فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۴۶۱ تا ۱٬۴۸۰ مورد از کل ۳۷٬۶۹۷ مورد.
منبع:
اندیشه های نوین تربیتی دوره ۲۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
179-191
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تحلیل تأثیرات تحول دیجیتال بر مدل های آموزشی انجام پذیرفت. این تحقیق از نظر هدف کاربردی، به لحاظ روش گردآوری داده ها توصیفی و از نظر ماهیت داده ها کیفی می باشد. روش گردآوری داده ها مطالعات اسنادی با ابزارِ جست وجوی الکترونیکی و فیش برداری و روش پژوهش، فراتحلیل منطبق با الگوی راث و شل است. جامعه آماری تمامی پژوهش های داخلی و خارجی درخصوص آموزش برمبنای تحول دیجیتال است که از سایت های داخلی شامل ایرانداک، مگیران، اس.آی.دی، نورمگز، انسانی دات.آی.آر و سایت های خارجی شامل گوگل اسکالر، اسکوپوس، ساینس دایرکت، نمایه شده بود. نمونه آماری شامل 22 مقاله خارجی به زبان انگلیسی و 14 مقاله داخلی، درمجموع 36 پژوهش داخلی و خارجی بودند که به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند، محتوای هریک از مقالات با نرم افزار مکس کیودا نسخه 2020، بررسی شد و مطالب مهم هر سند، ازجمله عنوان، کلمات کلیدی و نکات مهم هر مقاله کدگذاری و تحلیل شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که تحول دیجیتال سبب چهار تغییر عمده شده که عبارتند از؛ تغییر در روش های یاددهی- یادگیری از روش های سنتی به الکترونیکی و ترکیبی، تغییر در روش های ارزیابی از سنتی به سمت استفاده از ابزارهای دیجیتال جهت ارزیابی و بازخورد خودکار، تغییر در ساختارهای سازمانی شامل کاهش سلسل ه مراتب عمودی و ایجاد ساختار ماتریسی و شبک ه ای و همچنین تغییر در فرهنگ آموزش و حرکت به سمت تنوع فرهنگی، فرهنگ یادگیری مادام العمر و تمرکز بر مسئولیت های اجتماعی دانشگاه ها می باشد.
رابطه بین آسیب دوران کودکی و پریشانی روان شناختی در افراد مبتلا به درد مزمن: نقش میانجی ناگویی هیجانی و ذهن آگاهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ دی ۱۴۰۴ شماره ۱۰ (پیاپی ۱۱۵)
۱۸۰-۱۷۱
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی ناگویی هیجانی و ذهن آگاهی در رابطه بین آسیب دوران کودکی و پریشانی روان شناختی افراد مبتلا به درد مزمن بود. روش این پژوهش توصیفی- همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری این پژوهش شامل افراد مبتلا به درد مزمن شهر نیشابور در سال 1403 بود که به مراکز درمانی مراجعه کرده بودند. 255 نفر به روش نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند و به پرسشنامه آسیب دوره کودکی (CQT؛ برنستاین و همکاران، 2003)، مقیاس پریشانی روان شناختی کسلر (K-10؛ کسلر و همکاران؛ 2002)، مقیاس ناگویی هیجانی تورنتو (TAS؛ بکبی و همکاران، 1994) و پرسشنامه پنج عاملی ذهن آگاهی (FFMQ، بائر و همکاران، 2012) پاسخ دادند. داده ها به روش تحلیل مسیر تحلیل شد. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش برخوردار است. همچنین نتایج نشان داد که آسیب دوران کودکی بر ناگویی هیجانی و ذهن آگاهی اثر مستقیم و معنادار داشت؛ همچنین اثر مستقیم ناگویی هیجانی و ذهن آگاهی بر پریشانی روان شناختی نیز معنادار بود (05/0>P). علاوه بر این، نتایج نشان داد که ناگویی هیجانی و ذهن آگاهی در رابطه بین آسیب دوران کودکی و پریشانی روان شناختی نقش میانجی دارد (05/0>P). بر این اساس می توان نتیجه گرفت که آسیب دوران کودکی به طور غیرمستقیم و با میانجی گری ناگویی هیجانی و ذهن آگاهی بر پریشانی روان شناختی اثر داشت.
اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر درهم آمیختگی فکر-عمل، عدم تحمل بلاتکلیفی و ناگویی هیجانی در افراد مبتلا به وسواس فکری عملی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ دی ۱۴۰۴ شماره ۱۰ (پیاپی ۱۱۵)
۲۶۰-۲۵۱
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر درهم آمیختگی فکر-عمل، عدم تحمل بلاتکلیفی و ناگویی هیجانی در افراد مبتلا به وسواس فکری عملی انجام شد. روش پژوهش، نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه زنان مراجعه کننده به مراکز روانشناسی و روانپزشکی شیراز در سال 1403 بود. به روش نمونه گیری دردسترس 30 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه کنترل و آزمایش (هرگروه 15 نفر) قرار گرفتند. گروه آزمایش در 8 جلسه هفتگی و هرجلسه 90 دقیقه تحت آموزش ذهن آگاهی قرار گرفت. دو گروه قبل و پس از مداخله به پرسشنامه های آمیختگی فکر-عمل شافران و راچمن (STAF، 1996)، عدم تحمل بلاتکلیفی فریستون و همکاران (IUS، 1994) و ناگویی هیجانی بگبی و همکاران (TAS-20، 1994) پاسخ دادند. داده ها با آزمون کواریانس چندمتغیری تحلیل شد. طبق نتایج به دست آمده با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون آمیختگی فکر-عمل، عدم تحمل بلاتکلیفی و ناگویی هیجانی در گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در سطح 001/0 وجود داشت. از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که آموزش ذهن آگاهی بر درهم آمیختگی فکر-عمل، عدم تحمل بلاتکلیفی و ناگویی هیجانی در افراد مبتلا به اختلال وسواس اثربخش است.
