فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۹٬۲۰۱ تا ۹٬۲۲۰ مورد از کل ۱۱٬۰۹۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
تحلیلی کمینه گرا از نمود واژگانی در زبان فارسی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علم زبان سال نهم پاییز و زمستان ۱۴۰۱ شماره ۱۶
303-336
حوزههای تخصصی:
در این مقاله نمودهای واژگانی ایستا، کنشی، غایتمند و تحققی بر پایه برنامه کمینه گرا و باتوجه به نمونه های زبان فارسی بررسی و ساختار درختی نمودی برای هرکدام از آنها ارائه می شود. تحلیل نمونه ها نشان می دهد که رویدادها خوانش های متغیر ایستا پویا دارند. موضوع درونی نقشی در رویداد های نمودی ایستا ندارد و هم آیی این رویدادها با قیود تداومی بیانگر غیرغایی بودن آنها و نبودِ حوزه خوانش نمودی در آنهاست، حال آنکه موضوع درونی برخلاف موضوع بیرونی، در خوانش نمودی رویدادهای پویای کنشی، غایتمند و تحققی نقش دارد. [± کمی] بودن موضوع درونی برخلاف معرفه یا نکره بودن آن بر خوانش نمودی رویداد تأثیرگذار است. فرافکنی نمودی و [± غایی] رویداد در درون گروه اسناد رقم می خورد و موضوع بیرونی خارج از نمود و حوزه خوانش نمود، واقع است. رویدادهای کنشی تنها مشخصه نمودی <آغاز> دارند؛ حال آنکه رویدادهای تحققی و غایتمند برخلاف رویدادهای ایستا که فاقد مشخصه نمودی اند، هم مشخصه <آغاز> و هم مشخصه <پایان> دارند. مشخصه های <آغاز> و <پایان> رویدادهای غایتمند بر روی دو گره متفاوت که تسلط سازه ای بر یکدیگر دارند، واقع هستند؛ حال آنکه مشخصه های <آغاز> و <پایان> در رویدادهای تحققی بر روی یک گره واقع اند و گره های این دو مشخصه تسلط سازه ای بر یکدیگر ندارند. تغییرپذیری نمود واژگانی میان رویدادهای ایستا و پویا و نیز خوانش نمودی مبهمِ رویدادهای کنشی تحققی و کنشی غایتمند تأییدی است بر اینکه معنای واژگانی افعال، نقشی در تعیین نمود واژگانی ندارد. افزون بر این، وجود دو ساختار رویدادی متفاوت برای یک معنای واژگانی یکسان تأییدی بر نحوی بودن نمود واژگانی است.
بررسی مطابقه جنس دستوری در گویش ابیانه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علم زبان سال ۱۰ پاییز و زمستان ۱۴۰۲ شماره ۱۸
245 - 278
حوزههای تخصصی:
جنس دستوری یکی از مقوله های دستوری اسم ب ه ش مار م ی آی د ک ه در بسیاری از زبان های ایرانی نو مشاهده می شود، گرچه نح وه متجل ی ش دن آن در این زب ان ه ا متفاوت است. از آنجاکه جنس دستوری ابیانه ای (از مجموعه گویش های مرکزی ایران) ارتباط منسجمی با صورتِ واژه ها ندارد و نشانگرهای صوری مشخصی (به جز برخی اسم های مختوم به واکه) برای جنس مذکر و مؤنث موجود نیست، براین اساس برای تعیین وضعیت جنس در این گویش، طبق چارچوب نظری ارائه شده توسط کوربِت، از مطابقه به عنوان مهمترین معیار تشخیص جنس استفاده شده است. مقاله حاضر با ارائه شواهد و نمونه هایی از گویش ابیانه ای که به روش میدانی و از طریق مصاحبه با چهار گویشور ابیانه ای گردآوری شده، به دنبال آن است که گستره مطابقه جنس دستوری را مشخص سازد. این بررسی نشانگر آن بوده است که مطابقه در دو سطح گروه اسمی و بند رخ می دهد. جنس دستوریِ اسم به عنوان هسته گروه اسمی، صورت صرفی برخی از اصلی ترین وابسته های خود، مانند عددِ «یک»، صفت بیانی، صفت اشاره، مسندِ مختوم به واکه /ɑ-/، عدد ترتیبی، نشانه معرفه، صفت تفضیلی و حتی کمی نمایِ «بیشتر» را تعیین می کند و از طرفی، در سطحِ بند نیز بر ویژگی مطابقه فعل با فاعل (صورت سوم شخص مفردِ ماضی) و مفعول (فقط در ساخت های ماضی) تأثیر می گذارد. همچنین، چون تمایز دو جنس مذکر و مؤنث فقط در شمار مفرد دیده می شود و در شمار جمع این تمایز منتفی است، مطابقه در ابیانه ای را باید از نوع همگرا محسوب کرد.
