریک از این دسته الگوها، با ویژگی های کالبدی و رفتاری متمایز، سهمی اساسی در تأمین نیازهای خانواده ها و ارزاق شهر اصفهان داشتند.
تبیین پدیدارشناسانه تجارب زیسته ی والدین فرزندپذیر ازچالش های والدگری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۸)
۲۷۰-۲۵۹
حوزههای تخصصی:
والدین فرزندپذیر تجارب و چالش های بسیاری را پیرامون ایجاد ارتباط موثر و تطبیق خود با نیازهای عاطفی، روانی واجتماعی فرزندخواندگان خود تجربه می کنند. این پژوهش بر اساس رویکرد پدیدارشناسی توصیفی انجام شد و هدف از اجرای آن، بررسی چالش های والدگری از دیدگاه والدین فرزندپذیر مراجعه کننده به سازمان بهزیستی استان اصفهان، در سال 1404-1403 بود. بازه زمانی اجرا پژوهش دی ماه تا اسفندماه بود. حجم نمونه دوازده نفر بود و ملاک های اصلی برای انتخاب شرکت کنندگان داشتن حداقل یک فرزند خوانده و داوطلب بودن برای شرکت در پژوهش بود. برای جمع آوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختار یافته استفاده و تجربه های زندگی شرکت کنندگان بررسی شد. برای تحلیل مصاحبه ها از روش کلایزی استفاده شد. نتایج مصاحبه ها پس از استخراج موضوعی و طبقه بندی، در 3 مضمون اصلی واکنش های هیجانی اولیه، تغییرات سبک زندگی و چالش های دوران فرزندخواندگی وضرورت های والدگری و 20 مضمون فرعی طبقه بندی شدند. در مجموع، واکاوی چالش های والدگری در والدین فرزندپذیر نشان داد آنها از ابعاد مختلف ارتباطی، رفتاری، اجتماعی، خانوادگی و فرهنگی تحت تاثیر قرار می گیرند. بنابراین از این مضمون ها می توان به منظور تدوین برنامه های آموزشی و روانشناختی برای والدین دارای فرزندخوانده استفاده کرد.
مقایسه اثربخشی بازی درمانی شناختی رفتاری و توانبخشی شناختی بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نارساخوان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۸)
۱۸۰-۱۶۹
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی بازی درمانی شناختی-رفتاری و توانبخشی شناختی بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نارساخوان بود. روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش دانش آموزان 8 تا 12 سال مبتلا به نارساخوانی بود که در سال تحصیلی 1404-1403 به مراکز کودکان با ناتوانی های یادگیری شهر بابل مراجعه کرده بودند. که 54 دانش آموزان به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه (هر گروه 18 نفر) جایگذاری شدند. شرکت کنندگان گروه بازی درمانی شناختی-رفتاری به صورت فردی در 10 جلسه 30 دقیقه ای و شرکت کنندگان گروه توانبخشی شناختی به صورت فردی در 8 جلسه 45 دقیقه ای تحت مداخله قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده پرسشنامه عملکرد تحصیلی (EPT) فام و تیلور (1999) بود. داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی تحلیل شدند. نتایج نشان داد که بین میانگین پیش آزمون و پس آزمون پیشرفت تحصیلی در دو گروه آزمایش و گواه تفاوت معناداری وجود داشت (01/0>P). اما بین پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0<P) و نتایج در دوره پیگیری حفظ شدند. همچنین بین دو گروه آزمایش، تفاوت معناداری مشاهده نشد (05/0<P). بنابراین بازی درمانی شناختی-رفتاری و توانبخشی شناختی اثربخشی یکسانی بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نارساخوان دارند و می توان از هر دو مداخله به عنوان رویکرد درمانی اثربخش و در دسترس استفاده کرد تا پیشرفت تحصیلی را بهبود بخشید.
