فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۲۸۱ تا ۳۰۰ مورد از کل ۸٬۰۳۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر واکاوی عوامل و موانع مؤثر بر مشارکت خیّرین در ساخت و تجهیز کتابخانه های عمومی استان آذربایجان شرقی است. روش: پژوهش کاربردی حاضر با رویکرد کیفی و به روش تحلیل محتوای کیفی از نوع عرفی انجام شد. مشارکت کنندگان پژوهش شامل تمامی خیّرین مشارکت کننده در ساخت و تجهیز کتابخانه های عمومی استان آذربایجان شرقی بود که دو شرط، مشارکت در عرض سال های 1389 تا 1400 و مشارکت با ارزش بالای صد میلیون ریال را داشتند. نمونه ها به صورت هدفمند برای مصاحبه نیمه ساختاریافته انتخاب شدند. مصاحبه تا مرحله اشباع نظری ادامه یافت و در مجموع، با یازده نفر از خیّرین مصاحبه انجام شد. به منظور اعتبارسنجی یافته های به دست آمده از معیارهای اعتبارپذیری، انتقال پذیری، اعتمادپذیری و تأییدپذیری استفاده شد. یافته ها: با تجزیه و تحلیل مصاحبه ها، هفت مقوله کلی (عملکرد نهاد کتابخانه ها در انگیزش خیّرین، عملکرد مسئولان کتابخانه در انگیزش خیّرین، عملکرد حاکمیت و قوانین در انگیزش خیّرین، تأثیر زمینه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بر انگیزش خیّرین، باورهای شخصی خیّرین، کاستی های نهاد کتابخانه های عمومی در انگیزش خیّرین و کاستی های حاکمیت و قوانین در انگیزش خیّرین) و دو مؤلفه اصلیِ (عوامل انگیزشی در جذب خیّرین و موانع جذب خیّرین) شناسایی شد. با توجه به تأکید خیّرین مشارکت کننده می توان نتیجه گرفت که از بین عوامل مؤثر بر مشارکت خیّرین استان آذربایجان شرقی در ساخت و تجهیز کتابخانه های عمومی، دو عامل تأثیر زمینه فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و همچنین باورهای شخصی، مهم ترین عوامل انگیزشی بودند. همچنین از نظر خیّرین مشارکت کننده، مهم ترین مانع مشارکت نکردن خیّرین در ساخت و تجهیز کتابخانه، نبود روشنگری کافی برای ضرورت نیاز به کتابخانه بود که حاکی از ضعف در فرهنگ سازی است. اصالت/ ارزش: به منظور گسترش مشارکت خیّرین کتابخانه ساز، ضروری است که عوامل انگیزشی مؤثر در مشارکت خیّرین کتابخانه ساز و موانع موجود در این مسیر مورد توجه ویژه نهاد کتابخانه های عمومی (به عنوان متولی گسترش کتابخانه های عمومی) قرار گیرد. مطالعه حاضر با رویکرد کیفی عوامل و موانع مؤثر بر مشارکت خیّرین در ساخت و تجهیز کتابخانه های عمومی را از دیدگاه خیّرین استان آذربایجان شرقی شناسایی کرد. یافته های این پژوهش می تواند اطلاعات و افق دقیق تری را پیش روی مدیران و کارشناسان نهاد کتابخانه های عمومی جهت برنامه ریزی دقیق تر در رفع موانع و کاستی های این حوزه قرار دهد و همچنین مبنایی برای انجام پژوهش های آتی در این حوزه و بسط مبانی نظری آن است.
تحلیل عوامل مؤثر بر اشتراک دانش و پیامدهای آن در «شبکه شاد» به عنوان یک جامعه هم کارکرد مجازی، براساس مدل چن و هانگ: مطالعه موردی معلمان دوره ابتدایی شهر خرم آباد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: اشتراک دانش یکی از فرآیندهای مهم و خلق کننده ارزش افزوده در راهبرد سازمانی است که نقش مؤثری در تسهیل تحقق اهداف سازمان، حمایت از منافع سازمان، پایداری موفقیت سازمانی، یادگیری سازمانی، ارتقای عملکرد، مزیت رقابتی دانش مدار و در نهایت تبلیغ جامعه ایفا می کند. جامعه هم کارکرد در بستر فضای مجازی در واقع یک جامعه حرفه ای مجازی است که افراد با تخصص مشترک را در مکانی خاص گرد هم می آورد و موجب اشتراک دانش، ارتقای توانایی حرفه ای اعضاء، کسب بینش پیشرفته و حل مسائل شغلی می شود. بر همین اساس، پژوهش حاضر درصدد تحلیل عوامل مؤثر بر اشتراک دانش و پیامدهای آن در شبکه شاد به عنوان یک جامعه هم کارکرد مجازی در میان معلمان دوره ابتدایی شهر خرم آباد است.
روش: این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، توصیفی - همبستگی و از نوع معادلات ساختاری است. چارچوب مفهومی این مطالعه مبتنی بر مدل مفهومی ارائه شده در پژوهش چن و هانگ (2010) است. جامعه پژوهش شامل 2208 معلمان دوره ابتدایی شهر خرم آباد است که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان، 327 نفر به روش نمونه گیری تصادفی طبقاتی به عنوان نمونه پژوهش انتخاب شدند. گردآوری داده ها با استفاده از پرسشنامه انجام شد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS و SmartPLS انجام گرفت.
یافته ها: تجزیه وتحلیل اطلاعات جمعیت شناختی پاسخ دهندگان نشان داد که 237 نفر (48/72 درصد) از پاسخگویان را زنان و 90 نفر (52/27 درصد) از پاسخگویان را مردان تشکیل داده اند. از نظر مدرک تحصیلی 199 نفر (86/60 درصد) دارای مدرک کارشناسی، 118 نفر (08/36 درصد) دارای مدرک کارشناسی ارشد و 7 نفر (14/2 درصد) دارای مدرک دکتری و سه نفر (92/0 درصد) دارای مدرک کاردانی هستند. تحلیل شاخص های توصیفی متغیرهای پژوهش نشان داد که میانگین هر یک از متغیرهای قاعده عمل متقابل، اعتماد بین فردی، خودکارآمدی در اشتراک دانش، مزیت نسبی ادراک شده، رفتار اهدای دانش، رفتار گردآوری دانش، سازگاری ادراک شده، استفاده از دانش و ارتقای دانش به ترتیب عبارتند از 268/4، 882/3، 104/4، 358/4، 336/4، 900/2، 084/4، 4 و739/3 است. نتایج معادلات ساختاری پژوهش نشان داد که متغیرهای اعتماد بین فردی (129/0 B=)؛ مزیت نسبی ادراک شده (152/0B=)؛ خودکارآمدی در اشتراک دانش (190/0 B=) و قاعده عمل متقابل (251/0 B=) تأثیر معناداری بر رفتار اهدای دانش معلمان دارد. همچنین متغیر مزیت نسبی ادراک شده (449/0 B=) تأثیر معناداری بر رفتار گردآوری دانش دارد. رفتار اهدای دانش معلمان به استفاده از دانش منتج شده است (423/0 B=). همچنین سه متغیر رفتار گردآوری دانش (197/0 B=)؛ استفاده از دانش (363/0 B=) و رفتار اهدای دانش (411/0 B=) تأثیر معناداری بر متغیر تبلیغ جامعه دارند.