Compatible bedfellows: Enriching grammar pedagogical tasks with cognitive linguistics to teach present simple vs. progressive(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
While many English language learning textbooks provide exercises on the difference between present simple and present progressive tenses, they often lack meticulous explanations regarding their meaning and contextual usage. Having been inspired by cognitive linguistic studies on English present tense and the theory of Cognitive Grammar, an empirical study was devised to incorporate the elements of cognitive linguistics analysis of English present progressive tense into EFL grammar teaching material. This quasi-experimental study included 53 adult EFL learners being homogenized in terms of their English proficiency based on their scores on Quick Oxford Placement Test, and randomly assigned to three groups. The course of instruction lasted for three weeks during which the groups met 6 times. The cognitive group (N = 18) received cognitive linguistic explanations followed by examples indicating inherited epistemic contingency in English present progressive tense (including, current ongoingness, historical present progressive, future present progressive, temporary validity, duration, iteration, repetition, and modality) and structural construal indicated by present simple. The task-based group (N = 16) received conscious-raising tasks lacking cognitive linguistic explanations. The control group (N = 19) did not receive any explicit instruction. Pretest and posttest scores were used to measure the effectiveness of the types of instruction. The results of paired samples t-test and one-way ANOVA revealed that the cognitive group outperformed the task-based group and the control group showing a higher level of construing usage context of present simple and present progressive tense.
گالشی یا گُداری؟ یک مطالعه موردی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
کناره باریک بین کرانه جنوبی دریای خزر و دامنه شمالی البرز گویش های گوناگونی موسوم به کاسپی را در خود جای داده است. در اندک مطالعات پراکنده در این حوزه، گالشی و گوداری زبان گونه هایی همگون و زیرشاخه گروه های زبانی مازندرانی یا گیلکی فرض شده اند. هدف این پیمایش سنجش درستی این پیش فرض است زیرا که چندان مورد کنجکاوی پژوهندگان قرار نگرفته است. روش تحقیق میدانی است. مواد زبانی مورد تحلیل به روش مصاحبه هدایت شده در بیست نقطه شهرستان بهشهر در استان مازندران گردآوری و به روش های آماری پردازش شدند. سپس یافته ها مورد تحلیل و بررسی مقابله ای قرار گرفت. میانگین سنی گویشوران 36 سال، میانگین سواد آن ها آموزش ابتدایی و 38% آن ها زن بودند. یافته های پژوهش نشان می دهد که بسیاری از واژه ها و ساخت های دستوری گالشی در بهشهر از زبان مازندرانی اقتباس شده است. وانگهی فرآیندهای آوایی همانند ابدال و کوتاه شدگی، نیز تکثّر وام واژه های فارسی و عربی، آن ها را از دیگر گروه های گویشی مازندرانی متمایز می سازد. گونه های گالشی در نقاط مختلف جغرافیایی، علی رغم فاصله نزدیک، ناهمگون هستند. از یافته های پژوهش کنونی و بررسی مقابله ای آن با نتایج گزارش های پیشین می توان دریافت که گالشی و گوداری زبان های خودایستایی نیستند بلکه به زبان منطقه ای به عنوان زبان پایه متکی هستند. گالش ها و گودارها تغییراتی در زبان پایه ایجاد می کردند و اصطلاحاتی را در میان خود به کار می بردند که منجر به تشکیل گونه ای زبان صنفی گشت. بر خلاف فرضیات پیشین، گالشی و گوداری گونه های زبانی همگونی نیستند و هر یک بر پایه شغل، خرده فرهنگ، و زبان پایه هر منطقه با شگردهای زبانی متفاوتی گسترش پیدا کرده است.
