پژوهشنامه نقد آراء تفسیری
پژوهشنامه نقد آراء تفسیری سال 6 بهار و تابستان 1404 شماره 1 (پیاپی 11) (مقاله علمی وزارت علوم)
مقالات
حوزههای تخصصی:
این مطالعه به نقد روش شناختی چارچوب های گذار از مرز و مرکز و پیرامون پیتر کوپنز در تحلیل تفاسیر صوفیانه قرآن می پردازد. یافته های این مطالعه نشان می دهد که چارچوب گذار از مرز، برگرفته از نظریه غیربومی لانگ، با نادیده گرفتن مفاهیم بنیادین صوفیانه نظیر فنا، قرب و تجلی و نیز نادیده انگاری تفاوت های جغرافیایی و تاریخی در مناطقی چون نیشابور، بغداد و اندلس، به ساده سازی و یکسان سازی ناصحیح تنوع مفهومی و تاریخی این تفاسیر منجر می شود. هم چنین، مدل مرکز و پیرامون کوپنز، با اتکا به نظریه شیلز و نادیده گرفتن ساختار غیرمتمرکز اقتدار دینی در اسلام قرون وسطی، پیچیدگی های تعاملات و رقابت های میان صوفیان و علماء سنتی را ساده سازی می کند؛ شواهد متنی از آثار سُلَمی، قُشَیری، مِیبُدی و روزبَهان بَقلی و نیز شواهد تاریخی از منابعی مانند تاریخ نیشابور و تاریخ بغداد، این محدودیت ها را تأیید کرده و موقعیت متغیر و گاه حاشیه ای صوفیانی نظیر حَلّاج (درگذشته ۳۰۹ق) را در برابر گفتمان های غالب دینی و سیاسی تصدیق می کنند. در نتیجه برای رفع این کاستی ها و دستیابی به تحلیلی بومی تر و جامع تر، این مطالعه مفاهیم اصیل صوفیانه و روی کردهای روش شناختی جای گزین از قبیل تحلیل متنی تاریخی، پدیدارشناسانه، گفتمانی و تحلیل شبکه های اجتماعی و نهادی را پیش نهاد می کند تا درک عمیق تری از تفاسیر صوفیانه و پیوند آن ها با زمینه های غنی اسلامی فراهم آید.
تطور معنای وِراثَت ارض در تفاسیر؛ گذار از تبیین سرزمینی -اخروی به حاکمیت جهانی صالحان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
آیه ۱۰۵ سوره انبیاء، وعده ای الهی مبنی بر وراثت زمین توسط بندگان شایسته را مطرح می سازد. با این حال، ابهام در مصادیق کلیدواژگانی چون «الارض» و «الصالحون»، این آیه را به یکی از پرچالش ترین مباحث تفسیری بدل کرده است. این پژوهش با روش تحلیل محتوای کیفی و رویکردی تاریخی-تطبیقی، سیر تطور معنای «وراثت ارض» را در تفاسیر فریقین (شیعه و سنی) از متقدمان تا دوره معاصر ردیابی می کند. هدف، شناخت پارادایم های اصلی تفسیری و تحلیل چگونگی گذار از تبیین های محدود سرزمینی-اخروی به چشم انداز حاکمیت جهانی صالحان و نیز تطور مفهوم «صلاح» از امری فردی به صلاحیتی تمدنی است. یافته ها نشان می دهد که در تفاسیر سلف، معنای وراثت عمدتاً به بهشت یا سرزمین مقدس محدود بود. در دوره میانی، دیدگاه ها در سنت اهل سنت به وراثت امت محمد (ص) و در سنت امامیه به دولت جهانی مهدوی(عج) نظام مند شد. در دوره معاصر، وراثت ارض به مثابه یک سنت اجتماعی و قانون علّی و معلولی الهی بازخوانی شده که تحقق آن منوط به کسب صلاحیت های جامع تمدنی است. این گذار تحت تأثیر جایگزینی و تعمیم ادله روایی و نیاز به ارائه الگوهایی برای پیشرفت در مواجهه با تحولات اجتماعی صورت پذیرفته است. واژگان کلیدی: وراثت ارض، آیه ۱۰۵ سوره انبیاء، تفاسیر فریقین، سیر تطور معنایی، حاکمیت صالحان، ارض جنت، ارض مقدسه، دولت مهدوی، سنت اجتماعی، مفهوم صلاح
