فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۴۱ تا ۷۶۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر واکاوی نارسایی های مؤثر بر عدم استفاده از طرح درس توسط آموزگاران دوره ابتدایی استان قزوین است. پژوهش به روش تحلیل مضمون (براون و کلارک، 2006) انجام شد. به منظور گردآوری داده ها، از مصاحبه نیمه ساختاریافته با 20 آموزگار شاغل در مدارس ابتدایی استان قزوین استفاده شده است. تحلیل داده ها در فرایند کدگذاری با کمک نرم افزار MAXQDA در سه گام انجام شد. در گام اول کدهای اولیه(مضامین پایه) بر پایه ی شواهد، استخراج شد و در گام بعدی با دسته بندی آنها به مضامین سازمان دهنده دست یافتیم و در گام آخر آنها را حول محور اصلی تجمیع کرده و مضامین فراگیر را استخراج کردیم. مضامین فراگیر در پژوهش حاضر نشان دادند که نارسایی های موثر بر عدم استفاده از طرح درس توسط آموزگاران در سه محور کلی فردی(روانشناختی)، سازمانی و آموزشی تعبیه می شود. چالش های انگیزشی و مشارکت، کمبود مهارت ها و آشنایی با روش های نوین،کمبود دانش و شناخت آموزشی، محدودیت های محیطی و ساختاری، فشار محتوا و برنامه، عدم حمایت و هماهنگی سیستم آموزشی و تفاوت های فرهنگی و ویژگی های رشدی به عنوان نارسایی های موثر بر عدم استفاده از طرح درس شناخته شدند. تحلیل داده ها نشان می دهد که بهبود شرایط آموزشی، تقویت حمایت های مدیریتی و مالی و بازطراحی دوره های آموزشی متناسب با نیازهای معلمان می تواند زمینه ساز به کارگیری اثربخش طرح درس و ارتقای کیفیت تدریس در دوره ابتدایی شود.
تجارب معلمان ابتدایی از درس پژوهشی: دلالت هایی برای رهبری برنامه درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های کیفی در برنامه درسی دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۸
157 - 183
حوزههای تخصصی:
در پژوهش حاضر، تجارب زیسته معلمان از انجام درس پژوهی و پیامدهای آن برای مدیریت برنامه درسی مورد واکاوی قرار گرفت. رویکرد پژوهش، کیفی و مبتنی بر پدیدارشناسی توصیفی بود. جامعه پژوهش شامل معلمان مقطع ابتدایی شهرستان کرمانشاه در سال تحصیلی 403-402 بود که تجربه عملی درس پژوهی داشتند. شرکت کنندگان بر اساس نمونه گیری هدفمند و روش گلوله برفی انتخاب شدند و جمع آوری داده ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت که پس از انجام مصاحبه پانزدهم محقق شد. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه نیمه ساختاریافته عمیق بود و تحلیل داده ها بر اساس روش پیشنهادی اسمیت انجام گرفت که شامل سه مرحله: تولید داده ها، تحلیل داده ها و تلفیق موردها بود. یافته ها نشان داد که تجربه معلمان از درس پژوهی در چهار مقوله اصلی قابل تفکیک است: 1) درس پژوهی به مثابه فرایند تولید دانش حرفه ای در آموزش و تدریس، 2) درس پژوهی به مثابه رویکرد مشارکتی برای تولید دانش عملی، 3) درس پژوهی به مثابه خلق رویکرد نوین برای بهبود آموزش و تدریس و 4) درس پژوهی به مثابه توسعه مهارت های حرفه ای معلمان. علاوه بر این، درس پژوهی بر ابعاد و عناصر برنامه درسی نیز اثرگذار بود و مضامینی چون: تأثیر بر مبانی برنامه درسی، تعیین مواد و منابع یادگیری، ارتقاء کیفیت برنامه درسی و توسعه راهبردهای یادگیری و آموزش استخراج شد. همچنین، تحلیل داده ها نشان داد که تجارب متفاوت معلمان از درس پژوهی شامل تقویت همکاری مسالمت آمیز و فعالیت های شبکه ای، پژوهنده بار آوردن معلمان، توسعه دانش و مهارت های نرم حرفه ای، ایجاد حس تعلق به جامعه حرفه ای و تقویت تفکر نقادانه و خودبازتابی می باشد.
واکاوی چالش های دانش آموزان در حل مسائل کلامی نسبت و تناسب در پایان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵
211 - 240
حوزههای تخصصی:
یادگیری حل مسائل کلامی در مباحث مختلف ریاضیِ دوره ابتدایی به منظور پرورش تفکر منطقی، تقویت درک مطلب و توانایی به کارگیری دانش در موقعیت های واقعی زندگی از اهمیت ویژهای برخوردار است. یکی از مباحث کلیدی در دوره ابتدایی نیز نسبت و تناسب است. این پژوهش با هدف شناسایی چالش های دانش آموزان در حل مسائل کلامی حوزه نسبت و تناسب در پایان دوره ابتدایی، با روش کیفی و مصاحبه مبتنی بر تکلیف انجام شده است. شرکت کنندگان این پژوهش هفت دانش آموز بودند که پایه ششم را به پایان رسانده و به صورت داوطلبانه به پنج تکلیف طراحی شده پاسخ دادند. پس از پیاده سازی مصاحبه ها، تحلیل محتوای استقرایی داده ها به استخراج ۱۵ زیرمضمون در قالب پنج مضمون اصلی منجر شد که شامل دشواری در خواندن مسئله، عدم استقلال در فرایند حل مسئله، دشواری های درک و پردازش مسئله ، ضعف در عملیات پایه و دشواری های مفهومی در نسبت و تناسب بود. در انتها پیشنهادات مبتنی بریافته های پژوهش در راستای بهبود روش های آموزشی و طراحی برنامه های متناسب با نیازهای واقعی دانش آموزان ارائه شده است.
