فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۷۶۱ تا ۷۸۰ مورد از کل ۸۱٬۲۴۸ مورد.
حوزههای تخصصی:
صحیفه سجادیه در انتقال معانی والا و ارزشمند خود از ویژگی های کم نظیر زبان عربی به شایستگی بهره برده و دریافت شیوه های معناپردازی آن راه استفاده هرچه بیشتر از این منبع بی نظیر را هموار می سازد. در این میان ارزیابی معناشناسی حروف و جایگاه آن در ارتباط میان کلمات و شکل گیری دلالت های معنایی زبور آل محمد امری بس مهم و قابل تحقیق است. کمیت قابل توجّه حروف در زبان عربی و گستره تأثیرگذاری آن بر مضامین و مفاهیم، نوشتار توصیفی تحلیلی حاضر را بر آن داشته است که با دقت بر جایگاه حرف لام و ظرفیت به کارگیری و معنارسانی آن در قرآن کریم و متون روایی، مسئله چگونگی کاربست این حرف را در کلام زیباترین روح پرستنده دنبال نماید. یافته های تحقیق حاکی از آن است که لام عامل به سه صورت؛ (جر، نصب و جرم) در کلام سید الساجدین؟ع؟ به کار رفته و در هریک از مواضعِ کاربست، دربردارنده معنایی متناسب با سیاق و مراد دعای ایراد شده و مقتضای بلاغت است.
مؤلفه های بینشی و عناصر ساختاری موثر در زایش تمدن اسلامی از منظر قرآن کریم
حوزههای تخصصی:
جامعیت و ژرف نگری قرآن کریم به جهت ارائه راهبردهای مؤثر و با هدف معرفی و تقویت عناصر تمدن ساز، امری روشن و قابل تأمل می باشد. بطوریکه امروزه پس از گذشت قرن ها، تمدن پژوهان می بایست پایدارترین الزامات زایش در ساحت مطالعات تمدن اسلامی را در میان آیات الهی بررسی و جستجو نمایند. چنانچه لازم است بدین نکته تصریح نمود که به واسطه بازبینی آموزه های ناب وحیانی، ضمن شناسایی عناصر بینشی و نظامند قرآنی، معیارهای استوار جامعه مطلوب در دسترس متفکران و مصلحان جوامع اسلامی قرار خواهد گرفت. الگو هایی متعالی و ملاک هایی ارزشمند که می توانند جهت گیری جامعه اسلامی را به سمت نیل به اهداف تمدن اسلامی ترسیم نمایند. لذا این پژوهش توصیفی- تحلیلی درصدد پاسخ بدین سوأل اصلی است که از منظر قرآن کریم کدامیک از مولفه های بینشی و عناصر ساختاری، جزء عوامل مؤثر در زایش تمدن اسلامی به شمار می آیند؟ به استناد آیات الهی و مراجعه به منابع کتابخانه ای نتایج نشان می دهد؛ عواملی همچون ارتقاء فرهنگ خدامحوری، حصول امیدآفرینی به واسطه اتکاء امت اسلامی به شعائر قرآنی و نیز جهت گیری بر مدار انسجام آفرینی، به مثابه الزامات بینشی در تحقق تمدن اسلامی محسوب می گردند. ضمنا مؤلفه هایی نظیر تامین عزت ملی در ابعاد حکمرانی، تدوین قوانین در جهت تحقق عدالت محوری، ارتقاء سطح توانمندی در عرصه علم مدارانه، تلاش در جهت تأمین امنیت نظامی و اهتمام به تقویت بن مایه های سرمایه ای به منزله عوامل ساختاری به زایش تمدن اسلامی کمک خواهند نمود.
Assessing the Needs of Disabled Pilgrims in Religious Places: A Case Study of the Holy Shrine of Imam al-Rida
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۲, Summer ۲۰۲۵
51 - 68
حوزههای تخصصی:
The desire to be present in religious places is not confined to any one group; all members of society wish to visit and benefit from the spiritual atmosphere of such sites. This desire is steadily increasing among diverse social groups. Persons with disabilities are among these groups; due to the limitations they face, they have fewer opportunities to be present in crowded places. This article seeks to identify the important needs of disabled pilgrims when visiting the Shrine of Imam al-Rida (PBUH). It employs a mixed qualitative–quantitative approach, drawing upon documents and theoretical studies, expert interviews, and content analysis. Six principal dimensions and thirty-one components of need were identified, followed by analysis of their causal relations using fuzzy cognitive mapping. According to the findings, accessibility facilitation, environmental adaptation, and rehabilitation constitute the three main dimensions of need, each with associated components that point to practical strategies.
The Visitation of Foreign High-Ranking Muslim Statesmen to the Shrine of Imam al-Rida and Their Sufi Inclinations
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۲, Summer ۲۰۲۵
69 - 92
حوزههای تخصصی:
Visiting religious sites is one of the customary programs in the journeys of diplomats and officials from Muslim countries when traveling to other Islamic lands. The shrine of the eighth Shiʿi Imam in the holy city of Mashhad—which is considered the most important pilgrimage site in Iran—has, in the last century, received dozens of Sunni statesmen. This study, conducted through a descriptive–analytical method, seeks to identify the reasons for the pilgrimage of these figures to the shrine of Imam al-Rida (PBUH). The findings indicate that the Sufi inclinations of certain Muslim statesmen constituted one of the reasons for their visitation to the Imam al-Rida’s shrine. Some Muslim politicians, such as Zahir Shah, Abul Kalam Azad, Imran Khan, Abdoulaye Wade, Benazir Bhutto, and others, from countries including Afghanistan, India, Pakistan, Senegal, and beyond, when visiting Iran, traveled to Mashhad with the intention of pilgrimage to Imam al-Rida’s shrine. In their homelands, these individuals were known for supporting Sufism or for their affiliation with ṭarīqas such as the Suhrawardiyya, Qādiriyya, Naqshbandiyya, Chishtiyya, and Murīdiyya, and there exist numerous reports of their pilgrimages to Sufi shrines. Accordingly, it seems that these political leaders, whether by conviction or out of reverence for the position of Imam al-Rida (PBUH) within Sufi silsilas undertook the visitation of his tomb. In this respect, one may expect that the shrine of Imam al-Rida could serve as a point of reliance contributing to the improvement and strengthening of political and cultural relations.
