مطالب
فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹۲۱ تا ۹۴۰ مورد از کل ۵۵۲٬۹۱۹ مورد.
منبع:
جامعه پژوهی فرهنگی سال ۱۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۵۵)
287-316
حوزههای تخصصی:
اندیشه ورزی پیرامون جامعه مطلوب سابقه طولانی در تاریخ تفکر بشری داراست و در بیشترصورتبندی های اجتماعی وجود داشته است. جامعه شناسی معاصر علیرغم تفاوت هایی که با اندیشه ها ی نظریه پردازان کلاسیک دارد غالباً شامل نوعی تصور صریح یا ضمنی از جامعه مطلوب بوده است. در دهه های اخیر تلاش های فکری جامعه شنا سان در باب وضعیت مطلوب جامعه، عمدتاً حول گفتمان های نظری و در قالب اصطلاحات و مفاهیم جدید دنبال می شود که نوشتار حاضر تلاش می کند با روش مروری تحلیلی به این سؤال بپردازد که در دهه های اخیر چه تغییراتی در مفهوم آرمان شهر نسبت به دیدگاه های کلاسیک جامعه شنا سی به وجود آمده است؟ در پاسخ می توان، توجه به رویکردهای نهادی در کنار پیچیدگی های فزاینده جامعه جدید را به عنوان فرضیه مطرح کرد. برای این منظور ادبیات نظری و مفهومی حاکم بر موضوع و ویژگی های نظم اجتماعی و جامعه مطلوب را در جامعه شنا سی کنونی مورد بحث قرارداد که حاصل آن ظهور مفاهیم جدید همچون جامعه خوب، جامعه مدنی، جامعه سالم، جامعه شایسته و بالاخره جامعه خلاق است. نقطه مشترک همه این مفاهیم علاوه بر نقد وضعیت های جاری ترسیم وضعیتی بهتر برای ارتقای شکوفایی انسان و رفاه اجتماعی است. آن ها همچنین به اهمیت نهادها و ساختارهای اجتماعی در شکل دادن به جامعه مطلوب پرداخته اند که تا قبل از آن مورد توجه نبوده است.
واکاوی پدیدارشناسانه چگونگی تاثیر شهروند معنوی بر استفاده از فضای مجازی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش حاضر، واکاوی پدیدارشناسانه چگونگی تاثیر شهروند معنوی بر استفاده از فضای مجازی بود. این پژوهش کیفی با استفاده از روش پدیدارشناسی اجرا شد روش نمونه گیری هدفمند از نوع ملاک محور بود. ابزار گردآوری اطلاعات استفاده از مصاحبه های نیمه ساختارمند بود. داده ها با مصاحبه از 17 نفر از معلمان مدارس متوسطه تهران جمع آوری گردید. روش تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از تحلیل مضمون صورت گرفت.جهت تامین اعتبار تحقیق، معیارهای لینکن و گوبا مورد استفاده قرار گرفت.تحلیل حاصل از مصاحبه ها حاکی1 مضمون فراگیر 3 مضمون سازمان دهنده سطح اول و 11 مضمون سازمان دهنده سطح دوم و 23 مضمون پایه بود. و با بهره گیری از نرم افزار ماکس کیدای 16 اقدام به تحلیل گردید.نتایج پژوهش حاکی از آن بود که واکنش شهروند معنوی در استفاده از فضای مجازی شامل مواردی چون حل تعارضات مدرنیته و مذهب،حفظ هویت مذهبی در فضای پرتلاطم مجازی، پرهیز از گناه در فضای مجازی،ترویج اخلاقیات حسنه در فضای مجازی،عدم آُسیب پذیری در برابر مسائل منفی اخلاقی مجازی، نهادینه شدن افکار مثبت در برابر بعد منفی فضای مجازی، آگاهی سازی و آگاهی بخشی در فضای مجازی، تغذیه ذهنی سالم در فضای مجازی،رژیم ذهنی سالم در فضای مجازی، توجه به یادگیری عمیق در فضای مجازی،کنکاش دانش و تمیز بین دانش دروغین و واقعی، رعایت اخلاق کاربری در فضای مجازی، تفکر انتقادی در فضای مجازی،خودآگاهی و خودباوری در فضای مجازی، آگاهی از ارزش ها و ضد ارزش های در فضای مجازی،استفاده از نکات مثبت فضای مجازی و طرد نکات منفی آن، ساخت بازی های معنوی در فضای مجازی،یادگیری سواد رسانه ای، فرهنگ سازی در فضای مجازی،خودکنترلی در فضای مجازی،فیلترسازی در فضای مجازی،رعایت اعتدال در استفاده از فضای مجازی، شالوده فکری مستحکم در فضای مجازی و خود مراقبتی و دگرمراقبتی خردورزانه می شود.