مقایسه اضطراب سلامت، کانون چندوجهی کنترل سلامت و اضطراب کرونا بر اساس باورهای غیرمنطقی سلامت در همه گیری کرونا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: همه گیری ویروس کرونا موجب ایجاد یکی از بزرگ ترین بحران ها در زمینه سلامت عمومی گردید. علی رغم نقش مرکزی باورهای ناکارآمد درباره سلامتی، چگونگی تأثیر و نقش سطوح چندگانه اضطراب و کانون چندگانه آن در کاهش سلامتی تقریباً نامشخص است. بنابراین انجام مطالعات در خصوص سطوح چندگان اضطراب در دوران همه گیری کووید-19 ضروری بود. هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه اضطراب سلامت، کانون چندوجهی کنترل سلامت و اضطراب کرونا در دانشجویان زن بر اساس باورهای غیرمنطقی سلامت در طول همه گیری کرونا انجام شده است. روش: پژوهش حاضر توصیفی از نوع علی- مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل تمامی دانشجویان زن مشغول به تحصیل در دانشگاه های استان گیلان در نیمسال اول سال تحصیلی 1400-1401 بود. با روش نمونه گیری در دسترس، 319 دانشجو از طریق فراخوان اینترنتی در پژوهش شرکت کردند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه های اضطراب کرونا (علیپور و همکاران، 2020)، باورهای غیرمنطقی سلامت (کریستینسن و وارویک، 1999)، کانون چندوجهی کنترل سلامت (والتسون و همکاران، 1978) و نسخه تجدید نظر شده پرسشنامه اضطراب سلامتی (سالکوسکیس و همکاران، 2002) استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیری و با استفاده از نرم افزار SPSS.26 انجام شد. یافته ها: نتایج حاصل از تحلیل کوواریانس چند متغیری نشان داد که کنترل سلامت درونی، کنترل سلامت شانس، پیامد منفی ابتلا به بیماری و اضطراب سلامت کلی در گروه دارای باورغیرمنطقی سلامت بالا، بصورت معناداری بیشتر است (05/0 >P) و میانگین اضطراب کرونا در افراد دارای باور غیرمنطقی پایین بیشتر است (05/0 >P). نتیجه گیری: به طورکلی نتایج پژوهش نشان داد که افراد دارای نمرات بالا در مقیاس باورهای غیرمنطقی سلامت، منبع کنترل سلامت درونی و مربوط به شانس بیشتر، اضطراب سلامتی بیشتر، و اضطراب کرونای کمتری را گزارش می کنند. لذا مداخلات روانشناختی مبتنی بر شواهد در جهت چندبعدی اضطراب برای این افراد پیشنهاد می شود.
نقش سبک های دلبستگی و ترومای کودکی در پیش بینی علائم اختلال وسواسی-جبری ارتباطی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه: اختلال وسواسی-جبری ارتباطی (ROCD)، اختلال ناتوان کننده ای است که تأثیرات منفی زیادی بر زندگی زوجین بر جای می گذارد. ادبیات مربوط به تأثیرات عوامل محیطی و بین فردی بر علائم این اختلال هنوز کاملاً توسعه نیافته است. در همین راستا، در مورد بررسی نقش سبک های دلبستگی و ترومای دوران کودکی در پیش بینی اختلال وسواسی- جبری ارتباطی در ایران، خلأ پژوهشی وجود دارد. هدف: هدف این پژوهش، بررسی نقش سبک های دلبستگی و ترومای دوران کودکی در پیش بینی علائم اختلال وسواسی- جبری ارتباطی بود. روش: روش این پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی افراد متأهل ساکن شهر تهران در سال 1403 بود که از بین آن ها، ۲۸۱ نفر (شامل ۲۲۳ زن و ۵۸ مرد) با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده های پژوهش نیز با استفاده از پرسشنامه های وسواسی- جبری متمرکز بر همسر (دورون و همکاران، 2012)، سبک های دلبستگی بزرگسالی (هازن و شیور، 1987) و ترومای دوران کودکی (برنشتاین و همکاران، 2003) جمع آوری شدند. تحلیل داده های پژوهش نیز با استفاده از روش ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون سلسله مراتبی، با بهره گیری از نرم افزار SPSS-26 انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که سبک های دلبستگی ناایمن، شامل دلبستگی اضطرابی (139/۰ (β= و اجتنابی (140/۰ (β= پیش بین های مثبت و معناداری برای علائم اختلال وسواسی-جبری ارتباطی هستند، درحالی که دلبستگی ایمن (180/۰ (β= برای آن، نقش محافظتی دارد. هم چنین نتابج حاکی از آن بود که ترومای دوران کودکی به طور کلی پیش بینی کننده قدرتمندی برای اختلال وسواسی-جبری ارتباطی بود و به تنهایی ۱/۵۳ درصد از واریانس آن را تبیین کرد. در مدل ترکیبی نهایی که ۵/۶۳ درصد از واریانس این اختلال را تبیین نمود، آزار فیزیکی (۲۴۹/۰ β=) قوی ترین پیش بین، غفلت عاطفی (۱۱۷/۰ β=) ضعیف ترین پیش بین بود و غفلت جسمی (۰۲۷/۰ β=) نیز در مدل نهایی، اثر معناداری نداشت. نتیجه گیری: مهم ترین پیامدی که یافته های این پژوهش برای برای متخصصان بالینی در بر دارد این است که ارزیابی افراد مبتلا به اختلال وسواسی-جبری ارتباطی باید از علائم سطحی فراتر رفته و به طور فعال، تاریخچه دلبستگی و تجارب آسیب زای کودکی مراجع را کاوش کند و پیشنهاد می شود در مداخلات درمانی این افراد، رویکردهای مبتنی بر تروما و دلبستگی در نظر گرفته شود.