وجوه معنایی اِبن در قرآن کریم با روی کرد معناشناسی تاریخی: تکمله ای بر سنّت تفسیری وجوه و نظائر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
اِبن از جمله کهن ترین واژه های سامی است که با درنظر گرفتنِ اَشکال مختلف صرفی، 162 بار در 132 آیه از قرآن کریم به کار رفته است. تصور غالب نزد عالمان لغت و تفسیر آن است که اِبن واژه ای تک وجهی در قرآن کریم است که تنها بر معنای پسر (فرزند مذکّر) دلالت دارد. به همین جهت است که در کتب وجوه و نظائر باب مستقلّی درباره آن گشوده نشده، و برخلاف واژه های هم حوزه نظیر أب و اُمّ و أخ به بحث درنیامده است. بااین حال مُداقّه در کاربردهای قرآنیِ واژه اِبن ازیک سو و پی جویی هم زادهای آن در زبان های سامی از سوی دیگر نشان از آن دارد که برخلاف تصور اولیه، اِبن واژه ای با وجوه معنایی متعدد است. بر همین اساس، در پژوهش حاضر کوشش می شود با بهره بردن از روش معناشناسی تاریخی، سابقه واژه اِبن و سیر تحولات معنایی آن از زبان های نیا تا عربی قرآنی کاویده، و وجوه معناییِ آن در قرآن کریم بازشناخته شود. برآیند این پژوهش آن است که کاربردهای قرآنی واژه اِبن نه بر یک معنا، که بر چهار معنا دلالت دارد که عبارتند از: پسر (فرزند مذکّر)، فرزند (اعمّ از فرزندان ذُکور و اِناث)، عضوی از یک جماعت، و مَرد.
نقد رویکردهای تاریخی نگر به متن قرآن از دیدگاه مرزوق عُمَری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
تاریخ مندی قرآن به معنای تأثیرپذیری متن از شرایط تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی و معرفتی مخاطبان عصر نزول، مستلزم فهم قرآن در چارچوب زما ن مند تفسیرِ بشری است؛ به گونه ای که صورت بندی مضامین قرآن هم متأثر از دانش، ظرفیت های ادراکی و نیازهای مخاطبانِ آن مقطع ارزیابی شود و نسبیت تاریخیِ بر تفسیر قرآن سیطره یابد. این پنداره یکی از چالش های بنیادین در گفتمان نواندیشی دینی معاصر به شمار می آید. مطالعه حاضر با هدف واکاوی دیدگاه یکی از اندیشوران معاصر درباره این نظریه، به تبیین آراء مرزوق عُمَری، اندیش مند الجزایری و ناقد نظریه تاریخ مندی قرآن می پردازد و به ارائه تصویری جامع، منقح و روش مند از دستگاه فکری او در نقد روی کرد تاریخ مندی متن قرآن می کوشد. این مطالعه در پی آن است که صورت بندی جامعی از دیدگاه وی عرضه کند و جایگاه اندیشه او را در گفتمان معاصر نقد تاریخ مندی قرآن به روشنی تحلیل نماید. عُمَری با تأکید بر ناسازگاری روش های مرسوم مطالعه متون بشری با متن وحیانی بازگشت نقادانه به میراث تفسیری را ضروری می داند. عُمَری ضمن صورت بندی خلاء های روی کردهای تاریخی نگر، خواستار بازگشت به سنت تفسیری اسلامی نه به معنای جمود و تکرار گذشته، بل که در قالب تجدید عقلانی و معرفتی در چارچوب معرفتی اسلامی است. در مقام نقد دیدگاه عُمَری نیز می توان گفت، اگرچه انتقادات او درخورتأمل است، نگرش او گاهی اوقات به افکندنِ تقابلی دوگانه میان عقل سنتی و مدرن گرایش دارد و اگر او بتواند تمایزگذاری واضح تری میان ابزارهای روش شناختی تحلیل و مبانی فلسفی زیربنایی آن ها بنهد بر غِنای تحلیلیِ نظریه اش خواهد افزود.
