فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۶۰ مورد از کل ۱۳٬۰۵۱ مورد.
منبع:
مطالعات هنرهای زیبا دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱
87 - 91
حوزههای تخصصی:
مجسمه سازی، به عنوان رسانه ای که بیشترین جسمیّت را دارد و فضای حقیقی را اشغال می کند، شاید نماینده شدیدترین تحولات هنر در سده بیستم باشد. در طول تاریخ، مجسمه نه تنها ابژه دیدن، که ابژه لمس کردن هم بوده است و از این لحاظ به طبیعت نزدیک تر محسوب می شود . امروزه دیگر مجسمه را از یک حجم اولیه نمی تراشند؛ بلکه بنا می کنند، جفت وجور می کنند و با مواد و روش های جدید سامان می دهند . در این جستار، به ترتیب تاریخی بررسی می شود که چطور هویت ماده به هویت رسانه مجسمه گره خورد و چه روندی باعث شد ماده مهم تر و مهم تر شود تا امروز که نوع ماده ای که هنرمند انتخاب می کند تبدیل به بخشی از درونمایه اثر می شود؛ گویی در این مورد، هدف وسیله را توجیه می کند . در یک جهش سریع از اواخر قرن نوزدهم تا به امروز، سنگ، فلز و چوب که صرفاً برای رسیدن به فرم به کار می رفت، با تقریباً هر ماده دیگری جایگزین شده است. هر ماده ای که وجود خارجی دارد می تواند وارد اثر هنری شود؛ حتی موادی که ماندگار نیستند . ماده، می تواند تاریخ، بار معنایی و حافظه ای را که در خود حمل می کند به اثر منضم کند یا حتی خودش درونمایه آن اثر شود .
تحلیل نشانه شناسانه تصویری آثار نقاشیخط حسین زنده رودی و حمیدرضا قلیچ خانی (بر مبنای دیدگاه رولان بارت)
منبع:
مطالعات هنرهای زیبا دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱
14 - 24
حوزههای تخصصی:
با خلق آثار نقاشیخط در مکتب سقاخانه، هنرمندانی با بهره بردن از اصول خوشنویسی به عنوان نمادی از هنرهای سنتی و نیز برگزیدن فضای هنری نوگرا، راهی تازه را در هنر مدرن تجسمی ایران گشودند . دو نمونه از آثار نقاشیخط دوره معاصر، یکی آثار حسین زنده رودی و دیگری تصاویر « هو » از حمیدرضا قلیچ خانی است. در این پژوهش با تحلیل نشانه شناسانه، به مفاهیم نوشتاری و تصویری، نوع خط و تکنیک به کار رفته و دسته بندی اشکال و نقوش موجود در آثار این دو هنرمند پی خواهیم برد . هدف از این پژوهش مطالعه بصری آثار حسین زنده رودی و حمیدرضا قلیچ خانی است. همچنین به بررسی مفاهیم موردنظر دو هنرمند در خلق آثار و دستیابی به ساختار علمی مستحکم تر پرداخته شده که از مطالعه و دسته بندی آثار حاصل می شود و به خلق هنری آگاهانه در بین هنرمندان معاصر منجر شده است . سؤالات مطرح شده عبارتند از -۱ مفهوم نوشتار و تصویر در آثار هنرمندان مذکور از منظر نشانه شناسی تصویری چیست؟ -۲ استفاده از کدام خط و تکنیک خوشنویسی در آثار این دو هنرمند کاربرد دارد؟ -۳ اشکال موجود با رویکرد نشانه شناسی تصویری، در کدام دسته بندی قرار می گیرند؟ نوع این پژوهش بنیادی، کیفی و با روش توصیفی و تحلیل محتوا و همچنین رویکرد آن نشانه شناسی است. در گردآوری داده ها از منابع کتابخانه ای و مطالعه بصری آثار استفاده شده و چارچوب نظری آن برمبنای نشانه شناسی تصویری رولان بارت است . بررسی آثار حسین زنده رودی و حمیدرضا قلیچ خانی نشان می دهد که نظام های رمزگانی آثار، دلالت های صریح و ضمنی دارند و در مواجه با دلالت های صریح، با سطح اولیه یا بازنمودی آثار روبه رو هستیم .
تأثیر روایت های «هنری» و «پارامتریک» از منظر نئوفرمالیسم بوردول در اقتباس های سینمایی از نمایشنامه های شکسپیر؛ مطالعۀ موردی: دو فیلم «اوفلیا» کلود شابرول و «شاه لیر» ژان-لوک گدار(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهپویه هنرهای نمایشی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۵
7 - 15
حوزههای تخصصی:
انتخاب ساختار روایی همواره از مهم ترین دغدغه های نظریه پردازان اقتباس بوده است و در این میان نمایشنامه های شکسپیر با این اقبال مواجه بوده اند که هنرمندان هنرهای دراماتیک بتوانند انواع فرم های روایی را در اقتباس از آنها تجربه کنند. این مقاله قصد دارد با تحلیل عناصر روایی غیر کلاسیک در اقتباس هایی از دو نمایش نامه شکسپیر ویژگی های اقتباسی آنها را بررسی کند. در این پژوهش از رویکرد نئوفرمالیستی و آرای دیوید بوردول استفاده شده که در آن به تبیین انواع روایت و بررسی هنجارهای هر یک از آنها پرداخته است. بوردول در تبیین روایت فرم های روایی غیر کلاسیک تأکید دارد که به لحاظ تاریخی، این فرم ها در تقابل با روایت کلاسیک شکل گرفت و در چهارچوب سنت های ملی کشورهای گوناگون رشد و پرورش یافت و با تأثیرپذیری از تئاتر و ادبیات نوگرا ادامه پیدا کرد. در این پژوهش دو فرم روایی هنری و پارامتریک مورد بررسی قرار گرفته و چگونگی به کارگیری عناصر روایی آنها در دو فیلم اقتباسی اوفلیا کلود شابرول و شاه لیر ژان-لوک گدار بررسی شده است. پژوهش می کوشد نشان دهد که در فرایند اقتباس های غیرکلاسیک تنها وفاداری یا برداشت آزاد به متن اصلی راهگشا نبوده و نوع فرم روایی که هنرمند برمی گزیند نیز با الزامات و محدودیت های خود را بر متن اصلی تأثیر می گذارد.