نقش میانجی انعطاف پذیری شناختی در رابطه بین ذهن آگاهی و اضطراب کووید-19 با بهزیستی روان شناختی در دانشجویان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش میانجی انعطاف پذیری شناختی در رابطه بین ذهن آگاهی و اضطراب کووید-19 با بهزیستی روان شناختی در دانشجویان انجام شد. روش پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال در سال 1401-1402 تشکیل دادند که از بین آنها 340 نفر به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه بهزیستی روان شناختی (PWS؛ ریف، 2002)، پرسشنامه پنج وجهی ذهن آگاهی (FFMQ؛ بائر و همکاران، 2006)، پرسشنامه انعطاف پذیری شناختی (CFI؛ دنیس و واندروال؛ 2010)، و پرسشنامه اضطراب کرونا (CDAS؛ علی پور و همکاران، 1398) بود. از تحلیل معادلات ساختاری برای تحلیل داده ها استفاده شد. نتایج نشان داد که مدل پیشنهاد شده از برازش مطلوبی برخوردار است. همچنین نتایج نشان داد اضطراب کووید-19 بر انعطاف پذیری شناختی و بهزیستی روان شناختی اثر مستقیم و معنادار داشت؛ همچنین ذهن آگاهی بر انعطاف پذیری شناختی و بهزیستی روانشناختی اثر مستقیم و معنادار داشت. انعطاف پذیری شناختی نیز بر بهزیستی روان شناختی اثر مستقیم و معنادار داشت (05/0>P). نتایج آزمون بوت استرپ نشان داد که انعطاف پذیری شناختی بین اضطراب کووید-19و بهزیستی روان شناختی و نیز بین ذهن آگاهی و بهزیستی روان شناختی نقش میانجی داشت (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که ذهن آگاهی و اضطراب کووید-19 به صورت مستقیم و با میانجی گری انعطاف پذیری شناختی بر بهزیستی روان شناختی در دانشجویان اثرگذار است.
اثربخش آموزش تاب آوری روانشناختی بر خوش بینی آموزشی و خودتعیین گری دانش آموزان با عملکردتحصیلی پایین(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ بهمن ۱۴۰۴ شماره ۱۱ (پیاپی ۱۱۶)
۱۹۰-۱۸۱
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش تاب آوری روانشناختی بر خوش بینی آموزشی و خودتعیین گری دانش آموزان با عملکردتحصیلی پایین بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری دو ماهه انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل دانش آموزان دختر مقطع دوره دوم متوسطه ناحیه یک شهر اردبیل در سال تحصیلی 1403- 1402 بودند که تعداد 39 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به طور تصادفی ساده در دو گروه آموزش تاب آوری روانشناختی (19 نفر) و گروه کنترل (20 نفر) جایگزین شدند. گروه آزمایش 8 جلسه 90 دقیقه ای آموزش تاب آوری روانشناختی را دریافت کردند. به منظور گردآوری داده ها از پرسشنامه نیازهای اساسی روانشناختی (BNSG؛ دسی و رایان، 2000)، پرسشنامه خوش بینی تحصیلی (AOQ؛ اسچنن-موران و همکاران، 2013) و پرسشنامه استاندارد عملکردتحصیلی (EPT؛ فام و تیلور، 1999) استفاده شد. تجزیه تحلیل داده ها با آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بنفرنی صورت گرفت. یافته ها نشان داد بین گروه ها در مراحل پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری خوش بینی آموزشی و خودتعیین گری تفاوت معناداری وجود داشت (01/0P<) و آموزش تاب آوری روانشناختی دارای ماندگاری اثر در دوره پیگیری بود (01/0P<). نتایج به دست آمده حاکی از اثربخشی آموزش تاب آوری روانشناختی بر افزایش خوش بینی آموزشی و خودتعیین گری دانش آموزان با عملکرد تحصیلی پایین بوده و درمانگران و مشاوران مدارس می توانند از این آموزش بهره گیرند.