The role of critical pedagogy in developing self-regulated IELTS candidates: A mixed methods study(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
Curriculum Research, Volume ۶, Issue ۲ , ۲۰۲۵
106 - 136
حوزههای تخصصی:
This study explored the impact of critical pedagogy training for IELTS teachers on their students’ self-regulated learning. It also examined the relationship between students’ self-regulation and their IELTS performance, as well as how teachers implemented critical pedagogy principles in their classrooms. A mixed-methods research design was used, combining quantitative and qualitative approaches. 30 IELTS teachers and 150 learners from a language school in Tehran were recruited based on non-random convenience sampling technique. Teachers received training in critical pedagogy, after which learners completed a self-regulation questionnaire both before and after the intervention. Language proficiency was assessed using two official IELTS mock tests. Classroom observations and semi-structured interviews with teachers provided qualitative insights into instructional practices. Results showed that learners whose teachers received the training had significantly higher self-regulation scores post-intervention compared to a control group. A positive correlation was found between self-regulation and IELTS performance. Observations and interviews revealed that trained teachers used more dialogic, student-centered methods that promoted autonomy and reflective learning. The findings suggest that critical pedagogy training can effectively enhance both learner autonomy and exam preparedness. These results have implications for improving teacher education and classroom practices in high-stakes language testing environments.
بررسی اثربخشی طراحی اسباب بازی های سازه با «الگوی جرو» بر هوش هیجانی کودکان پیش دبستان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش بررسی اثربخشی طراحی اسباب بازی های سازه ای مبتنی بر الگوی جرو بر هوش هیجانی کودکان پیش دبستانی بود. روش شناسی: روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون-پس آزمون با گروه کنترل بود که در سال 2024 میلادی انجام شد. نمونه پژوهش شامل 30 کودک 4 ساله بود که به صورت خوشه ای از پیش دبستانی های شهر انتخاب شده و به طور تصادفی به دو گروه آزمایش و کنترل تقسیم شدند. گروه آزمایش در 8 جلسه ی 2 ساعته در فعالیت های بازی های سازه ای مبتنی بر الگوی جرو شرکت کردند، در حالی که گروه کنترل آموزش های عادی را ادامه داد. برای سنجش هوش هیجانی از پرسشنامه سیبریاشرینگ-فرم مربیان استفاده شد و داده ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره (MANCOVA) تحلیل گردید. یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که طراحی اسباب بازی های سازه ای مبتنی بر الگوی جرو به افزایش معنادار هوش هیجانی کل (0.97)، خودانگیزی (0.94)، خودآگاهی (0.84)، خودکنترلی (0.87)، هوشیاری اجتماعی (0.78) و مهارت اجتماعی (0.91) در گروه آزمایش منجر شد (p<0.01). نتیجه گیری: نتایج این پژوهش نشان داد که طراحی هدفمند اسباب بازی های سازه ای می تواند ابزاری مؤثر برای ارتقاء مؤلفه های مختلف هوش هیجانی کودکان پیش دبستانی باشد و استفاده از این رویکرد در محیط های آموزشی کودکان توصیه می شود.
پیش بینی خشم پنهان بر اساس تنطیم هیجان رفتاری و خودانگاره(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش تنظیم هیجان رفتاری و خودانگاره در پیش بینی خشم پنهان در نوجوانان بود. مواد و روش: مطالعه حاضر از نوع همبستگی-توصیفی بود. جامعه آماری شامل نوجوانان ۱۳ تا ۱۸ سال ساکن شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳–۱۴۰۴ بود. با استفاده از جدول مورگان و روش نمونه گیری تصادفی، تعداد ۴۱۰ نفر انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری داده ها شامل پرسشنامه خشم درون ریزی شده، پرسشنامه تنظیم هیجان رفتاری، و پرسشنامه خودانگاره بک بود. داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چندمتغیره در نرم افزار SPSS نسخه ۲۷ تحلیل شدند. یافته ها: بین خشم پنهان و تنظیم هیجان رفتاری رابطه منفی و معناداری مشاهده شد (r = -0.48, p < 0.01). همچنین، خشم پنهان با خودانگاره نیز همبستگی منفی و معنادار داشت (r = -0.41, p < 0.01). نتایج تحلیل رگرسیون چندمتغیره نشان داد که تنظیم هیجان رفتاری (β = -0.34, p < 0.01) و خودانگاره (β = -0.31, p < 0.01) به صورت معناداری توانستند ۲۹ درصد از واریانس خشم پنهان را تبیین کنند (R² = 0.29, F = 82.46, p < 0.01). نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که تنظیم هیجان رفتاری و خودانگاره نقش معناداری در پیش بینی خشم پنهان نوجوانان دارند. تقویت مهارت های تنظیم هیجان و بهبود تصویر ذهنی از خود می تواند از راهبردهای مؤثر در کاهش خشم پنهان و پیامدهای روانی آن در نوجوانان باشد.
