فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷٬۶۲۱ تا ۷٬۶۴۰ مورد از کل ۱۹٬۵۸۸ مورد.
منبع:
روانشناسی تربیتی سال شانزدهم زمستان ۱۳۹۹ شماره ۵۸
1 - 24
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش، تعیین میزان اثربخشی آموزش راهبردهای شناختی - فراشناختی بر تغییر سطح رفتارهای خودشکن آموزشی و تفکر خودارزیابانه منفی دانش آموزان دوره متوسطه دوم شهر خرم آباد بود. این پژوهش به ص ورت ش به تجرب ی ب ود ک ه در آن از ط رح پ یش-آزم ون - پ س آزم ون ب ا گ روه کنت رل اس تفاده ش د. نمون ه پ ژوهش 40 آزم ودنی ب ود ک ه از می ان دان ش آم وزان دخت ر دبیرس تانی ش هر خرم آباد انتخ اب و ب ه ص ورت تص ادفی در گ روه ه ای آزم ایش(آموزش راهبردهای شناختی - فراشناختی) و گواه گمارده ش دند. در مرحله مداخله گروه آزمایش به مدت 8 جلسه 2 ساعته تحت آموزش راهبردهای شناختی - فراشناختی قرار گرفتند. در طی این مدت گروه کنترل هیچ نوع مداخله ای دریافت نکرد. برای جمع آوری داده ها از پرسش نامه تفکر خودارزیابانه منفی رضایی و جوادی(1389) و رفتارهای خودشکن آموزشی کانینگهام(2007) در مراحل پیش آزمون و پس آزمون برای دو گروه آزمایشی و گواه استفاده شد. داده های پژوهش با روش تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل شدند. تحلیل داده ها به کمک نرم افزار(SPSS.21) انجام گرفت. نتایج تحلیل کوواریانس تفاوت معنی داری بین دو گروه نشان داد. یافته ها حاکی از آن بود که آموزش راهبردهای شناختی - فراشناختی در کاهش سطح تفکر خودارزیابانه منفی و میزان رفتارهای خودشکن آموزشی دانش آموزان، اثربخش است.
مؤلفه های بازی آزاد در فرایند یاددهی- یادگیری کودکان مبتنی بر سنتز پژوهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
روانشناسی تربیتی سال شانزدهم زمستان ۱۳۹۹ شماره ۵۸
117 - 146
حوزههای تخصصی:
بازی یکی از مؤلفه ها و شاخص ها مهم در نظام تعلیم و تربیت دوره کودکی است که در دنیای آموزش به علت تعاریف مبهم آن به خصوص وقتی درزمینه کلاسی قرار می گیرد، به یک عمل و مفهوم مبهم تبدیل می شود. هدف پژوهش حاضر شناسایی مؤلفه های بازی آزاد در فرایند یاددهی-یادگیری کودکان بود. روش پژوهش کیفی از نوع سنتز پژوهی بود. جامعه پژوهش شامل کلیه منابع علمی در زمینه بازی آزاد در بازده زمانی 1950- 2019 بود. روش نمونه گیری هدفمند بود که در آن منابعی که شاخص های لازم را داشتند طی مراحلی انتخاب شدند و درنهایت تا رسیدن به اشباع نظری 59 مقاله شناسایی و بررسی شد. مقالات بر اساس روش سنتز پژوهش سندلوسکی و باروس (2007) مورد سنتز قرار گرفت که یافته ها نشان داد بر مبنای تحلیل و تفسیر یافته ها می توان دوازده مؤلفه را برای بازی آزاد بیان کرد: انتخاب اختیاری، کودک فعال، انعطاف پذیری قوانین، بدون هدفی مشخص، نامعلوم بودن، فرایند محوری، امنیت، انگیختگی درونی، خیال پردازانه، درگیری همه جانبه، لذت بخش ،روش اجرا .
شناسایی و رتبه بندی چالش های رشته آموزش جغرافیا در دانشگاه فرهنگیان (پس از اولین دوره فارغ التحصیلی)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رشد و توسعه هر جامعه و بخش های آن مرهون برنام ه ری زی، بررسی مس ائل و چالش های موجود و ارائ ه راهکار برای رفع نیازهای جدیدی است که در اثر تغییرات اقتصادی، اجتماعی و فناوری ایجاد می شود. در این میان، نظام های آموزشی به ویژه آموزش عالی، نیز برای حفظ بقا و دستیابی سریع و آسان به اهداف خود، نیازمند بررسی وضعیت موجود و شناسایی چالش های احتمالی است. هدف پژوهش حاضر، شناسایی و رتبه بندی مهم ترین چالش های رشته آموزش جغرافیا در دانشگاه فرهنگیان است. پژوهش از نظر هدف، کاربردی است و با روش پیمایشی انجام گرفته است. جامعه پژوهش متشکل از اعضای هیئت عملی/ مدرسان و دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان در استان های تهران و البرز بود که در دو مرحله به صورت قضاوتی و کل شمار بررسی شدند. ابزار پژوهش مصاحبه و پرسشنامه محقق ساخته بود. روایی و پایایی پرسشنامه با روش روایی صوری و با محاسبه آلفای کرونباخ تأیید شد. نتایج پژوهش چالش های رشته آموزش جغرافیا را در چهار بُعد آموزشی، پژوهشی، فرهنگی و فوق برنامه، و بُعد ساختاری- اداری نشان داد و رتبه بندی چالش ها از نظر اعضای هیئت علمی/ مدرسان و دانشجومعلمان نشان داد به ترتیب، چالش های ساختاری- اداری، آموزشی، پژوهشی، و فرهنگی و فوق برنامه، مهم ترین چالش های این رشته از نظر دانشجومعلمان بود و از نظر اعضای هیئت عملی/ مدرسان چالش های ابعاد ساختاری- اداری، پژوهشی، آموزشی، و فرهنگی و فوق برنامه به ترتیب، مهمترین چالش های رشته آموزش جغرافیا بودند.
