ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۱ تا ۸۰ مورد از کل ۵۴٬۴۶۹ مورد.
۶۱.

نسخه شناسی تاریخی آثار فارسی جلال الدین دوانی (از قرن نهم تا چهاردهم قمری)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۱۶ تعداد دانلود : ۲۳۲
باتوجه به دگرگونی های آگاهانه و خودخواسته و دگرسانی های ناآگاهانه و ناخواسته ای که در گذر زمان در نسخه های خطی رخ داده است، اغلب هرچقدر تاریخ کتابت یک نسخه به روزگار مؤلف نزدیک تر باشد، از اعتبار بیشتری برخوردار است؛ بنابراین، اگر تصحیح متون براساس نسخه های عصر مؤلف یا نزدیک به عهد او صورت پذیرد، نتایج استوارتر و درست تری به دنبال خواهد داشت تاجایی که اساساً تصحیح متن زمانی ازنظر روش شناختی علمی خواهد بود که مصحح از رهگذر نسخه شناسی تاریخی به کهن ترین نسخه های اثر دست یافته باشد. در این راستا، روشن است که پیش از تصحیح علمی مجموعه آثار جلال الدین دوانی، دستیابی به قدیم ترین دست نویس های برجای مانده از تألیفات او، مسئله ای ضروری است. براین اساس، هدف پژوهش حاضر، نسخه شناسی تاریخی آثار فارسی دوانی است تا از رهگذر آن، نسخه های اقدم هر اثر وی شناسایی شود. در فرایند پژوهش، با بررسی فهرست بیش از هزار کتابخانه به چهارده زبان مختلف در دست کم چهل کشور گوناگون، حداقل هفت هزار نسخه خطی از آثار فارسی و عربی دوانی از قرن نهم تا پایان قرن چهاردهم هجری قمری ردیابی شده است. در این جستار، با روش مطالعه تطبیقیِ فهرست ها و نسخه های اخیر، مشخصات قدیم ترین دست نویس های برجای مانده از آثار فارسی دوانی، ازجمله برخی از نسخه های دوران حیات وی روشن شده است که در تصحیح علمی آثار او راهگشا هستند. درمجموع، از رهگذر نسخه شناسی تاریخی انجام گرفته، ضمن دستیابی به ۱۱۵۴ نسخه خطی فارسی دوانی، نسخه اقدم ۲۳ اثر فارسی وی معرفی شده است.
۶۲.

In-between Two Worlds: Time, Place and Language in Abdulrazak Gurnah’s Selected Novels(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۴۸ تعداد دانلود : ۲۵۹
Post-colonial reading looks at the description and analysis of literary works from a different window than the mainstream literature and science. From this theoretical approach, the works of Abdulrazak Gurnah contain important Factors that represent and describe the two worlds of the West and the East in different ways. To examine these Factors, five novels of Gurnah have been analyzed in this article. These stories are illustrative examples for the world of Gurnah’s writing and stories. To analyze the texts, I have used the categories of time, place, and language as ‘moments’ that articulate this world. The analysis shows that these variables have affected the content and theme, of his stories in different ways, of course with differences in quantity and quality. Despite the difference in the description of the two worlds that Gurnah has dealt with, with the passage of time his stories have tended towards globalization. The attitudes of these texts are mainly placed in an ‘in-between’ space and are not necessarily placed on one side of the border. In general, despite the relatively more positive representation of the western world, Gurnah has fulfilled his mission in raising the voice of subalterns to some extent.
۶۳.

نقد و بررسی برگزیده اشعار شیره دوما در استان کهگیلویه و بویراحمد(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۷ تعداد دانلود : ۱۱۲
ادبیات شفاهی کهگیلویه و بویراحمد با گستره ای از گونه های منظوم، از ترانه های کار و لالایی ها تا حبسیه ها و اشعار آیینی، بخش مهمی از هویت فرهنگی قوم لُر را شکل می دهد. در این میان، ترانه های آیینی «شیره دوما» به عنوان نمونه ای برجسته از شعر غنایی زنانه، در آیین های شادی و به ویژه مراسم عروسی، به وسیله زنان روستایی و عشایر اجرا می شوند و جلوه ای از پیوند زبان، احساس و آیین را آشکار می سازند. این پژوهش با رویکرد تلفیقی میدانی و کتابخانه ای و در چارچوب نظری قوم ادبی و اجرا محور، به تحلیل ساختار زبانی، موسیقایی و صور خیال این اشعار پرداخته است. در بخش میدانی، داده ها، از طریق مصاحبه مستقیم، آوانگاری صوتی و مشاهده مشارکتی میان گویشوران بومی گردآوری شد و سپس با روش تحلیل سه سطحی زبانی، زیبایی شناختی و فرهنگی، بررسی گردید. نتایج نشان می دهد که عناصر تشبیه، استعاره، کنایه، اغراق و مجاز، بیشترین بسامد را دارند و تخیل بومی در این قالب ها، واقعیت زیسته را به قلمرو معنا و احساس جمعی ارتقا می دهد. بررسی موسیقی کناری و ریتم گفتار، نیز نشان داد که الگوی وزنی اشعار شیره دوما مبتنی بر آهنگ طبیعی زبان لری است و این ویژگی، به استمرار سنت شفاهی و وحدت فرهنگی قوم لُر یاری رسانده است. در جمع بندی، ترانه های شیره دوما نه صرفاً متون شاعرانه، بلکه اسناد ارزشمند مردم نگارانه ای اند که پیوند پویای زبان، جنسیت و آیین را در زیست فرهنگی جنوب غرب ایران انعکاس می دهند و نمونه ای گویا از کارکرد آیینی زبان در خلق معنا و حفظ هویت قومی به شمار می آیند.
۶۴.