The Effectiveness of Marital Distress Tolerance Training on Marital Adjustment in Conflicting Couples in Tehran(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The objective of this study was to evaluate the effectiveness of an educational program based on the Marital Distress Tolerance Model on reducing marital conflicts among conflicting couples in Tehran. Methods and Materials: This research employed a quasi-experimental design with a pretest-posttest control group. The statistical population included all conflicting couples who visited psychological and counseling centers in Tehran. One center was randomly selected, and 30 couples were chosen through convenience sampling and randomly assigned to experimental and control groups (15 couples each). The experimental group received a 9-session intervention based on a structured educational package developed from the causal model of marital distress tolerance, focusing on cognitive flexibility, family health, and social problem-solving skills. Data were collected using the Barati and Sanaei Marital Conflict Questionnaire and a researcher-developed content validity instrument evaluated by experts. Descriptive statistics and multivariate analysis of covariance (MANCOVA) were used to analyze the data through SPSS software. Findings: The results of the MANCOVA indicated that the educational program had a statistically significant effect on all dimensions of marital conflict, including reduced sexual relations (F = 28.438, p < .001), increased emotional reactions (F = 18.448, p < .001), separation of financial matters (F = 29.932, p < .001), reduced cooperation (F = 22.822, p < .001), reduced relationships with spouse’s relatives (F = 18.549, p < .001), increased relationships with one’s own relatives (F = 10.030, p = .005), and increased seeking support from children (F = 65.565, p < .001). Conclusion: The study confirmed that the educational program based on the marital distress tolerance model significantly reduced marital conflicts across multiple dimensions, supporting the model’s applicability in therapeutic interventions for couples experiencing relational distress.
Investigating the Effect of Narcissistic Tendencies on Marital Relationship Stability and the Mediating Role of Emotional Maturity in Couples(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Objective: The present study aimed to investigate the effect of narcissistic tendencies on marital relationship stability and examine the mediating role of emotional maturity in couples. Methods and Materials: This study employed a descriptive-correlational design and was conducted among married couples residing in Chaharmahal and Bakhtiari Province, Iran. A total of 384 couples were selected using multistage cluster sampling. Inclusion criteria included at least two years of marital experience and no history of severe psychological disorders. Data were collected using three standardized instruments: the Marital Instability Index (MII), the Narcissistic Personality Inventory (NPI), and the Emotional Maturity Scale (EMS). The psychometric properties of these tools were confirmed through Cronbach’s alpha and split-half reliability. Data were analyzed using descriptive statistics, Pearson correlation, and structural equation modeling (SEM) via SPSS and AMOS software. Bootstrapping was also employed to test the mediating effect. Findings: The results revealed that narcissistic tendencies were significantly and negatively associated with marital relationship stability (β = -0.32, p < .001). Emotional maturity was found to have a significant positive effect on marital stability (β = 0.43, p < .001) and a significant negative relationship with narcissistic tendencies (β = -0.38, p < .001). Importantly, emotional maturity partially mediated the relationship between narcissistic tendencies and marital stability (indirect effect β = -0.16, p < .01), and the total effect of narcissism on marital instability was substantial (β = -0.48, p < .001). The proposed model demonstrated a good fit to the data with acceptable fit indices. Conclusion: The findings suggest that narcissistic traits undermine marital stability directly and indirectly by reducing emotional maturity. Emotional maturity serves as a protective factor that enhances relational resilience. These results highlight the importance of addressing emotional development and personality traits in marital counseling and relationship education.