بررسی فقرات تصدیق شدۀ کامل از عهد عتیق توسط قرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت ادیان سال ۱۶ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۶۳)
27 - 44
حوزههای تخصصی:
آیات قرآن در بیش از ده آیه با تعابیر «مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ»، «مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ» و «مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ»، تورات را تصدیق کرده است. امروزه بیشتر دانشمندان قرآنی، نظیر علامه بلاغی، علامه طباطبائی، آیت الله مصباح یزدی و آیت الله جوادی آملی می پذیرند که قرآن عهد عتیق یعنی تورات موجود نزد یهودیان را فی الجمله تصدیق می کند. تصدیق فی الجمله به این معناست که قرآن برخی از مطالب تورات موجود را تصدیق و تأیید و برخی را تکذیب و رد می کند. از میان مطالب تصدیق شده، بر اساس بررسی انجام شده توسط نگارنده، برخی فقرات کتاب مقدس کاملاً تصدیق شده اند و برخی با توجیه و تأویل قابل تصدیق اند. این نوشتار با روش توصیفی تحلیلی و با بررسی کل عهد عتیق و عرضه آن به آیات قرآن، فقراتی را که توسط آیات قرآن کاملاً قابلیت تصدیق دارند، با ذکر آیات تصدیق کننده بیان کرده و به این نتیجه رسیده است که حدود هشتاد فقره از آیات عهد عتیق توسط قرآن کاملاً تصدیق شده است.
شادکامی در غزلیّات سعدی از منظر روان شناسی مثبت نگر مارتین سلیگمن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های اخلاقی سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۵۹)
423 - 446
حوزههای تخصصی:
هدف از این پژوهش، بررسی تطبیقی شادکامی در روان شناسی مثبت نگر با تأکید بر غزلیّات سعدی است. بر این اساس، پرسش اصلی پژوهش عبارت است از اینکه: «آیا شادکامی به مفهومی که امروزه در روان شناسی مثبت نگر ارائه شده، در غزلیّات سعدی نیز جاری است یا خیر؟ و آیا مفهوم شادکامی در غزلیّات سعدی، با شادکامی در نظریه مثبت نگر قابل ارزیابی است؟» به منظور نیل به این هدف، بررسی غزلیّات سعدی از تصحیح محمدعلی فروغی (۱۳۷۱) صورت گرفته است. در این رابطه، نویسندگان در گام نخست و جهت بررسی مفهومی شادکامی به ابیاتی تمرکز نمودند که به صورت مشخص به مفاهیم شادکامی، خشنودی و شادی پرداخته و در گام دوم ابیاتی مورد بحث و بررسی قرار گرفتند که به نحوی در ارتباط با شادی و خشنودی و رضایت قرار دارند. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و مطالعات تطبیقی از منابع کتابخانه ای و مقالات منتشرشده، به تبیین مفهوم شادکامی و تشابهات و تفاوت ها از منظر روان شناسی مثبت نگر در غزلیّات سعدی پرداخته است. یافته های پژوهش نشان داد که شادکامی در غزلیّات سعدی با شادکامی در روان شناسی مثبت نگر ارتباط نزدیکی دارد و می توان مولفه هایی که در روان شناسی مثبت به عنوان عوامل مؤثر در شکل گیری شادکامی و خوشنودی معرفی شده اند، به وضوح در آثار سعدی مشاهده کرد. بر این اساس، مفاهیم امید، رضایت مندی، دوراندیشی وخرد، عشق و دوستی، مغتنم شمردن حال وطبیعت گرایی مهمترین مفاهیمی اند که در غزلیات سعدی تداعی گر شادکامی در روان شناسی مثبت نگر می باشند.