تحلیل تکالیف آماری در کتاب های درسی ریاضی دوره ابتدایی و متوسطه اول بر اساس چرخه حل مسئله آماری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نظریه و عمل در برنامه درسی سال ۱۳ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۵
269 - 296
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی پژوهش حاضر بررسی تکالیف آماری در کتاب های درسی ریاضی دوره ابتدایی و متوسطه ی اول ایران بر اساس چرخه حل مسئله آماری است. بدین منظور، تمامی تکالیف پایه دوم تا نهم استخراج و بر اساس چارچوب شش بعدی و مراحل فرایند حل مسئله آماری (تدوین پرسش، جمع آوری، تحلیل و تفسیر داده ها) تحلیل گردید. یافته ها نشان داد بیشتر تکالیف بر مرحله «تحلیل داده» متمرکز بوده و به تدوین پرسش کمتر توجه شده است. توزیع تکالیف یکنواخت نبود؛ به گونه ای که در پایه نهم هیچ تکلیف آماری وجود نداشت و پایه ششم کمترین سهم را داشت. در پایه هفتم نیز با وجود تعداد بالاتر تکالیف، مفاهیم جدیدی ارائه نشد. به طور کلی تکالیف غالباً بسته پاسخ و نیمه واقعی بوده، و انسجام و توازن لازم در مسیر رشد پیچیدگی، تنوع پاسخ و پیوند با زندگی واقعی در پایه های مختلف مشاهده نمی شود. همچنین نشانه ای از بهره گیری از فناوری مشاهده نشد. این یافته ها ضرورت بازنگری در طراحی محتوای درسی را برجسته می سازد.
اثربخشی آموزش آگاهی واج شناختی در عملکرد خواندن دانش آموزان ابتدایی با اختلال خواندن (مروری نظام دار بر مطالعات گذشته)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: عملکرد خواندن از موضوع های مهم یادگیری در دانش آموزان است که می تواند در سایر جنبه ها و موضوع ها تأثیرگذار باشد. درواقع عملکرد خواندن در توانایی سلیس و روان خوان و درک مطالب کتاب اهمیت ویژه ای در دانش آموزان دارد. روش: این پژوهش توصیفی تحلیلی و از نوع بنیادی است که در آن به تحلیل کمی و کیفی پژوهش های گذشته ازنظر موضوعاتی همچون سهم موضوعی مقالات، روش های پژوهش، گویه های نگرشی و روند نگرش پرداخت شده است. در این پژوهش و با توجه به هدف آن، از روش نظام دار استفاده شد. جامعه آماری شامل تمامی پژوهش های داخلی و خارجی بود که با استفاده از واژه های کلیدی دانش آموزان با عملکرد ضعیف در خواندن و آ گاهی واجی در پایگاه های اطلاعاتی پرتال جامع علوم انسانی، پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی، پایگاه مجلات تخصصی نور، مگیران، گوگل اسکولار، پایگاه پژوهشگاه علوم و فناوری اطلاعات ایران و بانک اطلاعات نشریات کشور ایران و در پایگاه های اطلاعاتی خارجی، ساینس دایرکت، اسپرینگ، ایرانداک و گوگل اسکلر مورد جستجو قرار گرفتند. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند، ۱۰۳ پژوهش یافت شد و درنهایت ۲۵ مقاله ) ۸۰ درصد( و ۵ رساله ) 20 درصد( درمجموع 30 مقاله و رساله منطبق با هدف پژوهش و ملاک انت خاب و یافته های پژو هش ا ستخراج شدند. نتیجه گیری: نتایج حا کی از آن بود که آموزش آ گاهی واجی بر بهبود عملکرد خواندن در سرعت، دقت و درک مطلب دانش آموزان با اختلالات خواندن تأثیر بسیار زیادی دارد؛ بنابراین پیشنهاد می شود متخصصان امر از این مداخلات در جهت بهبود علائم این دانش آموزان استفاده نمایند.
EFL Students’ Rating Accuracy in Assessing Reading Comprehension Subskills across Genres: A Diagnostic Perspective
حوزههای تخصصی:
This study aimed to examine EFL learners’ rating accuracy in assessing reading comprehension subskills in various genres. To this end, 60 English translation students participated in this study. The instructional treatment was based on the learners’ challenging reading subskills in four genres. Taking the instructor’s ratings as the yardstick, during a 12- week course, the accuracy of the learners’ self- and peer- assessments was investigated. Data analysis, using MANOVA, confirmed that there was a statistically significant difference between the accuracy of self-, peer- and instructor-ratings. More specifically, the two groups were inaccurate in assessing the main idea/ supporting details and cause/effect subskills in all genres. However, for assessing fact /opinion subskills only the self-assessment group was inaccurate in descriptive genre. Obtaining such detailed diagnostic information about learners’ performance can help instructors in elevating weaknesses in language skills.
