فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۸۱ تا ۱۰۰ مورد از کل ۱۴٬۹۵۵ مورد.
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
239 - 268
حوزههای تخصصی:
فلسفه اسلامی دانشی «سهل ممتنع» است بدین معنا که اگر مفاهیم آن درست تصور شود، تصدیق به بسیاری از قضایای آن ساده خواهد بود اما از آنجایی که تصور درست از این مفاهیم به سختی حاصل می شود، تصدیق به قضایای بدیهی و فطری آن همانند قاعده الواحد، سخت شده است. از جمله اموری که موجب سختی تصور مفاهیم فلسفه شده است، سرگویی و مجازگویی فراوان در فلسفه است که این کار برای متهم نشدن به کفر یا رعایت حال مخاطب غیر ماهر در فلسفه، انجام گرفته است. همچنین این سرگویی و مجازگویی فراوان باعث شده است که اشخاص غیر ماهر در فلسفه حتی آنجا که مفاهیم به روشنی و به معنای حقیقی استعمال می شود، آن را حمل بر سرگویی و مجاز گویی کنند. تا جایی که مفهوم روشن، حالتی مخفی و رازگونه پیدا می کند. که می توان از آن تعبیر به «سرٌ واضح» کرد. از جمله ی این مفاهیم، مفهوم صدور، ولادت و تناکح است. که به خاطر آنکه استعمال آنها مجاز پنداشته می شود، حالتی سر گونه پیدا کرده اند و فهم قواعد فطری و بدیهی فلسفه صدرائی را سخت تر کرده اند. در این پژوهش با روشی توصیفی و تحلیلی بر اساس مبانی ملاصدرا، استعمال حقیقی این الفاظ در فلسفه صدرائی، بدون آنکه لازمه آن مادی انگاری خداوند باشد، اثبات می شود.
تدوین برنامه درسی هوش اخلاقی کودکان پیش از دبستان براساس نظریه بوربا(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر، تدوین برنامه درسی هوش اخلاقی کودکان پیش از دبستان براساس نظریه بوربا است. پژوهش حاضر از بعد هدف، کاربردی و از بعد کمیت، پژوهشی کمی که با روش توصیفی-پیمایشی است. جامعه آماری پژوهش، شامل کلیه متخصصان علوم تربیتی و روانشناسی است که در مراکز آموزش عالی کشور مشغول به تدریس می باشند (510 نفر) است که اسامی آن ها از طریق سایت وزارت علوم و تحقیقات و فناوری کشور مشخص شد. و 200 نفر به صورت نمونه گیری هدفمند ( کسانی که در حوزه هوش اخلاقی کار تحقیقاتی داشتند و کسانی حوزه علاقه انها کودک بود) انتخاب شده اند و تعداد 180 نفر به پرسشنامه محقق ساخته پاسخ دادند. ابزار پژوهش، پرسشنامه محقق ساخته است که روایی آن 85% به دست آمد. پایایی ابزار با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ 98% به دست آمد. تجزیه وتحلیل داده های پژوهش در سطح آمار توصیفی با استفاده از نرم افزار SPSS و روش الگویابی معادلات ساختاری با استفاده از نرم افزار 23 AMOS انجام گرفت. نتایج به دست آمده از تحلیل عاملی تأییدی مرتبه دوم نشان می دهد که ضرایب استاندارد میزان سنجش برنامه درسی هوش اخلاقی به وسیله اهداف، محتوا، فرایند یاددهی- یادگیری و ارزشیابی به ترتیب برابر با 72/0، 94/0، 76/0، و 90/0 است و چون سطح معناداری برابر 001/0 کوچک تر از سطح معنا داری 05/0=α است. بنابراین قدرت رابطه بین عامل (برنامه درسی هوش اخلاقی) و مؤلفه های قابل مشاهده که هرکدام از این مؤلفه ها خود براساس نظریه بوربا دارای هفت زیر مؤلفه می باشند، سنجیده شده اند دارای وضعیت خیلی مطلوب است.