نقش مؤلفه های کارکرد خانوادگی در پیش بینی تفکرات خودکشی گرایانه دانش آموزان
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش مؤلفه های کارکرد خانوادگی در پیش بینی تفکرات خودکشی گرایانه در دانش آموزان انجام شد. روش: پژوهش حاضر توصیفی و از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل تمام دانش آموزان دختر و پسر مشغول به تحصیل در مقطع متوسطه دوره دوم شهر تهران در سال تحصیلی 1398-1397 بودند و از بین آنها تعداد 300 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. آزمودنی ها با ابزارهای پژوهش شامل مقیاس افکار خودکشی بک (BSSI)، پرسشنامه سنجش کارکرد خانواده (FAD) مورد آزمون قرار گرفتند. برای تحلیل داده از ضرایب همبستگی پیرسون به منظور بررسی رابطه متغیرها و از تحلیل رگرسیون گام به گام برای پیش بینی متغیرها استفاده شد. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که بین نمره کارکرد کلی ناسالم خانواده با تفکر خودکشی گرایانه در دانش آموزان ارتباط مثبت معنادار وجود دارد (05/0p <)، یعنی با افزایش کارکردهای ناسالم خانواده که شامل، حل مسأله، ارتباط، نقش ها و مسئولیت ها، آمیختگی عاطفی، کنترل رفتار و پاسخگویی عاطفی می باشد، تفکر خودکشی گرایانه در دانش آموزان افزایش می یابد. نتیجه گیری: نوع کارکرد خانواده می تواند در تفکر خودکشی گرایانه دانش آموزان تاثیرگذار باشد و این مهم بیانگر اهمیت درمانهای سیستمی و ارایه خانواده درمانی در طرح های درمانی نوجوانان اقدام کننده به خودکشی می باشد.
تعیین میزان تأثیر دوره های آموزش ضمن خدمت بر توانمند سازی مدیران مدارس ابتدایی شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی دوره های آموزش ضمن خدمت بر توانمندسازی مدیران مدارس ابتدایی شهر تهران انجام شد. این پژوهش، از نظر نوع هدف کابردی، به روش توصیفی و از نوع پیمایشی می باشد. جامعه آماری مورد مطالعه در این پژوهش، کلیه مدیران مدارس ابتدائی شهر تهران در سال 1400-1399 بودند که بر اساس بررسی های به عمل آمده از اداره کل آموزش و پرورش کل شهر تهران، تعداد مدیران مدارس ابتدائی دولتی مشتمل بر 1225 می باشند که طبق فرمول کوکران و تعداد نمونه 280 نفر محاسبه گردید که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای (انتساب متناسب) در پنح ناحیه شمال، جنوب، شرق، غرب و مرکز تهران انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل دو پرسشنامه، آموزش ضمن خدمت اسلامی و همکاران (1390) و پرسشنامه توانمندسازی اسپرتیزر(1995) بود. پایایی پرسشنامه ها به ترتیب 978/0 و 939/0 برآورد گردید. یافته های حاصل از آزمون همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی حاکی از آن بود که آموزش ضمن خدمت 41 درصد احساس شایستگی، 1/38 درصد استقلال، 5/48 درصد احساس مؤثر بودن و 2/30 درصد معنی دار بودن شغل را در مدیران دوره ابتدایی تببین می کند. از بین مؤلفه های آموزش ضمن خدمت، نظم و تعاون در احساس شایستگی، خلاقیت، تصمیم گیری و مهارت در استقلال، تعاون، تصمیم گیری و مهارت در مؤثر بودن و خلاقیت و نظم در معنی دار بودن شغل مدیران بیشترین تأثیر را داشتند.
کاربرد مدل های تشخیصی شناختی (CDM) در مطالعه کارکرد افتراقی سؤال های ریاضیات پایه هشتم تیمز 2007 در بین دختران و پسران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بررسی سوگیری و کارکرد افتراقی سؤالات آزمون های مهمی چون ریاضیات در بین گروه های مختلف مورد توجه محقق زیادی در تعلیم و تربیت بوده است؛ اما اغلب آن ها ریاضیات را به عنوان یک سازه کلی مورد بررسی قرار داده اند. در این پژوهش تلاش شد از قابلیت های مدل های تشخیصی شناختی (CDMs) به منظور بررسی دقیق و جزئی تر کارکرد افتراقی سؤالات در آزمون ریاضیات پایه هشتم (سوم راهنمایی) تیمز 2007 و همچنین در بررسی تأثیر سؤال های دارای کارکرد افتراقی بر عملکرد دانش آموزان مورد استفاده قرار گیرد. جامعه آماری پژوهش همان جامعه آماری پایه هشتم در آزمون ریاضی تیمز 2007 است که در سال تحصیلی 1385-1386 به اجرا درآمد. در سال تحصیلی موردنظر تعداد 1475368 دانش آموز سوم راهنمایی در 29956 کلاس، مشغول به تحصیل بودند است. نمونه پژوهش حاضر بخشی از دانش آموزان ایرانی سال سوم راهنمایی شرکت کننده در تیمز 2007 است که به دفترچه های شماره 1، 2، 3 و 14 آزمون تیمز 2007 پاسخ داده اند که تعداد آن ها برابر با 1137 است. برای تحلیل داده ها و پاسخگویی به سؤال های پژوهش از مدل غیر جبرانی DINA که دارای دو پارامتر حدس و لغزش است، استفاده شد. ابتدا ماتریس Q با استفاده از صفات مورد نیاز سوال ها تشکیل شد. برازش داده با مدل و برآورد پارامترها برای دو گروه دختر و پسر انجام شد سپس با استفاده از آزمون والد کارکرد افتراقی سوالات مورد بررسی قرار گرفت. نتایج