فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۴۱ تا ۴۶۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
The present research aims to explore phenomenologically the challenges of education in the ecosystem of electronic learning and the competencies required for effective participation in it. For this purpose, a qualitative approach was employed, utilizing phenomenological methods to identify and represent the phenomenon under investigation. Data were collected through purposeful sampling and semi-structured in-depth interviews with sixteen active teachers and principals in the new ecosystem and were analyzed based on the Colaizzi model. The tenth interview achieved theoretical saturation of the data; however, to ensure the validity of the findings, interviews continued until the sixteenth participant." The analysis of data obtained from the interviews led to identifying two categories (challenges and competencies) and ten main themes. The challenges of the new ecosystem include the lack of traditional communication, the neglect of the topic of education, the prevalence of academic dishonesty, the invasion of privacy, the lack of seriousness regarding the ecosystem, and the emergence of false confidence. The competencies required for the new ecosystem include operational, cognitive, collaborative, and self-directed competencies. In conclusion, it can be stated that education in the new ecosystem faces numerous challenges and requires a form of transformation in educational design. Therefore, improving its quality necessitates a shift in perspective from the authorities and moving away from these views that take education as temporary, part-time, or of secondary importance.
بررسی تأثیر مهارت های کوانتومی مدیران بر رفتار نوآورانه معلمان آموزش و پرورش کازرون با نقش میانجی استرس سازمانی
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
108 - 127
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: هدف از این پژوهش بررسی تأثیر مهارت های مدیریت کوانتومی مدیران بر رفتار نوآورانه معلمان آموزش و پرورش کازرون با نقش میانجی استرس سازمانی بود. روش شناسی پژوهش: در این پژوهش با توجه به هدف کاربردی و از لحاظ گردآوری اطلاعات از نوع تحقیقات توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی معلمان آموزش و پرورش شهرکازرون بود که طبق آمار گرفته شده از آموزش و پرورش613 نفر بود که با استفاده از جدول مورگان 230 نفر از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. ابزار این پژوهش سه پرسشنامه مهارت های کوانتومی مدیریت عظیمی ثانوی (1390)، پرسشنامه استرس شغلی شوپکر و دیمیترو (۲۰۲۱) و پرسشنامه رفتار نوآورانه هوانگ و همکاران (2011) بود که پایایی پرسشنامه با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ مورد بررسی قرار گرفت و برای پرسشنامه مهارت های کوانتومی88/0، پرسشنامه استرس سازمانی78/0و پرسشنامه رفتار نوآورانه 81/0 به دست آمد. یافته ها: بر اساس تحلیل های صورت گرفته، مهارت های مدیریت کوانتومی مدیران بر رفتار نوآورانه معلمان آموزش و پرورش کازرون تأثیر مثبت و معنی داری دارد. در این میان، استرس سازمانی نقش میانجی معنی داری ایفا می کند، به طوری که اثر غیرمستقیم آن در بازه اطمینان ۹۵ درصد تأیید شد. همچنین، یافته ها نشان داد که استرس سازمانی بر رفتار نوآورانه تأثیر منفی و معنی داری می گذارد، که این امر بر اهمیت مدیریت کاهش دهنده استرس برای تقویت نوآوری تأکید می کند. در نتیجه، مدیرانی که از مهارت های مدیریت کوانتومی بالاتری برخوردارند، نه تنها به طور مستقیم نوآوری را تقویت می کنند، بلکه از طریق مدیریت بهتر عوامل محیطی و کاهش استرس سازمانی نیز به طور غیرمستقیم به بهبود رفتار نوآورانه معلمان کمک می کنند. نتیجه گیری: مهارت های مدیریت کوانتومی مدیران آموزش و پرورش کازرون تأثیر مثبتی بر رفتار نوآورانه معلمان دارند و این رابطه از طریق نقش میانجی استرس سازمانی نیز تقویت می شود.
اثربخشی آموزش مثبت اندیشی بر خودکارآمدی ریاضی دانش آموزان متوسطه اول شهر بهبهان
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، اثربخشی آموزش مهارت های مثبت اندیشی بر خودکارآمدی ریاضی دانش آموزان بود. پژوهش، ازنظر هدف، کاربردی، ازنظر نوع، شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری، کلیه دانش آموزان متوسطه اول تحصیلی شهر بهبهان در سال تحصیلی 1403-1402 بودند. حجم نمونه با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای چندمرحله ای، 30 دانش آموز (15 نفر گروه آزمایش و 15 نفر گروه کنترل) انتخاب شدند داده ها با استفاده از بسته آموزشی مهارت های مثبت اندیشی برگرفته از کتاب من و اندیشه هایم از مانا چم زاده قنواتی و خودکارآمدی ریاضی مدیلتون و میگلی (1997) گردآوری شد. مداخله گروه آزمایش مدت 8 جلسه به مدت 75 دقیقه بود. برای تحلیل داده ها از آزمون تحلیل کوواریانس چندمتغیره و تک متغیره استفاده شد. نتایج نشان داد آموزش مثبت اندیشی باعث افزایش خودکارآمدی ریاضی (16/42F=) در دانش آموزان متوسطه اول شهر بهبهان شد. هم چنین آموزش مثبت اندیشی بر مؤلفه پایداری تحصیلی و 80/21F=، مؤلفه خودکارآمدی ریاضی (36/52F=)، مؤلفه درگیری شناختی (10/61F=) دانش آموزان متوسطه اول شهر بهبهان اثر معنادار داشت. نتیجه گیری شد که آموزش مثبت اندیشی دانش آموزان، در افزایش خودکارآمدی ریاضی دانش آموزان مؤثر است (05/0p <).
