۱.
مقدمه: : سرسختی روانشناختی و کارکردهای اجرایی به عنوان عوامل محافظتی و تأثیرگذار در حفظ سلامت روان شناخته می شوند. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش کارکردهای اجرایی در پیش بینی سرسختی روانشناختی بود. روش: این مطالعه از نوع طرح های توصیفی- همبستگی (پیش بینی) بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه کردستان در سال تحصیلی 1401-1402 بود. نمونه شامل 280 دانشجو بین 18 تا 40 سال بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند.کارکردهای اجرایی با استفاده از مقیاس نارسایی در کارکردهای اجرایی بارکلی ارزیابی شدند درحالی که سرسختی روانشناختی با استفاده از پرسشنامه سرسختی روانشناختی کوباسا اندازه گیری شد. داده ها با استفاده از تحلیل رگرسیون چندگانه (همزمان) با نرم افزار spss نسخه 26 تجزیه وتحلیل شدند. یافته ها: نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که بین سرسختی روانشناختی و خرده مقیاس های کارکردهای اجرایی؛ خودمدیریتی زمان (024/0 p< ،164/0-β=)، خودانگیزشی (018/0 p< ،171/0-β=) و خودنظم جویی هیجان (000 p< ،426/0-β=) رابطه معنادار و منفی وجود دارد. علاوه بر این، هیچ رابطه معناداری بین سرسختی روانشناختی و خرده مقیاس های کارکردهای اجرایی؛ خودکنترلی/بازداری (286/0 p< ،78/0β=) و خودسازماندهی/حل مسئله (182/0 p< ،096/0-β=) مشاهده نشد. نتیجه گیری: یافته های این مطالعه بر اهمیت خرده مقیاس های خودمدیریتی زمان، خودانگیزشی، خودنظم جویی هیجان، خودکنترلی/بازداری و خودسازماندهی/حل مسئله در پیش بینی سرسختی روانشناختی تأکید دارد. نتایج این پژوهش می تواند برای ارتقا سطح سلامت روان افراد و طراحی پروتکل های درمان روانشناختی با هدف بهبود و ارتقا سطح بهزیستی روانشناختی مورداستفاده قرار گیرد.
۲.
مقدمه: باتوجه به شیوع بالای اختلال وسواس فکری - عملی، بررسی مکانیسم های روان شناختی زمینه ساز علائم آن ضروری است. هدف: این پژوهش باهدف تعیین نقش واسطه اجتناب تجربه ای در رابطه بین عدم تحمل ابهام و نشانه های وسواس فکری و عملی انجام شد. روش: روش پژوهش از نوع همبستگی مبتنی بر مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاه اردکان در سال تحصیلی ۱۴۰۲ - ۱۴۰۳ بود. نمونه پژوهش شامل ۳۴۲ نفر از دانشجویان بود که به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع آوری دادها از پرسش نامه های وسواس فکری - عملی مادزلی، عدم تحمل ابهام کارلتون و پذیرش و عمل بوند استفاده شد. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS26 و AMOS24 تحلیل شدند. یافته ها: عدم تحمل ابهام بر اجتناب تجربه ای تأثیر مستقیم و مثبت (001/0> P و ۸۴۸/۰ =β) و اجتناب تجربه ای بر وسواس تأثیر مستقیم و مثبت (001/0> P و ۷۲۵/۰=β) دارد. تأثیر مستقیم عدم تحمل ابهام بر وسواس معنی دار نبود (798/0> P و ۰۳۳/۰ =β). نقش واسطه اجتناب تجربه ای در رابطه بین عدم تحمل ابهام و وسواس معنی دار است. (001/0> P و ۶۱۵/۰=β) .نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان داد اجتناب تجربه ای رابطه بین عدم تحمل ابهام و علائم وسواس فکری عملی را میانجی گری می کند. پیشنهاد می شود، در مداخلات درمانی جهت بهبود نشانه های وسواس فکری و عملی به عدم تحمل ابهام مرتبط با اجتناب تجربه ای توجه شود.
۳.
