۱.
هدف از این پژوهش، بررسی نقش واسطه ای نشخوار خشم در رابطه کنترل ادراک شده و محق پنداری تحصیلی دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان بود. روش پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود بود. جامعه ی آماری پژوهش شامل دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه فرهنگیان فارس در سال تحصیلی 1403-1402 بود. مشارکت کنندگان 225 نفر از دانشجومعلمان دوره کارشناسی دانشگاه فرهنگیان فارس بودند که با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند و مقیاس قلمروهای کنترل (SOCS) پولهاس (1983)، مقیاس نشخوار خشم (ARS) ساخودولسکی و همکاران (2001) و مقیاس محق پنداری تحصیلی (AES) چونینگ و کمبل (2009) را تکمیل کردند. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش مدل یابی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد که مدل پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار بود. نتایج بیانگر معناداری اثر مستقیم کنترل ادراک شده بر نشخوار خشم (01/0p<) و نشخوار خشم بر محق پنداری تحصیلی (05/0p<) بود. همچنین نتایج بیانگر اثر غیرمستقیم کنترل ادراک شده بر محق پنداری تحصیلی با میانجی گری نشخوار خشم بود (01/0p<). بر این اساس کنترل ادراک شده با اثرگذاری بر نشخوار خشم می تواند زمینه ساز محق پنداری تحصیلی در دانشجویان شود.
۲.
هدف از مطالعه حاضر، بررسی ساختار عاملی، پایایی و روایی نسخه فارسی مقیاس کوتاه ذهنی سازی در دانشجویان ایرانی بود. به این منظور ۴۰۰ نفر از دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و به مقیاس ذهنی سازی (FIMI، کلاترباک و همکاران، ۲۰۲۱) پاسخ دادند. ساختار عاملی مقیاس از طریق تحلیل عاملی تأییدی، همسانی درونی ابزار توسط آلفای کرونباخ و روایی همگرا و واگرا با استفاده از پرسش نامه همدلی (IRI، دیویس، ۱۹۸۳)، پرسشنامه عملکرد بازتابی (RFQ، فوناگی و لویتن، ۲۰۱۶) ، مقیاس ترس از ارزیابی منفی (BFNES، لیری، ۱۹۸۳) و زیر مقیاس های پرسشنامه دلبستگی (RAAS، کالینز، ۱۹۹۶) بررسی شد. هر کدام از شاخص های تحلیل عاملی تأییدی ازجمله CFI ،RMSEA ،NFI ،TLI و GFI مقیاس مذکور مقدار مطلوب و مناسبی برخوردار بودند. ضریب آلفای کل پرسشنامه نیز ۸۶/۰ به دست آمد که حاکی از همسانی درونی مطلوب پرسشنامه بود. همبستگی پیرسون بین نمره کل این مقیاس با پرسشنامه همدلی، پرسشنامه عملکرد بازتابی و روایی واگرای مقیاس با مقیاس ترس از ارزیابی منفی و زیر مقیاس های دلبستگی اضطرابی و دلبستگی اجتنابی و دلبستگی ایمن در سطح ۰۰۱/۰ معنادار گزارش شد که حاکی از روایی همگرا و واگرای مطلوب پرسشنامه دارد؛ بنابراین با توجه به برازش مطلوب مدل، روایی و پایایی مناسب مقیاس ذهنی سازی، می توان ازآن جهت بررسی و سنجش ذهنی سازی در جامعه ایرانی استفاده کرد.
۳.
پژوهش حاضر با هدف پیش بینی شدت خودجرحی غیرخودکشی بر اساس دشواری در تنظیم هیجان، انجام رفتار هدفمند و کنترل تکانه انجام شد. روش پژوهش توصیفی_همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش را زنان 18-50 سال دارای سابقه خودجرحی ساکن شهر تهران در سال 1402-1403 تشکیل دادند که از بین آنها به صورت در دسترس20 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه شکل و فرم خود جرحی (FAFSI) جنکینز و همکاران (2011) و پرسشنامه دشواری در تنظیم هیجان (DERS) گرتز و رومر (2004) بود. با توجه به محدودیت اعضای نمونه و احتمال وجود هم خطی بین متغیرهای مستقل، از روش تحلیل رگرسیون ستیغی که نسبت به این محدودیت ها روشی مقاوم بود، استفاده شد. نتایج نشان داد دو متغیر دشواری در انجام رفتار هدفمند و دشواری در کنترل تکانه به صورت مثبت و نسبتا معنی داری (در سطح 05/0>p) مولفه های شدت خود جرحی را پیش بینی می کنند. با توجه به یافته ها می توان مداخلاتی را به هدف بهبود مدیریت رفتار هدفمند و کنترل تکانه به منظور کاهش شدت خودجرحی طراحی و اجرا نمود.
۴.