نقد نظریه نسخ عقلی قرآن در پرتو سیّالیت معنایی: تحلیل مبانی، روش شناسی و پی آمدهای معرفتی- هرمنوتیکی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نسخ عقلیِ قرآن ازجمله مباحثی است که روشن فکران، به خصوص در عصر حاضر، با هدف ایجاد هم آهنگی میان دین و مدرنیته بر آن تأکید دارند. اینان بر خلاف نگاه سنتی که معتقد است نسخ قرآن جز با قرآن یا سنت قطعیه ممکن نیست بر این باور اند که عقل توانایی نسخ احکام قرآنی را دارد. پی آمد چنین نگاهی استمرار نسخ، امکان تغییر و تعدیل احکام شرعی به واسطه حکم عقل، و قابلیت تقیید زمانیِ احکام شرعی است. در این جستار با روش توصیفی و تحلیلی و نگاه انتقادی مسئله نسخ عقلیِ قرآن و مبانی آن، با تأکید بر سیّالیت معنا، کاویده شده است. فرضیه مطالعه آن است که نسخ عقلیِ قرآن مبتنی است بر توانمندی عقل در تشخیص مصالح و مفاسد احکام و کشف ملاکات آن، تقسیم دوگانه احکام به اصل و فرع، و ثابت و متغیر و نیز صامت انگاری متن دین. نتیجه این روی کرد هم سیّالیت معنای متن و دست نیافتن به معنای حقیقی و عینی و مراد جدی متکلم، و درنتیجه پلورالیسم معرفتی و دینی خواهد بود. این درک درتقابل با نگرش اصولیان و مفسران مسلمان در طول تاریخ است که معتقد اند هر متنی معنای متعینی دارد و این معنا تابع وضع و اراده متکلم و مؤلف است. آن ها ازهمین رو به دنبال کشف مراد جدی خدا در تفسیر قرآن و کشف معنای واحد از آن اند و درنتیجه سیّالیت و تعدد معنا را نمی پذیرند. در مطالعه کنونی به این تقابل هم چون زمینه ای برای نقد آراء تفسیری نواندیشان و بازخوانی مبانی فهم دینی و بررسی نسبت عقل و وحی در فرآیند تفسیر نگریسته خواهد شد.
تحلیل آراء مفسران درباره إنَّه لَعِلْمٌ لِلسَّاعَهِ (زخرف/ 61) با تأکید بر نقدِ دیدگاه مشهور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مفسران قرآن در تفسیر آیه «إنّه لَعلم لِلسَّاعَهِ» (زخرف/ 61)، به ویژه در تعیین مرجع ضمیرِ کلمه إنَّهُ، وحدت نظر ندارند و بنابر مبانی تفسیری شان آراء متفاوتی ارائه کرده اند. مشهورترین دیدگاه مرجع ضمیر هاء را نزول عیسی (ع) به مثابه نشانه ای آخرالزمانی برمی شمرد. در مطالعه فرارو کوشش می شود این تفسیر مشهور و هم چنین دیگر دیدگاه ها درباره مسئله بررسی شود. فرضیه مطالعه آن است که تفسیر مشهور که بیش تر در میان مفسران اهل سنت مطرح بوده است نمی تواند بهترین تفسیر آیه باشد. سیطره گفتمانِ روایات آخرالزمان بر فهم آیه، پیوند خوردنِ اکثریِ انگاره نزول عیسی (ع) با تفسیر این آیه، خروج از قرائت مشهور، در تقدیر گرفتن دو واژه نزول و قرب و ناسازگاری قول مشهور با سیاق آیات این سوره و دیگر آیات پذیرش دیدگاه مشهور به عنوان بهترین قول تفسیری را با چالش مواجه می سازد؛ چنان که پذیرش دیگر اقوال مفسران هم با مشکلاتی روبه رو است. در این میان، چنان که برخی مفسران نیز اذعان داشته اند، مناسب تر آن است که ضمیر هاء به شخص عیسی (ع) و نه لزوماً به نزولِ وی بازگردانده شود تا بتوان فهمی هم سو با سیاق آیه و مفهوم عام آن بازنمود.