نتیجه گیری: با توجه به نقش مهم معلمان ابتدایی در تربیت دانش آموزان، ضروری است که برنامه ریزی لازم برای استفاده بهینه از دانش تخصصی و تجربیات آن ها به عنوان مؤثرترین رکن نظام آموزش و پرورش صورت گیرد. همچنین پیشنهاد می شود ضرورت اشتراک دانش برای معلمان تشریح شود. با این کار به تدریج، فرهنگ تبادل دانش در میان معلمان ترویج می یابد. به این معنا که معلمان اشتراک و گردآوری دانش را به صورت ارزش می ببینند و نسبت به آن تعهد پیدا می کنند. در این صورت براساس انگیزه درونی اقدام به تبادل کرده و تبادل دانش را وسیله ای برای پیشرفت خود انجام می دهند. در نتیجه، معلمان به طور مدام درصدد رفع خطاها، موانع و افزایش بهره وری شغلی خود خواهند بود. همچنین می توان از معلمان خبره و متخصص درخواست کرد که براساس تحولات محیط آموزشی و نیازهای روز، محتوای موردنیاز را تهیه کرده و در بستر شبکه شاد به اشتراک بگذارند. این امر سبب تسهیل دادوستد دانش میان معلمان شده و می تواند به بهبود مستمر دانش تولید شده کمک کند. همچنین معلمان جوان و کم تجربه تر می توانند از دانش انباشته معلم باتجربه، بدون محدودیت زمانی و مکانی بهره مند شوند. در چنین شرایطی شبکه شاد به عنوان سامانه مدیریت دانش یا مخزن دانشی آموزش وپروش عمل خواهد کرد.
شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر اشتراک گذاری دانش در شرکت های نرم افزاری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر شناسایی و اولویت بندی عوامل مؤثر بر اشتراک دانش در شرکت های نرم افزاری است. شناسایی و اولویت بندی این عوامل می تواند به متخصصان و صاحب نظران کمک کند تا با مولفه های اصلی اشتراک دانش در سازمان های نرم افزاری آشنا شده و در نتیجه آن، کار تیمی و یادگیری بهتر اتفاق بیافتد و روحیه تیمی بالاتر سبب بهره وری بالاتر خواهد شد.
روش: پژوهش حاضر با استفاده از روش شناسی چندگانه از نوع کمّی و جهت گیری کاربردی انجام شده است. در این پژوهش، از دو روش دلفی فازی و کداس برای تحلیل داده ها استفاده شد. از آنجایی که مهارت های پرسشنامه از مرور پیشینه مقالات بین المللی و داخلی معتبر حوزه های علم اطلاعات و دانش شناسی، فناوری های اطلاعاتی و ارتباطی و مصاحبه با اساتید علم اطلاعات و دانش شناسی و مدیران و کارشناسان ارشد فناوری اطلاعات به دست آمد، هر دو پرسشنامه خبره سنجی و اولویت سنجی از روایی مطلوبی برخوردار هستند. همچنین به علت انتخاب حجم مناسب نمونه و غربال عوامل مؤثر بر اشتراک گذاری دانش، پرسشنامه اولویت سنجی از پایایی برخوردار بود. حجم نمونه در این پژوهش برابر ۱۰ نفر بود که برای روش های خبره محور دارای ماهیت قضاوتی، عدد مطلوبی است. در پژوهش حاضر، از روش دلفی فازی برای غربال عوامل مؤثر بر اشتراک گذاری دانش در شرکت های نرم افزاری استفاده شد. در این روش، ابتدا لیست اولیه ای از عوامل مؤثر بر اشتراک گذاری دانش بر اساس مرور پیشینه و نظرات خبرگان تهیه گردید. سپس این عوامل به خبرگان ارائه شد و نظرات آن ها در مورد اهمیت هر عامل جمع آوری شد. در نهایت، عواملی که اهمیت آن ها بیش از یک آستانه مشخص بود، برای مرحله بعدی تحلیل انتخاب شدند. در ادامه از روش کداس برای رتبه بندی عوامل مؤثر بر اشتراک گذاری دانش در شرکت های نرم افزاری استفاده شد. در این روش، ابتدا عوامل مؤثر بر اشتراک گذاری دانش که در مرحله قبل انتخاب شده بودند، با استفاده از یک طیف عددی فازی ارزش گذاری شدند. سپس این ارزش گذاری ها با استفاده از روش کداس پردازش شده و عوامل کلیدی مؤثر بر اشتراک گذاری دانش در شرکت های نرم افزاری شناسایی گردیدند.
یافته ها: در مرحله اول ۶۰ عامل شناسایی و با روش دلفی فازی غربال شد. در این مرحله ۱۳ عامل کلیدی استخراج و با روش کداس اولویت بندی گردید. عوامل نهایی به ترتیب اعتماد، انگیزه، ذهنیت قدرت دانش، صلاحیت حرفه ای و فرهنگ سازمانی است. همچنین اعتمادبه نفس، امنیت دانش، عوامل سازمانی، نگرانی از نادرستی تصور فرد از دانش خود، پیچیدگی دانش، حضور دانش و شناسایی آن، محدودیت دسترسی به دانش و پشتیبانی سازمانی نیز بر اشتراک دانش در سازمان های نرم افزاری مؤثر هستند.
نتیجه گیری: اشتراک دانش در سازمان های نرم افزاری به عوامل مختلفی ازجمله اعتماد بین کارکنان، انگیزه کارکنان، ذهنیت قدرت دانش، صلاحیت حرفه ای کارکنان و فرهنگ سازمانی بستگی دارد. سازمان های نرم افزاری می توانند با ایجاد فرصت های تعامل و همکاری، تشویق به همکاری، ایجاد فضای احترام و همکاری، اعتماد بین کارکنان را افزایش دهند. همچنین، انگیزه کارکنان با نشان دادن ارزش اشتراک دانش و ارائه پاداش برای آن تقویت شده و ایجاد ذهنیت قدرت دانش نیز با آموزش در مورد اهمیت دانش و تشویق به استفاده از آن برای بهبود عملکرد، ترویج یادگیری و رشد افراد توصیه شده است. صلاحیت حرفه ای کارکنان نیز با ارائه آموزش و توسعه حرفه ای، تشویق به اشتراک گذاشتن دانش و تجربیات، و ایجاد فرصت های یادگیری بهبود می یابد. در نهایت، توسعه فرهنگ سازمانی نیز با برجسته کردن ارزش اشتراک دانش، تشویق و پاداش برای آن، ایجاد فرصت های تعامل و همکاری، و توسعه فناوری های مدیریت دانش امکان پذیر است. این راهکارها می توانند به سازمان های نرم افزاری کمک کنند تا اشتراک دانش را بهبود بخشند و از مزایای آن بهره مند شوند.