نشان داد که از 44 سؤال مورد مطالعه، 26 سؤال لنگر و 18 سؤال (40%) سؤال دارای DIF است؛ که در آن از 18 سؤال دارای DIF، 12 سؤال دارای DIF یکنواخت و 6 سؤال غیریکنواخت است. از 18 سؤال داری DIF، 7 سؤال به نفع دانش آموزان دختر و 10 سؤال به نفع دانش آموزان پسر که در صفات موردنیاز برای پاسخگوی صحیح به این سؤالات به تسلط رسیده اند داری کارکرد افتراقی است. در این بین 1 سؤال به نفع هیچ یک از دانش آموزانی که در صفات موردنیاز به تسلط رسیده اند دارای کارکرد افتراقی نیست این سوال تنها به نفع دانش آموزانی که درصفات به تسلط نرسیدند دارای کارکرد افتراقی است؛ و همین طور از 18 سؤال داری DIF، 9 سؤال به نفع دانش آموزان دختر و 7 سؤال به نفع دانش آموزان پسر که در صفات موردنیاز به تسلط نرسیده اند دارای کارکرد افتراقی است و 2 سؤال به نفع هیچ یک از دانش آموزان که در صفات موردنیاز به تسلط نرسیده اند کارکرد افتراقی نیست و تنها به نفع دانش آموزانی که درصفات مورد نیاز به تسلط رسیدن دارای کارکرد افتراقی است. می توان نتیجه گرفت که آزمون والد در چارچوب مدل های (CDM) قادر است علاوه بر آزمون کارکرد افتراقی یکنواخت و غیریکنواخت در شناسایی کارکرد افتراقی در افرادی مسلط و غیر مسلط در صفات به کارگیری شود. آنچه از این نتایج و نتایج پژوهش های در این زمینه بر می آید قالب سؤال می تواند تفاوت های جنسیتی را کاهش یا افزایش دهد، لذا پرورش دهندگان آزمون ها باید تلاش کنند تا سؤال ها را به گونه ای طراحی نمایند که تفاوت های جنسیتی را به حداقل برساند. با شناسی عوامل تأثیرگذار بر تفاوت های جنسیتی، مربیان، معلمان سیاست گزاران تعلیم و تربیت کشور خواهند توانست برنامه های درسی جدید و خلاقانه طراحی و تدوین نمایند و یا برنامه های موجود را بهبود بخشید تا نظام و محیط آموزشی کشورمان بالنده و غنی گردد.
تأملی بر مبانی انسان شناختی «ارزیابی کیفیت» در آموزش عالی ایران و سنجش سازواری آن با انسان شناسی اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
«ارزیابی کیفیت» یکی از شایع ترین اصلاحات آموزشی در نظام های آموزش عالی کشورهای مختلف جهان است که به خصوص از دهه 1990 و تحت تاثیر نولیبرالیسم در حال توسعه است. هدف این «ارزیابی کیفیت» پاسخگو کردن و شفاف ساختن دانشگاه و در نتیجه ارتقای کیفیت دانشگاه به عنوان نهادی بازارمحور است. در سال های اخیر این اصلاحات بازارمحور در کشورهای مختلف جهان به الگوی غالب بدل شده است و جای پای آن در آموزش عالی ایران نیز قابل مشاهده است. هدف پژوهش حاضر، مطالعه «ارزیابی کیفیت» در آموزش عالی با رویکرد انتقادی و فلسفی است. برای رسیدن به این هدف، از روش های «تحلیل مفهومی»، «تحلیل کیفی محتوا» و روش «استنتاجی» بهره گرفته شده است. در وهله اول سعی شده است تا «ارزیابی کیفیت» به عنوان یک مفهوم مورد تحلیل قرار گیرد و مبانی انسان شناختی آن مورد بررسی قرارگیرد. در گام بعدی، «ارزیابی کیفیت» و اصلاحات مرتبط با آن در اسناد پشتیبان آموزش عالی ایران مورد تحلیل قرار گرفته است و در نهایت به سنجش سازواری مبانی انسان شناختی «ارزیابی کیفیت» با انسان شناسی اسلامی پرداخته شده است.یافته های این پژوهش حاکی از آن است که «ارزیابی کیفیت» به عنوان محور اصلاحات بازارمحور، بر الگوی انسان- شناسی نولیبرالیسم و به خصوص « انسان اقتصادی» تکیه دارد. این الگو، انسان را به عنوان موجودی خودمحور، بیشنه ساز سود و رقابتی می داند. در این منظر، عقلانیت اقتصادی به عنوان الگوی سایر فعالیت های عقلانی انسان است و باید الگوی غالب کلیه فعالیت های انسان باشد. بازاری سازی نتیجه این الگو است که هدف آن مدیریت نهادهایی مثل دانشگاه به شیوه بازارمحور است که از آن به «مدیریت عمومی نوین» تعبیر می شود. بنابراین ارزیابی کیفیت بازارمحور سعی دارد دانشگاه را به شیوه شرکت های تجاری مورد ارزشیابی قرار دهد تا آن را در قبال نیازهای مشتریان پاسخگو و شفاف سازد. بنابراین در این الگو، دانشگاهها برای کسب منابع مالی مجبور به رقابت با دانشگاههای دیگر و سایر موسسات در بازارهای آموزش عالی هستند. بنابراین دانشجویان به عنوان مشتریان دانش و خدمات آموزشی هستند که دانشگاه آنها را از طریق فرایند بازاریابی جذب می کند و دانش به عنوان کالا را به آنها عرضه می کند. در بازارهای آموزش عالی، عقلانیت اقتصادی و منطق هزینه- سود، کنترل کننده و تنظیم کننده روابط و فرایندها و از جمله ارزیابی کیفیت است.