روش شناسی فقه سیاسی و پیوند آن با حکمرانی دینی: بازنگری در موضوع شناسی و مصداق شناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و اهداف: حکمرانی دینی، برای آن که هم زمان به مبانی اسلامی پایبند بماند و از کارآمدی لازم در اداره جامعه برخوردار باشد، نیازمند پیوندی روشمند میان نظریه فقهی و واقعیت اجتماعی است. فقه سیاسی، به منزله نرم افزار اصلی سامان دهی نظام اسلامی، نقش محوری در تحقق این پیوند دارد. با این حال، ضعف های روش شناختی در فقه سیاسی به ویژه در دو عرصه موضوع شناسی و مصداق شناسی می تواند شکاف میان نظر و عمل را تشدید کرده و کارآمدی حکمرانی دینی را کاهش دهد. مسئله اصلی این پژوهش آن است که جایگاه موضوع شناسی و مصداق شناسی در روش شناسی فقه سیاسی چیست و چگونه می توانند در تولید فقه متناسب با نیازهای حکمرانی دینی نقش آفرین باشند؟ هدف، بازاندیشی در روش شناسی فقه سیاسی با تأکید بر این دو حوزه و تبیین نقش آن ها در برقراری تعامل سازنده میان نظریه فقهی و واقعیت اجتماعی است. روش ها: پژوهش حاضر با روش توصیفی–تحلیلی و در چارچوب رویکرد فلسفه مضاف، با بهره گیری از تحلیل مفهومی و مبنایی در ادبیات اصول فقه، به بررسی مبانی نظری و کاستی های موجود در روش شناسی فقه سیاسی می پردازد. افزون بر آن، با تحلیل انتقادی ساختار آموزشی حوزه های علمیه و شیوه های رایج استنباط، چالش های موجود در موضوع شناسی و مصداق شناسی را شناسایی و تبیین می کند. در ادامه، با تحلیل روابط مفهومی، پیشنهادهایی برای پیوند دادن روش شناسی فقه سیاسی با نیازهای حکمرانی دینی ارائه می شود. یافته ها: نتایج نشان می دهد که تفکیک موضوعات منصوص و غیرمنصوص نقش تعیین کننده ای در کارآمدی روش شناسی سیاسی دارد. در موضوعات منصوص، غفلت از قرائن مرتبط با زمان و مکان مانند ارتکازات عقلایی، تناسب حکم و موضوع و انصراف می تواند به جمود بر ظاهر الفاظ و فاصله گرفتن از اقتضائات روز منجر شود؛ در حالی که توجه به این قرائن، زمینه کشف دقیق موضوع و پاسخ گویی بهتر فقه به مسائل معاصر را فراهم می سازد. در موضوعات غیرمنصوص که بخش اصلی مسائل نوپدید فقه سیاسی را تشکیل می دهند تحولات پیچیده سیاسی و اجتماعی ضرورت بهره گیری از دانش های جدید، به ویژه علوم سیاسی و گرایش هایی چون جامعه شناسی سیاسی و روابط بین الملل را برجسته می سازد. اتکای صرف به روش های سنتی در این حوزه، استنباط فقهی را از واقعیت های بیرونی دور کرده و گاه به قیاس های غیرروشمند می انجامد. در حوزه مصداق شناسی، هرچند استفاده از کارشناسان ضروری است، اما کنار بودن فقیه از فرایند تطبیق، می تواند موجب گسست میان نظریه و عمل و در نتیجه انتزاعی شدن مباحث نظری و عرفی شدن رویه های عملی شود. مشارکت فقیه در مصداق شناسی دست کم از دو جهت اهمیت دارد: نخست، کشف مناط اقوی در موارد تزاحم ارزش ها و مصالح؛ و دوم، تعیین معیارهای معتبر برای عناوین ثانوی، به منظور جلوگیری از استفاده ابزاری از مفاهیمی همچون «ضرر»، «اضطرار» یا «مصلحت». یافته ها نشان می دهد که بی توجهی به اجتهاد تخصصی و روشمند در این دو حوزه، می تواند موجب حاشیه رفتن فقها در مدیریت اجتماعی و تقویت عرفی گرایی عملی در نظام حکمرانی شود. نتیجه گیری: بدون بازنگری روش شناختی در دو حوزه موضوع شناسی و مصداق شناسی، فقه سیاسی قادر نخواهد بود نقش راهبردی خود را در حکمرانی دینی ایفا کند. این بازنگری باید متضمن توجه دقیق به قرائن زمان و مکان در موضوعات منصوص، بهره گیری از تخصص های علوم سیاسی در موضوعات غیرمنصوص، و مشارکت فعال فقها در فرآیند مصداق شناسی باشد. توسعه روش شناسی در این دو حوزه، ضامن حفظ پیوند «اسلامیت» و «کارآمدی» در حکمرانی دینی است و از شکاف نظری–عملی و روندهای عرفی گرایانه در اجرا جلوگیری می کند. بر این اساس، پیشنهاد می شود حوزه های علمیه با بازنگری در برنامه های آموزشی و تقویت آموزش های میان رشته ای، فقها را برای مواجهه با مسائل مستحدثه و ایفای نقش مؤثر در حکمرانی آماده سازند. آینده حکمرانی دینی در گرو این بازاندیشی بنیادین است.