The Expanding Ambit of "Human": Emerging Human Rights Subjects in Contemporary Jurisprudence
منبع:
فلسفه حقوق سال ۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۷)
122 - 105
حوزههای تخصصی:
The traditional anthropocentric understanding of human rights is undergoing a profound re-evaluation in contemporary legal discourse. While historically focused on the individual human being, recent developments in international and regional human rights law reveal a nascent yet significant trend towards extending rights and protections to non-human entities. This article examines the legal basis and implications of recognizing "rights of nature" and considering the human rights dimensions of artificial intelligence, arguing that these emerging subjects challenge and reshape foundational concepts within human rights law. Abstract: The traditional anthropocentric understanding of human rights is undergoing a profound re-evaluation in contemporary legal discourse. While historically focused on the individual human being, recent developments in international and regional human rights law reveal a nascent yet significant trend towards extending rights and protections to non-human entities. This article examines the legal basis and implications of recognizing "rights of nature" and considering the human rights dimensions of artificial intelligence, arguing that these emerging subjects challenge and reshape foundational concepts within human rights law. Abstract: The traditional anthropocentric understanding of human rights is undergoing a profound re-evaluation in contemporary legal discourse. While historically focused on the individual human being, recent developments in international and regional human rights law reveal a nascent yet significant trend towards extending rights and protections to non-human entities. This article examines the legal basis and implications of recognizing "rights of nature" and considering the human rights dimensions of artificial intelligence, arguing that these emerging subjects challenge and reshape foundational concepts within human rights law.
عملية إضفاء الشرعنة ونزع الشرعنة في روايتَي"أيام الخوف" و"الخلاص" لخليل حسن خليل على ضوء نظرية فان ليوين(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
إنّ الشرعنه تعدّ مساراً واعیاً یختاره الأفراد بشکل یومی لتبریر سلوکاتهم والأدوار التی یقومون بها فی المجتمع، لأجل ذلک یجد الشخص نفسه مضطراً إلى الاستناد إلى مجموعه من المصادر التی تساعده على تأسیس هذه الشرعنه وبنائها وتعزیزها لدى الآخرین. إنّ عملیه إضفاء الشرعنه ونزع الشرعنه مهمه جدًا فی تحلیل الخطاب النقدی، لأنّه من خلالها یمکن التعرف على أنّ الخطابات کیف تقوم بإضفاء الشرعنه إلى الفاعلین الاجتماعیین وسلوکهم وأهدافهم أو نزع الشرعنه عنهم وعنها. إنّ منهج هذا البحث وصفی-تحلیلی بینما یعتمد علی نظریه فان لیوین فی إضفاء الشرعنه ونزع الشرعنه لتبیین تقنیات قد وظّفها منتج الخطاب لإضفاء الشرعنه أو نزع الشرعنه فی خطابه وللکشف عن قضایا قد اهتم بها صاحب الخطاب بإضفاء الشرعنه الیها ونزع الشرعنه عنها. فقد اقترح فان لیوین أربع تقنیات للشرعنه وهی تندرج فی التفویض والتسویغ والتحویل الحکایی والتقییم. وکلٌ من هذه التقنیات یمکن أن یعمل بشکل منفصل أو مرکّب. فتمّت فی هذا البحث معالجه روایات خلیل حسن خلیل التی تصوّر حیاه أناس قد تعرّضوا للقمع والتهمیش على أساس أسالیب الشرعنه ونزع الشرعنه لتئو فان لیوین. فتوصّلت هذه الدراسه إلى هذه النتیجه أنّ تقنیات "الموجه نحو الأثر" من أنواع "التسویغ الذرائعی"و"التحویل الحکائی" و"التفویض التخصصی" والقدوه والتقلید من أوجه"التفویض" ثمّ "التقییم" مع مکونتیه الفرعیتین أی "القیاس" و"التقییم الأخلاقی"، لها دور هام فی إضفاء الشرعنه إلى قضیه ما أو نزع الشرعنه عنها فی هذا الخطاب. کما أنّ هذا البحث یبین أنّ خلیل حسن خلیل من خلال هذه الاستراتیجیات یضفی الشرعنه إلى قضایا مثل الحریه، والعداله، والمساواه، والإقدام، وتکوین مجتمع عادل بینما ینزع الشرعنه عن قضایا مثل الاستغلال والاستثمار والنظام الرأسمالی والخوف من أصحاب السلطه وغیرها من القضایا.
اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر مسئولیت پذیری اجتماعی، بهزیستی روان شناختی و شادکامی سالمندان دارای اختلال مصرف مواد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال ۱۴ آبان ۱۴۰۴ شماره ۸ (پیاپی ۱۱۳)
59 - 68
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد بر مسئولیت پذیری اجتماعی، بهزیستی روان شناختی و شادکامی سالمندان دارای اختلال مصرف مواد انجام شد. پژوهش حاضر نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون_ پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش حاضر را تمامی سالمندان دارای اختلال وابسته به مواد محرک در شهر رشت در سال 1403 تشکیل داد. از این جامعه آماری تعداد 30 نفر سالمند دارای اختلال وابسته به مواد محرک با استفاده نمونه گیری هدفمند انتخاب و به صورت تصادفی ساده گروه آزمایش (15 نفر) و گواه (15 نفر) گمارده شدند. ابزارهای این پژوهش شامل پرسشنامه مسئولیت پذیری اجتماعی (SRS، سالکووسکیس، 2000)، بهزیستی روان شناختی (PWS، ریف، 1989) و شادکامی (OHI، آسفورد، 1990) بود. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه هر هفته یک جلسه و هر جلسه 60 دقیقه براساس محتوای جلسات درمانی مبتنی بر پذیرش و تعهد هیز شرکت کردند. داده های با استفاده از روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری شدند. یافته ها نشان داد که با کنترل اثر پیش آزمون بین میانگین پس آزمون مسئولیت پذیری اجتماعی، بهزیستی روان شناختی و شادکامی در گروه آزمایش و کنترل تفاوت معناداری در سطح (001/0>P) وجود داشت. با توجه به یافته های پژوهش می توان اظهار داشت که مداخله مبتنی بر پذیرش و تعهد می تواند رویکرد مناسبی برای بهبود مسئولیت پذیری اجتماعی، بهزیستی روان شناختی و شادکامی سالمندان دارای اختلال مصرف مواد باشد.
مدل یابی علی علائم اختلال شخصیت مرزی بر اساس حساسیت به طرد: نقش میانجی کنترل بازداری
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اختلال شخصیت مرزی با ناپایداری هیجانی، تکانشگری و مشکلات بین فردی همراه است. حساسیت به طرد و ضعف کنترل بازداری از عوامل اصلی تداوم این علائم اند و بررسی آن ها به درک مکانیزم های زمینه ساز و طراحی مداخلات مؤثر کمک می کند. هدف: پژوهش حاضر با هدف مدل یابی علی علائم شخصیت مرزی بر اساس حساسیت به طرد و با نقش میانجی کنترل بازداری انجام گرفت. روش: این مطالعه توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان دانشگاه محقق اردبیلی در سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ بود. نمونه ای به حجم ۱۵۳ نفر به روش خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شد. (طبق قاعده کلاین، نمونه ۱۵۳ نفری کفایت لازم برای انجام مدل یابی معادلات ساختاری را داراست). ابزارهای پژوهش شامل مقیاس شخصیت مرزی (STB)، مقیاس حساسیت به طرد و آزمون برو/نرو بودند. داده ها با رگرسیون و مدل یابی معادلات ساختاری در نرم افزارهای SPSS 28 و SmartPLS 3 تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد مدل کلی از برازش مطلوبی برخوردار است. حساسیت به طرد اثر مثبت و معناداری بر علائم مرزی داشت (β = 0.36)، در حالی که کنترل بازداری اثر منفی و معناداری بر این علائم نشان داد (β = −0.33). همچنین نقش میانجی گری کنترل بازداری در رابطه حساسیت به طرد و علائم مرزی تأیید شد (β = 0.12). نتیجه گیری: این یافته ها نشان می دهد حساسیت به طرد در بروز و تداوم علائم شخصیت مرزی نقش دارد و کنترل بازداری به عنوان میانجی این ارتباط عمل می کند. بنابراین، کاهش حساسیت به طرد و تقویت بازداری شناختی می تواند از مؤلفه های اساسی در طراحی مداخلات درمانی برای بهبود علائم این اختلال باشد.
Artificial Intelligence in Higher Education: Perspectives, Opportunities, and Ethical Challenges in Learning Environments(مقاله علمی وزارت علوم)
Introduction: The emergence of new technologies, like artificial intelligence (AI), has led to noticeable modifications. AI can be an effective tool in higher education; however, numerous ethical challenges also emerge. The present study investigates AI's ethical prospects, opportunities, and Weaknesses in higher education. Materials and Methods: This study is applied research regarding its purpose and qualitative regarding the nature of its data. The research is a systematic review using the PRISMA strategy. We searched four Latin databases: Google Scholar, Scopus, Web of Science, and JSTOR and four Persian databases: Noormags, Magiran, CID, and Civilica. A systematic search was conducted based on keywords and article selection strategies; out of 253 articles, 37 were selected for concrete evaluation, and POP scientometrics software was used for analysis. We also used VOSVIEWER software to illustrate the relationship between the interconnected subjects. Results: This study revealed that individuals in higher education understand the ethical applications of using AI. Strengths include personalized learning, fair assessment, and individualized feedback. Opportunities include educational equity and bridging the digital divide. Weaknesses include privacy concerns and fraud in the assessment process. Challenges include lack of transparency and dissemination of misinformation. Conclusion: Following ethical values when using artificial intelligence can maintain the quality of learning environments and construct an inclusive setting for every student. The combination of these approaches creates a safe environment for education activists.