مطالعۀ تطبیقی صنعت فرهنگ آدورنو و الگو پروپاگاندای هرمان و چامسکی در نقد محتوایی فیلم «دیدن این فیلم جرم است»(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهپویه هنرهای نمایشی دوره ۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶
7 - 19
حوزههای تخصصی:
تحلیل محتوایی یک اثر هنری در رسانه ای به اسم سینما مورد توجه بسیاری از پژوهش ها قرارگرفته است. به دلیل قدرت تأثیرگذاری سینما در دنیای امروز، نقد فیلم به خصوص از لحاظ محتوا جایگاه ویژه ای دارد. در این مقاله هدف آن است که به وسیله دو رویکرد، مدل پروپاگاندا و صنعت فرهنگ، به تحلیل محتوایی یکی از فیلم های سینمای ایران به نام دیدن این فیلم جرم است به عنوان نمونه مطالعاتی پرداخته شود. مدل پروپاگاندا پیشنهادشده توسط هرمان و چامسکی از مدل های مطرح در دنیا برای تحلیل رسانه هاست؛ این مدل در رابطه با جهت دهی افکار عمومی رسانه های حال حاضر و چگونگی کارکرد آن هاست. تئوری صنعت- فرهنگ، اثر مشهور تئودور آدورنو فیلسوف مطرح مکتب فرانکفورت است که به نقد آثار فرهنگی و هنری با دیدی انتقادی در دنیای مدرن پرداخته است. دیدن این فیلم جرم است به کارگردانی رضا زهتابچیان و محصول سال 1397 است. در این پژوهش به تحلیل محتوایی فیلم مذکور از دید این دو رویکرد و سپس انطباق دو تحلیل پرداخته شده است. درنهایت مشخص شده است که هر دو بینش توانسته اند تحلیلی درخور از فیلم مذکور را داشته باشند و هرکدام نوری بر جنبه های تاریک فیلم مذکور افکنده اند. با توجه به تشابهات و تمایزهای در نقد هر یک از این دو رویکرد، نمی توان هیچ یک از دو رویکرد را بهتر از دیگری دانست.
بازنمود تصویری گفتمان ناسیونالیسم در ایران دورۀ قاجار: مطالعه موردی تصاویر روزنامه ها به عنوان متون فرهنگی دورۀ تجددخواهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۳۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
77 - 91
حوزههای تخصصی:
ارتباط جدیِ بین ایران با اروپا و در پی آن تجددخواهی ایرانی از دوران قاجار آغاز شد و دستاوردهای مختلفی را به همراه داشت. شکل گیری گفتمان ناسیونالیسم نوین به عنوان امر سیاسی و نیز آشنایی با صنعت چاپ و دستاوردهای تصویری آن، که هر دو ارتباط قوی با تحولات مدرن دارند، در این دوران سر برآوردند و به تَبَع همزمانی شان، بر روی یکدیگر تأثیر نهادند. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف ریشه یابی حضور دیداری گفتمان ناسیونالیسم، پاسخگوی این پرسش است که نقشِ دستاوردهای تصویری مبتنی بر صنعت چاپ در تولید دیداری ناسیونالیسم در ایران چگونه است؟ این پژوهش کیفی که به روش توصیفی-تحلیلی، گردآوری اطلاعات را از طریق اسناد کتابخانه ای جمع آوری نموده، پس از بررسی تحولات پیرامونی اندیشه ناسیونالیسم، روایت تاریخیِ شکل گیری و گفتمانی شدن آن را در ایران، مورد مطالعه قرار داده است. همچنین با توجه به این که ریشه یابی دیداری گفتمان ناسیونالیسم، وابسته به متون و نشانه های تصویری هستند که در بستر این گفتمان معنا می شوند، با رویکرد نشانه شناسی گفتمانی به تحلیل تصاویر تعدادی از روزنامه های اوایل و اواخر دوران قاجار پرداخته است، زیرا بنابر مستندات معتبر تاریخی، روزنامه بارزترین نمود ورود صنعت چاپ به ایران محسوب می شود. نتیجه چنین حاصل آورد که تغییر در اندیشه های گفتمانی ناسیونالیسم ایرانی، بازنمود دیداری آن را نیز متحول کرده، چنان که در این روزنامه ها، نگرش تصویری از ناسیونالیسم سیاسی (درباری) به ناسیونالیسم مردمی مبدل گردیده است.