سیاست گذاری مبتنی بر شواهد علمی: وضع موجود و راهکارهای بهبود در کتابخانه ملی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: سیاست گذاری مبتنی بر شواهد پژوهشی یکی از رویکردهای مدیریتی است که بر مبنای حرکت از طیف کاملاً شهودی و ناخودآگاه به سمت طیفی علمی و در نظر گرفتن تمامی ظرفیت های سازمانی استوار است. بدیهی است که بخش عمده ای از این شواهد علمی از طریق مؤسسات دانشگاهی و مراکز پژوهشی به دست می آید. بسیاری از کشورهای جهان، مؤسسات و انجمن های علمی بسیاری را تأسیس می کنند و طیف گسترده ای از محققان را برای تجزیه وتحلیل و ارزیابی نتایج تحقیقات دانشگاهی به کار می گیرند تا بتوانند برنامه ریزی ها و تصمیم گیری های سازمانی خود را با جدیدترین یافته های علمی همسو سازند. براین اساس، هدف پژوهش حاضر نیز بررسی این مسئله بود که چگونه می توان بین تصمیم گیری و سیاست گذاری های سازمان اسناد و کتابخانه ملی با شواهد علمی و پژوهشی پیوند برقرار کرد، موانع احتمالی کدام است و چگونه می توان بر آن ها فائق آمد.روش : پژوهش حاضر از نوع کاربردی است که با روش پیمایشی تحلیلی انجام پذیرفت. ابزار اصلی گردآوری اطلاعات مصاحبه نیمه ساختاریافته بود که در قالب پرسشنامه با پرسش های باز و بسته طراحی شد. جامعه پژوهش و حجم نمونه از میان کارکنان سازمان اسناد و کتابخانه ملی به صورت هدفمند انتخاب شد، به طوری که حداقل دارای 15 سال سابقه کار و دارای تحصیلات کارشناسی ارشد به بالا باشند. با این پیش فرض که هم به لحاظ تجربه، نیمه کاری خود را در سازمان طی کرده و بتوانند ارزیابی بهتری از شرایط موجود ارائه دهند و نیز حداقل یک کار پژوهشی به ثمر رسانده باشند از این نظر، 198 نفر واجد شرایط فوق بودند. 164 نفر حاضر به همکاری شدند و به پرسش ها پاسخ دادند. برای سنجش روایی، پرسشنامه در اختیار پنج نفر متخصص کتابداری و نیز متخصصان حوزه مدیریت و سیاست گذاری مبتنی بر شواهد قرار گرفت. برای سنجش پایایی نیز تعداد 35 پرسشنامه بین جامعه موردبررسی توزیع و جمع آوری و سپس با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ (85%) پایایی پرسشنامه سنجیده شد. در تجزیه وتحلیل ها از آزمون کولموگروف- اسمیرنوف (k-s)، t تک متغیره و همچنین برای رتبه بندی موانع از آزمون فریدمن استفاده شد.یافته ها: کارکنان بر این اعتقاد بودند که استفاده از داده ها و یافته های پژوهشی برای تصمیم گیری و برنامه ریزی در بخش های تخصصی سازمان در حد بالا (25/4 در مقیاس 5) لازم و ضروری است. آن ها برای حل مسائل کاری که تاکنون با آن مواجه بوده اند بسیار زیاد (4 از 5) به استفاده از دستاوردهای پژوهشی نیاز پیداکرده اند و براین اعتقادند که کاربست شواهد پژوهشی می تواند کارایی آنان را در انجام فعالیت های تخصصی به مقدار زیاد ارتقا بخشد؛ اما از سوی دیگر، کاربست شواهد پژوهشی را در تصمیم های کلان سازمانی کمتر از حد متوسط ارزیابی کرده اند.نتیجه گیری: برنامه ریزان و مدیران علاقه مند به اجتناب از شکست های عمده در تصمیم ها و برنامه های خود باید توجه بیشتری به کاربست شواهد علمی و پژوهشی داشته باشند تا بتوانند دانش و آگاهی خود را از پیامدها بهبود بخشند و عدم قطعیت و ریسک آن را در حوزه کاری خود کاهش دهند.
بررسی نقش هستی شناسی و نمودار دانش در طبقه بندی اسناد متنی: مروری بر مطالعات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: باتوجه به افزایش نرخ استفاده از اینترنت و افزایش حجم اسناد الکترونیکی قابل مشاهده در وب، طبقه بندی خودکار متن تبدیل به یکی از روش های کلیدی برای ارتقای بازیابی اطلاعات و مدیریت دانش مجموعه های متنی دیجیتالی شده است. افراد با طبقه بندی متون می توانند اطلاعات موردنیاز خود را با دقت بیشتر و سرعت بالاتر جستجو و بازیابی کنند. آن چیزی که در بحث طبقه بندی خودکار اسناد حائز اهمیت است، برچسب گذاری اسناد به کلاس های از پیش تعریف شده است، به گونه ای که اسنادی که در یک طبقه جای می گیرند بیشترین شباهت و با اسناد سایر طبقه ها بیشترین تفاوت را داشته باشند و قابلیت استفاده از روابط معنایی را داشته باشد. در ای ن راس تا، پژوه ش حاض ر به بررسی نقش هستی شناسی و نمودار دانش در طبقه بندی خودکار اسناد متنی می پردازد.روش: این مطالعه به مرور پژوهش ها و اسناد مرتبط با کاربرد ابزارهای معنایی مانند هستی شناسی ها و نمودار دانش در طبقه بندی اسناد متنی پرداخته است. به منظور جمع آوری متون، سه پایگاه اطلاعاتی داخلی شامل «بانک اطلاعات نشریات کشور»، «پایگاه مرکز اطلاعات علمی جهاد دانشگاهی» و «مرجع دانش» و سه پایگاه استنادی خارجی یعنی «وب آو ساینس»، «اسکوپوس» و «گوگل اسکالر» بدون درنظرگرفتن بازه زمانی در هر دو دسته بررسی شده است.
یافته ها: نتایج واکاوی متون نشان داد در مدل فضای برداری ارتباط معنایی بین کلمات در نظر گرفته نمی شود و ترتیب کلمات در جملات از بین می رود. با نادیده گرفتن روابط معنایی و نحوی مختلف بین کلمات در زبان طبیعی، بازنمایی متفاوتی از اسناد فراهم می شود؛ اما هستی شناسی ها و نمودار دانش با دریافت معنای موجودیت ها و کلاس ها به تقویت مدل های یادگیری ماشینی کمک می نمایند. استفاده از این ابزارها به عنوان یک مرجع خارجی در حین فرایند طبقه بندی عمل می کند و دانش زمینه را برای مدل های طبقه بندی فراهم می نماید. به طورکلی استفاده از این ابزارها به ماشینن ها اجازه می دهند معنای داده هایی را که با آن ها کار می کنند، درک کنند.نتیجه گیری: کاربست هستی شناسی ها و نمودار دانش در طبقه بندی اسناد متنی می تواند موجب تقویت نتایج الگوریتم های یادگیری ماشین از طریق بهره برداری از دانش زمینه شود. این ابزارها می تواند معانی کلمات را از جملات دارای ابهام آزاد نموده و مشکلات مرتبط با زبان طبیعی را حل کند. استفاده از هستی شناسی و نمودار دانش می تواند به طور مؤثری در طبقه بندی اسناد متنی کمک کند و باعث ارتقای دقت و کارایی مدل های طبقه بندی شود؛ اما ساخت و ادغام هستی شناسی و نمودار دانش امری خسته کننده، زمان بر و پیچیده است که امکان پذیری و ارزش عملی آن ها را محدود می کند. در زبان فارسی علاوه بر مشکل مطرح شده در به کارگیری هستی شناسی ها و نمودار دانش در طبقه بندی اسناد، محدودیت هایی مانند ویژگی های خاص زبان فارسی در نگارش و محدودیت فنی وجود دارد؛ لذا استفاده از هستی شناسی و نمودارهای دانش عمومی و یا دامنه در بحث طبقه بندی اسناد نیازمند توجه به این محدودیت ها و پیچیدگی های فنی است و علاوه بر این مستلزم توسعه و تلاش های بیشتری بالأخص در زبان فارسی است.
چالش های پیاده سازی مدیریت شهر هوشمند در حوزه حمل ونقل همگانی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دسترسی و ارتباطات، اساس پویایی شهری و هرگونه رشد هم جانبه به ویژه رشد اقتصادی در یک حوزه شهری است. از این رو حوزه حمل ونقل هم در پیدایش و هم در استمرار حیات هرگونه توسعه و پیشرفت نقش اساسی را در شهرها دارد. مدیریت هوشمند به عنوان یک راه کار تکنولوژی محور و تجربه شده می تواند راه گشایی بسیاری از مشکلات زندگی شهرنشینی در ایران باشد. مسئله اصلی تحقیق به این موضوع اشاره دارد که علی رغم وجود زیر ساخت هایی نظیر اینترنت، دوربین های هوشمند ترافیکی، وجود متخصصان با دانش روز حوزه ITS (سامانه حمل و نقل هوشمند)، نیروهای متخصص و باانگیزه در خلق استارت آپ های موفق حوزه حمل ونقل همگانی و حتی تأکید همه جانبه مسئولین اجرایی در خصوص در اولویت بودن توسعه امکانات حمل ونقل همگانی، چرا شاهد پیاده سازی یک مدیریت هوشمند در حوزه حمل ونقل همگانی در کشور ایران نیستیم، بنابراین قطعاً چالش هایی وجود دارد. هدف این تحقیق شناسایی چالش های پیاده سازی مدیریت شهر هوشمند در حوزه حمل ونقل همگانی ایران است. این تحقیق از نوع پژوهشی -کاربردی است و با شیوه دلفی و با تشکیل پانل تخصصی 50 نفره به صورت نمونه گیری غیر احتمالی و ترکیبی از روش های هدفدار یا قضاوتی و زنجیره ای برگزیده شده اند. پس از تحلیل نظرسنجی ها با شیوه دلفی و استفاده از افزارspss چالش های شناسایی شده در شش دسته اساسی شامل : 1- چالش نبود برنامه و استراتژ ی های راهبردی در حوزه حمل ونقل همگانی 2- چالش انزوای اقتصادی 3- چالش های تأمین اعتبارات مالی 4- چالش های فرهنگی و دانش مدیریتی 5- چالش خلاء قوانین حمایتی 6- چالش های امنیتی، به عنوان چالش های پیاده سازی مدیریت شهر هوشمند در حوزه حمل ونقل همگانی احصاء شدند.
