خنده همچون زبان امری اجتماعی و عموماً وابسته به گفتار، اعمال و موقعیت های زبانی- معنایی نامتعارف و خلاف عادتی است که برای یک فرد در ارتباط با افراد، چیزها یا موقعیت های دیگر ایجاد می شود؛ ازاین رو باید همچون دیگر پدیده های اجتماعی و ارتباطی، آنچه به خندیدن افراد می انجامد نیز اصول و قواعد خاصی داشته باشد. آرتورآسا برگر، استاد برجسته و معاصر علوم ارتباطات، برهمین مبنا سال ها در ساختار زبان شناختی- معناشناختی طنز و فکاهی مطالعه کرده و برای آن الگویی زبانی-بلاغی شامل 45 تکنیک را با عنوان «کالبدشناسی فکاهی» ارائه کرده است. ازآنجاکه تاکنون لطیفه ها و حکایت های طنز فارسی با این رویکرد بررسی نشده اند، در پژوهش حاضر 76 روایت فکاهی موجود در مثنوی مولانا به عنوان اثری ادبی و پر از حکایت های طنز که صدها سال است در بین ایرانیان محبوبیت دارد، به شیوه ی توصیفی- تحلیلی کالبدشکافی شده است تا ضمن معرفی دیدگاه برگر، مشخص شود مهم ترین تکنیک های زبانی- معنایی به کاررفته در فکاهیات مثنوی کدام اند و اینکه از بین چهارنوع زبانی، منطقی، هویتی و کنشی کدام دسته تکنیک بیشترین تأثیر را در ساختار زبانی-بلاغی فکاهیات مثنوی دارند. براساس نتایج، از 409 تکنیک موجود در فکاهیات مولوی، تکنیک های منطقی، زبانی، ماهوی و کنشی به ترتیب با 146، 126، 119 و 18 مورد به کار رفته است. همچنین مشخص شد بین محتوای فکاهی های مشابه و تکنیک های موجود در آن ارتباط معناداری وجود دارد.
با مطالعه در آثار ادبی می توان گفتمان فرهنگی و ایدئولوژیکی جامعه را شناسایی و فرهنگ حاکم بر نسل های گوناگون و ژانرهای مختلف ادبی را واکاوی کرد. در پژوهش حاضر نگارندگان به شیوه های بیان ایدئولوژی در رمان تاریخی ده نفر قزلباش بر اساس دیدگاه ژان بشلر پرداخته اند. بر اساس این دیدگاه ایدئولوژی کارکردهای پنج گانه ای همچون «صف آرایی و جهت گیری، توجیه، پرده پوشی، موضع گیری، دریافت و ادراک» دارد؛ از این رو، ما نیز براساس این ملاک ها، به مطالعه در نحوه حضور ایدئولوژی در این رمان می پردازیم و برخی از مصادیق این کارکردها را، به ترتیب اهمیّت و بسامد حضور، واکاوی و تبیین می کنیم. از آنجا که حسین مسرور در ده نفر قزلباش تسلط ایدئولوژی های حاکم را با شرح رویدادهای تاریخی عصر صفوی پیوند زده و تصویر کرده است، مطالعه و کشف ایدئولوژی پنهان در متن می تواند تصویری از گفتمان فرهنگی و ایدئولوژیکی جامعه عصر نویسنده را آشکار سازد. نتایج حاصل از پژوهش بیانگر آن است که رمان تاریخی ده نفر قزلباش با رویکرد ایدئولوژیکی ملی- مذهبی نگارش یافته است و مذهب و حکومت دو بن مایه ایدئولوژیکی مهم این اثر محسوب می شود.