نسبت سنجی رابطه فقه و اخلاق با تأکید بر آموزه زکات در پرتوآیات و روایات(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های اخلاقی سال ۱۶ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۶۱)
31 - 50
حوزههای تخصصی:
دین اسلام با دارا بودن آموزه هایی در حوزه عقاید، فقه واخلاق، رشد و سعادت انسان را رقم زده است. سازگاری میان این آموزه ها سبب فراهم نمودن زمینه ای برای تربیت انسان شده است. بنابراین در پیوند میان اخلاق و فقه، زمینه مناسبی برای اجرای تکالیف فقهی با زیربنای اخلاقی برای مسلمانان فراهم می آید. در این مقاله نگارنده به هدف پاسخ به این سؤال است که «رابطه فقه و اخلاق با تأکید بر آموزه زکات چگونه است؟»، و با استفاده از آیات و روایات معصومین(علیهم السّلام)، به تبیین این رابطه با محوریت زکات پرداخته است. یافته های این تحقیق در دو سطح مبانی و فضیلت های اخلاقی آموزه زکات بیان شده است. این پژوهش از نظر هدف، پژوهش کاربردی و از نظر جمع آوری داده ها، یک پژوهش کیفی مبتنی بر منابع کتابخانه ای است. از نظر روش پژوهش نیز توصیفی، تحلیلی می باشد
الإحالة النصية كعنصر اتساقي في خطب الإمام الباقر (ع) في ضوء نظرية حسن وهاليداي(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش در زبان و ادبیات عربی پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۳
127 - 142
حوزههای تخصصی:
تعدّ الإحاله من العناصر الرئیسه فی تماسک النصوص، خاصه الأدبیه منها فی اللسانیات النصیه، وتلعب دوراً تواصلیاً مشترکاً بین الکاتب والقارئ؛ لأنّها تقیم علاقات دلالیه وشکلیه بین الجمل المتتالیه، غیر أنها لیست أداه لغویه، تأتی للربط بین أجزاء الکلام فحسب، وإنّما تشکّل بناء تصوّر إدراکی لدى المتلقّی. هذه المسأله قد لفتت انتباه دارسی اللغه، خاصه هالیدای وحسن. فاهتمّوا بدراسه الروابط النصیه کجسر تواصلی بین أجزاء النصّ المتباعده والربط بین تلک الأجزاء ربطاً واضحاً، مثل: الضمائر، والموصولات، وأسماء الإشاره، وغیرها. وبالعوده إلى خطب الإمام الباقر (8)، نرى أنّ الأدوات النصیه فیها جاءت بشکل متمیّز، حیث لا تکاد تخلو منها جمله، ممّا یتطلب تسلیط الضوء علىها، والکشف عن أثرها فی تماسک خطبه. تهدف هذه الورقه البحثیه، بمنهجها الوصفی التحلیلی، إلى قراءه الإحالات النصیه فی خطب الإمام الباقر (8)، وفق نظریه حسن وهالیدای، لتقدّم عوناً للباحثین الذین یرغبون فی فهم خطبه. وفی نهایه المطاف، توصّلت الدراسه إلى بعض نتائج، منها: أنّ الإحالات عند الإمام الباقر (8)، تنقسم إلى: الإحاله النصیه قبلیه، وبعدیه؛ والأدوات الإحالیه هی: الضمیر، واسم الإشاره، واسم الموصول، وأدوات المقارنه؛ وذلک یعود للاضطرابات التی لوحظت فی الوضع السیاسی والاجتماعی، خاصه فی العقدین الأخیرین من حیاه الإمام (8)، حیث انتقلت السلطه من أسره إلى أخرى، ورافقت ذلک اضطرابات. کما اتّضح أن الإمام الباقر (8)، استخدم الإحاله القبلیه کثیراً فی خطبه أکثر بکثیر، مقارنه بالإحاله البعدیه.
تحلیل مفهوم دعا در روایت امام صادق (ع) و رابطه آن با عبودیت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
معرفت سال ۳۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۲۰
35 - 46
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی و تبیین مفهوم دعا پرداخته و به منظور روشن شدن حقیقت دعا بر اساس روایت امام صادق(ع) و ارتباط آن با مفهوم عبودیت انجام شده است. در این روایت، دعا نه در مفهوم خواندن، بلکه به معنای اجابت کردن پروردگار از جانب انسان آمده است و این اجابت به واسطه پذیرش الوهیت خداوند در دو مرتبه اعتقاد و عمل محقق می شود که این مفهوم با معنای عبودیت و بندگی و سریان آن در تمام زوایای زندگی انسان مطابقت دارد. با توجه به نتایج به دست آمده روشن می شود که دعا در حقیقت همان هدف زندگی و عبودیت در برابر پروردگار است که سبب می شود انسان به حیات طیبه دست یافته و با ذوب شدن در صفات حضرت حق به انسان «متأله» مبدل گردد. این پژوهش به صورت کتابخانه ای انجام شده و در آن از روش تحلیلی توصیفی استفاده شده است.
Semiotics of ‘Doors’ at the Entrances of Islamic Pilgrimage Shrines Based on the Peircean Model
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
21 - 31
حوزههای تخصصی:
Human beings are meaning-generators, and their pursuit of meaning manifests through interpreting “signs.” Architectural elements can be perceived as signs capable of conveying valuable and significant messages. The more precise the semiotic interpretation of architectural elements, the deeper the understanding of their meaning. Since entry into any space necessitates passing through its door, the door functions as a connector between different realms, as an intermediary between a given place’s exterior and interior. Given the unique architectural significance of doors at entrances of Islamic pilgrimage shrines, they can be interpreted as meaningful signs. “Being at the shrine” can be understood as a form of human presence, which is materialized at entrances of Islamic pilgrimage shrines, particularly through the focal point of the door. The door marks the beginning of a transition into a sacred space, and numerous rituals are associated with this entry point. These rituals emphasize the commencement of the rites of entrance and initiation into a holy site. This study applies semiotic