واژگان فرهنگی- جغرافیایی: نسبیت زبانی یا گفتمان واژه؟(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف این پژوهش بررسی تفاوت واژگان فرهنگی-جغرافیایی در گویش های مناطق جغرافیایی مختلف ایران است. پرسش این است که آیا آن چه در گستره این واژگان وجود دارد تائید دیدگاه فرضیه نسبیت زبانی ورف (1956) است و باید از منظری شناختی به رابطه میان زبان و تفکر در این گویش ها توجه کرد یا این تفاوت و به طور کلی موضوع «واژگان فرهنگی-جغرافیایی» را باید از نگاهی گفتمانی و از سوی مقابل یعنی تأثیر فرهنگ و جامعه بر زبان واکاوید و تحلیل کرد. این تحقیق به روش توصیفی-تحلیلی در چند مرحله و طی دو پرسشنامه (به ترتیب با 110 و 148 مشارک) صورت گرفت. پاسخ ها و داده ها با در نظر گرفتن تمام مؤلفه های دخیل امتیازدهی و به صورت کیفی و کمی تحلیل شدند. نتایج نشان می دهد واژگان جغرافیایی-فرهنگی بیش از آن که به شناخت و نوع تفکر مردم جغرافیاهای مختلف گره خورده باشد، به شرایط اقتصادی-اجتماعی فرهنگ ها پیوند دارد. این واژگان انعکاس تمایزات شناختی نیستند بلکه آینه ای از جغرافیا، اقلیم، زیست بوم، مشاغل و رسوم جغرافیایی- فرهنگی گویشوران خود هستند و به عنوان جزئی از یک پیکره گفتمانی بزرگ، جزئیات و ناگفته های بسیاری را از اقلیم محل تولید با خود حمل و منعکس می کنند. بنابراین، این تفاوت های واژگانی، به تفاوت فرهنگ و زیست بوم گویشوران بازمی گردند و در حیطه نسبیت زبانی و شناخت نیستند. دستاورد این پژوهش، تأکید به مرز باریک میان این دو نوع تفاوت واژگانی است که معمولاً در پژوهش های شناختی-گفتمانی نادیده گرفته شده است.
فرهنگستان و زباهنگستان: دو بال تعالی زبانی و فرهنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فرهنگستان زبان و ادب فارسی پاسداری از زبان و خط را بر عهده دارد و تلاش می کند آن را از تشتّت و آسیب های احتمالی حفظ کند. با توجّه به نام فرهنگستان انتظار می رود این نهاد به بررسی فرهنگ و هویّت نیز بپردازد؛ اما بررسی اهداف، وظایف و عملکرد آن نشان می دهد که عمده تمرکزش بر روی نقش واژگانی و زبانی است. پُرواضح است که با توجّه به رابطه تنگاتنگ زبان و فرهنگ، نمی توان از زبان سخن گفت و به فرهنگ توجّه چندانی نداشت. ازاین رو، در این مطالعه، مفهومی به نام «زباهنگستان» به معنای عرصه ای برای نمایش «زباهنگ ها» معرّفی می شود که می توان آن را در کنار فرهنگستان مؤثر دانست. به نظر می رسد فرهنگستان بیشتر رویکردی بالا به پایین، قدرت محور، تجویزی، تک صدایی و واژه محور دارد که بر صورتِ کلمات بیش از معنا تأکید می کند. در چنین شرایطی، واژگان مصوّب تنها در سطح «برون آگاهی» افراد باقی می مانند و آنان تمایل چندانی به استفاده از این واژگان در کلام ندارند. درحالی که در زباهنگستان، رویکرد پایین به بالا، مردم محور، توصیفی، چندصدایی و فرهنگ محور است و هر یک از افراد در جامعه، نقش مهم و مشارکتی دارند. زباهنگستان تلاش دارد با تأکید بر زباهنگ ها به فرهنگ مستتر در زبان دست یافته و با جایگزینی ژن های معیوب فرهنگی در راه تعالی فرهنگ گام بردارد. از این منظر می توان ادّعا کرد، افراد نسبت به زباهنگ ها «درون آگاهی» پیدا می کنند و نظر اکثر آحاد جامعه در تصمیم سازی لحاظ می شود. باید توجّه داشت فرهنگستان و زباهنگستان مانند دو بال تعالی زبانی و فرهنگی یک جامعه هستند که می توانند مکمل هم عمل کرده و به برنامه ریزی زبانی و فرهنگی کمک شایان توجّهی نمایند.