نقش کارکردهای اجرایی در پیش بینی سرسختی روانشناختی
حوزههای تخصصی:
مقدمه: : سرسختی روانشناختی و کارکردهای اجرایی به عنوان عوامل محافظتی و تأثیرگذار در حفظ سلامت روان شناخته می شوند. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش کارکردهای اجرایی در پیش بینی سرسختی روانشناختی بود. روش: این مطالعه از نوع طرح های توصیفی- همبستگی (پیش بینی) بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه کردستان در سال تحصیلی 1401-1402 بود. نمونه شامل 280 دانشجو بین 18 تا 40 سال بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند.کارکردهای اجرایی با استفاده از مقیاس نارسایی در کارکردهای اجرایی بارکلی ارزیابی شدند درحالی که سرسختی روانشناختی با استفاده از پرسشنامه سرسختی روانشناختی کوباسا اندازه گیری شد. داده ها با استفاده از تحلیل رگرسیون چندگانه (همزمان) با نرم افزار spss نسخه 26 تجزیه وتحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که بین سرسختی روانشناختی و خرده مقیاس های کارکردهای اجرایی؛ خودمدیریتی زمان (024/0 p< ،164/0-β=)، خودانگیزشی (018/0 p< ،171/0-β=) و خودنظم جویی هیجان (000 p< ،426/0-β=) رابطه معنادار و منفی وجود دارد. علاوه بر این، هیچ رابطه معناداری بین سرسختی روانشناختی و خرده مقیاس های کارکردهای اجرایی؛ خودکنترلی/بازداری (286/0 p< ،78/0β=) و خودسازماندهی/حل مسئله (182/0 p< ،096/0-β=) مشاهده نشد. نتیجه گیری: یافته های این مطالعه بر اهمیت خرده مقیاس های خودمدیریتی زمان، خودانگیزشی، خودنظم جویی هیجان، خودکنترلی/بازداری و خودسازماندهی/حل مسئله در پیش بینی سرسختی روانشناختی تأکید دارد. نتایج این پژوهش می تواند برای ارتقا سطح سلامت روان افراد و طراحی پروتکل های درمان روانشناختی با هدف بهبود و ارتقا سطح بهزیستی روانشناختی مورداستفاده قرار گیرد.
نقش میانجی استحکام روانی در رابطه بین حس انسجام و شکوفایی در زنان سرپرست خانوار(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش میانجی استحکام روانی در رابطه بین حس انسجام و شکوفایی در زنان سرپرست خانوار انجام شد. این پژوهش توصیفی_ همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این مطالعه زنان سرپرست خانوار شهر رشت در سال 1403 بودند؛ 207 نفر به روش نمونه گیری در دسترس مشارکت داشتند. جمع آوری داده ها با استفاده از مقیاس شکفتگی (FS؛ دینر و بیسواس_ دینر، 2008)، پرسشنامه استحکام روانی (MTQ؛ پاپاگئورگیو و همکاران، 2018) و پرسشنامه حس انسجام (SOC؛ آنتونونسکی، 1993) انجام شد. تحلیل داده ها نیز با استفاده از تحلیل معادلات ساختاری انجام شد. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوب برخوردار است؛ همچنین نتایج نشان داد که حس انسجام بر شکوفایی به طور معنادار اثر مستقیم داشت (001/۰>P)؛ همچنین متغیرهای پیش بین و میانجی توانستند 38 درصد از واریانس شکوفایی را تبیین کنند. نتیجه دیگر از روش بوت استراپ نیز نشان داد که استحکام روانی در ارتباط بین حس انسجام و شکوفایی به طور معنادار اثر غیرمستقیم داشت (001/۰>P). نتایج این پژوهش دلالت بر این دارد که استحکام روانی از طریق حس انسجام به صورت مستقیم و غیرمستقیم بر شکوفایی زنان سرپرست خانوار اثر دارد.
رابطه حافظه خودزندگی نامه ای و تفکر آینده نگر با خرد: نقش میانجی تنظیم هیجان و تامل اکتشافی در نمونه غیر بالینی بزرگسال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: تعریف و عملیاتی سازی «خرد» به عنوان نقطه اوج بلوغ روان، امری چندبعدی و پیچیده است و با وجود اهمیت نظری و کاربردی آن، همچنان خلا پژوهشی وجود دارد. با توجه به نقش تجارب زندگی در روشن تر شدن مفهوم خرد، هدف پژوهش حاضر بررسی رابطه خرد با حافظه خودزندگی نامه ای و تفکر آینده نگر و نقش میانجی تنظیم هیجان و تأمل اکتشافی بود. روش کار: این پژوهش در چارچوب پارادایم اثبات گرایی و با رویکرد کمی در قالب طرح همبستگی از نوع تحلیل مسیر انجام شد. جامعه شامل افراد 20 تا 50 سال بود که با روش نمونه گیری در دسترس 450 نفر انتخاب شدند. ابزارها شامل مقیاس خودارزیابی خردمندی، دشواری در تنظیم هیجان، تأمل اکتشافی، آزمون خاطرات خودزندگی نامه ای و تفکر آینده نگر بودند. داده ها با نرم افزارهای SPSS-27 و AMOS-24 تحلیل شدند. یافته ها: مدل پیشنهادی از برازش مناسبی برخوردار بود ( ۹۸/۰=GFI ،۹۷/۰=CFI). رابطه حافظه خودزندگی نامه ای با خرد با میانجی تنظیم هیجان معنادار بود (001/0>P ،94/1-β=). اما تفکر آینده نگر از این مسیر معنادار نبود (089/0>P ،38/۰β=). مسیر حافظه خودزندگی نامه ای از طریق تامل اکتشافی با خرد معنادار بود (0۰۱/0>P ،۲۹/۰β=). مدل کامل 47 درصد واریانس خرد را تبیین کرد، در حالی که مدل بدون میانجی تنها 14 درصد را تبیین نمود. نتیجه گیری: متغیرهای میانجی تنظیم هیجان و تأمل اکتشافی در تبیین خرد نقش مؤثری دارند. مطابق نتایج، خردمندی بیش از آن که به محتوای تجارب گذشته یا تفکر آینده وابسته باشد، به نحوه تنظیم هیجان و شیوه تأمل فرد نسبت به زندگی مرتبط است. یافته ها می توانند مبنای مداخلات روان شناختی و آموزشی برای تقویت این مهارت ها قرار گیرند.
تشخیص اختلال استرس پس از سانحه با استفاده از داده های آزمون CANTAB و یک مدل یادگیری ماشین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اختلال استرس پس از سانحه به عنوان یک واکنش شدید روانی و عاطفی به تجربه رویدادهای آسیب زا و ناگوار همچون جنگ، تهدیدات جانی، بلایای طبیعی و خشونت های شخصی شناخته می شود و اغلب منجر به ناهنجاری های مزمن روانی و جسمانی می شود. مطالعات نشان داده است که اختلال در عملکرد اجرایی از شاخصه های این اختلال می باشد و ارزیابی های شناختی می تواند معیار مهمی در تشخیص آن باشد. روش کار: در این پژوهش از داده های آزمونCANTAB تکلیف SWM بالینی برای ارزیابی معیارهایی مانند DTLR، CD، BE، WE، TF و DD استفاده شده است. داده ها پس از نرمال سازی، استاندارد شده و با اضافه کردن نویز گوسی تقویت شده اند. سپس یک مدل ماشین بردار پشتیبان با هسته گوسین که با توجه به ویژگی های خاص آن، توانایی بالایی در تفکیک الگوهای پیچیده و غیرخطی دارد، آموزش داده شده است. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که ویژگی های معرفی و استخراج شده در شناسایی تفاوت های پیچیده عملکرد شناختی، که نشانه های PTSD را بارز می سازند، به صورت موثری عمل نموده اند. اطلاعات جمع آوری شده از این ویژگی ها، توانایی بالای مدل را در شبیه سازی و تحلیل علائم PTSD و همچنین تمایز دقیق میان گروه های مبتلا و دارای اختلال به طور مؤثری نشان می دهد. نتیجه گیری: مدل یادگیری ماشین به کار گرفته شده در این پژوهش، امکان استفاده از آزمونCANTAB به عنوان یک ابزار عصب شناختی برای تشخیص اختلال PTSD را فراهم کرده است. صحت تشخیص مدل پیشنهادی در این مطالعه ۹۸ درصد بود که نشان دهنده قدرت بالا و اطمینان بخشی در تشخیص صحیح افراد مبتلا به این اختلال است.
اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر شادکامی توأم با آرام سازی عضلانی بر کیفیت زندگی و علایم بیماران مبتلا به سندروم مالتیپل اسکلروزیس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ آذر ۱۴۰۴ شماره ۹ (پیاپی ۱۱۴)
۲۵۸-۲۴۹
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر تعیین اثربخشی شناخت درمانی مبتنی بر شادکامی توأم با آرام سازی عضلانی بر کیفیت زندگی و علایم بیماران مبتلا به سندروم مالتیپل اسکلروزیس بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه بیماران زن ام اس بستری و یا دارای مشکلات حرکتی شدید در شهرستان اهواز بود که در نیمه نخست سال 1401 به مراکز درمانی مراجعه نمودند. از این بین تعداد 30 نفر به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و در گروه آزمایش و گواه به صورت تصادفی جایگذاری شدند (15 نفر در هر گروه). شناخت درمانی مبتنی بر شادکامی توأم با آرام سازی عضلانی در 6 جلسه 2 تا 5/2 ساعته در گروه آزمایش انجام شد. داده ها با استفاده از پرسشنامه کیفیت زندگی مخصوص بیماران ام اس (MSIS-29) و مقیاس وضعیت ناتوانی گسترش یافته کورتزک (EDSS) (۱۹۸۳) جمع آوری شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چند متغیری تحلیل شد. نتایج نشان داد با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون در کیفیت زندگی و علائم بیماران مبتلا به سندروم مالتیپل اسکلروزیس گروه آزمایش و گواه در سطح 05/0 تفاوت معناداری وجود دارد. از یافته های فوق می توان نتیجه گرفت که درمان شناخت درمانی مبتنی بر شادکامی توأم با آرام سازی عضلانی بر کیفیت زندگی و علائم بیماران مبتلا به سندروم مبتلا به مالتیپل اسکلروزیس موثر بود.
مقایسه رابطه والد-فرزند، ادراک از رابطه با همسالان و نگرش نسبت به رابطه با جنس مخالف در دختران نوجوان دارای تجربه شکست عشقی با و بدون اقدام به خودکشی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر مقایسه تفاوت رابطه والد-فرزند، ادراک از رابطه با همسالان و نگرش نسبت به رابطه با جنس مخالف در دختران دارای تجربه شکست عشقی در دو گروه با و بدون اقدام به خودکشی بود. روش پژوهش علّی-مقایسه ای بود. جامعه آماری شامل دختران نوجوان مقطع متوسطه دوره اول و دوم دارای تجربه شکست عشقی ساکن شهرستان جیرفت در سال تحصیلی 1404-1403 بود. از جامعه آماری تعداد 60 نفر نمونه (30 نفر با اقدام به خودکشی و 30 نفر بدون اقدام به خودکشی) به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شد. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه رابطه والد-فرزند (PCRS؛ فاین و همکاران، 1983)، پرسشنامه ادراک از رابطه با همسالان (PPRQ؛ چو و یانگ، 2012) و پرسشنامه نگرش به رابطه با جنس مخالف قبل از ازدواج (کردلو، 1380) بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از تحلیل کوواریانس چندمتغیره یک راهه (مانکووا) استفاده شد. نتایج نشان دادند دو گروه از نظر متغیرهای کیفیت رابطه با پدر (104/128=(57 ،1)F، 001/0>p، 692/0=η²)، کیفیت رابطه با مادر (830/2=(57 ،1)F، 048/0=p، 047/0=η²)، ادراک از رابطه با همسالان (915/16=(57 ،1)F، 001/0>p، 229/0=η²) و نگرش نسبت به رابطه با جنس مخالف (453/49=(57 ،1)F، 001/0>p، 465/0=2η) با یکدیگر متفاوت بودند. این یافته ها بر اهمیت نقش کیفیت پایین تر روابط با والدین و همسالان و نگرش مثبت تر نسبت به رابطه با جنس مخالف در افزایش خطر اقدام به خودکشی در پی تجربه شکست عشقی در دختران نوجوان تأکید دارند.
تبیین شادکامی در مدارس بر اساس کیفیت رابطه معلم- دانش آموز و پیوند با مدرسه با نقش واسطه ای شایستگی هیجانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال ۲۱ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۷۷
165 - 189
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی مطالعه حاضر تبیین شادکامی در مدارس بر اساس کیفیت رابطه معلم- دانش آموز و پیوند با مدرسه با نقش واسطه ای شایستگی هیجانی بود. روش پژوهش، همبستگی از نوع مدل سازی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان متوسطه دوم شهرستان میبد در سال تحصیلی 1404-1403 بود. حجم نمونه مورد نیاز تعداد 276 نفر برای پاسخگویی به پرسشنامه ها به روش نمونه گیری خوشه ای تک مرحله ای شدند. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه های فرم تجدید نظرشده ارتباط معلم دانش آموز، پیوند با مدرسه، شادکامی و شایستگی هیجانی بود. برای تحلیل داده ها از روش مدل معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد که مدل پژوهش از برازش مناسبی برخوردار است و کیفیت رابطه معلم – دانش آموز و پیوند با مدرسه اثر مستقیم بر شادکامی دانش آموزان دارند. کیفیت رابطه معلم – دانش آموز و پیوند با مدرسه از طریق شایستگی هیجانی بر شادکامی دانش آموزان تأثیر معنادار دارند. بنابراین، با توجه به نتایج مطالعه حاضر پیشنهاد می شود که به منظور تقویت و بهبود شادکامی دانش آموزان توجه به بهبود کیفیت رابطه معلم دانش آموز، پیوند با مدرسه و شایستگی هیجانی دانش آموزان توجه گردد.
اعتبارسنجی و هنجاریابی مقیاس پذیرش بدن در زنان مبتلا به سرطان پستان (BAS-BC)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روان شناسی سلامت سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۵)
57 - 72
حوزههای تخصصی:
مقدمه: سرطان پستان یکی از شایع ترین انواع سرطان در میان زنان در سراسر جهان است. تغییرات فیزیکی شدید ناشی از این بیماری و درمان های آن، مانند ماستکتومی، شیمی درمانی و پرتودرمانی، می تواند موجب کاهش اعتمادبه نفس و مشکلات روان شناختی شود. پذیرش بدن در بیماران مبتلا به سرطان پستان که به معنای پذیرش، عادی سازی و غلبه بر این تغییرات فیزیکی است، نقش مهمی در کاهش پیامدهای منفی آن دارد. این پژوهش باهدف اعتبارسنجی و هنجاریابی مقیاس پذیرش بدن در زنان مبتلا به سرطان پستان (BAS-BC) انجام شد.
روش: این پژوهش از نوع توصیفی و اعتباریابی است. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی زنان مبتلا به سرطان پستان در ایران در سال ۱۴۰۳ بود که ۴۵۷ نفر از آنان به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده ها به روش آنلاین جمع آوری شد. ابزارهای به کارگرفته شده شامل مقیاس پذیرش بدن در زنان مبتلا به سرطان پستان (BAS-BC؛ آن و سو، 2023)، پرسش نامه کیفیت زندگی مرتبط با سلامت (SF-36؛ ویر و شربورن، 1992) و مقیاس روابط چندبعدی خود - بدن (MBSRQ؛ کش و همکاران، 1987) بود. برای تحلیل داده ها از آزمون همبستگی پیرسون، تحلیل عاملی تأییدی و ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. داده ها نیز توسط نرم افزارهای SPSS-23 و AMOS-24 تحلیل گردید.