مقدمه: درک و شناسایی افکار خودکشی در دانشجویان با علائم اختلال شخصیت مرزی می تواند به توسعه مداخلات مؤثر کمک کند. هدف: پژوهش حاضر با هدف تعیین برازش مدل ساختاری افکار خودکشی دانشجویان با علائم اختلال شخصیت مرزی انجام شد. روش : پژوهش حاضر توصیفی-همبستگی با طراحی معادلات ساختاری (تحلیل مسیر) در جامعه آماری دانشجویان کارشناسی دارای علائم اختلال شخصیت مرزی دانشگاه آزاد سنندج ۱۴۰۱–۱۴۰۲ با روش نمونه گیری هدفمند ۲۸۸ نفری بود. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه ی افکار خودکشی (۱۹۶۱)، مقیاس تکانشگری بارت (۱۹۹۵)، پرسشنامه ی تحریف های شناختی (۲۰۰۴)، پرسشنامه ی تنظیم شناختی هیجان (۲۰۰۷) و پرسشنامه ی علائم اختلال شخصیت مرزی (۱۹۸۴) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با روش تحلیل مسیر در نرم افزارهای SPSS-26 و AMOS-26 صورت گرفت. یافته ها: تکانشگری و راهبردهای منفی تنظیم شناختی هیجان تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر افکار خودکشی داشتند (001/0 > p ؛52/6 =t ، 15/8 =t). در حالی که راهبردهای مثبت تأثیر مستقیم، منفی و معناداری داشتند (05/0 > p، 81/5-=t). تحریف های شناختی نیز تأثیر مستقیم، مثبت و معناداری بر افکار خودکشی داشت (001/0 > p، 12/3 =t). تاثیر غیرمستقیم تکانشگری و تحریفات شناختی از طریق راهبردهای تنظیم شناختی هیجان بر افکار خودکشی نیز معنادار بود (05/0 > p). نتیجه گیری: تکانشگری، تحریف های شناختی و راهبردهای منفی تنظیم هیجان، پیش بینی کننده های قوی افکار خودکشی هستند و راهبردهای مثبت نقش حفاظتی دارند. لذا پیشنهاد می شود در مراکز آموزشی، مهارت های تنظیم هیجان مثبت در دانشجویان با علائم اختلال شخصیت مرزی برای کاهش افکار خودکشی تقویت شود
۴.
مقدمه: اختلال های اضطرابی در کودکان بر عملکرد اجرایی و مهارت های اجتماعی این کودکان تأثیر گذار است. در این زمینه کمتر پژوهشی به بررسی اثر بخشی بازی درمانی شناختی رفتاری بر بهبود این عوامل در کودکان دارای اختلالات اضطرابی به طور هم زمان مبادرت داشته اند. هدف: هدف از انجام این پژوهش بررسی اثربخشی بازی درمانی شناختی-رفتاری بر کاهش نشانگان اضطراب، عملکرد اجرایی و مهارت های اجتماعی در کودکان دارای اختلالات اضطرابی بود. روش: روش این پژوهش نیمه آزمایشی با پیش آزمون - پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری را کودکان دارای اختلالات اضطرابی در منطقه شال استان قزوین در سال 1402 تشکیل می دادند، از میان این کودکان30 نفر به صورت نمونه گیری در دسترس انتخاب، و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. در این پژوهش از پرسشنامه های اضطراب رینولدز (1978)، عملکرد اجرایی کولیج (2002) و مهارت های اجتماعی کودکان ماتسون (1983) استفاده شد. بازی درمانی شناختی رفتاری در 8 جلسه یک ساعته اجرا شد. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چند متغیری تحلیل شدند. یافته ها: نتایج بیانگر اثر معنادار بازی درمانی شناختی-رفتاری بر کاهش علائم اضطرابی کودکان گروه آزمایش بود (01/0≥ P)، همچنین بازی درمانی شناختی-رفتاری اثر معناداری بر بهبود کارکردهای اجرایی و مهارت های اجتماعی در گروه آزمایش داشت (01/0≥ P). نتیجه گیری: بازی درمانی شناختی رفتاری بر کاهش علائم اختلال های اضطرابی و بهبود مهارت های اجتماعی و عملکردهای اجرایی در کودکان تأثیر گذار است. بنابراین پیشنهاد می شود در طراحی مداخلات مؤثر در افزایش توانمندی های روان شناختی کودکان از آموزش بازی درمانی شناختی رفتاری بهره برد.
۵.