نام اندام ها و بیان احساسات در زبان فارسی: نگاهی رده شناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رده شناسی واژگانی مطالعه روش های خاصی است که بر اساس آن ها زبان ها معنایی را در قالب واژه ها می گنجانند. به این ترتیب رده شناسی واژگانی را که با واژگان سروکار دارد، می توان زیرشاخه رده شناسی معنایی به حساب آورد. اخیراً مطالعات در زبان شناسی شناختی نشان داده اند که چگونه اعضای بدن به عنوان منبعی برای مفهوم سازی تجربه های مختلف مانند احساس کردن، اندیشیدن و غیره عمل می کنند و در فرهنگ های مختلف به شکل های متفاوت بازنمایی می شوند. استفاده از کلماتی که به اعضای بدن اشاره دارد می تواند به ما کمک کند تا احساسات خود را با دقت بیشتری بیان کنیم. در این پژوهش سعی بر آن شد که نگاهی به بررسی الگوهای رده شناسی واژگانی نقش نام اندام ها در بیان احساسات فارسی زبانان داشته باشیم. این پژوهش را شاید بتوان اولین مجموعه رده شناختی نقش استعاری نام اندام ها در توصیف احساسات در نظر گرفت. روش پژوهش، شیوه ای تطبیقی تحلیلی با استناد به مطالعات زبان شناسان این حوزه است؛ بدین منظور، نزدیک به 50 جمله از شواهد زبانی از پایگاه دادگان و برخی منابع مکتوب استخراج شد و بر مبنای مفهوم نام اندام ها در بیان احساسات دسته بندی گردید. سعی شد نمونه های مورد نظر بر اساس نقشی که در بیان احساسات دارند، بررسی شود. تحلیل داده ها بر اساس الگوی پونسونِت و لاگینها و متداول ترین نام اندام ها صورت گرفته است. یافته ها نشان می دهد از واژه های دل، قلب، چشم و جگر بیشتر از سایر واژه ها در زبان فارسی برای بیان احساسات بهره گرفته شده است؛ البته برای بیان ارزیابی دقیق این نظر، به تحقیقات گسترده ترکیبی از رویکرد فرهنگ خاص و بین فرهنگی نیاز است.
Corrective Feedback Types Opted for by EFL Teachers in Face-to-Face and Online Classes: A Comparative Study across Levels of Proficiency(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
The current study aimed to investigate EFL teachers’ use of different corrective feedback types in face-to-face and online classes across levels of proficiency, as well as their perceptions of the use of corrective feedback (CF) in their classrooms. To this end, six teachers (three face-to-face and three online) from two language schools were selected as the participants based on convenience sampling. It’s worth noting that in terms of design, the current investigation qualifies as a case study. In an attempt to triangulate data collection, both observation and interview were used as the instruments for data collection. In so doing, each teacher’s class was observed for two sessions, and the interaction between learners and each teacher was audio-recorded. Furthermore, structured interviews were conducted with the participants following observations. The study was guided by Lyster and Ranta’s (1997) and Sheen’s (2011) framework for CF types. As the findings revealed, recast was the most commonly used CF type in elementary and intermediate levels in both classroom modes, as well as the advanced face-to-face class, with the only exception being the advanced online class in which elicitation featured as the most preferred feedback type. Furthermore, the results of the interview data revealed that all teachers had positive perceptions of using CF in EFL classrooms. The findings offer some fruitful implications for EFL teachers who are engaged with face-to-face or online modes of instruction, particularly as they highlight the importance of offering more explicit CF types to bring about more noticing and uptake.