یکی از ویژگی های مهم ادبیات دوران مشروطه عنصر تندزبانی است که از آن به «ناشکیبایی زبانی» تعبیر می کنیم. این ویژگی در دو ساحت بروز می کند: یکی خشونت درون گروهی (یعنی هتاکی های ادیبان نسبت به یکدیگر) و دیگری برون گروهی (یعنی هتاکی به افراد و نهادهای خارج از حوزه ادبیات). هجو و تندزبانی در ادبیات کلاسیک ایران نیز وجود داشته است، اما این پدیده در ادبیات عصر مشروطه چند ویژگی دارد: اول هدف آن که از مباحث شخصی و حوزه خصوصی به عرصه اجتماع کشیده و به تندزبانیِ سیاسی بدل می شود. دوم عرصه انتشار آن که از دیوان های اشعار به روزنامه ها و نشریه های عمومی منتقل می شود. سوم، وجود نوعی شعر غیررسمی و بداهه است که شخص هجاگو قصد قطعی برای انتشار و عمومیت دادن به آن نداشته، اما به دلایل مختلف منتشر شده است. در این پژوهش به روش توصیفی تحلیلی و با ارائه نمونه های متعددی از خشونت لفظی در هر دو ساحت ذکرشده، تصویری از وضعیت ادبی عصر مشروطه ارائه می دهیم. سپس با بررسی وضعیت سیاسی اجتماعی این دوران، انگیزه ها و علل بروز پدیده خشونت ادبی را می کاویم. نتیجه این تحقیق نشان می دهد که اختلاف سیاسی، رقابت بر سر پایگاه اجتماعی، بی توجهی به صورت و ساختار شعر و ضعف در زبان ادبی و برجسته کردن رذیلت های اخلاقی طرف مقابل انگیزه های بروز تندزبانی در این دوره هستند. همچنین بی ثباتی سیاسی و رواج هرج و مرج، بی اعتنایی به اصل مدارا و اصرار بر تعصب، علل اجتماعی و سیاسی رواج این پدیده هستند.
محمدرضا پاشایی* زینب عرب نژاد ** حسین آریان*** چکیده اگرچه در تاریخ ایران تعداد زنان شاعر دربرابر مردان بسیار کمتر است؛ اما نمایندگان بسیار مهم و قابل توجهی از زنان فرهنگ سازی از مهستی گنجه ای تا شاعران معاصر هستند که هریک توانسته اند اشعاری درخور بسرایند. ازآنجاکه عموم شاعران ما مرد بوده اند و حضور زن در ادبیات کلاسیک کم رنگ است، بررسی حضور مفهومی و محتوایی «مرد» در اشعار زنان می تواند نگاه دقیق تری برای تحلیل اشعار آنان به ما بدهد. هدف این پژوهش، تبیین و تحلیل تصویرگری شاعران زن درباره ی مردان است. مرد در اشعار این شاعران گاه در نقش معشوق و گاه به عنوان جنسیتی در برابر دوگانه (زن- مرد) و گاه حتی به پیروی از ادبیات کلاسیک در معنای عام انسان توصیف شده است. با توجه به این اهداف، پژوهش پیش رو به دنبال پاسخ دادن به این سؤال هاست: زنان شاعر از چه تصویری برای توصیف مرد و نقش مرد استفاده می کنند؟ این تصاویر چگونه به بازنمایی افکار زنان درباره ی جنسیت می پردازد؟ در این پژوهش با روش تحلیل محتوا، تمامی اشعار سه شاعر زن به صورت تحلیلی – توصیفی در زمینه ی تصاویر زبانی و مجازی دررابطه با مرد موردمطالعه و مقایسه قرار گرفته که نمونه هایی از آن ها همراه با تحلیل ارائه خواهد شد. یافته ها نشان می دهد که نگاه به جنسیت، میان سه شاعر تفاوت چشمگیری دارد؛ سلطه ی نگاه مردسالارانه در اشعار پروین که تحت سیطره ی ادبیات کلاسیک فارسی است، بیش از سایرین بود، درعین حال نگاه فردگرایانه همراه با استقلال و مساوات طلبی در اشعار سیمین بیش از فروغ فرخ زاد بود. * دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فرهنگیان تهران pashaei.reza@yahoo.com (نویسنده ی مسئول) ** دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان arabnejadz@yahoo.com *** استادیار زبان و ادبیات فارسی، واحد زنجان، دانشگاه آزاد اسلامی، زنجان، ایران arian.amir@iauz.ac.ir تاریخ دریافت مقاله: 28/9/1400 تاریخ پذیرش مقاله: 11/12/1400