بررسی مفهوم آزادی استعلایی و نسبت آن با مسئولیت اخلاقی از منظر کانت براساس مفهوم دیگری نزد لکان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
1 - 18
حوزههای تخصصی:
آگاهی غیرقصدی و بی واسطه پیشاپیش هیچ نسبتی با دیگری ندارد. در حالی که آزادی همواره با دیگری در نسبت است و نسبت نداشتن با دیگری اساسا پای آزادی را به میان نمی کشد. از این رو آزادی هیچ گاه مسئله آگاهی نمی شود. این رویکرد آگاهی محور اساسا نگاهی به بیرون از خود ندارد چه این که منشا و ایده حقیقت را در درون و بدون وساطت دیگری پی می گیرد. دیگری در تمام اشکال آن رقیب آزادی است به این مفهوم که اجازه نمی دهد هر گونه مفصل بندی زبانی خارج از محدوده آن شکل بگیرد و همه عناصرِ توهمی خودآیین را در خود فرو می بلعد. در عین حال نسبت به نوعی آگاهی بازتابی و شناخت خود به مثابه ایگو راهی جز مواجهه با دیگری نیست. مضافا پیوند آزادی و مسئولیت اخلاقی نیز یکی از بنیادی ترین و دیرینه ترین مباحث اخلاق است که پیوندی میان سوژه، دیگری و عاملیت برقرار می کند. آزادی استعلایی کانت فضایی را به مثابه پشتیبان آزادی تجربی و به عنوان شرایط امکان تجربه آزادی برمی سازد. آزادی استعلایی و ناخودآگاه از این منظر نقش یکسانی در نسبت با مسئولیت اخلاقی ایفا می کنند.
کاوشی در متعلّقاتِ نقد اخلاقی در دنیای هنر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
41 - 58
حوزههای تخصصی:
هدف: موضوع اصلی جستار حاضر یافتن متعلّقات نقد اخلاقی در دنیای هنر است. این پژوهش می کوشد تا نشان دهد که دامنه نقد اخلاقی فراتر از آثار هنری است، که سنّتاً مهمّ ترین موضوع نقد اخلاقی بوده است. بنابراین، در پی کشف سایر متعلّقات نقد اخلاقی در دنیای هنر، تبیین چگونگی نقد در هر کدام از این حوزه ها، و اهمّیّت آن برمی آید، تا به طریقی چارچوبی جامع برای ارزیابیِ اخلاقیِ کلّ دنیای هنر عرضه کند.روش پژوهش: پژوهش با رویکردی کیفی و تحلیلی، از روش تحلیل مفهومی و استقرایی بهره می برد. داده ها از متون تاریخی، نظریه های فلسفی و مطالعات موردی در هنر استخراج شده است. این روش ترکیبی از بررسی های نظری و عملی را به کار می گیرد تا چارچوبی مستحکم ارائه دهد.یافته ها: پژوهش یازده متعلق اصلی برای نقد اخلاقی در دنیای هنر شناسایی می کند و در هر مورد به تبیین چگونگی نقد از طریق آوردن مثال هایی می پردازد و در نهایت توضیح می دهد که چرا نقد اخلاقیِ حیطه مذکور اهمّیّت دارد: (1) آثار هنری، (2) فرآیند هنرآفرینی، (3) هنرمند، (4) مخاطب، (5) فرآیند ادراک هنری، (6) فراورده نقد هنری، (7) منتقد، (8) فرایند عرضه هنر، (9) عرضه کنندگان هنر، (10) فرآیند تعلیم و تربیت هنری، (11) معلّمان و مربّیان هنر.نتیجه گیری: این جستار، با ارائه چارچوبی نظری و عملی، نشان می دهد که گسترش نقد اخلاقی به تمامی این ابعاد نه تنها ضروری است، بل نقشی اساسی در ارتقای استانداردهای اخلاقی در دنیای هنر و جامعه دارد. در مقابل، نادیده گرفتن این جنبه ها، فرصت هنر برای ایفای نقش مثبت اخلاقی را محدود خواهد کرد.