analysis based on Peirce’s model to examine the architectural element of the door as a meaningful sign. It seeks to answer the following questions: How can the physical characteristics of an entrance be interpreted both as a response to functional necessity and as a meaning-generating sign in the forms of index (namāya), symbol (namād), and icon (shamāyil)? Additionally, what concepts are semantically aligned with the door concerning the entrances of Islamic pilgrimage shrines? The research is based on a library study for data collection and employs a descriptive-analytical method to interpret the semiotics of doors. The findings indicate that the architectural element of the door, beyond its functional essence, encapsulates profound meanings. Semiotics offers a powerful tool for enhancing this architectural element’s understanding and deep analysis, allowing for a more precise interpretation. The primary function of the door as a sign is to establish a communicative space between the exterior and the interior. The door facilitates guidance and invitation into the sacred environment by dividing the spatial domain into inside and outside. Moreover, the first rites of initiation and presence commence here—placing the hand on the chest, expressing reverence, offering salutations, and seeking permission to enter. Therefore, the door is the gateway to the realm of presence and encounter. In the entrance of Islamic pilgrimage shrines, the door can be interpreted as a symbolic manifestation of the Divine Name al-Hādī (the Guide), the Imam’s guidance, the Perfect Man’s station, and the mediator of Divine Grace
A Reflection on the Life and Teaching of Imām Ali al-Riḍā from a Christian Perspective
منبع:
Razavi Heritage, Volume ۱, Issue ۱, Spring ۲۰۲۵
53 - 65
حوزههای تخصصی:
As I delve into Imām Riḍā’s civilizational thought, exploring the concept of justice and its implications, I find myself drawn to the parallels between his teachings and those of Jesus Christ. Imām Riḍā’s legacy of justice for everyone and injustice for no one resonates deeply with the core teachings of Christianity, particularly as embodied in the life and ministry of Jesus Christ. Both figures exemplify a profound commitment to mercy, compassion, and the pursuit of righteousness. One striking aspect of Imām Riḍā’s teachings is his emphasis on mercy for all believers, a principle that finds resonance in Jesus’ teachings on love and forgiveness. The example set by Imām Riḍā in praying for the prosperity of all believers reflects Jesus’ call to love one another and to pray even for our enemies. Moreover, Imām Riḍā’s respect for all individuals, regardless of their social status or background, mirrors Jesus’ interactions with people from all walks of life. Both figures demonstrate a deep reverence for the inherent dignity of every human being, challenging us to overcome prejudice and embrace the inherent worth of all individuals. The theme of caring for the needy is another point of convergence between Imām Riḍā and Jesus. Imām Riḍā’s choice to stay with the destitute during his travels and Jesus’ teachings on caring for the poor highlight the shared imperative to uplift the marginalized and alleviate suffering in our communities. Furthermore, both Imām Riḍā and Jesus exemplify affability toward others, emphasizing the importance of kindness, humility, and compassion in our interactions with one another. Their teachings remind us of the transformative power of love and the profound impact of acts of kindness on individuals and communities. Imām Riḍā’s emphasis on forgiving the faults of others echoes Jesus’ teachings on forgiveness and reconciliation. Both figures challenge us to overcome resentment and bitterness, extending grace and mercy to those who have wronged us. Additionally, Imām Riḍā and Jesus share a commitment to humane treatment of all people, regardless of their faith or ethnicity. Their teachings emphasize the importance of respecting human rights and promoting justice and equality for all members of society. Imām Riḍā’s civilizational thought offers valuable insights into the shared values that unite humanity across religious divides. As Christians and Muslims, we have much to learn from one another’s traditions, and through dialogue and cooperation, we can work together to build a more just, compassionate, and inclusive world.
انتقال میراث حبشی به جزیرهالعرب توسط مهاجران مسلمان(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
تاریخ اسلام سال ۲۶ تابستان۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۱۰۲)
102 - 83
حوزههای تخصصی:
حبشه سرزمینی کهن در شرق قاره آفریقا و دارای تمدن باسابقه ای بیش از دو هزار سال است. این سرزمین نخستین پناهگاه گروهی از اصحاب پیامبر خدا(ص) بود. اسلام پیش از آنکه در جزیره العرب بسط یابد، در جریان نخستین هجرت مسلمانان، به حبشه وارد شد. هجرت مسلمان به این سرزمین، نقطه عطفی در تاریخ گسترش اسلام قلمداد می شود. اما پرسشی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، این است که آیا مهاجران پس از بازگشت به حجاز چیزی از میراث و آداب و رسوم حبشیان را با خود منتقل کرده اند؟ این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی به بررسی گزارش های موجود پرداخته است. در ماجرای هجرت، عده ای از مسلمانان به امر پیامبر(ص) به حبشه مهاجرت کردند تا در سایه حمایت نجاشی قرار گیرند. حبشه سرزمین ناشناخته ای برای اعراب نبود و آنان قبل از اسلام برای تجارت به آنجا رفت و آمد داشتند. مسلمانان مهاجر به حبشه تا سال هفتم هجری یعنی 15 سال در حبشه زیستند و به علت اقامت طولانی به طور طبیعی تحت تأثیر محیط اجتماعی آنجا قرار گرفتند. در نتیجه پس از بازگشت، بخشی از میراث فرهنگی و اجتماعی این سرزمین را وارد جزیرهالعرب نمودند. پژوهش حاضر درصدد است به این پرسش پاسخ دهد که: اقامت پانزده ساله مسلمانان در حبشه، منجر به انتقال چه میراثی از حبشه به جامعه اسلامی شده است؟ در موضوع مهاجرت به حبشه و انعکاس آن در منابع، پژوهش هایی انجام شده است، اما به صورت تخصصی، موضوع انتقال میراث حبشه به جزیره العرب کمتر مورد توجه قرار گرفته است. مهم ترین این میراث عبارت بودند از: مهریه چهار هزار درهمی. در دوره پیامبر اکرم(ص) مهریه زنان دوازده و نیم اوقیه معادل تقریبی پنج هزار درهم یا پانصد دینار بود و برخی از سنت ایشان تبعیت می کردند. در دوره خلفای راشدین نیز بیشتر مسلمانان تابع سنت رسول اکرم(ص) بودند. در دوره امویان مهریه اغلب چهار هزار درهم بود و برخی خلفا نیز بر این میزان مهریه تأکید بسیار داشتند. درباره ریشه این مبلغ در منابع آمده که پیامبر اکرم(ص) با ارسال پیکی به سوی نجاشی، درخواست ازدواج با ام حبیبه از زنان مهاجر به حبشه را نمود. نجاشی برای ام حبیبه چهار هزار درهم یا چهارصد دینار مهریه را تعیین نمود. این کار وی سنتی بخصوص در دوره اموی شد؛ چرا که ام حبیبه خواهر معاویه، موسس سلسله امویان بود. به نظر می رسد این موضوع باعث شد تا برای بالا بردن جایگاه خاندان معاویه و خواهرش در نزد مسلمانان میزان مهریه ام حبیبه را معیاری برای مهریه همه زنان مسلمان قرار دهند. تابوت سرپوشیده دومین میراثی است که از حبشه به جامعه اسلامی منتقل شد. تابوت در میان اعراب پیش از اسلام مرسوم بود، اما شکل سرپوشیده آن سنتی برگرفته از فرهنگ حبشه بود که در همان اوایل دوره اسلامی و در جریان رحلت حضرت فاطمه(س) رواج یافت. روایت مربوط به تابوت در منابع به صورت های مختلف نقل شده است. هرچند اختلافاتی در مورد راویان و حتی اینکه اولین تابوت سرپوشیده برای چه کسی ساخته شد، به چشم می خورد، اما همه منابع متفق هستند که اسماء بنت عمیس اولین بار این تابوت را طبق آنچه که از مراسم تدفین حبشی ها آموخته، آموزش داده است. روایت شده که حضرت فاطمه(س) به اسماء دختر عُمَیس فرمود: چه ناپسند است تابوت هایى که براى زنان مى سازند؛ زیرا در آن پوششى روى بدن مى افکنند و اندام میّت براى مردم مشخص است. اسماء قطعه چوب هاى تازه اى خواست و آن ها را صاف کرد و محکم به یکدیگر بست و آنگاه پارچه اى روى آن انداخت. حضرت فاطمه (س) با دیدن آن تابوت فرمود: چه تابوت زیبایى که مرد بودن و یا زن بودن در آن مشخص نمى شود. حضرت از او خواست که برای او نیز چنین تابوتی ساخته شود. از آنجایی که اکثر منابع نیز به ساخت اولین تابوت برای حضرت فاطمه(س) اشاره دارند، می توان نتیجه گرفت که اولین تابوت به سبک حبشه ای ها مربوط به تابوت حضرت فاطمه(س) بود. سومین میراثی که توسط مهاجران حبشه به جامعه اسلامی منتقل شد، برخی داروهای گیاهی بود. به عنوان نمونه در بیمارى رسول خدا(ص) و ضعف جسمانی ایشان، معجونی گیاهی به دهان آن حضرت مالیدند. معجونی که از مخلوط چند داروی گیاهی ساخته شده بود. این معجون را نیز اسماء دختر عمیس از سرزمین حبشه آموخته بود.
شطح و تکفیر در تأملی منصفانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات ادیان و عرفان تطبیقی دوره ۹ بهار و تابستان ۱۱۴۰۴ شماره ۱
211 - 240
حوزههای تخصصی:
زبان خاص عرفان لطافتی رازآلود دارد که غالبا در بیان معانی عالیه، ابتر می ماند یا محصولی چون شطح برون می دهد. شطح به معنی تراوشات زبانی عارف شوریده، در طول تاریخ به موازات تکفیر حرکت کرده و بر دار رفتن حلاج اوج آن بوده است. دامنه این چالش از عارفی که زبانش خدا شده تا کافری که قتلش واجب است، ادامه دارد. برخی به دنبال توجیه شطحیات برآمده و شروع شطح را از خداوند می دانند و آن را بر معصوم نیز تعمیم می دهند که خطبه البیان علی(ع)در راس آن قرار می گیرد. عارفان بی خودی و فنا و از دیگر سو ضیق تعبیر و عدم بیان و مخاطب را عامل اصلی چالش به وجود آمده می دانند. مخالفان با بیرون راندن شطح از دایره اسلام بر خرده گیری از گویندگان اصرار دارند و لااقل روش گویندگان را با اخبار کتمان و تقیه و سیره کملین مباین می بینند. با توجه به تغییر واژه قافیه به فاصله در علوم قرآن، در راستای اجتناب از نگاه شعرگونه به کلام الله که قرآن نیز آمر به آن است، می توان از شطح به واژه قرآنی و عام القبول متشابه تعبیر کرد و این نزاع را در حد اختلاف لفظی تقلیل داد. روش تحقیق به صورت توصیفی تحلیلی بوده است. بر اساس یافته های تحقیق، با فهم در حد امکان و بدون تعصب زبان عرفان می توان به پذیرش آن نزدیک شد و شطح را نه ضد دین و عقل بلکه فرا عقل دانست.