رویکردهای نوین علم سنجی در ارزیابی و سیاست گذاری مسئولانه پژوهش(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات کاربردی علم سنجی دوره ۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴
7 - 14
حوزههای تخصصی:
ارزیابی و سیاست گذاری بهینه پژوهش همواره یکی از مسائل مهم مورد توجه سیاستگذاران پژوهش بشمار می رود. به دلیل وجود تنوع در نوع بروندادها و دستاوردهای پژوهش و همچنین وجود انواع مختلف تاثیر گذاری و اثر بخشی پژوهش، و متفاوت بودن ماهیت پژوهش و استراتژی سازمان ها، سیاست گذاری صحیح و پیاده سازی روش های بهینه ارزیابی پژوهش همواره با دشواری ها و پیچیدگی های خاص خود همراه بوده است. علاوه بر این وجود تفاوت در رشته های موضوعی مختلف با فرهنگ انتشار و استناد متفاوت، قضاوت در خصوص روش بهینه ارزیابی پژوهش را تحت تاثیر قرار داده و این امر را با چالش های فراوانی مواجه کرده است. در کنار این موارد کثرت شاخص های پژوهشی، تعدد پایگاه های ارائه دهنده شاخص ها، متفاوت بودن روش های محاسبه استنادات، متفاوت بودن پوشش موضوعی و دامنه نمایه سازی مجلات رشته ها، قالب های انتشارات متفاوت، و زبان های مختلف و سوگیری های موجود در پایگاه های استنادی به سایر چالش های ارزیابی پژوهش افزوده است. از این رو ضرورت و لزوم توجه به رویکردهای نوین و بکارگیری روش های صحیح خصوصا کاربرد مسیولانه شاخص های پژوهشی در ارزیابی پژوهش بیش از پیش احساس می شود. این مقاله در نظر دارد که با گذری بر رویکردهای نوین در بکارگیری شاخص های علم سنجی و مرور برخی بیانیه های بین المللی پیشنهادات کاربردی در راستای روش های بهینه و منصفانه در ارزیابی پژوهش را ارایه دهد. ارزیابی و سیاست گذاری بهینه پژوهش همواره یکی از مسائل مهم مورد توجه سیاستگذاران پژوهش بشمار می رود. به دلیل وجود تنوع در نوع بروندادها و دستاوردهای پژوهش و همچنین وجود انواع مختلف تاثیر گذاری و اثر بخشی پژوهش، و متفاوت بودن ماهیت پژوهش و استراتژی سازمان ها، سیاست گذاری صحیح و پیاده سازی روش های بهینه ارزیابی پژوهش همواره با دشواری ها و پیچیدگی های خاص خود همراه بوده است. علاوه بر این وجود تفاوت در رشته های موضوعی مختلف با فرهنگ انتشار و استناد متفاوت، قضاوت در خصوص روش بهینه ارزیابی پژوهش را تحت تاثیر قرار داده و این امر را با چالش های فراوانی مواجه کرده است. در کنار این موارد کثرت شاخص های پژوهشی، تعدد پایگاه های ارائه دهنده شاخص ها، متفاوت بودن روش های محاسبه استنادات، متفاوت بودن پوشش موضوعی و دامنه نمایه سازی مجلات رشته ها، قالب های انتشارات متفاوت، و زبان های مختلف و سوگیری های موجود در پایگاه های استنادی به سایر چالش های ارزیابی پژوهش افزوده است. از این رو ضرورت و لزوم توجه به رویکردهای نوین و بکارگیری روش های صحیح خصوصا کاربرد مسیولانه شاخص های پژوهشی در ارزیابی پژوهش بیش از پیش احساس می شود. این مقاله در نظر دارد که با گذری بر رویکردهای نوین در بکارگیری شاخص های علم سنجی و مرور برخی بیانیه های بین المللی پیشنهادات کاربردی در راستای روش های بهینه و منصفانه در ارزیابی پژوهش را ارایه دهد.
ادغام مدیریت دانش و یادگیری ماشین برای بهینه سازی عملکرد تصفیه آب: مطالعه موردی در تصفیهخانه کوت امیر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف : در سال های اخیر، بهره برداری بهینه از تصفیه خانه های آب با چالش های متعددی از جمله نوسانات کیفیت آب، افزایش هزینه های عملیاتی و نیاز به تصمیم گیری سریع و هوشمند مواجه شده است. در این راستا، استفاده از فناوری های نوین مدیریت دانش، داده کاوی و هوش مصنوعی به عنوان ابزارهای توانمند برای بهینه سازی فرایندهای عملیاتی اهمیت یافته است. هدف این پژوهش، ارزیابی تأثیر الگوریتم های یادگیری ماشین بر بهینه سازی عملکرد تصفیه خانه کوت امیر اهواز با تأکید بر نقش مدیریت دانش بوده است. روش پژوهش : این پژوهش از نوع کاربردی و با رویکرد داده محور انجام شده است. جامعه پژوهش شامل بیش از 40,000 رکورد داده های واقعی ثبت شده طی پنج سال از پارامترهای کیفی و عملیاتی تصفیه خانه کوت امیر بود. داده ها پس از گردآوری، پیش پردازش و نرمال سازی شدند و در قالب دو مجموعه آموزشی (%70) و آزمون (%30) مورد استفاده قرار گرفتند. سه مدل یادگیری ماشین شامل شبکه عصبی مصنوعی (ANN)، جنگل تصادفی (RF) و ماشین بردار پشتیبان (SVM) برای پیش بینی کیفیت آب و بهینه سازی مصرف مواد شیمیایی مورد ارزیابی قرار گرفتند. از برنامه نویسی Python و نرم افزارهای SPSS و Excel برای تحلیل و مدل سازی داده ها استفاده شد. یافته ها : نتایج ارزیابی مدل ها نشان داد که مدل شبکه عصبی مصنوعی با دقت ۹۴.۷ درصد و شاخص تعیین ۰.۹۱، بهترین عملکرد را در پیش بینی تغییرات کیفیت آب داشته است. مدل جنگل تصادفی نیز با دقت ۹۲.۱ درصد و شاخص تعیین ۰.۸۸، توانایی بالایی در شناسایی الگوهای پیچیده کیفیت آب نشان داد. مدل ماشین بردار پشتیبان با دقت ۸۹.۳ درصد و خطای بالاتر، عملکرد کمتری داشت. پیاده سازی مدیریت دانش با استفاده از این مدل ها منجر به پیش بینی بهبود کیفیت آب خروجی و چگونگی تسهیل انتقال دانش عملیاتی به اپراتورها می گردد. نتیجه گیری : نتایج نشان می دهد که ادغام مدیریت دانش و یادگیری ماشین، راهکاری مؤثر برای بهینه سازی عملکرد تصفیه خانه های آب است و می تواند به عنوان الگویی برای سایر تأسیسات مشابه مورد استفاده قرار گیرد. بهره گیری از فناوری های نوین، می تواند در پیش بینی و انتقال دانش در سازمان های داده محور مؤثر باشد.