امکان ناپذیری حضور جنبش و زمانمندی در جهانِ نگارگری ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۳۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
123 - 135
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر بر این فرضیه استوار است که نگارگری ایرانی نمایش دهنده جهانی ایستا، بدون زمان و بدون مکان است. بنابراین پرسش این است که در چه شیوه معرفت شناختی این امکان فراهم شده تا هنرمند دنیایی این چنین را به تصویر کشد و چرا نمایش جنبش، زمانمندی و مکانمندی در این هندسه معرفتی امکان ناپذیر است؟ این مطالعه به شیوه توصیفی-تحلیلی انجام پذیرفته و داده های آن از منابع کتابخانه ای و الکترونیکی گردآوری گردیده است. با نظریه «فلسفه صورت های سمبلیک» ارنست کاسیرر توضیح داده شد که آثار نگارگری را می توان به مثابه نوعی شناخت اسطوره ای از جهان مورد خوانش قرار داد. نتایج این مطالعه نشان می دهد در جهان نگارگری شکلی از آگاهی اسطوره ای حاکم است که در آن رابطه میان جزء و کل در یک پیوستگی نمادین، غیرقابل تجزیه و همیشگی به سر می برد. زمان اسطوره ای با مفهوم خطیْ از زمان تاریخی متفاوت است. زمان اسطوره ای همچون فضای اسطوره ای سرشتی ایستا و ناگسستنی دارد، این زمان، نوعی ازلیت دائمی و لحظه ای از «بودن« بدون تغییر و بی همتاست. با چنین دریافتی از مقوله زمان است که نگارگر یک «بودن» منحصربه فرد را از موقعیت جدا می کند و در آن لحظه ناب متوقف می ماند. زیرا او فاقد نگرشی است که بتواند با آن، از این لحظه «بودنِ» ایده ئال فراتر رود. بنابراین در درون این فضای معرفتی هنرمند قادر به ثبت یا بازنمایی تنش، حرکت و «شدن» پدیده ها نیست. نه از آن حیث که در بازنمایی آن ناتوان باشد. زیرا در اینجا بازنمایی به معنای تکنیکال آن مطرح نیست. بلکه بازنمایی جنبش به معنای معرفت شناختی آن ناممکن است.
تحلیل روان کاوانه سایه های بلند باد (1357): امر غریب فروید در سینمای ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقاله «غرابت نگران کننده» نوشته زیگموند فروید در سال 1919، پژوهشی روانکاوانه است که تجربیات مواجهه با تظاهراتی ناآشنا، هراس انگیز و نگران کننده را تفسیر می نماید. چنین تظاهراتی برحسب استدلال فروید به دو منشأ عقده های کودکی و باورهای ابتدایی یا خرافی در ناخودآگاه منسوب می شوند و به عنوان واقعیت روانی، واقعیت مادی را متأثر از خود می گردانند. پژوهش کیفی حاضر با اتکا به روش توصیفی تحلیلی و گردآوری اطلاعات به شیوه کتابخانه ای و الکترونیکی، کوششی است باهدف تحلیل چگونگی ایجاد برخی از این تظاهرات در فیلم سایه های بلند باد (1357) که با موقعیت هایی نظیر همزاد، آنیمیسم (باور جاندارانگارانه بر اشیاء) و خانه اشباح در متن فروید، توصیف می شوند. سایه های بلند باد ، اقتباس بهمن فرمان آرا از داستان معصوم اول نوشته هوشنگ گلشیری، روایتی روستایی با درون مایه ای غیر واقع گرایانه است که نشان می دهد مترسک روستا توسط شخصیت اصلی فیلم عبدالله، به مثابه همزاد وی تغییر هویت می یابد و همچون موجودی زنده و هراس انگیز در باور مردم پدیدار می گردد. از سویی، ساختارِ بنای متروک روستا در پوشش بصری فیلم، نمادی از تبلور فضاییِ غرابت نگران کننده شده است. یافته های پژوهش با رویکردی روانکاوانه و بهره گیری از مقاله فروید، مؤید آن است که از خلال تمرکز بر ساختار روایی و تحلیل فرم بازنماییِ سه موقعیت فوق در فیلم، غرابت نگران کننده همچون تظاهری از ناخودآگاه فردی و جمعی، بر نحوه درک واقعیت مادی، اثر نهاده است.