Le symbolisme du temps dans "Les Pleurs" de Marceline Desbords-Valmore : Une lecture à travers la question du régime diurne vu par Gilbert Durand(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۲ تعداد دانلود : ۱۱۰
Cet article a pour objectif d’examiner le symbolisme du temps dans Les Pleurs de Marceline Desbordes-Valmore (1786-1859). Poétesse romantique française, elle s’est distinguée par une écriture lyrique profondément marquée par le deuil, la maternité et la quête d’apaisement intérieur. La poésie de Valmore transmute la souffrance en une vitalité organique, où les forces élémentaires de la nature dialoguent avec l’élan spirituel de l’être. Son imaginaire poétique se révèle alors comme une tension dynamique entre vitalité et temporalité transfigurée. Dans le cadre de cette recherche, nous nous interrogeons sur la manière dont le symbolisme du temps s’inscrit au cœur de cette poétique. En nous appuyant sur Les structures anthropologique de l’imaginaire développée par Gilbert Durand, nous analysons comment les symboles liés au temps structurent l’univers symbolique de la poétesse. Dans ce travail, nous nous proposons de répondre à la question de savoir comment Marceline Desbordes-Valmore transforme, à travers son imaginaire symbolique, l’angoisse liée au passage du temps en une quête spirituelle et poétique apaisante. Pour ce faire, nous analysons six catégories symboliques du régime diurne (thériomorphes, catamorphes, nyctomorphes, ascensionnels, spectaculaires et diaïrétiques), afin de mettre en lumière la fonction consolatrice de sa poésie face à la temporalité, à la condition humaine et à l’angoisse de la mort.
۶۵.

خوانشی دلوزی از واژه «عشق» در شعر فردوسی و حافظ شیرازی

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۳۹ تعداد دانلود : ۲۹
«ژیل دلوز»، فیلسوف پست مدرن فرانسوی به هنگام سخن گفتن از واژه عشق- بدون آنکه در بستار یا معنای جهان شمول این واژه گرفتار شود- آن را «جهان امکانات گسترده حیات و شدن» می بیند و می گوید به اندازه تمام هستی های قابل تصور می توان شیوه ادراک، تجربه، آموختن و ابداع در مفهوم عشق خلق کرد. او ادبیات را خاستگاه عشق و مظهر آژانسمان؛ یعنی عاملیت فضاسازی و خلق معنا می داند. مسئله اصلی این جستار آن است که واژه عشق در شعر فردوسی و حافظ از چه آژانسمانی برخوردار است؟ پاسخ مفروض آن است که عشق در شعر به دلیل برخورداری از دو خصلت «شدن» و «وانمودگی» آژانسمان پیچیده تری دارد و از مرکزگرایی و تحدید در بستار و مفهوم خاص می رهد. پاسخ به این پرسش از این منظر ضرورت دارد که سبب وسعت دید خواننده در مطالعه تطبیقی دو سبک خراسانی و سبک عراقی می شود. هدف از کاربست رهیافت های دلوز در پاسخ گویی به این مسئله، ایجاد فرصت های جدید در نقد ادبی است تا خواننده به خلاقیت های شاعران در سطح روبنایی و زیربنایی شعر پی ببرد و با تکیه بر روش تحلیل محتوا ، مطالعات بین رشته ای و خوانش های تطبیقی را افزایش دهد. برآیند پژوهش نشان می دهد واژه عشق در شعر حافظ با گریز از ارجاع خطی و رهایی از انفعال؛ مسیرهای رازآمیزتری را در سطح معنا و اندیشه آفریده و با سوق دادن شعر به درون آژانسمان های مختلف، مفهوم پویا و لغزان تری یافته است.
۶۶.