بررسی وضعیت استفاده کتابداران و کاربران کتابخانه های عمومی از شبکه های اجتماعی مجازی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این پژوهش کشف وضعیت استفاده کتابداران و کاربران کتابخانه های عمومی از شبکه های اجتماعی مجازی است. روش پژوهش: پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی و از نظر نوع و روش شناسی، توصیفی- تحلیلی است. جامعه آماری این پژوهش کتابداران و کاربران استفاده کننده از شبکه های اجتماعی اینستاگرام و بله در نهاد کتابخانه های عمومی هستند. تعداد 204 نمونه از جامعه کتابداران و 81 نمونه نیز از جامعه کاربران به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها در این پژوهش پرسشنامه بود. یافته ها: بین قالب اطلاعات (نحوه نمایش اطلاعات) ارایه شده و میزان تعامل کاربران و کتابداران (پسند کردن، نظر دادن و...) با صفحات مجازی شبکه های اجتماعی نهاد کتابخانه های عمومی کشور رابطه مثبت و معناداری وجود دارد. از نظر میزان تعامل کتابداران و کاربران با صفحات شبکه های اجتماعی مشخص شد که کتابداران با توجه به وجود رابطه استخدامی و لزوم تولید محتوا در صفحات مذکور به عنوان بخشی از وظایف محوله، ارتباط و تعامل بیشتری نسبت به کاربران دارند. همچنین از نظر کتابداران، استفاده از اطلاعات مرتبط موجود در صفحات شبکه های اجتماعی در عملکرد سازمانی آنها مؤثر است. با توجه به اینکه پلتفرم های خارجی مانند اینستاگرام در کشور گاه با محدودیت های قانونی مواجه می شوند، پیشنهاد می شود پلتفرم های داخلی با ارتقای خدمات خود از نظر فنی، باعث افزایش گرایش کاربران به استفاده از آنها شوند. اصالت/ارزش: مهم ترین نتیجه پژوهش این است که کتابخانه های عمومی اقدام به فعالیت در شبکه های اجتماعی کرده اند و این اقدام فعلاً در سطح وظیفه سازمانی مانده است و این کتابخانه ها هنوز نتوانسته اند به جذب کاربران و تعامل مناسب با آنها در این شبکه های اجتماعی بپردازند. لازم است کتابخانه های عمومی برای حذب و تعامل بیشتر با کاربران در این شبکه ها اقدام و برنامه ریزی کنند.
تأثیر تسهیم دانش بر کارآفرینی اجتماعی با توجه به نقش میانجی مسئولیت اجتماعی کتابخانه های عمومی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
کتابداری و اطلاع رسانی دوره ۲۷ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴ (پیاپی ۱۰۸)
167 - 193
حوزههای تخصصی:
هدف: کارآفرینی اجتماعی، رویکردی نوین در حل مسائل اجتماعی است که با تقویت تعاملات اجتماعی و ارائه خدمات حمایتی، به ارتقای کیفیت زندگی جامعه کمک می نماید. کتابخانه های عمومی به عنوان مراکز اطلاعاتی، با ارائه خدمات تخصصی به کارآفرینان اجتماعی، نقش مؤثری در توسعه کسب وکارهای اجتماعی و بهبود شرایط اقتصادی جامعه ایفا می کنند. این پژوهش، با هدف بررسی تأثیر تسهیم دانش بر کارآفرینی اجتماعی، با در نظر گرفتن نقش میانجی مسئولیت اجتماعی کتابخانه های عمومی استان مرکزی انجام شده است. روش: نوع پژوهش توصیفی پیمایشی با طرح همبستگی و جامعه آماری کلیه کتابداران شاغل در کتابخانه های عمومی استان مرکزی بود. نمونه آماری به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای از طریق فرمول کوکران، 120 نفر تعیین شد. ابزار اندازه گیری شامل پرسشنامه های تسهیم دانش از واندن هوف و وان وینن (2004)، کارآفرینی اجتماعی از عرب (1390) و مسئولیت اجتماعی از کارول (2008) بود که روایی پرسشنامه ها به صورت سازه، همگرا و واگرا تأیید شد و ضرایب آلفای کرونباخ آن ها بالاتر از 7/0 به دست آمد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار اس.پی.اس.اس. نسخه 25 بهره گرفته شد. یافته ها: نتایج پژوهش نشان داد که در سطح خطای کمتر از 01/0 تسهیم دانش تأثیر مثبت و معنی داری بر کارآفرینی اجتماعی (به میزان 249/0) و مسئولیت اجتماعی (به میزان 401/0) کتابخانه های عمومی دارد و همچنین تأثیر مثبت و معنی دار مسئولیت اجتماعی بر کارآفرینی اجتماعی (به میزان 627/0) کتابخانه های عمومی تأیید شد. در نهایت، مسئولیت اجتماعی نقش واسطه ای معنی داری در رابطه بین تسهیم دانش و کارآفرینی اجتماعی کتابخانه های عمومی استان مرکزی ایفا می کند. نتیجه گیری: بر اساس یافته های این پژوهش، کتابخانه های عمومی برای ترویج کارآفرینی اجتماعی، باید برنامه های آموزشی در زمینه کارآفرینی اجتماعی برای اقشار مختلف جامعه برگزار کرده و فضایی برای تبادل ایده ها و همکاری بین کارآفرینان اجتماعی و سایر ذینفعان ایجاد کنند، همچنین، منابع و خدمات لازم برای حمایت از کارآفرینان اجتماعی ارائه دهند، ارتباطات خود را با سایر نهادها و سازمان های فعال در حوزه کارآفرینی اجتماعی تقویت کنند و نقش خود را در ترویج فرهنگ کارآفرینی در جامعه به طور فعال ایفا کنند.
بررسی تاثیر سواد دیجیتال بر یادگیری الکترونیکی کتابداران دانشگاه پیام نور با نقش واسطه ای پذیرش فناوری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: هدف از این مقاله، بررسی تاثیر سواد دیجیتال با نقش واسطه ای پذیرش فناوری بر یادگیری الکترونیکی در بین کتابداران دانشگاه پیام نور می باشد.روش شناسی: روش پژوهش، توصیفی-همبستگی با جامعه آماری شامل تمامی کتابداران کتابخانه های دانشگاه پیام نور به تعداد 318 نفر، که با استفاده از جدول نمونه گیری گرجسی و مورگان(1970)، تعداد 175 نفر به روش نمونه گیری تصادفی ساده تعیین و انتخاب گردیدند. ابزار جمع آوری داده ها نیز پرسشنامه های استاندارد یادگیری الکترونیکی واتکینز و همکاران (2004)، سواد دیجیتالی رودریگوئز و همکاران (2016) و پذیرش فناوری دیویس(2000) بود.یافته ها: نشان دادند که بررسی مفروض واسطه مندی نسبی پذیرش فناوری در تاثیر سواد دیجیتال بر یادگیری الکترونیکی کتابداران دانشگاه پیام نور با داده ها برازش مطلوبی دارد. افزون بر این، در مدل مفروض، تمامی ضرایب همبستگی و ضرایب مسیر مدل از لحاظ آماری معنادار بودند و سواد دیجیتال با میانجی پذیرش فناوری بر یادگیری الکترونیکی کتابداران دانشگاه پیام نور به میزان اثر 126/0، تاثیر مثبت و مستقیم معناداری دارد.نتیجه گیری: نتایج نشاد داد که سواد دیجیتال به طور مستقیم و با نقش واسطه ای پذیرش فناوری بر یادگیری الکترونیکی در بین کتابداران دانشگاه پیام نور موثر است. از این رو، مولفه های پذیرش فناوری و سواد دیجیتال از تبیین کننده های موثر بر یادگیری الکترونیکی در بین کتابداران می باشد.