Identity Construction and Historical Narratives: (Mis)Representation of Iran in the Awakening the Great Seljuks(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
While existing research highlights the role of drama in shaping Turkish national identity, the veracity of the narratives conveyed through plays has not been investigated. The present study fills this gap through examination of the portrayal of Iran in the play Awakening: The Great Seljuks. This focus is critical, given that Iran constitutes a contrasting other for Turkey, against which Turkish national identity and political narratives are reinforced. Using a narrative analysis, the study identifies and examines discrepancies in the portrayal of time and location, characters, and concepts. The research aims to analyze whether the drama series’ depiction of Iran aligns with historical accounts or reinterprets them through a contemporary lens to serve political-ideological purposes and to fit the series’ narrative agenda. The findings reveal a disregard for Iranian history and figures, often recast or appropriated to serve Turkish narratives, with Iranian characters reinterpreted and/or historical ideas reframed through a contemporary lens. This representation of Iran and Iranian elements is further underscored by the selective deployment of mythological motifs.
"استقراء جدید" علیه رئالیسم علمی و همتای آن در حوزه فلسفه: ارزیابی پاسخ میزراحی به استقرای بدبینانه استنفورد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۸ بهار و تابستان ۱۴۰۵ شماره ۴۱
27-45
حوزههای تخصصی:
طبق استدلال کایل استنفورد علیه رئالیسم علمی، مشهور به "استقراء جدید"، دانشمندان پیشین عاجز از تصوّر بدیل های نظریه های علمی منتخب خود بوده اند، و لذا دانشمندان کنونی نیز عاجز از تصوّر بدیل های نظریه های خود هستند. بنابراین، نظریه های علمی کنونی (که حاصل غفلت از چنین بدیل هایی اند) قابل باور نیستند. موتی میزراحی در پاسخ به استنفورد استدلال می کند که چون این رویکرد عیناً قابل تعمیم به فلاسفه و نظریه های فلسفی نیز می باشد، استدلال استنفورد خودمبطل است. زیرا به موازات مسئله بدیل های تصوّرنشده مسئله مشابهی نیز در حوزه فلسفه خواهدبود به نام "ایرادهای تصوّرنشده": فلاسفه پیشین عاجز از تصوّر ایرادهای مُهلِک نظریه های فلسفی منتخب خود بوده اند، و لذا فلاسفه کنونی نیز عاجز از تصور ایرادات مُهلِک نظریه های خود هستند. بنابراین، نظریه های فلسفی کنونی (که حاصل غفلت از چنین ایراداتی اند) قابل باور نیستند. پس، استدلال استنفورد نیز، که یک دیدگاه فلسفی است، قابل باور نمی باشد. در این مقاله، ضمن تبیین استراتژی میزراحی، به بررسی و ارزیابی انسجام و کارآمدی چنین استراتژی می پردازیم. هدف ما ارزیابی این است که آیا پاسخ میزراحی حقیقتاً می تواند در مقابل نقدهای احتمالی دوام آورده و به نحو قابل قبولی استدلال استنفورد علیه رئالیسم علمی را متوقف سازد؟ استدلالات و نتایج این پژوهش از پاسخ مثبت به چنین سوالی پشتیبانی می نمایند.
