مطالعه کیفی حاضر به بررسی و واکاوی فرهنگ فقر زنانه در بین زنان سرپرست خانوار تحت پوشش سازمان بهزیستی ساری می پردازد. این تحقیق با ترکیب دو نظریه فرهنگ فقر اسکار لوئیس و رویکرد تفسیری گیرتز در صدد است ماهیت و ابعاد فرهنگ فقر را در بین زنان مورد مطالعه آشکار سازد. بر همین اساس، با اتخاذ روش شناسی کیفی، 28 نفر از زنان و مددکاران بهزیستی مورد مصاحبه عمیق قرار گرفته و داده های گردآوری شده با استفاده از شیوه تحلیل تماتیک یا موضوعی تحلیل شدند. مفهوم فرهنگ فقر که ابتدا توسط اسکار لوئیس ابداع شد، عبارت است از نظام معنایی، ذهنی و هنجاری ـ ارزشی که به ایجاد و گسترش احساس فقر در بین افراد منجر شده و فرآیند ناتوانی و فقر آن ها را تدوام بخشیده و بازتولید می کند. یافته های این مطالعه کیفی ضمن بیان عناصر عمومی فرهنگ فقر از قبیل کم سوادی، مسئله ی مسکن و نظایر آن، مقوله های خاصی نیز به دست داد که تحت عنوان شاخص های ""فرهنگ فقر زنانه"" عنوان شده اند. این مقوله ها عبارتند از: مسئولیت گریزی، مشارکت گریزی، پنهان کاری، تعصب جنسیتی، آسیب پذیری اخلاقی، ازدواج مجدد اجباری یا ناچاری، خطرپذیری پایین و دریوزگی. مقوله های مذکور با استناد به داده های مصاحبه ای بیانگر ماهیت چندبعدی فرهنگ فقر زنانه و شیوه ی تداوم آن هستند.
"هدف این مقاله بررسى عواملى است که بر روى بهرهورى کارکنان ادارى سازمانهاى دولتى تأثیر داشتهاند.این تحقیق به روش تجربى و با استفاده از ابزار پرسشنامه با حجم نمونه 381 نفر در ادارات انتخاب شده دولتى شهر شیراز انجام شده است.از جمله نتایج مهم تحقیق این است که بعضى از عوامل مانند شرایطى و فیزیکى حاکم بر محل کار، پاداشهاى اجتماعى و تاریخ استخدام بر روى بهرهورى تمام کارکنان، از هر موقعیت و رده سازمانى تأثیر داشتهاند.بعضى از عوامل دیگر تأثیر داشتهاند.بعضى از عوامل دیگر تأثیر قابل توجهى بر روى بهرهورى نداشتند.از جمله این عوامل حقوق، پاداش خاص بهرهورى و وضعیت استخدام بود.بعضى از عوامل دیگر تأثیر متفاوتى بر روى بهرهورى کارکنان و مدیران داشتند. رفتارهاى بدیل بهرهورى، جنس و سطح تحصیلات بر روى بهرهورى کارکنان صف مؤثر بودند.در حالى که تأثیرى بر روى بهرهورى مدیران ستادى نداشتند.
"
یکی از رهیافت های جوان و بدیع در حوزه روش شناسی های جدید، رهیافت سازه انگاری است. طی پنجاه سال گذشته سه رهیافت بر رشته روابط بین الملل غالب بوده است؛ نخست، رهیافت لیبرالیسم و رئالیسم (که در منازعه نئولیبرالیسم و نئورئالیست ها بررسی می شود) و با عنوان نظریه های عقلانیت گرا معروف هستند؛ دوم، نظریه های هنجاری، فمنیستی، جامعه شناختی که به نظریه های بازتابی یا بازتابی معروف می باشند؛ سوم، سازه انگاری اجتماعی که تلاشی برای پر کردن شکاف میان دو رهیافت قبلی است؛ رویکردی که درصدد اخذ مفروضات خود از بین عقلانیت گرایی و انعکاس گرایی است. این رهیافت به عنوان یک روش فراپوزیتیویستی به مثابه تلاشی عمیق در حوزه فرانظری (هستی شناسی و معرفت شناسی) محسوب می شود، زیرا از حیث هستی شناسی، از ایدئالیسم درمقابل ماتریالیسم و از ذهنیت گرایی در مقابل عینیت گرایی دفاع می کند.
