نگارندگان در این پژوهش بر آنند تا به شیوه تحلیلی و توصیفی، درونمایه اخلاقی رمان ملت عشق را براساس نحوه بیان نویسنده تفسیر کنند. شافاک در این رمان با وامگیری از اندیشه های شمس و مولانا و با بازخوانی خلاقانه و نوآورانه عشق در دو روایت موازی و با تمرکز بر چهل قانون شمس، ضرورت روی آوردن به اخلاق و معنویت را در زندگی گذشته و امروز یادآور شده است؛ اگرچه رمان در دو زمان و مکان متفاوت روایت شده است که تفاوت چشمگیری دارند از آنجا که هر دو دارای یک بنمایه اند؛ به شکلی بی شباهت به یکدیگر نیستند. یکی از علل توفیق روزافزون شافاک به نحوه تلفیق سنت و مدرنیته و پیوند نامرئی این دو داستان برمی گردد؛ اما دلیل اصلی اقبال خوانندگان به این رمان را می توان معطوف به روایت دوم و نحوه آشنایی و ارتباط شمس و مولوی دانست. مغناطیس رابطه رازناک شمس و مولوی که روایت اول را در خود مستحیل ساخته موجب استحاله معنوی خوانندگان این رمان شده است. یافته های پژوهش، حاکی از آن است که نویسنده، مسائل معنوی را در این رمان به دو شیوه مستقیم و غیرمستقیم در کانون توجه خویش قرار داده و مجدانه در القای ارزش های اخلاقی کوشیده است: در روش مستقیم، نویسنده با تمسک به گزاره های خبری، بهره گیری از مجاوبه ها و استدلال آوری و جمله های قصار و در روش غیرمستقیم از طریق توصیف، بهره گیری از نماد و تشبیه، عملکرد شخصیت داستانی و هم چنین شگردهای آیرونیک، تنگناهای اخلاقی را تبیین کرده و با تصویرسازی و جزئی نگری، زمینه پرورش درک اخلاقی را در مخاطبان فراهم ساخته است. در نهایت، خوانندگان این رمان نیز به مدد شبیه سازی، همدلی و تخیل توانسته اند به تقویت حواس اخلاقی خویش نائل آیند.
در این پژوهش، دو داستان سندبادنامه و بختیارنامه مقایسه می شود. علت این مقایسه، شباهت ساختاری و نیز تفاوت های معنادارِ دو اثر در چگونگی کنش ها و نقش شخصیت ها و ارتباطِ میان آنهاست. مبنای این بررسی، نظریه گریماس و الگوی ارتباطی شخصیت های داستانی اوست. این الگو این امکان را فراهم می آورد تا به طور نظام مند، میزان مشارکت اشخاص داستان در وقوع رویدادها و نیز نقش انگیزه و اراده آنها در وقوع کنش ها و رخدادها دریافته شود. نتایج این بررسی نشان می دهد سندبادنامه داستانِ شخصیت های کنشگر و اراده آنهاست؛ اما بختیارنامه داستانِ قضا و قدر و سلطه بی چون وچرای آن در زندگی اشخاص داستان و روابط میان آنهاست و اینکه در این جهانِ دستخوشِ سرنوشت، زنان بیش از مردان مقهور قدرت سرنوشت و نیز نقش آفرینی مردان هستند. اگر پذیرفته شود اثر ادبی و به ویژه داستان های عامیانه ای که ساخت و پیرنگی ساده دارد، بازتاب محیط اجتماعی دوره تولید اثر است، ناگزیر باید گفت بختیارنامه به دورانی تعلق دارد که تقدیر در آن، قدرتی یکّه تاز است؛ دورانی که زنان بیش از گذشته به حاشیه رانده شده اند.
قصه های عامه در دوره قاجار در میان مردم محبوبیت و شیوع بیشتری یافت. ظهور چاپ سنگی در این دوره به نشر و گسترش این داستان ها کمک بسیاری کرد. به ویژه چاپ های سنگی مصور که داستان ها را با زبان تصویر و با جذابیت بیشتری برای مردم بیان می کردند. داستان «نوش آفرین گوهرتاج»، داستان عامه منثوری از دوره قاجار در شرح عشق شاهزاده ابراهیم، فرزند پادشاه چین، برای رسیدن به معشوقش نوش آفرین گوهرتاج، دختر پادشاه دمشق است. نویسنده و زمان تألیف این داستان عامه معلوم نیست. چاپ های سنگی متعدد نوش آفرین گوهرتاج، حاکی از مقبولیت و محبوبیت آن نزد عموم مردم است. با توجه به اهمیت این داستان نزد مردم، پژوهش حاضر یکی از مهم ترین چاپ های سنگی این داستان، یعنی نخستین چاپ سنگی مصور نوش آفرین گوهرتاج ، مورخ ۱۲۶۳ ق محفوظ در آکادمی ملی لینچی در رم را بررسی می کند . نسخه مذکور به ۵۷ نگاره به قلم برجسته ترین تصویرگر کتب چاپ سنگی، یعنی میرزا علیقلی خویی، مزین است. در این جستار، داستان عامه « نوش آفرین گوهرتاج» معرفی و اهمیت چاپ های سنگی در ترویج این داستان بررسی می شود. بخش اصلی مقاله به تحلیل نگاره های این نسخه از منظر چهره پردازی و پیکره نگاری، تصویرگری موجودات موهوم و افسانه ای و ترسیم صحنه های رزم و بزم اختصاص دارد. حاصل پژوهش نشان می دهد که تصویرگر نسخه در تلاش بوده است تا نگاره ها را به شیوه ای مردم پسند و متناسب با نیازهای عصر خود به تصویر درآورد.