Loyalty to Traditional Prescriptions or Facing the Challenge of Realities: An Investigation into the Status of Metadiscourse Awareness in Academic Writing Coursebooks(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
The Journal of English Language Pedagogy and Practice, Vol.۱۴, No.۲۹, Fall & Winter ۲۰۲۱
221 - 242
حوزههای تخصصی:
The well-established affiliation of metadiscourse research tradition to the philosophy of ESP raises some inevitable expectations on how much and how well the concept has been geared to meet the practical necessities of academic writing pedagogy. In light of such an expectation, a corpus of 35 academic writing coursebooks published during the last three decades was evaluated in terms of the possible realizations of key resources of interaction in pedagogical tasks. Due to its theoretical rigor and analytically operationalized nature, Hyland’s model of metadiscourse (2005a) was taken as the guiding framework for the current evaluation. The quantitative findings emerging from the analysis of the corpus did not sound sufficiently promising, suggesting that those theoretical developments have not yet been ideally translated into pedagogical designs; however, the rich range of resources identified in the tasks (i.e., the 55 categories emerging from the evaluation of the corpus) suggest that the rigorous tradition of research in metadiscourse has contributed to the effective operationalization of the concept for pedagogical objectives. It has been argued that through the effective introduction of the concept of metadiscourse into pedagogical designs and its appropriate operationalization, novice participants of academic/scientific discourse communities would be enabled to redefine the nature of academic communication and get rid of a large number of misconceptions which have become fossilized through long years of the dominance of positivistic thinking.
محدودیت های واج آرایی در وام واژه های سه هجایی دارای توالی سه همخوانی: رویکرد بهینگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش محدودیت های واج آرایی را در وام واژه های سههجایی که در زیرساخت، توالی سه همخوانی دارند، در چارچوب بهینگی بررسی می کند. از نظر پولگرام و میچ (1965:76) رشته ای از همخوان ها که درون یک هجا هستند، خوشه نام دارند و اگر در در دو هجای متوالی باشند، توالی تشکیل می دهند. اغلب توالی های سه همخوانی، در زیرساخت نتیجه وجود خوشه همخوانی آغازی در هجای دوم یا سوم می باشند که با پایانه هجای قبل تشکیل توالی می دهد. برای مطالعه این توالی ها، 9725 واژه بسیط سه هجایی موجود در زبان فارسی از فرهنگ مشیری و دهخدا استخراج شدند و پس از ثبت و تحلیل در نرم افزار اکسل، 36 واژه دارای توالی سه همخوانی در مرز هجاها شناسایی گردید. مطالعات نشان می دهند همه واژه های دارای توالی همخوانی، وام واژه هستند، بجز سه مورد که متعلق به فارسی قدیم با کاربرد مهجور هستند. همچنین، توالی های سه همخوانی حاصل از خوشه آغازی برای شکستن خوشه آغازی و انطباق با ساخت هجایی فارسی بازهجابندی می شوند و بازهجابندی بدون درج واکه و یا همراه با درجِ واکه به صورت اجباری و همنوا رخ می دهند تا از تشکیل خوشه آغازی در فارسی جلوگیری شود. در همه این موارد، بازهجابندی منوط به برقراری رسایی در مرز هجاست و با استفاده از استدلال گوسکوا (2001) درباره نقش محدودیت مجاورت هجا تبیین می شود
بررسی فرایندهای واژه آفرینی و واژه سازی در کودکان 2 تا 6 ساله فارسی زبان تهرانی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علم زبان سال نهم بهار و تابستان ۱۴۰۱ شماره ۱۵
433 - 456
حوزههای تخصصی:
در پژوهش حاضر به بررسی فرایندهای ساخت واژه در 121 کودک 2 تا 6 ساله فارسی زبان تهرانی پرداخته شده است. داده های پژوهش از طریق مشاهده رفتار زبانی و مصاحبه با این کودکان و والدین آن ها، و پرسش نامه کتبی جمع آوری شده، و سپس بر اساس چارچوب بوی (2007) دسته بندی و تحلیل شدند. نتایج حاصل نشان داد که در میان فرایندهای واژه سازی، اشتقاق بیشترین میزان کاربرد، و دوگان سازی کمترین کاربرد را داشته است. از میان فرایندهای واژه آفرینی نیز کوتاه سازی کاربرد بیشتری نسبت به آمیزش داشته است. در میان کل فرایندها نیز ابداع با 26% بیشترین میزان کاربرد را داراست. همچنین به نظر می رسد نوع واژه های ساخته شده با سن کودک ارتباط مستقیم دارد. فرایند ابداع بیشترین میزان کاربرد را در میان کودکان دوساله دارد و با افزایش سن کودک فرایند هایی چون ابداع و کوتاه سازی جای خود را به فرایندهای صرفی نظیر ترکیب و اشتقاق می دهند، به طوری که در سنین 4 تا 6 سال میزان استفاده از فرایند های ترکیب و اشتقاق برای ساخت واژه های جدید بیشتر می شود. یکی از مهم ترین دلایل این امر را می توان میزان شناخت و آگاهی کودک نسبت به فرایندهای صرفی واژه سازی دانست که با افزایش سن او ارتقاء می یابد.