پیش بینی کیفیت زندگی براساس خودکارآمدی فرزندپروری و تنظیم شناختی هیجان در مادران دانش آموزان کم توان ذهنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: مادران کودکان کم توان ذهنی در خودکارآمدی فرزندپروری و تنظیم شناختی هیجان با چالش های خاصی مواجه هستند و به نظر می رسد این عوامل با کیفیت زندگی آنها ارتباط داشته باشد. پژوهش حاضر با هدف پیش بینی کیفیت زندگی براساس خودکارآمدی فرزندپروری و تنظیم شناختی هیجان در مادران دانش آموزان کم توان ذهنی انجام گرفت. روش: این پژوهش از نوع همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش حاضر شامل همه مادران دانش آموزان کم توان ذهنی شهر اصفهان می شد. نمونه پژوهش شامل 65 نفر از مادران بود که با روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه کیفیت زندگی، مقیاس خودکارآمدی فرزندپروری و پرسشنامه تنظیم شناختی هیجان می شد. داده های بهدست آمده با استفاده از روش آماری تحلیل رگرسیون گام به گام تحلیل شدند. یافته ها: خودکارآمدی فرزندپروری و راهبردهای انطباقی تنظیم شناختی هیجان با کیفیت زندگی ارتباط مثبت و معنادار داشت در حالی که راهبردهای غیرانطباقی تنظیم شناختی هیجان با کیفیت زندگی رابطه منفی و معناداری داشت. خودکارآمدی فرزندپروری و راهبردهای انطباقی و غیرانطباقی 42 درصد از واریانس کیفیت زندگی را پیش بینی کردند و خودکارآمدی فرزندپروری بیشترین نقش را در پیش بینی کیفیت زندگی داشت. نتیجه گیری: توجه به متغیرهای خودکارآمدی فرزندپروری و تنظیم شناختی هیجان در پیش بینی کیفیت زندگی مادران دانش آموزان کم توان ذهنی از اهمیت خاصی برخوردار است. بنابراین، توجه به این متغیرها نقشی حیاتی در پیش بینی کیفیت زندگی دارد.
مدل یابی درگیری در درس ریاضی بر اساس انگیزش و خودکارآمدی با نقش واسطه ای ارزش تکلیف در دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزش و ارزشیابی سال ۱۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
187 - 208
حوزههای تخصصی:
در دنیای امروز که آموزش ریاضی به عنوان یکی از مهارت های کلیدی در رشد تحصیلی و اجتماعی اهمیت دارد، درک عوامل مؤثر بر درگیری دانش آموزان در این درس حیاتی است. در همین راستا پژوهش حاضر با هدف، تحلیل تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم انگیزش و خودکارآمدی ریاضی بر درگیری در یادگیری ریاضی و نحوه تأثیرگذاری ارزش تکلیف به عنوان یک عامل واسطه ای در این فرآیند است. پژوهش حاضر از لحاظ هدف یک پژوهش توسعه ای است و از منظر گردآوری داده ها، توصیفی و از نوع همبستگی است که در آن از روش مدل معادلات ساختاری استفاده شد. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پایه پنجم و ششم ابتدایی شهرستان سنقر در سال تحصیلی 1404-1403 به تعداد 2470 نفر بود که تعداد 332 نفر به عنوان نمونه به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش، پرسشنامه های درگیری در درس ریاضی ریم-کافمن (2010)؛ خودکارآمدی ریاضی بتز وهاکت (۱۹۸۳)، انگیزش به یادگیری ریاضی کورتر (۲۰۰۵) و ارزش تکلیف پینتریچ و دیگروت (۱۹۹۱) بود. نتایج پژوهش نشان داد که انگیزش به یادگیری ریاضی، خودکارآمدی ریاضی و ارزش تکلیف بر درگیری در درس ریاضی اثر مستقیم مثبت و معنی دار دارند.، خودکارآمدی ریاضی و انگیزش به یادگیری ریاضی بر ارزش تکلیف اثر مستفیم مثبت و معنی دار دارند. علاوه بر این، خودکارآمدی ریاضی و انگیزش به یادگیری ریاضی هر دو به صورت غیرمستقیم توانستند درگیری در درس ریاضی را از طریق ارزش تکلیف پیش بینی کنند. در کل نتیجه شد که مدل مفهومی درگیری در ریاضی بر اساس خودکارآمدی ریاضی و انگیزش به یادگیری ریاضی با نقش واسطه ای ارزش تکلیف با مدل تجربی برازش دارد. یافته های پژوهش بر اهمیت نقش خودکارآمدی، انگیزش و ارزش تکلیف در مشارکت دانش آموزان در درس ریاضی تأکید دارد.