شیوه ترجمانی عطار از منابع متقدم (بررسی موردی: شبلی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بنابر گفته عطار در مقدمه تذکره الاولیا مبنی بر اقتباس روایات آن از آثار متقدم، هدف پژوهش حاضر بررسی نحوه مواجهه وی در نقل این روایات و رویکرد اتخاذی او در جایگاه نقال و مترجم است. باتوجه به گستردگی عارفان در این اثر، حیطه پژوهش به روایات شبلی دلف بن جحدر محدود شده است. محور های روایات شبلی در تذکره الاولیا و حلیه الاولیا و طبقات الأصفیاء با رویکردی تطبیقی و روش کتابخانه ای بررسی شده است. در این فرایند، با تفسیر و تحلیل عبارات کلیدی، محور های داستانی و نحوه بازنمایی صحنه ها، چگونگی انتقال مفاهیم عرفانی مد نظر عطار روشن است. نتایج پژوهش نشان می دهد که عطار در جایگاه مترجم و نویسنده، موضع یکسانی نداشته و نقشی دوگانه ایفا کرده است. او در نقل روایات شبلی هم به نقل دقیق از منبع وفادار بوده و هم در اقتباس روایات با استفاده از عناصری همچون تأویل، حذف و تفسیر، به بازآفرینی و اعمال سبک شخصی خود پرداخته است. این بازآفرینی با هدف ساده سازی، حذف زوائد و انتقال بهتر پیام عرفانی برای مخاطب فارسی زبان صورت گرفته است که نشان دهنده تعامل میان تعهد به اصالت متن و توجه به نیازهای فرهنگی مخاطب است.
گونه شناسی ابنیه اقامتی راهی عصر صفوی بر پایه گزارش های جهانگردان غیر ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنر و تمدن شرق سال ۱۴ بهار ۱۴۰۵ شماره ۵۱
64-75
حوزههای تخصصی:
دوران صفوی را عصر طلایی کاروانسراسازی خوانده اند و شاه عباس را پدر کاروانسراسازی ایران. در این دوره به دلیل رونق تجارت و گسترش روابط میان ایران و اروپا، ساخت راه و ابنیه اقامتی راهی رونق بسیار یافت. جهانگردان بسیاری از این امکان ارتباطی بهره گرفتند و راه های ایران را زیرپا گذاشتند و اقامتگاه هایشان را با جزئیات قابل توجهی وصف و گونه های کمتر شناخته شده ای از ابنیه اقامتی راهی را معرفی کرده اند. بااین وجود پژوهشی مستقل و برخاسته از گزارش های جهانگردان درباره ابنیه اقامتی راهی ایران در دست نیست. هدف اصلی این پژوهش شناخت و معرفی انواع ابنیه اقامتی راهی دوران صفوی از نگاه سفرنامه نویسان غیرایرانی است. برای دستیابی به این هدف، این پژوهشِ بنیادی و کیفی، با بهره گیری از «روش ترکیبی» به جمع آوری داده های برآمده از مطالعه اسنادی 20 عنوان سفرنامه به جامانده از دوران صفویان پرداخته و حاصلِ تجزیه و تحلیل داده های به دست آمده از رویکردِ تحلیلی-تطبیقی به نتایج پایانی منتهی شده است. ابنیه اقامتی راهی که سفرنامه نویسان از آن سخن گفته و به شرح جزئیات آن پرداخته اند، شامل سابات و لنگر، رباط، خان و خانقاه، کاربات و کاروانسرا، خانه های شاهی، مهمان خانه و کاروانسراهای شهری، پل ها و قهوه خانه ها، اقامتگاه های شاهی و دسکره ها، روستاهای اقامتی و خانه های شخصی، اماکن مذهبی، خیمه ها و ساختمان های سیار، واحه ها، درختان و ایستگاه های موقت بوده اند.