سنتزپژوهی مؤلفه های پیش بینی کننده مشکلات یادگیری در دوره پیش دبستانی: داده های مفهومی با رویکرد پاسخ به مداخله(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۶۱
۱۴۰-۱۲۱
حوزههای تخصصی:
رویکرد سنتی «شکاف میان هوشبهر و پیشرفت تحصیلی» در شناسایی مشکلات یادگیری، به دلیل پیامدهای منفی روان شناختی، با انتقادهای فراوانی روبه رو شده است. در واکنش به این چالش، بسیاری از نظامهای آموزشی به بهره گیری از الگوی «پاسخ به مداخله» روی آورده اند که بر مداخله زودهنگام، تشخیص پیش دستانه و طراحی برنامه های آموزشی هدفمند تأکید دارد. این رویکرد با استفاده از داده های شناختی دوران پیش دبستان، امکان پیش بینی مشکلات یادگیری را فراهم می سازد. بر این اساس، پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های شناختی پیش بینی کننده مشکلات یادگیری در دوره پیش دبستان انجام شده است. روش این پژوهش سنتزپژوهی یا فراترکیب کیفی بود که در سه مرحله تعیین سؤال پژوهش، شناسایی و نقد نظام مند مطالعات و تحلیل عمیق یافته ها انجام شده است. پس از جستجوی گسترده در پایگاههای علمی و غربالگری 48 پژوهش منتشرشده بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۲، تعداد ۱۳ مطالعه مرتبط انتخاب و با روش تحلیل مضمون بررسی شدند. نتایج تحلیلها به استخراج شش مؤلفه کلیدی شامل پردازش دیداری، پردازش شنیداری، آگاهی واج شناختی، حافظه فعال دیداری-فضایی، کارکردهای اجرایی و مهارتهای حرکتی ظریف منجر شد که در پیش بینی و پیشگیری از مشکلات یادگیری نقشی اساسی دارند. بهره گیری از این مؤلفه ها در طراحی برنامه های غربالگری، آموزشی و توان بخشی در دوره پیش از دبستان می تواند از بروز یا تشدید اختلالات یادگیری در دوران دبستان جلوگیری کند. این یافته ها بر اهمیت شناسایی زودهنگام، مداخله هدفمند و اصلاح رویکردهای تشخیصی موجود در حوزه اختلال یادگیری تأکید دارند و می توانند مبنایی برای تدوین سیاستهای آموزشی و حمایتی پیشگیرانه و مؤثر در دوره پیش دبستان باشند.
چالش های زبانی- فلسفی در نام گذاری حوزه مطالعاتی مدیریت
حوزههای تخصصی:
نام یک علم، تنها یک برچسب شناسایی نیست، بلکه یک عمل گفتمانی پیچیده و یک بیانیه هستی شناختی است که هویت، مشروعیت، دامنه شمول، و جایگاه آن را در منظومه معرفت بشری صورتبندی می کند. این جستار با رویکردی واکاوانه و با بهره گیری از چارچوب هایی از فلسفه تحلیلی زبان، به کندوکاو در چالش های زبانیِ بنیادین در نام گذاری حوزه «مدیریت» می پردازد. هدف آن است تا نشان داده شود چگونه انتخاب به ظاهر ساده و عاری از بار فلسفی عنوانی چون "Management"، یا " Administration"، خود محصول هزارتوی پیچیده از جبر تاریخ، عمل گرایی تکنوکراتیک، کشمکش های معرفت شناختی، و بازی های قدرت است. مقاله حاضر استدلال می کند که این نام گذاری، فارغ از هرگونه قضاوت ارزشی، نه یک اتفاق ساده، بلکه عاملی فعال و شکل دهنده در تعیین مرزها، ماهیت ظاهرا بینارشته ای، و بحران مشروعیت دائمی این رشته بوده است. این مقاله با بررسی فرضیه های رقیب، واکاوی ذهنیت بازیگران کلیدی، و طرح نام های آلترناتیو به مثابه اندیشه آزمایی، در پی تبیین این گزاره است که "چگونه «نامیدن»، خود شکلی از «فهمیدن» و «ساختن» واقعیت یک حوزه دانش است".