Developing the Intercultural Communicative Competence of Iranian Medical ESP Students Through Explicit Instruction(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
As the world evolves into more globalized, ethnically, and linguistically mixed societies, Intercultural Communicative Competence (ICC) stages itself as a crucial asset. This fact holds particularly true when it comes to increasingly globalized healthcare academic milieux, where cultivating ICC is crucial for healthcare professionals to interact effectively with patients from diverse cultural backgrounds. The present study, employing a quasi-experimental pretest-posttest control group design, explored the development of ICC among nursing, as the control group (27 participants), and medical students (32), as the experimental one through explicit ICC training at Zanjan University of Medical Sciences in Zanjan, Iran. Hence, targeted ICC training effectiveness in enhancing the cultural empathy (CE), flexibility (F), social initiative (SI), open-mindedness (OM), and emotional stability (ES) of medical students was investigated employing the Multicultural Personality Questionnaire (MPQ) as a key tool to gauge learners' ICC before and after the training. The findings showed a significant improvement in the participants' all ICC sub-scales, indicating the positive impact of explicit training on the development of CE, F, SI, and OM.
بازنمایی وحدت شکلی در تصریف فارسی و انگلیسی بر اساس نظریه صرف طبیعی: رویکردی پیکره بنیاد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علم زبان سال نهم پاییز و زمستان ۱۴۰۱ شماره ۱۶
413-442
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به بررسی میزان وحدت شکلی نشانه های تصریفی فارسی و انگلیسی بر اساس نظریه صرف طبیعی پرداخته که نقشی اساسی در تعیین میزان طبیعی بودن زبان دارد. هدف از پژوهش حاضر پاسخ به این پرسش است که وحدت شکلی نشانه های تصریفی اسم، فعل، صفت و قید در مقولات دستوری این دو زبان چگونه قابل تبیین هستند. روش تحقیق به صورت کیفی کمی و توصیفی تحلیلی است. داده ها از دو پیکره فارسی و انگلیسی به روش نمونه گیری تصادفی انتخاب شده و سپس، بر اساس ملاک وحدت شکلی مورد بررسی قرار گرفته اند. نتایج پژوهش ضمن شناسایی انواع صورت های دارای وحدت شکلی در هر دو زبان، به لحاظ بسامد نشان می دهند که در پیکره فارسی نشانه تصریفی فعلی در 526 مورد و نشانه های صفت ساز در 185 مورد وحدت شکلی دارند، اما همه نشانه های اسم ساز فاقد آن هستند. این در حالی ا ست که در پیکره انگلیسی، نشانه تصریفی فعلی در 89 مورد دارای وحدت شکلی است. با وجود این، 172 نشانه اسم ساز و 23 نشانه صفت ساز فاقد آن هستند. به طور کلی، هرچه بسامد وحدت شکلی نشانه های تصریفی بیشتر باشد، آنها بی نشان ترند و هرچه نشانه ای کمتر نشانه دار باشد، طبیعی تر است. لذا شناسه ها، نشانه منفی ساز و نشانه وجه التزامی در نظام تصریفی فارسی طبیعی تر از نشانه های وجه دعایی، /-ɑd/ گذشته ساز و نشانه تصریفی امری ساز هستند. به همین ترتیب، نشانه های تصریفی شخص و شمار در زبان انگلیسی طبیعی تر از نشانه تصریفی نمود ناقص هستند. شایان توجه است که تمام صورت های متراکم، صورت های مکمل و همجوشی ها (امتزاج ها) نیز به واسطه آن که رابطه یک به یک بین صورت و نقش در تصریف آنها رعایت نشده است، از میزان طبیعی بودن نظام تصریفی در هر دو زبان کاسته اند. دستاوردهای تحقیق حاضر می توانند در حوزه ترجمه و مطالعات ترجمه سودمند و مؤثر باشند.