ارزیابی اسناد پشتیبان آموزش عالی ایران نشان از تاثیر الگوی «مدیریت عمومی نوین» و ارزیابی کیفیت بازارمحور در آن است. در این اسناد، اصلاحات بازارمحور به عنوان یکی از ضروریات مدرن سازی دانشگاهها پذیرفته شده است و هر دانشگاهی برای تحول باید آنها را بپذیرد. در این اسناد، تلاش شده است تا اصلاحات بازارمحور با اهداف ایرانی- اسلامی در هم تنیده شود. رقابت دانشگاهها، خصوصی سازی بی رویه، حاکمیت منطق تجاری سازی و ارزیابی کیفیت بازارمحور در دانشگاهها، نمونه هایی از اصلاحات بازارمحور هستند که در اسناد پشتیبان آموزش عالی ایران مورد توجه قرار گرفته اند. البته، اصلاحات بازارمحور در ایران را می توان نوعی شبه-نولیبرالیسم دانست که گرچه برخی اصول نولیبرالیسم را حفظ کرده اند، ولی در بطن فرهنگی آموزش عالی ایران شکل جدیدی به خود گرفته اند و آسیب های جدید را ایجاد کرده اند. این اصلاحات در پی استقلال اقتصادی دانشگاه از بودجه دولتی و همزمان افزایش کنترل دولت بر دانشگاه از طریق روش های نوین ارزیابی کیفیت است. کالایی سازی دانش، تلقی دانشجو به عنوان مشتری، ارزیابی کیفیت بر مبنای کمیت و تولیدات عینی، پاسخگویی قهری و الگوی اخلاقی ناشی از آنها معانی فلسفی و فرهنگی مهمی در پی دارند که در دیدگاه اسلامی مورد نقد قرار گرفته است. ارزیابی کیفیت بازارمحور منجر به نوعی «کاربردپذیری» و کمی سازی می شود و نتیجه آن نوعی اخلاق آکادمیک بر پایه سود- هزینه است. در این دیدگاه، دانش، خدمات و روابط تربیتی بر پایه سودآوری آنها مورد ارزشیابی قرار می گیرند. در این دیدگاه، مفهوم سنتی و مذهبی دانش، به عنوان مسیری برای کمال، و همچنین ارزش های اخلاقی ناشی از آن به صورت جدی مورد سوال و چالش هستند. در دانشگاه بازارمحور، یک استاد دانشگاه یک عرضه کننده دانش است و ارزش او وابسته به رضایت مشتریان از خدمات آموزشی او است.
نقش فرهنگ سازمانی مدرسه در توانایی توفیق معلمان دوره ابتدایی در تدریس (مطالعه موردی؛ شهرستان آباده)
منبع:
رویکردی نو در علوم تربیتی سال دوم بهار ۱۳۹۹ شماره ۱
29 - 36
حوزههای تخصصی:
هدف از مقاله حاضر بررسی نقش فرهنگ سازمانی مدرسه در توانایی توفیق معلمان دوره ابتدایی در تدریس بود. این مطالعه یک بررسی توصیفی- پیمایشی است که در سال تحصیلی 99-1398 در اجرا گردید. جامعه ی آماری پژوهش شامل کلیه معلمان دوره ابتدایی شهرستان آباده بود. نمونه پژوهش شامل 173 نفر بود که به شیوه نمونه گیری خوشه ای تصادفی انتخاب شدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه فرهنگ سازمانی و پرسشنامه تصور معلمان از توفیق در تدریس استفاده شد که روایی و پایایی آن ها مورد تایید قرار گرفت. برای تجزیه و تحلیل داده ها، از آمار توصیفی و استنباطی(ضریب همبستگی، آزمون تی و کروسکال والیس) استفاده گردید. بر اساس تحلیل داده ها نتایج زیر به دست آمد: میانگین فرهنگ سازمانی مدارس دوره ابتدایی مختلط بیشتر از مدارس دخترانه و پسرانه است؛ بین فرهنگ سازمانی مدارس دوره ابتدایی در شهر و روستا تفاوت معناداری وجود دارد؛ بین معلمان دوره ابتدایی در شهر و روستا در زمینه توفیق در تدریس تفاوت معناداری وجود دارد؛ و معلمان دوره ابتدایی با مدارک تحصیلی بالاتر از توفیق بیشتری در تدریس برخوردار هستند. بنابراین لازم است فرهنگ سازمانی در مدارس دوره ابتدایی بیش از پیش مورد توجه و بررسی قرار گیرد.
واکاوی پیامدها، چالش ها و استراتژی های مدیریت کلاس درس مبتنی بر پرورش تفکر انتقادی در علوم انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تدریس پژوهی سال هشتم بهار ۱۳۹۹ شماره ۱
101 - 80
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر واکاوی پیامدها، چالش ها و استراتژی های آموزش انتقادی در علوم انسانی می باشد. برای این منظور پیامدهای کلاس مبتنی بر تفکر انتقادی، چالش های پیش روی اعضای هیئت علمی در آموزش تفکر انتقادی و استراتژی های مناسب جهت آموزش تفکر انتقادی در حوزه علوم انسانی پرداخته شده است. رویکرد این پژوهش از نوع کیفی و خود مردم نگاری می باشد. جهت جمع آوری داده ها از ابزار مصاحبه نیمه ساختارمند استفاده شده است. نمونه پژوهش شامل 9 نفر از اعضای هیئت علمی دانشکده علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه کردستان می باشد که از طریق نمونه گیری با بالاترین قدرت (بررسی مواردی که پدیده های موردنظر در آن ها بروز بسیار قوی دارد) انتخاب شده اند. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل مقایسه ای صورت گرفته است. جهت تعیین روایی پژوهش از سه روش اعتبار پذیری، انتقال پذیری و تائید پذیری استفاده شده است. یافته های پژوهش نشان داد که آموزش انتقادی باعث می شود نوعی دغدغه و صمیمیت در دانشجویان به وجود آید و سبب پیشرفت تحصیلی دانشجویان نیز می شود. همچنین اعضای هیئت علمی در آموزش تفکر انتقادی با چالش ها و موانعی روبه رو بودند یکی از این چالش ها بی انگیزگی و نداشتن دانش پایه در دانشجویان عنوان شد و دومین چالش سیاست گذاری های غلط آموزش عالی بود. علاوه بر این اعضای هیئت علمی توجه به فرایندهای مدیریت کلاس و روابط مثبت استاد دانشجو را به عنوان استراتژی های و راهبردهای آموزش انتقادی را عنوان کردند.