تحلیل قرآنی امامت انتصابی از دیدگاه فریقین با تأکید بر آیات 124 بقره، 34 آل عمران و 68 قصص(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزه های قرآنی دوره ۲۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۱
97 - 122
حوزههای تخصصی:
مسئله امامت از مباحث اساسی در کلام اسلامی بوده و همواره علت اصلی بروز اختلاف، در عقاید فریقین است. بررسی ادله قرآنی، در تبیین جایگاه مقام امامت، به عنوان عاملی مهم در استمرار تعالیم و هدایت اسلامی می تواند مؤثر باشد. این پژوهش با روش توصیفی- تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه ای، ادله قرآنی امامت انتصابی را بر اساس آیات 124 بقره، 34 آل عمران و 68 قصص مورد بررسی تطبیقی قرار داده و دیدگاه های فریقین را مقایسه می کند. یافته ها نشان می دهد که از نظر امامیه، سه آیه فوق در اثبات امامت انتصابی، مکمل یکدیگرند و جعل امامت، همچون جعل نبوت، بر اساس اختیار مطلق الهی بوده و رابطه آن با ذریه معصوم، ضرورت وجود امام معصوم را در جهت حفظ آموزه های دینی و هدایت امت اسلامی دوچندان می سازد. برخلاف دیدگاه اهل سنت که امامت را امری انتخابی و بی ارتباط با خاتمیت تلقی می کند، این پژوهش بر اساس سه آیه فوق، انتصاب امامت را تبیین کننده خاتمیت و عامل تداوم رسالت پیامبری معرفی می کند. بررسی دقیق مفاهیم «جعل»، «ذریه» و «اختیار الهی» در سه آیه فوق و ارتباط معنایی بین آن ها، نشان دهنده این است که امامت با انتخاب بشری نبوده، بلکه همچون نبوت، جعلی از سوی خداوند است. این نتایج در راستای ادله امامیه مبنی بر اثبات انتصاب امامت ائمه معصوم و جایگاه آن در حفظ خاتمیت، مقبول تر به نظر می رسد. نوآوری این پژوهش در ارائه خوانشی جدید از پیوستگی و همبستگی این سه آیه در ارتباط با اثبات امامت انتصابی و مقایسه آن با دیدگاه های اهل سنت است.
تأویل گفتمان فلسفی آیات جهان شمول قرآن کریم با تأکید بر نظرات علامه طباطبایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزه های قرآنی دوره ۲۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۱
123 - 148
حوزههای تخصصی:
در قرآن کریم مدعیات فراوانی در عرصه وجودشناسی با حفظ هویت اطلاق و کلیت بیان شده است که واجد تعمیم پذیری حداکثری و فراگیر است و ازآن جاکه زبان و رویکرد قرآن کریم، ایمان گرایانه و روش آن وحیانی است، پس از طرح مدعیات قرآنی فرایند منطقی در حوزه ارائه مدعیات، مطرح نمی شود، به این صورت که واسطه بین مدعا و نتیجه دیده نمی شود، لذا حد وسطی چون برهان و دلیل در متن قرآن کریم کمتر به چشم می خورد. از سوی دیگر، آحاد قرآن پژوهان و وحی شناسان، وحی و اشراق و دریافت نبوی را در عینیت با خرد می دانند. علامه طباطبایی با تسلط بر گفتمان فلسفی عرفانی از یک سو و همچنین توانمندی بر تفسیر قرآن کریم از سوی دیگر، به خوبی توانسته است بین گفتمان ایمان گرایی و خردگرایی، تطبیق و همسانی و همگرایی ایجاد کند. قرآن کریم در چندین آیه از آیات خود، احکامی فراگیر و پایدار از هستی را تبیین و توصیف می کند؛ آیاتی که حکایت از اقتضائات جهان شمولانه دارد و بسیار به مبانی نظرات حکمای اسلامی چون اصالت وجود و بساطت وجود و تشکیک وجود نزدیک است. علامه طباطبایی با تأکید ترتیبی و ساختار و انسجام و سازگارگرایانه، که تحت برهان «انّ ملازم» قرار می گیرد، از بداهت وجود به اشتراک وجود و از آن به زیادت وجود و سپس به اصالت وجود و آن گاه به تشکیک وجود و وحدت وجود، بساطت وجود و گستره آن را مبرهن می سازد. در این نوشتار به روش کتابخانه ای، در قالب یک فرایند تحلیلی و توصیفی، بسط و تطبیقی در خصوص آیات جهان شمول قرآن کریم و نظرات فلسفی و حکمی علامه طباطبایی مطمح نظر واقع می شود.
حورالعین؛ همسران مردان بهشتی یا همنشینان بهشتیان؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
آموزه های قرآنی دوره ۲۲ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۴۱
193 - 217
حوزههای تخصصی:
در عرف مسلمانان، «حورالعین» به عنوان همسران بهشتی بسیار زیبا و جوان مطرح است و در زمره نعمت هایی شمرده می شود که برخی آن را به عنوان جنس مؤنث و مخصوص مردان بهشتی دانسته اند و گروهی اعتقاد دارند، هم دارای جنس مؤنث بوده و هم مذکر، که هم مردان مؤمن و هم زنان مؤمن از آن متنعم می شوند و اختصاص آن به یک گروه از بهشتیان و محروم دانستن گروه دیگری از آن، دور از انتظار است. پژوهش حاضر با روش توصیفی- تحلیلی، از دریچه آیات و روایات به بررسی جنسیت حورالعین پرداخته و با نقد و بررسی چهار نظر موجود راجع به جنسیت حورالعین به این نتیجه رسیده که با توجه به واژه شناسی و کاربردهای قرآنی و روایی، سیاق و شواهد موجود، جنسیت در مورد حورالعین مطرح نیست و تزویج با حورالعین به معنای هم نشینی و قرین بودن با آن هاست و حورالعین پاداش همه مؤمنان اعم از زن و مرد است. همچنین در قرآن علاوه بر حورالعین، زنان بهشتی نیز هستند که ویژگی های منحصربه فردِ خود را دارند و مهم ترین نکته ای که در این راستا وجود دارد عدم دقت مفسران و مترجمان در تفاوت قائل نشدن بین حورالعین و زنان بهشتی است، چه این که اوصاف مطرح شده برای این زنان را برای حورالعین در نظر گرفته اند.