شناسایی بررسی اثربخشی آموزش فلسفه به کودکان در رشد مهارت های زندگی (مدیریت استرس و مدیریت احساس) دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر آموزش فلسفه برای کودکان بر مهارت های زندگی (مدیریت استرس و مدیریت احساس) در دانش آموزان دوره ابتدایی انجام شد. پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و طرح پژوهش نیمه آزمایشی به صورت پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان پسر پایه پنجم ابتدایی مدارس شهرستان زرین دشت در سال تحصیلی 1401-1402 به تعداد 1000نفر بود. با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، یک مدرسه ابتدایی انتخاب شد و ۶۰ نفر از دانش آموزان آن به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش (30 نفر) و کنترل (30 نفر) قرار گرفتند. ابزار جمع آوری داده ها در این پژوهش، دو پرسش نامه استاندارد مدیریت استرس (کوبین و همکاران، 1990) و کنترل عواطف ویلیامز و همکاران (1997) بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی و آمار استنباطی (روش تحلیل کوواریانس) استفاده شده است. یافته ها نشان می دهد که آموزش فلسفه به دانش آموزان تأثیر مثبتی بر مدیریت استرس و مدیریت احساس دانش آموزان داشته است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که آموزش فلسفه به کودکان باعث افزایش مهارت زندگی در بعد مدیریت استرس و مدیریت احساس در دانش آموزان پایه پنجم ابتدایی شده است. با توجه به تأثیر مثبت آموزش فلسفه به دانش آموزان ابتدایی در جهت مدیریت استرس و احساس به عنوان دو مهارت اساسی زندگی، پیشنهاد می گردد در حیطه برنامه ریزی درسی در ارتباط با محتوای درسی مدارس ابتدایی، داستان هایی با مضمون و روش آموزش فلسفه در برنامه های آموزشی طراحی و استفاده شود. با توجه به نتایج پژوهش که نشان داد آموزش فلسفه به کودکان در مدیریت احساس تأثیر مثبت دارد، پیشنهاد می شود با برگزاری دوره های ضمن خدمت برای معلمان، جایگاه آموزش فلسفه به کودکان و روش های آموزش فلسفه برای کودکان آموزش داده شود.
شناسایی عملکرد دانش آموزان با اختلال طیف اُتیسم در سه زمینه تعاملی، رفتاری و یادگیری، چالش های موجود در کلاس های درسی آنها و راهکار ها از نگاه معلمان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: کلاس های آموزشی دانش آموزان با اختلال طیف اُُتیسم، یکی از کلاس های درسی چالش برانگیز برای معلمان است. هدف پژوهش حاضر، شناسایی عملکرد دانش آموزان با اختلال طیف اُُتیسم در 3 زمینه تعاملی، رفتاری و یادگیری، چالش های موجود در کلاس های درس و راهکارها از نگاه معلمان بود. روش: از الگوی تفسیری، رویکرد کیفی و راهبرد تحلیل محتوای کیفی بهره برده شد. میدان پژوهش، شامل 8 نفر از معلمان زن و مرد دارای دانش آموز با اختلال اُُتیسم در مقطع ابتدایی و پیش دبستانی در شهرستان سنندج در سال تحصیلی 1403 - 1402 بود که با روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته بود که تا در جه ا شباع یافتگی ادا مه یا فت. یافته ها: یافته های پژوهش در 2 بخش ارائه شد: 1. عملکرد دانش آموزان در 3 زمینه ی تعاملی، رفتاری و یادگیری و چالش های معلمان؛ 2. روش های آموزشی در 2 زمینه ی روش تعامل و آموزش محتوای درسی و راهکارها. تحلیل یافته ها نشان داد که عملکرد دانش آموزان با اختلال طیف اُُتیسم در کلاس درس، تا حدودی ترکیبی از سایر گروه های با نیازهای ویژه همچون کم توان ذهنی و بیش فعال، به علاوه ویژگی های اختصاصی اختلال طیف اُُتیسم است؛ لذا معلمان با چالش های متعدد و ترکیبی در هنگام تدریس به آنان روبه رو می شوند. ازاین رو، از روش های آموزشی ابتکاری و مبتنی بر ت جارب ن یز ا ستفاده می کن ند. نتیجه گیری: باتوجه به یافته ها، چالش های معلمان دانش آموزان با اختلال طیف اُُتیسم از لحاظ نوع با سایر معلمان، تفاوت های کمّّی و کیفی دارد و منحصربه فرد می باشند؛ لذا راهکارهای ارائه شده برای غلبه بر این چالش ها، بر اهمیت آ گاه سازی معلمان و سایر افراد دارای تعامل با دانش آموزان با اختلال طیف اُُتیسم، تأ کید دارد.