بررسی مناظره های برجسته ی منظوم ادب فارسی، در مطالعات ژانری و سبکی می تواند دستاوردهای قابل توجهی داشته باشد. در پژوهش حاضر، نظر به اهمیت مناظره های متون کلاسیک و پیوند آن با گفتمان عمومی، هشت مناظره ی برجسته ی منظوم از قرن چهارم تا قرن هفتم انتخاب شد؛ با توجه به بافت موقعیتی متون مورد نظر و زمینه های شکل گیری آن ها، رویکرد نقش گرای هلیدی، برای تبیین مناظره ها برگزیده شد.روش تحلیل بر اساس بررسی مناظره های برجسته ی مورد نظر، در بخش «فرانقش اندیشگانی:فرایند افعال»، به شیوه ی توصیفی تحلیلی، است.یافته های پژوهش حاکی از آن است که مناظره های برگزیده ی منظوم در این چهار قرن، در زمینه ی فرانقش اندیشگانی تحولاتی را پشت سر گذاشته اند. در مناظره های برجسته ی قرن چهارم وهفتم، فرایندهای مادی بیشترین بسامد را دارند؛ البته کاربرد فرایندهای مادی در این دو قرن متفاوت است. همچنین در مناظره های برجسته ی قرن های قرن های پنجم و ششم فرایندهای رابطه ای، بیشترین بسامد را دارند. این تحولات نشان می دهد که از قرن چهارم تا قرن هفتم، مناظره ها از عینی بودن و برون گرایی به سمت ذهنی شدن و درون گرایی متمایل شده اند. به عبارت دیگر، نحوه ی استفاده از فرایندهای مناظره ها در طول این چهار قرن، تطورات فراوانی داشته است.
انوری ابیوردی و سعدی شیرازی از غزلسرایان برجسته سده 6 و 7 ه.ق در عرصه غزلیات عاشقانه اند که وجود فاصله یک صد ساله بین آن دو بررسی غزلیاتشان را از منظر جامعه شناسی حائز اهمیت می سازد. در مقاله حاضر با تکیه بر رویکرد زبان شناسی نقشگرای هلیدی که برای زبان نقش مهمی در بازنمایی جهان واقع و پدیده های اجتماعی قائل است، تحولات معنایی غزلیات انوری و سعدی و نحوه انعکاس بافت موقعیتی فردی و اجتماعی آنان در ساختار غزل، موضوع تحقیق قرار گرفته است. بنابراین، پرسش اصلی تحقیق حاضر این است که انواع فعل در غزلیات سعدی و انوری چه تحولات اجتماعی و فرهنگی را منعکس می سازد. بدین منظور، برمبنای روش توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر نظام گذرایی فعل در زبان شناسی نقشگرا، بسامد هر یک از فرآیند های فعلی - شامل رابطه ای، مادی، وجودی، کلامی، رفتاری و ذهنی- را در 100 غزل آغازین دیوان هر یک از دو شاعر مذکور استخراج کرده و نوع کارکرد هر فرآیند در پیوند با نقش بینافردی و گستره متنی هر یک با یکدیگر مقایسه شده است. نتیجه این بررسی نشان می دهد که غزلیات انوری غالباً مبتنی بر تجارب عاشقانه شخصی و به تمام معنا غزل است، حال آن که غزل سعدی دارای معانی و مفاهیم گوناگون فردی، اجتماعی، اخلاقی و تربیتی است که به شیوه ضمنی در سطوح استعاری، تمثیلی و کنایی زبان نمود پیدا کرده است.
مدایح نبوی، گونه ای خاص از مدح است که با ظهور اسلام پا به عرصه وجود نهاد. شاعران متعهد از دیرباز تا کنون ارادت و محبت خود را به ساحت مقدس پیامبر (ص) با سرودن اشعار ابراز داشته اند. از سرآمدترین شاعران مدیحه سرای عصر اندلس، ابن جنان اندلسی است. نگارندگان در این جستار به دنبال آن بوده اند تا ضمن معرفی ابن جنان اندلسی و بررسی مدایح نبوی در شعر وی با روشی توصیفی-تحلیلی، برجسته ترین مؤلفه های محتوایی و ساختاری آن را مورد تحلیل قرار دهند؛ بررسی ها نشان می دهد که مضامین نهفته در این مدایح همان مفاهیمی است که در دوره های پیشین مشاهده می شود و جز در برخی موارد اثری از نوآوری در مضمون این قصیده ها دیده نمی شود. شاعر با بهره گیری از عاطفه صادقانه، واژه ها و ترکیب هایی ساده را برای القای این مضامین برگزیده است؛ در ضمن این مدایح برای اثرگذاری بر مخاطب از صور خیال گوناگون، هم چون تشبیه، کنایه، استعاره، تشخیص را به کار برده است؛ هم چنین بهره گیری از اسلوب های دانش معانی، مانند منادا، استفهام، تمنی، تأکید توانایی ادبی والای او را نشان می دهد.