تطبيق مبادئ إداره المعلومات القرآنيه في الحوكمه الحديثه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
الحوکمه فی القران والسنه المجلد ۳ ربیع ۲۰۲۵ العدد ۱
27 - 52
حوزههای تخصصی:
تُعَدّ إداره المعلومات من المکوّنات الأساسیّه والاستراتیجیّه فی هندسه واستدامه أنظمه الحوکمه المعاصره. ففاعلیّه عملیات اتّخاذ القرار فی المستویات السیاسیّه العلیا، والاستقرار الاجتماعی، والأمن الوطنی ترتبط ارتباطًا وثیقًا بمنهجیّه تدفّق المعلومات وحُسن إدارتها. وفی إطار خطاب الحوکمه الحدیثه الذی یُؤکّد على التفاعلات المعقّده بین الدوله والمجتمع المدنی والقطاع الخاص فی إداره الشؤون العامّه، تتجاوز وظیفه إداره المعلومات حدود الآلیّات البیروقراطیّه البحته لتغدو عنصرًا حیویًّا فی تعزیز الشفافیّه والمساءله والمشارکه. ویُقدّم النظام القانونی والقیمی للإسلام مقاربه متمیّزه ومتعدّده الأبعاد لهذه القضیّه؛ بحیث إنّ إداره المعلومات لا تُعَدّ مجرّد أداه لزیاده کفاءه النظام، بل هی جزء لا یتجزّأ من فلسفه وأصول الحوکمه الإسلامیّه، وترتبط ارتباطًا عمیقًا بالأسس العقدیّه والأخلاقیّه والسیاسیّه والإداریّه والاجتماعیّه. وتُشکّل الآیه الکریمه ۸۳ من سوره النساء نصًّا محوریًّا فی الأدبیّات القرآنیّه، إذ تتناول بصوره مباشره المتطلّبات الأساسیّه فی التعامل مع المعلومات الحسّاسه فی المجتمع الإسلامی، وتقدّم تعالیم قیّمه للتنظیر وتطبیق إداره المعلومات فی سیاق الحوکمه الإسلامیّه. الهدف الرئیس من هذا البحث هو استکشاف وبیان تحلیلی- تفسیری لمبادئ ومتطلّبات إداره المعلومات فی نظام الحوکمه الإسلامی، مع الترکیز على تحلیل الآیه المبارکه ۸۳ من سوره النساء. ویسعى هذا البحث، من خلال التعمّق فی الطبقات الدلالیّه للآیه وآراء المفسّرین، إلى استنباط إطارٍ مفهومی لإداره المعلومات من منظور القرآن فی سیاق الحوکمه، وإبراز دلالاته العملیّه فی مواجهه التحدّیات المعلوماتیّه المعاصره. وبناءً على ذلک، صیغ السؤال الرئیس للبحث على النحو الآتی: ما هی المبادئ والأسس التی تقدّمها الآیه ۸۳ من سوره النساء لإداره المعلومات فی منظومه الحوکمه الإسلامیه؟ وکیف تتوافق هذه المبادئ مع الأبعاد العقدیّه والسیاسیّه والإداریّه والاجتماعیّه للحوکمه، وتملک فی الوقت ذاته قابلیّه التکیّف مع ظروف وتحدّیات العصر الراهن؟ أُنجز هذا البحث باعتماد منهج نوعی وبطبیعه وصفیّه - تحلیلیّه. وقد ارتکزت منهجیّه الدراسه على تحلیل المحتوى التفسیری (Content Analysis) للآیه الکریمه ۸۳ من سوره النساء. تکشف النتائج الرئیسه للبحث عن إطار متعدّد الأبعاد ومنهجی قدّمته الآیه ۸۳ لإداره المعلومات فی سیاق الحوکمه الإسلامیّه. ویُظهر البحث بوضوح أنّ هذه الآیه لم تقتصر على معالجه إداره المعلومات فی ظروف خاصّه بعصر صدر الإسلام، بل إنّها ترسم إطارًا شاملاً ودینامیکیًّا لإداره المعلومات فی مختلف أبعاد نظام الحوکمه الإسلامی عبر العصور. هذا الإطار الذی یقوم على مبادئ المرجعیّه الصالحه (عقدیّه وسیاسیّه)، والتحلیل التخصّصی (إداری)، والمسؤولیّه الجماعیّه (اجتماعیّه- تربویّه)، یوفّر نموذجًا نظریًّا وعملیًّا للحوکمه الرشیده. وتُبرز النتائج الطاقه الفریده للتعالیم القرآنیّه فی تقدیم حلول جذریّه لإشکالیّات إداره المعلومات والحوکمه فی المجتمعات الحدیثه، مؤکّدهً الحاجه إلى إعاده النظر فی المقاربات السائده، بالاستناد إلى الأسس الدینیّه ودمجها بالمعرفه المعاصره.