Du paratexte et des ratures dans certains passages des manuscrits de Barthes(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۳۰ تعداد دانلود : ۱۲۳
La quête identitaire se retrouve au cœur des œuvres du vingtième siècle. Des romanciers, comme des critiques examinent la question et un auteur comme Barthes n’échappe pas à la règle. Ses écrits ultimes au Collège de France demeurent cependant imaginaires et théoriques. Il s’identifie aux protagonistes d’une nouvelle Recherche dont il s’estime être le créateur. Nous verrons ainsi dans cet article les manuscrits barthésiens au sujet de la phrase dans ses textes déposés à la bibliothèque nationale de France qui décrivent certaines de ses convictions intimes. Nous observerons à travers ceux-ci une réinvention du texte dans ses derniers cours. Ceux-ci forment une autre matrice romanesque et Barthes retourne à ses premières sources littéraires et se passionne même pour la personne de l'auteur. Ce dernier désire désormais s’éterniser par le roman et renaître, tout comme le phénix de ses cendres. Afin de voir les sources de cette renaissance artistique, nous étudierons certaines parties raturées de ses manuscrits déposés à la bibliothèque nationale de France. Elles expriment ses points de vue intimes sur les étapes de l’invention de la phrase. Nous tenterons ainsi de découvrir la vérité littéraire se cachant chez cet inventeur de l'art de ne rien écrire qui, tout comme Proust, redéfinit la recherche littéraire dans une perspective temporelle.
۶۷.

Hamlet Under the Digital Gaze: Surveillance, Narcissism, and the Fractured Self in Postmodern Adaptations(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۷ تعداد دانلود : ۲۲۷
Since its creation, Shakespeare’s Hamlet has served as a mirror to the anxieties of its time. Though various analyses of the contemporary film adaptations have routinely addressed themes of surveillance, the precise psychological effects of this surveillance on the protagonist are still under-examined. This paper addresses this lacuna by examining how Michael Almereyda’s (2000) and Gregory Doran’s (2009) film adaptations of Hamlet present the protagonist’s tragic flaw as not indecision, but rather a pathological narcissism engendered by a postmodern culture of surveillance. The paper contends that these films utilize the omnipresent camera—both diegetic and non-diegetic—to create a Hamlet whose self is fragmented by the inexorable gaze. This perpetual watching, coupled with a cultural movement toward hyper-subjectivity, engenders a pathological narcissism that becomes integral to his personality. The results and findings in this article demonstrate that these adaptations employ strategies such as mise-en-abyme not merely to condemn surveillance, but to diagnose a specifically postmodern malaise wherein the self is caught in a feedback loop of self-recording and performance, ultimately leading to a questioning of the nature of identity in an era of digital mediation.
۶۸.

Bio-capital Decentered Subjectivity in Kazuo Ishiguro’s Never Let Me Go: Cyborgian Biotechnological Literary Analysis(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۹۷ تعداد دانلود : ۱۸۶
The present paper intends to study Kazuo Ishiguro’s Never Let Me Go from the perspective of Cyborgian concepts of hybridized subjectivity, speed, metamorphic becoming, bio-narrative and bio-discourse, which intersect with cyborg biotechnology to create the bio-capital characters. Ishiguro portrays the non-unitary bio-subjectivities along with challenges of clones through tracing the main character’s memories. The Cyborgian theories of Donna Haraway, Paul Virilio and Rosi Braidotti are mainly used to analyze the genetic organs of the selected novel in bio-discourse. Cyborg biotechnology drains its bio-power, merges borderlines between the conventional polarities, de-politicizes it by destroying inequality in a natural history of transhumanism and, ultimately, makes hybridized privileged – unprivileged subjectivity. Cyborg bio-capital body is a kind of genetically modified object with a shifted boundary; a bio-semiotic body, not the human physiological body. In the novel, this study explores that cyborgian bio-capital subjectivity is the imitation of the original one due to three reasons: first, it has lost its human uniqueness; second, its self-automation is changed into a possible being; and, finally, its biological facet has constructed the equal bio-subjects. A cyborgian bio-capital subject is partly organ and partly machine in the cyborg biotechnology. The thematic features of Ishiguro’s novel as the quintessence of cyborg bio-narrative, including nomadic bio-subjectivity, development of fabricated trans-subjects, bio-animals, trans-genetic organisms, decentered subject, bio-molecule and mechanical body, are the focal points of analysis in this study.
۶۹.