پژوهش حاضر با هدف پیش بینی سبک های والدگری براساس ذهنیت طرحواره ای با میانجی گری خودمتمایزسازی در مادران انجام شد. روش پژوهش توصیفی-همبستگی و از نوع معادلات ساختاری بود. جامعه ی پژوهش را کلیه ی مادران مراجعه کننده به مراکز بهداشت منطقه ی 1 شهر تهران در سال 1403 تشکیل داد که از بین آنها به صورت دردسترس 303 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. در جمع آوری داده ها از پرسشنامه های فرم کوتاه سیاهه ذهنیت طرحواره ای لابستل و همکاران (SMI، 2010)، سبک ها و ابعاد والدگری بامریند (PSDQ، 1971) و فرم کوتاه سیاهه خودمتمایزسازی دریک (DSI-SH، 2011) استفاده شد. نتایج نشان داد مدل پیشنهادی پژوهش از برازش مطلوب برخوردار بود. هم چنین یافته ها نشان داد که مسیر مستقیم ذهنیت طرحواره ای به خودمتمایزسازی، ذهنیت طرحواره ای به سبک های والدگری و خودمتمایزسازی معنی دار بود. همچنین مسیر غیرمستقیم ذهنیت های سالم به سبک والدگری مقتدرانه و سبک والدگری مستبدانه از طریق خودمتمایزسازی معنادار شده است (05/0> P). سطح معناداری برای مسیر غیر مستقیم کودک آسیب دیده به سبک والدگری مقتدرانه و سبک والدگری مستبدانه از طریق خودمتمایزسازی معنادار شده است. سطح معناداری برای مسیر غیر مستقیم مقابله ای ناسازگار به سبک والدگری مقتدرانه و سبک والدگری مستبدانه از طریق خودمتمایزسازی معنادار شده است (05/0> P). سطح معناداری برای مسیر غیر مستقیم والد ناکارآمد به سبک والدگری مقتدرانه و سبک والدگری مستبدانه از طریق خودمتمایزسازی معنادار شده است (05/0> P). از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که ذهنیت طرحواره ای می تواند از طریق خودمتمایزسازی بر سبک های والدگری در مادران اثر بگذارد.
۵.
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان راه حل محور کوتاه مدت بر اعتیاد به تلفن همراه و بهبود کیفیت خواب و سلامت روانی دانش آموزان صورت گرفت. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه این پژوهش متشکل از کلیه دانش آموزان پایه ششم مقطع ابتدایی شهرستان خمام در سال تحصیلی 1401 بودند. تعداد 24 دانش آموز پایه ششم ابتدایی به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و با گمارش تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 12 نفر) قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه ی اعتیاد به تلفن همراه (MPAQ؛ سواری، 1392)، شاخص کیفیت خواب پیتزبورگ (PSQI؛ بویس و همکاران، 1989) و مقیاس استرس، اضطراب و افسردگی (DASS-21؛ لاویبوند و لاویبوند، 1995) استفاده شد. پس از اجرای پیش آزمون از هر دو گروه، تعداد 8 جلسه 90 دقیقه ای به صورت هفتگی، درمان راه حل محور کوتاه مدت به صورت گروهی برای دانش آموزان گروه آزمایش ارائه شد اما گروه کنترل آموزشی دریافت نکردند. داده ها با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چند متغیری انجام شد. نتایج نشان داد با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون اعتیاد به تلفن همراه، کیفیت خواب و سلامت روان در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در سطح (05/0˂P) وجود داشت. از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که درمان راه حل محور کوتاه مدت جهت کاهش اعتیاد به تلفن همراه و همچنین بهبود کیفیت خواب و سلامت روانی دانش آموزان مؤثر واقع شده است.
۶.
پژوهش حاضر با هدف مطالعه ادراک نوجوانان دختر دارای رفتار پرخطر از ویژگی های رابطه والد-فرزندی بود. در پژوهش حاضر از رویکرد کیفی و روش تحلیل مضمون استفاده شد. میدان پژوهش شامل دختران نوجوان 14تا 19 ساله دارای رفتار پرخطر بود. مشارکت کنندگان شامل 11 دختر نوجوان دارای رفتار پر خطر بود که به روش هدفمند و دردسترس انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مصاحبه نیمه ساختاریافته و برای شناسایی نوجوانان پرخطر از پرسشنامه خطرپذیری نوجوانان ایرانی استفاده گردید. فرایند مصاحبه ها از اردیبهشت تا شهریور 1403 (حدودا چهار ماه) به طول انجامید. برای تحلیل داده ها از روش شش مرحله ای براون و کلارک استفاده شد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها منجر به شکل گیری یک مضمون هسته ای شامل «ناتوانی والدین در تنظیم هیجانات منفی و ایفای نقش والدینی به فقدان پذیرش و صمیمیت و نقض خودمختاری نوجوانان می انجامد» و هشت مضمون اصلی شامل نقض حودمختاری نوجوان، برخورد ابزاری با فرزند، اختلال در مرزها (ابهام، عدم انعطاف، گسستگی، درهم تنیدگی)، مشکل و ناهماهنگی والدین در ایفای نقش ها، ناتوانی در تنظیم هیجانات منفی، عدم درک دنیای نوجوان، فقدان امنیت و پذیرش و فقدان صمیمیت و حمایت شد. نتایج پژوهش نشان داد نوجوانانی که دارای رفتارپرخطر هستند از رابطه با پدر و مادر خود رضایت زیادی ندارند. بنابراین استفاده از روش های نادرست رفتار در رابطه والد-فرزندی می تواند نوجوانان را به سمت رفتارهای پرخطر سوق دهد.