بررسی میزان بازدهی استارت آپ های هوشمندسازی شهری به منظور دستیابی به پایداری در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دستیابی به شاخص های شهر هوشمند یکی از مهم ترین مسائلی است که امروزه در جهت رسیدن به پایداری شهری مطرح می شود. یکی از راه هایی که می تواند سهولت دستیابی به شاخص های شهر هوشمند را به وجود آورد، این است که به علت ناشناخته بودن این حوزه می توان از استارت آپ ها کمک گرفت. استارت آپ ها کسب وکارهای نوپایی هستند که در جهت حل یک مشکل یا ابداع یک نوآوری به وجود می آیند. گرچه بسیاری از استارت آپ ها در شروع کار با شکست مواجه می شوند اما به علت ماهیت ابداعی بودن و داشتن فکر جدید می توانند در رسیدن به شاخص های شهر هوشمند و در نتیجه دستیابی به پایداری شهری راهگشا باشند. بدین ترتیب این تحقیق به دنبال آن است که به بررسی میزان بازدهی استارت آپ های هوشمندسازی شهری در ایران جهت دستیابی به پایداری شهری بپردازد و با ارائه پیشنهادات مشکلات موجود در این زمینه را کاهش دهد. این پژوهش از نوع کاربردی بوده و روش آن توصیفی - تحلیلی می باشد. نمونه موردی جهت تحصیل پرسش نامه به روش گلوله برفی انتخاب شده و نمونه هایی از استارت آپ های موفق در حوزه های هوشمندسازی شهری در ایران جهت بررسی میزان بازدهی معرفی می شوند. به منظور بررسی میزان بازدهی ابتدا با استفاده از روش سنتزپژوهی شاخص های موردمطالعه در شش حوزه شهر هوشمند (جابه جایی، حکمرانی، محیط زیست، مردم، زندگی و اقتصاد) شناسایی شده و با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی ارتباط شاخص ها با حوزه های شش گانه مشخص می شود و سپس با استفاده از آزمون T تک نمونه ای میزان بازدهی استارت آپ ها در رسیدن به پایداری بررسی می شود.نتایج آزمون تی بیانگر آن است که استارت آپ های حوزه های جابجایی، حکمرانی و زندگی هوشمند در ایران در شرایط پایداری قرار دارند و به بازدهی مناسبی رسیده اند اما در حوزه های محیط زیست، مردم و اقتصاد هوشمند هنوز فاصله زیادی تا رسیدن به پایداری وجود دارد.
بررسی فقهی- حقوقی تشخیص سن رشد کیفری در قانون مجازات اسلامی سال 1392 در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فقهی دوره ۲۱ زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴
347-363
حوزههای تخصصی:
تغییراتی که در مورد حقوق کودکان و دادگاه های اطفال در حیطه بین المللی انجام شد ه اند سن را معیاری برای مجازات کردن افراد و کودکان قرار داده اند که موضوعی مهم است. در این مقاله با روش توصیفی تحلیلی با استناد به مقالات و منابع کتابخانه ای تشخیص سن رشد کیفری در قانون مجازات اسلامی سال 1392 در ایران را از نظر فقهی حقوقی مورد بررسی قرار دادیم. نشان داده شد با اینکه در کلام فقهای پیشین سن بلوغ شرعی سن مسئولیت کیفری محسوب می شود، با بررسی بیشتر آیات قرآن کریم و فتوای فقهای معاصر متوجه می شویم سن رشد و مسئولیت کیفری متفاوت از بلوغ ش رع ى است. ولی به دلیل اینکه بیشتر این دو مورد هم زمان با هم حادث می شدند سن بلوغ ش رع ى اماره ای بر مسئولیت کیفری انگاشته شد، با اینکه امروزه سن بلوغ شرعی نمی تواند مبنایی برای مسئولیت کیفری باشد. بنابراین قانون گذار در قانون جدید شرط رشد و کمال عقل را پیش بینی کرده که امری فرعی بر قاعده درأ است و شبهه موجود در این مورد شبهه در رشد و کمال عقل نیست.