مقدمه: هوش هیجانی یکی از ارکان مهم رسیدن به موفقیت در حوزه های مختلف زندگی از جمله تحصیل، شغل و محیط اجتماعی بوده و ارتقای آن در دانشجویان پزشکی می تواند منجر به مسئولیت پذیری و عملکرد بهتر آنان در دوره بالینی گردد. هدف: هدف مطالعه حاضر، بررسی میزان هوش هیجانی در دانشجویان پزشکی دانشگاه آزاد اسلامی تبریز در سال 1399 بود. روش: این مطالعه از نوع مقطعی بوده و در سال ۱۳۹۹ بین ۲۰۰ دانشجوی پزشکی دانشگاه آزاد تبریز انجام شد. نمونه ها به روش تمام شماری انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه ای دو بخشی شامل اطلاعات دموگرافیک و پرسشنامه هوش هیجانی بارآن جمع آوری گردید. برای تحلیل داده ها از آزمون t مستقل، تحلیل واریانس یک طرفه و ضریب همبستگی پیرسون با بهره گیری از نرم افزار SPSS نسخه ۲۱ استفاده شد. یافته ها: در این مطالعه، میانگین نمره کل هوش هیجانی شرکت کنندگان ۲۳/۴۳ ± ۱۷/ ۳۳۰ بوده و دامنه نمرات بین ۱۱۶ تا ۴۴۱ قرار داشت. بر اساس نتایج آزمون t مستقل، بین دو جنس در هیچ یک از حیطه های هوش هیجانی تفاوت معناداری وجود نداشت (۰۵/۰p>). طبق نتایج آزمون تحلیل واریانس یکطرفه، در مقیاس پنج گانه هوش هیجانی، تفاوت آماری معناداری از نظر مقطع تحصیلی در حیطه های مدیریت تکانش، خلق عمومی و نمره کل دیده شد. بر اساس آزمون همبستگی پیرسون، هیچ یک از حیطه های هوش هیجانی ارتباط معناداری با سن شرکت کنندگان نداشتند (۰۵/۰p>). نتیجه گیری: در این مطالعه هوش هیجانی دانشجویان پزشکی بالاتر از حد متوسط بوده و تقویت آن از طریق برگزاری دوره های آموزشی مرتبط در سال های تحصیل، به ویژه دوره بالینی، برای موفقیت حرفه ای ضروری است.
۶.
مقدمه: ناباروری با ایجاد چالش های روانی، هیجانی و اجتماعی، سلامت روان زنان را به شدت تحت تأثیر قرار می دهد. در نتیجه، استفاده از روش های درمانی مؤثر برای کاهش این پیامدها ضروری است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی درمان هیجان مدار بر درد روانی، کنترل عواطف و باور به دنیای عادلانه در زنان نابارور انجام شد. روش: این مطالعه نیمه تجربی با طرح پیش آزمون–پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل ۳۵۰ زن نابارور مراجعه کننده به مرکز ناباروری جهاد دانشگاهی اراک در سال ۱۴۰۳ بود. ۳۰ نفر به روش هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه ۱۵ نفره مداخله و کنترل تقسیم شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسش نامه درد روانی اورباخ و میکولینسر (2003)، پرسش نامه کنترل عواطف ویلیامز و همکاران (1997)، و پرسش نامه باور به دنیای عادلانه گلپرور و عریضی (2007) بودند. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تک متغیره در نرم افزار SPSS-26 تحلیل شد. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس مشخص کرد که درمان هیجان مدار به طور معناداری منجر به کاهش نمرات درد روانی (001/0>P)، بهبود کنترل عواطف (001/0>P) و افزایش باور به دنیای عادلانه (001/0>P) در گروه مداخله نسبت به گروه کنترل شده است. اندازه اثر محاسبه شده برای این متغیرها به ترتیب ۰.۳۹، ۰.۳۷ و ۰.۲۶ بود که نشان دهنده اثرگذاری قوی مداخله است." نتیجه گیری: درمان هیجان مدار موجب کاهش درد روانی، بهبود کنترل عواطف و ارتقاء باور به دنیای عادلانه در زنان نابارور می شود. به متخصصان سلامت روان توصیه می شود از این رویکرد درمانی در مراکز ناباروری برای ارتقای سلامت روان زنان استفاده کنند.
۷.
