تماشاگری، سلطه و امکان تئاتر سیاسی: خوانشی پدیدارشناختی با تکیه بر اندیشه رانسیر
منبع:
مطالعات هنر سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۱)
7 - 22
حوزههای تخصصی:
این مقاله امکان تحقق آگاهیِ رهایی بخش در تئاتر را از منظر پدیدارشناسی و با تمرکز بر مفاهیم «حضور» و «بدن مندی» در موقعیت تئاتری بررسی می کند. مسئله پژوهش از این پرسش برمی خیزد که: تئاتر به مثابه رخدادی مبتنی بر تفکیک ساختاری میان اجراکننده و تماشاگر، چگونه می تواند شرایط تجربه ای برابری خواهانه و رهایی بخش را فراهم کند؟ فرض اصلی پژوهش بر این مبنا صورت بندی می شود که تثبیت جایگاه تماشاگر، نه صرفاً به عنوان یک نقش کارکردی، بلکه به منزله موقعیتی پدیدارشناختی، هم زمان به بازتولید مناسباتی سلطه مند منجر می شود و امکان تجربه ای مبتنی بر حضور متقابل و تعامل بدن مند را محدود می سازد. در این راستا، مقاله با اتکا به سنت پدیدارشناسی به ویژه مفاهیم «در-جهان-بودن»، «بدن زیسته» و تقدم ادراک بر بازنمایی چارچوبی نظری برای تحلیل وضعیت تئاتری فراهم می آورد. به منظور تبیین سویه های اجتماعی سیاسی این وضعیت، از زیبایی شناسی سیاسی رانسیر به عنوان قرائتی برآمده از منطق ادراک و توزیع امر محسوس استفاده می شود، بی آنکه تقدم چارچوب پدیدارشناختی مخدوش گردد. روش پژوهش توصیفی تحلیلی و مبتنی بر مطالعه کتابخانه ای است و از طریق تحلیل انتقادیِ دستاوردهای نظری و اجرایی برشت و آگوستو بوآل، به عنوان دو نمونه شاخص تئاتر عدالت محور، بسط می یابد. یافته های پژوهش نشان می دهد که حتی در رادیکال ترین تلاش ها برای فعال سازی مخاطب، موقعیت تئاتری همچنان بر اساس منطق جداسازی، هدایت ادراک و تثبیت نقش ها سامان می یابد؛ امری که با تجربه پدیدارشناختیِ حضور و کنش برابری خواهانه در تعارض است. بر این اساس، مقاله نتیجه می گیرد که تئاتر سیاسی، نه از حیث محتوا، بلکه به اعتبار صورت بندی پدیدارشناختیِ خود، واجد نوعی تناقض درونی است.