پژوهشی در شناخت محسن دوَلّو طراح گرافیک و کاریکاتوریست ایرانی در سال های 1370- 1320 ه. ش
حوزههای تخصصی:
از سال ۱۳۲۷ ه.ش با تجدید حیاتِ دوباره ی سینمای ایران، فعّالیّت خطّاطان و نقّاشان در این حوزه گسترده تر شد. در دهه ی 1340 ه.ش محسن دوَلّو، علی اکبر صادقی و عبّاس مظاهری از شناخته شده ترین هنرمندان طراح پلاکارد و سردرهای سینمایی در ایران بودند. محسن دوَلّو علاوه بر کاریکاتور در زمینه ی طراحی پوستر برای سینماها و ساخت دکور برای تئاتر نیز فعّالیّت می کرد. بسیاری از پوسترهای فیلم ساخته شده در اواخر دهه ۳۰ ه.ش و دهه ۴۰ ه.ش سینمای ایران با امضای دوَلّو به یادگار مانده است. او در این دهه نزدیک به ۱۰۰ پوستر و سردر سینمایی طراحی کرد. اما پس از انتشار مجله ی کاریکاتور، فعّالیّت خود را در عرصه ی طراحی پوستر سینمایی محدود نمود به طوری که آخرین پوسترهای سینمایی او در سال ۱۳۴۹ طراحی شدند. پژوهش حاضر باهدف معرّفی محسن دوَلّو، نگاهی به فعّالیّت های این هنرمند در حوزه ی طراحی پلاکارد و پوستر های سینمایی دارد و از این رو در پی یافتن پاسخ به این سؤال است که: پوسترهای سینمایی محسن دوَلّو دارای چه ویژگی می باشند؟ این پژوهش که با روش توصیفی تحلیلی صورت پذیرفته از منظر هدف، توسعه ای است و از منظر داده، کیفی به شمار می آید. روش یافته اندوزی، بهره گیری از اسناد مکتوب و منابع معتبر اینترنتی است. نتایج این پژوهش نشان می دهد که پوسترهای سینمایی محسن دوَلّو با تکیه بر قدرت دست در نقّاشی، پرداخت دقیق جزئیات، تایپوگرافی خلّاقانه و با تأکید بر عنصر تصویری چهره و بدن بازیگران تولیدشده است. ترکیب بندی اغلب آثار او به تقلید از پوسترهای آمریکایی، چیدمان پرتره ها بود و حضور ایده در پوسترهای او کم تر به چشم می خورد.
سینمای عثمان سمبن : یک دیدگاه ضد استعمار در فیلم ماندابی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهپویه هنرهای نمایشی دوره ۵ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶
21 - 31
حوزههای تخصصی:
سینمای امروز جهان به دنبال مطالعه و تحلیل ساختار و محتوای سینما در دوران پیش از خود است. سینما در بسیاری از زمینه ها وام دار فیلم ها و فیلم سازانی است که در دوران سینمایی خود نسبت به سایرین متفاوت عمل کرده اند. ظهور فیلم سازانی که اغلب توانسته اند در بازنمایی فرهنگ و تاریخ اجتماعی این کشورها به خوبی عمل کنند. سینمای آفریقا در خلال دهه های 1960 و 1970 میلادی با دیدگاه های متفاوت ایدئولوژیک و جهان پسااستعمار، روبه رو شد که این دیدگاه ها در زمینه های مختلف ادبی و هنری وارد شدند. سینما نیز از تحولات فرهنگی و اجتماعی جدا نیست. کارگردان های آفریقایی مانند عثمان سمبن در طی آن سال ها از این ویژگی ها و تحولات در فیلم های خود بهره بردند. این مقاله به مقوله سینمای ضد استعمار عثمان سمبن در فیلم ماندابی می پردازد. عثمان سمبن در فیلم ماندابی ، با استفاده از زبان سینما در دو جنبه محتوایی و فرم، به تصویرسازی نگرش مورد مطالعه در این مقاله می پردازد که درنهایت ویژگی های فرهنگ ضد استعمار و پسااستعمار را با استفاده از ویژگی های سینمایی به مخاطب نشان می دهد.
واکاوی روش های عملکرد متن در آثار عکس-متن عکاسان ایرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۳۰ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
23 - 39
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف واکاوی روش های عملکرد متن در آثار عکس-متن عکاسان ایرانی، به تحلیل رابطهٔ نوشتار و تصویر در این آثار می پردازد. این مطالعه از نوع توصیفی-تحلیلی بوده و با رویکرد نشانه شناسانه، به دنبال کشف رابطه ای ساختاریافته در این آثار است. یافته ها نشان می دهد که آثار مورد بررسی به سه دستهٔ اصلی عکس -متن های ایده محور، تصاویرِمتن و افزوده قابل تفکیک هستند. تحلیل ها حاکی از آن است که بیشترین آثار در دسته های افزوده و تصاویرِمتن قرار دارند و عملکرد نوشتار در آن ها بیشتر در سطح دلالت زبانی و هم نشینی مکانی است. همچنین، مشخص شد که اغلب این آثار در دههٔ هشتاد شمسی خلق شده اند. این پژوهش نتیجه می گیرد که رابطهٔ میان متن و عکس در عکاسی هنری ایران، دارای یک ساختار مشخص و قابل شناسایی است که فراتر از کارکرد صرفاً زیبایی شناختی، به تولید معنا و هویت در این آثار کمک می کند.