۷.
پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش میانجی استحکام روانی در رابطه بین حس انسجام و شکوفایی در زنان سرپرست خانوار انجام شد. این پژوهش توصیفی_ همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این مطالعه زنان سرپرست خانوار شهر رشت در سال 1403 بودند؛ 207 نفر به روش نمونه گیری در دسترس مشارکت داشتند. جمع آوری داده ها با استفاده از مقیاس شکفتگی (FS؛ دینر و بیسواس_ دینر، 2008)، پرسشنامه استحکام روانی (MTQ؛ پاپاگئورگیو و همکاران، 2018) و پرسشنامه حس انسجام (SOC؛ آنتونونسکی، 1993) انجام شد. تحلیل داده ها نیز با استفاده از تحلیل معادلات ساختاری انجام شد. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوب برخوردار است؛ همچنین نتایج نشان داد که حس انسجام بر شکوفایی به طور معنادار اثر مستقیم داشت (001/۰>P)؛ همچنین متغیرهای پیش بین و میانجی توانستند 38 درصد از واریانس شکوفایی را تبیین کنند. نتیجه دیگر از روش بوت استراپ نیز نشان داد که استحکام روانی در ارتباط بین حس انسجام و شکوفایی به طور معنادار اثر غیرمستقیم داشت (001/۰>P). نتایج این پژوهش دلالت بر این دارد که استحکام روانی از طریق حس انسجام به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر شکوفایی زنان سرپرست خانوار اثر دارد.
۸.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان متمرکز بر شفقت و آموزش مبتنی بر درمان هیجان محور بر تکانشگری نوجوانان با نشانگان افسردگی و سابقه اقدام به خودکشی انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری پژوهش شامل نوجوانان دختر با نشانگان افسردگی و اقدام به خودکشی شهر آبادان در سال 1404 بود. به روش نمونه گیری هدفمند 60 نفر انتخاب و در سه گروه 20 نفری به طور تصادفی گمارده شدند. جمع آوری داده ها با استفاده از مقیاس تکانشگری بارات (BIS-11؛ پاتون و همکاران، 1995) انجام شد. برای تحلیل داده ها از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. نتایج نشان داد که میانگین نمرات تکانشگری در دو گروه مداخله نسبت به گروه کنترل از پیش آزمون به پس آزمون (05/0>P) و پیش آزمون تا پیگیری (05/0>P) کاهش معناداری داشته است؛ که نشان دهنده ثبات تغییرات در طول زمان است. اما در مقابل یافته ها نشان داد که در مرحله پیگیری بین میانگین دو گروه مداخله تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0<P). بنابراین، هر دو مداخله بر کاهش تکانشگری نوجوانان با نشانگان افسردگی و سابقه اقدام به خودکشی موثر بوده است.
۹.
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش فرزندپروری مثبت بر استرس والدگری و خودکارآمدی والدینی مادران دارای کودک مبتلا به بیش فعالی/ نقص توجه انجام شد. روش پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دوماهه بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را تمامی مادران دارای کودک مبتلا به بیش فعالی/ نقص توجه مراجعه کننده به کلینیک ها و مراکز مشاوره منطقه 2 شهر تهران در سال 1403-1402 تشکیل دادند. از بین آنها 30 نفر از مادران دارای کودک مبتلا به بیش فعالی/ نقص توجه به شیوه هدفمند انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) گمارده شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه استرس والدگری آبیدین-فرم کوتاه (1995PSI-SF, )، و خودکارآمدی والدینی دومکا و همکاران (1996 PSAM,) بود. آموزش فرزندپروری مثبت در 8 جلسه 90 دقیقه ای هفته ای دو بار به صورت گروهی برای گروه آزمایش اجرا شد. درحالی که که گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. داده ها با بهره گیری از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تجزیه وتحلیل شدند. نتایج نشان داد بین گروه ها در پس آزمون و پیگیری استرس والدگری و خودکارآمدی والدینی تفاوت معناداری وجود دارد (05/0>P)، و آموزش فرزندپروری مثبت دارای ماندگاری اثر در دوره پیگیری بود (05/0>P). درنتیجه آموزش فرزندپروری مثبت می تواند به عنوان روشی کارآمد در افزایش خودکارآمدی والدینی و استرس والدگری مادران دارای کودک بیش فعال/نقص توجه مورد استفاده قرار گیرد.
۱۰.
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی گروه درمانی شناختی رفتاری بر بی ثباتی هیجانی و ابراز هیجان در دانشجویان دختر مبتلا به فوبی حیوانات بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل دانشجویان دختر دانشگاه ها ی آزاد تهران غرب و تهران مرکز مبتلا به فوبی حیوانات در سال تحصیلی 1403-1402 بود. از این میان تعداد 30 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی 15 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه کنترل قرار گرفتند. گروه آزمایش به مدت 7 جلسه، 2 ساعته و هفته ای 1 جلسه گروه درمانی شناختی رفتاری را کسب کردند. گروه آزمایش و کنترل در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون به مقیاس بی ثباتی هیجانی (DERS؛ گراتز و رومر، 2004) و مقیاس سبک های ابراز هیجان (EEQ؛کینگ و امونز، 1990) پاسخ دادند. داده های جمع آوری شده با تحلیل کوواریانس چندمتغیره مورد تحلیل قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون بی ثباتی هیجانی و ابراز هیجان در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی داری در سطح (05/0p<) وجود دارد. در مجموع می توان نتیجه گرفت که گروه درمانی شناختی رفتاری بر کاهش بی ثباتی هیجانی و افزایش ابراز هیجان در دانشجویان دختر مبتلا به فوبی حیوانات تاثیر داشته است.