سنت الهی دَفع در قرآن کریم؛ نقد آراء مفسران درباره دَفْعُ اللَهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ (بقره/ 251)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مطالعه با هدف بازخوانی و نقد آراء مفسران درباره آیه ۲۵۱ سوره بقره، با تأکید بر عبارت «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ»، انجام شده است. پرسش اصلی مقاله این است که با توجه به سیاق آیه و نقد دیدگاه های مفسران، مفهوم مناسب و صریح این آیه چیست. نویسندگان با پذیرش مبانی الهیات اسلامی و با اتکاء به روش تحلیلی انتقادی، آراء مختلف در زمینه چیستی دَفعُ الله، فاعلان و مفعولان «بَعْضَهُم بِبَعضٍ»، و مصادیق فَساد الأرض را بررسی می کنند. نتایج مطالعه نشان می دهد که با توجه به سیاق آیات مربوط به داستان طالوت و جالوت و هم چنین آیه ۴۰ سوره حج، مراد صریح آیه تقابل و رویارویی نظامیِ دو گروهِ حق و باطل است. بر این اساس، آرائی مانند دفع کافران و مشرکان به دست مسلمانان و مؤمنان تأیید، و دیدگاه هایی مانند دفع ظالم به دست ظالم دیگر رد می شود. هم چنین، اگرچه هر دو نوع فساد دنیوی و اخروی در تفسیر آیه قابل طرح است، با توجه به فضای نزول، مفاسد دنیوی و اجتماعی مورد تأکید بیش تری قرار دارد. درنهایت نویسنده نتیجه می گیرد که سنت الهی دفع از طریق این تقابل مانع سلطه فراگیر فساد در زمین می شود.
روی کرد سیاق محور در تفسیر مواهب الرحمن: تحلیل نوآوری های روش شناختی عبدالاعلی سبزواری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مفسران سیاق را به معنای مجموعه قرائنِ درون متنیِ ضمیمه به هریک از آیات قرآن می انگارند و آگاهی از آن را کمابیش برای تفسیر قرآن ضروری می دانند؛ گرچه بعضی از ایشان تفسیر همه آیات با نظر به سیاق را نیز برنمی تابند و در آن تکلفات یا محظوراتی می بینند. در مطالعه کنونی روی کرد سیاق محور سید عبدالأعلی موسوی سبزواری، مفسر معاصر (درگذشته 1414ق/ 1372ش)، در تفسیر مواهب الرحمن بازشناسانده می شود. مؤلفِ این تفسیر ازیک سو همانند بسیاری دیگر از مفسران به سیاق هم چون ابزاری سازنده و پویا برای کشف مراد الهی در فرآیند تفسیر می نگرد که با تکیه بر آن می توان پیوستگی ذهنی و عینی میان واژه ها و مقاصدِ وحی را بازشناخت. ازدیگرسو، برخلاف غالبِ مفسران، وی مفهومی وسیع تر از سیاق اراده کرده، آن را مشتمل بر همه قرائن متنی و برون متنیِ حاکی از معنای آیه شناسانده، شواهد فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و تاریخیِ مرتبط با نزولِ هر آیه را هم چون بخشی از سیاق برشمرده، و این گونه، کوشیده است بر محظوراتی که گاه در حمل آیه ای بر سیاق به معنای مُضَیَّقِ آن حاصل می شود غلبه کند. هدف مطالعه کنونی بازشناسی روی کردِ خاصِّ سبزواری به سیاق و راه کارهای او برای تحلیل ساختار معنایی و روابط بینامتنی، رفع تعارضات ظاهری، و تفسیرِ نظام مندِ آیات است. یافته های این مطالعه نشان می دهد که در تفسیر مواهب الرحمن، سیاق ابزاری کارآمد و چندبعدی شناسانده می شود که توجه به آن، نه تنها به فهم دقیق تر معانی و مفاهیم آیات قرآن کمک می کند، مانع تفسیر نادرست نیز می شود.