تحلیلی بر صور بازنمایانه و نمادین در دو نسخه قاجاری از هفت گنبد نظامی در تطبیق نگاره ها و متن ادبی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - هنرهای تجسمی دوره ۳۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
33 - 48
حوزههای تخصصی:
هفت گنبد، چهارمین مثنوی از خمسه نظامی است که منبع الهام نگارگران بوده است. در تداوم این سنت فرهنگی، این افسانه در دوره قاجار به تصویر درآمد که ازجمله آن ها نسخه های شماره 1951 و 1898، محفوظ در کاخ موزه گلستان است. هدف این مقاله، مقایسه متن ادبی و تصویری در این دو نسخه قاجاری است، به طوری که عناصر بازنمایانه و نمادین مشترک شناسایی گردد. با این نگاه، پرسش آن است: مقایسه متن و تصویر در دو نسخه قاجاری هفت گنبد نظامی، مبیّن چه تفاوت ها و شباهت هایی بین متن ادبی و تصویری است و بازیابی این مصادیق بر اهمیت کدام صور بازنمایانه صحه می گذارد؟ نتیجه این مطالعه به شیوه تحلیلی تطبیقی مشخص ساخت: در تصویرسازی هر نسخه، ادای دین به متن ادبی و تأسی به سبک هنری زمانه به موازات قابل بازیابی هستند. در بحث صوری، نسخه 1898 به سبک نقاشی قاجار تعهد بیشتری دارد و درمقابل نسخه 1951 با تداعی تاریکی شب، سهم بزرگتری در وفاداری به متن ادبی داشته است. در تصویرسازی هر دو نسخه، تأکید بر نمایش گنبد، قرارگیری شاه و شاهدخت در مرکز قاب تصویر، همینطور نمود رنگ در گنبد و تمام عناصر دکوراتیو حتی پوشش افراد؛ از تأثیرگذارترین عناصر نمادینی هستند که در تشخیص مضمون نگاره ها مؤثر می افتند.
روایت زال و سیمرغ در شاهنامه فردوسی و عقل سرخ سهروردی و تبلور آن در نگاره های شاهنامه تهماسبی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
شاهنامه فردوسی یکی از برجسته ترین آثار ادبی و هنری ایران و جهان است که از هم آمیزی دقیق اسطوره، حماسه، ادبیات و تاریخ شکل گرفته است. فردوسی با هنرمندی تمام، عناصر داستانی و اساطیری را به نحوی پرورانده که شخصیت هایی ماندگار و اثری بی بدیل خلق کند. همچنین سهروردی، از عارفان علاقه مند به حکمت ایران باستان، در کتاب عقل سرخ به شخصیت های اساطیری همچون زال و سیمرغ پرداخته است. او با رجوع به حکمت باستان و مطالعه آثار پهلوی و اوستایی، فلسفه ای را به نام حکمت اشراق بنیان نهاد که آمیزه ای از فلسفه ایرانی و حکمت اسلامی است. این پژوهش با هدف مقایسه ساختاری و معنایی داستان زال و سیمرغ در عقل سرخ سهروردی و شاهنامه فردوسی انجام شده است. مقاله به بررسی افتراقات و اشتراکات دو روایت و تأثیر آن ها بر آثار تصویری نگارگران می پردازد. پرسش اصلی این است که فردوسی و سهروردی چگونه و با چه رویکردی به داستان زال و سیمرغ پرداخته اند و این روایات چه تأثیری بر شکل و معنای روایت داشته اند؟ همچنین، نقش نگارگر ایرانی در بازنمایی تصویری این روایات چگونه بوده است؟ روش پژوهش تحلیلی و با رویکرد تطبیقی و داده ها به شیوه اسنادی گردآوری شده است. شباهت اصلی دو روایت در پیرزادگی زال و سیمرغ به عنوان نماد خرد است؛ اما تفاوت ها در شیوه روایت حماسی فردوسی و خوانش عرفانی سهروردی است. در حالی که زال در شاهنامه در بزرگسالی به وصال پدر می رسد، در عقل سرخ این وصال در کودکی رخ می دهد. نگارگر ایرانی با اقتباس از شاهنامه فردوسی، در ساختار و معنا از این اثر تأثیر پذیرفته است.
واکاوی معنای تمهیدات سینمایی با رویکرد آزمایشگاهی: معرفی مدل طیف معنایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
با اینکه پژوهش های آزمایشگاهی و مبتنی بر داده های کمی در مطالعات سینما کمتر شناخته شده اند، اما این رویکردها به سرعت در حال گسترش و پیشرفت هستند. این مقاله نیز با همین رویکرد، مدل طیف معنایی را به عنوان جایگزینی برای روش های قطعی و مرزبندی شده فعلی در توضیح معنای تمهیدات سینمایی معرفی می کند. فرضیه این پژوهش بیان می کند که نسبت دادن یک معنای مشخص به هر تمهید سینمایی در چهارچوبی قطعی و مرزبندی شده، روشی ناقص برای تبیین معنای تمهیدات است. در عوض، مدل طیف معنایی به عنوان روشی جامع تر و دقیق تر پیشنهاد می شود که در آن چند معنا با وزن های متفاوت برای هر تمهید در نظر گرفته می شود. برای آزمون این فرضیه، هفده تمهید سینمایی از دو کتاب داستان گویی سینمایی و دکوپاژهای مرجع 3 انتخاب شده و معنای هریک از آن ها در قالب پرسشنامه ای چهارگزینه ای از مخاطبان پرسیده شد. سوالات به دو گروه تقسیم شدند؛ گروه اول براساس روش فعلی و گروه دوم با استفاده از مدل طیف معنایی طراحی شدند. 69 نفر در این آزمایش شرکت کردند و نتایج نشان داد که مدل طیف معنایی توانسته گرایش مخاطبان را به گزینه منطبق با تمهید 33 درصد افزیش دهد. این نتایج نشان می دهد که مدل طیف معنایی قادر به پر کردن خلأ موجود در روش های فعلی برای تبیین معنای تمهیدات سینمایی است.