روایات صوفیانه به لحاظ عمق و نوع تجربه ای که بیان می کنند و کارکرد اصلی آن ها، یعنی برانگیختنِ نوعی تجربه عرفانی در خواننده، و تنبّه، استحاله و هدایتِ او، قابلیت بررسی های روان کاوانه جدی را دارند. مقاله حاضر به نوبه خود می کوشد با چنین رویکردی، طبقه بندیِ جدیدی از این روایات، با نظر به مفهوم روان کاوانه «انتقال»، ارائه دهد. در این طبقه بندی، مجموعه روایات صوفیانه و حکایات اسرارالتوحید به طور خاص به عنوان روایتی کلان درنظر گرفته شده که فرایند روان درمانی را به محوریت مفهوم انتقال، به تصویر می کشد؛ و هر خرده روایتی ذیل یکی از مراحل این فرایند قابل طبقه بندی است. با این نگاه، کارکرد اغلب روایاتِ تذکره ها را می توان با یکی یا شماری از این مراحل متناظر دانست. پس در واقع، خواننده متنی واحد در خاتمه خواندنِ متن، به انحاء مختلف، مجموع این مراحل را گرچه در روندی غیرخطی ازسر می گذراند. این مراحل که با ارجاع به آراء زیگموند فروید و شارح ساختارگرای او، ژاک لکان، تبیین شده اند، عبارت اند از: 1) برساختنِ سوژه مفروض به دانستن، 2) مقاومت/ انکار، 3) ابژه تصادفیِ نشانه، و 4) رسالت. اما انتخاب اسرارالتوحید در این مطالعه موردی، به دلایل متعدد صورت گرفته است؛ ازجمله، اشتمال بر روایاتِ فراوان تر و متنوع تر نسبت به دیگر مقامات و تذکره ها، و دیگر، تأثیر عمیقِ این متن بر روایات صوفیانه پسین.
This study examines how The Maximus Poems by Charles Olson and The Opening of the Field by Robert Duncan build on Fredric Jameson’s critique of pastiche, offering a more immediate and engaged model of postmodern writing. Drawing on Jameson’s reading of Lacan—particularly his use of schizophrenia as a way to describe the breakdown of the signifying chain in late capitalism—the research explores how both poets confront the fragmentation of language and its absorption into commodified culture. Olson’s projective verse emphasizes presence and locality, while Duncan’s layered syntax and mythic references resist fixed interpretation and invite open-ended exploration. The study uses close reading and theoretical interpretation to show how both poets turn poetic form into a site of resistance, where language—though fractured— still carries meaning and shapes how we see the world. In Jameson’s terms, these works function as “symbolic texts,” where personal expression and social contradiction intersect. Rather than mirror postmodern disorientation, the poems open up a space for a different kind of awareness—one that moves through the tension between imagination and structure, and points toward the hope and possibility woven into poetic form.
