صاحبان منابع مهم رجالی و دیگر علمای بزرگ رجال در مواضع متعددی در جرح و تعدیلِ برخی از رجال حدیث، اتفاق نظر ندارند، بلکه اختلاف هایی جدی دارند. برای حل این اختلاف ها لازم است که ملاک هایی برای ترجیح اقوال رجالیون در مواضع اختلاف آن ها در جرح و تعدیل یافت. بحث از این ملاک ها و تحلیل آن ها، هدف اصلی مقاله حاضر است. برخی ازملاک های بزرگان رجال در این زمینه عبارت اند از: رجوع به شخصیت رجالی، کیفیت قول جارح و معدِّل، نحوه دسترسی جارح و معدِّل به احوال راوی، تقدیم قول جارح، جمع بین قول جارح و معدِّل(قول به تفصیل)، تقدیم قول معدِّل. نگارندگان در مقاله حاضر می کوشند تا با بررسی سابقه و مبانی این ملاک ها و نیز بررسی مواردی از آن ها، درباره چند تن از رجال حدیث مورد اختلاف، نشان دهند که مبنای اصلی وضع ملاک های مذکور «زیادتی علم» است و بر این مبنا نمی توان یکی از این ملاک ها را در همه موارد اختلاف در جرح و تعدیل روات جاری دانست؛ حتی در برخی موارد، مبنای «زیادت در علم و بیشتر بودن اطلاع» باعث می شود که این قاعده ها در جهت عکس اعمال شود.
مقدمه: رابطه تن و شناخت ازجمله مباحث مربوط به یکپارچگی جنبه های مختلف انسان است و به نظر می آید جنبه های مختلف عصبی روان شناختی جدا از هم نیستند. هدف: این پژوهش با هدف مقایسه حافظه آشکار (حافظه های یادآوری و بازشناسی) زنان مبتلا به پراشتهایی عصبی و زنان عادی انجام شد. روش: این یک مطالعه توصیفی از نوع پس رویدادی بود. نمونه آماری شامل دو گروه، 20 نفر زن مبتلا به پرخوری روانی، از بین مراجعه کنندگان به کلینیک های درمانی جهت درمان اختلال پُرخوری و 20 نفر زن بهنجار بودند که به روش هدفمند انتخاب شدند. آزمون پژوهشگر ساخته پرخوری روانی (با پایایی از طریق دونیمه سازی و بازآزمایی و روایی مناسب) و آزمون حافظه آشکار (حافظه بازشناسی و حافظه یادآوری) بر روی افراد دو گروه اجرا شدند. داده های جمع آوری شده توسط تحلیل واریانس چند متغیری، با استفاده از نرم افزار SPSS مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. یافته های: یافته ها این پژوهش نشان داد که دو گروه موردمطالعه در حافظه بازشناسی تفاوت معناداری باهم داشتند و افراد مبتلا به پرخوری روانی در این نوع حافظه به طور معنی داری ضعیف تر از گروه عادی عمل کردند. در متغیر حافظه یادآوری تفاوت معنی داری بین دو گروه به دست نیامد. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که زنان مبتلایان به پرخوری روانی در جنبه هایی از حافظه از افراد عادی ضعیف تر عمل می کنند.
هدف این مطالعه ساخت، هنجاریابی و شناسایی عوامل زیربنایی پرسشنامه طلاق عاطفی است. جامعه آماری این تحقیق، شامل مردان و زنان عادی و متقاضی طلاق استان بوشهر بود. حجم گروه نمونه 1312 نفر بود که 1001 نفر گروه عادی و 311 نفر گروه متقاضی طلاق بودند. 501 پرسشنامه برای تحلیل عاملی اکتشافی و 500 عدد برای تحلیل عامل تأییدی تحلیل شد. گروه نمونه به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. روش تجزیه و تحلیل یافته ها همبستگی، تحلیل عاملی اکتشافی، تاییدی و تحلیل واریانس چند متغیره است. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های انریچ فورز و اولسون (1989)، میل به طلاق روزلت و همکاران (1986) و بی ثباتی ازدواج ادواردز و همکاران (1987) است. نتایج به روش تحلیل عامل اکتشافی 9 عامل را به عنوان عوامل اصلی طلاق عاطفی شناسایی کرد. همبستگی این پرسشنامه با پرسشنامه میل به طلاق 0/59و سطح معناداری P
هدف: این مطالعه به منظور بررسی اثربخشی گروه درمانی شناختی وجودگرا بر افسردگی و امیدواری والدین فرزندان مبتلا به سرطان با استفاده از شیوه نیمه آزمایشی با پیش – پس آزمون و گروه گواه انجام گردید.
روش: 30 والد (24 تا 54 ساله) که فرزندشان به دلیل ابتلا به بیماری سرطان در بیمارستان محک تحت درمان پزشکی قرار داشته و داوطلب شرکت در برنامه مشاوره بودند در دو گروه آزمایشی و گواه گمارده شدند. قبل از مداخله درمانی، هر دو گروه با آزمون افسردگی بک- II (1996) و پرسشنامه امید میلر (1988) مورد ارزیابی قرار گرفتند. گروه آزمایشی در دوازده جلسه 90 دقیقهای گروه درمانیشناختی وجودگرا که به صورت 2 جلسه در هفته اجرا گردید شرکت نمودند، در حالیکه گروه گواه در این مدت از هیچگونه مداخله رسمی روانشناختی استفاده نکردند. در پایان مداخله، هر دو گروه مجدداً با آزمونهای مذکور مورد ارزیابی قرار گرفتند. دادهها با استفاده از نرم افزار SPSS-16 برای اجرای آزمون آماری تحلیل کوواریانس پردازش شدند.