کاربرد نمایش خلاق در آموزش مهارتهای کلامی: مطالعه موردی پسران 15-13ساله در رباط کریم، ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش تبیین تأثیر نمایش خلاق در آموزش مهارت های کلامی به نوجوانان 1۳ تا 1۵ سال است. پژوهش به روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه ای و اینترنتی صورت پذیرفت. تحقیقِ حاضر مطالعه ای نیمه تجربی با رویکرد کمی است. جامعه آماری شامل ۹۵ دانش آموز پسر از دو مدرسه در شهرستان رباط کریم است که به دو گروه آزمون (۵۵ نفر) و شاهد (۴۰ نفر) تقسیم شدند. برای جمع آوری داده ها، از پرسشنامه بومی شده سنجش مهارت ارتباطی بارتون استفاده شد. پس از برگزاری ۱۲ جلسه آموزش نمایش خلاق برای گروه آزمون، پیش آزمون و پس آزمون از هر دو گروه اخذشده و به کمک نرم افزار SPSS-21 داده ها در سطح توصیفی و تحلیل کوواریانس مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. نتیجه پژوهش نشان می دهد که نمایش خلاق تأثیر مثبت و معناداری بر توسعه مهارت های کلامی در نوجوانان دارد. مهارت هایی نظیر اعتمادبه نفس، رعایت ادب در کلام، پرهیز از به کاربردن تکیه کلام، کوتاهی و وضوح کلام، کنترل صدا، توجه به زبان بدن، گوش دادن فعال و سکوت هوشمندانه؛ در گروه آزمون پذیر به صورت چشمگیری نسبت به گروه شاهد بهبود یافت. در نهایت یافته های پژوهش نشان می دهد که نمایش خلاق می تواند به عنوان رویکرد آموزشی مؤثری برای تقویت مهارت های کلامی و ارتباطی نوجوانان در نظام آموزشی مورد استفاده قرار گیرد.
تحلیل نوگرایی در ساختار پوسترهای سوگواره عاشورایی ایران از سال 1384 تا 1401(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
همزمان با جنبش مدرنیته و آغاز نوگرایی در ایران تغییری در ساختار بیان روایی و بصری مضامین عاشورایی پدیدار گشت، به نحوی که هنرمندان سعی نمودند با ادغام سنت و مدرنیته این مفاهیم را در قالبی نو عرضه نمایند. پوستر به عنوان ابزاری سازگار با روح زمانه نقش مهمی در ارائه مفاهیم عاشورایی ایفا نمود. هدف از این پژوهش تحلیل و بررسی نوگرایی در ساختار پوسترهای سوگواره عاشورایی ایران می باشد. از این رو پرسشی که مطرح گردید، چگونگی تأثیر نوگرایی در تغییر ساختار بصری و روایی پوسترهای سوگواره عاشورایی است. برای دستیابی به پاسخ در این مقاله از روش توصیفی-تحلیلی استفاده شده است و یافته های پژوهش بر پایه مطالعات اسنادی و منابع کتابخانه ای مورد مطالعه قرارگرفت. بدین منظور 22 پوستر به شیوه دسترس بودن از چهارده دوره پوسترهای سوگواره عاشورایی ایران از سال 1384 تا 1401 انتخاب گردیده و داده ها به صورت جدول دسته بندی و مورد تحلیل قرار گرفته شد. نتایج مطالعات حاکی از آن است که ساختار روایی و بصری سنتی که مبتنی بر تعدّد استفاده از شمایل و نمادها قرار داشته، تحت تأثیر مدرنیته و نوگرایی ساختاری ساده و انتزاعی پیدا کرده است. لذا به واسطه این تغییر، علاوه بر نوگرایی در پوسترها و ارتقاء سطح سواد بصری مخاطب، جهت گیری تاریخی-مذهبی عاشورا تبدیل به جهت گیری تاریخی مدرن گردیده است. همچنین در بعضی موارد این ساده سازی بیش از حد، باعث تجریدی شدن پوستر شده و جنبه زیبایی و فرمالیسم بر مفاهیم عاشورایی ارجحیت یافته است.
همگامی ویژگی های ترامتنی قطعات خوشنویسی میرعماد با مضامین ادبی ایران بر اساس نظریات ترامتنیت ژرار ژنت
حوزههای تخصصی:
خوشنویسی یکی از هنرهای اصیل ایرانی است که در آن تلاش خوشنویسان در اشاعه ادبیات غنایی و تعلیمی حائز اهمیت است. مضامین ادبی نظیر مضامین تعلیمی، عرفانی، پایداری، ملامتی، قلندری، اخلاقی، نمادین، اعتقادی، غنایی، سیاسی و اجتماعی، اساطیری، تعهد ادبی و ... همواره در هنر ایران مورد توجه بوده است. کشف روابط پیدا و پنهان میان متن های ادبی با متن خوشنویسی می تواند ما را با نگرشی که هنرمند در آن دوره داشته آشنا سازد. در این پژوهش از رویکرد نظری ترامتنیت ژرار ژنت برای دسته بندی آثار خوشنویسی میرعماد قزوینی، هنرمند مشهور عصر صفوی، در وجه مفاهیم و نظام معنایی استفاده می شود تا با مطالعه روابط بینامتنی و بیش متنی میان این متون ادبی و هنری به رمز و راز مستتر در این آثار پی برده شود. مسئله اصلی این پژوهش شناسایی مضامین ادبی در قطعات خوشنویسی این هنرمند در جهت ایجاد شناخت روابط هم حضوری و برگرفتگی میان ژانر شعر و خط با فرهنگ و ادبیات ایران است. اهداف این پژوهش بر شناسایی روابط متنی مبتنی بر مضامین ادبی بکار رفته در خوشنویسی این هنرمند بر اساس رویکرد ژنت متمرکز است. پرسش اصلی پژوهش این است که چه ارتباطی بین ماهیت فرمی و معنایی خوشنویسی میرعماد در رابطه با انتخاب مضامین ادبی وجود دارد؟ در نتیجه گیری این پژوهش می توان به ارتباط سرمتنی، بینامتنی و بیش متنی میان متن دیداری با پیش متن ادبی اشاره کرد و نظام صوری و نظام معنایی آثار خوشنویسی چلیپای میرعماد را در ارتباط با تحقق مضامین ادبی مستتر در پیش متن اشعار، خوانش نمود. روابط ترامتنی در ابعاد صورت و معنا در آثار هنری با پیش متن ها، می تواند لایه های پنهان ابعاد فرم و محتوا را آشکار ساخته و تاثیر و تاثر متون را بر روی یکدیگر نمایان سازد. ماهیت این پژوهش توسعه ای بوده و با روش توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر رویکرد ترامتنیت ژرار ژنت صورت پذیرفته است.