نظریه زبان شناسی نقش گرای هلیدی، زبان و ساختار آن را در راستای معنای متن می کاود و نشان می دهد که چگونه بافت و معنا، زبان خاص متنی را سامان می دهند. این نظریه رابطه میان زبان، معنا، اجتماع، و فرهنگ را در ساحت فرانقش های اندیشگانی، بینافردی، و متنی آشکار می سازد. بررسی و تحلیل متن ادبی از منظر هر یک از این ساحت ها به تفسیر عینی و علمی متن می انجامد. در این پژوهش داستان«پیک نیک» از کتاب ویران ابوتراب خسروی بر اساس فرانقش اندیشگانی بازخوانی شده، و چگونگی ذهنیت روایی نویسنده و گفتمان پست مدرنیستی حاکم بر داستان از طریق زبان و در ساحت ساخت گذرایی بندها که نمود عینی آن در فرایندهای فعل، مشارکان فرایند، و عناصر حاشیه ای ظاهر می شود، بازنمایی شده است. آنچه از تجزیه زبان شناختی متن و داده های آماری پژوهش به دست آمد، همسو با نظام معناشناختی متن و ساحت وجودشناختی و پست مدرنیستی روایت بود. بسامد بالای دو عنصر حاشیه ای زمان و مکان بر اساس نظریه کرونوتوپ باختین تحلیل گردید و نشان داده شد که این عناصر حاشیه ای که پیوستار زمانی مکانی روایت را شکل داده اند، چگونه نظام مفهومی و معناشناختی روایت را چارچوب بندی کرده اند. چگونگی تجربه راوی از واقعیت و دنیای پیرامونی او از طریق فرایندهای فعل و ساخت گذرایی نیز بازنمایی شد.
Metaphor, as a conceptual and cognitive tool, plays an important role in language learning and teaching. It was once thought to be a stylistic problem, but now it is recognized as an essential part of both ordinary and specialist language and, more significantly, as a basic process of how people conceptualize the world. The use of metaphor in language, thought and communication has been examined in second language (L2) learning. The present paper examines roles of using metaphor in language learning and teaching. First and for most, this paper aims at shedding light on a new facet of Gardner’s (1983) multiple intelligence that is metaphoric intelligence. Second, it focuses on the overall history of its utilization in language learning and teaching. Third, a plethora of strategies and activities for its implementation will be discussed in details. Last but not the least, some problems of its application and justification of its implementation will be touched upon.
با توّجه به این که سیمای شیرین در منابعِ تاریخی با سیمای داستانیِ او تفاوت دارد، در این مقاله ابتدا به چگونگیِ جایگاه و موطن او در منابعِ کهنِ فارسی، سریانی، رومی و ارمنی پرداخته ایم؛ در منابعی همچون تاریخ بلعمی و شاه نامه، شیرینْ کنیز و محبوبه خسرو است و ذکری هم از موطن و اصالت او نیامده، امّا در منابعی دسته اوّل و هم روزگار با خسرو و شیرینِ تاریخی، همچون رویدادنامه سریانی، تاریخ سبئوس، تاریخ تئوفیلاکت سیموکاتا، شیرینْ اهلِ خوزستان و نواحیِ جنوبِ غربیِ ایران شهرِ عهدِ ساسانی یا میان رودان دانسته شده است. امّا این که چرا شیرین که در روایات تاریخی، اهلِ جنوبِ غرب ایران یا خوزستان بوده و در روایاتِ ناحیه اران، مبدّل به شاه دختی ارمنستانی شده، برخاسته از چند پیش زمینه و دلیلِ تاریخی دانسته ایم بدین قرار: 1) روایت پردازانِ این قصه خود اهلِ این ناحیه بوده اند و او را از آنِ خود کرده اند؛ 2) خسروپرویز در مقطعی تاریخی در بردع و آذربایجان به سر برده و خاطره اش در آن سامان باقی مانده؛ 3) شیرین خود از اهلِ نصارا و هم کیشِ ارمنیان بوده؛ 4) احتمال خلط و التباس بین مکانی به نام «بیت آرامایه» و «ارمن» و جایگزینی تبارِ ارمنی به جای تبارِ آرامی برای شیرین هم هست. بنابراین قصه پردازانِ اران و ارمن، برای هویت سازی و هم ذات پنداری او را بدانجا نقلِ مکان داده اند.