توسعه حرفه ای گامی در راستای تدریس اثربخش (مطالعه موردی: معلمان ابتدایی شهر سنندج)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تدریس پژوهی سال هشتم بهار ۱۳۹۹ شماره ۱
197 - 166
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش از اهداف چندگانه ای مانند آزمون شاخصه های روایی و پایایی پرسش نامه «توسعه حرفه ای اثربخش»، شناسایی تفاوت ها بین نظرات معلمان بر اساس متغیرهای جمعیت شناختی و کمک به بهبود توسعه حرفه ای معلمان از طریق شناسایی اولویت های توسعه حرفه ای اثربخش برخوردار بود. روش: رویکرد پژوهش حاضر پسااثبات گرایی و راهبرد آن پیمایشی -توصیفی بود. جامعه تحقیق شامل معلمان دوره ابتدایی شهر سنندج که 1258 نفر بود. مشارکت کنندگان در این پژوهش، 300 نفر بودند که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان و با نمونه گیری به روش خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. از پرسشنامه سوین و لومپه (2014) تحت عنوان «ویژگی های توسعه حرفه ای اثربخش» استفاده شد. جهت آزمون فرضیه ها با توجه به نوع توزیع داده ها از آمارهای مناسب استنباطی استفاده شد. برای آزمون روایی محتوایی پرسشنامه از تحلیل عاملی تأییدی و برای آزمون پایایی از آزمون آلفای کرانباخ استفاده شد که آلفای به دست آمده 967/0 بود که نشان از پایایی مناسب پرسشنامه بود. یافته ها و نتیجه گیری: نتایج نشان داد که پرسشنامه «ویژگی های توسعه حرفه ای اثربخش» دارای روایی و پایایی مطلوب برای استفاده در بین معلمان ایرانی است. در بین مؤلفه های توسعه حرفه ای اثربخش از نظر معلمان با توجه به نتایج آزمون فریدمن رتبه اول این مؤلفه ها تمرکز بر دانش محتوایی معلمان و نحوه یادگیری مطالب توسط دانش آموزان و در رتبه آخر یادگیری فعال فراتر از کلاس درس قرار داشت. همچنین بین مؤلفه های توسعه حرفه ای اثربخش معلمان تفاوت معناداری وجود دارد.
رابطه اعتیاد به فضای مجازی با قلدری سایبری و بی موبایل هراسی در دانشجویان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه بین اعتیاد به فضای مجازی با قلدری سایبری و بی موبایل هراسی در دانشجویان انجام شد. روش تحقیق، توصیفی ازنوع همبستگی می باشد. جامعه آماری، دانشجویان علوم پزشکی دانشگاه های آزاد اسلامی استان مازندران در سال 1398بود که تعداد340 نفر نمونه با استفاده ازجدول کرجسی-مورگان به شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. داده ها با استفاده از پرسشنامه های اعتیاد به شبکه های اجتماعی مبتنی بر موبایل خواجه احمدی و همکاران(1395)، قلدری سایبری مینه سینی و همکاران (2011) و نوموفوبیا ییلدریم و کوریا(2015)جمع آوری و از طریق آمار توصیفی و استنباطی (آزمون های همبستگی پیرسون و اسییرمن) تجزیه و تحلیل شد. یافته ها نشان داد که بین اعتیاد به فضای مجازی با قلدری سایبری به میزان37/0 رابطه ی متوسط مثبت وجود دارد. هم چنین اعتیاد به فضای مجازی به میزان تقریبا قوی52/0 با بی موبایل هراسی در ارتباط بوده است(05/0=P). نتیجه آن که آموزش ارتقاء سطح سواد رسانه ای جامعه به ویژه نسل جوان کشورمان، فرهنگ انتخاب و استفاده درست از رسانه های نوین به آنان در قالب کارگاه های آموزشی پیشنهاد می گردد.
روایت های معلمان از مشکلات یادگیری دانش آموزان دوره ابتدایی
منبع:
توسعه حرفه ای معلم سال پنجم زمستان ۱۳۹۹ شماره ۴ (پیاپی ۱۸)
87 - 104
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تحلیل روایت های معلمان از مشکلات یادگیری دانش آموزان دوره ابتدایی بود که با رویکرد کیفی و با استفاده از روایت پژوهی انجام شد. در این پژوهش با استفاده از نمونه گیری هدفمند، پس از مصاحبه های نیمه ساختاریافته با شش نفر از معلمان زن و مرد یک مدرسه ابتدایی در شهرستان بیله سوار، اشباع داده ها حاصل شد. تحلیل داده ها، به شکل کدگذاری سه مرحله ای باز، محوری و انتخابی انجام گرفت. در تحلیل و ادراک عمیق روایت معلمان، سه مضمون اصلی شامل عوامل فردی با زیرمضمون های نداشتن انگیزش پیشرفت و اختلالات یادگیری؛ عوامل خانوادگی با زیرمضمون های وضعیت اقتصادی-اجتماعی پایین والدین و روابط عاطفی ضعیف والدین با بچه ها و عوامل مدرسه ای با زیرمضمون های نامتناسب بودن روش های ارزشیابی و جو نامطلوب کلاس درس شناسایی شدند. با توجه به این که در این پژوهش، عوامل مؤثر بر مشکلات یادگیری دانش آموزان از روایت های معلمان آشکار گردید، به تناسب نوع مشکل، باید آموزش های لازم به معلمان و خانواده ها ارائه شود. شناسایی و تشخیص زودهنگام مشکلات یادگیری در کودکان، گام مؤثری در پیشگیری از افت تحصیلی خواهد بود.
تحلیل محتوای شاخص های سند تحول بنیادین در کتب درسی (بررسی موردی درس پنجم کتاب عربی پایه نهم)
حوزههای تخصصی:
در سال های اخیر با تصویب سند تحوّل بنیادین و برنامه درسی ملّی و راهنمای برنامه درسی عربی که نقشه راه برای تالیف کتب درسی عربی است، شاهد تغییرات گسترده در محتوای کتاب های درسی عربی جدید التالیف هستیم. مهم ترین هدف این تحقیق این است که نشان دهد شاخص های سند تحول بنیادین به چه شکل خود را در درس پنجم کتاب عربی پایه نهم نشان داده است. این پژوهش با اتخاذ یک هدف توصیفی با استفاده از روش شناسی کمّی و استفاده از روش تحلیل محتوا با انتخاب کتاب عربی پایه نهم به عنوان نمونه انجام شده است. با بررسی که از درس پنجم کتاب عربی پایه نهم صورت گرفت نتایج نشان داد که از منظر سند تحول بنیادین، بیشترین توجه، معطوف به ساحت عبادی و اخلاقی بوده است همچنین نتایج دیگر این تحقیق نشان داد که این درس تا حد زیادی در اجرای رویکرد متن محور موفق بوده است.
شناسایی شاخص های محتوای مطلوب برای دروس رشته های علوم انسانی دانشگاه ها و میزان توجه به آن ها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی سال ۲۷ پاییز و زمستان ۱۳۹۹ شماره ۲
225 - 252
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی شاخص های محتوای مطلوب برای دروس رشته های علوم انسانی دانشگاه ها و میزان توجه به آن ها انجام شد. در پژوهش حاضر، از طرح ترکیبی و از نوع اکتشافی متوالی استفاده شد. در بخش کیفی با 20 نفر از متخصصان و اعضای هیئت علمی دانشگاه های کشور که در حوزه محتوای دروس اهل نظر هستند، مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل آمد. ابزار جمع آوری داده های پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته و پرسشنامه محقق ساخته (12 سوالی) استخراج شده از بخش کیفی، بوده است. جامعه آماری بخش کمی دانشجویان کارشناسی دانشگاه ها بودند که به روش خوشه ای چندمرحله ای، تعداد 360 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. تمامی پرسشنامه ها دریافت شده و مبنای تحلیل های کمی قرار گرفتند. در بخش کمی، از روش توصیفی – پیمایشی بهره گرفته شده است. برای تعیین روایی سؤال های مصاحبه و پرسشنامه از روایی صوری و محتوایی و برای برآورد پایایی پرسشنامه از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شد. برای تحلیل داده های پژوهش در بخش کیفی از روش مقوله بندی باز و در بخش کمی از آمار توصیفی و استنباطی بهره گرفته شد. یافته های پژوهش حاکی از آن بود که دوازده شاخص از منظر مصاحبه شوندگان مهم ترین شاخص های محتوا یاددهی و یادگیری مطلوب بودند. یافته های کمی نشان داد میانگین عمل به شاخص های محتوای یادگیری برای دروس رشته های علوم انسانی دانشگاه ها نامطلوب بوده و نیاز به توجه بیشتری دارد.
بررسی رابطه میزان دانش عصب شناسی با رفتارهای یادگیری، عملکرد یادگیری و تفکر سطح بالا در دانشجویان
منبع:
فناوری آموزش و یادگیری سال چهارم بهار ۱۳۹۷ شماره ۱۴
51 - 69
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر بررسی رابطه میزان دانش عصب شناسی با رفتارهای یادگیری، عملکرد یادگیری و تفکر سطح بالا در دانشجویان می باشد. روش پژوهش توصیفی-همبستگی می باشد. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل کلیه دانشجویان دانشگاه علامه طباطبائی می باشد که 100 نفر از آن ها به روش نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه دانش عصب شناسی هوکولانو-هوزل (2002)، رفتارهای یادگیری مک درموت و همکاران (1999)، عملکرد یادگیری یانگ، کلمز و مورفی (2003) و تفکر سطح بالا سرمد و همکاران (1390) می باشد. یافته های پژوهش نشان داد بین دانش عصب شناسی با رفتارهای یادگیری رابطه منفی و معنی دار وجود دارد. بین دانش عصب شناسی با عملکرد یادگیری رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. بین دانش عصب شناسی با تفکر سطح بالا رابطه مثبت و معنادار وجود دارد. نتایج نشان داد بین دانش عصب شناسی با رفتارهای یادگیری، عملکرد یادگیری و تفکر سطح بالا در دانشجویان رایطه وجود دارد. با توجه به نتایج پژوهش پیشنهاد می شود که می توان با برگزاری دوره های آموزشی و تهیه پکیج های آموزشی دانش عصب شناسی دانشجویان را افزایش داد.