طومار(11) نردبان شکسته (4): تحلیل انتقادی مصادر اسطوره حفظ کتاب شمائل البخاری ابوجعفر ورّاق(1)
منبع:
آینه پژوهش سال ۳۶ خرداد و تیر ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۲۱۲)
347 - 375
حوزههای تخصصی:
عادل عزازی، در کتاب «طعون و شبهات الشیعه الإمامیه حول صحیح البخاری و الرد علیها» به حافظه بی نظیر بخاری در حفظ حدیث باورمند است، و این ویژگی را به عنوان افتخاری بی همتا برای بخاری در میان حفّاظ حدیث مطرح می کند. اخبار نویسنده ای به نام ابوجعفر ورّاق در کتاب «شمائل البخاری»، مستند اصلی عزازی و همفکران پیشین وی همچون عبدالسلام مبارکفوری، عبد الستار شیخ و عبد الغنی عبد الخالق در ادعای بی نظیر بودن حافظه حدیثی بخاری هست. سنجشِ اعتبار و وثاقت کتاب «شمائل البخاری» با رویکرد نقد تاریخی مدرن، مسئله اصلی این مقاله است. برای این هدف، چارچوب نظری پژوهش در محورهایی چون «نقد تاریخی منابع: مفهوم و ضرورت، گونه شناسی مصادر اسطوره حفظ، معیارهای اعتبار سنجی کتاب «شمائل البخاری» و اصل شهرت مولف اثر» تبیین شده است. به دلیل گستردگی بحث، این مقاله به تحلیل معیارهای ارزیابی «شهرت مولفِ» کتاب «شمائل البخاری» اختصاص یافته است، امکان، ضرورت و چگونگی این ارزیابی بررسی شده است. یافته های پژوهش نشان می دهد که عزازی در استناد به کتاب «شمائل البخاری»، رویکرد نقد مصادر تاریخی را رعایت نکرده است، برای او احراز و اثبات شهرت ابوجعفر ورّاق به عنوان مولف کتاب «شمائل البخاری» مسئله نبوده است از این رو به جای تحقیق در این مسئله به تقلید از مبارکفوری و دیگران بسنده کرده است. این امر، بنا نهادن انگاره اسطوره حفظ بر خلاف موازین نقد تاریخی مدرن است، چرا که شهرتِ مولف، نخستین اصل در اعتبار سنجی منابع تاریخی کهن است. رویکرد عزازی، آسیب جدی به اعتبار ادعای او درباره حافظه حدیثی بخاری وارد ساخته و جایگاه کتابش را از یک پژوهش علمی به یک اثر تبلیغی و ترویجی تنزل داده است.
بررسی قرینیت آراء عامه در فهم روایات فقهی اهل بیت (ع)(مقاله ترویجی حوزه)
منبع:
جستارهای فقهی و اصولی سال ۱۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۳۸
7 - 34
حوزههای تخصصی:
قرائن لُبّیه همواره در شکل گیری ظهور کلمات مؤثر هستند؛ بر این اساس، آگاهی از فضای صدور و جوّ حاکم بر جامعه می تواند به عنوان قرینه ای برای فهم صحیح روایات مورد استفاده قرار گیرد. برخی با توجه به تأثیر فضای صدور، آراء فقهی اهل سنت را در ظهور روایات امامیه مؤثر دانسته و بر همین مبنا، فقه امامیه را حاشیه ای بر فقه اهل سنت تلقی کرده اند. در مقابل، برخی دیگر هرگونه تأثیر آراء اهل سنت در فهم روایات را مردود می دانند. تحقیق حاضر که با بررسی منابع مکتوب و اخذ دیدگاه های صاحب نظران، به روش تحلیلی - انتقادی سامان یافته، نشان می دهد که هیچ یک از دو دیدگاه یادشده به طور کامل قابل دفاع نیست. ادله موجود و نیز سیره عملی فقها در طول تاریخ فقه کاشف از ارتکاز عقلایی ایشان حاکی از آن است که مراجعه به فقه اهل سنت خارج از فرض تعارض روایات، تنها در مواردی ضرورت دارد که روایت دارای ابهام یا اجمال باشد و با این احتمال که رجوع به فقه اهل سنت موجب رفع ابهام شود؛ اما در مواردی که روایت، ظهوری مستقل و متناسب دارد، نیازی به چنین مراجعه ای نیست. این دیدگاه مبتنی بر این است که در نزد عقلا، احتمال وجود قرینه منفصل، مانع اعتبار ظهور نیست.
تأثیر تغییر ساختار فرصت میدانی بر انقلاب یاس در تونس (۲۰۱۱)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
انقلاب یاس تونس یکی از مهم ترین رخدادهای خاورمیانه و شمال آفریقا در قرن حاضر بوده است. هدف مقاله، بررسی این رخداد با استفاده از مفهوم «ساختار فرصت میدانی» است. ساختار فرصت میدانی برآمده از ترکیب نظریه سنتی «ساختار فرصت سیاسی» و مفاهیم بوردیویی «میدان» و «انواع سرمایه» برای تحلیل همه جانبه تر جنبش های اجتماعی، با توجه به میدان های فرهنگی و اجتماعی است. پژوهش حاضر با استفاده از داده های توصیفی و تحلیل محتوای کیفی با رویکرد توصیفی -تحلیلی می کوشد به این پرسش پاسخ دهد که تغییر در ساختار فرصت میدانی چه تأثیری بر زمینه ها و نتایج انقلاب یاس در تونس داشته است. فرضیه تحقیق حاضر آن است که تغییر در ساختار فرصت میدانی زمینه لازم را برای نقش آفرینی قشرهای حاشیه ای در میدان رسانه و هنر تونس فراهم آورد و به این ترتیب در شکل گیری انقلاب یاس مؤثر بود. نتایج نشان می دهد که مقطع انقلاب در تونس مرکز ثقل تغییرات بنیادین، نه فقط در ساختار فرصت سیاسی، بلکه در میدان فرهنگ و هنر تونس بوده است. درک این مسئله به ما کمک می کند تا الگوی جامع تری برای فهم جنبش های اجتماعی بسازیم و جایگاه مناسبی برای تأثیرات این دگرگونی ها که فراتر از سیاست در تمام جنبه های زندگی اجتماعی نمایان می شوند، در نظریه های جنبش های اجتماعی، مخصوصاً در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بیابیم.