قصّه های پهلوانی یکی از انواع قصّه های عامّه است که نبرد اغراق آمیز پهلوانان و قهرمانان واقعی، تاریخی یا خیالی را به همراه ماجراهای عیاری و عاشقانه آن ها به تصویر می کشد. بسیاری از خصال، صفات و کنش های پهلوان قصّه ها در سنّت های پهلوانی ایران باستان، اندیشه های اساطیری و نظام عیاری و جوانمردی ریشه دارد. در این میان، نقش شاهنامه فردوسی در الگوبخشی به شخصیت پهلوان ادب عامّه و کنش های او از همه برجسته تر و نمایان تر است، به گونه ای که راویان قصّه ها سعی در همسان سازی پهلوان ادب عامّه با شاهنامه داشته اند. این پژوهش بر آن است تا ویژگی های پهلوان قصّه های عامّه را در مقایسه با پهلوان شاهنامه از نظر الگوی تولّد و بن مایه های مربوط به آن، کنش های سلحشورانه و سیاسی، و خصال عیاری و جوانمردی شناسایی نماید. نتایج پژوهش نشان می دهد پهلوان ادب عامّه در الگوی تولّد، کیفیت بالندگی و تربیت، خصال جنگاوری و پای بندی به الزامات اخلاق جوانمردی با پهلوان حماسه ملّی مشترکات فراوانی دارد؛ ولی بنا به خاستگاه مردمی اش، در کنش های سیاسی و نوع برخورد با نهاد قدرت، آزادانه تر و مستقل تر از پهلوان شاهنامه عمل می کند.
En plus d'analyser les personnages et les séquences du roman La Nuit sacrée de Ben Jelloun, l’article présent, de manière descriptive et analytique, étudie le processus de la production de sens basé sur le modèle actantiel et les syntagmes narratifs de Greimas, afin de pouvoir introduire les aspects cachés du texte et présenter une image dans le texte, dans sa forme et sa structure. À cet égard, après avoir inséré le point de vue de Greimas, et avoir expliqué l'analyse structurale narrative, le roman se divise en plusieurs séquences, et tout en traitant des actants, le phénomène syncrétisme est clairement visible. Ce phénomène rend plus facile et plus tangible, l’accès du protagoniste à son but ultime, qui est la libération de l'emprisonnement du corps masculin et la réalisation d'une véritable identité féminine. Les actants ne sont pas forcément des personnages, c'est plutôt le cas du destinateur, qui relève davantage des concepts et des sens. Le changement de situations basé sur les doubles confrontations dans le roman, d’une situation équilibrée initiale vers les situations déséquilibrées médianes, enfin la situation équilibrée finale, est bien perceptible. Cette analyse est complétée par l'examen des syntagmes narratifs, étant les facteurs principaux de la formation du récit. La création d'un certain nombre de contrats au début du roman crée un ensemble de syntagmes contractueles, qui conduit à la production des syntagmes performanciels basés sur la lutte, la vengeance et la ruse. Le statut de l'histoire crée finalement un syntagme disjunctionnel, du négatif au positif.
این مقاله بر مبنای دانش نام شناسی، به بررسی شخصیّت های قصّه های عامیانه می پردازد. مبنای بررسی ها قصّه فیروزشاه نامه است؛ زیرا در این رمانس عامیانه 234 شخصیّت با تیپ های اجتماعی مختلف و تنوّع نام ها دیده می شود. علاوه بر این، با مراجعه موردی به سایر رمانس های عیّاری؛ چون ابومسلم نامه، اسکندرنامه، امیرارسلان نامدار، سمک عیّار، حسین کرد شبستری، حمزه نامه و داراب نامه طرسوسی به مقایسه و تحلیل نامهای اشخاص داستانی این آثار نیز پرداخته ایم.هدف این پژوهش، تحلیل و بررسی نام شخصیّت های مختلف از منظرهایی؛ چون تیپ اجتماعی، معنا و مفهوم، ساختار، آوا، مکان زندگی و جنسیّت است. با این تقسیم بندی نام شخصیّت ها بر مبنای تیپ اجتماعی افراد؛ حیوانات و موجودات وهمی و نامهای معنادار و بی معنا و نامهای ساده، مشتق و ترکیبی و نامهای یک هجایی، دو هجایی، سه هجایی، چهار هجایی و بیشتر و نام های پسوند دار مکانی و نامهای زن و مرد تفکیک و تحلیل شده است. نتایج بیانگر آن است که شاهان17%، صاحب منصبان، جنگجویان، غلامان98%، اربابان معرفت1%، فرهیختگان2%، اشرافیان1%، عیّاران7%، جادوگران1%، پهلوانان6%، فرومایگان4%، زنان10%، پیشه وران و صاحبان مشاغل3%، کودکان1%، موجودات وهمی5% از شخصیّت های داستان را به خود اختصاص داده اند. تعداد اسامی بی معنا با 53% اسم، تعداد بیشتری از اسامی و اسامی معنادار با 47% کمترین میزان است. از نظر ساختار نیز نامهای ساده با 67% اسم بیشتر از اسامی مشتق با 13% و اسامی ترکیبی با 20% است. از منظر آوایی نیز نامهای سه هجایی با 72% بیشترین سهم را در بر دارد. از منظر مکان زندگی حدود 9% اسامی با توجّه به پسوند اسمی که دارند به مکان زندگی شخصیّت ها اشاره دارند و حدود 91% بدون پسوند مکانی هستند. در کلّ از میان شخصیّت های این داستان 10% را زنان و 90% را مردان در بر گرفته اند.