The Hologram of Conflicting Universalities(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
7 - 29
حوزههای تخصصی:
In recent quantum mechanics, the notion of hologram plays an important role: the image of an object which catches not only its actual state but also its interference pattern with other options that were lost when the actual state imposed itself. It is very productive to apply this notion to human history, and, perhaps the supreme example of holographic history is provided none other than by Marx. Marx is not an evolutionist, he writes history “top-down,” i.e., his starting point is the contemporary global capitalist order, and from this point he reads the entire history as a gradual approximation to capitalism. This is not teleology: history is not guided by capitalism as its telos, but once capitalism emerges, it provides the key to the entire (pre)history – here enters Marx’s well-known story (in Grundrisse) of linear development from prehistorical societies through Asiatic despotism, Antique slavery, and feudalism to capitalism. There is no teleological necessity in this development, it results from a series of contingent collapses of superpositions
Reassessing African Religion: Misconceptions, Marginalization, and the Impact of Western Thought(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
89 - 105
حوزههای تخصصی:
This paper explores the nature of African religion and the role of the role of Western misconception in influencing it. Historically, African religion has served as a yardstick of the values, principles, and philosophies that shape the daily lives and ethical frameworks guiding the African societies. It embodies a unique belief system, a reverence for a Supreme Being, and a deep connection to community and nature, among many others. However, the advent of Western institutional religion significantly altered this dynamic. Western thought systems often dismissed African religious practices as fetishistic, primitive, and inhumane among many other negative attributes, thereby marginalizing their religious practices and replacing them with Western Christian practices. Hence, this influence has as a result alienated and marginalizing the African people from their indigenous religion, which as well alters their Identity. Ironically, these Western practices promoted values and principles similar to those inherent in African philosophy but classified superior, so as to strip the Africans of their identity for easy control. In it on this note that this seminar paper critically examines these narratives, highlighting the authenticity, richness, and sanctity of African religion. With the intension of exposing the original nature of African religion, employing the method of conceptual and critical analysis, this seminar paper argues that African religion, far from being fetishistic embodies the totality of the reality of the African people; it is a sophisticated embodiment of moral principles, belief systems, spirituality, and a deep connection to the world.
A Small Catechism for Univocity in Theology(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
229 - 259
حوزههای تخصصی:
The following article discusses the problem of univocity in theology. It considers the classical dilemma that univocal terms used of God and human beings compromise God’s mystery while terms used equivocally of each compromise knowledge of God. One solution is that all terms used of both are analogous. Critical arguments against univocity, equivocity, and analogy are considered. Modern analysis of analogy identifies significant problems with the theory, prompting reconsideration of arguments against univocity since equivocity holds no promise for theological knowledge. Our thesis is that these arguments have plausible responses and propose a way of conceiving univocity in theology.
بازیابی و تحلیل مؤلفه های درونی فعل ارادی در پرتو نظریه انکشاف نفس و تقریرات پدیدارشناسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ بهار ۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۱)
133-161
حوزههای تخصصی:
حکمت متعالیه با ارائه نظریه انکشاف نفس، بیان می دارد که نفس پس از حدوث یافتن و تعیّنِ خَلقی اش، به بیان و اظهارِ هستیِ خویش می پردازد. این نظریه، ظهورِ جزء جزءِ نفس را کشف بعد از کشف، می خواند؛ به طوری که، صورِ پیشینیِ نفس متناسب با موقعیت تجربی، از علم به عمل و از اجمال به تفصیل می رسد. آن چه این مقاله با روش تحلیلی-توصیفی بر آن می کوشد، همراه کردنِ تأملاتِ نظریه انکشاف نفس با پدیدارشناسیِ نفس در مقام فاعلیت است. چنین مهمی، از دو جهت کارگشا است؛ یکی اینکه، آشکار شدنِ هستنده هایِ نفس که در بروز فعل، رخ می دهد؛ زیرا فعل، نتیجه فاعلیتِ نفس و بالتبع، مکشوفیتِ هستی ای از نفس، متناسب با شرایط محیطی است؛ و از جهت دیگر، بر حلقه ای از زنجیره عمل، از قصد تا مقصد، تمرکز می کند و این تمرکز را برای شناساییِ مؤلفه هایِ ورودی به میدانِ «هستی-عمل»، به کار می گیرد. بدین نحو که فاعل در انجام فعل، وجهی از هستیِ خود را ظاهر می کند و به طور همزمان این خوداظهاری با هستی ای دیگر از نفس، وارد کنش می شود که این برهم کنش، روی دادِ فعل بعدی را موجب می شود. در زیرنهادِ این کنش ها، «توجهِ» فاعل شناسا است که چگونگیِ برهم کنش ها را انتخاب می کند که نتیجه این تعیین به صورت عملِ ارادی ظاهر می شود و حلقه ای از زنجیره عملِ هدف دار را تشکیل می دهد. نتایج کارگشاییِ این تفکر میدانی، یکی، تنظیمِ کمیت و کیفیتِ برهم کنشِ مؤلفه ها در میدان عمل، به صورت آگاهانه تر و دقیق تر، توسط فاعل شناساست؛ و دیگری، حصول معرفتِ زمینه ای در مورد بسترِ روی دادگیِ فعل که منجر به خیر یا شرّ اخلاقی می شود.