کاربست عقل در تفسیر قرآن: مطالعه تطبیقی آراء جوادی آملی و نصرت امین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
از نگاه دروندینی، جایگاه عقل در تفسیر قرآن همواره از مباحث بنیادین تفسیرپژوهی بوده و در رویارویی با چالشهای هرمنوتیک معاصر نیازمند بازخوانی است. مسئله محوری مطالعه حاضر این است که چهگونه میتوان الگویی ارائه کرد که ــضمن پرهیز از تفسیر به رأی و ذهنیگراییــ ظرفیتهای عقل را در کنار نقل و شهود بهکار گیرد. به این منظور، در مطالعه پیشِرو آراءِ دو مفسرِ شیعیِ شاخص معاصر، نصرت امین در مخزن العرفان و جوادی آملی در تفسیر تسنیم، با رویکردِ تحلیلیـتطبیقی و روش تحلیل محتوای کیفی بررسی شده است. فرضیه پژوهش آن است که هر یک از این دو دیدگاه بخشی از کارکردهای عقل در فهم قرآن را برجسته کردهاند: جوادی آملی عقل را در چارچوب برهان و همآهنگی با نقل محدود میسازد؛ درحالیکه نصرت امین با نگرش وجودشناختی عقل را نوری الهی و راهگشای بطون قرآن میداند. یافتهها نشان میدهد که با ترکیب این دو رویکرد میتوان الگویی سهسطحی (برهانی، نقلی، عرفانی) سامان داد که هم با معیارهای نقلی معتبر سازگار است، هم امکان بهرهگیری از ظرفیتهای عقلِ شهودی را فراهم میآورد. آزمون این الگو در آیات 7 و 190ـ191 سوره آلعمران میتواند کارآمدی آن را در تحلیل نظاممند قرآن نشان دهد و افقی تازه برای گفتوگوی میانرشتهای در قلمرو هرمنوتیک دینی و کلام جدید بگشاید.
روی کردِ قُشَیری در تفسیر بَسمَله و ارزیابی عمل کرد وی در لطائف الإشارات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
قُشَیری (درگذشته 465ق) در تفسیر لطائف الإشارات نگرش نوآورنهای را ذیل بسمله هر سوره در پیش گرفته و توضیحاتی منحصر به فرد ارائه نموده است. این توضیحات بعضاً درونمایه یکسانی دارند؛ اما در سطح واژگان تفاوتهای قابلملاحظهای میانشان دیده میشود. این عملکرد با دیگر تفاسیر متمایز است و از جنبه قِدمَت، پیشگام محسوب میشود. این مطالعه با روش توصیفی تحلیلی بر توضیحات قشیری ذیل بسمله تمرکز دارد تا به اهداف قشیری از انتخاب این موضوعات برای درج ذیل تفسیر بسمله دست یابد. بدینمنظور دو فرضیه قابلارزیابی است: نخست آنکه توضیحات قشیری با فواتح و خواتیم همان سوره مرتبط باشد؛ دوم آنکه این تفاسیر با محور اصلی سوره در ارتباط باشند. بررسی تفسیر 113 بسمله قشیری در مطالعه کنونی نشان میدهد که در هر دو فرضیه، بیشترین نوع رابطه میان توضیحات مفسر و سوره از نوع تطابق، و البته در موارد پرشماری هم از جنس تباین است. به بیان دیگر، توضیحات قشیری در بسیاری از موارد از جنس ذوقیاتی است که هیچ ربطی به محور اصلی سوره ندارد. در برخی موارد حتی رابطه تضاد نیز مشاهده میشود؛ یعنی توضیح قشیری در نقطه مقابل محور اصلی سوره قرار دارد. درهرحال در مطالعه کنونی با نظر به عملکرد قشیری از این فرضیه دفاع میشود که او هر بسمله را مختص به همان سوره میداند.