حمایت اجتماعی و سلامت روان: مطالعه ای در میان نابینایان و کم بینایان شهر کاشان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فرهنگ مشاوره و روان درمانی سال ۱۷ بهار ۱۴۰۵ شماره ۶۵
227 - 253
حوزههای تخصصی:
سلامت روان نابینایان و کم بینایان، به وضعیت عمومی و عاطفی اشاره دارد که فرد را به واسطه آسیب بینایی در معرض افزایش استرس و اضطراب، احساس تنهایی و احساس ناتوانی قرار می دهد. در این شرایط، برخورداری از حمایت های اجتماعی به عنوان یکی از مهم ترین تعیین کننده های اجتماعی سلامت روان به شمار می رود. هدف اصلی پژوهش حاضر مطالعه رابطه بین حمایت اجتماعی و سلامت روان نابینایان و کم بینایان شهر کاشان است. روش این پژوهش از نوع پیمایشی و جامعه آماری آن شامل اعضای جامعه نابینایان و کم بینایان شهر کاشان (برابر با 652 نفر) است، که از این میان تعداد 211 نفر به عنوان حجم نمونه آماری انتخاب شده اند. نتایج آزمون فرضیه ها نشان می دهد که بین متغیرهای «حمایت خانواده»، «حمایت دوستان»، «حمایت دیگران مهم» و «حمایت اجتماعی (مجموع ابعاد)» با متغیر «سلامت روان» ارتباط مستقیمی در سطح اطمینان 99 درصد وجود دارد. همچنین، نتایج حاصل از تحلیل چندمتغیره رگرسیونی، بیان گر تأثیر مستقیم «حمایت دوستان»، «حمایت خانواده» و «حمایت دیگران مهم» بر متغیر سلامت روان بود که به طور کلی توانسته اند 34 درصد از واریانس مغیر وابسته را تبیین نمایند. به علاوه، نتایج مدل یابی معادله ساختاری واریانس محور بیان گر آن است که حجم اثر متغیر «حمایت دوستان» در حد متوسط و سایر متغیرها در حد کم است. در مجموع، توان پیش بینی کنندگی مدل در سطح متوسط ارزیابی شده است. این مقاله با ارائه پیشنهادهایی جهت تقویت حمایت های اجتماعی از نابینایان و کم بینایان و نیز ارتقاء سطح سلامت روان آن ها به پایان می رسد.
تأثیر مالکیت متقابل نهادی بر مسئولیت پذیری اجتماعی با در نظر گرفتن نقش میانجی رقابت در صنعت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف بررسی تأثیر مالکیت متقابل نهادی بر مسئولیت پذیری اجتماعی شرکت ها و رقابت در صنعت انجام شد و نقش میانجی رقابت در صنعت در این رابطه تحلیل شد. این موضوع از اهمیت زیادی برخوردار است؛ زیرا ساختار مالکیت می تواند تأثیرات متفاوت و پیچیده ای بر رفتارهای مسئولیت پذیری و رقابتی شرکت ها داشته باشد. این پژوهش ازلحاظ هدف، کاربردی است و ازنظر بررسی رابطه بین متغیرها در شاخه مطالعات توصیفی-همبستگی قرار می گیرد. جامعه آماری شامل شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران بوده و داده های پژوهش از دوره زمانی 10ساله از سال 1393 تا 1402 گردآوری شده است؛ درنهایت با استفاده از الگوهای رگرسیونی چندمتغیره آزمون شده است. نتایج نشان داد که مالکیت متقابل نهادی تأثیر مثبت و معناداری بر مسئولیت پذیری اجتماعی دارد. مشخص شد که مالکیت متقابل نهادی به تقویت رقابت در صنعت کمک می کند؛ علاوه براین، رقابت در صنعت نقش میانجی مؤثری بین مالکیت متقابل نهادی و مسئولیت پذیری اجتماعی ایفا می کند؛ به طوری که افزایش رقابت به تشویق شرکت ها برای تعهد بیشتر به مسئولیت های اجتماعی منجر می شود. پژوهش حاضر شواهدی جدید و کاربردی در حوزه حاکمیت شرکت و رقابت در بازار ارائه می دهد که می تواند به تصمیم گیری های راهبردی بهتر در مدیریت کمک کند.
Beckett’s Film: Perceiving Deleuze’s Time Film through Stiegler’s Negentropic Film(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۵ شماره ۵۴
439-462
حوزههای تخصصی:
Gilles Deleuze argues that in Samuel Beckett’s Film the perception of self by self, though agonizing, opens onto a promising vision: for one confined to the personal reduction of life, it discloses a transcendental expansion of LIFE. In cinematic perception, this transformation marks the shift from the classical cinema of movement, where protagonists made films, to a modern cinema of time, where the camera becomes the protagonist, inviting actors, like the audience, to watch the film enriched by its transcendental perspective. This article shows what appears in Deleuzian time-cinema as a proliferation of life, by sustaining the audience’s belief in transcendental time as a horizon of perpetually emerging life-events, is, in fact, an entropic eventization of the audience’s memory, a process that, according to Bernard Stiegler, entails the loss of savoir-faire. Thus, the revelatory shock-images in Beckett’s Film signify an entropic loss of memory’s ground, becoming pathological shocks that require therapeutic care and invention of new life-therapies, anticipating a negentropic reinvention of time the transcendental camera must watch and read its film from. Here, E is seen as a therapeutic camera, healed out of transcendental time through O’s analysing the pharmacological shock.