۱۱.
ﻫﺪف از انجام ایﻦ ﭘﮋوﻫﺶ تعیین اثربخشی آموزش ایماگوتراپی بر تاب آوری زنان دارای تعارض زناشویی بود. روش پژوهش نیمه آزﻣﺎیﺸی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری 2 ماهه بود. جامعه آماری شامل دانشجویان زن متاهل مراجعه کننده به مرکز مشاوره دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی در سال 1403-1404 بود. حجم نمونه آماری 30 نفر از دانشجویان زن متاهل دارای تعارضات زناشویی که به صورت نمونه گیری در دسترس و داوطلبانه انتخاب و بصورت تصادفی در دو گروه ١٥ نفری آزمایش و کنترل گمارده شدند. به منظور جمع آوری اطلاعات از مقیاس تعارضات زناشویی (کانزاس، 1985)، مقیاس تاب آوری (کانر و دیویدسون، 2003) استفاده شد، بعد از انجام پیش آزمون گروه آزمایش تحت آموزش براساس پروتکل ایماگوتراپی در طی 10 جلسه به مدت 90 دقیقه قرارگرفتند و بعد از پایان مداخله از هر دو گروه مجددا پس آزمون اجرا گردید. به منظور تحلیل داده ها از روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون تاب آوری در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در سطح 001/0 P> وجود داشت. از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت آموزش ایماگوتراپی بر افزایش تاب آوری، صمیمیت و بهبود کیفیت روابط زناشویی در زنان دارای تعارضات زناشوی، مؤثر است.
۱۲.
مطالعه حاضر با هدف تعیین نقش میانجی ترس از دست دادن در رابطه بین نیازهای روانشناختی و رفتار فابینگ در دانشجویان متاهل انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری در این پژوهش شامل کلیه دانشجویان متاهل دانشگاه آزاد اسلامی واحد رشت در سال 1403 بودند که از بین آن ها به روش نمونه گیری در دسترس 220 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس ترس از دست دادن (FoMoS؛ وگمانن و همکاران، 2017)، مقیاس عمومی فابینگ (GSP؛ چوتپیتایاسونوند و داگلاس، 2018) و پرسشنامه ارضاء نیازهای روانشناختی پایه (PNSS؛ دسی و رایان، ۲۰۰۰) استفاده شد. تحلیل داده ها به روش مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوب برخودار بود. همچنین نتایج نشان داد اثرات مستقیم نیازهای روانشناختی و ترس از دست دادن بر رفتار فابینگ معنادار بود؛ اثر مستقیم نیازهای روانشناختی بر ترس از دست دادن معنادار بود (05/0>P)؛ نتایج آزمون بوت استرپ نشان داد که ترس از دست دادن در رابطه بین نیازهای روانشناختی و رفتار فابینگ نقش میانجی داشت (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که نیازهای روانشناختی به طور مستقیم و با نقش میانجی ترس از دست دادن بر رفتار فابینگ در دانشجویان متاهل اثر داشت.
۱۳.
هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تکانشگری، احساس گرفتاری و انعطاف پذیری شناختی در نوجوان پسر مبتلا به اختلال سلوک بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را نوجوانان پسر با تشخیص بالینی و روانپزشکی اختلال سلوک مراجعه کننده به مراکز درمانی و مشاوره شهر تهران در سال 1403 بودند که از بین آنها 30 نفر به طور در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفری آزمایش و گواه جایگذاری شدند. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسشنامه تکانشگری بارت (1995،BIS-11)، پرسشنامه احساس گرفتاری گیلبرت و الان (1998، FTQ)، مقیاس انعطاف پذیری شناختی دنیس و همکاران (2010، CFI) بود. گروه آزمایش در 8 جلسه 90 دقیقه ای هر هفته یک جلسه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را دریافت کردند. برای تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس چند متغیری استفاده شد. نتایج نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون تفاوت معناداری بین پس آزمون گروه آزمایش و گواه در تکانشگری، احساس گرفتاری و انعطاف پذیری شناختی در نوجوان پسر مبتلا به اختلال سلوک وجود داشت (05/0p<). از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تکانشگری، احساس گرفتاری وانعطاف پذیری شناختی در نوجوان پسر مبتلا به اختلال سلوک در گروه آزمایش تأثیر داشته است.