شناسایی و رتبه بندی نیازهای آموزشی جامعه عرب استان خوزستان در حوزه خدمات کتابخانه های عمومی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر شناسایی و رتبه بندی نیازهای آموزشی جامعه عرب استان خوزستان در حوزه کتابخانه های عمومی است. روش: رویکرد پژوهش حاضر روش آمیخته است. ترتیب انجام مبتنی بر توالی کیفی-کمی با تأکید بر اهمیت یافته های کیفی است. داده های کیفی جمع آوری شده با استفاده از روش گروه متمرکز (مصاحبه عمیق و گروه کانونی) با فن تحلیل مضمون برای دستیابی به سنخ شناسی و اولویت بندی نیازهای جامعه هدف در ارتباط با کتابخانه های عمومی تحلیل شد. جهت تعیین جامعه پژوهش در مرحله کیفی 5 شهرستان استان به صورت هدفمند انتخاب شد. در بخش کمی با توجه به نتایج حاصل از مصاحبه ها، پرسشنامه ای برای پیمایش اجتماعی در سطح شهرستان های استان خوزستان طراحی شد. برای تعیین نمونه از نمونه گیری طبقه ای تصادفی در بخش کمی و روش سهمیه ای در بخش کیفی استفاده شد. نمونه 517 نفر از جامعه عرب زبان خوزستان بود. یافته ها: نیازهای آموزشی جامعه عرب خوزستان به ترتیب اولویت عبارتند از: نیازهای هویتی، نیازهای هنری، نیازهای کارآفرینی، زبانی و مذهبی، نیازهای علمی و مهارت های اجتماعی. برنامه های آموزشی مناسب برای این جامعه این امکان را در اختیار مدیران و تصمیم گیران کتابخانه های عمومی قرار می دهد تا بتوانند برنامه هایی دقیق در اجرای برنامه های آموزشی در کتابخانه های عمومی تهیه کنند. نتیجه گیری: این پژوهش در زمینه خدمات چندفرهنگی و کتابخانه های عمومی و ارائه خدمات و استفاده گروه های قومی و اقلیت ها از کتابخانه های عمومی ارزشمند است. درصورت کاربست نتایج توسط مدیران و برنامه ریزان نهاد کتابخانه های عمومی کشور به عنوان نقشه راه می توان امیدوار بود زمینه های ارائه خدمات مطابق نیاز جامعه استان خوزستان فراهم آید.
تأثیر نظام مدیریت دانش و تسهیم دانش بر عملکرد و وفاداری کتابداران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم و فنون مدیریت اطلاعات دوره ۱۰ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۳۴)
239 - 264
حوزههای تخصصی:
هدف: وفاداری و رضایت کارکنان از عوامل کلیدی موفقیت و بقای هر سازمانی، به ویژه سازمان های خدمت مدار نظیر کتابخانه های عمومی است. از یک سو، حفظ جایگاه و منزلت کتابخانه عمومی ایجاب می کند، عملکرد و وفاداری کتابداران آن مورد توجه قرار گیرد. از سوی دیگر، توجه به پیاده سازی نظام مدیریت دانش و تسهیم دانش در سازمان های خدمت مدار جهت افزایش وفاداری و عملکرد سازمانی از ضروریات است. از این رو، پژوهش حاضر با هدف تعیین تأثیر نظام مدیریت دانش و تسهیم دانش بر عملکرد و وفاداری کتابداران کتابخانه های عمومی استان فارس انجام شد.
روش: پژوهش حاضر از لحاظ هدف، کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، توصیفی از نوع پیمایشی و همبستگی است. جامعه آماری پژوهش مشتمل بر 331 نفر از کتابداران کتابخانه های عمومی استان فارس بود، که با استفاده از جدول کرجسی و مورگان تعداد 175 نفر با روش تصادفی طبقه ای به عنوان حجم نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها چهار پرسشنامه مدیریت دانش (نیومن و کنراد، 2000)، تسهیم دانش (پناهی، واتسون و پارتریج، 2012)، عملکرد کتابداران (زارعی و سامع سیاهکلرودی، 1397) و وفاداری کتابداران (یه، یئونگ و چنگ، 2010؛ جون، کای و شین، 2006) بود که ضرایب آلفای کرونباخ آن ها بالای 7/0 محاسبه گردید. به منظور تجزیه و تحلیل آمار توصیفی از نرم افزار SPSS 25 و برای تعیین رابطه بین متغیرها از روش مدل سازی معادلات ساختاری در نرم افزار Smart PLS استفاده گردید. در بخش مدل اندازه گیری از شاخص های آلفای کرونباخ، پایایی ترکیبی (CR) و روایی همگرا (CV) استفاده شد. همچنین از شاخص های برازش هنجارشده (NFI)، ریشه استانداردشده میانگین مجذور باقیمانده ها (SRMR)، معیارهای تناسب مدل راستین (d-G & d-ULS) و خی -دو (Chi - Square) جهت برازش مدل استفاده گردید.
یافته ها: وضعیت متغیرهای مدیریت دانش، تسهیم دانش، عملکرد کتابداران و وفاداری کتابداران در کتابخانه های عمومی استان فارس در وضعیت مناسبی قرار دارد و بالاتر از میانگین است. علاوه بر این، در بین متغیرهای پژوهش، عملکرد کتابداران با میانگین (04/4) بیشتر از سایر متغیرها بود. نتایج آزمون همبستگی نشان داد که بین مدیریت دانش با تسهیم دانش (373/0= r، 01/0p <)، عملکرد کتابداران (342/0= r، 01/0p <) و وفاداری کتابداران (484/0= r، 01/0p <) رابطه معنی دار و مثبتی وجود دارد. همچنین بین تسهیم دانش و عملکرد کتابداران (513/0= r، 01/0p <) و وفاداری کتابداران (596/0= r، 01/0p <) رابطه معنی دار و مثبتی وجود دارد. شاخص های مدل اندازه گیری برای شاخص پایایی ترکیبی و آلفای کرونباخ بالای 7/0 بدست آمد، که نشانگر پایایی سازه مناسب بود. شاخص میانگین واریانس استخراج شده برای روایی همگرای مدل نیز برای همه متغیرها بالاتر از 5/0 بود، که نشانگر روایی همگرایی مناسب بود. نتایج برازش مدل سازی معادلات ساختاری نشان داد که ضریب تعیین عملکرد کتابداران و وفاداری کتابداران به ترتیب 327/0 و 561/0 محاسبه گردید که نشانگر پیش بینی 32 و 56 درصدی واریانس عملکرد و وفاداری کتابداران است. همچنین شاخص نیکویی برازش برابر با 56/0 محاسبه گردید که نشانگر برازش نسبتاً قوی مدل پیشنهادی بود.
نتیجه گیری: یکی از عوامل مهم در رفتار شغلی کتابداران، میزان عملکرد و وفاداری آنان به کتابخانه ها و مراکز اطلاع رسانی است و آگاهی از وضعیت وفاداری کتابداران می تواند مدیران را در برنامه ریزی برای دستیابی به اهداف مورد نظر یاری دهد. یافته های حاصل از پژوهش می تواند با تبیین رابطه مدیریت دانش و تسهیم دانش با وفاداری سازمانی و عملکرد کتابداران، توجه مدیران و مسئولان کتابخانه ها را به تقویت سیستم مدیریت دانش و تسهیم دانش در کتابخانه ها و فراهم نمودن شرایط مساعد برای ارتقای عملکرد و وفاداری کتابداران جلب نماید. با افزایش دسترسی به دانش، ارتقاء تخصص و تشویق به یادگیری مداوم، کتابداران قادر به ارائه بهترین خدمات به کاربران خود خواهند بود و ارتباط مؤثرتری با سازمان برقرار می کنند.