مقاله حاضر تلاش می کند تا به این پرسش ها پاسخ دهد: 1) چه روابطی بین یک جامعه یا ساختار اجتماعی و شناخت وجود دارد؟ 2) آیا جامعه بر علم تأثیر می گذارد یا کم وبیش تأثیر دانش بر دانش فرهنگ بیشتر است؟ 3) کدام نیروی اجتماعی، دانش را تولید و بازتولید می کند و چه نوع از تجزیه و تحلیل اجتماعی این نیروهای اجتماعی را آشکار می کند؟ و 4) تأثیر رهیافت سازه انگاری در روابط بین الملل چگونه و در چه ابعادی است؟
حجت الاسلام رهدار، از جمله افرادی است که در زمینهی تاریخ و فلسفه ی انقلاب اسلامی، چندین سال است که در حال مطالعه و پژوهش می باشد. وی دارای تحصیلات درس خارج فقه، و نیز کارشناسی ارشد علوم سیاسی از مؤسسهی آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) قم و تحصیلات دکتری علوم سیاسی از پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی می باشد. از جمله آثار ایشان می توان به «بررسی پنج نظریه در باب پایان مدرنیته» در ماه نامه معرفت، گزارش و نقد کتاب «ایران بین دو انقلاب» اثر یرواند آبراهامیان در کتاب آموزه، «فقر تئوریک فلسفهی سیاسی غرب در فهم انقلاب اسلامی» در فصل نامه 15 خرداد، «انقلاب اسلامی؛ پایگاه گذار از سیطره گفتمانی غرب» در فصل نامه مطالعات انقلاب اسلامی، «بنیادهای معرفت شناسی در غرب و تشیع»، «تأملاتی در فلسفه انقلاب اسلامی و بازتاب های آن در جهان معاصر»، اشاره کرد. با توجه به مطالعات و پژوهش های وی در زمینه فلسفه و انقلاب، در مؤسسه ی مطالعات و تحقیقات فتوح اندیشه که اکنون محل اصلی فعالیت های اوست، با ایشان به گفت وگو نشستیم. اگرچه رشته ی کلام بیشتر به سمت مفهوم انقلاب و ظرفیت این مفهوم برای تبیین انقلاب اسلامی ایران، رفت؛ ولی در پایان اشاره های خوبی به نسبت فلسفه و انقلاب در غرب و ایران شد، که می تواند سرنخ های خوبی را برای پژوهش های جدی در این زمینه، در اختیار مخاطبان قرار دهد.
این مقاله به بررسی مدارا، بعنوان به رسمیت شناختن دیگری متفاوت، عوامل و پیامدهای آن در میان خانواده های شهر شیراز می پردازد. به این منظور ابتدا تحقیقات و نظریه های مختلف پیرامون مدارا و عوامل آن مرور شده و سپس 7 فرضیه در زمینه عوامل و 3 فرضیه با محوریت پیامدهای مدارا مورد بررسی قرارگرفت. در مرحله میدانی، تعداد 701 خانواده به روش تصادفی بعنوان نمونه تحقیق انتخاب، و پرسشنامه تحقیق را تکمیل نمودند. یافته های تحقیق نشان می دهد متغیرهای تحصیلات والدین، استفاده از رسانه ها، امکانات زندگی، درآمد خانواده، روابط اجتماعی و فعالیت های مدنی اعضای خانواده دارای رابطه معناداری با میزان حاکمیت مدارا در فضای خانواده ها می باشد. در میان عوامل موثر بر مدارا، روابط و میزان برخورداری از امکانات زندگی، بیشترین تاثیر را بر مدارا نشان داد. در مورد پیامدهای مدارا نیز، نتایج نشان داد که مدارا رابطه معکوسی با تمایل اعضا به ترک خانواده، انحرافات و دورویی در خانواده دارد.