۱۴.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد و درمان شناختی مبتنی بر ذهن آگاهی بر دشواری در تنظیم هیجان و کیفیت خواب زنان مبتلا به آسم انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری سه ماهه بود. جامعه آماری این پژوهش شامل بیماران زن مبتلا به آسم مراجعه کننده به کلینیک تخصصی بیماری های آلرژی بیمارستان امام علی(ع) شهر کرج در سال 1403 بود. از میان آن ها، 45 نفر با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در سه گروه آزمایش 1 (15 نفر)، آزمایش 2 (15 نفر) و کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس دشواری در تنظیم هیجان (DERS؛ گراتز و رومر، 2004) و پرسشنامه کیفیت خواب پیتزبورگ (PSQI؛ بویس و همکاران، 1989) استفاده شد. گروه های آزمایش هر یک به مدت 8 جلسه گروهی هفتگی مداخله را دریافت کردند. تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر انجام شد. نتایج نشان داد که نمرات دشواری در تنظیم هیجان و کیفیت خواب در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری داشتند (01/0>p). همچنین نتایج دلالت بر این داشت که بین دو گروه درمانی در طول زمان تفاوت معناداری مشاهده نشد (05/0<p). از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که هر دو مداخله در بهبود دشواری در تنظیم هیجان و کیفیت خواب زنان مبتلا به آسم مؤثر هستند.
۱۵.
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش میانجی مقایسه اجتماعی مجازی در رابطه بین سبک های دلبستگی و قلدری و قربانی شدن سایبری انجام شد. روش پژوهش توصیفی-همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر تهران در سال تحصیلی 1404-1403 بود که از این میان 321 نفر به شیوه خوشه ای چند مرحله ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه تجربه قلدری-قربانی سایبری (CBVEQ؛ آنتیادو و همکاران، 2016)، مقیاس تجدید نظر شده دلبستگی بزرگسالان (RAAS؛ کولینز، 1996) و مقیاس جهت گیری مقایسه اجتماعی (SCOS؛ گیبونز و بونک، 1999) استفاده شد. تحلیل داده ها به روش مدل سازی معادلات ساختاری انجام شد. نتایج نشان داد، مدل پیشنهادی از برازش مطلوب برخوردار بود. مشخص شد، ارتباط میان دلبستگی ایمن و قلدری و قربانی شدن به صورت منفی معنادار و ارتباط میان دلبستگی اضطرابی با قربانی شدن سایبری به صورت مثبت معنادار بود (001/0>p). ارتباط میان دلبستگی اضطرابی و قلدری سایبری معنادار نبود (05/0<P). مقایسه اجتماعی با قلدری و قربانی شدن سایبری رابطه مثبت معناداری داشت (001/0>p). میان دلبستگی اضطرابی و اجتنابی با مقایسه مجازی نیز ارتباط مثبت معناداری وجود داشت (001/0>p). در نهایت نتایج تحلیل بوت استرپ نشان داد، مقایسه مجازی در رابطه میان سبک های دلبستگی و قلدری و قربانی شدن سایبری به طور معنادار (001/0>p) نقش میانجی داشت. این نشان می دهد که سبک های دلبستگی با توجه به نقش مهم مقایسه مجازی می توانند تبیین کننده قلدری و قربانی شدن سایبری باشند و لزوم توجه به این عوامل در برنامه های کاهش قلدری و قربانی شدن سایبری ضروری است.
۱۶.
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای هیجان های تحصیلی در رابطه سبک های اسناد و ارزش تکلیف با عملکرد تحصیلی دانش آموزان صورت گرفت. طرح پژوهش توصیفی _ همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری پژوهش تمامی دانش آموزان دختر پایه ششم ابتدایی استان قم در سال تحصیلی 1403-1402 بودند که از میان آن ها 232 نفر با روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه تجدیدنظر شده سبک های اسنادی کودکان (CASQ-R، کسلو و نولن-هوکسما، 1991)، خرده مقیاس ارزش تکلیف پرسشنامه باورهای انگیزشی یادگیری (MSLQ، پنتریچ، 1991)، پرسشنامه هیجان های تحصیلی (AEQ-ES، پکران و همکاران، 2007) و پرسشنامه عملکرد تحصیلی (EPT، درتاج، 1383) بود. برای تحلیل داده ها از روش تحلیل مسیر استفاده شد. نتایج نشان داد مدل مفهومی پژوهش از برازش مطلوبی برخوردار است. همچنین مشخص شد ارزش تکلیف و سبک اسناد مثبت با لذت رابطه مثبت و با اضطراب رابطه منفی دارند (05/0p<). بین سبک اسناد منفی با لذت رابطه منفی و با اضطراب و خستگی رابطه مثبت یافت شد (05/0p<). بین لذت با عملکرد تحصیلی رابطه مثبت و بین اضطراب و خستگی با عملکرد تحصیلی رابطه منفی برقرار بود (01/0p<). اما بین سبک های اسناد و ارزش تکلیف با عملکرد تحصیلی رابطه معناداری وجود نداشت (05/0<p). اثر غیرمستقیم سبک اسناد منفی و ارزش تکلیف به واسطه هیجان های تحصیلی بر عملکرد تحصیلی نیز معنی دار بود (05/0p<). براساس این یافته ها استنباط می شود که هیجان های تحصیلی در رابطه سبک های اسناد منفی و ارزش تکلیف با عملکرد تحصیلی دانش آموزان نقش واسطه ای دارند.