تحلیل صرفی و نحوی نام ها، القاب و نشانگرهای خطاب در گونه جهرمی بر مبنای گویش شناسی نام ها(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۱ تعداد دانلود : ۱۰۴
مطالعه نام ها و نشانگرهای خطاب در فرهنگ ها و زبان های مختلف می تواند ارزش های زبانی، فرهنگی و اجتماعی هر منطقه را بازتاب دهد و از این رو توجه زبان شناسان، مردم شناسان و جامعه شناسان را برمی انگیزد. مطالعات پیشین در زمینه نام ها و نشانگرهای خطاب بیشتر در زبان های رسمی صورت گرفته و مطالعه گویشی به جز نمونه های اندکی، مغفول مانده است. جهرم نام یکی از شهرهای کهن ایران در استان فارس و گونه زبانی آن متعلق به زبان های ایرانی جنوب غربی است. در این پژوهش به شیوه ای توصیفی تحلیلی سعی شده است که نام ها و نشانگرهای خطاب مختلف در گونه جهرمی از بُعد گویش شناسی نام ها و خطاب، واکاوی شود. داده های واژگانی این پژوهش نیز به صورت اسنادی میدانی از گویشوران این شهر جمع آوری، آوانگاری و سپس دسته بندی و تحلیل شده است. براساس نتایج این تحقیق، کوتاه سازی به شیوه های مختلف از فرایندهای پرتکرار در نام های جهرمی است، وندافزایی با کاربردهای مختلف در این گونه استفاده می شود و اسامی مختلف درباره اشخاص با سن و منزلت اجتماعی متفاوت، وجود دارد. لقب «آ» کوتاه شده صورت «آغا» و خطاب «جا/جو» کوتاه شده و ممال «جان» در خطاب های جهرمی پرتکرارند. عبارات خطاب خویشاوندی را در این گویش به چهار دسته همخونی، سببی، ساختگی و مرتبط با سن، می توان طبقه بندی کرد. در ساخت نحوی نیز نام های گروهی به صورت القاب مرتبط با حرفه به صورت ترکیب اضافی، ملکی و برای بیان انتساب به صورت بنوت (منسوب به مادر، پدر و جدّ) یا مرتبط با ویژگی های شخصیتی و رفتاری و... به صورت ترکیب وصفی ساخته شده اند.
۷۰.

متون نثر کلاسیک؛ یکی از زیرمتن های غزل نو(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۸ تعداد دانلود : ۱۱۱
در زیرساخت غزل معاصر، متن های پنهان بسیاری وجود دارد که عمدتاً تبار آن ها به شعر کلاسیک و مخصوصاً غزل های شاعران برجسته سبک عراقی، هندی و دیگر ادوار گذشته برمی گردد؛ اما دقت و تأملات جدی تر، ما را به زیرمتن های پنهان دیگری رهنمون می کند که متون نثر کلاسیک جزو مهم ترین آن هاست. در همین راستا هدف پژوهش حاضر بررسی تعاملات و مناسبت های بینامتنی «غزل نو» با متون مهم «نثر کلاسیک» است. روش پژوهش توصیفی تحلیلی و مبتنی بر آرا و اندیشه های نظریه پردازان بزرگ بینامتنیت و رویکردهای موجود در بلاغت فارسی است. یافته های این پژوهش نشان می دهد غزل سرایان جریان غزل نو با ایجاد پیوندها و مناسبات بینامتنیتی صریح و ضمنی مانند نقل قول (مستقیم و ضمنی)، ارجاع به نام مؤلف، نام کتاب، نام شخصیت ها، وقایع مهم، اشارات و تلمیحات و گاه ترکیبی از دو یا چند مؤلفه بینامتنی از ظرفیت های متون نثر کلاسیک در خلق اشعار خود بهره گرفته اند. این تعاملات با اهداف و کارکردهایی مانند برقراری دیالوگ میان دنیای جدید و قدیم، چندصدایی کردن شعر، ایجاز و اقتصاد بیانی، مشروعیت بخشی و استنادسازی، استفاده از ظرفیت متون کهن برای بیان رخدادهای جهان معاصر، ایجاد پویایی و تکثر معنا در متن، نمایش پشتوانه های فرهنگی و مطالعاتی شاعر و... صورت گرفته است.
۷۱.

مسئله توسعه یافتگی زبان علمی با بررسی زبان نقد ادبی در پژوهش های دانشگاهی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۳ تعداد دانلود : ۹۵
این موضوع که رشد و توسعه جوامع به توسعه زبان می انجامد مسئله روشنی است، اما موضوعی که کمتر بدان توجه می شود تأثیرات توسعه زبانی بر وسیع و دقیق تر شدن تفکر است. ازجمله حوزه هایی که این تأثیر و تأثر در آن بیشترین نمود را دارد زبان علمی است. زبان علمی علاوه بر صراحت و دوری از ارزش گذاری، زبانی مولد است و توسعه نیافتگی زبان در رشته های علمی می تواند اندیشیدن را در آن حوزه ها با دشواری مواجه کند، زیرا تفکر به ابزار مناسب نیاز دارد. بدین ترتیب رشته های دانشگاهی در دنیا تلاش می کنند با دخالت آگاهانه در مسیر زبان، به توسعه زبان علمی اهتمام ورزند که پویایی میدان مفهومی و میدان زبانی و درنتیجه وسعت تفکر را در آن رشته ها ممکن می سازد. این پژوهش با بررسی ویژگی های زبان علمی، به چالش های فقدان میدان مفهومی منسجم در زبان نقد ادبی ایران می پردازد. بر این اساس نقد ادبی آکادمیک در غیاب شکل گیری گفتمانی که به نیازسنجی موضوعات پژوهشی بپردازد؛ یا از زبانی ترجمه ای بهره می برد که مولد نیست و چشم انداز تازه ای بر روی درک ادبیات ایران نمی گشاید یا به زبانی مبهم و ستایش آمیز نزدیک به زبان تذکره ها گرایش دارد که اندیش یدن و تولید علم را در این رشته با چالش مواجه کرده است.
۷۲.