یافته ها: نتایج تحلیل عاملی تأییدی نشان داد که مقیاس پذیرش بدن در زنان مبتلا به سرطان پستان با ۱۷ گویه دارای ۶ عامل (مواجهه، درک، سازگاری، بازگشت به زندگی روزمره، انتقال موفقیت آمیز و جهش به سوی آینده) است و پایایی پرسش نامه (ضریب آلفای کرونباخ) ۰٫۸۴ به دست آمد. نتایج بررسی روایی همگرا نیز نشان داد که بین مقیاس پذیرش بدن (BAS-BC) و مقیاس کیفیت زندگی (SF-36) و مقیاس روابط چندبعدی خود - بدن ( MBSRQ) همبستگی معناداری وجود دارد.
نتیجه گیری: بر اساس یافته های این پژوهش، مقیاس پذیرش بدن در زنان مبتلا به سرطان پستان (BAS - BC) از ویژگی های روان سنجی مطلوبی برخوردار بوده و از اعتبار و پایایی مناسبی برای سنجش میزان پذیرش بدن در بیماران مبتلا به سرطان پستان برخوردار است. بنابراین، این ابزار می تواند به عنوان یک مقیاس استاندارد در پژوهش های علمی و کاربردهای بالینی جهت ارزیابی ابعاد روان شناختی پذیرش بدن در این بیماران مورد استفاده قرار گیرد.
Comparison of the Effectiveness of Olson's Marital Enrichment Training, Lazarus's Multimodal Therapy, and Islamic Approach-Based Marital Skills Training on Marital Satisfaction and Conflicts among Couples(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: This study aimed to compare the effectiveness of Olson's marital enrichment training, Lazarus's multimodal therapy, and Islamic approach-based marital skills training on marital satisfaction and conflicts among couples. Methods: The present study is applied in terms of its objective and quasi-experimental with a pretest-posttest design, involving three experimental groups and one control group. The statistical population included couples who referred to psychology centers and clinics in Isfahan during the second half of 2023. Among them, 80 participants (40 couples) with low compatibility and dissatisfaction with marital life were selected using a non-random convenience sampling method. They were then randomly and equally divided into four groups of 20 individuals (10 couples per group). The measurement tools included the Enrich Marital Satisfaction Questionnaire (Fowers & Olson, 1998), the Marital Conflict Questionnaire (Sanaei & Barati, 2008), and the intervention packages for multimodal therapy based on Lazarus's approach, Olson's marital enrichment program, and Islamic approach-based marital skills training (Salarifar, 2021). Each experimental group underwent eight 90-minute training sessions. Findings: The results indicated that all three educational-therapeutic packages were effective in reducing conflicts and increasing marital satisfaction. Conclusion: Based on the findings of this study, it is recommended that qualitative research be conducted to identify the factors contributing to marital dissatisfaction and conflicts. Subsequently, any of these three therapeutic and educational approaches can be utilized for more in-depth resolution of couples' issues.
شناسایی مؤلفه های تأثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بر مبنای کارکردهای دین داری مبتنی بر الگوی پارادایمی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
روانشناسی و دین سال ۱۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۷۰)
69 - 88
حوزههای تخصصی:
تحقیق حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های تأثیرگذار بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بر مبنای کارکردهای دین داری انجام شد. پژوهش به لحاظ هدف، بنیادی و برحسب نوع داده، کیفی از نوع داده بنیاد است. جامعه آماری شامل صاحب نظران دانشگاهی و حوزوی است که به روش هدفمند گلوله برفی10 نفر انتخاب شدند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته مشتمل بر 8 سؤال بود که با استفاده از نرم افزار MAXQDA کدگذاری شد. ضریب پایایی بین کدگذاری های انجام شده 72 درصد و پایایی حاصل از دو کدگذار 68 درصد بود. نتایج حاصل از تحلیل سؤالات مصاحبه، 100 شاخص (گویه)، 6 بعد اصلی و 24 مؤلفه فرعی را شناسایی نمود: جهان بینی (مبانی اعتقادی، مبانی فطری، مبانی کرامتی، مبانی عقلی)، یادگیری (کارکرد، جهت گیری، مهارت)، الزامات یادگیری (محیط خانواده، باورهای فرهنگی، مناسک دینی، نقش معلمان، مناسب سازی محیط آموزشی)، مشکلات یادگیری (بی توجهی به رشد شناختی دانش آموزان، ارائه حجم زیادی از مطالب، استفاده از مربیان غیرمتخصص وکارناآزموده، انحرافات اجتماعی)، استفاده از روش تدریس (تأکید بر روش یادآوری، تأکید بر آموزش تدریجی، تأکید بر آموزش مستمر، تأکید بر روش آگاهی بخشی، تأکید بر روش قصه گویی)، تربیت (رشد اخلاقی، رشد تفکری، رشد آموزشی). با توجه به نتایج می توان نتیجه گیری نمود که الگوی نقش و کارکردهای دین داری دارای ابعاد متعدد بوده و به منظور به کارگیری الگوی دین داری در پیشرفت تحصیلی تمامی این ابعاد و مؤلفه ها نیازمند مداخله می باشد.
مقایسه تاثیر آموزش مهارت های توجه آگاهی و بازی های شناختی رفتاری بر حل مساله در دانش آموزان ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه تاثیر آموزش مهارت های توجه آگاهی و بازی های شناختی رفتاری بر حل مساله در دانش آموزان ابتدایی انجام شد. روش شناسی: روش تحقیق حاضر نیمه آزمایشی است و برای جمع آوری داده ها از طرح پیش آزمون-پس آزمون-پیگیری (سه گروهی) با دو گروه آزمایش و یک گروه کنترل استفاده شد. جامعه آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دوره دوم ابتدایی (کلاس 4 تا 6) منطقه 7 شهر تهران در سال تحصیلی 1401-1402، تشکیل دادند که از بین آنها، 45 نفر به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش (هر گروه 15 نفر) و یک گروه کنترل (15 نفر) گمارده شدند. گروه آزمایش توجه آگاهی به مدت 12 جلسه 90 دقیقه ای و گروه آزمایش بازی های شناختی رفتاری نیز 12 جلسه 90 دقیقه ای تحت آموزش قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده در پژوهش حاضر شامل پرسشنامه حل مسئله (هپنر و پترسون،1987) بود. تجزیه و تحلیل اطلاعات به دست آمده از اجرای پرسشنامه از طریق نرم افزار spss-v24 در دو بخش توصیفی و استنباطی (تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر) انجام گرفت. یافته ها: یافته ها نشان داد که هر دو مداخله به کار رفته در این پژوهش می توانند به طور معناداری حل مساله دانش آموزان ابتدایی را بهبود بخشند. با این تفاوت که میزان تغییر در حل مساله در گروه بازی درمانی بازی های شناختی رفتاری بهبود بیشتری نسبت به آموزش مهارت های توجه آگاهی داشته است (0.01 > p). نتیجه گیری: این یافته ها نشان دهنده اهمیت توجه آگاهی در فرآیند یادگیری و حل مسأله در سنین ابتدایی است و می تواند به عنوان مبنای طراحی برنامه های آموزشی مؤثر برای دانش آموزان مورد استفاده قرار گیرد.
تدوین مدل پیش بینی گرایش به طلاق قانونی مبتنی بر ویژگی های شخصیتی و توانمندی های منشی با میانجی گری سرمایه روان شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش، ارائه مدل ساختاری پیش بینی گرایش به طلاق قانونی بر مبنای ویژگی های شخصیتی و توانمندی های منشی با نقش میانجی سرمایه روان شناختی در زوجین مراجعه کننده به مراکز مشاوره شهر تهران بود. روش شناسی: پژوهش حاضر از نوع توصیفی-همبستگی و به لحاظ هدف، کاربردی است. جامعه آماری شامل 360 زوج مراجعه کننده به مراکز مشاوره تحت نظارت بهزیستی شهر تهران در سال 1401 بود که با روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های گرایش به طلاق قانونی، توانمندی های منشی، ویژگی های شخصیتی نئو و سرمایه روان شناختی بود. داده ها با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری و آزمون سوبل تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که مدل ارائه شده برازش مطلوبی دارد. توانمندی های منشی به صورت مستقیم و غیرمستقیم (از طریق سرمایه روان شناختی) اثر منفی معناداری بر گرایش به طلاق قانونی داشتند. همچنین، روان رنجورخویی، توافق پذیری و وظیفه شناسی به طور مستقیم بر گرایش به طلاق اثرگذار بودند و روان رنجورخویی، برون گرایی، گشودگی به تجربه و توافق پذیری از طریق سرمایه روان شناختی به صورت غیرمستقیم اثر معناداری داشتند. نتیجه گیری: توانمندی های منشی و سرمایه روان شناختی نقش مهمی در کاهش گرایش به طلاق قانونی ایفا می کنند. تقویت این مؤلفه ها می تواند رویکردی مؤثر در پیشگیری از فروپاشی روابط زناشویی محسوب شود. همچنین، نقش برخی ویژگی های شخصیتی در گرایش به طلاق، نشان دهنده ضرورت توجه به آموزش و درمان مبتنی بر شخصیت در زوج درمانی است.
نقش میانجی تکانشگری و تاب آوری در رابطه والدگری هلیکوپتری و پریشانی روانشناختی در نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ مرداد۱۴۰۴ شماره ۵ (پیاپی ۱۱۰)
161 - 170
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی تکانشگری و تاب آوری در رابطه والدگری هلیکوپتری و پریشانی روانشناختی نوجوانان انجام شد. روش پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی از نوع مدلیابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری پژوهش دانش آموزان دختر و پسر متوسطه دوم شهر رشت در سال تحصیلی 1403- 1402 بودند. به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای 220 دانش آموز دختر و پسر انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از مقیاس والدگری هلیکوپتری (HPS؛ لمونه و بوچانان، 2011)، مقیاس تکانشگری بارات (BIS-11؛ پاتون و همکاران، 1995)، مقیاس تاب آوری (CD-RISC؛ کونور و دیویدسون، 2003) و مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-21؛ لاویبوند و لاویبوند، 1995) استفاده شد. نتایج نشان داد که مدل پیشنهادی از برازش مطلوب برخوردار بود. نتایج نشان داد که والدگری هلیکوپتری به طور مثبت، تاب آوری به طور منفی و تکانشگری به طور مثبت بر پریشانی روانشناختی اثر مستقیم دارند (05/0>P)؛ همچنین والدگری هلیکوپتری به طور مثبت بر تکانشگری و به طور منفی بر تاب آوری اثر مستقیم داشت (05/0>P). نتایج آزمون بوت استرپ نشان داد که تکانشگری و تاب آوری بین والدگری هلیکوپتری و پریشانی روانشناختی نقش میانجی داشتند (05/0>P). در مجموع می توان نتیجه گرفت که والدگری هلیکوپتری به طور مستقیم و با میانجی گری تکانشگری و تاب آوری بر پریشانی روانشناختی نوجوانان اثر داشت.
اثربخشی گروه درمانی پذیرش و تعهد متمرکز بر شفقت بر نشخوار خودانتقادی، ناامیدی بین فردی و تحمل پریشانی در نوجوانان دارای افکار خودکشی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ مرداد۱۴۰۴ شماره ۵ (پیاپی ۱۱۰)
199 - 208
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی گروه درمانی پذیرش و تعهد متمرکز بر شفقت بر نشخوار خودانتقادی، ناامیدی بین فردی و تحمل پریشانی در نوجوانان دارای افکار خودکشی بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون و گروه کنترل با دوره پیگیری 1 ماهه بود. جامعه آماری نوجوانان دارای افکار خودکشی مراجعه کننده به مراکز مشاوره و خدمات روان شناختی شهر کوه چنار در سال ۱۴۰۳ بود. با توجه به ملاک های ورود به پژوهش 30 نوجوان به روش نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (۱۵ نفر) و گواه (۱۵ نفر) جایگذاری شدند. در مراحل سنجش از مقیاس نشخوار خودانتقادی (SCRS؛ اسمارت و همکاران، 2016)، مقیاس ناامیدی بین فردی (IHS؛ توکر و همکاران، 2018)، و مقیاس تحمل پریشانی (DTS؛ سیمونز و گاهر، 2005) استفاده شد. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 90 دقیقه ای هفته ای یکبار تحت مداخله قرار گرفت. تحلیل داده ها به روش تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر انجام شد. نتایج نشان داد که بین نمرات نشخوار خودانتقادی، ناامیدی بین فردی و تحمل پریشانی در گروه آزمایش از مراحل پیش آزمون تا پس آزمون و پیش آزمون تا پیگیری به طور معناداری تفاوت وجود دارد (05/0P<). در مجموع می توان نتیجه گرفت که گروه درمانی پذیرش و تعهد متمرکز بر شفقت نقش مؤثری در بهبود وضعیت روان شناختی نوجوانان دارای افکار خودکشی داشته و به نظر می رسد این مداخله توانسته با کاهش مؤلفه های منفی روان شناختی و تقویت توانمندی های مقابله ای، تغییرات مثبتی را ایجاد کند که در طول زمان نیز پایدار باقی مانده اند.
ویژگی ها و نقش های معلم دگرگون ساز: یک مطالعه فراترکیب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ آبان ۱۴۰۴ شماره ۸ (پیاپی ۱۱۳)
29 - 40
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تعیین ویژگی ها و نقش های معلم دگرگون ساز بود. روش مطالعه، کاربردی و کیفی بود که با روش فراترکیب صورت پذیرفت. حوزه بررسی این مطالعه مقالات پژوهشی بین سال های 1998 تا 2025 بود. با استفاده از رویکرد هدفمند و تا رسیدن به اشباع و بهره گیری از نگرش یکپارچه سازی و مدل فراترکیب سندلوسکی و باروسو (2007)، تعداد 29 مقاله (از تعداد 134 مقاله اولیه بررسی شده) وارد مرحله نهایی تحلیل شدند. داده های کیفی در قالب کدهای اولیه و ثانویه، مقوله های میانی و اصلی با استفاده از نرم افزار اطلس تحلیل شدند. مقدار شاخص کاپا در این پژوهش 89/0 بود. نتایج نشان داد، معلم دگرگون ساز با مقوله های تسهیل گری (راهنمای موثر؛ سازماندهی یادگیری؛ بهینه سازی فرایند یادگیری و خالق فرصت یادگیری)؛ تفکر دگرگون ساز (انعطاف پذیری؛ تجربه محوری؛ دگرگون سازی؛ خودتغییری؛ عامل بودن؛ دگرتاثیری و عاملیت تغییر)؛ ساخت محیط دگرگون ساز (امنیت؛ اعتماد و آرامش؛ محرک یادگیری؛ مدیریت روابط؛ الگو بودن و انگیزه) و یادگیرنده محوری (ارتقای تفکر انتقادی؛ نوآوری محوری در یادگیری، مهارت محوری و توجه به یادگیرنده) تعریف می شود. در نتیجه با توجه به مقوله های اصلی و میانی بدست آمده، می توان به باز تعریف معلم در سطح عملیاتی و تغییر موثر در نظام آموزش معلمان اقدام نمود.