وجود حوزه عمومی و تفکیک آن از حوزه خصوصی و دولت جزء اساسی جامعه مدنی است. حوزه عمومی فضایی است حقیقی یا مجازی که افراد خصوصی در آن به بحث و گفت وگوی عقلانی درباره مسائل مورد علاقه می پردازند تا به توافقی دست یابند. دسترسی برابر همه افراد به این حوزه، آزادی در طرح همه گونه مباحث و عدم دخالت قدرت در این مباحث جزء شروط ضروری آن است. ما در این مقاله وجود حداقل شرایط ضروری برای حوزه عمومی را در چند تشکل دانشجویی بررسی کرده ایم.
موضوع مقاله حاضر وجهی اکتشافی دارد و در جستجوی سرچشمه های تحول نظری در جامعه شناسی معاصر در نسبت با اندیشمندان کلاسیک این رویکرد است. چرخش زبانی سرآغاز بازاندیشی در جامعه شناسی کلاسیک و ابتنای نظریه اجتماعی مدرن است. در این مسیر، به اهمیت عمل در نسبت با زبان توجه شده و اینکه بر مبنای کدام واسطه های منطقی و تاریخی می توان میان زبان و عمل ارتباط برقرار کرد. سوژه، تلقی نوین از انسان اجتماعی است که بر فلسفة معاصر متکی است و به جای کنش در فلسفة اولی تکیه کرده است. بر همین قیاس، چنین استدلال شده است که چگونه مفهوم عامل با مفروضات خاص خود به جای کنشگر نشسته است. روش مورد استفاده، منظومه ای و در پی نشان دادن نسبت میان مفاهیم و قرابت و غرابت میان اندیشه های اندیشمندان معاصر اجتماعی بر مبنای چرخش زبانی است؛ بر این قیاس، با مرور هر متفکر کامل تر می شود و به مقصود نهایی نزدیک تر. فوکو حلقه تکمیل این مقاله است که همة استدلال های مطرح شده را به هم پیوند می زند.
مطالعه و بررسی تاریخ شهرنشینی در کشورهای مختلف دنیا، یکی از ابزارهای مفیدی است که می تواند ما را با روند تغییر و تحوّلات این پدیده در حوزه های مختلف جغرافیایی آشنا نماید. یکی از این کشورها، هندوستان است که شواهد باستان شناسی حاکی از یک تاریخ طولانی مدت در امر یکجانشینی و شهرنشینی در این منطقه است. به نظر می رسد که این کشور در روند شهرنشینی خود، فراز و نشیب های متعددی را پشت سر گذاشته است. روش تحقیق در پژوهش حاضر از نوع توصیفی- تحلیلی بوده و اطلاعات مورد استفاده به صورت عمده از اطلاعات مندرج در وب سایت سازمان سرشماری هند برگرفته شده است. مبنای تقسیم بندی شهرها در جامعه ی آماری این تحقیق، بر اساس استاندارد سازمان ملل که حداقل جمعیتی آن ده هزار نفر است. ابزار تجزیه و تحلیل، اطلاعات نرم افزارEXCEL است. نتایج پژوهش نشان می دهد علی رغم اطلاعات جهانی ارائه شده درباره ی این کشور، نرخ رشد بالای جمعیت؛ نرخ شهرنشینی در این کشور پایین است. اگر چه روند شهرنشینی در این کشور، دارای پتانسیل ها و قابلیت های بالایی است؛ وجود نابرابری های شدید منطقه ای تا حدودی این مسأله را به چالش می کشد. لذا اجرای راهبردهای منطقه ای در راستای متوازن سازی در حوزه ی مورد مطالعه می تواند به عنوان راه حلی کاربردی پیشنهاد گردد.