ارایه الگوی نهادینه سازی فعالیت های فیزیکی-ورزشی در دانش آموزان معلول با نیازهای ویژه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: هدف از اجرای پژوهش حاضر، ارائه الگوی نهادینه سازی فعالیت های فیزیکی-ورزشی در دانش آموزان معلول با نیازهای ویژه بود. روش: این پژوهش، کیفی و مبتنی بر نظریه داده بنیاد بود. مبنای فلسفی پژوهش، تفسیری و مبتنی بر رهیافت استقرایی بود. مشارکت کنندگان در پژوهش شامل متخصصان حوزه ورزش دانش آموزی، همگانی، معلولان و استثنایی نظیر متخصصان تربیت بدنی و تعلیم و تربیت با گرایش های مدیریت ورزشی، فیزیولوژی ورزشی، آسیب شناسی ورزشی، رفتار حرکتی، مدیریت آموزشی و علوم تربیتی و آ گاه به موضوع پژوهش بودند، نمونه گیری براساس روش هدفمند و مبتنی بر رویکرد نظری بود. معیار کفایت نمونه گیری اشباع نظری داده ها بود و بر این اساس، تعداد 16 مصاحبه ی نیمه ساختاریافته و اکتشافی انجام گرفت. جهت ممیزی پژوهش و قابلیت اعتماد از معیارهای مقبولیت، باورپذیری )روش اسکات(، انتقال پذیری و تأیید پذیری )روش تحلیل اعضای پژوهش( استفاده شد و برای اتکاپذیری از روش بازآزمون مصاحبه ها استفاده شد. یافته ها: نتایج تحلیل داده ها در طی 3 مرحله کدگذاری باز، کدگذاری محوری و کدگذاری انتخابی تفکیک شدند و یافته های پژوهش در چارچوب مدل پارادایمی شامل مقوله های اصلی عوامل زمینه ای مانند اثربخش نمودن محتوای آموزشی-ورزشی کودکان معلول با نیازهای ویژه و توسعه سواد حرکتی آنان، شرایط علّّی مانند، تحول آفرینی در آموزش تربیت بدنی دانش آموز معلول با نیازهای ویژه و ترویج دیدگاه سلامت محور، عوامل مداخله گر مانند، هم افزایی با رویکرد بهبود عملکرد ورزش این کودکان و چالش های فراروی نهادینه سازی فعالیت های فیزیکی-ورزشی، راهبردهایی مانند، توسعه و طراحی فضاهای ورزشی و شهری معلولان، توان بخشی دانش آموزان با معلولیت با نیازهای ویژه و توسعه فوق برنامه های آموزشی-ورزشی توان یابان و در نهایت پیامدهایی نظیر توانمندسازی اجتماعی-ورزشی شناسایی شدند. نتیجه گیری: براساس نتایج پژوهش حاضر، مواردی نظیر احقاق حقوق شهروندی با حق بر سلامت، ورزش و آموزش دانش آموزان توان یاب، ایجاد حس ورزش خواهی در سبد فکری دانش آموزان و والدین، ترویج و آموزش فعالیت های ورزشی تلفیقی و فراگیر، توان بخشی این دانش آموزان با راه اندازی کانون های حرکات اصلاحی و کلوپ های حرکات درمانی، توسعه سواد حرکتی این دانش آموزان با ترویج مهارت های بنیادی در قالب بازی، جذب و توزیع عادلانه بودجه و اعتبارات لازم، طراحی و احداث اماکن و فضای شهری و ورزشی با در نظر گرفتن شرایط جسمانی و ذهنی دانش آموزان با نیازهای ویژه و توان یاب پیشنهاد می شود.
واکاوی مفهوم کیفیت و برون دادهای آن در نظام آموزش الکترونیکی (مورد مطالعه: دانشگاه پیام نور اراک)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تبیین مفهوم کیفیت و برون دادهای آن در نظام آموزش آموزش الکترونیکی دانشگاه پیام نور انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی و به لحاظ گردآوری اطلاعات رویکردی کیفی داشته و در آن از روش پدیدارشناسی توصیفی استفاده شده است. جامعه پژوهش شامل صاحب نظران و خبرگان حوزه طراحی و اجرای نظام ارزیابی کیفی و آموزش الکترونیکی دانشگاه پیام نور بوده است. برای نیل به اهداف پژوهش ابتدا، ادبیات، مبانی نظری و مستندات مرتبط با موضوع مطالعه و بررسی گردیده و سپس با استفاده از 12 مصاحبه نیمه ساختاریافته و هدفمند، اطلاعات پژوهش گردآوری و با استفاده از روش کدگذاری داده بنیاد در سه گروه کدگذاری باز، محوری و انتخابی مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفته است. کیفیت کدگذاری ها با استفاده از دو روش بازبینی و کدگذاری بی طرف و با آزمون ضریب کاپا در نرم افزار SPSS مورد تایید قرار گرفته است. یافته های پژوهش نشان می دهد کیفیت آموزشی مفهومی کل-گرا و چندبعدی است که آثاری بلندمدت و کوتاه مدت برای ذی نفعان دانشگاه دارد. بر اساس همین یافته ها نتیجه می گیریم مفهوم کیفیت در نظام آموزش الکترونیکی دانشگاه پیام نور از چهار بعد توان رفتاری، توان شناختی، توان علمی و تجربه تحصیل مجازی تشکیل می شود. همچنین برون دادهای بکارگیری چنین نظامی عبارتند از رقابت پذیری، اشتغال زایی، اقتصادی و شهرت.