۱۷.
هدف پژوهش حاضر پیش بینی فرسودگی شغلی براساس استرس کاری و قراردادهای روانشناختی در کارگران شرکت های شهر صنعتی کاوه بود. روش پژوهش توصیفی- همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش را کارگران شرکت های شهر صنعتی کاوه در سال 1403 تشکیل دادند. تعداد افراد نمونه 370 نفر بودند که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده، پرسشنامه های استرس شغلی چن و همکاران (JSQ، 2022)، قرارداد روانشناختی لی و همکاران (PCQ، 2024) و پرسشنامه فرسودگی شغلی ایرفان و همکاران (JBQ، 2023) بود. روش تحلیل این پژوهش، تحلیل رگرسیون چندگانه به شیوه همزمان بود. یافته ها نشان داد که بین قراردادهای روانشناختی و استرس کاری با فرسودگی شغلی رابطه معناداری وجود دارد و دو متغیر استرس کاری و قراردادهای روانشناختی در مجموع 9/17 درصد واریانس فرسودگی شغلی را تبیین می کنند (05/0>P). بنابراین، با توجه به رابطه معنی دار قراردادهای روانشناختی و استرس کاری با فرسودگی شغلی مشاوران و برنامه ریزیان می توانند در مسیر بهبود فرسودگی شغلی در کارگران حرکت کنند.
۱۸.
پژوهش حاضر با هدف مقایسه اثربخشی درمان شفقت به خود ذهن آگاهانه و درمان مبتنی بر ذهنی سازی بر اجتناب تجربه ای در نوجوانان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعی انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماه بود. جامعه آماری شامل نوجوانان پسر سنین 15 تا 18 سال مراجعه کننده به مراکز مشاوره کلینک های شهر کرمان در سال 1403 بود. 60 نفر با روش نمونه گیری غیرتصادفی هدفمند انتخاب و در سه گروه آزمایش 1 (20 نفر)، آزمایش 2 (20 نفر) و کنترل (20 نفر) به روش تصادفی ساده جایگذاری شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس اضطراب اجتماعی نوجوانان (SASA؛ پاکلک، 1997) و پرسشنامه پذیرش و عمل-نسخه دوم (AAQ-II؛ باند و همکاران، 2011) استفاده شد. هر یک از گروه های درمانی طی 8 جلسه درمانی، مداخلات را به صورت گروهی دریافت کردند. از آزمون تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر جهت تجزیه و تحلیل آماری استفاده شد. نتایج نشان داد که پیش آزمون اجتناب تجربه ای با نمرات پس آزمون و پیگیری تفاوت معناداری داشت (05/0>P). همچنین نتایج دلالت بر این داشت که هر دو درمان نسبت به گروه کنترل تغییرات معناداری در اجتناب تجربه ای ایجاد کردند (05/0>P)؛ ضمن اینکه مشخص شد تفاوت معناداری بین دو مداخله درمان شفقت به خود ذهن آگاهانه و درمان مبتنی بر ذهنی سازی وجود نداشت (05/0<P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که هر دو مداخله درمان شفقت به خود ذهن آگاهانه و درمان مبتنی بر ذهنی سازی اثربخشی یکسانی بر کاهش اجتناب تجربه ای نوجوانان داشته است.
۱۹.
هدف این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش مهارت های خودتعیین گری بر تفکر میل و نیازهای روان شناختی دانش آموزان دارای رفتارهای آنلاین مشکل ساز بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری 2ماهه بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه شهر اردبیل در سال تحصیلی ۱۴۰۳ بود که از میان آنها ۳۰ نفر با رفتارهای آنلاین مشکل ساز به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و گواه (هر گروه 15 نفر) جایگذاری شدند. گروه آزمایش در ۹ جلسه ۹۰ دقیقه ای آموزش مهارت های خودتعیین گری (هفته ای یک جلسه) شرکت کردند ابزار اندازه گیری شامل پرسشنامه تفکر میل (DTQ، کسلی و اسپادا، 2011)، مقیاس ارضای نیازهای اساسی روانشناختی (BNSS، گاردیا و همکاران، 2000)، اعتیاد به بازی آنلاین (OGAI، وانگ و چانگ، 2009) و پرسشنامه اعتیاد به شبکه های اجتماعی (ASNQ، احمدی و همکاران، 1395) بود. نتایج تحلیل داده ها با آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد که بین پیش آزمون و پس آزمون تفکر میل و نیازهای روان شناختی در گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در سطح ٠٠١/٠ وجود داشت و همچنین بین میانگین پس آزمون و پیگیری در گروه آزمایش تفاوت معناداری در سطح ٠٠١/٠ وجود نداشت و نتایج در دوره پیگیری حفظ شد. براساس نتایج پژوهش می توان گفت آموزش گروهی مهارت های مبتنی بر خودتعیین گری روش مداخله ای مناسبی جهت بهبود تفکر میل و نیازهای روان شناختی در دانش آموزان دارای رفتارهای آنلاین مشکل ساز است.
۲۰.
هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی طرحواره درمانی هیجانی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تحمل پریشانی و اجتناب تجربه ای در افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی بود. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طراحی پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل تمامی افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی در شهر کرمانشاه در سال ۱۴۰۲ بودند. در این تحقیق، ۴۵ نفر به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه آزمایش (هر کدام ۱۵ نفر) و یک گروه کنترل (۱۵ نفر) جایگذاری شدند. ابزارهای مورد استفاده در این پژوهش شامل فرم ۲ افسردگی بک (BDI-II) (۱۹۶۱)، مقیاس تحمل پریشانی (DTS) سیمونز و گاهر (۲۰۰۵) و مقیاس اجتناب تجربه ای (EAQ) گامز و همکاران (۲۰۱۱) بودند. گروه آزمایش اول ۹ جلسه طرحواره درمانی هیجانی و گروه آزمایش دوم ۸ جلسه درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد را به صورت هفتگی دریافت کردند. برای تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس چندمتغیره استفاده شد. نتایج نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون، تفاوت معناداری در میانگین های پس آزمون مربوط به تحمل پریشانی و اجتناب تجربه ای در سه گروه در سطح ۰۵/۰ مشاهده شد (۰۵/۰>p). همچنین، یافته ها نشان داد که بین بین اثربخشی مداخلات بر تحمل پریشانی و اجتناب تجربه ای تفاوت معناداری وجود نداشت (۰۵/۰<p)؛ بنابراین، می توان نتیجه گیری کرد که هر دو نوع مداخله قادر به بهبود تحمل پریشانی و اجتناب تجربه ای بودند.
۲۱.
هدف این پژوهش تعیین اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر کاهش افکار خودکشی و خودکارآمدی افراد تحت درمان با متادون بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه افراد تحت درمان با متادون شهر بابل در سال 1403-1402 بود که از بین آنها تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش هشت جلسه90 دقیقه ای تحت آموزش ذهن آگاهی قرار گرفتند. ابزار گردآوری داده ها شامل پرسشنامه های افکار خودکشی بک (BSSI، بک، 1961) و خودکارآمدی عمومی شرر و مادوکس (GSE-17، شرر و همکاران، 1982) بود. داده ها با تحلیل واریانس چند متغیره تحلیل شد. یافته ها نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون افکار خودکشی و خودکارآمدی در دو گروه آزمایش و کنترل تفاوت معنی داری در سطح 01/0 وجود داشت. براساس این نتایج آموزش ذهن آگاهی مداخله روانی آموزشی مناسب برای کاهش افکار خودکشی و افزایش خودکارآمدی در افراد تحت درمان با متادون است.
۲۲.
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی برنامه آموزشی والدگری مثبت بر کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجان کودکان در بازه سنی 10 تا 12 سال دارای اختلال اضطراب جدایی انجام شد. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری یک ماهه بود. جامعه آماری شامل کودکان دارای علائم اختلال اضطراب جدایی ارجاع داده شده به مراکز و هسته های مشاوره آموزش و پرورش شهر تهران و والد مادر آن ها در سال 1403 بود. نمونه پژوهش شامل 30 کودک به همراه والد مادرشان بود که به شیوه هدفمند و بر اساس ملاک های ورودی انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش و گواه جایگزین شدند (هر گروه 15 نفر). مادران گروه آزمایش تحت 8 جلسه برنامه آموزشی والدگری مثبت قرار گرفتند. گردآوری داده ها با استفاده از سیاهه شخصیت و عصب روان شناختی کولیج برای کودکان (CPNI؛ کولیج و همکاران، 2002) و پرسشنامه تنظیم هیجان (ERQ؛ گراس و جان، 2003) انجام شد. داده ها به روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر تحلیل شد. یافته ها نشان داد، بین پیش آزمون و پس آزمون کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجان (ارزیابی مجدد) در گروه آزمایش و گواه تفاوت معناداری در سطح 001/0 وجود داشت. بین میانگین پس آزمون و پیگیری در گروه آزمایش تفاوت آماری معناداری در سطح 001/0 وجود نداشت. نتایج در دوره پیگیری حفظ شد. در مجموع نتایج پژوهش حاکی از اثربخشی برنامه آموزشی والدگری مثبت بر کارکردهای اجرایی و تنظیم هیجان کودکان بود.
۲۳.
پژوهش حاضر با هدف پیش بینی بهزیستی روان شناختی زنان باردار براساس هوش هیجانی و حمایت اجتماعی انجام شد. پژوهش حاضر توصیفی_همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش کلیه زنان مراجعه کننده به مراکز بهداشت و مامایی شهر ساوه در سال 1402 بودند. به روش نمونه گیری در دسترس، نمونه ای به تعداد 300 نفر انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل مقیاس بهزیستی روان شناختی (RSPWB، ریف، 1989)، مقیاس چند بعدی حمایت اجتماعی ادراک شده (MSPSS، زیمت و همکاران، 1988) و سیاهه هوش هیجانی (EQ-i، بار-ان، 1980) بودند. داده ها با استفاده از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که بین هوش هیجانی و حمایت اجتماعی با بهزیستی روان شناختی رابطه مثبت معناداری وجود دارد (01/۰p‹). از سویی دیگر هوش هیجانی و حمایت اجتماعی در مجموع قادر به پیش بینی متغیر ملاک بودند و توانستند که 54 درصد از تغییرات بهزیستی روان شناختی در زنان باردار را تبیین کنند (۰01/۰p‹). این نتایج نشان می دهد که هوش هیجانی و حمایت اجتماعی تبیین کننده بهزیستی روان شناختی در زنان باردار هستند و بر اهمیت توجه به عوامل روانی-اجتماعی در بهبود سلامت روانی زنان باردار تأکید می کند و لزوم تقویت این عوامل را در برنامه های مراقبتی و حمایتی دوران بارداری نشان می دهد.
۲۴.
هدف از انجام پژوهش حاضر تعیین اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر ترس از شفقت، تحمل پریشانی و احساس ناکامی مادران کودکان اوتیسم بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه مادران کودکان اوتیسم مراجعه کننده به مراکز درمانی و مشاوره شهر قم در سال 1402 تشکیل داده اند که از بین آنها 40 نفر به طور در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 20 نفری آزمایش و گواه جایگذاری شدند. ابزارهای گردآوری داده شامل مقیاس ترس از شفقت گیلبرت و همکاران (2011، FCS)، مقیاس تحمل پریشانی سیمونز و گاهر (2005، DTS)، مقیاس احساس ناکامی گیلبرت و همکاران (1998، FFS) بود. گروه آزمایش شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی را طی هشت جلسه، هر هفته یک جلسه و به مدت 90 دقیقه دریافت نمودند. برای تحلیل داده از تحلیل کوواریانس چند متغیری استفاده شد. نتایج نشان داد با کنترل اثر پیش آزمون تفاوت معناداری بین پس آزمون گروه آزمایش و گواه درترس از شفقت، تحمل پریشانی و احساس ناکامی مادران کودکان اوتیسم وجود داشت (05/0p<). از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی بر ترس از شفقت، تحمل پریشانی و احساس ناکامی مادران کودکان اوتیسم در گروه آزمایش تأثیر داشته است.
۲۵.
هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر شادکامی توأم با آرام سازی عضلانی بر کیفیت زندگی و علایم بیماران مبتلا به سندروم مالتیپل اسکلروزیس بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه بیماران زن ام اس بستری و یا دارای مشکلات حرکتی شدید در شهرستان اهواز بود که در نیمه نخست سال 1401 به مراکز درمانی مراجعه نمودند. از این بین تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و در گروه آزمایش و گواه به صورت تصادفی جایگذاری شدند (15 نفر در هر گروه). شناخت درمانی مبتنی بر شادکامی توأم با آرام سازی عضلانی در 6 جلسه 2 تا 5/2 ساعته در گروه آزمایش انجام شد. داده ها با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی مخصوص بیماران ام اس (MSIS-29) و مقیاس وضعیت ناتوانی گسترش یافته کورتزک (EDSS) (۱۹۸۳) جمع آوری شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری تحلیل شد. نتایج نشان داد با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون در کیفیت زندگی و علائم بیماران مبتلا به سندروم مالتیپل اسکلروزیس گروه آزمایش و گواه در سطح 05/0 تفاوت معناداری وجود دارد. از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که درمان شناخت درمانی مبتنی بر شادکامی توأم با آرام سازی عضلانی بر کیفیت زندگی و علائم بیماران مبتلا به سندروم مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس موثر بود.
۲۶.
عوامل شخصیتی تأثیر قابل توجهی بر رفتارها و عملکرد شناختی افراد دارند و ارزیابی آنها از اهمیت بالایی برخوردار است. در حالی که مطالعات قبلی ارتباط بین باندهای فرکانسی فردی EEG و ویژگی های شخصیتی را شناسایی کرده اند، تعامل بین ویژگی های الکتروفیزیولوژیکی در چندین باند فرکانسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این مطالعه به بررسی رابطه بین مؤلفه های EEG و عوامل شخصیتی از طریق مدل سازی خطی می پردازد تا هم ارتباطات مستقیم و هم تعاملات را به عنوان پیش بینی کننده های ویژگی های خاص شخصیتی ارزیابی کند. ثبت های EEG از 23 شرکت کننده جمع آوری شد و ویژگی های شخصیتی با استفاده از پرسشنامه پنج عاملی شخصیت NEO ارزیابی گردید. تحلیل داده ها با استفاده از تکنیک های مدل سازی خطی خودکار انجام شد. نتایج نشان داد که اگرچه رابطه آماری مستقیم بین مؤلفه های EEG و ویژگی های شخصیتی محدود است، رویکرد مدل سازی خطی با بررسی تعاملات بین مؤلفه های EEG ، موفق به پیش بینی روان رنجوری، برون گرایی، توافق پذیری و وظیفه شناسی شد. دقت پیش بینی به طور خاص در مورد وظیفه شناسی بسیار بالا بود (R2=0.877). مطالعه حاضر اهمیت در نظر گرفتن تعاملات بین مؤلفه های EEG را در بررسی همبستگی های عصبی شخصیت برجسته می کند و درک ظریف تری از مبانی الکتروفیزیولوژیکی تفاوت های فردی ارائه می دهد.