سازوکاری برای مدیریت زمان و افزایش دقت اطلاعات هنگام استفاده از کتابخانه سلنیوم(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
بازیابی دانش و نظام های معنایی سال ۱۱ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۱
199 - 225
حوزههای تخصصی:
امروزه داده ها به عنوان یکی از دارایی های ارزشمند سازمان ها و صنایع مختلف، نقش مهمی را در توسعه و پیشرفت کسب وکارها ایفا می کنند. درواقع هر سازمانی برای جمع آوری داده های خود از منابع مختلفی استفاده می کند که یکی از این منابع بستر وب است که در آن روزانه داده های زیادی توسط کاربران مختلف و یا حتی ربات ها در سراسر جهان تولید و منتشر می شود. جمع آوری و تحلیل چنین داده هایی، می تواند اطلاعات مفیدی را برای سازمان فراهم نماید. به همین منظور طی دهه های گذشته ابزارهای مختلفی توسعه یافته اند که به برداشت اطلاعات از بستر وب کمک شایانی نموده اند که ازجمله آن ها می توان به کتابخانه های ریکوئست، سلنیوم، اسکرپی، سوپ زیبا و ... در زبان برنامه نویسی پایتون اشاره نمود. بااین حال، هر یک از این کتابخانه ها با چالش هایی مواجه هستند. ما در این مقاله با مطالعه کتابخانه سلنیوم و با توجه به وجود چالش های متعدد در آن، راه حلی را برای مدیریت زمان و بهبود چالش نامتقارن بودن آن ارائه نموده ایم. آزمایش های ما نشان می دهد که استفاده از راه حل پیشنهادی، دقت اطلاعات برداشت شده از بستر وب را افزایش و درنتیجه چالش نامتقارن بودن را بهبود می دهد و همچنین زمان برداشت اطلاعات از بستر وب را نیز کاهش می دهد.
واکاوی و تبیین جایگاه سه رویکرد فکری منطق ذهنی، الگوی ذهنی و راهبردهای استدلالی در فرایند اطلاع یابی کاربران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: باتوجه به اینکه رفتار اطلاع یابی یک فرایند حل مسئله و دربرگیرنده گام های مختلف است. ازاین رو می توان ادعا نمود که افراد هنگام تعامل با نظام های جستجو و تصمیم گیری در هر مرحله از این فرایند تحت تاثیر شیوه استدلال و نوع تفکر خود بوده و تا رسیدن به هدف ممکن است بارها اقدام به تکرار، تغییر عبارت جستجو و یا انجام جستجو نمایند. بنابراین شناسایی نوع استدلال افراد در هر مرحله از فرایند اطلاع یابی باعث افزایش آگاهی درباره چالش های ذهنی کاربران و استدلال هایی که در ذهن آنها رخ می دهد، می شود. بنابراین هدف از نگارش این نوشتار بررسی، تبیین نظری و مقایسه جایگاه سه رویکرد فکری منطق ذهنی، الگوهای ذهنی و راهبردهای استدلالی و جایگاه آن ها در فرایند اطلاع یابی است.روش: در این پژوهش با رویکرد نظرورزی جایگاه سه رویکرد فکری (منطق ذهنی، الگوهای ذهنی و راهبردهای استدلالی) در فرایند اطلاع یابی مقایسه و برمبنای آن مزیت نسبی راهبردهای استدلالی در قیاس با دو رویکرد دیگر تبیین گردید.یافته ها: بررسی رویکردهای فکری مختلف نشان می دهد که نمی توان با تکیه بر یک رویکرد در فرایند اطلاع یابی اقدام به حل مسئله نمود چراکه از رویکرد منطق ذهنی و استفاده از قوانین منطقی تنها می توان در مرحله صورت بندی پاره های اطلاعاتی مختلف و یا مرحله ارزیابی نتایج استفاده نمود، حال آنکه بررسی رویکرد الگوهای ذهنی نشان از کاربرد این رویکرد هم در مرحله بیان نیاز، تعریف و درک مسئله و هم در مرحله ارزیابی نتایج است. در این میان بررسی رویکرد راهبردهای استدلالی حاکی از آن است که با توجه به اینکه برخی از راهبردهای استدلالی مبتنی بر قواعد منطقی و برخی از آنها مبتنی بر الگوهای ذهنی است لذا استفاده از هریک از راهبردهای استدلالی در هریک از مراحل فرایند اطلاع یابی به چشم می خورد.نتیجه: مقایسه سه رویکرد فکری (منطق ذهنی، الگوهای ذهنی و راهبردهای استدلالی) نشان داد در رویکرد راهبردهای استدلالی می توان از از طیف گسترده ای از راهبردها جهت انجام وظایف و تکالیف استدلالی که از نظر کاربرد قواعد منطقی در یک سطح قرار ندارند، استفاده نمود. به عبارت دیگر رویکردهای مبتنی برقاعده (منطق ذهنی) و یا الگوهای ذهنی در هنگام حل مسئله می توانند تحت راهبردهای استدلالی بکار روند. افزون براین در این رویکرد، ساختار نحوی، معنایی و همچنین محتوا و بافت مسئله مورد توجه قرار می گیرد بنابراین در مقایسه با دو رویکرد دیگر، می توان رویکرد راهبردهای استدلالی را به مثابه بدیل مناسب برای تبیین و پیشبرد فرایند اطلاع یابی درنظر گرفت.
پایش سواد دیجیتالی دانشجویان تحصیلات تکمیلی بر اساس عناصر چارچوب صلاحیت های سواد دیجیتالی یونسکو(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر ارزیابی، مقایسه و تحلیل سواد دیجیتالی دانشجویان تحصیلات تکمیلی بر اساس چارچوب صلاحیت های سواد دیجیتالی یونسکو است.
روش پژوهش: پژوهش از نظر رویکرد آمیخته و از نظر هدف کاربردی است و در قالب پیمایش و با روش توصیفی- تحلیلی انجام شده است. بخش کیفی با تحلیل محتوای کیفی عناصر چارچوب سواد دیجیتالی یونسکو و با ابزار سیاهه وارسی با تکیه بر تکنیک گال؛ و بخش کمی با استفاده از نسخه 25 نرم افزار اس پی اس اس و آزمون های تی تست تک نمونه ای و لوین انجام شده است. داده های کمی با ابزار پرسشنامه گردآوری شده و جامعه آماری پژوهش دانشجویان تحصیلات تکمیلی دانشگاه سیستان و بلوچستان در دو حوزه علوم انسانی و علوم پایه بودند که پس از محاسبه واریانس با روش های نمونه گیری سهمیه ای در دسترس و غیرتصادفی 148 نفر برآورد شد.
یافته ها: از بخش کیفی پژوهش 5 مؤلفه اصلی به عنوان مؤلفه های اصلی چارچوب سواد دیجیتال یونسکو حاصل آمد که از میان آن ها بر اساس نتایج بخش کمی میزان تسلط جامعه پژوهش به مؤلفه «دیجیتال پژوهی» با بیشترین میانگین (217/3) در حد متوسط و «مؤلفه ایمنی محیط دیجیتال» (3552/) با کمترین میزان میانگین در حد کم ارزیابی شده است. نتایج آزمون لوین (635 /0) میان سطح سواد دیجیتالی جامعه پژوهش در دو حوزه علوم انسانی و علوم پایه تفاوت معناداری را نشان نداد.
نتیجه گیری: نتایج حاصل از این پایش می تواند در توجه جدی تر و گنجانده شدن صریح تر مؤلفه های مهارت های سواد دیجیتالی در برنامه های آموزشی دانشگاه ها مؤثر واقع شود. ره آورد توجه به این مهم آموزش مستمر و روزآمد مهارت های سواد دیجیتالی به دانشجویان و ایجاد زمینه توانمندسازی مخاطبان بر اساس دستورالعمل ها و چارچوب های نوین بین المللی خواهد بود.
بررسی نقش هوش مصنوعی در آموزش با استفاده از رویکرد ره نگاشت فناوری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات کاربردی علم سنجی دوره ۱ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
111 - 130
حوزههای تخصصی:
هدف: با توسعه سریع علم و فناوری، به ویژه هوش مصنوعی، استفاده از این فناوری در زمینه های مختلف ازجمله آموزش به سرعت افزایش یافته است. هوش مصنوعی توانایی بهبود و بهینه سازی فرآیندهای یادگیری و تدریس را دارد و می تواند مدیریت کلاس را کارآمدتر کند. همچنین، حق ثبت اختراع در توسعه هوش مصنوعی در آموزش مهم است؛ زیرا از حقوق مالکیت فکری مخترعان محافظت می کند. در این راستا، هدف پژوهش حاضر بررسی نقش هوش مصنوعی در آموزش با تمرکز بر تحلیل ثبت اختراعات است.