پژوهش حاضر درصدد بررسی موفقیت خانواده و تأثیر خانواده ی جهت یاب بر آن، است. در این تحقیق با توجه به مبانی نظری طرح شده خانواده ی موفق تعریف شده و مؤلفه هایی همچون صمیمیت و همدلی، استقلال اعضای خانواده، رضایتمندی، تأمین نیاز اعضای خانواده، انسجام خانواده و حاکمیت ارزش های اخلاقی- اسلامی در خانواده معرفی و مفهوم سازی شدند. سپس با تعریف عملیاتی این مؤلفه ها وضعیت خانواده ها سنجیده شده است. روش انجام پژوهش پیمایش و جامعه ی آماری آن خانواده های تهرانی است که دست کم پنج سال از زندگی مشترک آ نها گذشته و حداقل یک فرزند دارند. حجم نمونه 367 خانواده برآورد شده است. نتایج توصیفی تحقیق نشان داد که 6 درصد از خانواده های تهرانی از موفقیت خانواده در سطح ضعیف، 66 درصد در حد متوسط و 28 درصد در حد مطلوبی از سلامت خانوادگی برخوردارند. نتایج تبیینی نیز نشان داد که رابطه ی قوی و معناداری بین موفقیت خانواده ی با موفقیت خانواده ی جهت یاب وجود دارد. هر کنش و واکنشی که در خانواده ی جهت یاب به وقوع بپیوندد، به طور مستقیم توسط فرزندان الگوبرداری می شود و در زندگی آینده ی آ نها منعکس خواهد شد.
تحقیق حاضر، به لحاظ هدف، از نوع تحقیقات کاربردی بوده که به روش پیمایشی انجام شده است. جامعه آماری تحقیق کارشناسان وزارت جهاد کشاورزی شاغل در مدیریت هماهنگی ترویج سازمان های جهاد کشاورزی استان های کشور بودند (810= N ). با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای تصادفی، تعداد 189 نفر به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه بود که روایی آن به تأیید پانلی از اساتید ترویج و آموزش کشاورزی رسید. نتایج تحقیق نشان داد که در شرایط موجود، در بین شش مؤلفه مورد بررسی، مؤلفه تعاملات مناسب در اولویت قرار دارد، در حالی که برای خلق یک شرایط مطلوب برای کشاورز- محور شدن فعالیت های آموزشی و ترویجی، باید مؤلفه سیاست های جامع در اولویت باشد. بر اساس نتایج آزمون t همبسته، بین وضعیت های موجود و مطلوب هر شش مؤلفه تفاوت معنی دار وجود دارد.
این مقاله با رویکردی کلان نگر ناظر بر تحلیل شرایط ساختاری ـ تاریخیِ «امکان و امتناع قانون و نظم در ایران» است. غالباً تبیین های ارائه شده از علل تاریخی غیبت قانون و نظم اجتماعی در تاریخ و جامعه ایران، با نگاهی غایت شناختی، به دنبال شرح موانع «کنونیِ» غیبت قانون در جامعه ایران هستند. در این انگاره، «تاریخ ایران» در خدمت فهم شرایط کنونی جامعه ایران و به شکل وارونه مفهوم یابی می شود. شناخت ناشی از این «تبیین های تاریخی»، به جای آنکه در راستای تفسیر ساختارهای حاکم بر جامعه ایران در گذر تاریخ باشد، دغدغه فهم «ایران معاصر» را دارند. به علاوه، تحلیل های مذکور علت های غیبت قانون و نظم مبتنی بر آن را با روشی مقایسه ای و با رویکردی بنیادگرا (با تاکید بر بنیان اقتصادی یا سیاسی) تبیین می کنند. مقاله حاضر مدعی است کاربست تئوری عام تغییر اجتماعی (چه نوع مارکسیستی و چه نوع وبری آن)، که با محوریت تاریخ غربِِ میانه تولید شده است، توان تحلیل غیبت تاریخی قانون و موانع استقرار آن در تاریخ ایران را ندارد و میان عناصر تشکیل دهنده تبیین های مذکور و واقعیتِ «عدم استقرار قانون در تاریخ ایران» ارتباطی وجود ندارد. در مقابل، این مقاله سعی دارد با الگویی ساختارگرایانه غیبت تاریخی قانون در جامعه ایران را با محوریت مفهوم «مفصل بندی» در تحلیل و در ساختارهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه ایران (و نه غرب میانه) جستجو کند. مقاله حاضر مدعی است علت بنیادین «عدم استقرار قانون در تاریخ ایران» نوع مدیریت سیاسی، نظامی و اقتصادیِ محدوده سرزمینی ایران است