مقدمه: مشکلات موجود در حیطه ارتباطات بین فردی و خودپنداره، ناامیدی و عدم اعتماد به دیگران که اکثر کودکان آزادیده جنسی در زندگی روزمره با آن روبه رو می باشند، لزوم پژوهش و افزایش توجه به این حیطه را روشن می کند. هدف: هدف از این پژوهش مقایسه اثربخشی درمان شناختی فرانظری و درمان حساسیت زدایی منظم با حرکات چشم بر سبک دلبستگی ناایمن، سازگاری معنوی و ویژگی های شخصیتی کودکان آزار دیده جنسی بود. روش: طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون و پیگیری با گروه کنترل بود.جامعه آماری شامل تمامی کودکان 7 تا 10 ساله آزاردیده جنسی شهر تهران، تبریز و ساری در سال 1403 بود. حجم نمونه شامل 45 نفر بود که به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه مداخله و یک گواه (هر گروه 15 نفر) جایگزین شدند. گروه مداخله اول درمان شناختی فرانظری را طی 8 جلسه 45دقیقه ای و گروه مداخله دوم درمان حساسیت زدایی منظم با حرکات چشم را طی 6 جلسه 45 دقیقه ای دریافت کردند و گروه کنترل در لیست انتظار قرار گرفتند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه روابط میانی دلبستگی (2006)، پرسشنامه پنج عامل شخصیت (2017) و مقیاس سازگاری معنوی(1388) استفاده شد. برای تحلیل داده های پژوهش از تحلیل کوواریانس، واریانس و آزمون تی مستقل در سطح معنی داری 05/0 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که بین مداخله شناختی فرانظری و درمان حساسیت زدایی منظم با حرکات چشم و گروه کنترل در پس آزمون متغیر سبک های دلبستگی ناایمن، سازگاری معنوی و ویژگی های شخصیتی تفاوت معنی داری وجود دارد (P≤0/005). بین سبک دلبستگی ناایمن، گروه مداخله درمان شناختی فرانظری و گروه مداخله حساسیت زدایی منظم با حرکات چشم در مرحله پس آزمون تفاوت معناداری وجود ندارد (502/0 P= 46/0 F=). نتیجه گیری: مداخله حساسیت زدایی منظم با حرکات چشم و درمان شناختی فرانظری با بهبود روابط کودکان با دیگران، سازگاری معنوی را در کودکان آزاردیده جنسی تقویت کرد و احساس تعلق و ارتباط عمیقتر با معانی معنوی را ایجاد کرد. بنابراین می توان از آن ها به عنوان روشی مؤثر بهره برد.
۸.
مقدمه: اختلال یادگیری از چالش برانگیزترین اختلالات در زمینه روانشناسی و آموزش ویژه است. هدف: هدف پژوهش حاضر، اثربخشی آموزش یکپارچگی حسی- حرکتی بر کارکردهای اجرایی، عزت نفس و روابط با همسالان دانش آموزان با اختلال یادگیری بود. روش: این پژوهش از نوع ، نیمه آزمایش ی ب ا طرح پیش آزمون و پس آزم ون ب ا دو گ روه آزمایش و کنت رل بود. جامع ه آم اری شامل تمام ی دانش آم وزان ب ا ناتوان ی یادگ یری مراجعه کنن ده ب ه مرک ز آموزش ی و توانبخش ی مش کلات وی ژه یادگی ری ژرفای ذهن ش هر سنندج در س ال 1403-1402 بود که تعداد 30 دانش آم وز پسر با روش نمونه گی ری در دس ترس انتخاب و در 2 گ روه آزمایش ی (15 نف ر) و گ واه (15 نف ر) تقس یم شدند. ابزار گردآوری داده ها عبارت بودند از: پرسشنامه های استاندارد کارکردهای اجرایی، عزت نفس و روابط با همسالان و برگزاری دوره اثربخشی یکپارجگی حسی- حرکتی. داده ها با نرم افزار SPSS نسخه 26 و به کمک تحلیل کواریانس چندمتغیره تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که آموزش یکپارچگی حسی- حرکتی بر ارتقای کارکردهای اجرایی، عزت نفس و روابط با همسالان دانش آموزان با اختلال یادگیری تاثیرگذار می باشد ، (001/0>P). به طوری که کارکردهای اجرایی از ۵/۴۲ به ۶/۸۵، عزت نفس از ۲۵/۳۳ به ۴۳/۶۲ و روابط با همسالان از ۱۰۳/۸ به ۷۷/۲۷ رسیده است. نتیجه گیری: نتایج بیانگر این بود که مداخله یکپارچگی حسی- حرکتی با ایجاد تجربه جدید به کارکردهای اجرایی، عزت نفس و روابط با همسالان را در بین دانش آموزان با اختلال یادگیری کمک کرده و می تواند به عنوان مداخله سودمند برای کاهش مشکلات دانش آموزان با اختلال یادگیری به کار گرفته شود.
۹.