واکاوی کاستی های تصحیح دیوان هلالی جغتایی و کشف سروده های نویافته(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۲ تعداد دانلود : ۱۰۹
هلالی جغتایی از شاعران برجسته سده نهم و دهم هجری و هم عصر با دوره تیموریان و صفویه به شمار می رود. دیوان شعری باقی مانده از این شاعر، عمدتاً مشتمل بر غزلیات است؛ اما در کنار آن، نمونه هایی از قصاید، رباعیات و مقطعات نیز در مجموعه اشعار وی مشاهده می شود. افزون بر دیوان، سه مثنوی به نام های شاه و درویش، صفات العاشقین و لیلی و مجنون از دیگر آثار برجای مانده این شاعر محسوب می شوند. دو مثنوی نخستین شاه و درویش و صفات العاشقین در پیوست دیوان اشعار او با تصحیح سعید نفیسی به چاپ رسیده اند. هرچند تصحیح نفیسی از دیوان هلالی از ارزش ادبی و پژوهشی بالایی برخوردار است، این نسخه با کاستی های متعددی روبه روست که ضرورت انجام تصحیحی جدید را ایجاب می کند. مهم ترین این کاستی ها استفاده از نسخه های متأخر و کم اعتبار، روش نامشخص و غیرعلمی تصحیح، ثبت نشدن اختلاف نسخه ها، بی توجهی به نسخه های متقدم دردسترس، غفلت از اشعار نویافته در منابع کهن تر و رعایت نشدن اولویت های نسخه شناسی در گزینش ابیات است. این پژوهش با رویکردی توصیفی تحلیلی با ارائه نمونه های عینی از نارسایی های تصحیح موجود و اشاره به اشعار نویافته ای که در دیوان چاپی هلالی ذکر نشده اند، بر ضرورت انجام تصحیحی جدید و علمی از این دیوان تأکید می ورزد.
۷۳.

کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق منظومه ای حکمی، عرفانی و اخلاقی از تاج الدّین حسین خوارزمی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۲۱ تعداد دانلود : ۱۲۰
کنوز الحقایق فی رموز الدّقایق یکی از آثار تاج الدّین حسین بن حسن خوارزمی (841-770ق) است. برای نخستین بار منظومه براساس تنها نسخه موجود از آن، نسخه کتابخانه طوبقابوسرای ترکیه به شماره 1465 تصحیح شد. خوارزمی کتاب را در پنج باب بنا نهاده و در هر باب مقالاتی آورده و در هر مقاله حکایاتی به فراخور مطلب بیان کرده است. این مثنوی در بحر متقارب و در 5295 بیت سروده شده است. موضوع آن عرفان، حکمت و اخلاق است. پژوهش حاضر با تکیه بر متن تصحیح شده مثنوی کنوز الحقایق تدوین شد. جستار حاضر به روش اسنادی -کتابخانه ای، به توصیف و تحلیل اثر پرداخته و هدف معرّفی کنوز الحقایق و نقض سخن برخی از معاصران درباره اثر است. برخی از معاصران کنوز الحقایق را شرح مثنوی شمرده اند. این تعبیر را نخستین بار سعید نفیسی به کار برده و به تبع او، دیگرانی نیز این اثر را شرح مثنوی شمرده اند؛ گرچه ذبیح الله صفا کتاب را یک مثنوی عرفانی می داند و نه شرح مثنوی. پس از تصحیح با بررسی دقیق کتاب کنوز الحقایق و مقایسه با جواهر الاسرار و کندوکاو در منابع نزدیک به عصر خوارزمی و نوشته های دوران معاصر، نتیجه قطعی این بود که: قدما از کنوز الحقایق به عنوان شرحی بر مثنوی یاد نکرده اند. این برداشت طی یک بازه زمانی حدوداً شصت ساله شکل گرفته است. در این جستار با ذکر دلایلی نشان داده شد که کنوز الحقایق شرح مثنوی نیست و خود مثنوی مستقلّی به شیوه مثنوی های سنایی، عطّار و مولوی است که شامل حکایاتی در عرفان، حکمت و اخلاق است که به درخواست مریدان خوارزمی سروده شده است.
۷۴.