ساخت و اعتباریابی پرسشنامه تسهیل مشارکت معلّمان در پژوهش سراهای دانش آموزی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش، ساخت پرسشنامه تسهیل مشارکت معلّمان در پژوهش سراهای دانش آموزی بود که به روش آمیخته اکتشافی انجام پذیرفت. جامعه آماری پژوهش، معلّمان پژوهشگر استان سمنان در سال تحصیلی 1401-1400 بودند. به منظور گردآوری اطلاعات، پرسشنامه ای بسته پاسخ بر اساس مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 21 گویه پنج گزینه ای به روش نمره گذاری لیکرت تنظیم شد. جامعه آماری شامل 380 نفر از معلّمان خبره و پژوهشگر بود. حجم نمونه آماری در بخش کیفی به روش شبکه ای 35 نفر و در بخش کمّی به روش تصادفی طبقه ای 181 نفر تعیین شد. برای روایی سؤالات مصاحبه (بخش کیفی) از بررسی توسّط اعضاء و تحلیل موارد منفی و برای سنجش پایایی از ضریب هولستی استفاده شد. تحلیل داده های مصاحبه با استفاده از روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی اشتراوس و کوربین انجام شد. در مرحله پایانی کدِ انتخابی «راهکارهای تسهیل کننده مشارکت معلّمان در پژوهش سراهای دانش آموزی» شامل 3 مؤلفه «اقدامات مشارکت جویانه آموزش وپرورش»، «اقدامات مشارکت جویانه پژوهش سراها» و «اقدامات مشارکت جویانه مدارس» با 21 شاخص شناسایی گردید. روایی صوری و محتوایی پرسشنامه (بخش کمّی) با تأیید اساتید راهنما و مشاور و روایی سازه آن با روش تحلیل عاملی اکتشافی ارزیابی شد. پایایی پرسشنامه با روش آلفای کرونباخ به مقدار 957/0 محاسبه گردید و برای تحلیل داده های حاصل از روش مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد که نشانگر راهکارهای تسهیل کننده در هر یک از محورها است. با توجّه به نتایج، این پرسشنامه از اعتبار و روایی مناسبی برخوردار است و می تواند به عنوان ابزاری کاربردی به منظور تسهیل مشارکت معلّمان در پژوهش سراهای دانش آموزی مورداستفاده قرار گیرد.
اثربخشی برنامه غنی سازی عصب-تحولی بر تفکر خلاق دانش آموزان تیزهوش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
185 - 199
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی برنامه غنی سازی عصب-تحولی بر تفکر خلاق دانش آموزان تیزهوش انجام شد. روش: طرح پژوهش، نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با پیگیری دو ماهه و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه دانش آموزان تیزهوش 7 تا 10 سال شهر تهران در سال 1403-1402 تشکیل دادند که تعداد 30 نفر از این دانش آموزان بر اساس معیارهای ورود به عنوان نمونه انتخاب گردید و به صورت تصادفی در گروه آزمایشی برنامه غنی سازی عصب-تحولی (15 نفر) و گروه کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. ابزارهای اندازه گیری، فرم تصویری آزمون تفکر خلاق تورنس (1998) و آزمون هوش وکسلر کودکان (نسخه پنجم) بود. یافته ها: نتایج نشان داد تفاوت معناداری بین افزایش تفکر خلاق و مؤلفه های آن در دانش آموزان تیزهوش در دو گروه آموزش و کنترل، بعد از برنامه غنی سازی عصب-تحولی وجود داشت و برنامه غنی سازی عصب-تحولی بر تفکر خلاق و مؤلفه های آن در دانش آموزان تیزهوش اثربخش بود. نتیجه گیری: بنابراین با توجه به اهمیت برنامه غنی سازی عصب-تحولی در یادگیری دانش آموزان تیزهوش، پیشنهاد می شود با برگزاری کارگاه ها و جلسات آموزشی مبتنی بر این برنامه آموزشی برای معلمان و مدیران مدارس مقطع ابتدایی، زمینه لازم برای اجرای آن در مدارس بیشتری فراهم شود
مقایسه اثربخشی برنامه چرخه والدگری ایمن، برنامه والدگری مبتنی بر پذیرش و تعهد و والدگری طرحواره محور بر افسردگی مادران و دلبستگی اضطرابی و اجتنابی کودکان دبستانی دارای علایم اختلال یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
178 - 187
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف مقایسه اثربخشی برنامه چرخه والدگری ایمن، برنامه والدگری مبتنی بر پذیرش و تعهد و والدگری طرحواره محور بر افسردگی مادران و دلبستگی اضطرابی و اجتنابی کودکان دبستانی دارای علائم اختلال یادگیری انجام شد. این پژوهش نیمه آزمایشی و میدانی، از طرح پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری استفاده شد. از میان والدین دارای کودکان دبستانی دارای علائم اختلال یادگیری در پاییز 1402، 80 نفر به تصادف انتخاب شدند. پرسشنامه استرس، اضطراب، افسردگی ساخته لاویبوند و لاویبوند (1995) و پرسشنامه روابط میانی دلبستگی (KCAQ) ساخته کاپنبرنگ و هالپرن (2006) استفاده شد. داده ها با نرم افزار SPSS ویرایش 26 تحلیل شدند. در افسردگی مادران بین برنامه فرزندپروری چرخه ایمن و فرزندپروری طرحواره محور تفاوت معنادار بود (05/0>p). هر سه برنامه آموزشی با گروه کنترل تفاوت معنادار داشتند (01/0>p). در دلبستگی اضطرابی تفاوت بین برنامه فرزندپروری چرخه ایمن و طرحواره محور با گروه کنترل معنادار بود (01/0>p). ولی در دلبستگی اجتنابی بین سه برنامه فرزندپروری تفاوت معناداری وجود نداشت (05/0
بررسی محتوای کتاب درسی جامعه شناسی دوره متوسطه از دیدگاه دانشجویان آموزش علوم اجتماعی دانشگاه فرهنگیان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
محتوای کتاب های درسی، یکی از عناصر اساسی برنامه درسی است. در صورتی که انتخاب و سازماندهی محتوای کتاب های درسی متناسب با نیازهای فراگیران و ضرورت های اجتماعی انجام نشود، موجب عدم موفقیت برنامه درسی در نظام آموزشی می شود. هدف این مقاله، بررسی مسائل و مشکلات محتوای درس جامعه شناسی در دوره های دهم، یازدهم و دوازدهم متوسطه از دیدگاه دانشجویان آموزش علوم اجتماعی دانشگاه فرهنگیان است. روش تحقیق از نوع کیفی بوده و جامعه آماری شامل دانشجویان دانشگاه فرهنگیان امیرکبیر است. دانشجو معلمان رشته آموزش علوم اجتماعی دانشگاه فرهنگیان امیرکبیر، ورودی سال 1401 به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. بر اساس روش نمونه گیری هدفمند، 28 نفر تعیین شدند. تعداد نمونه ها بر اساس اصل اشباع نظری مشخص گردیدند. روش جمع آوری اطلاعات، مصاحبه نیمه ساختار یافته بوده و روش تحلیل اطلاعات، تحلیل مضمون است. پس از پیاده سازی مصاحبه ها، روایت های دانشجو معلمان کدگذاری و مضمون سازی شدند. تجربیات دانشجویان از مسائل مرتبط با محتوای درس جامعه شناسی در پنج مضمون: بی ارتباط با واقعیت های اجتماعی، دشوار و انتزاعی، سوگیری ایدئولوژیک به غرب، کاربردی نبودن و فعالیت های تکمیلی نامناسب دسته بندی شدند.