فراتحلیل اثر بخشی مداخله های آموزشی بر تفکر انتقادی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های تربیتی بهار و تابستان ۱۳۹۹ شماره ۴۰
102-117
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تعیین تأثیر مداخله های آموزشی بر تفکر انتقادی دانش آموزان و مقایسه این تأثیر در دانش آموزان دوره های ابتدایی و متوسطه اول و دوم بود. بدین منظور از روش فراتحلیل استفاده شد. جامعه آماری پژوهش کلیه مقاله هایی بود که اثر بخشی مداخلات آموزشی بر تفکر انتقادی را مورد بررسی قرار داده بودند و 15 مورد پژوهش که از لحاظ روش شناسی مورد قبول بود، انتخاب و فراتحلیل بر روی آنها انجام شد. ابزار پژوهش، چک لیست فراتحلیل بود که 1222 شرکت کننده را در خود جای داده بود. پس از خلاصه کردن نتایج پژوهش ها، اندازه اثر محاسبه و بر اساس رویکرد فراتحلیل هانتر و اشمیت ترکیب شده و طبق جدول کوهن تفسیر شدند. یافته های پژوهش نشان داد که میزان اثر مداخلات آموزشی بر تفکر انتقادی دانش آموزان،43/0بوده است (001/0 p< ). این میزان اثر در دوره ابتدایی32/0 (01/0 p< )، در دوره متوسطه اول45/0 (01/0 p< ) و در دوره متوسطه دوم 61/0 (001/0 p< ) به دست آمد. همچنین نتایج حاصل از تحلیل تعدیلی، بیانگر اثرگذاری متغیرهای تعدیل کننده در این مداخلات بود. بر اساس نتایج فراتحلیل حاضر، میزان اثر مداخلات آموزشی بر تفکر انتقادی دانش آموزان مطابق جدول کوهن، بالاتر از متوسط می باشد. این میزان اثر در دانش آموزان دوره ابتدایی در سطح متوسط، در دانش آموزان دوره متوسطه اول، بالاتر از متوسط و در دانش آموزان دوره متوسطه دوم در سطح بالا ارزیابی شد. اثر متغیرهای تعدیل کننده در دوره ابتدایی بالاتر از دوره های متوسطه اول و دوم بوده است.
امکان سنجی استقرار سیستم مدیریت دانش در شرکت پالایش گاز ایلام
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، امکان سنجی استقرار سیستم مدیریت دانش در شرکت پالایش گاز ایلام بود. روش تحقیق، روش آمیخته (کمی و کیفی) تبیینی و اجرای آن، از دو مرحله متوالی پرسشنامه و مصاحبه تشکیل شده است. در این پژوهش از پرسشنامه (عبدالفتاح، 2013)، که براساس مدل 7s مکینزی طراحی شده و با شرایط شرکت پالایش گاز ایلام متناسب سازی شده، استفاده شد. روایی پرسشنامه از طریق روایی صوری و محتوایی تأیید، و پایایی آن از طریق ضریب آلفای کرونباخ 97/0 محاسبه شد. جامعه آماری پژوهش، مدیران و کارکنان شرکت پالایش گاز ایلام (240) نفر بودند که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده و با استفاده از فرمول کوکران، 148 نفر از آنها به عنوان نمونه انتخاب شد. در بخش کیفی پژوهش، علاوه بر آزمون کمی از مصاحبه ای نیمه ساختمند استفاده شد. روش نمونه گیری در بخش کیفی به صورت هدفمند صورت گرفت و بعد از مصاحبه با 10 نفر از مدیران، محقق به اشباع نظری رسید. برای تجزیه و تحلیل داده های کمی، از روش های آمار توصیفی (فراوانی، درصد، میانگین و انحراف معیار) و در قسمت آمار استنباطی، از (آزمون t تک نمونه ای) استفاده شد. همچنین برای تجزیه و تحلیل داده های کیفی از روش تحلیل محتوا استفاده گردید. نتایج حاصل از پژوهش نشان داد که ابعاد سازمان (استراتژی، سیستم ها، کارکنان، مهارت ها و ارزش ها) در سطح نسبتاً مطلوبی قرار داشت و بعد ساختار و سبک مدیریت و فرهنگ در سطح نسبتاً نامطلوبی بودند. به همین منظور جهت بررسی شرایط موجود و بهبود وضعیت کنونی به مصاحبه با مدیران شرکت پالایش گاز ایلام پرداخته شد. درنهایت، وضعیت ابعاد سازمانی جهت استقرار سیستم مدیریت دانش در سطح نسبتا مطلوبی گزارش شده است.
نقش کیفیت محیط آموزشی در خودناتوان سازی تحصیلی با میانجی گری تعلل ورزی تحصیلی و خوش بینی تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روانشناسی تربیتی سال شانزدهم پاییز ۱۳۹۹ شماره ۳۹
52 - 23
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش کیفیت محیط آموزشی در خودناتوان سازی تحصیلی با توجه به میانجی گری تعلل-ورزی تحصیلی و خوش بینی تحصیلی انجام شد. روش پژوهش، توصیفی از نوع همبستگی و معادلات ساختاری و جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه دانشجویان دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه حکیم سبزواری در سال1396 حدود 1300 نفر بودند که با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس 300 نفر انتخاب شدند. داده ها از طریق پرسشنامه اندازه گیری ادراک محیط آموزشی داندی (روف و همکارن، 1997)، پرسشنامه خودناتوان سازی تحصیلی (جونز و رودوالت، 1982)، پرسشنامه تعلل ورزی تحصیلی (سواری، 1390) و پرسشنامه خوش بینی تحصیلی (اسچنن-موران و همکاران، 2013) گردآوری و به روش همیستگی-مدل معادلات ساختاری و به وسیله ی نرم افزار Amos22 تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد که مدل با داده های پژوهش حاضر، برازش مناسبی دارد و ادراک از محیط یادگیری اثر مستقیم و معناداری بر خودناتوان سازی تحصیلی (15/0-)، تعلل ورزی تحصیلی (25/0-) و خوش بینی تحصیلی (40/0) داشت و اثر مستقیم تعلل ورزی بر خودناتوان سازی تحصیلی (20/0) معنادار بود. علاوه براین، ادراک از محیط یادگیری تنها از طریق تعلل ورزی تحصیلی بر خودناتوان سازی (07/0-) اثر غیرمستقیم و معناداری در سطح 01/0 داشت. بنابراین با ایجاد یک جو مثبت از محیط یادگیری می توان ادراک دانشجویان از آنرا بهبود بخشیده و در کاهش گرایش آن ها به تعلل ورزی تحصیلی و استفاده از راهبردهای خودناتوان سازی مؤثر واقع شده و آنها را به تحصیل خوش-بین نمود.