Unearthing Colonial Wounds: Tracing the Impacts of Trauma on Indian Identity in Kiran Desai’s The Inheritance of Loss(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۲۰ تعداد دانلود : ۲۴۰
The impact of colonization on identity construction has emerged as a critical area of inquiry, particularly among postcolonial writers, novelists, and theorists. This paper investigates the psychological and cultural ramifications of colonial domination on the identity formation of colonized individuals, with particular emphasis on experiences of alienation and identity loss. Kiran Desai’s novel The Inheritance of Loss (2006) is analyzed through the theoretical frameworks of Stuart Hall’s concept of cultural identity and Frantz Fanon’s exploration of colonial trauma and its effects on subjectivity. This study contends that colonization fundamentally disrupts the continuity of cultural identity and induces a condition of psychological fragmentation, resulting in enduring displacement, alienation, and a decentered sense of self among the colonized. The findings demonstrate that in The Inheritance of Loss, colonial trauma manifests through internalized cultural inferiority, linguistic alienation, and intergenerational identity rupture, particularly visible in the judge’s self-erasure and Biju’s diasporic disillusionment. These experiences reveal a uniquely postcolonial condition of fractured identity, marked by alienation, double displacement, and a decentered sense of self rooted in the enduring psychological legacies of colonial domination.
۷۵.

بررسی شگردهای شروع و پایان دهی به مطلع و میزان دلالتمندی عناصر آن در مجموعه داستان های کوتاه قبل از انقلاب اسلامی هوشنگ گلشیری (با تکیه بر مجموعه «جبه خانه»)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۹ تعداد دانلود : ۷۴
هوشنگ گلشیری، ازجمله داستان نویسانی است که به دنبال ارتباط تنگاتنگ و معناساز ساختار با محتوای داستان است. نگارنده در پژوهش حاضر، پس از واکاوی و نقد نظریه های ارائه شده در حوزه مطلع داستان، با تکیه بر نظریه رابرت فونک و افزودن قیدی بر آن، به دنبال آن است تا با روش توصیفی-تحلیلی، آغاز و پایان مطلع داستان های کوتاه سه مجموعه «مثل همیشه»، «نمازخانه کوچک من» و «جبه خانه» هوشنگ گلشیری و سازوکارهای شروع آنها را مشخص کند؛ سپس، برای رعایت اختصار و حجم مقاله، صرفاً به بررسی میزان دلالتمندی و صناعتمندی عناصر مطلع مجموعه «جبه خانه» پرداخته و در موارد لازم به نقاط قوت و ضعف آنها نیز اشاره کرده است. نتایج حاکی از آن است که در شروع های ترکیبی (45 %) عناصر تردیدبرانگیز و بی ثبات کننده فضای مطلع داستان همچون ابهام آفرینی، رمز و راز و نمادپردازی کاربرد برجسته یافته اند. با شدت یابی این موضوع، خودباختگی شخصیتی نمایان می شود و از این رو، شروع با شخصیت پردازی (30 %) در جایگاه دوم قرار دارد. چنین شخصیت هایی، آرامش گمشده خود را با پناه بردن به یادبودهای لذت بخش جبران می کنند و به همین سبب، بسامد شگرد «بازگشت به گذشته» در داستان های این نویسنده برجسته است. در ضمن، جملات آغازین داستان ها، دلالتمندی مستحکمی با جملات میانه و پایان داستان دارند و سرنخ های مهمی از معانی ثانوی و اجزای داستان به خواننده ارائه می کنند. درباره نحوه پایان دهی به مطلع داستان نیز بیشترین بسامد متعلق به شرح و تفصیل ماجرا و حادثه (50%) و جلب شدن توجه شخصیت اصلی به چیزی (30 %) است که این شگردها، بدون ایجاد گسست میان بخش مطلع با میانه داستان به کار رفته اند؛ در مجموع، گلشیری چهار شیوه را برای پایان دهی به مطلع برگزیده که حدود 80 درصد آنها مربوط به دو شیوه مذکور است که مؤید نگاه ویژه او به ساختاردهی و تشکل داستان و یافتن طریقه مطلوب در این زمینه است. 
۷۶.