یافتهها: نتایج حاکی از وجود تفاوت معنیدار در میزان افسردگی و امیدواری دو گروه به نفع گروه آزمایش (01/0>p) بود.
نتیجهگیری: گروه درمانیشناختی وجودگرا میتواند در کاهش افسردگی والدین فرزندان مبتلا به سرطان و همچنین در افزایش امیدواری آنان مؤثر باشد.
در این مقاله، یک مدل ریاضی جدید برای مسأله زمانبندی چند هدفه در سیستم تولید سلولی ارایه می شود که هدف آن کمینه سازی حداکثر زمان تکمیل کارها، هزینه زودکرد و هزینه دیرکرد است. به علت پیچیدگی این مسأله، یک الگوریتم تلفیقی بر پایه الگوریتم ژنتیک و بهینه سازی ذرات انبوه برای حل آن در زمان قابل قبول پیشنهاد می گردد. همچنین، از یک الگوریتم تکاملی چند هدفه معروف به نام الگوریتم ژنتیک مرتب شده غیر مغلوب (NSGA-II) برای مقایسه و نشان دادن کارایی الگوریتم تلفیقی پیشنهادی استفاده می شود. در ادامه، نتایج حاصل از خروجی الگوریتم ها با هم مقایسه و سپس تحلیل می گردند. در خاتمه، نتیجه گیری و پیشنهادهایی برای تحقیقات آتی ارایه می شود. واژه های کلیدی: مسأله زمانبندی چندهدفه، سیستم تولید سلولی، الگوریتم ژنتیک، بهینه سازی ذرات انبوه، NSGA-II.
هدف: پژوهش حاضر به بررسی میزان هوش هیجانی کتابداران کتابخانه های دانشکده ای دانشگاه تهران میپردازد. روش: روش این پژوهش توصیفی- تحلیلی است. جامعه این پژوهش کلیه کتابداران کتابخانه های دانشکده ای دانشگاه تهران بودند که 60 نفر کتابدار (42 نفر مرد و 18 زن ) به صورت سرشماری انتخاب شدند. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که میزان هوش هیجانی کتابداران و مولفه های آن شامل خودآگاهی، خود انگیزی، مدیریت خود، مهارت اجتماعی و آگاهی اجتماعی متوسط به بالا است. نتایج همچنین نشان داد بین کتابدارن دارای مدرک تحصیلی کتابدارای و کتابداران فاقد این مدرک در برخورداری از هوش هیجانی تفاوت معناداری وجود ندارد. اما، تفاوت معناداری بین کتابداران دانشکده های دانشگاه تهران در برخورداری از هوش هیجانی وجود داشت .
پژوهش حاضر فراخنای ارقام را در بین کودکان اختلال یادگیری غیرکلامی و عادی مورد بررسی قرار داده است. طرح پژوهش از نوع علی-مقایسه ای بود و جامعه پژوهش را دانش آموزان مقطع ابتدایی پایه چهارم و پنجم تشکیل می دادند. برای این منظور، 60 دانش آموز مقطع ابتدایی با میانگین سنی بین 83/10 که تعداد 30 نفر دارای اختلال یادگیری غیرکلامی که از طریق مقیاس گلدستین غربال شدند به صورت نمونه گیری هدفمند دردسترس از مراکز اختلال یادگیری و 30 نفر دانش آموز عادی به صورت نمونه گیری تصادفی ساده در سال 1395 در شهر تهران انتخاب شدند و خرده مقیاس فراخنای ارقام وکسلر کودکان بر روی آن ها انجام شد. نتایج حاصل از آزمون من ویتنی یو نشان داد که بین دو گروه کودکان اختلال یادگیری غیرکلامی و کودکان عادی تفاوت معناداری از لحاظ حافظه عددی مستقیم و حافظه عددی معکوس وجود دارد، بدین ترتیب که کودکان گروه عادی از لحاظ فراخنای حافظه عملکرد بهتری نسبت به کودکان گروه اختلال یادگیری غیرکلامی دارند . هم چنین نتایج آزمون t مستقل نشان داد که کودکان عادی نسبت به کودکان دارای اختلال یادگیری غیرکلامی در سطح بالاتری از نظر نمره فراخنای ارقام قرار دارند. معنی دار بودن تفاوت بین دو گروه کودکان اختلال یادگیری غیرکلامی و کودکان عادی از لحاظ فراخنای ارقام هم در حافظه عددی مستقیم و هم در حافظه عددی معکوس شواهد روان شناختی خوبی را در تایید یافته های پژوهشی مربوط به نارسایی های حافظه کاری در حوزه نارسایی های تحولی از جمله اختلا ل های یادگیری غیرکلامی فراهم کند.