پدیدارشناسی درد در دازاین مؤنث(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
205-235
حوزههای تخصصی:
In his philosophy, Heidegger uses the term Dasein to refer to a being for whom Being is a fundamental issue, existing in a pre-understanding of Being that is neither clear nor fully defined. Heidegger’s Dasein stands in contrast to the history of traditional philosophy and the Cartesian dualism, not as a subject opposed to an object, but as a being-in-the-world, embodied, and, as Merleau-Ponty puts it, the body is the medium through which it is related to the world. However, this is not the end of the story, as the issue of gendered Dasein arises at this historical moment. Derrida and scholars in the field of gender phenomenology, continuing Heidegger’s thought and critiquing it, argue that gender is an ontological characteristic of Dasein. This paper aims to offer a phenomenological description of feminine Dasein’s understanding of Being, viewed through her constant and daily encounter with pain. In this way, the study, after describing the ordinary and recurring experience of pain in feminine Dasein, examines Heidegger’s interpretations of Georg Trakl’s poetry. Pain is understood not merely as a biological, psychological, or metaphysical event, but in a fundamental relationship with Being itself.
اعتبار و قلمرو عقل نظری در تبیین معارف اعتقادی از منظر روایات اهل بیت (ع)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: حجیت عقل نظری در تبیین اعتقادات دینی از مباحث مهم بین اندیشمندان اسلامی است. برخی معتقد به تعطیل عقل و برخی هم معتقد به عدم محدودیت آن در فهم اعتقادات دینی اند. مقاله حاضر با مراجعه به گفتار و رفتار و تقریرات حضرات معصومین(ع)، به دنبال پاسخ به این سؤال مهم بود که از منظر اهل بیت(ع) چه جایگاه و قلمروی برای عقل نظری در تبیین اصول معارف اعتقادی می توان در نظر گرفت. روش: نوشتار حاضر با مراجعه به منابع و آثار دینی رسیده از اهل بیت(ع) و با روش توصیفی و تحلیلی به دنبال پاسخ به این سؤال بوده است. یافته ها: بر اساس یافته های این تحقیق، اهل بیت(ع) نگاههای افراطی و تفریطیِ در این باره را نفی و با تأکید بر حجیت عقل، دیدگاهی میانه پیش روی ما قرار داده اند. ایشان گاهی عقل را در کنار نقل، حجت خداوند معرفی کرده؛ گاهی به تشویق یاران اهل استدلال خود پرداخته و گاهی نیز خود به اقامه استدلال عقلی در مباحث اعتقادی پرداخته اند. نتیجه: حجیت عقل نظری در تبیین معارف اعتقادی مورد تأیید اهل بیت(ع) است. در عین حال، توان ادراکی عقل نظری به دلیل کلی نگر بودن آن، مطلق نیست و در برخی مباحث اعتقادی، گرفتار محدودیت است؛ لذا درباره قلمرو توانایی آن نباید گرفتار افراط و تفریط شد.