Emotion, Ethics, and Conceptual Engineering: toward an affective-ethical framework(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۵ شماره ۵۴
569-586
حوزههای تخصصی:
This study develops the Affective Ethical Model of Conceptual Engineering (AEMCE), a framework we introduce to address a critical and underexplored gap in conceptual engineering: the emotional dimension of concepts. While traditional normative conceptual engineering has focused on the application of concepts to moral and social applications, it has largely overlooked the overwhelming emotional impact a concept may have on individuals. These emotional resonances, whether harmful, isolating, or manipulative, are often ignored, creating ethical blind spots. The Affective Ethical Model of Conceptual Engineering rectifies this by introducing affective accountability and ethical adequacy as foundational criteria for conceptual success. This model is structured around four iterative and interdependent stages: Diagnosis, Design, Circulation, and Evaluation, which are operationalized through the Affective Performance Test. These rigorous mixed methods protocol empirically assesses both emotional engagement and harm reduction. The Affective Ethical Model of Conceptual Engineering demonstrates how concept revision, such as reframing the term “illegitimate child” in Algeria, can promote linguistic justice and social integration, transforming harmful labels into more neutral, inclusive language. This redesigns Conceptual Engineering not as an instrument of intellectual clarity but as a moral technology that has the capacity to transform the moral and emotional infrastructure of society. As a blend of emotional intelligence and philosophical accuracy, the Affective Ethical Model of Conceptual Engineering will provide a new concept of engineering, which improves the sense of moral quality in social life.
A Philosophical Reflection on Governance Paradigms in Iran; Based on the Last Four Presidential Discourses(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۵ شماره ۵۴
605-616
حوزههای تخصصی:
This study aims to examine the philosophical foundations of governance paradigms reflected in the election discourses of Iranian presidential candidates between 2005 and 2025, highlighting how these paradigms shape governance styles. The research employed a qualitative document analysis approach, focusing on primary sources such as campaign statements, election manifestos, interviews, and media reports. A comparative method was used to evaluate the ontological, epistemological, and methodological dimensions of each presidential discourse. Theoretical frameworks from the philosophy of science, particularly regarding positivist, interpretivist, and critical paradigms, provided the lens for analysis. The study found that Mahmoud Ahmadinejad’s discourse embodied an interpretivist paradigm with positivist elements, emphasizing cultural narratives and measurable developmental policies. Hassan Rouhani’s discourse reflected a hybrid of critical and positivist paradigms, balancing structural reforms with evidence-based governance. Ebrahim Raisi’s approach was primarily interpretivist with critical elements, focusing on revolutionary ideals and social justice. Masoud Pezeshkian’s emerging discourse aligned most closely with the critical paradigm while incorporating positivist techniques for policy development. Across the period from 2005 to 2025, a gradual philosophical shift was observed, moving from symbolic mobilization toward structural critique and pragmatic governance strategies. These evolving paradigms significantly influenced policymaking priorities, citizen participation models, and governance structures in Iran. The philosophical roots embedded in election discourses play a decisive role in shaping governance approaches in Iran. Understanding these paradigmatic orientations offers deeper insights into the evolution of political practices and state-citizen relations. Future studies should further explore the relationship between electoral rhetoric, governance implementation, and the broader socio-political transformations within Iran.
مقایسه ناگویی هیجانی و نظریه ذهن در دانش آموزان با اختلال یادگیری خاص و عادی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۸)
۱۹۰-۱۸۱
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف مقایسه ناگویی هیجانی و نظریه ذهن در دانش آموزان با اختلال یادگیری خاص و دانش آموزان عادی انجام شد. نوع پژوهش توصیفی و روش آن علی–مقایسه ای بود. جامعه پژوهش را دانش آموزان ۱۰ تا ۱۲ ساله دارای اختلال یادگیری خاص و دانش آموزان عادی مدارس ابتدایی منطقه ۴ شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۴–۱۴۰۳ تشکیل دادند که از بین آن ها به صورت در دسترس ۳۰ نفر از دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خاص و به صورت خوشه ای چندمرحله ای ۳۰ نفر از دانش آموزان عادی به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه ناگویی هیجانی کودکان (CAS؛ نسائی مقدم و همکاران، ۱۳۹۹) و پرسشنامه نظریه ذهن (ToMI؛ هوتچینز و همکاران، ۲۰۱۲) بود. روش تحلیل داده ها تحلیل واریانس چند متغیری (مانوا) بود. یافته های پژوهش نشان داد که بین میزان ناگویی هیجانی و نظریه ذهن در دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خاص و عادی تفاوت معناداری وجود دارد (001/0p<). میانگین نمرات گروه دانش آموزان با اختلال یادگیری خاص در ناگویی هیجانی و خرده مقیاس های آن بالاتر از گروه دانش آموزان عادی بود (001/0p<). همچنین میانگین نمرات گروه دانش آموزان با اختلال یادگیری خاص در نظریه ذهن و ابعاد آن پایین تر از گروه دانش آموزان عادی بود (001/0p<). این نتایج بر اهمیت توجه به جنبه های هیجانی–شناختی در ارزشیابی و مداخلات مرتبط با نیازهای اجتماعی–هیجانی کودکان دارای اختلال یادگیری خاص تأکید دارد.