اثربخشی یادگیری معکوس بر اهمال کاری تحصیلی و خودناتوان سازی دانش آموزان چند پایه دوره دوم ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام این پژوهش تعیین اثربخشی یادگیری معکوس بر اهمال کاری تحصیلی و خودناتوان سازی دانش آموزان چندپایه دوره دوم ابتدایی بود.اهمال کاری تحصیلی و خود ناتوان سازی به عنوان یک عادت رفتاری در نظر گرفته می شود که شیوع فراوانی در جوامع دانش آموزی دارد و روند رشد آن رو به گسترش است. آموزش معکوس یک نوع یادگیری تلفیقی است که مبتنی بر تکنولوژی اجرا می شود. این روش با تقویت خود راهبری دانش آموزان می تواند اهمال کاری و خود ناتوان سازی را کاهش دهد. پژوهش حاضر از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه دانش آموزان چندپایه دوره دوم ابتدایی شهرستان خمین که در سال تحصیلی 1۴۰۱-۱۴۰۲ مشغول به تحصیل بودند. نمونه شامل ۴۰ دانش آموز، به شیوه در دسترس انتخاب و سپس در گروه آزمایش و گواه به شکل تصادفی جایگزین شدند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس اهمال کاری سولومون (۱۹۸۴) و پرسشنامه خودناتوان سازی جونز و رودوالت (۱۹۸۲) استفاده گردید. همچنین داده ها با استفاده از روش تحلیل کواریانس چند متغیری تحلیل شدند. یافته ها نشان داد با کنترل اثر پیش آزمون تفاوت معناداری بین پس آزمون گروه آزمایش و گواه در سطوح اهمال کاری تحصیلی و خودناتوان سازی وجود داشت. بنابراین یادگیری معکوس بر سطوح اهمال کاری تحصیلی و خودناتوان سازی دانش آموزان چندپایه دوره دوم ابتدایی شهرستان خمین موثر بود.
واکاوی تجارب زیسته معلمان دوره ابتدایی از اجرای برنامه درسی آموزش ریاضی از راه حل مسئله(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های برنامه درسی دوره ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱
105 - 138
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش، واکاوی تجارب زیسته معلمان دوره ابتدایی از اجرای برنامه درسی آموزش ریاضی از طریق حل مسئله بود. این پژوهش از نوع کاربردی است که با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی انجام شد. مشارکت کنندگان بالقوه، معلمان دوره ابتدایی شهر بیضا در سال تحصیلی 1402- 1401 بودند که 12 تن از آنها به شیوه هدفمند از نوع معیار و با رعایت قاعده اشباع نظری انتخاب شدند. داده های پژوهش، از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته گردآوری شد. برای تحلیل داده ها از کدگذاری و مضمون یابی به شیوه Braun & Clarke (2006) استفاده شد. یافته های پژوهش در قالب 3 مضمون فراگیر: 1. نقاط قوت (تحقق اهداف آموزشی؛ تحقق اهداف تربیتی، عاطفی و روانشناختی؛ توجه به مراحل آموزش ریاضی از طریق حل مسئله؛ توجه به ایفای نقش معلم و شایستگی های حرفه ای؛ استفاده از شیوه های مختلف نظارت و ارزیابی؛ توجه به سبک ها، راهبردها و رویکردهای نوین آموزشی) 2. چالش های اجرایی و نقاط ضعف رویکرد آموزش ریاضی از طریق حل مسئله (چالش کمبود امکانات و وسایل آموزشی؛ چالش ناآشنایی و عدم همکاری عوامل انسانی؛ چالش در مدیریت کلاس و کمبود وقت؛ چالش کمبود منابع آموزشی و ضعف دانش معلم؛ نقاط ضعف رویکرد آموزش ریاضی از طریق حل مسئله) 3. راهکارها (راهکارهای موثر در رفع چالش کمبود امکانات و وسایل آموزشی؛ راهکارهای موثر در رفع چالش های ناآشنایی و عدم همکاری عوامل انسانی؛ راهکارهای موثر در مدیریت کلاس و رفع چالش کمبود وقت؛ راهکارهای رفع کمبود منابع آموزش و چالش افزایش دانش معلم؛ راهکارهای مؤثر در جهت رفع نقاط ضعف رویکرد آموزش ریاضی از طریق حل) شکل گرفت.