بررسی رابطه آزادی انتخاب عقیده با ارتداد در چارچوب توحید تشریعی با تأکید بر نظرات آیت الله خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رشد تجربه گرایی و نو اندیشی نسبت به مباحث دینی، نگاههای جدید به دین را رقم زده است که دغدغه آنها، مطابقت احکام دینی، به خصوص اسلام با مسائل جدید است. از جمله این مباحث، حکم ارتداد در صورت داشتن اعتقادی خلاف دین اسلام است. هدف: هدف مقاله حاضر، بررسی رابطه بین آزادی عقیده و ارتداد در چارچوب هدایت تشریعی با تأکید بر نظرات آیت الله خامنه ای بود. روش: این مقاله با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی انجام گرفت. یافته ها: اولاً، حکم ارتداد در صورتی تحقق پیدا می کند که دو عنصر مادی و قانونی ارتداد در او محقق شود؛ ثانیاً، حکم ارتداد بر رفتار و منش مسلمان واقعی بار می شود نه بر اعتقادات او. ثالثاً، اسلام چارچوب مشخصی را در زندگی فردی مشخص کرده که عبارت است از: مسئولیت انسان در مقابل تمام اعمال و اعضا و جوارح، مسئولیت انسان در تحقیق برای انتخاب عقیده درست و ممنوعیت تقلید کورکورانه. در صورت عدم رعایت این چارچوب، نزد خدا پاسخگوست، اگرچه مجازات دنیوی ندارد. در عرصه اجتماعی، فقیه جامع الشرایط باید با رعایت چارچوب عدالت محوری، مسئولیت در مقابل دین مردم و مسئولیت برای رشد عقلانی مردم، به رفع موانع رشد جامعه بپردازد. در این عرصه در صورت تحقق حکم ارتداد و اظهار علنی آن؛ چون مانعی در مقابل آزاداندیشی و هدایت مردم ایجاد می شود، حاکم اسلامی باید در مقابل آن بایستد. نتیجه گیری: خداوند حکیم، همان طور که در نظام تکوین، تمام نیازهای تکوینی انسان را فراهم کرده ، تمام قوانین مورد نیاز انسان را نیز در چارچوب ربوبیت تشریعی بیان کرده است.
بررسی و نقد ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت با رویکرد حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ بهار ۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۱)
81-106
حوزههای تخصصی:
نفس و بدن و ارتباط این دو جوهر، ازجمله مسائل فلسفه ذهن می باشد که در تمام مکاتب فلسفی ردپایی از این مبحث وجود دارد. فلسفه دکارت و حکمت متعالیه نیز ازجمله این مکاتب می باشند که طبق مبانی هر دو مکتب، این دو جوهر دارای ثنویت می باشند، با این تفاوت که دکارت قائل به ثنویت ذاتی نفس و بدن است و حکمت متعالیه، ثنویت تشکیکی این دو جوهر را مطرح می کند، اما اندیشه دکارت به دلیل غیرممکن بودن ارتباط دو جوهر مغایر توسط بسیاری از مکاتب فلسفی مورد نقد واقع شده است. از همین رو بررسی و نقد ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت با رویکرد حکمت متعالیه می تواند بسیاری از ضعف های دیدگاه دکارت را در این زمینه آشکار ساخته، راهکارهایی درخور جهت رفع این ضعف ها و اقناع اندیشه منتقدان ارائه دهد. در این مقاله، به روش توصیفی-تحلیلی، ابتدا به بررسی ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت پرداخته می شود، سپس راهکارهای دکارت بر اتحاد نفس و بدن ارائه می گردد و نهایتاً ثنویت ذاتی نفس و بدن در اندیشه دکارت با رویکرد حکمت متعالیه مورد نقد واقع شده، راهکارهایی در این زمینه ارائه می شود که طبق این راهکارها می توان با قائل شدن به وجود ویژگی های مادی نفس، در ابتدای آفرینش، نفس و بدن را متحد با یکدیگر دانست و استقلال نفس از بدن را آن هنگام مطرح کرد که این جوهر به سیر در مراتب کمالی پرداخته، به تجرد تام برسد.
واکاوی تفکرات ارسطو و سوفسطائیان درباره حکومت مطلوب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
347 - 364
حوزههای تخصصی:
تعیین حکومت مطلوب و تبیین مهم ترین مؤلفه های آن، همواره یکی از موضوعات مهم و چالش برانگیز حقوقدانان، سیاستمداران و فیلسوفان بوده است. امروزه، تعریف های مختلفی از حکومت مطلوب ارائه شده و در آن ها، به شاخص های مهمی چون مشارکت عمومی، قانون گرایی و برابری افراد اشاره شده است. معیار های تعیین حکومت مطلوب، یکی از مهم ترین چالش های فکری فیلسوفان و سوفیست ها در سده های پیشین بوده است که این تزاحم دیدگاه ها نیازمند واکاوی و بررسی می باشد. ارسطو به یک حکومت ترکیبی در دست یابی به حکومت مطلوب معتقد بود و در این راستا، بیشترین میزان انطباق با طبیعت مدنی آدمی را، جامع ترین شرط استمرار و بقاء حکومت مطلوب می دانست؛ اما در مقابل، علی رغم فقدان دیدگاه واحد درباره حکومت مطلوب در اندیشه سوفیست ها، آن ها همواره در بیان آراء خود، به منافع متکثر افراد و بیشترین میزان بهره مندی از امکانات موجود تاکید می کردند. در این نوشتار، ضمن تبیین تفصیلی دیدگاه ارسطو نسبت به قسم بندی حکومت ها و به ویژه تعیین نوع حکومت مطلوب، دیدگاه های سوفیست ها در این باره و نزاع فکری آنان با فیلسوفان نیز بررسی شده است.
تبیین ارتباط جهانبینی فلسفی و هنر بر اساس آرای صدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
335 - 365
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش، به دست آمد که جهان بینی فلسفی به عنوان یکی از انواع جهان بینی با هنر که از قلمروِ ادراکات بشری بیرون نیست، ارتباط وثیقی دارد. ما با پی گرفتنِ جهانبینی فلسفی در آرای صدرا دریافتیم که جهان بینی فلسفی بمثابه غایتِ فلسفه، پایه همه ادراکات بشری است. همچنین، با پژوهش درباره چیستی هنر و تجمیع آرای فیلسوفان درباره تعریف هنر دریافتیم که هنر پدیده ای انسانی است که از غریزه و تمایلات فطری انسان به نظم بخشی برخاسته است و قلمروی به وسعت درک انسانی دارد. انسان در این پدیده از قوّه خیال کمک می گیرد تا با قول یا فعل میان صور محسوس ترکیب و انفصال ایجاد کند و به تقلید یا محاکات صناعی دست یابد و زیبایی آفریده شود. آفرینش زیبایی به ایجاد شگفتی می انجامد و شگفتی به ایجاد لذّت منتهی می شود. این پدیده انسانی محدوده ای به وسعت قلمرو ادراک انسانی دارد؛ لذا از جهانبینیِ فلسفی که بنیادِ ادراکات انسانی است، تأثیر می پذیرد.
تحلیل اولویت ها، چالش ها و راهکارهای گروه معارف اسلامی از منظر اساتید معارف خراسان جنوبی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش، شناسایی و تحلیل چالش ها، راهکارها و اولویت های گروه معارف اسلامی در دانشگاه های استان خراسان جنوبی از منظر اساتید این گروه است. مطالعه با رویکرد کیفی و از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته با ۱۶ نفر از اساتید گروه معارف اسلامی انجام گرفت. داده های گردآوری شده با روش تحلیل مضمون و استفاده از نرم افزار MAXQDA مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته ها نشان داد که مهم ترین اولویت های اساتید شامل تبیین گری به ویژه در حوزه انقلاب اسلامی، تسلط علمی، مهارت های ارتباطی، و شایستگی های اخلاقی است. همچنین چالش های شناسایی شده در چهار محور اساتید، دانشجویان، محتوای دروس و برنامه ریزی آموزشی طبقه بندی شدند. از جمله چالش های برجسته می توان به کمبود اعضای هیأت علمی، بی علاقگی دانشجویان، یکنواختی و عدم جذابیت محتوای دروس و تراکم کلاس ها اشاره کرد. در پاسخ به این چالش ها، اساتید بر به روزرسانی محتوا، ارتقای سطح علمی و مهارتی استاد، استفاده از روش های تدریس نوآورانه، و اصلاح ساختارهای سازمانی تأکید داشتند. نتایج این پژوهش می تواند مبنایی برای بازنگری در سیاست گذاری های آموزشی و بهبود کیفیت دروس معارف اسلامی در دانشگاه ها باشد.
تأثیر آموزش به شیوه قصه گویی بر خلاقیت و رشد کلامی دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از انجام پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش به شیوه قصه گویی بر خلاقیت و رشد کلامی دانش آموزان دوره ابتدایی است. این پژوهش از لحاظ هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت، یک پژوهش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری مورد استفاده در پژوهش حاضر عبارت از کلیه دانش آموزان دوره ابتدایی شهر زواره در سال تحصیلی1400-1401 و حجم نمونه دو گروه 15 نفره آزمایش و کنترل است که از طریق روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شدند. در این پژوهش به منظور دستیابی به داده های کمی بر اساس متغیرهای پژوهش از پرسشنامه خلاقیت عابدی (1368) و پرسشنامه رشد کلامی حسن زاده و مینایی(1380) استفاده شد و مداخله با ارائه هشت جلسه 45 دقیقه ای(هرهفته 3 جلسه) آموزش به شیوه قصه گویی به گروه آزمایش انجام شد. تجزیه و تحلیل داده های بدست آمده با استفاده از نرم افزار spss و آزمون کوواریانس صورت گرفت. یافته های تحقیق حاضر نشان داد، آموزش به شیوه قصه گویی موجب افزایش 42 درصدی خلاقیت دانش آموزان و 53 درصدی رشد کلامی آنان می شود. بر این اساس پیشنهاد می شود معلمان دوره ابتدایی از روش های مختلف قصه گویی در فرآیند تدریس استفاده کنند.
بررسی دوسویه «آگاهی کلی» و «تألم وجودی» در ارجاع به خودشناسی بر مبنای فلسفه ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
133 - 144
حوزههای تخصصی:
نظریه «خودشناسی» از جمله اندیشه های بنیادین در فلسفه ملاصدرا است که توأمان نگرش های فلسفی و بینش های عرفانی او را پیوند می زند. در این باره، می توان در رابطه با ضرورت و اهمیت خودشناسی ذیل پروژه «فلسفی زیستن» نیز تأمل کرد؛ بر همین اساس، پرسش مقاله این است که خودشناسی چه نسبتی با فلسفی زیستن دارد؟ یا به عبارت بهتر، چگونه مقوله های مهم فلسفی و امور زندگی روزمره می توانند فلسفه پژوه را به سوی الزام به خودشناسی سوق دهند؟ فرضیه مقاله نیز این است که اساساً، خودشناسی را باید بنیاد و شرط اقدام به زیست فلسفی به حساب آورد. در این میان، دو مقوله بیش از همه ضرورت و اهمیت این موضوع را آشکار می کنند؛ یکی، آگاهی های کلی و دیگری، تألمات وجودی. دو سویه «آگاهی کلی» و «تألم وجودی» نه فقط پدیده خودشناسی را ضرورت می بخشند، بلکه توأمان موجب قوام آن نیز می شوند؛ آگاهی کلی به مثابه یک جنبه معرفتی، از آن نظر که ماهیت آگاهی همواره به هستی مدرِک حواله می دهد و اینکه حقیقت آگاهی نیز فقط در بستر خودشناسی و برای خود-شناخته آشکار می شود و تألم وجودی به مثابه یک جنبه روانی، از آن نظر که ماهیت تألم همواره در تجربه بی واسطه من پناه می گیرد و در بستر آن است که حضور من که بایسته تحقق آرامش در زیست فلسفی است، محقق می شود.
فهم دیگری و بیناسوبژکتیویته: سارتر و مرلوپونتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۹
145 - 160
حوزههای تخصصی:
در زمانه کنونی ما، گفتمان قدرت و دیگری سازی چنان بر روابط بیناسوبژکتیویته سیطره یافته است که به تمام لایه های زندگی اجتماعی، سیاسی، دینی و حتی زیست ساده انسان نفوذ کرده است. سیطره چنین نیرویی چنان گسترده و پیچیده شده است که گویی نیروی محرکی جز آن در زندگی انسان معاصر وجود ندارد. به نظر می رسد در تعریف دیگری و روابط بیناسوبژکتیویته با نوعی آپوریا روبه رو هستیم که در آن، رابطه سوژه با دیگری کماکان مبهم و پیچیده است. بر پایه این خطوط، ضروری است تا پژوهش های جدید با جدیت و اهمیتی بیشتر، مناسبات بیناسوبژکتیویته معاصر و وجوه مختلف مفهوم دیگری در آن را بررسی کنند. سارتر و مرلوپونتی از مهم ترین متفکرانی هستند که روابط بیناسوبژکتیویته را تحلیل و جایگاه و نقش دیگربودگی را در این روابط برجسته کرده اند. مدعا و یافته اصلی پژوهش حاضر این است که روابط ما با دیگری بر تنشی متعادل میان روابط تأملی و پیشاتأملی، تعارض و تعامل، حفظ فردیت و انحلال مرزهای میان خود-دیگری متکی است. این تنش ها پیش از آنکه مفاهیمی برساخت گرایانه باشند که نیازمند تدبیر و چاره باشند، صرفاً جنبه های ذاتی روابط بیناسوبژکتیویته هستند. کنش بیرونی و ساختار جبری نهادها و گفتمان قدرت و نقش ویرانگر آن ها در منقادسازی سوژه را نمی توان نادیده گرفت؛ اما هم زمان با عدول از برخی از تفاوت های سوژه و دیگری و تمرکز بر عاملیت و کنش گری سوژه، ضروری است تا جهت یابی جریان ها و رویدادهای بیناسوبژکتیویته را آمیزه و ملغمه ای از این دو رویکرد دانست.
ماکیاولی: اندیشه سیاسی در کاربست وضع استثنایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ماکیاولی در شرایطی در ایتالیا به اندیشه می پردازد که وضعی استثنایی بر آن حاکم است و مبتنی بر راهکارهای اندیشه سنتی و کلاسیک سیاست نمی تواند این وضع را نه تنها توضیح دهد بلکه برای برون رفت از آن نظریه ای ایجاد کند. این وضعیت جدید که خواهان فهم و تشکیل دولت ملی در مختصات جدید خودش است با ابزار، نظریه و غایاتی از سنخ خود نیاز دارد که در بیرون از جاذبه نظام اندیشه سنتی قابل فهم است. بنابراین وضعیت منحصر به فرد جدید، اندیشه سیاسی استثنایی می طلبد که مختصات آن عبارتند از تقدم امر جزئی خلاف آمد عادت بر امر کلی، تقدم عمل بر نظر، تقدم وضعیت سیاسی بر فضایل و اخلاق و در نهایت تقدم ویرتو بر الهه بخت یا نظم طبیعی رومی و یونانی و تبدیل کردن کل امور دست نیافتی اندیشه سنتی به فرصتی برای فرد دارای ویرتو؛ به طور خلاصه اتصال نظریه به عمل در جهت کارایی سیاسی. بنابراین رابطه ماکیاولی با مسائل سیاسی دیگر در چارچوب نظریه نیست بلکه در چارچوب اثربخشی نظریه در کاربست سیاسی آن است. به عبارت دیگر سیاست برای ماکیاولی در مختصات جدیدش مقدم بر شناخت نظری و حتی مقدم بر فلسفه نظری است؛ در موضع کنونی امر سیاسی در وضعیت خاص خود ابزار خودش را فرا می خواند.
چیستی، چرایی و پیشینه الهیات علمی در غرب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
367 - 396
حوزههای تخصصی:
الهیات علمی، نتیجه حدود نیم قرن تلاش الهی دانان معاصر مسیحی در دفاع از الهیات در برابر چالش های جدید است. تکیه گاه الهی دانان در چنین دفاعی علم بوده و آنان با اذعان به جایگاه ممتاز علم، درصدد تقویت جایگاه الهیات برآمده اند. مسئله اصلی نوشتار حاضر این است که الهیات علمی چیست و چه معیارهایی باعث «علمی» شدن الهیات خواهد بود. چالش هایی که الهیات مسیحی با آنها در دوره جدید مواجه شد، خواه وناخواه الهیات اسلامی را نیز تاحدی درگیر خواهد کرد و بدین سبب اهمیت دارد تا در قالب چنین مباحثی از تجارب الهی دانان مسیحی بهره برد. در این نوشتار، برای پاسخ به مسئله اصلی به آثار الهی دانان معاصر که عمدتا متخصص علم و دین نیز هستند مراجعه شده و یافته ها حاکی از آن است که از نگاه آنها، الهیات در صورتی «علمی» خواهد بود که از روش های کلی پژوهش علمی مانند برنامه پژوهش علم لاکاتوش، تز دوئم-کواین، رویکرد پسینی و نظریه استفاده کند. علاوه بر آنها، واقع گرایی به عنوان یکی از مهمترین مبانی علم و همچنین یافته ها و نظریه های علم نیز مستمسکّ برخی برای علمی شدن الهیات قرار گرفته است. به زعم این الهی دانان، چنین طرحی باعث اثبات عقلانیت الهیات و دفاع از باورهای آن خواهد بود. این طرح با وجود نقاط مثبت، نقاط منفی را نیز با خود دارد و شاید یکی از مهمترین آنها این است که مشخص نیست چرا علم باید تکیه الهیات باشد و از سوی دیگر، با توجه به اینکه بسیاری روش ها، یافته ها و مبانی ممکن است تغییر پیدا کنند، الهیات علمی طرحی گذرا و موقتی خواهد بود.