A Comparative Analysis of Competency-Based and Traditional English Language Teaching Models in Vietnamese Universities
منبع:
Research in English Education Volume ۱۰, Issue ۲ (۲۰۲۵)
114-125
حوزههای تخصصی:
This study presents a comparative analysis of Competency-Based Language Teaching (CBLT) and traditional English teaching models in the context of Vietnamese regional universities. Drawing on national reforms such as the 2018 General Education Program and the National Foreign Language Project, the research aims to evaluate the pedagogical effectiveness, curriculum orientation, assessment practices, and learning outcomes associated with both models. A mixed-methods design was employed, including surveys with 250 students and 30 instructors across five local universities, supplemented by curriculum document analysis and semi-structured interviews. Quantitative data were analyzed using descriptive statistics and ANOVA, while qualitative data were thematically coded to uncover key perceptions and implementation challenges. Findings reveal that while traditional models offer structural clarity and familiarity, CBLT demonstrates stronger alignment with 21st-century skills, communicative competence, and learner autonomy. However, challenges such as inadequate infrastructure and limited teacher training hinder full implementation. The study concludes with practical recommendations for phased adoption of CBLT through localized curriculum reforms, faculty development programs, and integration of digital tools.Top of FormBottom of Form
بازتعریف نقش های معلم در چهارچوب PCK با توجه به مهارت بازخورد
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: این پژوهش با هدف تحلیل و بازتعریف نقش های معلم در چارچوب دانش آموزش محتوا (PCK) با تأکید ویژه بر مهارت بازخورد انجام شده است. هدف اصلی، ارائه مدلی جامع و عملیاتی برای نقش های معلم است که بتواند تدریس اثربخش، یادگیری عمیق، و بهبود تعاملات عاطفی و شناختی در کلاس درس را تسهیل کند. روش ها : این مطالعه با رویکرد کیفی، از نوع سنتزپژوهی بوده و به تحلیل ادبیات پژوهشی موجود پرداخته است. در گام نخست، 47 مقاله مرتبط که بین سال های 2007 تا 2024 منتشر شده بودند، با معیارهایی نظیر ذکر کلیدواژه بازخورد، ارتباط با حوزه آموزش، و دسترسی به متن کامل انتخاب شدند. پس از غربالگری، 33 مقاله برای تحلیل عمیق تر مورد بررسی قرار گرفتند. تحلیل ها بر اساس چارچوب PCK و تمرکز بر نقش های کلیدی معلمان در فرایند یاددهی-یادگیری انجام شد. یافته ها: یافته ها همچنین نشان داد که بازخورد مؤثّر نه تنها به اصلاح عملکرد دانش آموزان کمک می کند؛ بلکه تفکر انتقادی، خودتنظیمی و اعتمادبه نفس آنان را تقویت کرده و محیطی حمایتی برای یادگیری فراهم می آورد. نتیجه گیری: مطالعات نشان داد که نقش های معلم تحت عنوان تحلیل گر شرایط یادگیری، طراح و تنظیم گر محتوای آموزشی، تسهیل گر یادگیری و حل مسئله، و بازخورددهنده است. این نقش ها در چارچوب چرخه ای با محوریت بازخورد قرار می گیرند. این چرخه منجر به ارتقای کیفیت یادگیری می شود.
شناسایی و اولویت بندی الزامات اولیه و اساسی هوشمندسازی مدارس (مطالعه موردی: استان خوزستان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از پژوهش شناسایی و اولویت بندی الزامات اولیه و اساسی هوشمندسازی مدارس است. این پژوهش از نظر هدف کاربردی، از نظر جمع آوری داده ها آمیخته (کیفی-کمی) و از نظر ماهیت توصیفی و از نوع اکتشافی است و از نظر روش کمی از نوع کاربردی می باشد. راهبرد مورد استفاده در بخش کیفی، تکنیک دلفی است. جامعه آماری بخش کیفی و کمی 19 نفر از خبرگان آموزش و پرورش استان خوزستان بودند که به صورت غیراحتمالی و به روش نمونه گیری گلوله برفی انتخاب شدند. ابتدا با مصاحبه های نیمه ساختاریافته و متون موجود، تمام عوامل و عناصر مرتبط با هوشمندسازی مدارس احصاء شد. همچنین، برای رتبه بندی بخش کمی از روش (AHP) جهت تعیین و رتبه بندی عوامل اصلی و فرعی بهره گرفته شد. روایی ابزار به وسیله متخصصان و پایایی آن با محاسبه نرخ ناسازگاری تأیید شد. نتایج بخش کیفی نشان داد که عوامل مدیریتی، توانمندسازی معلمان، یاددهی و یادگیری، مشارکت، سخت افزاری، نرم افزاری، عامل اقتصادی و عامل فرهنگی الزامات اولیه و اساسی هوشمندسازی مدارس به شمار می روند. همچنین عامل مدیریتی با ارزش 152/0 در رتبه اول، توانمندسازی معلمان با ارزش 141/0 در رتبه دوم، سخت افزار با ارزش 136/0 در رتبه سوم، یاددهی و یادگیری با ارزش 0.128 در رتبه چهارم، نرم افزار با ارزش 121/0 در رتبه پنجم، مشارکت با ارزش 115/0 در رتبه ششم، عامل اقتصادی با ارزش 104/0 در رتبه هفتم و نهایتاً عامل فرهنگی با ارزش 096/0 با کمترین تأثیر در رتبه هشتم قرار دارد. با توجه به یافته ها می توان نتیجه گیری نمود که توجه به الزامات شناسایی شده نقش مهیم در هوشمندسازی مدارس استان خوزستان دارند و طبق اولویت باید مورد توجه باشند.