نقش میانجی گری کمال گرایی در رابطه جهت گیری هدفی با مسئولیت پذیری دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات روانشناسی تربیتی سال شانزدهم زمستان ۱۳۹۹ شماره ۴۰
154 - 177
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطه جهت گیری هدفی با مسئولیت پذیری دانش آموزان از طریق میانجی گری کمال گرایی اجرا شد. روش پژوهش توصیفی-همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی دانش آموزان پسر پایه اول دوره دوم متوسطه شهر زاهدان در سال تحصیلی 98-97 به تعداد3903 نفر بود. 351 نفر از دانش آموزان به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای از طریق سه پرسشنامه نسخه تجدید نظر شده هدف پیشرفت AGQ-R(الیوت و مورایاما،2008)، کمال گرایی مثبت و منفی(تری شورت و همکاران،1995) و مقیاس مسئولیت پذیری پرسشنامه روان شناختی کالیفرنیا (CPI-RE) مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج پژوهش نشان داد اهداف تسلط گرایشی و عملکرد گرایشی با مسئولیت پذیری در سطح اطمینان 99 درصد رابطه مثبت و معنی داری دارند (p <0/01). همچنین بین اهداف تسلط اجتنابی و عملکرد اجتنابی با مسئولیت پذیری رابطه ی معنی داری یافت نشد. نتایج تحلیل مسیر حاکی از آن است که اهداف تسلط گرایشی و عملکرد گرایشی به طور غیر مستقیم و با میانجی گری کمال گرایی مثبت می توانند با مسئولیت پذیری رابطه داشته باشند. همچنین نتایج نشان دادند که کمال گرایی منفی در رابطه ی بین اهداف تسلط اجتنابی و عملکرد اجتنابی با مسئولیت پذیری نقش میانجی معکوسی را ایفا می کند. بنابراین می توان نتیجه گیری کرد که اهداف پیشرفت گرایشی بر کمال گرایی مثبت تاثیر می گذارد که این امر به نوبه خود منجر به مسئولیت پذیری دانش آموزان خواهد شد.
طراحی و اعتباریابی چارچوب برنامه درسی ذهن شاد در دوره ابتدایی- رویکرد ترکیبی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های برنامه درسی دوره دهم پاییز و زمستان ۱۳۹۹ شماره ۲
154 - 178
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، طراحی و اعتباریابی چارچوب برنامه درسی ذهن شاد در دوره ابتدایی بود. این پژوهش جزء پژوهش های ترکیبی، از نوع اکتشافی متوالی و مدل طبقه بندی بود که در دو مرحله کیفی و کمّی اجرا شد. بخش کیفی با استفاده از روش فراترکیب تبدیلی و طی شش مرحله ساندلوسکی و باروسو (2007) انجام شد. منابع گردآوری داده ها در بخش کیفی هفت پایگاه داده «اسکوپوس»، «امرالد»، «ساینس دایرکت»، «اشپرینگر» و «پروکوئست»، «پایگاه نشریات کشور» و «پایگاه اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی» بودند. داده ها با استفاده از روش کدگذاری تجزیه و تحلیل شدند. چارچوب برنامه درسی ذهن شاد در دوره ابتدایی شامل عناصر اهداف (درک شادی به عنوان پادزهر در حل مشکلات اجتماعی، عاطفی و رفتاری)، محتوا (آموزش مهارت های کارگروهی)، نقش معلم (عامل انگیزاننده)، نقش دانش آموز (فعال و تعاملی)، روش های تدریس (شعر و آواز)، ارزشیابی (ترکیبی)، مواد آموزشی (ایفای نقش)، نوع برنامه درسی (رسمی و قصد شده)، سطح تحصیلی (دوره ابتدایی)، مشارکت کنندگان در طراحی و اجرای برنامه درسی (معلم و دانش آموز)، مکان (کلاس درس) و زمان آموزش (45 دقیقه) طراحی شد. سپس بخش کمّی به منظور اعتباریابی چارچوب مذکور تعریف گردید. بخش کمّی با استفاده از روش توصیفی پیمایشی و مقیاس محقق ساخته انجام شد. جامعه آماری در بخش کمّی تمامی معلمان دوره ابتدایی و آشنا با مبانی مشاوره تحصیلی، برنامه ریزی درسی و مدیریت آموزشی بودند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند، تعداد 65 نفر از معلمان دوره ابتدایی شهر شیراز به عنوان نمونه انتخاب و مقیاس مربوطه بین آنان توزیع گردید. به منظورتعییناعتبارمقیاس،ازروشاعتبارمحتوا و محاسبه شاخص های نسبت روایی محتوا و روایی محتوا استفاده شد. پایایی ابزار نیز توسط روش همسانی درونی محاسبه گردید. داده های کمّی با استفاده از روش تحلیل عامل تأییدی تجزیه و تحلیل شدند که در نهایت مشخص گردید چارچوب برنامه درسی ذهن شاد در دوره ابتدایی از اعتبار لازم برخوردار می باشد. نتیجه اینکه نیاز کودکان، تنها به بهره مندی از آموزش مناسب محدود نمی شود بلکه کودک، نیاز مهم دیگری هم دارد و آن هم نیاز به شادی و نشاط است.