بررسی نسبت رمان مدرن و اسکیزوفرنی با تکیه بر رمان «پارک شهر» از هانیه سلطان پور(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۸ تعداد دانلود : ۷۹
نقد ادبی معاصر به واسطه رشد چشم گیر استفاده از دیدگاه های روان شناسانه در بررسی و تحلیل آثار ادبی، بیش از هر زمان دیگری با دانش روان شناسی پیوند برقرار کرده است. در این میان چهره هایی هم بوده اند که از صِرف بهره جستن از نظریه های روان شناسی در نقد متون ادبی پا را فراتر گذاشته اند و در حوزه تئوری های فرهنگی و ادبی نیز دست به دامن اصطلاحات این دانش شده اند. خاصه نظریه پردازان پسامدرنیسم که به طور مشخص از عنوان و علائم اختلال «اسکیزوفرنی» در تشریح وضعیت پسامدرن بهره گرفته اند. به گونه ای که فرایندهای فرهنگی پسامدرن را مشابه وضعیت ذهنی مبتلایان این اختلال و زیرشاخه عمده اش یعنی «پارانویا» دانسته اند. این در حالی است که برخی خصایص عمده ادبیات داستانی مدرن، در دو زمینه شیوه روایت گری و شخصیت پردازی، با بیماری اسکیزوفرنی و علائم اصلی آن نظیر ازهم گسخیتگی روان و بیان و همچنین تمایل به انزوا و مردم گریزی، نسبت و شباهت قابل توجهی دارد. براساس همین فرض، در این پژوهش تلاش شده است تا با روش تحلیلی-توصیفی، رمان «پارک شهر» از هانیه سلطان پور با توجه به تأثیر و تأثر اسکیزوفرنی و داستان، بررسی و تحلیل شود. برای دست یابی به مقصود نیز از نظریه برایان مک هیل درخصوص تمایز مدرنیته و پسامدرنیته در رمان استفاده شده است. نظریه ای که تفاوت رمان مدرن با نوع پسامدرن را در توجه ویژه اولی به موضوعات معرفت شناسانه دانسته است. نتایج نشان می دهد که وجود ویژگی هایی همچون ازهم گسیختگی روانی و به تبع آن زبانی، برون ریزی غیرارادی ناخودآگاه، هذیان آلودگی و توهم و همچنین گرایش به تنهایی و انزوا در راویان و شخصیت های آثار داستانی، می تواند ظرفیت مهمی برای برجسته کردن دغدغه های شناخت شناسانه در این آثار فراهم آورد. موضوعی که اثبات می کند رمان مدرن نسبت قابل توجهی با علائم و ویژگی های اختلال اسکیزوفرنی دارد.
۷۷.

بررسی و تحلیل سؤالات آزمون های نهایی درس علوم و فنون ادبی پایه دوازدهم بر اساس طبقه بندی شناختی بلوم(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۳ تعداد دانلود : ۸۵
پیشینه و اهداف: هدف پژوهش حاضر، تحلیل سؤالات آزمون های نهایی درس علوم و فنون ادبی پایه دوازدهم بر اساس سطوح طبقه بندی شناختی بلوم در بازه زمانی سال های ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۴ است روش ها : پژوهش از نوع توصیفی تحلیلی و با رویکرد آمیخته (کمی و کیفی) انجام شده است. داده های پژوهش شامل کلیه سؤالات آزمون های نهایی کشوری این درس در سال های یادشده است. در مرحله نخست، سؤالات بر اساس شش سطح شناختی بلوم (دانش، درک، کاربرد، تحلیل، ترکیب و ارزیابی) طبقه بندی شدند و برای اطمینان از روایی و پایایی، فرایند کدگذاری به صورت دو مرحله ای و با نظر متخصّصان انجام شد. سپس فراوانی و درصد هر سطح محاسبه و توزیع سؤالات در سال های مختلف با استفاده از آمار توصیفی و آزمون دقیق فیشر بررسی شد. یافته ها:  نتایج پژوهش نشان داد که بیش از ۸۰ درصد از سؤالات در سه سطح پایین تر طبقه بندی بلوم (دانش، درک و کاربرد) قرار دارند و هیچ سؤالی در سطوح ترکیب و ارزیابی طراحی نشده است. آزمون دقیق فیشر وجود رابطه آماری معنادار میان سال برگزاری آزمون و سطح شناختی سؤالات را تأیید کرد؛ هرچند تغییرات فاقد الگوی منظم و تصاعدی به سمت سطوح بالاتر شناختی بودند. نتیجه گیری: این یافته ها بیانگر غلبه رویکرد حافظه محور در طراحی سؤالات و کم توجهی به مهارت های تفکر انتقادی و خلاقیت در نظام ارزشیابی رسمی است. نتایج این پژوهش می تواند در بازنگری برنامه های درسی و طراحی آزمون های آینده با هدف تقویت سطوح بالای شناختی مورد استفاده قرار گیرد.
۷۸.