اثربخشی آموزش خودراهبری یادگیری بر موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی و فرسودگی تحصیلی دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویکردی نو بر آموزش کودکان سال ۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
132 - 145
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: ارتقاء، پیشرفت تحصیلی دانش آموزان همواره یکی از مهم ترین مباحث آموزشی و نگرانی های اصلی روانشناسان پژوهشی است که از جمله عوامل موثر بر پیشرفت تحصیلی موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی، فرسودگی تحصیلی می باشد. لذا هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی آموزش خودراهبری یادگیری بر موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی و فرسودگی تحصیلی دانش آموزان دختر متوسطه دوم بود. روش: روش پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل و دوره پیگیری بود. جامعه آماری شامل دانش آموزان دختر دوره دوم متوسطه مدارس شهر اصفهان در سال 1403 بود که به روش نمونه گیری هدفمند، 30 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل، هر گروه 15 نفر جایدهی شدند. گروه آزمایش تحت آموزش 16 جلسه 90 دقیقه ای آموزش خود راهبری یادگیری جعفری، نادی و منشئی(1400) قرار گرفتند. ابزار پژوهش پرسشنامه موفقیت تحصیلی ولز(2010)، مقیاس اشتیاق تحصیلی فردریکز و همکاران(2004) و پرسشنامه فرسودگی تحصیلی سالملا – آرو و همکاران(2009) بودند. یافته ها: یافته ها نشان داد آموزش خودراهبری یادگیری بر موفقیت تحصیلی، اشتیاق تحصیلی و فرسودگی تحصیلی دختران نوجوان اثر بخش بود(01/0>p) و این اثر بخشی در دوره پیگیری 2 ماهه نیز تداوم داشت. نتیجه گیری: طبق یافته های پژوهش، آموزش خودراهبری یادگیری در مدارس توسط مشاوران و معلمان و نیز قرار دادن اصول و فرآیندهای و شیوه به کارگیری آن در کتب اصول و شیوه های یادگیری مهم و ضروری است.
اثربخشی روش تدریس بایبی بر انگیزش تحصیلی و سرزندگی تحصیلی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی اثربخشی روش تدریس بایبی بر انگیزش تحصیلی و سرزندگی تحصیلی دانش آموزان پایه ششم ابتدایی بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون و گروه کنترل بود. براین اساس از میان دانش آموزان دختر مقطع ابتدایی پایه ششم شهر فولادشهر در سال تحصیلی 1401-1400 با روش نمونه گیری در دسترس و لحاظ ملاک های ورود و خروج از پژوهش 30 دانش آموز انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15نفر) و جایگزین شدند. گروه آزمایش در معرض پنج جلسه آموزش روش تدریس بایبی بر اساس محتوای آموزشی مهدی زاده و همکاران (1396) قرار گرفتند و گروه گواه هیچگونه آموزشی دریافت نکرد. جهت جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه های سرزندگی تحصیلی دهقانی زاده و حسین چاری (1391) و انگیزش تحصیلی هارتر(1980) استفاده شد. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS-25 و روش آماری کواریانس چندمتغیری تحلیل شدند. نتایج تحلیل کواریانس چندمتغیری نشان داد که روش تدریس بایبی سبب بهبود انگیزش تحصیلی و سرزندگی تحصیلی در دانش آموزان شده است (001/0(P<. با توجه به اینکه آموزش راهبردهای مبتنی بر روش تدریس بایبی در سازه ها و رفتارهای تحصیلی دانش آموزان موثر بوده است، پیشنهاد می شود که روان شناسان مدرسه و بعضاً معلمین از این راهبرد برای بهبود فعالیت های یادگیری و تحصیلی در دانش آموزان استفاده نمایند.