هدف از این تحقیق بررسی تمثیل در اشعار نادر نادرپور شاعر حاضر فارسی است که بر گرفته از پایان نامه با عنوان بررسی ترفندهای بدیعی و بیانی در دیوان اشعار نادر نادرپور است که بخشی از این تحقیق به تمثیل اختصاص دارد، محقق سعی دارد با بر شمردن شاهد مثال های متعدد در دیوان نادر پور به نتایجی دست یابد و اینکه نادرپور در اینجا از چه شیوه های تمثیلی بهره برده است؟ تمثیل در شعر او بر اساس نظریه های صاحب نظران در کدام یک از تمثیلات طبقه بندی شده قرار دارد؟ در این راستا به شیوه کتابخانه ای و از طریق فیش برداری اصطلاحات را جمع آوری و به طرز و شیوه توصیفی به نقد و تحلیل گفتمان ها پرداخته می شود.
از میان شیوه های مختلف نقد که در مطالعات ادبی به کار می روند، نشانه شناسی ساختارگرا شیوه ی است که از رهگذر آن به رمزگشایی نشانه ها و روابط هم نشینی و جانشینی بین آن ها و انسجام ساختاری متن دست می یابیم. هوشنگ ابتهاج از بزرگ ترین شاعران معاصر است که چشم انداز گسترده و گوناگون شعرش نشان از تخیّل پویای وی دارد. شعر «ارغوان» وی با نمادها و نشانه هایی درآمیخته است که آن ها را مناسب زمان کرده و منویات قلبی شاعر را به شکلی مؤثّر به نمایش می گذارد و حس و عاطفه ی خواننده را برمی انگیزد. نشانه ها در شعر «ارغوان»، غنای اجتماعی ویژه ای می یابند و همراه با تصاویری آکنده از دل تنگی و شکایت از زمانه در جهت القای پیام اصلی شعر که آرمان گرایی است، در حرکتند. میزان کارآیی روش نشانه شناسی ساختار گرا در بررسی های ادبی، ضمن انتخاب شعر ارغوان هوشنگ ابتهاج، بحث اصلی در این پژوهش است.
تفسیر روان شناختی ادبی، به عنوان خوانشی معتبر، بیشتر به انگیزه های روانی خالق اثر می پردازد و در تحلیل روان شناختی داستان، غالباً به شخصیت و تفسیر جنبه های روانی وی توجه می کند. اما به دیگر عناصر داستان، همچون مکان که عنصری تأثیرگذار در سیر حوادث داستان و تکامل آن است، پرداخته نمی شود. موضوع اصلی این پژوهش ارائه الگویی برای خوانش روان شناختی مکان داستانی است؛ چراکه مکان هنری داستان عنصری پویا و زنده تلقی می شود که هم اثرگذار است و هم اثرپذیر و هنرمندانه مکان واقعی را بازنمایی می کند و می تواند همچون شخصیت مورد تحلیل روان شناختی قرار گیرد. این مقاله برآن است تا با روش توصیفی تحلیلی و تکیه بر رویکرد روان شناسی محیطی که نگاه خاصی به مکان و انسان دارد و دارای مؤلفه هایی برای تحلیل روان شناختی مکان است، الگویی جهت تحلیل روان شناختی مکان داستانی به دست دهد. براساس نتایج، خوانش روان شناختی مکان داستانی با استفاده از مؤلفه های روان شناسی محیطی، آن را از عنصری ثابت، بی روح و واقع نما به عنصری پویا، هنری و واقع گرا و اثربخش در داستان تغییر می دهد که از جایگاه ارزشمندی در شبکه روابط عناصر روایت برخوردار است.