روش: این تحقیق یک مطالعه علم سنجی است که از روش تحلیل استنادی استفاده کرده است. برای جمع آوری داده ها، تمامی اختراعات ثبت شده در موضوع کاربرد هوش مصنوعی در آموزش بدون محدودیت زمانی از پایگاه داده لنز جمع آوری شدند. در مجموع 1267 اختراع ثبت شده مورد بررسی قرار گرفت.
یافته ها: نتایج نشان می دهند که تعداد ثبت اختراعات مرتبط با هوش مصنوعی در آموزش، به ویژه در سال های اخیر، به طور پیوسته در حال افزایش است. میزان استناد به این اختراعات نیز افزایش یافته و نشان دهنده تأثیرگذاری بیشتر آنها در تحقیقات مرتبط است. همچنین بخش قابل توجهی از این اختراعات به منابع علمی ارجاع داده اند که نشان دهنده ارتباط قوی بین تحقیقات دانشگاهی و پیشرفت های تکنولوژیکی در این حوزه است. شاخص های پیوند با علم و فناوری و قدرت فنی نیز نشان دهنده سطح بالایی از نوآوری و تازگی در این زمینه است.
نتیجه گیری: تعداد ثبت اختراعات هوش مصنوعی در آموزش به طور مداوم در حال افزایش است و این اختراعات به طور فزاینده ای مورد استناد قرار می گیرند، که نشان دهنده تأثیر آنها بر تحقیقات و توسعه های بیشتر است. ثبت اختراعات، ارتباطات قوی بین تحقیقات علمی و پیشرفت های تکنولوژیکی را نشان می دهند و سطح بالایی از نوآوری و تازگی فنی در این حوزه به چشم می خورد. هوش مصنوعی نقش مهمی در تغییر چشم انداز آموزشی دارد، به ویژه در زمینه هایی مانند یادگیری شخصی سازی شده، ارزیابی تطبیقی و سیستم های آموزشی هوشمند. ادغام هوش مصنوعی در آموزش می تواند فرآیندهای یاددهی و یادگیری را دگرگون کند، مشارکت دانش آموزان را افزایش دهد و تجربیات آموزشی شخصی سازی شده را بهبود بخشد. با این حال، برای استفاده بهینه و کاهش خطرات بالقوه، ضروری است که ملاحظات اخلاقی مانند حفظ حریم خصوصی داده ها و جلوگیری از سوگیری رعایت شود. در نتیجه، هوش مصنوعی پتانسیل بسیار بالایی برای متحول کردن آموزش به روشی مؤثرتر و شخصی تر دارد و باید از آن به شکلی مسئولانه و اخلاقی استفاده شود تا به توانمندسازی دانش آموزان و تقویت یادگیری مادام العمر کمک کند.
اهمیت نقاط دستیابی به منابع اطلاعاتی دیجیتال از دیدگاه پژوهشگران علوم انسانی: مطالعه موردی اعضای هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام این پژوهش مطالعه و شناسایی میزان اهمیت نقاط دستیابی به منابع اطلاعاتی دیجیتال از دیدگاه پژوهشگران علوم انسانی است. روش پژوهش حاضر توصیفی پیمایشی است. برای گردآوری داده های موردنیاز از پرسش نامه محقق ساخته با پایایی 894/0 استفاده شده است. جامعه پژوهش کل اعضای هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی (138 نفر) بوده است که پرسش نامه میان همگی توزیع شد و نمونه گیری صورت نگرفت. یافته ها نشان داد که مهم ترین نقاط دستیابی که از سوی پژوهشگران علوم انسانی برای بیشتر گونه های منابع دیجیتال انتخاب شدند، عنوان، پدیدآور و موضوع بودند، البته با مطالعه یافته ها برای هر نوع منبع اطلاعاتی دیجیتال می توان به مواردی دست یافت که برای آن دسته از منابع اطلاعاتی دیجیتال مهم شناخته شدند. از میان فیلدهای خاص دیجیتال سازی، موارد فرمت و حجم منابع از اهمیت بالاتری برخوردار بودند. نتایج پژوهش حاکی از این است که بیشتر نقاط دستیابی و فیلدهای بازیابی انواع منابع اطلاعاتی دیجیتال از دیدگاه پژوهشگران علوم انسانی حائز اهمیت هستند و آگاهی از این دیدگاه و بهره گیری از آن می تواند برای کتابداران، فهرست نویسان اجتماعی، طراحان نرم افزارهای اطلاع رسانی و پایگاه های اطلاعاتی، و مدیران وب سایت ها علمی- پژوهشی مفید و مؤثر باشد.
ارائه چارچوبی جامع از عوامل مؤثر بر شبکه دانش با رویکرد فراترکیب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
به رغم وجود تحقیقات فراوان در حوزه شبکه دانش، تاکنون پژوهشی که بتواند چارچوبی جامع در خصوص عوامل تأثیرگذار بر شبکه دانش فراهم آوَرد، یافت نشده است. در این پژوهش 2306 متن علمی مرتبط در بازه زمانی قبل از 2022 از پایگاه های معتبر انتخاب شد. با استفاده از روش فراترکیب و معیارهای ورود و خروج در نهایت، 30 مطالعه مورد ارزیابی قرار گرفت. در نتیجه تجزیه وتحلیل داده های گردآوری شده، هفت بُعد (درون سازمانی، بین سازمانی، نظام مدیریت دانش، زیرساخت های شبکه دانش، عوامل فردی، محیط بیرونی، و نتایج) و سی وهشت مؤلفه مؤثر بر شبکه دانش شناسایی شد. در مرحله بعد، با استفاده از روش تجزیه وتحلیل آنتروپی «شانون» میزان پشتیبانی مطالعات گذشته از ابعاد و مؤلفه ها بررسی شد. در میان ابعاد، بُعد درون سازمانی و عوامل فردی و در میان مؤلفه ها، ساختار سازمانی پشتیبان شبکه دانش و فرهنگ سازمانی مبتنی بر دانش دارای بیشترین ضریب اهمیت بودند. نتایج حاصل از این پژوهش می تواند ابزار مناسبی برای شناخت عوامل مؤثر بر شبکه دانش و همچنین ارزیابی نقاط ضعف و قوت شبکه های دانش موجود باشد. بنابراین، سازمان ها می توانند از نتیجه این پژوهش برای طراحی و ارزیابی شبکه دانش بهره ببرند.
Improving the Quality of Business Process Event Logs Using Unsupervised Method(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
In the contemporary dynamic business environment, the dependability of process mining algorithms is intricately tied to the quality of event logs, often marred by data challenges stemming from human involvement in business processes. This study introduces a novel approach that amalgamates insights from prior works with unsupervised techniques, specifically Principal Component Analysis (PCA), to elevate the precision and reliability of event log representations. Executed through Python and the pm4py library, the methodology is applied to real event logs. The adoption of Petri nets for process representation aligns with systematic approaches advocated by earlier studies, enhancing transparency and interpretability. Results demonstrate the method’s efficacy through enhanced metrics such as Fitness, Precision, and F-Measure, accompanied by visualizations elucidating the optimal number of principal components. This study offers a comprehensive and practical solution, bridging gaps in existing methodologies, and its integration of multiple strategies, particularly PCA, showcases versatility in optimizing process mining analyses. The consistent improvements observed underscore the method’s potential across diverse business contexts, making it accessible and pertinent for practitioners engaged in real-world business processes. Overall, this research contributes an innovative approach to improve event log quality, thereby advancing the field of process mining with practical implications for organizational decision-making and process optimization.