مجله روانشناسی و روانپزشکی شناخت
مجله روانشناسی و روانپزشکی شناخت سال دوزادهم 1404 شماره 3 (پیاپی 60)
مقالات
حوزههای تخصصی:
مقدمه: فرسودگی شغلی و دشواری تنظیم هیجانی ناسازگارانه، سلامت و رفاه معلمان را به خطر می اندازد و نیز مانعی بزرگ بر مسیر رشد و پیشرفت تعلیم وتربیت و به تبع آن دانش آموزان می شود. هدف: پژوهش حاضر باهدف بررسی اثربخشی آموزش تنظیم هیجان بر کاهش فرسودگی شغلی معلمان انجام شد. روش: این پژوهش از نوع کاربردی و طرح های آزمایشی پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بود. ﺟﺎﻣﻌﻪ آﻣﺎری کﻠیﻪ معلمان ابتدایی شهر سنندج بود که برابر با 1028 نفر بودند. برای بررسی وضعیت فرسودگی شغلی طبق جدول کرجسی و مورگان به صورت تصادفی نمونه ای 253 نفری انتخاب شد. سپس به روش نمونه گیری هدفمند 34 نفر که نمرات بالاتری در فرسودگی شغلی داشتند، انتخاب شدند و به صورت تصادفی و مساوی در دو گروه کنترل و آزمایش قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه فرسودگی شغلی ماسلاچ (1981) استفاده شد. جهت تحلیل داده ها از شاخص های آمار توصیفی و تحلیل کوواریانس با نرم افزار SPSS21 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون به عنوان کووریت، میانگین نمرات مشارکت کنندگان در پس آزمون دارای تفاوت معنادار می باشد (P˂0/05) که همین امر تأثیر آموزش تنظیم هیجانی را در تنظیم هیجانی نشان می دهد. نتیجه گیری: طبق نتایج آموزش تنظیم هیجانی بر کاهش فرسودگی شغلی تأثیرگذار است و باتوجه به نتایج به دست آمده می توان بیان داشت که دشواری راهبردی تنظیم شناختی هیجان می تواند عاملی در جهت رشد فرسودگی شغلی معلمان باشد که این امر را می توان از طریق آموزش راهبردهای تنظیم هیجانی برای تقویت هیجانات مثبت و کاهش هیجانات منفی به حداقل رساند و از فرسودگی شغلی معلمان جلوگیری نمود.
اثربخشی بسته توانمندسازی در برابر خشونت مجازی بر تنظیم هیجان دانش آموزان متوسطه
حوزههای تخصصی:
مقدمه: تنظیم هیجان در بهبود روابط بین فردی، سازگاری اجتماعی و افزایش ارتباط های سازنده تأثیر دارد، با توجه به استفاده روزافزون دانش آموزان از فضای مجازی به نظر می رسد خشونت مجازی بر تنظیم هیجان دانش آموزان، اثر مخرب دارد. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر بسته توانمندسازی در برابر خشونت مجازی بر تنظیم هیجان دانش آموزان متوسطه بود. روش: پژوهش حاضر، پژوهشی اکتشافی آمیخته ی متوالی و دارای دو مرحله کیفی و کمی بود. در مرحله کیفی به منظور تدوین بسته توانمندسازی در برابر خشونت مجازی از روش کیفی تحلیل موضوعی(مضمون) استقرائی نیازمحور و در بخش کمی، از طرح نیمه آزمایشی دو گروهی پیش آزمون پس آزمون با گروه کنترل و پیگیری دوماهه استفاده شد. جامعه پژوهشی در بخش کیفی کتب و متخصصان حوزه خشونت مجازی و نمونه شامل 25 کتاب و 10 متخصص بود، جامعه آماری در بخش کمی کلیه دانش آموزان متوسطه شهر ایلام در سال 1403-1402 و نمونه پژوهش شامل 30 دانش آموز متوسطه که از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه قرار گرفتند، شرکت کنندگان، پرسشنامه نظیم هیجان گروس و جان(2003) را در سه نوبت پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری تکمیل کردند. به منظور تجزیه و تحلیل یافته ها از تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر و نرم افزارspss23 استفاده شد. یافته ها:یافته ها نشان داد بسته توانمندسازی در برابر خشونت مجازی بر تنظیم هیجان دانش آموزان متوسطه تأثیر داشت(P<0/05 ). اثربخشی این مداخله در مرحله پیگیری ماندگار بود. نتیجه گیری:آموزش بسته توانمندسازی در برابر خشونت مجازی باعث تنظیم هیجان در دانش آموزان شد. بنابراین پیشنهاد می شود در طراحی مداخلات مؤثر برای تنظیم هیجان دانش آموزان در برابر خشونت مجازی از بسته توانمندسازی بهره برد.
بررسی شیوع اختلالات روانی در استان ایلام
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اختلال روانی شامل اختلال قابل توجه در تفکر، تنظیم هیجان یا رفتار است. مطابق آمارهای منتشرشده سازمان بهداشت جهانی از هر 8 نفر در جهان یک نفر با اختلال روانی زندگی می کند. هدف: شیوع اختلالات روانی در اغلب کشورها و ازجمله ایران رو به افزایش است. لذا بررسی شیوع شناسی می تواند در تعیین میزان مشکل، پیشگیری و درمان نقش مهمی داشته باشد. روش: پژوهش حاضر به صورت توصیفی انجام شده و در سال 1402 بر روی بزرگ سالان ساکن در استان ایلام متمرکز است. در این مطالعه، حجم نمونه 234 نفر است که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شده اند. در این تحقیق، از فرم کوتاه پرسشنامه چندوجهی شخصیتی مینه سوتا (MMPI) به عنوان ابزار پژوهش استفاده شد. تحلیل داده ها با نرم افزار SPSS بر اساس آمار توصیفی و نمره های درصدی انجام شد. یافته ها: تجزیه وتحلیل داده ها نشان می دهد که 35/36 % از مردان در مقیاس های افسردگی، خودبیمارپنداری، هیستری و پارانویا نمره استاندارد T بین 60 تا 70 دارند. همچنین نتایج این مطالعه نشان می دهد که 31/35 % زنان نمره T بین 60 تا 65 در مقیاس های افسردگی، خودبیمارپنداری، هیستری و انحراف روانی-اجتماعی دارند. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد که نیمرخ روانی در مقیاس های افسردگی، خودبیمارپنداری، و هیستری به طور خفیفی بالاتر از نرمال است، بنابراین گرایش به اختلال در این مقیاس ها را نشان می دهد.
نقش قضا و قدر و اختیار انسان در بروز مشکلات روان شناختی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مسئله قضا و قدر همواره از مهم ترین مباحث در حوزه فلسفه، عرفان و کلام اسلامی و از بنیادی ترین مفاهیم مؤلفه های شناختی-فرهنگی بوده است . این موضوع نه تنها در فضای نظری و انتزاعی جایگاه ویژه ای دارد، بلکه تأثیر عمیقی بر درک انسان از هستی، سرنوشت و رابطه او با خداوند دارد . هدف: بررسی تأثیر باور به قضا و قدر به عنوان جلوه ای از علم الهی و میزان اختیار ادراک شده بر سلامت روان افراد است. روش: این مطالعه مرور سیستماتیک بر مبنای روش های استاندارد مرور مقالات علمی انجام شد. برای گردآوری داده ها از پایگاه های علمی معتبر مانند Scopus ,PubMed ,Web of Science وPsycINFO استفاده شد. فرآیند انتخاب مطالعات، براساس دستورالعمل های PRISMA انجام شد که نسخه به روز شده آن در سال ۲۰۲۰ منتشر شده است. یافته ها: یافته های حاصل از ادبیات نظری و تجربی نشان می دهد که تفسیرهای جبری گرایانه از قضا و قدر، اغلب با افزایش درماندگی آموخته شده، اضطراب، و افسردگی همراه است. در مقابل، باور به اختیار و مسئولیت فردی موجب افزایش تاب آوری روان شناختی، خودکارآمدی، و کاهش آسیب پذیری روانی می شود. همچنین بررسی آموزه های دینی، به ویژه در سنت اسلامی، نشان می دهد جهان هستی نظامی پویا و سیال دارد و هر موجودی در مسیر تحول و تکامل خویش، با اختیار خود در تعیین سرنوشتش نقش دارد، در حالی که این اختیار نیز در چهارچوب نظام کلی قضا و قدر الهی قرار می گیرد. که قضا و قدر لزوماً نفی کننده اختیار نیست، بلکه می تواند با مسئولیت پذیری تلفیق شود و چارچوبی معناگرا برای مواجهه با رنج فراهم آورد. نتیجه گیری: بر این اساس، نگرش تعادلی میان قضا و قدر و اختیار، رویکردی سازنده در تبیین، پیشگیری و مداخله در حوزه اختلالات روان شناختی به شمار می آید
تدوین و انطباق پروتکل رواندرمانی بین فردی بر اساس مولفه های پدیداری بیماران افسرده ایرانی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: افسردگی یکی از شایع ترین اختلالات روانی است که با نشانه های هیجانی، شناختی، انگیزشی و جسمی همراه بوده و روابط بین فردی را بشدت تحت تأثیر قرار می دهد. هدف: هدف پژوهش حاضر، تدوین و انطباق پروتکل روان درمانی بین فردی بر اساس مؤلفه های پدیداری بیماران افسرده ایرانی بود. روش: پژوهش حاضر با طرح آمیخته اکتشافی متوالی انجام شد. جامعه آماری شامل مستندات علمی منتشر شده در بازه زمانی ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۳، بیماران مبتلا به افسردگی و متخصصان سلامت روان شهر تهران در سال ۱۴۰۲ بود. نمونه شامل ۲۵ مقاله، ۱۵ بیمار افسرده مراجعه کننده به کلینیک های روان درمانی و ۸ متخصص سلامت روان در بخش کیفی و ۲ بیمار افسرده در بخش کمی بود که همگی با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. برای ارزیابی از مصاحبه بالینی ساختاریافته، پرسشنامه افسردگی بک ویرایش دوم (۱۹۹۶) و پرسشنامه مشکلات بین فردی بارخام (۱۹۹۶) استفاده شد. در بخش کیفی، مستندات از طریق مرور نظام مند و متن مصاحبه ها از طریق تحلیل مضمون و بخش کمی با استفاده از شاخص های توصیفی و اندازه اثر d کوهن تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد پروتکل انطباق یافته بر اساس مؤلفه های پدیداری بیماران افسرده ایرانی، از روایی محتوایی و تجربی مطلوب برخوردار بود. ارزیابی های اولیه حاکی از کاهش معنادار در شدت علائم افسردگی و بهبود در کیفیت روابط بین فردی شرکت کنندگان بود. نتیجه گیری: یافته ها بیانگر اثربخشی اولیه پروتکل انطباق یافته در بهبود علائم افسردگی و مشکلات بین فردی بیماران افسرده ایرانی می باشد. انجام پژوهش های بیشتر با نمونه های بالینی گسترده تر، به منظور اعتبارسنجی و تعمیم پذیری بیشتر یافته ها، توصیه می شود.
تأثیر فاکتورهای جمعیت شناختی بر حافظه روزمره بیماران مبتلا به سکته مغزی، سکته قلبی و دیالیزی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: تفاوت های فرهنگی، سن، جنسیت و تحصیلات، زمینه های مهمی در ارزیابی از حافظه روزمره به شمار می روند. هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی تأثیر فاکتورهای دموگرافیک مثل سن، جنسیت، تحصیلات و مدت ابتلا بر حافظه روزمره بیماران مبتلا به سکته مغزی، سکته قلبی و دیالیزی انجام گردید. روش: در این مطالعه توصیفی از نوع علی- مقایسه ای که در میان بیماران مبتلا به سکته مغزی، سکته قلبی و دیالیزی شهر زاهدان انجام گرفت تعداد 90 بیمار مبتلا به سکته مغزی (30)، سکته قلبی (30) و دیالیزی (30) شهر زاهدان به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه حافظه روزمره ساندرلند همکاران (1983) و مشخصات دموگرافیک شامل سن، جنس، تحصیلات و مدت ابتلا به بیماری جمع آوری و با استفاده از آزمون های تحلیل واریانس یک طرفه و t برای مقایسه میانگین های گروه های مستقل در نرم افزار spss نسخه 23 تحلیل شدند. نتایج: نتایج نشان داد که عملکرد حافظه روزمره به طور معناداری تحت تأثیر سن و تحصیلات قرار داشت (05/0>P). به این صورت که با افزایش سن و تحصیلات اختلالات حافظه روزمره کمتر می شود. جنسیت بر عملکرد حافظه روزمره تأثیر معنی داری نداشت (05/0<P). با افزایش مدت ابتلا در دو گروه بیماران مبتلا به سکته مغزی و سکته قلبی اختلالات حافظه روزمره کمتر می شود. در صورتی که در گروه دیالیزی با افزایش مدت دیالیز اختلالات حافظه روزمره بیشتر می شود. نتیجه گیری: از آنجایی که حافظه و یادآوری از عوامل مؤثر بر پیروی بیمار از درمان است، می توان نتیجه گرفت به هر میزان که افراد از حافظه بهتر و خطای حافظه کمتری برخوردار باشند، میزان پیروی از درمان در آنان بیشتر می شود.
مدل ساختاری خطرپذیری نوجوانان بر اساس باورهای اساسی، الگوهای ارتباطی خانواده و ابراز وجود با نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان
حوزههای تخصصی:
مقدمه: نوجوانی با چالش ها، بحران ها و تنش هایی همراه است که می تواند به خطرپذیری در زندگی فرد و اطرافیان بینجامد. هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین برازش مدل ساختاری خطرپذیری نوجوانان بر اساس باورهای اساسی، ابراز وجود و الگوهای ارتباطی خانواده با نقش میانجی تنظیم شناختی هیجان انجام شد. روش: پژوهش حاضر کمی و با روش توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش دانش آموزان مقطع متوسطه اول و دوم شهر سنندج در سال تحصیلی 1402-1401 بودند، بدین منظور 229 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های باورهای اساسی (1992)، ابراز وجود (1975)، تنظیم شناختی هیجان (2007)، الگوی ارتباطی خانواده (1997) و خطرپذیری نوجوانان (2007) استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از معادلات ساختاری در نرم افزارهای Spss-26 و Amos-26 استفاده شد. یافته ها: تأثیر راهبردهای مثبت تنظیم شناختی هیجان بر خطرپذیری، منفی و معناداری(05/0>p و 396/0-=β)، در حالی که تأثیر راهبردهای منفی (05/0>p و 196/0=β) و هم نوایی (05/0>p و 439/0=β) بر خطرپذیری مثبت و معنادار بود. همچنین باورهای اساسی، ابراز وجود و تعامل گفت وشنود از طریق راهبردهای مثبت و منفی تنظیم شناختی هیجان به طور غیرمستقیم بر خطرپذیری تأثیرگذار بودند (05/0>p). نتیجه گیری: براساس یافته های پژوهش راهبردهای تنظیم شناختی هیجان نقش واسطه ای مهمی در تأثیر باورهای اساسی، الگوهای ارتباطی خانواده و ابراز وجود بر خطرپذیری نوجوانان دارند. پیشنهاد می شود برنامه های آموزشی مدرسه محور با هدف تقویت راهبردهای مثبت تنظیم هیجان و مهارت های ارتباطی جهت کاهش خطرپذیری نوجوانان تدوین و اجرا شوند.
ارزیابی نسخه ایرانی پرسشنامه تشخیصی ساختاری روان پویشی عملیاتی شده: ویژگی های روان سنجی و ساختار عاملی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: در سال های اخیر تغییر پارادایم محسوسی در مورد تشخیص اختلالات شخصیت از رویکردهای طبقه بندی به سمت رویکردهای بعدی صورت گرفته است، به طوریکه مدل های جدید از رویکردهای بُعدی برای تشخیص اختلالات شخصیت استفاده کرده اند. هدف: پژوهش حاضر باهدف تعیین ویژگی های روان سنجی و ساختار عاملی نسخه ایرانی پرسشنامه تشخیصی ساختاری روان پویشی عملیاتی شده انجام شد. روش: پژوهش حاضر ازنظر هدف کاربردی و ازنظر روش شناسی، توصیفی و از نوع روان سنجی بود. جامعه شامل کلیه افراد ساکن شهر سنندج در سال ۱۴۰۳ بودندکه از این میان ۴۷۵ نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه تشخیصی ساختاری روان پویشی عملیاتی شده(۲۰۰۸) پاسخ دادند. جهت بررسی پایایی داده ها ازآلفای کرونباخ به همراه امگای مک دونالد و جهت بررسی روایی سازه از تحلیل عامل تأییدی و اکتشافی با استفاده از نرم افزارهای SPSS نسخه 24 وJASP استفاده شد. یافته ها: در تحلیل عاملی اکتشافی، ۲۲ عامل استخراج شد که درمجموع ۷۷٪ از واریانس ۹۵ گویه پرسشنامه را تبیین کردند. تحلیل عاملی تأییدی توسط شاخص های ۹۶/۰CFI =، ۹۷/۰GFI = و۰۹۶/۰RMSEA = به دست آمد که همگی بیانگر برازش قابل قبول مدل بودند. پایایی درونی ابزار با استفاده از آلفای کرونباخ ۹۷۳/۰ و امگای مک دونالد ۹۷۱/۰ برای کل پرسشنامه و برای خرده مقیاس ها، به ترتیب در دامنه ای از ۸۵۰/۰ تا ۹۱۳/۰ و ۸۵۸/۰ تا ۹۱۷/۰ بود،که مطلوب است. نتیجه گیری: یافته ها نشان دهنده کفایت ویژگی های روان سنجی نسخه ایرانی پرسشنامه تشخیصی ساختاری روان پویشی عملیاتی شده است. پیشنهاد می شود از این ابزار در زمینه های بالینی و پژوهشی، به ویژه برای تشخیص، تدوین اهداف درمانی و ارزیابی اثربخشی مداخلات روان درمانی، مورداستفاده قرار گیرد.
اثربخشی برنامه کاهش وزن تلفیقی بر سوگیری توجه و بازداری رفتاری زنان مبتلا به چاقی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: چاقی یکی از معضلات رو به رشد سلامت عمومی است که نه تنها با پیامدهای جسمانی، بلکه با تغییرات شناختی مانند سوگیری توجه و ضعف در بازداری رفتاری همراه است. هدف: پژوهش حاضر با هدف اثربخشی برنامه کاهش وزن تلفیقی بر سوگیری توجه و بازداری رفتاری زنان مبتلا به چاقی صورت گرفت. روش: پژوهش حاضر از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان چاق مراجعه کننده به مرکز سلامت دانشگاه محقق اردبیلی در سال 1402 بود. با توجه به اینکه حداقل 15 نمونه در تحقیقات تجربی در نظر گرفته شده است، در نتیجه 30 زن چاق (15 نفر در موقعیت درمان با برنامه کاهش وزن تلفیقی به عنوان گروه آزمایش و 15 نفر در موقعیت بدون درمان به عنوان گروه کنترل) به روش نمونه گیری هدف مند انتخاب و به صورت تصادفی با قرعه کشی در گروه آزمایش و کنترل جای گذاری شدند. گروه آزمایش به تفکیک روزانه به مدت 50 دقیقه و با تعداد جلسات 15 جلسه تحت برنامه کاهش وزن قرار گرفتند و گروه کنترل مداخله ای دریافت نکرد. اعضای گروه با استفاده از نرم افزار رایانه ای دات پروب و برو/نرو در مرحله پیش آزمون و پس آزمون مورد ارزیابی قرار گرفتند. برای تجزیه تحلیل داده ها از نرم افزارSPSS نسخه 22 و روش تحلیل واریانس چندمتغیری برای تحلیل داده ها استفاده شد. یافته ها: براساس نتایج بدست آمده، بعد از انجام مداخله اثربخشی برنامه کاهش وزن تلفیقی بر سوگیری توجه و بازداری رفتاری معنادار بوده و موجب کاهش آنها شده بود (p<0/05). همچنین مقدار اندازه اثر در سوگیری توجه و بازداری رفتاری به ترتیب برابر 875/0 و 773/0 بود. نتیجه گیری: براساس نتایج این مطالعه، به نظر می رسد از روش فوق می توان در برنامه های کاهش وزن و تغییر سبک زندگی و ارتقاء سلامت جامعه استفاده کرد.
بررسی ویژگی های روان سنجی نسخه فارسی مقیاس بدتنظیمی هیجان مثبت در زنان مبتلا به سرطان سینه
حوزههای تخصصی:
مقدمه: امروزه نقش مهم تنظیم و بیان هیجانات به ویژه در سازگاری با سرطان سینه به طور گسترده شناخته شده است. هدف: این مطالعه با هدف بررسی خصوصیات روان سنجی نسخه فارسی مقیاس بدتنظیمی هیجان مثبت انجام شد. روش: طرح پژوهش حاضر توصیفی – کاربردی و از نوع مطالعات روان سنجی بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان مبتلا به سرطان سینه مراجعه کننده به درمانگاه شهید مطهری شیراز و نمونه شامل 200 نفر بود که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و مقیاس های پژوهش را تکمیل نمودند. جهت بررسی روایی و پایایی از شاخص های بارهای عاملی، میانگین واریانس استخراج شده، معیار بارهای عرضی، معیار فورنل – لارکر وآلفای کرونباخ، استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار اسمارت- PLS 3 و SPSS نسخه 26 تحلیل شدند. یافته ها: مدل پژوهش از برازش مطلوب برخوردار بوده و روایی همگرا و واگرای مدل تأیید شد. بار عاملی خرده مقیاس پذیرش، اهداف و تکانه به ترتیب 69/0، 83/0 و 80/0 بود. پایایی مقیاس از سه روش آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی و شاخص rho-A به ترتیب برای مقیاس بدتنظیمی هیجان مثبت 88/0، 90/0 و 89/0 محاسبه شد که بالاتر از 70/0 و در حد مطلوبی قرار داشتند. نتیجه گیری: مقیاس 13 عاملی بدتنظیمی هیجان مثبت در زنان مبتلا به سرطان سینه دارای روایی و پایایی قابل قبولی بود. با توجه به نقش هیجانات مثبت در روند بیماری، وجود مقیاس بدتنظیمی هیجان مثبت به سنجش و بررسی نقش بدتنظیمی هیجان مثبت در زنان مبتلا به سرطان سینه کمک شایانی خواهد کرد. پیشنهاد می شود از این ابراز برای غربال گری و درمان روان شناختی بیماران مبتلا به سرطان استفاده شود
هم سنجی تأثیر درمان توانبخشی شناختی و تلفیق آن با تنظیم هیجان دیالکتیکی بر مشکلات هیجانی بیماران اچ آی وی با اختلالات عصب شناختی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بیماری اچ آی وی یکی از نگرانی های اصلی نظام های بهداشتی و سلامت روان است که مشکلات هیجانی ناشی از اختلال در تنظیم هیجان، چالش های جدی برای بیماران ایجاد می کند. هدف: این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی درمان توانبخشی شناختی به تنهایی و تلفیق آن با تنظیم هیجان مبتنی بر رفتار درمانی دیالکتیکی بر مشکلات هیجانی بیماران مبتلا به اچ آی وی دارای اختلالات عصب شناختی انجام شد. روش: این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل بیماران مبتلا به اچ آی وی مراجعه کننده به مرکز بیماری های رفتاری دانشگاه علوم پزشکی شیراز در سال 1400 بود. نمونه شامل 69 بیمار بود که به صورت تصادفی در سه گروه 23 نفره (دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل) گمارده شدند. گروه اول درمان توانبخشی شناختی (10 جلسه یک ساعته، دو بار در هفته) و گروه دوم درمان ترکیبی (10 جلسه توانبخشی شناختی و 8 جلسه دو ساعته تنظیم هیجان) دریافت کردند. گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفت. ابزار پژوهش شامل آزمون نشانه های اختلالات روانی (SCL-90-R) بود. داده ها با تحلیل واریانس اندازه گیری مکرر تحلیل شدند. یافته ها: هر دو درمان در مقایسه با گروه کنترل، مشکلات هیجانی (افسردگی، اضطراب، خصومت و حساسیت بین فردی) را کاهش دادند. درمان ترکیبی در کاهش افسردگی و اضطراب مؤثرتر بود (05/0P<). نتیجه گیری: این یافته ها نشان دهنده برتری درمان ترکیبی در بهبود مشکلات هیجانی است. پیشنهاد می شود مراکز درمانی از این رویکرد ترکیبی به عنوان مکمل درمان های دارویی استفاده کنند و تحقیقات آتی اثر بلندمدت این مداخلات را بررسی کنند.
اثربخشی درمان مبتنی بر سبک زندگی آدلری بر خوددلسوزی و احساس حقارت در زنان مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس
حوزههای تخصصی:
مقدمه: مالتیپل اسکلروزیس بیماری خودایمنی شایعی است که بر اثر آسیب میلین سیستم عصبی مرکزی، فرد با مشکلات جسمانی و مسائل روانشناختی مواجه می شود. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان مبتنی بر سبک زندگی آدلری بر خوددلسوزی و احساس حقارت در زنان مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس انجام شد. روش: پژوهش حاضر به روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه ی آماری شامل تمامی زنان مبتلا به ام اس در مرکز انجمن ام اس مازندران در سال 1403 بود، 30 نفر از زنان به صورت غیرتصادفی دردسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل قرار گرفتند، گروه آزمایش 8 جلسه درمان مبتنی بر سبک زندگی آدلری دریافت اما گروه کنترل هیچ مداخله ای دریافت نکرد، جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه ی خوددلسوزی فرم بلند نف (2003) و پرسشنامه ی استاندارد احساس حقارت یائو و همکاران (1997) استفاده شد، جهت تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کواریانس چندمتغیره در نرم افزار آماری SPSS-25 استفاده شد. یافته ها: بین گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری وجود داشت، درمان مبتنی بر سبک زندگی آدلری به صورت معناداری موجب افزایش خوددلسوزی و کاهش احساس حقارت در گروه آزمایش شد (001/0>P). نتیجه گیری: نتایج نشان داد که این درمان موجب بهبود خوددلسوزی و احساس حقارت در زنان مبتلا به ام اس می شود، لذا به مشاوران و روان درمانگران پیشنهاد می شود از این درمان جهت بهبود خوددلسوزی و احساس حقارت مبتلایان به مالتیپل اسکلروزیس بهره ببرند