Two Aspect Reading of Kant’s Thing in Itself(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۳
805-828
حوزههای تخصصی:
We cannot evaluate Kant's critical project without considering Transcendental Idealism, as it provides his solution to the enduring problem of metaphysics. Kant views transcendental idealism as a means through which metaphysics can follow 'the secure course of a science' (Bxiv), while also 'removing an obstacle that limits' (Bxxv) practical reason. The most contentious element of his proposal is his classification of empirical objects as appearances rather than things in themselves. This distinction restricts our knowledge to things as they appear, leaving their true nature beyond our cognitive grasp. In this article, I will explore Kant's concept of the 'thing in itself' and examine whether Allison's two-aspect interpretation is a valid representation of Kant's theory and if it effectively resolves its issues. The first part of this article will focus on Allison's two-aspect reading of the 'thing in itself' and his solutions to its paradoxes. The second part will address three objections raised by Guyer, who critiques Allison’s reading from a two-object perspective, and Kant's main argument in the Aesthetic. Lastly, I will evaluate the internal consistency of Allison’s interpretation and its alignment with Kant’s texts. I will conclude by demonstrating that, although (1) Allison consistently counters Guyer’s objections and (2) his interpretation captures the overall intent of Kant’s project, (3) it is not entirely consistent with Kant’s writings.
ارزیابی دو تفسیر متفاوت از حدوث جسمانی نفس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظریه جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء، دیدگاهی بنیادین درباره نفس است؛ به همین دلیل فهم نادرست معنای حدوث جسمانی نفس، پاسخ به تمامی مسائل مرتبط با نفس را تحت الشعاع قرار می دهد. با مطالعه آثار شارحان ملاصدرا و فیلسوفان نوصدرایی، دو تفسیر متفاوت و متقابل از نظریه حدوث جسمانی نفسِ ملاصدرا، مشاهده می شود. این دو تفسیر عبارت اند از: 1. نفس در هنگام حدوث جسم است و 2. نفس در هنگام حدوث وابستگی به جسم دارد. هدف پژوهش حاضر روشن ساختن این مطلب است که بر اساس منظومه فلسفه صدرایی کدام یک از این دو تفسیر صحیح بوده و منظور ملاصدرا از حدوث جسمانی نفس، کدام یک از این دو تفسیر است. روش این تحقیق توصیفی-تحلیلی و نیز برهانی بوده و سعی شده است از طریق تحلیل متون و توجه به منظومه فلسفه صدرایی دیدگاه اصلی ملاصدرا تبیین گردد. یافته های پژوهش گویای آن هستند که خوانش صحیح از نظریه حدوث جسمانی نفس، این است که نفس در زمان حدوث جسم است نه اینکه در هنگام حدوث صرفا وابستگی به جسم داشته باشد.
Beyond Political Neutrality and Impartiality: Towards Transformative Civic Education in Undemocratic Times(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی زمستان ۱۴۰۴ شماره ۵۳
315-330
حوزههای تخصصی:
This paper responds to the question of should civic education still aim to be relatively politically neutral and impartial in undemocratic times? It first introduces the theoretical debate regarding the place of political neutrality and impartiality in civic education. It then dicusses the challenges that civic education faces in the current global environment and why political neutrality and impartiality should not be considered as antidotes. We argue that political neutrality and impartiality are insufficient in the undemocratic times we face for preparing students to be effective and engaged citizens. A more powerful response to our global undemocratic reality is needed to realize the transformative nature of civic education.
مبانی دفاع مشروع و حقوق بشر با تاکید بر اندیشه دفاعی مقام معظّم رهبری مدّ ظلّه العالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فقهی دوره ۲۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
15 - 30
حوزههای تخصصی:
بر اساس فطرت، خرد و مبانی دینی، همه انسانها از حق دفاع مشروع برخوردار می باشند. چنین دفاعی مورد پذیرش اسلام بوده و از اجزاء منظومه اندیشه دفاعی مقام معظم رهبری نیز می باشد. نگارنده گان به روش توصیفی- تحلیلی به بررسی این موضوع پرداخته و هدف تبیین مبانی دینی دفاع مشروع و بستر سازی برای پیگیری صدور قطعنامه ای الزام آور برای حمایت از دفاع مشروع است. یافته پژوهه آن است که نه اسلام و نه حقوق بشر سلطه جویی را نپذیرفته و به طرد و مقابله با آن توصیه می نمایند. در این میان اگر چه برخی از نهادهای بین المللی تلاش نموده تا با وضع قوانینی به برقراری امنیت کمک نمایند اما این تلاشها با توجه به عدم پشتیبانی های موثرعملی، نتیجه مهمی در بر نداشته و نمونه بارز آن جنایات رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی، غزّه و همچنین لبنان یا تهاجم برخی به کشور یمن می باشد. پیشنهاد می شود: وزارت خارجه و نهادهای حقوقی کشور با رایزنی با دولتهای کشورهای اسلامی و همسو و نیز سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری، زمینه صدور قطعنامه ای الزام آور برای محاکمه و جبران خسارات وارده از سوی متجاوزان و حمایت همه جانبه از دفاع مشروع را فراهم آورند.
مقایسه دیدگاه تایلر و مارت در باب صورت آغازین دین(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله، به روش توصیفی و تحلیلی است و به بررسی مقایسه ای رویکرد دین شناختی تایلر و مارت، دو انسان شناس دین می پردازد. هرچند هر دو انسان را نقطه شروع و منشأ شکل گیری تجربه دینی معرفی می کنند، رویکرد تایلر در تعریف و تبیین دین عقل گرایانه و رویکرد مارت عاطفه گرایانه است. تایلر در تعریف دین بر باور تأکید کرده است و نخستین صورت دینی انسان را آنیمیسم می داند؛ در صورتی که مارت بر مؤلفه های روان شناختی احساس تأکید کرده و با بیان اینکه فعالیت های دینی و مناسک بر باورداشت ها و عقاید مقدم بوده است و در عواطف انسان ریشه دارد، نظریه جدیدی به نام «آنیماتیسم» یا تجربه مانا را درباره صورت نخستین دین ارائه می دهد. مارت با رد تعریف تایلری موجود از دین، مبنی بر اعتقاد به موجودات روحانی، به تعریف حداقلی خود از دین پرداخت که شامل فرمول تابو - مانا است که تابو جنبه منفی و سلبی ماوراءالطبیعه و مانا جنبه مثبت و ایجابی آن است. مارت از متعلق آگاهی دینی به مانا یا امر قدسی تعبیر می کند. مانا احساس حضور یک قدرت یا نیروی شگفت انگیز و رمزآمیز است که گوهر دین ابتدایی را تشکیل می دهد. احساس مانا آمیزه ای از هراس، اعجاب و جاذبه در انسان ایجاد می کند که موجب هیبت او می شود و نشان دهنده انقیاد، تسلیم و سرسپردگی است که با حیرت، امیدواری و حتی عشق همراه است. درواقع، هیبت در ارتباط انسان با ماوراءالطبیعه شکل می گیرد و ماوراءالطبیعه نیز چیزی به جز مانا نیست.
رابطه بین کمال گرایی عاشقانه و بی ثباتی زناشویی: نقش تعدیلگر الگوهای ارتباطی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های روان شناسی اجتماعی دوره ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۷
153 - 167
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بی ثباتی زناشویی یکی از عوامل ازبین رفتن بنیان خانواده ها در سه دهه اخیر بوده است و می تواند، زمینه ساز طلاق زوجین شود؛ ازاین رو بررسی عوامل مرتبط با این متغیر اهمیت بسزایی دارد. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش تعدیلگر الگوهای ارتباطی در رابطه بین کمال گرایی عاشقانه و بی ثباتی زناشویی بود. روش: پژوهش حاضر از نوع پژوهش های همبستگی و به روش مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. جامعه آماری پژوهش تمامی زنان و مردان متأهل شهرستان گتوند استان خوزستان در سال ۱۴۰۱ بود که به روش نمونه گیری دردسترس ۲۰۳ نفر از این جامعه (۱۲۹ نفر زن و ۷۴ نفر مرد) به عنوان نمونه انتخاب شد. ابزار پژوهش پرسش نامه الگوی ارتباطی کریستنسن و سولاوای (۱۹۹۱)، پرسش نامه بی ثباتی زناشویی ادواردز (۱۹۸۷) و پرسش نامه کمال گرایی عاشقانه مت و لافونتین (۲۰۱۲) بود. تجزیه وتحلیل داده های به دست آمده در دو سطح آمار توصیفی و استنباطی و از طریق مدل یابی معادلات ساختاری، تحلیل مسیر و تحلیل چند گروهی با استفاده از نرم افزارهای SPSS-26 و SMART PLS انجام شد . یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد که الگوی ارتباطی اجتناب متقابل (0.145=β، 0.001p<)، توقع/کناره گیری (0.658 =β، 0.001p<) و کمال گرایی عاشقانه دگر محور رابطه مثبت معناداری دارند و رابطه منفی معناداری بین الگوی ارتباطی سازنده متقابل0.345-=β ، 0.001p<) و کمال گرایی عاشقانه خودمحور با بی ثباتی زناشویی وجود دارد. همچنین الگوهای ارتباطی نقش تعدیلگری را در رابطه بین کمال گرایی عاشقانه و بی ثباتی زناشویی ایفا کردند. نتیجه گیری: در مجموع باتوجه به نتایج پژوهش حاضر به نظر می رسد، الگوهای ارتباطی و کمال گرایی عاشقانه دو عامل تأثیرگذار در بی ثباتی زناشویی هستند؛ بنابراین به مشاوران و روان شناسان خانواده پیشنهاد می شود، آموزش های لازم در این زمینه را به زوجین ارائه دهند.