طراحی الگوی برنامه درسی تنوع گرا مبتنی بر نظریه انعطاف پذیری شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : هدف از این پژوهش، ارائه الگوی برنامه درسی تنوع گرا مبتنی بر نظریه انعطاف پذیری شناختی است. روش پژوهش : این مطالعه یک پژوهش کیفی است که برای پاسخ به سؤال اول پژوهش از شیوه مرور نظام مند استفاده شده است. در این پژوهش، برای جمع آوری داده های مربوط به سؤال اول پژوهش، به جستجوی مقالات، پایان نامه ها و متون مرتبط از پایگاه های معتبر اینترنتی از سال 1988 تا 2020 پرداخته شد. در نهایت، از میان این منابع، 28 منبع از مرتبط ترین متون مرتبط با سؤالات پژوهش، انتخاب شده و از طریق روش تحلیل مضمون، تحلیل شدند. سپس بر اساس یافته های به دست آمده، عناصر برنامه درسی تنوع گرا در پاسخ به سؤال دوم تا ششم، طراحی و اعتبارسنجی شده است. در پایان، بر اساس یافته ها، الگوی مفهومی برنامه درسی تنوع گرا، ارائه شده است. برنامه مذکور در اختیار 10 نفر از متخصصان برنامه درسی قرار گرفت که با توافق 90 درصد، عناصر مختلف برنامه را تأیید نمودند. یافته ها : بر اساس یافته ها، تعاریف، اهداف، اصول و معیارها و تأکیدات حوزه تدریس و یادگیری از جمله مضامین اصلی نظریه انعطاف پذیری شناختی بودند. مضامین فرعی مرتبط به هر مضمون اصلی نیز شناسایی شدند. بعد از شناخت ویژگی های نظریه انعطاف پذیری شناختی، بر اساس ویژگی ها، عناصر برنامه درسی تنوع گرا طراحی شدند. تنوع در نوع، سطح، شکل، و پیچیدگی از جمله مهمترین ویژگی های برنامه درسی تنوع گرا بود. عنصر هدف شامل (تنوع در حیطه ها/ سطوح /پیچیدگی)؛ عنصر محتوا شامل (تنوع در انواع محتوا)؛ عنصر روش های یاددهی یادگیری (تنوع در انواع روش)؛ عنصر فعالیت های یادگیری شامل (تنوع در محل، سطح، حیطه، شیوه، و نوع فعالیت)؛ عنصر ارزشیابی شامل (تنوع در مراحل، نوع، حیطه، پیچیدگی، شکل، و ابزارهای ارزشیابی) است. نتیجه گیری : در این پژوهش، برنامه درسی تنوع گرا بر پایه نظریه انعطاف پذیری شناختی، با تأکید بر تنوع در تمام عناصر آموزشی (اهداف، محتوا، روش، فعالیت و ارزشیابی) و توجه به یادگیری پیچیده، کاربردی و چندجانبه، جهت پرورش ذهنی انعطاف پذیر و توانمند در حل مسائل واقعی، ارائه شد. این برنامه، فضایی تعاملی، چندبعدی و غیرخطی برای ساخت فعال دانش فراهم می کند و به عنوان راهنمای عمل در تربیت افرادی با ذهن های خلاق، نوآور و انعطاف پذیر می تواند راهگشا باشد و مورد استفاده برنامه ریزان، مؤلفان و معلمان قرار گیرد.
بررسی کاربرد هوش مصنوعی در تربیت معلم: یک مرور نظام مند
حوزههای تخصصی:
مقدمه: ظهور هوش مصنوعی به عنوان نیرویی تحول آفرین، پارادایم های سنتی آموزش را دگرگون ساخته و به ویژه نظام های تربیت معلم را با فرصت ها و چالش های نوین روبه رو کرده است. هدف پژوهش حاضر بررسی تطبیقی کاربرد هوش مصنوعی در ارتقای روش ها و محتوای آموزشی دوره های تربیت معلم است. روش: این پژوهش با رویکرد مرور نظام مند و مبتنی بر دستورالعمل PRISMA انجام شد. پایگاه های اطلاعاتی ScienceDirect، Springer، IEEE و SID برای جست وجوی مقالات منتشرشده بین سال های ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ مورد استفاده قرار گرفتند. پس از اعمال معیارهای ورود و خروج، ۲۷ مقاله مرتبط انتخاب و تحلیل شدند. یافته ها: تحلیل مطالعات منتخب نشان داد که کاربرد هوش مصنوعی در تربیت معلم در پنج محور اصلی قابل طبقه بندی است: ۱) توسعه سواد هوش مصنوعی و صلاحیت های دیجیتال معلمان، ۲) شخصی سازی یادگیری و بازخورد هوشمند، ۳) استفاده از هوش مصنوعی مولد در تولید محتوا و طراحی تدریس، ۴) ارزیابی عملکرد و شایستگی های تدریس با رویکرد داده محور، و ۵) چالش های اخلاقی و زیرساختی. نتایج تطبیقی نشان داد نظام های آموزشی پیشرو بر شایستگی های انتقادی و اخلاقی تمرکز دارند، در حالی که در کشورهایی مانند ایران توجه بیشتری به ابعاد فناورانه و زیرساختی معطوف است. نتیجه گیری: یافته ها بیانگر ظرفیت بالای هوش مصنوعی در بازآفرینی فرآیند تربیت معلم از طریق آموزش انطباقی، محتوای غنی و ارزیابی های دقیق است. با این حال، تحقق این ظرفیت نیازمند سرمایه گذاری در توسعه سواد هوش مصنوعی، تدوین چارچوب های اخلاقی و ایجاد زیست بوم آموزشی یکپارچه است. این پژوهش بر لزوم گذار از رویکرد ابزاری به رویکردی پداگوژیک و یکپارچه در سیاست گذاری های تربیت معلم تأکید دارد.