تدوین مدل خود-خاموشی بر اساس رضایت زناشویی و سه گانه تاریک شخصیت با نقش واسطه ای تنظیم هیجان در زنان متاهل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۵ فروردین ۱۴۰۵ شماره ۱ (پیاپی ۱۱۸)
۲۸۰-۲۷۱
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف تدوین مدل خود-خاموشی بر اساس رضایت زناشویی و سه گانه تاریک شخصیت با نقش واسطه ای تنظیم هیجان در زنان متاهل انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری پژوهش زنان متاهل شهر اصفهان در سال 1404 بودند. به روش نمونه گیری در دسترس نمونه ای به تعداد 253 نفر انتخاب و پرسشنامه های پژوهش را تکمیل کردند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه مقیاس خود-خاموشی (STSS، جک و دیل، 1992)، مقیاس زناشویی انریچ (EMS، فاورز و السون، 1989)، مقیاس سه صفت شخصیت تاریک (DTDDS، جانسون و وبستر، 2010) و پرسشنامه تنظیم هیجان (ERQ، گراس و جان، 2003) بودند. داده ها با استفاده از روش تحلیل مسیر تجزیه و تحلیل شدند. نتایج تحلیل مسیر حاکی از برازش مناسب مدل بود. یافته ها نشان داد که رضایت زناشویی هم به صورت مستقیم و هم غیر مستقیم از طریق ابعاد ارزیابی مجدد و سرکوبی متغیر تنظیم هیجان قادر به پیش بینی خود-خاموشی بودند. همچنین ویژگی های شخصیتی سه گانه تاریک ماکیاولیسم و جامعه ستیزی به صورت غیر مستقیم و از طریق سرکوبی، قادر به پیش بینی خود-خاموشی بودند (۰01/۰p‹). این نتایج نشان می دهد که رضایت زناشویی و ویژگی های شخصیتی سه گانه تاریک، با نقش کلیدی تنظیم هیجان، می توانند خود-خاموشی در زنان متأهل را تبیین کنند و بنابراین درک این مکانیسم ها می تواند به توسعه مداخلات روان شناختی برای بهبود کیفیت روابط زناشویی کمک شایانی کند.
پیامدهای صلح معاملی نسبت به شخص ثالث و مصالح عمومی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فقهی دوره ۲۲ بهار ۱۴۰۵ شماره ۱
1-11
حوزههای تخصصی:
«صلح معاملی» عقدی است که از طرف متصالحین در مقام یکی از عقود معین واقع می شود و آثار عقود معین را دارد و از احکام خاصه آن ها برحذر است. اثر این عقد نسبی و منحصر به متصالحین است. اما ممکن است با رفع برخی از احکام خاصه ضرر به شخص ثالث یا مصالح عمومی وارد آید یا در این عقد به نفع شخص ثالث تعهدی صورت بگیرد. در بسیاری از پژوهش های انجام گرفته پاسخ به این سؤال مغفول مانده است که آیا عقد صلح در مقام معامله می تواند نسبت به شخص ثالث یا مصالح عمومی اثری متفاوت نسبت به عقود معین داشته باشد؟ همچنین اگر مصالح عمومی یا منافع شخص ثالث آسیب ببیند، آیا این صلح معاملی نافذ است؟ در صورت نفوذ آیا مسئولیتی متوجه طرفین قرارداد خواهد بود؟ این پژوهش با روش مطالعه کتابخانه ای و شیوه فیش برداری و تحلیل حقوقی به این نتیجه رسیده است که میان نفع و ضرر به شخص ثالث و نیز میان ضرر مستقیم و غیر مستقیم و همچنین معامله صوری و واقعی تفاوت وجود دارد و قصد متصالحین از توافق صلح نیز در پاسخ این مسئله حائز اهمیت است.