ارزیابی برنامه درسی رشته آموزش ابتدایی(آموزگاری) دوره مهارت آموزی ماده 28 دانشگاه فرهنگیان از دیدگاه اساتید و مهارت آموزان جهت ارائه الگوی مطلوب برنامه درسی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام این پژوهش، ارزیابی برنامه درسی رشته آموزش ابتدایی (آموزگاری) دوره مهارت آموزی ماده 28 دانشگاه فرهنگیان از دیدگاه اساتید و مهارت آموزان جهت ارائه الگوی مطلوب برنامه درسی است. پژوهش، ترکیبی و از نوع اکتشافی متوالی است. در بخشِ کمّی، از روش پژوهش پیمایشی و در بخش کیفی از تحلیل مضمون استفاده شد. جامعه آماری شامل اساتید و مهارت آموزان ماده 28 در سال تحصیلی 1403-1402 در استان همدان بود که بر اساس جدول مورگان به شیوه تصادفی ساده، 173 مهارت آموز ماده 28 رشته آموزگاری و 24 مدرس در بخش کمی؛ و 14 مدرس نیز در بخش کیفی با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند (ملاک محور) تا حد اشباع داده ها انتخاب شدند و مصاحبه عمیق نیمه ساختار یافته با آنها صورت گرفت. برای جمع آوری داده های پژوهش در بخش کمی از پرسشنامه محقق ساخته اقتباس شده از پرسشنامه (قادری و شکاری، 1393) و در بخش کیفی از مصاحبه نیمه ساختاریافته استفاده شد. روایی پرسشنامه توسط اساتید متخصص، تأیید شد و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ، 8/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده های کمی از آمار توصیفی (فراوانی، درصد، میانگین، انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (آزمونt تک نمونه ای و t مستقل، و آزمون مدل اندازه گیری انعکاسی، آزمون های مدل ساختاری، آزمون برازش کلی مدل (SRMR) و نیکویی برازش GOF) و برای بخش کیفی از تحلیل مضمون استفاد شد. یافته های پژوهش نشان داد که تفاوت معنی داری بین نتایج به دست آمده و میانگین فرضی (3) وجود دارد؛ بنابراین می توان نتیجه گرفت برنامه موجود مهارت آموزان ماده 28 از دیدگاه مهارت آموزان و اساتید این دوره، نیازمند بازنگری است و این امر سبب شد طراحی برنامه درسی، انجام و در نهایت، الگو و مدل قابل قبولی به دست آید.
واکاوی صلاحیت های حرفه ای و شایستگی های معلمی دانشجو معلمان رشته آموزش الهیات دانشگاه فرهنگیان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: پژوهش حاضر با هدف واکاوی صلاحیت ها و شایستگی های معلمی دانشجو معلمان رشته آموزش الهیات دوره های کارشناسی پیوسته ی دانشگاه فرهنگیان انجام شد. روش ها: این پژوهش براساس نظریه ی داده بنیاد و روش استراوس و کوربین، که یکی از روش های مطرح در پژوهش های کیفی است، انجام شده است. جهت گردآوری داده از تیم خبره به تعداد 13 نفر که شامل متخصصان دانشگاهی و اجرایی مرتبط با موضوع و نخبگان آگاه به روش مصاحبه نیمه ساختار یافته تا حصول به اشباع نظری استفاده شده است که تیم مذکور به شیوه غیرتصادفی و تکنیک گلوله برفی انتخاب شدند. نتایج تحقیق در قالب مدل پارادایمی شکل گرفت. یافته ها: داده ها طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد که در قالب مدل پارادایمی بدین صورت شکل گرفت: آموزش و ارتقای توانایی های تخصصی و شناختی، پذیرش خود، آگاهی از هیجانات خود، توسعه مهارت های حل مسئله، توسعه سواد چندگانه، رسیدن به هویت حرفه ای، توسعه مهارت های تدریس، ویژگی های شخصیتی و روان شناختی، پرورش بعد اعتقادی (ارزش ها)، مهارت های معنوی، پرورش مهارت های ارتباطی و فنی-تخصصی و مدیریت موثر تعارضات در محیط یادگیری. برای تایید روایی و پایایی الگوی به دست آمده، از رویکرد لینکلن و گوبا شامل مقبول بودن، انتقال پذیری، اطمینان پذیری و تایید پذیری استفاده شده است. نتیجه گیری: دانشگاه فرهنگیان دارای ظرفیت های زیادی در بحث ایجاد صلاحیت ها و شایستگی های حرفه ای در دانشجو معلمان می باشد و نیز بر مبنای یافته ها و نتایج به دست آمده، رهنمودهایی همچون بهره برداری و بهینه سازی فضا، امکانات، تجهیزات موجود، و تبدیل آن به فضای مرکز توسعه آموزش دانشگاه فرهنگیان در هر پردیس برای عملی شدن برنامه ارائه شده است.