مقدمه: رهبری اخلاقی به عنوان یک سبک حمایتی و ارتقاء دهنده سلامت روانی-اجتماعی در نظر گرفته شده که می تواند به مشارکت پایدار دانش آموزان در فعالیت های بدنی کمک کند. هدف: هدف اصلی این مطالعه، بررسی نقش میانجی گرانه اشتیاق ورزشی در رابطه بین رهبری اخلاقی معلمان و پیامدهای مثبت روان شناختی دانش آموزان بود. روش: این پژوهش از نوع توصیفی-همبستگی است. جامعه آماری شامل دانش آموزان مقطع متوسطه دوم شهر اصفهان در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۲ بود که ۴۰۳ پرسشنامه از طریق نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای جمع آوری و تحلیل شد. ابزارهای مورد استفاده شامل پرسشنامه های استاندارد رهبری اخلاقی، هویت ورزشی، ادراک منبع علیت در تربیت بدنی (PLOC-PE) و اشتیاق ورزشی بود. روایی و پایایی ابزارها نیز با تحلیل عاملی تأییدی و آلفای کرونباخ تأیید گردید. تحلیل داده ها با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری و نرم افزار Smart PLS نسخه 4 انجام شد. یافته ها: نتایج کلیدی این پژوهش نشان داد که رهبری اخلاقی معلمان با انگیزش درونی، اشتیاق ورزشی و هویت ورزشی رابطه مثبت و معناداری دارد(05/0 ≥ P). اشتیاق ورزشی نیز با انگیزش درونی و هویت ورزشی رابطه مثبت و معناداری دارد(05/0 ≥ P). تحلیل بوت استرپ نشان داد که اشتیاق ورزشی به عنوان یک متغیر میانجی گر، به طور معناداری در رابطه بین رهبری اخلاقی با انگیزش درونی و هویت ورزشی نقش ایفا می کند. نتیجه گیری: این یافته ها تأیید می کنند که رهبری اخلاقی معلمان، از طریق افزایش اشتیاق دانش آموزان به ورزش، می تواند به تقویت انگیزش درونی و شکل گیری هویت ورزشی پایدار در آن ها منجر شود. بنابراین، پیشنهاد می شود برنامه های آموزشی برای معلمان تربیت بدنی بر توسعه مهارت های رهبری اخلاقی و حمایت هیجانی-اجتماعی متمرکز شود تا سلامت روانی- اجتماعی و مشارکت پایدار نسل جوان در فعالیت های بدنی ارتقاء یابد.
۱۰.
مقدمه: رفتارهای خودآسیب رسان یکی از مسائل مهم در حیطه سلامتی نوجوانان بوده است که با طیف متنوعی از مؤلفه های ایجاد کننده همراه می باشد. هدف: پژوهش حاضر با هدف آزمون مدل علّی گرایش به رفتارهای خودآسیب رسان بر اساس ادراک از تعارض بین والدین و سبک های دلبستگی با میانجی گری نشخوارفکری در دختران نوجوان شهر اهواز انجام شد. روش: این مطالعه توصیفی از نوع همبستگی بر مبنای تحلیل مسیر بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش آموزان دختر دوره متوسطه اول شهر اهواز در سال تحصیلی 1402-1401 بود که طبق قائده کلاین، 200 نفر از آنها به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه آسیب به خود سانسون و همکاران (1998)، مقیاس ادراک فرزندان از تعارض والدین گریچ و همکاران (۱۹۹۲)، مقیاس سبک های دلبستگی کولینز و رید (1990) و مقیاس پاسخ های نشخوارفکری نولن هوکسما و مورو (1991) بودند. داده ها با رگرسیون و روش تحلیل مسیر در نرم افزار SPSS-24 و AMOS-24 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد ضرایب مستقیم سبک های دلبستگی ایمن (295/0-β=)، ناایمن اجتنابی (104/0β=)، ناایمن دوسوگرا (302/0β=)، نشخوار فکری با رفتارهای خودآسیب رسان (433/0β=) معنی دار بود ولی مسیر مستقیم ادراک از تعارض والدین به رفتارهای خودآسیب رسان معنی دار نبود. نتایج اثرات غیرمستقیم نیز نشان داد که نشخوارفکری در این مدل نقش میانجی گری دارد (05/0>P). نتیجه گیری: نتایج نشان داد که گرایش به رفتارهای خودآسیب رسان بر اساس ادراک از تعارض بین والدین و سبک های دلبستگی با میانجی گری نشخوارفکری اثر می گذارد؛ بنابراین کاهش تعارض والدین و سبک دلبستگی مناسب می تواند از مؤلفه های اساسی در طراحی مداخلات درمانی برای رفتارهای خودآسیب رسان نوجوانان دختر باشد.
۱۱.
مقدمه: رفتارهای خودآسیبی در دوران نوجوانی، یکی از موضوعات قابل تامل است که میزان شیوع آن در حال افزایش است و به یک مشکل بهداشت عمومی گسترده تبدیل شده است و شناسایی عوامل موثر بر آن از اهمیت بالایی برخوردار است. هدف: هدف از پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه ای تاب آوری روان شناختی بین بدرفتاری با کودک و خودآسیبی غیرخودکشی نوجوانان بود. روش: روش پژوهش حاضر همبستگی از نوع تحلیل مسیر بود. جامعه آماری مطالعه حاضر تمامی تمامی دانش آموزان مشغول به تحصیل مقطع متوسطه دوم شهر سردشت در سال تحصیلی 1404-1403 بود که با توجه به جامعه آماری حداقل حجم نمونه 330 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب شد. ابزارهای مورد استفاده مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون (2003)، پرسشنامه رفتارها و کارکردهای خودجرحی (خانی پور، 1393) و فرم کوتاه پرسشنامه ترومای دوران کودکی (CTQ) بود. برای تحلیل داده ها از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر و نرم افزار SPSS-25 و AMOS-25 استفاده شد. یافته ها: یافته ها نشان داد که ناسازگاری دوران کودکی با خودآسیبی غیرخودکشی همبستگی مثبت دارد (05/0>P). ناسازگاری دوران کودکی اثرات پیش بینی غیرمستقیم قابل توجهی بر خودآسیبی غیرخودکشی از طریق تاب آوری روانشناختی (157/0=β ، 001/0>P) داشت. نتیجه گیری: نتیجه گیری می شود که نقش واسطه ای تاب آوری در رابطه ناسازگاری دوران کودکی و خودآسیبی غیرخودکشی را برای کودکان و نوجوانانی که از ناسازگاری دوران کودکی رنج می برند حائز اهمیت است، و نوجوانان علی رغم تجربیات آسیب زا در دوران کودکی در صورت اکتساب و بهبود تاب آوری، توانایی تنظیم هیجان را دارا خواهند بود و کمتر اقدام به رفتارهای خودآسیبی می کنند.
۱۲.
مقدمه: در دهه های اخیر، هوش مصنوعی به عنوان یکی از پیشرفت های کلیدی فناوری، در حوزه های مختلف ازجمله سلامت روان و خدمات مشاوره ای نفوذ یافته است و با توجه به گسترش کاربردهای آن، بررسی ابعاد مختلف بهره گیری از هوش مصنوعی در مشاوره و روان درمانی ضرورت می یابد. هدف: هدف این پژوهش بررسی فرصت ها و چالش های مرتبط با استفاده از هوش مصنوعی در حوزه مشاوره و روان درمانی، و تحلیل پیامدهای احتمالی آن بر ساختارهای حرفه ای و انسانی این عرصه است. روش: این مطالعه از نوع مرور نظام مند بوده و با جست وجو در پایگاه های گوگل اسکالر، اسکوپوس و پاب مد در بازه زمانی ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۴ انجام شد. در گام نخست، ۹۵ مقاله شناسایی گردید که پس از ارزیابی دقیق معیارهای روش شناختی، کیفیت پژوهشی و ارتباط موضوعی، ۱۴ مقاله دارای بالاترین سطح اعتبار و هم راستایی باهدف پژوهش برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. یافته ها: یافته ها نشان دادند که هوش مصنوعی می تواند موجب افزایش دسترس پذیری خدمات، رفع محدودیت های زمانی و مکانی، ارتقای دقت تشخیص، و ارائه مدل های نوین مشاوره مجازی شود. بااین حال، چالش هایی نظیر تهدید امنیت داده ها، احتمال افشای اطلاعات شخصی، تضعیف تعامل انسانی اصیل، کمبود تحلیل های عمیق و چندوجهی، و مسائل اخلاقی و نظارتی همچنان پابرجاست. نتیجه گیری: نتایج پژوهش بر ضرورت تدوین چارچوب های اخلاقی و فرهنگی متناسب باارزش های جامعه ایرانی، نظارت میان رشته ای متخصصان، و انجام پژوهش های کنترل شده کمی و کیفی تأکید دارد. به کارگیری هوش مصنوعی در مشاوره و روان درمانی تنها در صورتی می تواند مؤثر و انسانی باقی بماند که با ملاحظات فرهنگی، دینی و اخلاقی همساز گردد.