معین الدین فراهی هروی،متخلّص به معین/معینی، شاعر،هنرمند،فقیه و مفسّر قرآن در نیمه دوم قرن نهم و سده آغازین قرن دهم(ف907)است.دیوان منتسب به او-وبه زعم مصحّح دیوان قطعی او-در سال1395به همّت احمد بهشتی شیرازی تصحیح و توسط انتشارات روزنه منتشر شده است.موضوع این مقاله بازنگری دیوان از حیث کیفیت تصحیح و سندیت اشعار است.شوربختانه به دلیل کم دقّتی و دانش اندک کاتبان،وجود شاعران دیگر با تخلّص معین/معینی،بی تاریخ بودن و متأخر بودن نسخ مورد استفاده مصحّح و عدم استقصای کامل مصحّح در بررسی سندیت اشعارمنتسب به شاعر،سروده های چند شاعر،عارف شاعر،مفسّر قرآن و مقلّد گلستان سعدی به دیوان او راه یافته است.این اشعار راه یافته،مربوط به سخنوران قبل،معاصر و پس از اوست.در این مقاله کوشش شده،ضمن بررسی این اثر از جوانب لازم در بررسی آثار تصحیح شده،اشعار شاعران دیگر راه یافته به دیوان او مشخّص شده،تا از این رهگذر به مصحّح محترم کمک شود تا در چاپ های بعدی دیوان،ضمن رفع نواقص کار و تکمیل کاستی های موجود،متن منقّح و مستندی از اشعار این اندیشمند ارزشمند ایرانی ارائه کند و گوشه مبهمی از شعر فارسی قرن های هشتم و نهم روشن شود؛عصری که با وجود غنای خود وکثرت آثارارزشمندش، در تحقیقات ادبی با بی مهری پژوهشگران مغفول مانده است.
متناقضنمایی، یکی از شگردهای زبانی است که باعث آشناییزدایی در کلام و برجستگی آن میشود. این ترفند ادبی، از موضوعاتی است که در شعر معاصر فارسی، به ویژه شعر اخوان ثالث کمتر به آن پرداخته شده است. در مقاله حاضر سعی بر آن است تا با روش تحلیل محتوا، عوامل ظهور پارادوکس و گونههای آن در شعر اخوان ثالث مورد بررسی قرار گیرد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که تصاویر و تعابیر پارادوکسی در شعر اخوان غیر از ارزش ادبی، با تفکرات وی پیوندی عمیق و تنگاتنگ دارد. او بسیاری از مسائل سیاسی و اجتماعی و... را که بیان آنها به صورت صریح ممکن نیست، با کمک زبان و تصاویر پارادوکسی ممکن و آشکار میسازد. وی برای انتقال معانی مورد نظر خویش از هر دو نوع پارادوکس ترکیبی و تعبیری بهره جسته است. این در حالیست که پارادوکسهای تعبیری جایگاه ویژهای (بسامد بالایی) را در شعر وی به خوداختصاص دادهاند. کلیدواژهها: شعر معاصر فارسی، مهدی اخوان ثالث، پارادوکس، مسائل سیاسی اجتماعی، مسائل عاشقانه