مقایسه تحول توانمندی منشی نوجوانان تیزهوش و عادی شهر اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کودکان استثنایی سال ۲۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۹۵)
۱۰۵-۹۴
حوزههای تخصصی:
هدف: در روان شناسی سن و جنسیت عوامل حیاتی به شمار می آیند که بر شناخت، ذهن و ویژگی های روان شناختی دانش آموزان تأثیر می گذارد. در زمینه بررسی تحول ویژگی های شناختی و روان شناختی در دانش آموزان پژوهش های اندکی انجام شده است. از این رو، هدف مطالعه حاضر مقایسه تحول توانمندی منشی نوجوانان تیزهوش و عادی شهر اصفهان بود. روش: روش پژوهش علی- مقایسه ای بود و جامعه آماری پژوهش را تمامی نوجوانان عادی و تیزهوش تشکیل دادند که به شیوه تصادفی خوشه ای ۳۲۰ نفر (۱۶۰ نوجوان تیزهوش و ۱۶۰ نوجوان عادی) انتخاب شدند. برای گردآوری داده ها از پرسشنامه توانمندی منشی پارک و پیترسون (2006) استفاده شد. فرضیه های پژوهش با استفاده تحلیل واریانس دو راهه و همبستگی تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد بین سیر تحول توانمندی منشی دانش آموزان تیزهوش و عادی تفاوت معنی دار وجود ندارد. ولی تأثیر مقطع تحصیلی در دو گروه دانش آموزان تیزهوش و عادی معنی دار بود (001/0p=) همچنین تأثیر نوع مدرسه هم معنی دار بود (001/0p=)؛ یعنی توانمندی منشی در دو گروه دانش آموزان عادی و تیزهوش تفاوت معنی داری داشت. نتیجه گیری: نتایج میانگین ها نشان داد که سیر تحول توانمندی منشی در هر دو گروه دانش آموزان صعودی بود؛ یعنی در هر دو گروه با افزایش پایه تحصیلی، توانمندی منشی هم افزایش پیدا کرد ولی تفاوتی بین سیر تحول آنها وجود نداشت.
طراحی و اعتبار یابی الگوی مدرسه اجتماعی به عنوان کانون تربیتی محله(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی و اعتباریابی الگوی مدرسه اجتماعی به عنوان کانون تربیتی محله انجام شد تا ساختار مفهومی مناسبی برای تعامل مدرسه با محله و ارتقای فرآیندهای آموزشی و تربیتی ارائه دهد. روش: این مطالعه از نظر هدف کاربردی و از نوع تحقیق آمیخته اکتشافی (کیفی–کمی) است. در بخش کیفی، از روش پدیدارشناسی استفاده شد و جامعه آماری شامل اعضای هیئت علمی و صاحب نظران حوزه آموزش و یادگیری بود که با نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. تعداد ۱۸ نفر تا دستیابی به اشباع نظری مورد مصاحبه قرار گرفتند و داده ها با روش کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شد. در مرحله کمی، برای اعتبارسنجی الگو از روش توصیفی–پیمایشی استفاده شد و جامعه آماری شامل معلمان مدارس متوسطه دوم تهران در سال تحصیلی 1402–1401 بود. نمونه گیری در دو مرحله، ابتدا خوشه ای چندمرحله ای و سپس نمونه گیری متناسب با حجم انجام شد و حجم نمونه ۲۰۰ نفر برآورد شد. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه محقق ساخته ۸۱ گویه ای با طیف پنج درجه ای لیکرت بود و اعتبار محتوایی آن توسط اساتید تأیید شد. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که الگوی مدرسه محله محور شامل چهار بعد اصلی رهبر آموزشی، فرهنگ محله محور، ساختار محله محور و معلم محله محور است و از نظر روایی متقاطع، پایایی مرکب و انسجام درونی از کیفیت و اعتبار مطلوب برخوردار است. نتیجه گیری: نتایج تحلیل عاملی مؤلفه ها نشان داد که الگوی طراحی شده از نظر روایی متقاطع و پایایی مرکب دارای اعتبار و کیفیت لازم بوده و قابلیت استفاده به عنوان الگوی معتبر مدرسه محله محور را دارد.
تأثیر طراحی آموزشی مبتنی بر بازی وارسازی بر خودپنداره تحصیلی دانش آموزان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر در تلاش است تا با یک طراحی آموزشی مناسب، تأثیر بازی وارسازی را بر خودپنداره تحصیلی در دانش آموزان پایه چهارم ابتدایی بررسی کند. این پژوهش به شیوه شبه آزمایش و با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل صورت گرفت. جامعه آماری در این پژوهش دانش آموزان دختر پایه چهارم ابتدایی شهرستان ساری در سال 1402-1403 بودکه بر اساس نمونه گیری در دسترس،63 نفر از آن ها به عنوان نمونه انتخاب و د ر دو گروه آزمایش( 31 نفر) و کنترل( 32 نفر) به طور تصادفی قرار گرفتند و طراحی فرآیند یادگیری و آموزش در پلت فرم اجوچال برای گروه آزمایش اجراء شد. ابزار پژوهش، پرسش نامه خودپنداره تحصیلی یسن چن (2004) بر اساس پژوهش های معتبر است که روایی صوری و محتوایی آن، مورد تأیید گزارش شده است. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از روش های آمار توصیفی (محاسبه میانگین و انحراف استاندارد) و روش های آمار استنباطی، استفاده از آزمون های تحلیل کوواریانس یک متغیره و تحلیل کواریانس چند متغیره در سطح معناداری 05/0=α، انجام شده است. یافته های پژوهش نشان داد که تفاوت نمرات بین پس آزمون در دو گروه آزمایش و کنترل، معنادار است و طراحی آموزشی مبتنی بر بازی وارسازی بر خودپنداره تحصیلی دانش آموزان تأثیر مثبت دارد.
A Qualitative Account of Iraqi EFL Teachers' Perspectives of English as a Medium of Instruction at Secondary Schools(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۳, Summer۲۰۲۵
87 - 101
حوزههای تخصصی:
Internationalization and globalization have gained popularity during the past 20 years in a variety of educational settings. English-Medium Instruction (EMI) has been one of the primary strategies for addressing these developments. Iraqi secondary schools appear to be falling behind in the face of these worldwide trends. Secondary schools are using Arabic as their practically universal language of teaching. Still, only a few numbers of studies have investigated the possible use of EMI and instructors' perspectives regarding its usage. This study adopted a mixed-methods approach to examine the current state of EMI in the Iraqi setting, providing more insight into the rising application of EMI. To learn more about the attitudes of 150 teachers concerning EMI, pertinent questionnaires and semi-structured interviews were used to gather the required data. The quantitative results demonstrated that educators' opinions of EMI were overwhelmingly favorable. Most instructors supported both bilingual education and EMI, despite being aware of the detrimental effects of EMI on common official languages and the opposition to its implementation. The participants' views about and preferences for EMI were significantly influenced by their educational background, English ability, and their academic degree. The qualitative analysis's findings showed that although EMI classes provided participants with many benefits, they also faced significant difficulties, the primary reason of which was their poor English ability. The findings also indicated that most of participants blamed administrators for the difficulties in the EMI courses..
Impacts of Interventionist and Interactionist Dynamic Assessment Models on EFL Learners’ Willingness to Communicate(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۳, Summer۲۰۲۵
35-50
حوزههای تخصصی:
In recent years, the importance of willingness to communicate (WTC) in second language acquisition has gained considerable attention, as it is a crucial factor influencing learners' language use and overall communicative competence. Understanding how various instructional methods can enhance WTC is vital for improving EFL education. This study investigated the comparative impacts of interventionist and interactionist dynamic assessment models on the WTC among 75 Iranian intermediate EFL learners. Participants were divided into two experimental groups (EG1 and EG2) and one control group (CG), with a total of 16 treatment sessions delivered over a semester. Both experimental groups received dynamic assessment interventions, with EG1 utilizing the interventionist model and EG2 employing the interactionist model. The results revealed that both EGs significantly outperformed the CG in enhancing WTC; however, no statistically significant differences were found between the two experimental groups. This study contributes to the understanding of how different dynamic assessment approaches can effectively foster learners' WTC in English. The findings suggest that educators can adopt either dynamic assessment model to improve WTC among EFL learners, emphasizing the need for ongoing research into optimal assessment strategies in language education.
نگاشت-نهاد آموزش عالی با رویکرد بین المللی شدن در نظام علم و فناوری ایران (وضعیت موجود)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه ریزی آموزشی دوره ۱۴ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۷
113 - 145
حوزههای تخصصی:
هدف: پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل و نقشه راه و نگاشت-نهاد آموزش عالی با رویکرد بین المللی شدن در نظام علم و فناوری ایران در وضعیت موجود انجام شده است. روش شناسی: پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر چگونگی به دست آوری اطلاعات از نوع مطالعه موردی است. مشارکت کنندگان شامل 15 نفر از صاحب نظران و استادان و پژوهشگران حوزه آموزش عالی می باشند که به روش هدفمند نمونه گیری و سپس به صورت نیمه ساختاریافته مصاحبه شده اند. داده ها به کمک نرم افزار MAXQDA v2020 کدگذاری شده است. یافته ها: یافته ها نشان داد که مهم ترین نهادهای تأثیرگذار بر بین المللی سازی آموزش عالی 5 دسته یعنی نهادهای سیاست گذار کلان ، نهادهای واسطه پیاده سازی سیاست ها، نهادهای اجرایی ، نهادهای سیاست گذار اجرایی و نهادهای سیاست گذار می باشند. همچنین مهم ترین کارکردهای این نهادها در جهت بین المللی سازی آموزش عالی شامل کارکردهای سیاست گذاری، تنظیم گری، تسهیل گری، ارائه دهنده خدمات می باشد. نتیجه گیری و پیشنهادها: پژوهش نشان داد که نظام آموزش عالی ایران دارای ظرفیت های بالقوه قابل توجهی برای بین المللی شدن است؛ اما این ظرفیت ها به دلیل پراکندگی وظایف، نبود هماهنگی نهادی، ضعف در تنظیم گری و کم توجهی به نقش کلیدی دانشگاه ها و ساختارهای علمی بین المللی به فعلیت نرسیده اند. همچنین مشخص شد که اقدامات صورت گرفته عمدتاً نمادین، محدود به امضای تفاهم نامه و برگزاری کنفرانس بوده و با الزامات یک دانشگاه بین المللی فاصله دارد. طراحی نگاشت نهادی می تواند به عنوان ابزاری استراتژیک برای شناخت بازیگران، تعیین نقش آن ها، رفع موازی کاری و ایجاد هماهنگی نهادی عمل کند و مسیر سیاست گذاری هدفمند و اثربخش را هموار سازد. نوآوری و اصالت: این مقاله با رویکردی نو تلاش دارد مهمترین نهادهای تاثیرگذار بر بین المللی سازی آموزش عالی ایران در وضعیت موجود را شناسایی و آنها را دسته بندی نماید.
اثربخشی الگوی تدریس پنج مرحله ای «بایبی» بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان در درس فارسی پایه دهم(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه حاضر با هدف بررسی اثربخشی الگوی تدریس پنج مرحله ای بایبی بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان در درس فارسی پایه دهم انجام شده است. پژوهش حاضر یک پژوهش از نوع شبه آزمایشی و طرح آن به صورت پیش آزمون - پس آزمون با گروه گواه می باشد. جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه دانش آموزان پایه دهم در م دارس شهرس تان شوط است و نمونه به صورت در دسترس انتخاب گردید. یک کلاس به عنوان گروه آزمایش (20 نفر) و یک کلاس به عنوان گروه گواه (20 نفر) در نظر گرفته شدند. برای سنجش عملکرد تحصیلی دانش آموزان در درس فارسی، از آزم ون پیشرفت تحصیلی این درس در پایه دهم استفاده گردیده است. یافته های پژوهش حاضر نشان داد بین گروه آزمایش (تدریس به روش بایبی) و گروه کنترل (تدریس به شیوه مستقیم سنتی) در مهارت های زبانی، ادبی و درک مطلب تفاوت معنی دار وجود دارد. نتایج حاصل از این پژوهش نشان داد که الگوی تدریس پنج مرحله ای بایبی نسبت به روش تدریس به شیوه مستقیم سنتی برای تدریس فارسی دهم مؤثرترمی باشد.
Conceptions of Pedagogical Content Knowledge: Insights from CLIL Teachers in an Iranian International School
حوزههای تخصصی:
The rise of international education and Content and Language Integrated Learning (CLIL) has created new demands for teacher education and the development of pedagogical content knowledge. This exploratory qualitative study investigated teachers’ conceptualizations of pedagogical content knowledge in an English-medium, international, Content-and-Language Integrated Learning context, addressing instructional challenges, contextual influences on teaching practices, and the role of English proficiency in Pedagogical content knowledge development. Using a case-study approach, data were collected through classroom observations and in-depth interviews with eight participants selected via convenience sampling from an international school in Mashhad, Iran. The interview transcripts were analyzed using MAXQDA 12 and conducting open, axial, and selective coding procedures. Findings revealed six core pedagogical content knowledge domains, with knowledge of technology, culture, context, and language emerging as critical additions to traditional pedagogical content knowledge frameworks. The study highlights how technological advancements necessitate digital competence; internationalization of education demands intercultural competence; and English-medium instruction requires linguistic awareness or advanced language proficiency in the context. The results underscore the evolving nature of pedagogical content knowledge in a Content-and-Language Integrated Learning environment, emphasizing the role of Englishization and multiculturalism in shaping pedagogy. This study may serve as an effort in teacher education, advocating for more investigations in search of a more comprehensive model of pedagogical content knowledge within the context of international education.