نقش تحولات فناوری بر بازنمایی خشونت در تاریخ سینما بر اساس پدیدارشناسی دن آیدی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دلیل از انجام این پژوهش درک چگونگی نقش تحولات فناوری بر بازنمایی خشونت و تغییر آن در تاریخ سینما براساس پدیدارشناسی دن آیدی می باشد. در این پژوهش که به روش توصیفی-تحلیلی صورت پذیرفته است، می توان خشونت بازنمایی شده در تاریخ سینما را به چهار دوره تقسیم کرد که هرکدام با یک تحول اساسی فناوری در این حوزه از گذشته خود جدا می شود. سینمای صامت، ناطق شدن سینما، رنگی شدن فیلم های سینمایی و دیجیتالی شدن سینما ، که هرکدام تحولی اساسی را در بازنمایی خشونت به وجود آورده اند. برای درک اثر تحولات فناورانه سینما از آراء «دن آیدی» جهت تبیین رابطه کنش خشن، به عنوان یک کنش انسانی با فناوری استفاده شده است. آیدی با بیان اینکه فناوری واسطه ادراک انسان از جهان است، چهار نوع رابطه ای که انسان در حضور فناوری با جهان برقرار می کند را معرفی می کند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که فناوری ها ضمن دگرگونی بازنمایی خشونت ، خود نیز جزئی از کنش خشن بازنمایی شده می باشند. همچنین مقایسه بازنمایی خشونت در دوره های مختلف، مطابق آراء آیدی، نشان دهنده روند نزدیکی نسبی آنچه توسط فناوری سینما بازنمایی می شود با زمانی که کنش خشن در غیاب فناوری سینما رخ می دهد، می باشد.
تحلیل آثار نقاشی ژان دوبوفه بر مبنای مؤلفه های اگزیستانسیالیسم سارتر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پیکره دوره ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۹
56 - 71
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اگزیستانسیالیسم یکی از مهمترین جریان های فلسفه غرب است که ژان پل سارتر با تمرکز بر هویت انسان، آزادی، تنهایی و اضطراب، نقشی محوری در توسعه آن ایفا کرده است. ایام ناامیدی پس از جنگ جهانی دوم، سال های تأثیرپذیری ویژه هنر و فلسفه از یکدیگر است. مطالعه آثار هنری خلق شده در این دوران بازتاب فلسفه را در هنر به نمایش می گذارد. افکار، اندیشه و کارهای سارتر و ژان دوبوفه حاصل سال های آمیخته با جنگ است و تأثیرپذیری هنر دوبوفه از فلسفه سارتر قابل بررسی و مطالعه است. پرسش اصلی این است: چگونه نقاشی های ژان دوبوفه را بر اساس فلسفه اگزیستانسیالی سارتر می توان مورد مطالعه قرارداد؟روش پژوهش: این تحقیق از نوع کیفی است و به روش توصیفی-تحلیلی و تطبیقی صورت گرفته، جمع آوری مطالب بر اساس منابع کتابخانه ای انجام شده است.یافته ها: مطالعه مؤلفه های اصلی اگزیستانسیالیسم مانند تقدم وجود بر ماهیت، مسئولیت فردی، بیهودگی جهان و تنهایی در نقاشی های دوبوفه نشان می دهد که این مفاهیم به طور گسترده ای در آثار او بازتاب یافته اند. دوبوفه یکی از نقاشان مهم پس از سال های جنگ جهانی دوم است که خودآموختگی را به قوانین آکادمیک هنر ترجیح داد.نتیجه گیری: دوبوفه با بهره گیری از فنون خاص خود، مفاهیم اگزیستانسیالیستی را به وضوح در آثارش بازتاب داده است و ارتباط نزدیکی میان فلسفه سارتر و نقاشی های او وجود دارد.
تحلیل رنگ در سه نگاره از اسکندر در شاهنامه بزرگ ایلخانی براساس نظریه رنگ ایتن
حوزههای تخصصی:
شاهنامه بزرگ ایلخانی یکی از برجسته ترین نمونه های نگارگری ایرانی است که در آن رنگ به عنوان عنصری معناپرداز و تاثیرگذار بر ادارک حسی و عاطفی مخاطب به کار رفته است. ویژگی های شاخص شاهنامه ایلخانی؛ دقت در جزئیات، رنگ های زنده و غنی، هماهنگی میان فرم و محتوا و تأکید بر حرکت و بیان احساسات ا ست. این زمینه تاریخی و هنری اهمیت ویژه ای به مطالعه رنگ در نگاره های این شاهنامه می دهد، زیرا رنگ در این آثار نه تنها جنبه تزئینی دارد، بلکه حامل پیام های احساسی، نمادین و معنایی است. هدف این پژوهش تحلیل رنگ در سه نگاره منتخب از شاهنامه بزرگ ایلخانی شامل «اسکندر و درخت سخنگو»، «اسکندر سد آهنین می سازد» و «بر تخت نشستن اسکندر» برا ساس نظریه ی یوهانس ایتن و شناخت تأثیر رنگ ها بر تجربه بصری و احساس بیننده است. با توجه به هدف پژوهش این پرسش مطرح می شود که؛ تحلیل و بررسی کاربرد رنگ در شاهنامه بزرگ ایلخانی براساس نظریه رنگ ایتن چگونه است؟ این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است. نمونه ها به صورت هدفمند و براساس معیارهای مضمون (موضوع نبرد و حکمت)، کیفیت حفظ شده رنگ ها و دسترسی به نسخه های معتبر انتخاب شدند. دسترسی به نمونه ها از طریق کتابخانه ها و موزه های خارجی فراهم شد و تحلیل رنگ ها بر اساس تضاد رنگ ها، دمای رنگ و تأثیر روانی آن ها انجام گرفت. نتایج نشان می دهد که در نگاره «اسکندر و درخت سخنگو»، رنگ های سرد و رازآلود حس تفکر، تأمل و درون نگری ایجاد می کنند؛ در نگاره «اسکندر سد آهنین می سازد»، رنگ های گرم و پرتحرک حس انرژی، حرکت و اراده جمعی را منتقل می کنند؛ و در نگاره «اسکندر بر تخت نشسته»، ترکیب رنگ های سلطنتی و متعادل، شکوه، آرامش و وقار را القا می کند. این یافته ها تأکید می کنند که رنگ ها در نگاره های ایلخانی نه تنها نقش تزئینی دارند، بلکه ابزار قدرتمندی برای روایت و ایجاد تجربه بصری ویژه هستند. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی وروش گردآوری اطلاعات، کتابخانه ای است. نمونه ها به صورت هدفمند و براساس معیارهای مضمون (موضوع نبرد و حکمت)، کیفیت حفظ شده رنگ ها و دسترسی به نسخه های معتبر انتخاب شدند. دسترسی به نمونه ها از طریق کتابخانه ها و موزه های داخلی فراهم شد و تحلیل رنگ ها بر اساس تضاد رنگ ها، دمای رنگ و تأثیر روانی آن ها انجام گرفت. نتایج نشان می دهند که در نگاره «اسکندر و درخت سخنگو»، رنگ های سرد و رازآلود حس تفکر، تأمل و درون نگری ایجاد می کنند. در نگاره «اسکندر سد آهنین می سازد»، رنگ های گرم و پرتحرک حس انرژی، حرکت و اراده جمعی را منتقل می کنند؛ و در نگاره «اسکندر بر تخت نشسته»، ترکیب رنگ های سلطنتی و متعادل، شکوه، آرامش و وقار را القا می کند. این یافته ها تأکید می کنند که رنگ ها در نگاره های ایلخانی نه تنها نقش تزئینی دارند، بلکه ابزار قدرتمندی برای روایت و ایجاد تجربه بصری ویژه هستند.
میدان دید به مثابه قلمروی قدرت؛ بازنمود سازوکارهای نظارت پلیسی در کلانشهر مدرن: نمونه موردی فیلم های روز شیطان (1373) و دست شیطان (1360)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهپویه هنرهای نمایشی دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۵
17 - 30
حوزههای تخصصی:
سینمای نظارت به عنوان یک مسیر مطالعاتی در حال گسترش در پژوهش های آکادمیک، با تکیه بر نظریات میشل فوکو، به بررسی زیباشناسی نظارت و منطق های جدید بازنمایی در سینما می پردازد. پژوهش حاضر با تمرکز بر دو فیلم روز شیطان (۱۳۷۳) و دست شیطان (۱۳۶۰) از سینمای ایران به بررسی بازنمود نظارت پلیسی و مکانیزم های کنترل در روایت این آثار می پردازد. برای این منظور در ابتدا، چهارچوب نظری گفتمان نظارت بر پایه اندیشه های فوکو و مفهوم پان اپتیکون تشریح شده و سپس رابطه میان مدیوم سینما و پدیده نظارت از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار می گیرد. سپس هر فیلم به طور جداگانه مورد مطالعه قرار می گیرند با تمرکز بر نحوه بازنمایی نظارت سراسربینانه، نقش فناوری های بصری، فضاهای کلانشهری و پیچیدگی های هویتی چالش برانگیز. یافته های پژوهش نشان می دهد که این دو اثر به عنوان نمونه هایی از سینمای نظارت، رابطه پیچیده میان فناوری، قدرت و هویت را در بستر سیاسی اجتماعی به تصویر می کشند.