The purpose of this study is to find out how the two patterns of textual structure act in stylistics, and which one is a more suitable choice for this type of research. The textual structure is a pattern for analysis of the story structure, which is presented as a component of narrative stylistics in the book Stylistics (Simpson, 2004). This research is conducted on an anecdote from Manteq ot-Tayr and an anecdote from Masnavi with Bayazid Bastami as the main character. The research methodology includes reviewing 6 stages of Labov's model and reviewing 31 functions and 7 characters of Prop's model on different parts of both anecdotes. The results of the study show that although both mentioned patterns are introduced for reviewing the textual structure of a story, though Labov's pattern for the textual structure is more suitable for analysis of mystical poems, and through its review, various aspects of the context of narrative discourse in an anecdote can be understood, Prop's model is more suitable for analysis of folk tales, and matches more with the structure of those tales. In folk tales, as prop believes, the story starts with wickedness (A), shortcoming or a need (a), and through some actions of the intermediary, it leads to marriage (w) or some other actions that are considered as the ending to the story, which we are not encountered in mystical poems. Hence, the application of the above models, which demonstrates the structure of the story, could be useful in narrative stylistics and Labov’s model is more efficient for mystical poetic anecdotes.
نوستالژی (غمیاد) در " نفثه المصدور" نوستالژی(غمیاد) یا غم غربت یکی از حالات روانی ناخودآگاه انسان است که در آثار ادبی ملل مختلف بازتاب داشته است.احساس غمزدگی و دلتنگی شدید که با دگرگونی اوضاع فردی، اجتماعی و سیاسی رخ می دهد و شخص را دچار آشفتگی روحی می نماید.این تغییرات ناگهانی منجر به واکنش غیر ارادی "مرور خاطرات" و حسرت گذشته" می گردد. نویسندهّ کتاب" نفثه المصدور" که در دستگاه حکومتی "جلال الدین خوارزمشاه" خدمت می کرده است از نزدیک شاهد وحشت انگیزترین قتل و غارت تاریخ ایران یعنی ایلغار مغول بوده است.وی اگر چه خود جان سالم به در برده است اما افسرده و غمزده ،در حسرت و اندوه بسیار ،توام با بیم و امید، رنج زیستن در آن ایام دشوار را تحمل کرده است. رنجنامه بی نظیر او با نگارشی ادیبانه و با "نثری در آستانه شعر " احساسات تلخ و جانکاه نویسنده را به خوبی به خواننده منتقل می کند.بیان شکوه های نوستالژیک از موارد قابل توجه در این اثر است که مفاهیم متعددی چون :غم غربت ، شکوه از تقدیر و روزگار،دوری از خانواده، فراق سلطان،جدایی دوستان، حسرت فرصت های از دست رفته، شکوه از شکوه به تاراج رفته ایران،... ،را در بر می گیرد. پربسامد ترین نوستالژی در این کتاب از نوع گذشته گرای فردی است که به طور مستمر بیان شده و محتوای اصلی کتاب را در برمی گیرد.
شیخ عبدالقادر گیلانی از عارفان قرن پنجم که در علوم فقه، حدیث، تفسیر و ادب، سرآمد روزگار خویش بود و سبک نگارش او در آموزه های تعلیمی اش به گونه ای بود که بزرگانی چون محیی الدین ابن عربی را تحت تأثیر قرار داده بود. در بغداد کار وعظ را برگزید و گفتاری شیرین داشت. در مجلس تعلیم او بیش از چهار هزار نفر گرد می آمد که سهروردی، مقدسی و ابن جوزی از شاگردان تحت تربیت او بوده اند. مبنای روش تربیتی وی هماهنگی طریقت با شریعت و اطاعت از قرآن و سنت است و لازمه سیروسلوک را تربیت اخلاقی می داند. فتوح الغیب اثری تعلیمی از عبدالقادر گیلانی است. نویسنده با نگاهی شریعت مدارانه، مفاهیم معرفت شناسی، نکات تربیتی و اخلاقی را برای تعلیم مخاطب تبیین می کند. در این نوشتار بر آنیم تا با روش توصیفی و رویکرد تحلیلی بر مبنای یافته ها، اصول تربیتی شیخ را که به سالک متربی برای تبدیل نفس اماره به نفس مطمئنه توصیه می کند، بررسی کنیم و تأثیر تعلیمات وی را در نکات بیدل از مریدان عبدالقادردر شبه قاره هند نشان دهیم. لزوم این تحقیق آنکه گیلانی مؤسس سلسله تصوف قادریه، در شبه قاره، طرفداران بسیاری دارد و مریدانش بسیاری از سیره های تعلیمی او را برای تزکیه نفس به کار می برند اما تعلیمات او ناشناخته است. در این تحقیق، سعی شده جلوه ای روشن تر از اصول تربیتی او برای محققان ارائه شود. نتایج پژوهش بیانگر این است که بیدل در نگارش نکات علاوه بر قالب و محتوا، با بهره گیری از آموزه های تعلیمی گیلانی به اثر خود ارزش و غنای بیشتری بخشیده است. بیدل و عبدالقادر در مبانی و مباحث اخلاقی و تعلیمی خود مشترکات فراوانی دارند، اما در برخی موارد تفاوت دیدگاه نیز دارند که در این مقاله بررسی شده است.