Étude de la représentation de l’institution du mariage dans le théâtre féministe français de la première moitié du XXe siècle(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۰ تعداد دانلود : ۱۱۵
Cet article examine la représentation théâtrale du mariage sous l’influence des idées féministes. Notre étude, basée sur la revue d’une diversité de saynètes et de pièces de théâtre, et se référant aux témoignages de sociologues et juristes, montre que l’institution du mariage est interprétée durant la première moitié du XXᵉ siècle, non comme un pacte d’amour, mais comme un mécanisme d’aliénation, symbolisant soit l’esclavage de la femme, soit sa transformation en objet de marchandise. En effet, le théâtre féministe français s’inscrivant dans un contexte d’émancipation féminine liée aux courants socialistes et anarchistes, présente une critique exagérée du mariage, voire une remise en question totale de cette institution comme instrument de domination et de régulation sociale des femmes. Cette étude permet également de souligner le rôle du texte littéraire en tant qu’espace de contestation des normes sociales, et de réfléchir sur la possibilité de prendre en considération la fiction comme document anthropologique ou sociologique.
۷۹.

مهم ترین نوآوری ها و هنجارگریزی های سبکی نامی اصفهانی در منظومه خسرو و شیرین(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۳ تعداد دانلود : ۱۱۳
منظومه خسرو و شیرین اثر محمدصادق نامی اصفهانی، یکی از نظیره های شاخص دوره بازگشت ادبی است که اغلب از منظر مقایسه روایی با شاهکار نظامی گنجوی بررسی شده است. هدف اصلی این پژوهش، فرارفتن از تحلیل های محتوایی و شناسایی، دسته بندی و تبیین مهم ترین نوآوری ها و هنجارگریزی های سبکی نامی در سطوح مختلف زبان است تا از این مسیر، محقق و تبین شود او نه یک مقلد صرف که شاعری صاحب سبک و خلاق است. این پژوهش با رویکردی توصیفی-تحلیلی و بر پایه اصول سبک شناسی لایه ای انجام شده است. برای این منظور، متن مصحَح منظومه خسرو و شیرین نامی اصفهانی به صورت دقیق واکاوی شده و انحرافات از زبان معیار و سنت ادبی (نوآوری ها و هنجارگریزی ها) در چهار سطح واژگانی، نحوی، بلاغی و ساختاری، با ذکر شواهد شعری، استخراج و تحلیل شده است. یافته ها نشان می دهد نامی اصفهانی آگاهانه نوآوری های سبکی قابل توجهی داشته است. در سطح واژگانی، ساخت افعال جعلی، ترکیبات نو و کهن گرایی برجسته است. در سطح نحوی، با جابه جایی ارکان جمله به برجسته سازی و موسیقی کلام دست یافته و در بلاغت، برخلاف پیچیدگی سبک هندی، از تشبیهات و استعاره های ساده و حسی بهره برده است. تغییرات کلان در پیرنگ داستان نیز در راستای همین رویکرد عمل گرایانه و ساده ساز انجام شده است. این نوآوری ها ثابت می کند که نامی اصفهانی در چهارچوب سنت نظیره گویی، با انتخاب های زبانی، امضای هنری خود را بر اثر حک کرده و داستان کهن را خلاقانه در گفتمان عصر زندیه بازآفریده است.
۸۰.

اصول اخلاقی کاربرد هوش مصنوعی در حفظ نواهای خوابانه پارسی(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۴ تعداد دانلود : ۶۹
آموزش زبان و فرهنگ عامیانه(فولکلور) و حتی انتقال میراث فرهنگی ناملموس با نواهای خوابانه(لالایی ها) آغاز می شود و در این فرآیند، بازیگر جدیدی به نام هوش مصنوعی به عنوان ماشینی با توانایی های هوشمندانه می تواند با حفظ این نواها به آموزش، دسترسی آسان تر، افزایش تأثیرگذاری، کارآمدی، گسترش نتیجه بخشی و انتقال مفاهیم و معانی فرهنگی به نسل های بعد یاریگر باشد اما بدون رعایت اصول اخلاقی مناسب چه بسا به تحریف محتوا و از بین بردن این زمینه های فرهنگی-اجتماعی در این نواهای خوابانه و دیگر میراث فرهنگی مشابه با آن بینجامد. در این مقاله با رویکردی میان رشته ای و با روش تحلیلی از یافته های کمی و کیفی بهره گرفته تا مدلی کارآمد پیشنهاد دهد که با یافته های جدید همراه باشد و با طراحی چهارچوبی چهار بعدی( تحلیل فرهنگی، طراحی فناوری، ارزیابی اخلاقی و بازخورد اجتماعی) به رویکردی جامع و میان رشته ای دست پیدا کند. نتیجه پژوهش این است که فناوری، اخلاق و میراث فرهنگی در مواردی چون نواهای خوابانه نیاز به پژوهش های میان رشته ای دارد و با پیشرفت هوش مصنوعی اگر به این فناوری جدید و این همگرایی توجه نشود بخش عمده ای از میراث فرهنگی (ملموس و ناملموس، عامیانه و رسمی) در معرض نابودی قرار خواهد گرفت. .

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان