فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶٬۵۸۱ تا ۶٬۶۰۰ مورد از کل ۶٬۶۶۵ مورد.
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
1016 - 1032
حوزههای تخصصی:
شهرها به عنوان کانون اصلی فعالیت های انسانی و اقتصادی، نقشی حیاتی در تحقق توسعه پایدار ایفا می کنند، اما رشد سریع شهرنشینی، کمبود زمین، تقاضای فزاینده برای مسکن، و چالش های زیست محیطی، نیازمند بازنگری در رویکردهای برنامه ریزی شهری است. شهر دوگنبدان به عنوان قطب صنعتی و مهاجرپذیر، به دلیل محدودیت های جغرافیایی مانند محصور شدن توسط کوه ها و چاه های نفت و گسترش طولی شهر، با چالش های متعددی در تأمین مسکن پایدار مواجه است. این پژوهش با هدف توسعه مدلی هوشمند برای ساماندهی پایدار مجتمع های مسکونی، بر ابعاد کالبدی و زیست محیطی تمرکز دارد. روش تحقیق ترکیبی از مطالعات توصیفی و تحلیلی بوده و داده ها از طریق پرسشنامه های محقق ساخته، مصاحبه و مطالعات اسنادی جمع آوری شده و با نرم افزارهای SPSS و PLS تحلیل شده اند. نتایج نشان می دهد که شاخص های توسعه پایدار، ارتباط مستقیمی با ارتقای کیفیت ساخت مجتمع های مسکونی دارند و استفاده از رویکردهای هوشمند می تواند به بهینه سازی منابع، کاهش تأثیرات زیست محیطی، و افزایش کیفیت زندگی در این شهر منجر شود. این پژوهش راهکاری نوین برای سیاست گذاری و برنامه ریزی مسکن پایدار ارائه می دهد.
شناسایی و سطح بندی عوامل جامعه شناختی موثر بر رفتارهای محیط زیستی (مطالعه موردی: شهر بجنورد)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۲
1466 - 1475
حوزههای تخصصی:
در حال حاضر مسائل محیط زیستی، چالشی فراگیر و جهانی قلمداد می شود. رفتارهای محیط زیستی انسان به عنوان یکی از مهم ترین عوامل مؤثر بر محیطزیست، مدنظر بسیاری از اندیشمندان، پژوهشگران و محیط گرایان قرار گرفته است. هدف پژوهش حاضر شناسایی و سطح بندی عوامل جامعه شناختی موثر بر رفتارهای محیط زیستی در شهر بجنورد بوده است. این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و با روش توصیفی-تحلیلی انجام شد. در گام نخست، عوامل مؤثر بر رفتارهای محیطزیستی با استفاده از مصاحبه ساختاریافته در بین 10 نفر از خبرگان دانشگاهی با ویژگی هایی مانند تجربه، میزان تحصیلات، رشته تحصیلی و سابقه پژوهش و تألیف در زمینه جامعه شناسی محیط زیست بوده اند که با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند تا رسیدن به اشباع نظری انتخاب شدند و خروجی این مرحله 8 عامل بود. سپس در مرحله بعدی از روش ساختاری تفسیری با نرم افزار اکسل برای سطح بندی عوامل استفاده شد. نتایج نشان داد عوامل (سرمایه اقتصادی، ارزش های محیط زیستی، سبک زندگی، مصرفگرایی، سرمایهفرهنگی، دینداری و کلیشه های جنسیتی) در سطح اول و فایده گرایی در سطح دوم قرار گرفتند و عوامل سطح اول در خوشه پیوندی و فایدهگرایی در خوشه مستقل قرار گرفتند. بنابراین می توان گفت در این بین ، زیربنای رفتارهای محیط زیستی در درجه اول فایده گرایی بوده است.
سنجش پیامدهای فضایی تأمین مالی ابرپروژه های عمرانی شهر؛راه حل یا تولید مسائل جدید با موردکاوی بزرگراه طبقاتی صدر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
244 - 259
حوزههای تخصصی:
مقدمه بزرگراه های شهری به عنوان نمونه ای از ابرپروژه های عمرانی، نیازمند منابع مالی بسیار کلان هستند که غالباً فراتر از بودجه های سالانه کلان شهرهاست. تأمین مالی این پروژه ها از طریق روش هایی همچون اخذ وام، فاینانس، سرمایه گذاری و یا فروش تراکم ساختمانی صورت می گیرد. با این حال، اتخاذ تصمیمات سودمحور در نظام مالی شهرداری ها، پیامدهایی منفی به ویژه در حوزه های اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی به دنبال دارد. مطالعه موردی بزرگراه طبقاتی صدر در تهران نشان می دهد این پروژه از نظر مشخصات فنی و مهندسی و زمان اجرا یکی از موفقیت های افتخارآمیز مهندسی عمران در کشور و حتی در دنیا به شمار می رود. اما در کنار نقش مثبت در تسهیل جابه جایی، نحوه تأمین مالی آن موجب تحمیل آثار فضایی و کالبدی گسترده ای بر شهر شده است. لذا ابتدا نحوه تأمین منابع مالی لازم برای احداث مگاپروژه بزرگراه صدر براساس منابع درآمدی شهرداری تهران تشریح می شود. سپس، آثار و پیامدهای فضایی تحمیل شده بر شهر سنجش و برآورد می شود که بر اثر نحوه تأمین منابع مالی این پروژه ایجاد شده اند. بدیهی است که پیامدهای احداث پروژه ای با این مقیاس ابعاد و وجوه مختلفی دارد. این پژوهش روی جوانب افزایش بار ساختمانی و افزایش تعداد اتومبیل شخصی تمرکز دارد. مواد و روش ها این پژوهش با رویکرد کمی و روش تبیینی علّی انجام شده است. ابتدا بر اساس فهرست بهای شهرداری تهران، هزینه های ساخت بزرگراه طبقاتی صدر برآورد شد. سپس، با تحلیل مالیه شهرداری در بازه زمانی 1386 تا 1392، سهم درآمدهای پایدار و ناپایدار و به ویژه نقش فروش مازاد تراکم ساختمانی در تأمین هزینه ها بررسی شد. در ادامه، میزان بارگذاری ساختمانی، جمعیتی و ترافیکی ناشی از فروش تراکم در مناطق مختلف تهران محاسبه و پیامدهای فضایی آن تحلیل شد. داده های پژوهش به روش اسنادی و کتابخانه ای گردآوری و با روش معادل سازی ریالی و فضایی ارزیابی شد. یافته ها نتایج نشان می دهد حدود 74 درصد درآمدهای شهرداری تهران در دوره مورد مطالعه ناپایدار بوده و از این میان، فروش مازاد تراکم ساختمانی 85 درصد درآمدهای ناپایدار و درمجموع، 64 درصد کل درآمد شهرداری را تشکیل داده است. تأمین مالی ابرپروژه صدر عمدتاً از این طریق صورت گرفته و هزینه ای معادل 87,698 میلیارد ریال (به قیمت سال 1392) بر شهر تحمیل شده است. این امر به احداث واحدهای مسکونی خارج از طرح های فرادست، افزایش جمعیتی معادل 210 هزار نفر و ورود بالقوه 143 هزار خودرو به شبکه معابر شهری منجر شده است. به این ترتیب، راهکاری که برای حل مسئله حمل ونقل شهری در نظر گرفته شده بود، خود به منبع تولید مسائل جدید کالبدی، جمعیتی و زیست محیطی بدل شده است. در ادامه رویکردهایی که بتوانند راه حل های اصولی پاسخ به جریان حمل و نقل عمومی باشند، به اختصار مورد اشاره قرار گرفته اند. توسعه شبکه مترو در مقیاس پهنه های داخل شهر و شبکه های قطار حومه ای برای توسعه حمل ونقل در مقیاس منطقه کلان شهری تهران از آن جمله اند. پروژه های حمل ونقل ریلی با اخذ وام از مرکز مالی و برگرداندن آن از محل درآمد بهره برداری شبکه حمل ونقل ریلی می توانند راه حلی پایدار باشند و پیامدهای فضایی نامطلوبی برای شهر ایجاد نکنند. توسعه شبکه حمل ونقل ریلی گسترش های پراکنده رویی شهری را تا حد زیادی مهار می کند. در عین حال، توسعه مطلوب و قابل کنترل و برنامه ریزی را برای شهر و پیرامون آن ممکن می سازد که ادامه پژوهش حاضر است. نتیجه گیری تجربه ساخت بزرگراه طبقاتی صدر نشان می دهد اتکا به منابع ناپایدار، به ویژه فروش تراکم ساختمانی، موجب تشدید بارگذاری فضایی و تولید معضلات جدید شهری می شود. به جای این الگو، توسعه حمل ونقل عمومی مانند مترو با روش های تأمین مالی پایدار نظیر اخذ وام و بازگشت سرمایه از محل بهره برداری، می تواند اثربخش تر و عادلانه تر باشد. همچنین، استفاده از منابع مالی مبتنی بر عوارض استفاده از خودروهای شخصی برای احداث زیرساخت های جاده ای، علاوه بر جلوگیری از تحمیل هزینه بر همه شهروندان، به عدالت اجتماعی نزدیک تر است. در نهایت، ارزیابی هزینه فایده ابرپروژه های شهری پیش از اجرا و توجه به پیامدهای فضایی آن ها ضرورتی اجتناب ناپذیر در مدیریت توسعه حمل ونقل عمومی کلان شهرهاست.
شناسایی و اولویت بندی ویژگی های اجرایی مسکن هیبریدی (قیاس تطبیقی نمونه های مطالعاتی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
42 - 71
حوزههای تخصصی:
مقدمه در دهه های اخیر، دگرگونی های سریع شهری موجب ناکارآمدی الگوهای سنتی طراحی و کاهش کارایی بسیاری از ساختمان های معاصر شده است. در واکنش به این چالش، مسکن هیبریدی به عنوان رویکردی نوین با ادغام کاربری های متنوع در ساختارهای انعطاف پذیر و چندمنظوره، پاسخی پایدار به نیازهای پیچیده شهری ارائه می دهد و ضمن ارتقای غنای فضایی، تعاملات اجتماعی را در بافت های فشرده تقویت می کند. با این حال، فقدان تعریف روشن و عملیاتی ویژگی های کلیدی آن، به ویژه در حوزه مسکن، مانع ارزیابی نظری و اجرایی این الگو شده است. از این رو، هدف پژوهش حاضر تدوین چارچوبی کاربردی برای شناسایی و ارزیابی ویژگی های عملیاتی مسکن هیبریدی و سپس، اولویت بندی آن ها از طریق مطالعه نمونه های موردی است. پرسش اصلی به این صورت مطرح می شود: کدام ویژگی های عملیاتی و اجرایی نقش کلیدی و متمایزکننده در تحقق مسکن هیبریدی دارند؟ مواد و روش ها روش پژوهش حاضر ترکیبی بوده است و در گام نخست، از طریق روش توصیفی تحلیلی، ویژگی های مسکن هیبریدی از طریق مرور ادبیات شناسایی شد و در گام دوم با استفاده از روش پیمایشی، پرسشنامه ای محقق ساخته بر اساس این ویژگی ها و مبتنی بر طیف پنج گانه لیکرت طراحی شد. سپس، هفت نمونه مطالعاتی انتخاب شدند و از طریق پرسشنامه یادشده، مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده ها از جامعه آماری متشکل از 50 نفر از کارشناسان و اعضای هیئت علمی معماری و شهرسازی، جمع آوری شد و با استفاده از نرم افزار اس .پی .اس .اس، تحلیل شد. برای اولویت بندی ویژگی ها در نمونه های مطالعاتی از آزمون فریدمن بهره گرفته شد. یافته ها یافته ها نشان دادند به ترتیب، ویژگی های «مقیاس متنوع»، «اجتماعی تعاملی» و «گوناگونی عملکردها» بیشترین نقش را در میان نمونه های مطالعاتی ایفا کرده اند. در مقابل، شاخص «ارتباطات عمودی» کمترین تأثیر را داشته است. همچنین، «بلوک یک، کانال کورت شینونومه» با بیشترین تطابق، به عنوان نمونه ای موفق ارزیابی شد. نتیجه گیری تحلیل نمونه ها سه ویژگی محوری را آشکار می سازد: نخست، مقیاس متنوع که فراتر از ابعاد فیزیکی بوده و شامل ادراک انسانی، روابط عملکردی و سلسله مراتب فضایی از فضاهای خرد تا عرصه های شهری است و در قالب تراکم عملکردها ساختاری مشابه «شهر در یک ساختمان» ایجاد می کند. دوم، فضای اجتماعی تعاملی که با حذف مرزهای سخت، توزیع فضاهای جمعی و طراحی مسیرهای پویا، پویایی حیات اجتماعی را تقویت می کند. سوم، گوناگونی عملکردها که با ادغام زمانی مکانی فعالیت ها و بهره گیری از پلان های باز، کف های مدولار، دیوارهای متحرک و زیرساخت های شهری، انعطاف پذیری معماری را ارتقا می دهد. در میان نمونه های بررسی شده، پروژه «بلوک یک، کانال کورت شینونومه» بیشترین انطباق با ویژگی های هیبریدی و پروژه «سالید 18» کمترین میزان تحقق را نشان می دهد. عوامل کلیدی موفقیت شامل طراحی فضاهای جمعی در طبقات فوقانی، مدیریت جریان حرکت و تعادل میان عرصه های عمومی و خصوصی است که به ارتقای کیفیت زیست محیطی، انسجام فضایی عملکردی و پاسخ گویی به نیازهای سکونت معاصر منجر می شود. با این حال، دستیابی به مسکن هیبریدی با چالش هایی همچون هزینه های بالای فناوری، نبود چارچوب های شفاف و ادغام نامناسب عرصه های عمومی و خصوصی همراه است. پایداری این رویکرد نیازمند طراحی انعطاف پذیر، آینده نگر و توجه هم زمان به ابعاد طراحی، اجتماعی، اجرایی و سیاست گذاری است. در بستر ایران، تحقق این الگو مستلزم بازنگری در ضوابط شهرسازی، تقویت انعطاف پذیری عرصه ها و بازتعریف نظام مالکیت مبتنی بر مشارکت ساکنان است، در حالی که فرصت هایی نظیر بازآفرینی فضاهای متروکه در بافت های متراکم می تواند به ارتقای کیفیت زندگی و پویایی شهری بینجامد. بر این اساس، معماری مسکن هیبریدی با تلفیق سنجیده کاربری ها و بهره گیری از ظرفیت های بومی، رویکردی مؤثر برای شکل گیری فضاهای شهری پایدار و زیست پذیر به شمار می آید و بومی سازی راهبردهای آن متناسب با شرایط ایران به عنوان محور پژوهش های آتی مطرح می شود.
بررسی ارتباط سرمایه اجتماعی با سازگاری اجتماعی در شهر اخلاق مدار (نمونه موردی : شهر ارومیه)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : حضور و فعالیت سرزنده شهروندان در فضایی که برای آن برنامه ریزی صورت گرفته، نشانگر درست بودن عمل برنامه ریزی می باشد و موجب شکل گیری انسجام اجتماعی می گردد. این ارتباط و مشارکت در طول زمان موجب شکل گیری سرمایه اجتماعی در جوامع می گردد. بنابراین عمل برنامه ریزی از انحصار مباحث کمی سرانه و کاربری خارج شده و مفاهیم جدید مبتنی بر اخلاق و رفتار شهروندان و شهر اخلاق مدار مطرح می گردد. در این پژوهش، به بررسی ابعاد و مؤلفه های سرمایه اجتماعی در شهر ارومیه مطابق با اصول شهر اخلاق مدار و سازگاری اجتماعی می پردازیم. داده و روش : پژوهش حاضر از نظر روش تحقیق، توصیفی-تحلیلی بوده و از لحاظ هدف، کاربردی می باشد. نمونه آماری به صورت خوشه ای انتخاب شد که شامل دو محله از منطقه 4 به عنوان بافت سنتی و دو محله از منطقه 1 به عنوان بافت مدرن می باشد. حجم نمونه بر اساس فرمول کوکران 380 نفر است. جمع آوری داده ها در ارتباط با شاخص های پژوهش از طریق مدل چیدمان فضا (شناسایی نواحی حساس از نظر همپیوندی و یکپارچگی با توجه به موضوع تعاملات اجتماعی و امنیت و غیره) انجام شده است. برداشت های میدانی نگارندگان از محدوده های مطالعاتی در بافت قدیم و جدید ( به صورت تأثیر نظر کارشناسی در امتیاز نهایی شاخص ها برای هر یک از بافت های شهری انتخاب شده) و پرسش نامه برای اگاهی از وضعیت کیفیت ساکنین آن بافت های شهری (امتیاز دهی با طیف لیکرت) انجام شده است. یافته ها : شاخص های به کار گرفته شده در جمع آوری اطلاعات در ارتباط با آسایش و کیفیت زندگی اهالی محله ها نشان از این دارد که میزان ارتباط با مسئولان شهری و مشارکت در طرح های محلی بافت مدرن بسیار بیشتر از بافت سنتی شهر می باشد. در محدوده منطقه 1 قابلیت فهم دسترسی معابر R 2 =(0.38) و در منطقه 4 ، این مقدار برابر R 2 =(0.32) . لازمه این مشارکت و ارتباط وجود اعتماد نهادی در محل می باشد. اعتماد نهادی اولین پیش زمینه را برای به وجود آوردن انسجام اجتماعی مهیا می آورد و مربوط به ابتدایی ترین خدمات ارائه شده مدیریت شهری نظیر دسترسی به خدمات اضطراری و محلی میزان روشنایی معابر تمیزی و نظافت معابر دسترسی به فضای تفریحی محله می باشد که هم مطابق برداشت های میدانی و هم نتایج پرسش نامه حداقل این مقدار برای منطقه ۴ وجود دارد. میانگین یکپارچگی معابر در محدوده منطقه 4 (10/1) و در منطقه 1 (35/1) می باشد. نتیجه گیری : نتایج یافته ها نشان از اولویت داشتن مطالعات سرمایه اجتماعی مبتنی بر اخلاق و رفتار مردم، به برنامه ریزی هایی از بالا به پایین و بدون مطالعه دارد. با توجه به نقشه های وضع موجود ارائه شده از منطقه ۴ می توان گفت ناسازگاری اجتماعی با محیط زندگی موجب از هم گسیختگی روزافزون انسجام اجتماعی در این محل می گردد و بناهای متروکه و مخروبه به صورت لکه های سیاه رنگ در نقشه نمایان می گردد که با گذر زمان این مقدار سیر صعودی نیز به خود می گیرد.
بررسی و ارزیابی رابطه کاربری اراضی با تغییرات دمایی در داخل محیط شهری با استفاده از داده های حرارتی شبانه سنجنده استر، مطالعه موردی: شهر مشگین شهر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رشد جمعیت و نیاز به فضای شهری بیشتر برای سکونت، اراضی بیشتری را به زیر ساخت وساز برده و شهر با تغییر کاربری اراضی مواجه می شود. تغییر کاربری با اثرگذاری بر روی اقلیم شهری باعث تغییر در توازن انرژی، افزایش دمای سطح زمین و دمای هوا در مناطق شهری می شود. بنابراین نحوه اثرگذاری کاربری های مختلف بر دمای سطح زمین مسئله مهمی است که بررسی دقیق آن منجر به مدیریت بهتر جهت کاهش اثرات نامطلوب جزایر حرارتی در شهرها می شود؛ در پژوهش حاضر با استفاده از سنجش ازدور به عنوان روشی نوین، رابطه تغییر کاربری اراضی با دمای شبانه سطح زمین جهت شناسایی لکه های داغ که مقدمه ای برای تشکیل جزایر حرارتی در داخل محیط شهری هستند در شهر مشگین شهر با استفاده از داده های حرارتی شبانه سنجنده استر و ماهواره سنتینل 3 مطالعه شد. در ارتباط با مسئله پژوهش ابتدا دمای سطح زمین با استفاده از الگوریتم پنجره مجزا برای تصاویر شبانه سنجنده استر برآورد شد، سپس دمای سطح برآورد شده با استفاده از پروداکت حرارتی سنتینل 3 اعتبارسنجی گردید. سپس کاربری اراضی با تصویر لندست 9 و الگوریتم SVM استخراج شد. در ادامه ارتباط دمای سطح زمین با عوامل توپوگرافی (شیب و جهت شیب) و کاربری اراضی بررسی و تحلیل شد. در نهایت عواملی از قبیل ترکیب نامتقارن پدیده های با خصوصیات و ظرفیت حرارتی متفاوت، پراکندگی نامنظم پوشش گیاهی و زمین های بایر در نتیجه گسترش شهر در شناسایی و نحوه توزیع لکه های داغ توسط الگوریتم گتیس - اورد در منطقه موردمطالعه استنتاج گردید.
تحلیلی بر پیشایندهای اجتماعی- فرهنگی و آگاهی های زیست محیطی بر رفتارهای مصرفی صرفه جویانه در حوزه مدیریت مصرف آب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۲
1306 - 1321
حوزههای تخصصی:
این مطالعه با هدف «تحلیلی بر پیشایندهای اجتماعی _ فرهنگی و آگاهی هایی زیست محیطی بر رفتارهای مصرفی صرفه جویانه در حوزه مدیریت مصرف آب» در بین شهروندان کاشانی انجام شد. رویکرد پژوهش، از نوع توصیفی- تحلیلی با هدف کاربردی و مبتنی بر تکنیک پیمایش حضوری و نیز استفاده از ابزار پرسشنامه است. جامعه آماری شامل شهروندان بالای 18 سال شهر کاشان بوده که به روش تحلیل رگرسیونی 180 نفر به عنوان حجم نمونه به شیوه نمونه گیری خوشه ای برگزیده شدند. نتایج تحقیق در بخش توصیفی نشان داد که میانگین رفتار صرفه جویانه در مصرف آب برابر 9/90 و بالاتر از حد متوسط بود. یافته های استنباطی آشکار ساخت که ارتباطی معنی دار و مثبت بین دینداری و تعلقات دینی، فرهنگ محیط زیستی، نگرش به مصرف آب، آگاهی و دانش نسبت به مصرف آب و مسئولیت پذیری با گرایش به رفتارهای مصرفی صرفه جویانه در مصرف آب وجود دارد. همچنین، دینداری و تعلقات دینی با مجموع اثر 745/0 و سپس متغیرهای فرهنگ زیست محیطی (327/0)، نگرش به مصرف آب (261/0) و مسئولیت پذیری (18/0) به ترتیب بیشترین اثر را بر رفتارهای صرفه جویانه در مصرف آب در میان شهروندان شهر کاشان نهاده و مجموع متغیرهای مورد بررسی 70 درصد از واریانس رفتارهای صرفه جویانه در مصرف آب را تبیین نمودند.
تحلیلی بر مؤلفه های کیفیت کالبدی مسکن مطلوب در بافت حاشیه شهرها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ساختار و کارکرد شهری سال ۱۲ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۵
185 - 207
حوزههای تخصصی:
مسکن مناسب، جزء اولین نیازهای بشر بوده است و کیفیت آن یکی از مؤلفه های مورد نظر انسان در ساخت آن است. امروزه به سبب گسترش شهرنشینی، به تأمین نیاز مسکن و ارتقاء کمی آن بیش از مسائل کیفی و مطلوبیت مسکن توجه شده است، این موضوع در مسکن حاشیه شهر که با مشکل کمبود مسکن روبه رو هستند، بیشتر نمود یافته است. بنابراین ضرورت توجه به مؤلفه های کیفی تأثیرگذار بر مطلوبیت مسکن در حاشیه شهرها بیشتر از زمان های دیگر اهمیت خود را آشکار می سازد. ازآنجاکه ابعاد کالبدی عینی ترین موضوع در ارزیابی و برنامه ریزی مسکن است؛ لذا هدف از انجام این پژوهش تبیین و تحلیل مؤلفه های کیفیت کالبدی مسکن مطلوب در بافت حاشیه شهرها می باشد. روش گردآوری داده ها و استخراج مؤلفه ها به صورت کتاب خانه ای – اسنادی بوده است و از روش تحلیل محتوای کیفی متن و تجزیه وتحلیل توسط نرم افزار MAXQDA جهت دسته بندی مفهومی مؤلفه ها و شناسایی معیارهای پژوهش و همچنین روابط بین مؤلفه ها استفاده شده است. براساس نتایج پژوهش مؤلفه ها در 8 معیار دوام، استحکام و مقاومت مسکن؛ تناسبات، ابعاد و اندازه؛ شکل، فرم و الگو؛ تسهیلات رفاهی؛ ایمنی و امنیت؛ تسهیلات بهداشتی؛ امکانات و خدمات؛ نمای ظاهری و سیمای بصری طبقه بندی شده است. روابط بین مؤلفه ها نیز گویای این است که مؤلفه های جنس و نوع مصالح، وضعیت مصالح، سازه و اسکلت، قوانین و مقررات ساخت وساز، امنیت مالکیت، مکان یابی مناسب، ایمنی در برابر مخاطرات طبیعی، ابعاد و اندازه فضاها، تعداد اتاق، نور و روشنایی، تهویه مناسب و جهت گیری بنا با یکدیگر بیشترین ارتباط را دارا می باشند. با توجه به یافته ها چنین به نظر می رسد که بین مؤلفه های کالبدی مسکن مطلوب رابطه مستقیم وجود دارد. همچنین ارتباط بین مؤلفه ها حاکی از آن است که معیارهای دوام، استحکام و مقاومت؛ تناسبات، ابعاد و اندازه؛ شکل، فرم الگو؛ ایمنی و امنیت؛ تسهیلات رفاهی نیز با یکدیگر رابطه مستقیم دارند.
ارزیابی مؤلفه های زیست محیطی سبک زندگی اسلامی در مصوبات شورای عالی شهرسازی و معماری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۲
1357 - 1373
حوزههای تخصصی:
شیوه زندگی و مجموعه رفتارهای انسانی از آن جهت که در طبیعت شکل می گیرند، زیست-محیطی محسوب می شوند. معماری و توسعه شهری به عنوان رفتار و کنش انسانی و تأثیراتی که در زیست گاه انسانی دارند، رابطه متقابل با سبک زندگی داشته و اثرات زیست-محیطی دارد. یکی از راه های کاهش آسیب های زیست محیطی معماری و توسعه شهری، تصویب طرح ها و ضوابط زیست محیطی توسط شورای عالی شهرسازی و معماری است. بر این اساس هدف پژوهش حاضر ارزیابی معیارهای زیست محیطی سبک زندگی اسلامی در مصوبات شورای عالی شهرسازی و معماری است. روش تحقیق، تحلیل محتوای جهت دار و کیفی است که طی آن، معیارهای اصلی زیست محیطی با استفاده از منابع اسلامی استخراج و به عنوان چارچوب مفهومی برای تحلیل محتوای مصوبات این شورا به کار گرفته شد. برای این منظور به تحلیل محتوای مجموعه مصوبات شورای عالی شهرسازی و معماری انتشار یافته توسط انتشارات دانشگاه تهران در سه عنوان کتاب؛ الف) از سال تأسیس تا 1395، ب) مصوبات سال 1395 و 1396 و ج) مصوبات 1397 و 1398 پرداخته شده است. نتایج نشان می دهد که ۴۴ درصد از مجموع ۴۱۲ مصوبه بررسی شده، حاوی ارجاع مستقیم یا ضمنی به ارزش های زیست محیطی هستند. مقایسه نسبت تعداد مصوبات کل به مصوبات مرتبط با زیست محیط در هر کتاب نیز حاکی از افزایش رو به رشد مسائل زیست محیطی در مصوبات بوده است. با وجود این توجه رسمی، اجرای عملی این مفاد با چالش هایی مواجه است که نشان دهنده فاصله میان سیاست گذاری و اجرا است. لذا حسن ختام این پژوهش طرح این چالش است که چه حلقه ی مفقوده ای بین مصوبات زیست محیطی شورای عالی شهرسازی و معماری و فرآیند اجرای این مصوبات وجود دارد که با وجود توجه به محیط-زیست در اکثر مصوبات، شاهد تخریب آن در عمل و فرآیند اجرا بوده ایم.
نقش روانشناسی محیطی در ارتقاء زیست پذیری بافت های فرسوده شهری نمونه مورد مطالعه: بافت فرسوده شهر رفسنجان
منبع:
جغرافیا و پژوهش های شهری دوره ۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
73 - 85
حوزههای تخصصی:
روانشناسی محیطی به عنوان شاخه ای از روانشناسی و زیرمجموعه علوم رفتاری، به مطالعه رفتارهای انسانی در رابطه با سکونتگاه فرسوده شهری یا محیط کالبدی و ظرفیت و نیازهای محیطی و ارتباط دوسویه بین انسان و محیط می پردازد. از آنجایی که بافت های فرسوده با مشکلات اقتصادی، کالبدی، زیست محیطی و غیره مواجه اند، توجه به مقوله زیست پذیری و استانداردهای آن در کاهش مشکلات فوق و ارتقاء کیفیت زندگی و کارآمدی مدیریت شهری مؤثر است. پژوهش حاضر با هدف نقش روانشناسی محیطی در ارتقاء زیست پذیری فضاهای شهری شهر رفسنجان تدوین شده است. روش پژوهش توصیفی-تحلیلی و از لحاظ هدف، کاربردی است. پرسشنامه تدوین شده میان 80 نفر به صورت تصادفی ساده توزیع گردید و چهار عامل از عوامل مؤثر بر زیست پذیری شهر رفسنجان مورد بررسی قرار گرفتند. برای تجزیه وتحلیل داده ها از روش دیمتل استفاده شده است. نتایج پژوهش حاضر نشان داد عواملی که وضعیت بهتری در محدوده بافت فرسوده شهر رفسنجان دارند، از اهمیت بیشتری برخوردارند. بدین ترتیب با توجه به نتایج پژوهش، در این تحقیق، شاخص های وضعیت تمایل ساکنان به سکونت در بافت، وضعیت سطح فساد اجتماعی در بافت های فرسوده، وضعیت حس تعلق به مکان، وضعیت رضایت ساکنان از امکانات و تسهیلات بافت فرسوده، وضعیت صرفه و ارزش اقتصادی بافت، وضعیت دسترسی به خدمات عمومی و زیرساخت های شهری، فرصت های درآمدزایی از طریق جاذبه های گردشگری، تمایل بخش خصوصی به سرمایه گذاری در بافت، وضعیت کیفیت هوا، خانوارهای برخوردار از سیستم فاضلاب استاندارد، کیفیت جمع آوری آب های سطحی، آرامش و فقدان آلودگی صوتی، وضعیت فشردگی و ریزدانگی ساختمان ها در بافت، وضعیت تراکم جمعیت در بافت های فرسوده و نفوذپذیری، بیشترین تأثیرپذیری را در ارتقاء زیست پذیری بافت فرسوده دارند.
تحلیل عوامل مؤثر بر رقابت پذیری در مقاصد گردشگری شهری، مطالعه موردی: کلان شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
گردشگری شهری دوره ۱۲ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
99 - 117
حوزههای تخصصی:
رقابت پذیری مقاصد گردشگری شهری، عاملی تعیین کننده برای جذب گردشگر در راستای استفاده از منافع حاصل از گردشگری است. در این تحقیق تلاش شد عوامل مؤثر بررقابت پذیری در مقاصد گردشگری شهر تهران مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. مطالعه حاضر ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر روش توصیفی- تحلیلی است. جامعه آماری این تحقیق گردشگران ورودی به شهر تهران است. در جهت تعیین حجم نمونه با توجه به نبود تعداد جامعه آماری از فرمول کوکران برای جامعه نامحدود استفاده و حجم نمونه 384 نفر برآورد گردید. روایی ابزار تحقیق با استفاده از مدل تحلیل عاملی تأییدی و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ محاسبه شده است. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از نرم افزارهای SPSS و لیزرل با روش آمار توصیفی و مدل سازی معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها نشان داد که خلاقیت مقاصد تأثیر معنی دار بر رقابت پذیری گردشگری در شهر تهران دارد؛ و بازاریابی مقصد تأثیر معنی دار بر رقابت پذیری مقاصد گردشگری در شهر تهران دارد. از دیگر نتایج این پژوهش این است که تصویر ذهنی مقصد تأثیر معنی دار بر رقابت پذیری مقاصد گردشگری در شهر تهران دارد از بین متغیرهای موردنظر از نظر تأثیرگذاری متغیر تصویر ذهنی در رتبه اول، خلاقیت مقاصد رتبه دوم و بازاریابی در رتبه سوم قرارگرفته است.
فراتحلیل کاربرد هوش مصنوعی در توسعه کاربری های ترکیبی اراضی شهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
176 - 191
حوزههای تخصصی:
مقدمه در دهه های اخیر، تنوع کاربری اراضی شهری به عنوان یکی از ارکان کلیدی پایداری شهری اهمیت یافته است، چرا که مدل های سنتی برنامه ریزی مبتنی بر تفکیک کاربری ها قادر به پاسخ گویی به پیچیدگی ها و نیازهای فضایی اجتماعی شهرهای معاصر نبوده اند، که این ناکارآمدی به صورت گسست های فضایی، تضعیف تعاملات اجتماعی و افزایش وابستگی به حمل ونقل موتوری بروز یافته است. در مقابل، توسعه مبتنی بر کاربری ترکیبی با تأکید بر هم زیستی عملکردهای گوناگون در یک بستر مشترک، امکان بهبود دسترسی پذیری و بهره وری فضایی را فراهم می آورد و می تواند مصرف انرژی را کاهش دهد و پیوندهای اجتماعی را تقویت کند و بهره وری زیرساخت ها را ارتقا دهد؛ ولی تحقق این رویکرد مستلزم تحلیل های دقیق و چندلایه از ساختارهای کالبدی، اجتماعی و اقتصادی شهر است، امری که بدون بهره گیری از فناوری های نوین مانند هوش مصنوعی ممکن نیست. هوش مصنوعی با الگوریتم های یادگیری ماشین قادر است داده های مکانی و اجتماعی را به صورت هم زمان پردازش کرده و الگوهای پنهان و همبستگی های پیچیده را شناسایی کند، که این قابلیت به برنامه ریزی شهری مبتنی بر داده امکان می دهد تا ساختارهای هدفمند و انطباق پذیر برای کاربری ترکیبی طراحی کند و سیاست های شهری را به سوی تاب آوری و پایداری سوق دهد. افزون بر این، کاربری ترکیبی نه تنها یک راهکار کالبدی، بلکه ابزاری چندبعدی برای ارتقای تاب آوری اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فضاهای شهری محسوب می شود که با تقویت اقتصاد منطقه ای و افزایش تعاملات اجتماعی، آسیب پذیری های شهری را کاهش می دهد؛ اما تحقق این چشم انداز نیازمند داده های دقیق مکانی، ابزارهای تحلیل پیشرفته و نهادینه سازی سازوکارهای مشارکتی مبتنی بر داده است که در بسیاری از شهرهای در حال توسعه با محدودیت هایی همچون ضعف زیرساخت های فنی و نهادی مواجه است. اگرچه فناوری های هوشمند پتانسیل بالایی در تحلیل پیچیدگی های فضایی دارند، استفاده عملی از آن ها در مقیاس های کلان محدود و کمتر به نیازهای زمینه ای پاسخ گو بوده است؛ از این رو، شکاف میان ظرفیت نظری فناوری و کاربرد عملی آن به تحول ساختاری در نظام های قانونی و مدیریتی نیاز دارد تا بتوان نظام تصمیم سازی هماهنگ، مشارکتی و آینده نگر را پایه گذاری کرد و الگوهای پایدار، منعطف و تاب آور کاربری زمین را طراحی و اجرا کرد. در نهایت، با توجه به چالش های جمعیتی و کالبدی شهر تهران و محدودیت های برنامه ریزی موجود، این پژوهش به بررسی کاربرد هوش مصنوعی در توسعه کاربری های ترکیبی اراضی با تمرکز بر ایجاد الگوهای داده محور، چندبعدی و انطباق پذیر می پردازد تا پاسخ گوی پیچیدگی های فضایی معاصر باشد. مواد و روش ها پژوهش حاضر با رویکرد فراتحلیل و مرور نظام مند به بررسی کاربرد هوش مصنوعی در تحلیل ترکیب کاربری اراضی شهری می پردازد و از روش تحلیل مسیر برای بررسی تأثیر متغیرهای مستقل بر توسعه کاربری های ترکیبی استفاده کرده است. در بخش مرور نظام مند، با بهره گیری از نرم افزار PRISMA و طی فرایندی سه مرحله ای، ابتدا جست وجوی گسترده ای در پایگاه های معتبر اسکاپوس، اسپرینگر لینک، گوگل اسکالر و سمنتیک اسکالر انجام شده و ۲۱۰۷ مقاله شناسایی شد. پس از حذف مطالعات نامرتبط و کاهش تعداد مقالات به ۶۵۴، با استفاده از معیارهای دقیق تری بر اساس ورود و خروج، تعداد به ۱۸۷ و در نهایت، به ۶۵ مقاله با کیفیت رسید. داده ها با نرم افزار VOSviewer تحلیل و نقشه های بصری آن تهیه شدند. در بخش دوم، هفت مؤلفه کاربرد هوش مصنوعی به عنوان متغیرهای مستقل و پنج مؤلفه توسعه کاربری ترکیبی به عنوان متغیرهای وابسته تعیین شدند و تأثیرات آن ها توسط جامعه ای شامل ۹۶ خبره و متخصص با نمونه گیری هدفمند بررسی شد. مقیاس پرسشنامه بر اساس طیف لیکرت پنج سطحی طراحی و تحلیل داده ها با مدل سازی معادلات ساختاری و رویکرد حداقل مربعات جزئی (PLS3) انجام گرفت. تحلیل مدل های اندازه گیری و ساختاری با نرم افزار SMARTPLS انجام شد که پایایی، روایی و معناداری مدل ها را تأیید کرد. یافته ها یافته های توصیفی پژوهش نشان می دهد مطالعات مرتبط با کاربرد هوش مصنوعی در توسعه کاربری های ترکیبی اراضی شهری بیشتر در سه حوزه تحلیل کاربری اراضی و تحلیل فضایی شهری، استراتژی های توسعه و مدیریت کاربری ترکیبی و تصمیم گیری های مرتبط با کاربری اراضی دسته بندی می شوند که به ترتیب شامل ۲۹، ۳۰ و ۷ مقاله هستند. از نظر توزیع جغرافیایی، چین با ۴۰ مقاله پیشرو بوده و پس از آن آمریکا، اروپا و ایران به ترتیب با ۱۲، ۹ و ۳ مقاله قرار دارند؛ این ترکیب نشان دهنده تمرکز علمی جهانی و همچنین، شکاف های موجود در کاربرد هوش مصنوعی در برنامه ریزی کاربری زمین است. روند زمانی مطالعات نیز حاکی از افزایش چشمگیر انتشارات از سال ۲۰۲۰ به بعد و اوج آن در سال ۲۰۲۴ است که این موضوع بیانگر توجه روزافزون جامعه علمی به فناوری های هوشمند در مواجهه با پیچیدگی های برنامه ریزی شهری است. تحلیل هم زمانی کلیدواژه ها نیز تأکید می کند که رویکردهای یکپارچه هوش مصنوعی با مفاهیمی همچون برنامه ریزی پیشگیرانه، تغییرات جمعیتی و تحولات زیست محیطی پیوند خورده و نقش مهمی در ایجاد الگوهای پویا و انعطاف پذیری سیستم های شهری دارد. بررسی کاربرد تکنیک های هوش مصنوعی نشان می دهد روش هایی مانند یادگیری عمیق، الگوریتم های ژنتیک، یادگیری ترکیبی و تحلیل کلان داده در حوزه هایی نظیر طبقه بندی و پیش بینی کاربری زمین، شبیه سازی چیدمان فضایی و بهینه سازی تخصیص کاربری زمین کاربرد گسترده دارند. در تحلیل مدل سازی معادلات ساختاری، متغیرهای پژوهش مشتمل بر هفت مؤلفه برای کاربرد هوش مصنوعی و پنج مؤلفه برای توسعه کاربری های ترکیبی شناسایی شدند و مدل اندازه گیری با بارهای عاملی بالاتر از 0/4، پایایی و روایی مطلوب تأیید شد. شاخص های برازش مدل ساختاری نیز حاکی از کیفیت بالای مدل است؛ معیار GoF برابر 0/739، R² معادل 0/716 و Q² برابر 0/506 نشان دهنده تبیین قوی و پیش بینی مناسب متغیر وابسته است. تمامی مسیرهای اثرگذاری میان متغیرهای مستقل و وابسته در سطح معناداری ۹۵ درصد تأیید شده اند که مهم ترین آن ها مدل سازی و شبیه سازی چیدمان فضایی (15/858=t)، مدل سازی مشارکت و مذاکره ذی نفعان (5/765= t) و هم افزایی الگوریتم های هوشمند (4/339= t) بوده اند؛ همچنین مسیر پیش بینی و طبقه بندی کاربری زمین (3/652= t)، کاربرد هوش مصنوعی (2/868= t)، ترکیب داده ها و یادگیری ترکیبی (2/510= t)، تحلیل کلان داده و روندهای شهری (2/09= t) و تحلیل و بهینه سازی تخصیص کاربری (2/023= t) نیز به طور معنادار بر توسعه کاربری های ترکیبی اراضی تأثیرگذار شناخته شده اند که درمجموع اهمیت هوش مصنوعی را در بهبود کاربری های ترکیبی اراضی شهری به روشنی نشان می دهد. نتیجه گیری هوش مصنوعی با بهره گیری از تحلیل های عمیق و تلفیق داده های جغرافیایی، اجتماعی و محیط زیستی، ظرفیت های چشمگیری در درک و مدیریت پیچیدگی های کاربری های ترکیبی اراضی شهری ایجاد کرده است. مرور نظام مند پژوهش ها نشان می دهد کاربردهای هوش مصنوعی عمدتاً در سه حوزه تحلیل فضایی و کاربری اراضی، استراتژی های توسعه و تصمیم گیری برنامه ریزی شهری متمرکز شده و از سال ۲۰۲۰ رشد قابل توجهی داشته است. تحلیل هم زمانی کلیدواژه ها، هوش مصنوعی را به عنوان عاملی تحول آفرین معرفی می کند که پیوند مفاهیم زیست محیطی، جمعیتی و برنامه ریزی پیشگیرانه را تسهیل کرده و گذار از مدل های سنتی به الگوهای پویا و آینده نگر را ممکن ساخته است. تکنیک های پیشرفته ای مانند یادگیری عمیق، یادگیری ماشین، الگوریتم های ژنتیک و مدل های عامل محور، با بهره گیری از داده های چندمنبعی شامل تصاویر ماهواره ای، داده های حمل ونقل و شبکه های اجتماعی، نقش مهمی در طبقه بندی، بهینه سازی و شبیه سازی کاربری زمین شهری ایفا کرده و انعطاف پذیری سیستم های شهری را در مواجهه با چالش های محیطی و اجتماعی افزایش داده اند. پژوهش ها بر اهمیت ابعاد اجتماعی فرهنگی، حکمرانی شفاف و عدالت الگوریتمی تأکید دارند و توسعه چارچوب های اخلاقی و همکاری های میان رشته ای را ضروری می دانند. همچنین، محدودیت های فناورانه مانند نیاز به منابع پردازشی بالا و چالش های داده ای، ضرورت استفاده از رایانش ابری و یادگیری فدرال را برجسته می کند. تحلیل معادلات ساختاری نشان داد تمامی مسیرهای اثرگذاری هوش مصنوعی بر توسعه کاربری های ترکیبی اراضی شهر تهران در سطح اطمینان معنادار هستند؛ مهم ترین مؤلفه ها شامل مدل سازی و شبیه سازی چیدمان فضایی، مدل سازی مشارکت و مذاکره ذی نفعان و هم افزایی الگوریتم های هوشمند هستند. دیگر مسیرهای معنادار شامل پیش بینی و طبقه بندی کاربری زمین، کاربرد هوش مصنوعی، ترکیب داده ها و یادگیری ترکیبی، تحلیل کلان داده و روندهای شهری و تحلیل و بهینه سازی تخصیص کاربری نیز در مدل تأیید شده اند. در مجموع، هوش مصنوعی با فراهم آوردن بستری کارآمد برای مدل سازی، پیش بینی، مشارکت پذیری و بهینه سازی، به ارتقای کیفیت تصمیم گیری و تحقق توسعه پایدار کاربری های ترکیبی در تهران کمک شایانی می کند، هرچند نیاز به توسعه زیرساخت های فنی، تضمین عدالت الگوریتمی و همکاری های میان رشته ای در پژوهش های آینده حیاتی است.
بازخوانی ادراک امنیت: تحلیل واسازی دیدگاه های دانشجویان دختر درباره فضاهای عمومی (مطالعه موردی: کلانشهر تبریز)
منبع:
جغرافیا و پژوهش های شهری دوره ۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱
64 - 75
حوزههای تخصصی:
امنیت به عنوان یک مفهوم چندبعدی شامل ابعاد فیزیکی، روانی، اجتماعی و اقتصادی می باشد. در همین راستا پژوهش حاضر به بررسی ادراک دانشجویان دختر دانشگاه تبریز از امنیت در فضاهای عمومی کلانشهر تبریز پرداخته است. روش پژوهش مبتنی بر مصاحبه های نیمه ساختاریافته و تحلیل واسازی می باشد که به کمک نرم افزار NVivo انجام گرفته است. این روش به کشف معناها، تناقضات و ابهامات نهفته در مصاحبه های انجام شده کمک کرده و شناسایی عوامل مختلف تأثیرگذار بر ادراک امنیت را ممکن ساخته است. تحلیل واسازی شامل شناسایی و تحلیل واژگان کلیدی و ساختارهای دوگانه ای همچون امنیت/ ناامنی، روانی/ فیزیکی، روشنایی/ تاریکی، نظارت/ بی نظمی و فضاهای باز/ فضاهای بسته می باشد. تحلیل مذکور به درک بهتر معانی و مفاهیم پنهان در پاسخ های دانشجویان کمک نموده است. بررسی ساختارهای دوگانه مذکور نشان می دهد که تقابل این عناصر در شکل گیری ادراک امنیت نقش مهمی ایفا می نمایند. نتایج بخش تحلیل واژگان و اصطلاحات کلیدی حاکی از آن است که واژه هایی مانند امنیت، نورپردازی، نظارت، فضاهای عمومی و تراکم جمعیت به طور مکرر در مصاحبه ها به کار رفته اند و به عنوان عوامل کلیدی در ایجاد یا کاهش احساس امنیت مطرح شده اند. حضور دیگران، تنوع اجتماعی، رفتارهای ضداجتماعی، احساس تعلق به جامعه و تفاوت های فرهنگی و ساختاری شهرها از جمله این عوامل هستند. همچنین، ویژگی های طراحی شهری و اقتصادی منطقه نیز بر ادراک امنیت اثر می گذارند. تجربیات شخصی، درک خطر و حضور نیروهای امنیتی و سیستم های نظارتی نیز به عنوان دیگر عوامل مؤثر شناسایی شدند.
طراحی میان افزای بافت ارزشمند تاریخی شهر با به کارگیری «ارزیابی بصری دقیق» (مورد پژوهی: محور اصلی پامنار)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اقتصاد و برنامه ریزی شهری دوره ۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
20 - 37
حوزههای تخصصی:
مقدمه مباحث پیرامون طراحی شهری و رابطه آن با بافت های تاریخی از دهه ۱۹۶۰ میلادی به یکی از دغدغه های اصلی برنامه ریزان و معماران تبدیل شده است. امروزه، رویکردهای یکپارچه گرا و توسعه پایدار، گفتمان غالب در این حوزه است که در بطن آن، «توسعه میان افزا» به عنوان راهکاری برای احیای بافت های کهن و جلوگیری از تخریب آن ها مطرح می شود. با این حال، ادغام معماری جدید در بافت های تاریخی یک چالش بزرگ است و به توجه دقیق به ویژگی های معماری و زیبایی شناسی برای حفظ سازگاری با میراث شهری نیاز دارد. یکی از مشکلات اساسی در شهرهای معاصر، به ویژه در بافت های تاریخی، آشفتگی بصری ناشی از طراحی های ناهماهنگ است؛ جایی که هر مالک، نمای ساختمان خود را بدون توجه به بناهای مجاور و فقط بر اساس منافع شخصی طراحی می کند. این امر به ایجاد منظر شهری گسسته و مغشوش منجر می شود و ضرورت تدوین ضوابط مشخص برای نماسازی را دوچندان می کند. محله پامنار، به عنوان یکی از محلات قدیمی و ارزشمند تهران قدیم در محدوده عودلاجان، نمونه بارزی از این چالش هاست. این محله با داشتن پیشینه غنی، نیازمند توجه ویژه به نمای بصری محورهای عمومی خود است. در پاسخ به این نیاز، پژوهش حاضر از تکنیک «ارزیابی بصری دقیق» (Accurate Visual Representation - AVR) به عنوان ابزاری کارآمد برای ارزیابی منظر فرهنگی و هدایت توسعه پایدار در بافت های تاریخی بهره می برد. بر این اساس، سؤال اصلی پژوهش این است: چگونه می توان با بهره گیری از تکنیک AVR و شناسایی شاخص های کلیدی کیفیت بصری، به راهبردها و ضوابطی کارآمد برای طراحی بناهای میان افزا در بافت تاریخی پامنار دست یافت که ضمن هماهنگی با منظر تاریخی، به ارتقای هویت و سرزندگی این محله کمک کند؟ اهداف این مطالعه شامل شناسایی شاخص های مهم کیفیت بصری، تعیین جایگاه ابزارهای پایش بصری در فرایند طراحی و در نهایت، تدوین و ارائه ضوابط طراحی برای بناهای میان افزا در این محله است. در حالی که پژوهش های پیشین عمدتاً از روش های توصیفی تحلیلی استفاده کرده اند ، این مطالعه با به کارگیری روش آمیخته و تمرکز بر دیدگاه ساکنان ، به دنبال ارائه راهکارهای عملی و افزودن به غنای دانش موجود در این حوزه است. مواد و روش ها پژوهش حاضر از نظر ماهیت، توصیفی و از منظر هدف، کاربردی است که با روش تجزیه وتحلیل آمیخته به بررسی هویت بصری در طراحی بناهای میان افزای محله پامنار تهران پرداخته است. جمع آوری داده ها از طریق مطالعات کتابخانه ای، مشاهدات میدانی، مصاحبه نیمه ساختاریافته و ابزار اصلی پژوهش، یعنی پرسشنامه، انجام شد. پرسشنامه بر اساس مقیاس پنج گزینه ای لیکرت طراحی شد و روایی آن توسط سه نفر از خبرگان حوزه شهرسازی و معماری تأیید شد. جامعه آماری پژوهش را شهروندان محله پامنار تشکیل می دهند. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران و با سطح اطمینان ۹۵ درصد و خطای ۵ درصد، ۶۸ نفر برآورد شد. برای انتخاب نمونه ها از روش نمونه گیری گلوله برفی استفاده شد. چارچوب نظری پژوهش بر اساس شش مؤلفه کیفیت محیط شهری کرمونا (۲۰۲۱) شامل مؤلفه های کالبدی، ادراکی، اجتماعی، بصری، عملکردی و زمانی بنا شده است. تحلیل داده ها در دو بخش ذهنی (از طریق پرسشنامه) و عینی (با استفاده از مدل AVR) صورت گرفت. تکنیک AVR به عنوان یک ابزار پیشرفته، تصاویر واقعی (عکس) را با مدل های سه بعدی از طرح های پیشنهادی ترکیب می کند تا یک نمایش بصری دقیق و واقع گرایانه از آینده منظر شهری ارائه دهد. این ارزیابی در چهار سطح استاندارد انجام شد: سطح صفر (تعیین مکان و اندازه)، سطح 1 (افزودن میزان دید)، سطح 2 (افزودن فرم معماری) و سطح 3 (افزودن مصالح). برای تضمین دقت، هر ارزیابی AVR همراه با یک «بیانیه روش» ارائه شد که جزئیات فنی و تصمیمات اتخاذ شده را شرح می دهد. در نهایت، به منظور تدوین ضوابط نهایی، یک پنل خبرگان متشکل از ۱۴ نفر تشکیل شد و با استفاده از روش اشباع نظری، راهبردها و ضوابط طراحی استخراج و اعتبارسنجی شد. یافته ها تحلیل داده های جمعیت شناختی نشان داد جامعه نمونه عمدتاً جوان (91/17 درصد بین ۲۰ تا ۴۰ سال) ، تحصیل کرده (82/35 درصد دارای مدرک کارشناسی) و متشکل از دیدگاه های متنوعی از جمله عابران، شاغلان و ساکنان است. نتایج تحلیل توصیفی پرسشنامه ها (جدول ۲) چالش ها و ظرفیت های مهمی را در بافت پامنار آشکار ساخت. مهم ترین یافته، «هماهنگی پایین بین ساختمان های جدید و قدیم» بود که 30/88 درصد از پاسخ دهندگان آن را «خیلی کم» ارزیابی کردند و این موضوع چالش اصلی در طراحی میان افزا را نشان می دهد. رضایت از عناصر بصری کلیدی مانند «خط آسمان» (32/35 درصد متوسط) و «طرح های رنگی فضاهای عمومی» (42/65 درصد متوسط) نیز در سطح متوسطی قرار داشت. در مقابل، یافته ها نشان دهنده یک قوت بزرگ بود: «تأثیر نشانه های تاریخی و معماری منحصربه فرد بر هویت بافت» که 32/35 درصد آن را «خیلی زیاد» دانستند. همچنین، ترجیح بالایی برای استفاده از مصالح سنتی مانند «آجر» (38/24 درصد زیاد) و «مصالح ترکیبی» (39/71 درصد زیاد) مشاهده شد که پتانسیل بالایی برای طراحی های زمینه محور فراهم می کند. وجود «فضاهای جلب کننده توجه و توقف» نیز (32/35 درصد خیلی زیاد) نشان دهنده ظرفیت بالای محله برای تعاملات اجتماعی است. در بخش تحلیل عینی، تکنیک AVR در سه مطالعه موردی در محور پامنار به کار گرفته شد. نتایج کاربرد این فن، اثربخشی آن را در ارائه راه حل های طراحی تأیید کرد: AVR0 و AVR1: مکان های بهینه برای ساخت وساز شناسایی شد که کمترین تأثیر منفی را بر منظر تاریخی داشته و با ریتم بصری خیابان هماهنگ بودند. AVR2: فرم های معماری متناسب با تناسبات سنتی محله طراحی شد که ضمن نوآوری، هماهنگی زمینه ای را تقویت می کردند. AVR3: با پیشنهاد مصالحی مانند آجر و سنگ که با ترجیحات ساکنان نیز همخوانی داشت ، طرح هایی ارائه شد که بالاترین سطح انسجام بصری را داشتند. تحلیل مقایسه ای نشان داد طرح های سطح 3 (AVR3) به میزان ۸۵ درصد با معیارهای زمینه تاریخی (شامل مقیاس، مصالح و ریتم نما) همخوانی داشتند. این یافته، ظرفیت AVR را برای رفع شکاف میان سنت و نوآوری و ایجاد یک زبان بصری مشترک به اثبات رساند. نتیجه گیری این پژوهش با موفقیت یک چارچوب عملیاتی برای طراحی بناهای میان افزا در بافت تاریخی پامنار با استفاده از فن AVR تدوین کرد. یافته ها نشان داد اگرچه در حال حاضر هماهنگی پایینی بین بناهای جدید و قدیم وجود دارد ، اما شناخت قوی هویت تاریخی و ترجیح مصالح سنتی توسط جامعه محلی، یک بستر ارزشمند برای توسعه های آتی فراهم می کند. در پاسخ مستقیم به سؤال پژوهش، تکنیک AVR ابزاری مؤثر و نظام مند برای تدوین راهبردها و ضوابط طراحی میان افزا است. این تکنیک با فراهم سازی امکان تجسم دقیق و اصلاح طرح ها، هماهنگی با منظر تاریخی پامنار را تضمین می کند. به طور مشخص، AVR از طریق تعیین موقعیت بهینه (سطح صفر)، اطمینان از سازگاری با ریتم بصری (سطح ۱)، تعریف فرم های متناسب (سطح ۲) و انتخاب مصالح همخوان (سطح ۳)، به طور مستقیم به رفع چالش هماهنگی پایین کمک می کند. این ابزار همچنین با ارائه پیش نمایش های واقع گرایانه، به بهبود عناصری مانند خط آسمان و طرح های رنگی که رضایت متوسطی از آن ها وجود داشت، یاری می رساند. این مطالعه در مقایسه با پژوهش های پیشین، ضمن تأیید ظرفیت باز استفاده تطبیقی در بافت های تاریخی (مشابه الجیلانی، (۲۰۲۰) و بوچانی و همکاران (2021)) ، با بهره گیری از AVR به عنوان یک ابزار دقیق، رویکردی نوآورانه تر و کاربردی تر از چارچوب های کلی پیشین ارائه می دهد. قوت اصلی پژوهش، معرفی AVR به عنوان ابزاری است که با کاهش وابستگی به تفسیر ذهنی و افزایش دقت ، نه تنها انسجام بصری را تقویت می کند، بلکه فرایند اجماع سازی میان ذی نفعان را نیز تسهیل می کند. در نهایت، بر اساس اجماع پنل خبرگان، مجموعه ای جامع از راهکارها و ضوابط طراحی در شش مؤلفه اجتماعی، کالبدی، ادراکی، بصری، عملکردی و زمانی ارائه شد (جدول ۳) که می تواند به عنوان یک منبع کاربردی برای توسعه پایدار محله های تاریخی مورد استفاده قرار گیرد. برای پژوهش های آتی، بررسی تأثیرات بلندمدت طرح های اجرا شده با AVR و توسعه مدل های مشارکتی با استفاده از این فن پیشنهاد می شود.
ارزیابی و مدل سازی تأثیر ابزارهای فناورانه در ارتقاء گردشگری دسترس پذیر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف : هدف این تحقیق، تبیین نقش ابزارهای فناورانه در ارتقاء دسترسی افراد دارای ناتوانی به خدمات گردشگری در ایران و تحلیل روابط علّی عوامل مؤثر در این زمینه است. در این راستا، از مدل یکپارچه DEMATEL-ISM و روش EDAS، برای تحلیل عوامل شناسایی شده استفاده شد. روش شناسی : این تحقیق از نظر هدف، کاربردی و به لحاظ ماهیت، توصیفی-تحلیلی است. پس از شناسایی عوامل با بررسی جامع ادبیات تحقیق، از روش نمونه گیری هدفمند و ابزار پرسش نامه برای دریافت نظرات 21 نفر از خبرگان حوزه های گردشگری و فناوری اطلاعات کشور استفاده شد. یافته ها : نتایج نشان داد، سه عامل «طراحی و توسعه وب سایت ها»، «تعامل افراد و مدیریت ارتباط با مشتری در وب سایت ها» و «طراحی اپلیکیشن های تلفن همراه» تأثیرگذارترین عوامل ارتقاء گردشگری دسترس پذیر با تأکید بر ابزارهای فناورانه هستند. براساس مدل ساختاری، «رعایت مقررات و استانداردهای دسترسی ملی و بین المللی» عاملی بنیادین در گردشگری دسترس پذیر است. نتایج تحقیق همچنین نشان می دهد که «طراحی وب سایت های کاربرپسند» بالاترین اولویت را در میان عوامل مختلف دارد. نتیجه گیری و پیشنهادات : تحقیق حاضر می تواند به مدیران و تصمیم گیرندگان کشور کمک کند تا با بهبود دسترسی و تجربه گردشگری افراد دارای ناتوانی، از امکانات فناوری های اطلاعات و ارتباطات بهره برداری بهتری داشته باشند. نوآوری و اصالت : با توجه به عدم ارائه مدل ساختاریافته برای تحلیل عوامل مؤثر بر گردشگری دسترس پذیر با تأکید بر ابزارهای فناورانه در مطالعات پیشین به ویژه در ایران، این تحقیق مدلی نوین ارائه داده و به اولویت بندی و تحلیل روابط علّی میان این عوامل پرداخته است.
شناسایی و اولویت بندی شاخص های فضایی- کالبدی مؤثر بر امنیت در فضاهای شهری (مطالعه موردی: کوی گلستان سبزوار)
منبع:
جغرافیا و پژوهش های شهری دوره ۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱
17 - 30
حوزههای تخصصی:
امنیت به عنوان یکی از نیازهای اساسی انسانی تأثیر بسزایی بر کیفیت زندگی اجتماعی فضاهای شهری، فلذا کیفیت زندگی شهروندان دارد. محله گلستان و اهالی غربتی ساکن آن به عنوان یکی از محلات اقلیت نشین و در عین حال تاریخی شهر سبزوار چند سالی است که به دنبال راهی برای خروج از بن بست جدایی گزینی خود هستند که بر طبق مطالعات احساس امنیت یکی از ملزومات این مهم است و این درحالیست که محله مذکور با قرارگیری در بافت فرسوده تاریخی شهر و به واسطه فرسودگی های کالبدی و کارکردی با چالش های عدیده ای در ابعاد فضایی- کالبدی امنیت مواجه است. هدف پژوهش شناسایی مهمترین شاخص ها و معیارهای فضایی-کالبدی مؤثر بر احساس امنیت، از طریق مطالعه میدانی و اولویت بندی شاخص ها و معیارهای (محورها) فضایی- کالبدی محله مذکور مؤثر بر امنیت در راستای ایجاد زمینه مناسب جهت هرگونه برنامه ریزی و اقدام مؤثر در این خصوص می باشد. پس از مرور ابعاد و شاخص های فضایی- کالبدی فضاهای شهری مؤثر بر احساس امنیت در ادبیات پژوهش مبتنی بر نظریه پیشگیری از جرم از طریق طراحی محیطی، مطالعه میدانی مبتنی بر روش تحلیل سلسله مراتبی به کمک ابزار پرسشنامه در بین 30 نفر از خبرگان آشنا با محدوده انجام شده است. نتایج پژوهش نشان داد که ویژگی های فضایی-کالبدی کوی مؤثر بر احساس امنیت آن در قالب 19 شاخص و 6 معیار (محور) اصلی قابل شناسایی است که به ترتیب شاخص های هندسه معابر، درجه (عرض) معابر، و نظام بلوک بندی به عنوان سه شاخص مهم نخست، و معیارهای نفوذ پذیری کالبدی، حضورپذیری و نفوذپذیر بصری به ترتیب سه معیار مهم و نخست فضایی-کالبدی محله مؤثر بر وضعیت امنیت آن می باشند.
ارزیابی و تحلیل مؤلفه های مؤثر بر احساس امنیت اجتماعی کلان شهر اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : امنیت به صورت مستقیم و غیرمستقم، بر تمامی جوانب زندگی جوامع اثرگذار است. یکی از مهم ترین ابعاد امنیت، امنیت اجتماعی است که شامل امنیت مالی، جانی، شغلی و شغلی، اخلاقی و غیره می شود. بررسی و سنجش شاخص های امنیت اجتماعی مسئله اساسی پژوهش حاضر است. پژوهش حاضر دارای ماهیتی توسعه ای-کاربردی و روشی توصیفی- تحلیلی می باشد و با هدف ارزیابی مؤلفه های مؤثر بر امنیت اجتماعی کلان شهر اصفهان انجام شده است. داده و روش : داده های مورد نیاز با استفاده از مطالعات کتابخانه ای و بررسی میدانی در سطح خانوار جمع آوری گردید. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران معادل 315 خانوار برآورد شد. با بهره گیری از روش های کمی و آماری از جمله رگرسیون چندگانه در محیط نرم افزار SPSS، معادلات ساختاری در محیط نرم افزار LISREL و تحلیل چند متغیره فازی در محیط GIS، به بررسی میزان امنیت اجتماعی و اولویت بندی مؤلفه های مؤثر در منطقه مدنظر پرداخته شده است. یافته ها : یافته ها نشان می دهد از لحاظ برخورداری از شاخص های امنیت اجتماعی، به ترتیب اولویت در کلان شهر اصفهان، شاخص های مالی، شغلی، جانی و فرهنگی با 511/0، 456/0، 287/0 و 266/0 درصد بیشترین نقش را در امنیت اجتماعی کلان شهر اصفهان دارند که نشان گر مهم بودن بعد امنیت مالی نسبت به بقیه ابعاد است. نتیجه گیری : کلان شهر اصفهان دارای امنیت اجتماعی متوسط رو بالا می باشد به طوری که بیشترین مساحت مربوط به طبقه زیاد و بسیار زیاد با مقدار 151 کیلومتر مربع می باشد.
سنجش تغییرکاربری پذیرفته شده در پایداری و بازنده سازی بنای با ارزش تاریخی-فرهنگی خانه اردوبادی تبریز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱۲
1170 - 1182
حوزههای تخصصی:
در جهان امروز، بسیاری از سازه هایی که دیگر امکان ایفای نقش اولیه خود را ندارند، به یکی از چالش های مهم برای جوامع مختلف تبدیل شده اند. یکی از راه حل های پیشنهادی برای نگهداری از این بناهای بلااستفاده، بازآفرینی و بهره برداری مجدد از آن هاست؛ رویکردی که با هدف استفاده بهینه از منابع، دستیابی به توسعه پایدار، صرفه جویی اقتصادی و صیانت از ارزش های فرهنگی دنبال می شود. تحقیق حاضر از نوع کاربردی بوده و داده ها از طریق مطالعات کتابخانه ای، اسنادی و میدانی گردآوری شده اند. در مرحله نخست، اصول و شاخص های مرتبط با موضوع مورد بررسی قرار گرفت. سپس به منظور تحلیل این شاخص ها در نمونه موردی خانه اردوبادی تبریز، از روش مشاهده میدانی و انجام مصاحبه با ۲۰ نفر از کارشناسان و متخصصان مرتبط استفاده شد. نتایج به دست آمده نشان داد که هر شش بُعد مورد بررسی در ارتباط با عملکرد تغییر کاربری، تأثیری در سطح متوسط تا مطلوب بر پایداری و باززنده سازی این بنای تاریخی داشته اند. از منظر رتبه بندی، شاخص زیست محیطی با میانگین نمره ۳٫۶۶ بالاترین میزان اثرگذاری و شاخص مدیریتی با امتیاز ۲ کمترین تأثیر را بر پایداری در فرآیند باززنده سازی خانه اردوبادی داشته اند. در نهایت، می توان نتیجه گرفت که شاخص هایی نظیر تغییر کاربری سازگار با رعایت اصول مشخص، توجه به ارزش های اجتماعی، فرهنگی، زیست محیطی و اقتصادی، نقش مؤثری در تحقق توسعه پایدار در خانه های تاریخی ایفا می کنند.
تحلیلی بر آسیب های اثرگذار بر ناکارآمدی بافت تاریخی میدان مسجد بناب با رویکرد بازآفرینی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : بافت تاریخی میدان مسجد بناب در معرض تهدیدات و آسیب های مختلفی قرار دارد. این آسیب ها، نه تنها زیبایی بصری و ارزش تاریخی این بافت را تهدید می کنند بلکه هویت فرهنگی شهر بناب را نیز تحت تأثیر قرار می دهند. داده و روش : روش پژوهش بر مبنای ماهیت و گردآوری داده ها، توصیفی از نوع پیمایشی و از نظر هدف، توسعه ای-کاربردی است. به منظور غربال سازی متغیرهای شناسایی شده، تکنیک دلفی فازی مورد استفاده قرار گرفته و با نظرسنجی خبرگان، دسته بندی 23 زیرعامل کلیدی در بین 6 عامل اصلی، تأیید شده است. سپس با استفاده از روش DANP که ترکیبی از روش «دیمتل» و «ای اِن پی» فازی است مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. جامعه آماری پژوهش حاضر 30 نفر از خبرگان شهری، کارشناسان شهرداری، بهسازی و نوسازی و اساتید آشنا به این موضوع از طریق پرسش نامه گردآوری شده است. یافته ها : نشان دهنده آن است که بیشترین وزن را بعد زیست محیطی با امتیاز (186925/0) دارد و بعد از آن بعد کالبدی با امتیاز (179506/0)، ارتباطی (دسترسی) با امتیاز (171332/0)، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی با امتیاز (17017/0)، منظر شهری (بصری) با امتیاز (161357/0) و مدیریتی با امتیاز (126786/0)، رتبه های دوم تا ششم را به خود اختصاص داده است. نتیجه گیری : نشان دهنده اهمیت و اولویت آسیب های شناسایی شده جهت بازآفرینی بافت و کاهش ناکارآمدی آن است که در این رابطه، مسؤلان شهری باید با توجه به این اولویت بندی، اقدام نمایند.
طراحی و بهینه سازی سقف سالن ورزشی با استفاده از الگوریتم تکاملی-تعاملی: تلفیق معیارهای سازه ای و زیبایی شناسانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اکولوژی انسانی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۱
1070 - 1088
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف ادغام هندسه زیبایی شناسانه با الزامات عملکردی سازه در طراحی سقف های خرپایی با دهانه بلند، الگوریتمی بهینه سازی تعاملی-تکاملی را پیشنهاد می دهد. این الگوریتم با بهره گیری از فرمول های تناسباتی الهام گرفته از الگوهای طبیعی و اسلامی، به تولید فرم های بهینه می پردازد. در این فرایند بهینه سازی چندهدفه، ترکیبی از مولدهای تصادفی و بازخورد انسانی برای پاسخگویی هم زمان به معیارهای سازه ای و زیبایی شناسانه به کار گرفته می شود. الگوریتم پیشنهادی در طراحی یک سالن بسکتبال مورد آزمون قرار گرفت و نتایج نشان داد که نسبت های بالاتر مانند ۲.۲۳۶ بهترین عملکرد را در اهداف چندهدفه ارائه می دهند، اما نسبت ۰.۷۵ به دلیل تعادل بصری و عملکردی، فرم نهایی را تشکیل داده و در مقایسه با فرم اولیه معمار، بهبود چشمگیری، از جمله کاهش وزن تا ۴۰ درصد و رشد بیش از ۱۰۰۰ درصدی در تحقق تناسبات را نشان داد. این رویکرد در مجموع خلاقیت طراحی را تقویت کرده و زمان را کاهش داده و چارچوبی منظم برای توسعه ی روش های طراحی مبتنی بر الگوریتم های تعاملی در معماری ارائه می دهد.