خوانش فمینیستی از آیات زنان در قرآن در ترازوی تفاسیر شیعه: مطالعه موردی آراء تفسیری آمنه ودود و فاطمه مرنیسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در عصر کنونی رویکردهای فمینیستی به متون دینی، به ویژه قرآن کریم، جایگاه قابلتوجهی در گفتمانهای اسلامی پیدا کردهاند. در این مطالعه با روش توصیفیـتحلیلی و با اتکاء به چارچوب نظری تفاسیر شیعه به واکاوی و نقد دیدگاههای دو تن از نظریهپردازان شاخص فمینیسم اسلامی، آمنه ودود و فاطمه مرنیسی، درباره آیات مرتبط با زنان در قرآن میپردازیم. پرسش محوری آن است که این خوانشها تا چه اندازه با مبانی تفسیری شیعه سازگاری یا تعارض دارند. یافتههای پژوهش حاکی از آن است که علیٰرغمِ وجود نقاط اشتراکی چون نفی روایت آفرینش زن از دنده چپ مرد و باور به منشأ واحد و ارزش برابر انسانی زن و مرد، شکافهای بنیادینی در مبانی روشی و محتوایی میان این دو خوانش فمینیستی و تفسیر شیعی وجود دارد. از نگاه این پژوهش که با پذیرش پیشفرضهای الهیات شیعی پیش میرود، مهمترین این اختلافات نادیدهانگاری منشأ الهیِ نقشهای تکوینی و شرعی زن و مرد و نیز بهرهگیری از روشی گزینشی و فاقد ضوابط مسلّم تفسیر است. در این مطالعه هدف آن است که نشان دادن شود رویکرد ودود و مرنیسی، متأثر از بستر اجتماعی جوامع عربی و با غفلت از منابع معتبر شیعی، اگرچه در پی احیاء جایگاه زن است، اما در عمل به دلیل عدم التزام به مبانی استوار دینی، نهتنها راهکارِ عملی برای زنِ مسلمان ارائه نمیدهد، بلکه به فروکاستنِ جایگاه او در هستی و تضعیف حقوق او در منظومه اندیشه اسلامی میانجامد.
تحلیل روایت شناختیِ داستان مریم(س) در قرآن بر اساس نظریه ژُپ لینِت وِلت و آراء سیدمحمدحسین طباطبایی در تفسیر المیزان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر، با هدف تحلیل ساختارِ رِواییِ داستان مریم(س) در قرآن کریم و تبیین اهمیت و ضرورتِ بررسی روایتشناختی آن، به روش توصیفیـتحلیلی و بر اساس نظریهٔ ژُپ لینِتوِلت و آراءِ سیدمحمدحسین طباطبایی در المیزان صورت گرفته است. هدف از این مطالعه آن است که نوع، ساختار و طرح روایت داستان مریم(س) در قرآن بازنموده، و همچنین، نشان داده شود که چهگونه یکچنین تحلیل روایتشناسانهای میتواند به تقویت فرضیاتِ مفسّران، دستکم در مطالعه موردیِ تفسیر المیزان، بینجامد. نتایج مطالعه نشان میدهد در روایت داستان مریم(س)، انواع شیوههای رِوایی از سوی روایتگر رویدادها ــکه از موضعِ دانای کل آن رویدادها را روایت میکندــ به شکلی ناهمگون و با رویکردی تلفیقی ــیعنی موضع یک روایتگر که همزمان هم متننگار و هم کنشگر استــ به کار رفته است؛ بهگونهای که گاه تمرکز بر راوی و گاه بر کنشگران داستان قرار میگیرد. راوی، هرچند از شخصیتهای داستان نیست، با قرار گرفتن در بیرونِ روایت گاه با تمرکز بر خود و گاه با توصیفِ اَعمال و نقشهای شخصیتها وجهِ هدایتگرانه خود را آشکار میکند. طرحِ داستانها کامل است و بیشتر اوقات نیرویی تخریبکننده وضعیّتِ آغازین را بههم میزند که پس از کِشمَکِش، نیرویی سامانبخش‘ اوضاع را به حالتِ نخست بازمیگرداند. هرچند حکایت زندگیِ مریم(س) در چند سوره از قرآن آمده است گردآوردنِ اجزاءِ آن یک ساختارِ رِواییِ منسجم و خَطی، با روابط علّی و معلولیِ روشن، پدید میآوَرَد. بازخوانیِ این روایت بر پایه نظریه ژُپ لینِتوِلت، دیدگاههای تفسیر المیزان را نیز استحکام میبخشد و توان بالای این نظریه را در تحلیل متون دینی نشان میدهد.