رمزگردانی در کلاس های زبان انگلیسی در ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف از مطالعه حاضر بررسی کارکرد مثبت رمزگردانی به زبان اول (فارسی) در کلاس های آموزش زبان انگلیسی در ایران می باشد. این مطالعه موردی بر آشکارسازی نگرش معلمان و زبان آموزان نسبت به الگوها، کارکردها و عوامل رمزگردانی به زبان اول در کلاس های زبان انگلیسی در کشور ایران تأکید دارد. روش تحقیق مطالعه حاضر از نوع کمّی است و هدف از آن تجزیه و تحلیل رمزگردانی به زبان فارسی به وسیله ی پرسشنامه می باشد. تجزیه و تحلیل داده ها نشان می دهد که رمزگردانی به زبان اول راهبرد غالب و شایعی میان بیشتر معلمان زبان انگلیسی در موسسه های زبان ایران است. همچنین نتایج نشان داده است که رمزگردانی به موقع به زبان اول نقش مثبتی در تدریس و یادگیری زبان انگلیسی ایفا می کند.
واکاوی ردپای تفکر عامیانه در شعر سیمین بهبهانی با نگاهی بر مسئله خلاقیت استعاری و آمیختگی مفهومی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش ضمن کاربست ابزارهای گسترش، پیچیده سازی، پرسش و ترکیب در چارچوب نظریه استعاره مفهومی جهت تحلیل خلاقیت مبتنی بر تفکر عامیانه در شعر سیمین بهبهانی، به بررسی ویژگی های کیفی نظریه آمیختگی مفهومی به عنوان دیدگاهی مکمل برای تبیین جامع تر موضوع پرداخته است. نتایج حاصله نشان می دهند که شاعر ضمن کاربرد جداگانه ابزارها در مواردی نیز از کاربرد توأمان بهره گرفته است. به طور کلی تحلیل این نمونه ها در چارچوب نظریه آمیختگی مفهومی نمایانگر این است که گاهی شاعر شبکه های آمیخته ای مبتنی بر دو رونداد را به صورت جداگانه در متن حاضر می کند که اگرچه در برخى جنبه ها اطلاعات مشابهى را به دست مى دهند، اما بعضاً مى توانند حاوی برخى اطلاعات متضاد نیز باشند. از سوی دیگر گاهی شاهد بازتاب یک یا چند فضاى آمیخته برآمده از شبکه هایی در پس زمینه به داخل شبکه دیگری هستیم که هر دو درونداد آن نقش فضاهاى پیش زمینه را ایفا مى کنند. همچنین می توان شرایطی را در نظر گرفت که شبکه آمیخته ای مبتنى بر سه درونداد وجود داشته باشد. نظریه آمیختگی مفهومی می تواند بر اساس تبیین های مرتبط با برداشت هاى پویا و منظرى از اندیشه عامیانه و همچنین چگونگی انسجام مفاهیم در ذهن و بافت بلافصل زبانی به واکاوی جامع چگونگی درهم تنیدگی مفاهیم مختلف در شعر بپردازد.
افعال جعلی در متون فارسی میانه زردشتی (تحلیلی آماری و پیکره بنیان)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ساخت فعل در فارسی میانه بر پایه دو ماده ماضی و مضارع بوده است. ماده مضارع برای ساختن فعل های مضارع و امر به کار می رود و ماده ماضی که برابر اسم مفعول است برای ساخت فعل های ماضی به کار می رود. در دستور زبان فارسی به این گونه افعال، اصلی گفته می شود. در فارسی میانه نوع دیگری از ساخت فعل وجود دارد که به آن جعلی گفته می شود. ساخت این افعال طبق قاعده ای معین انجام می شود و ساختمانی زایا و رایج در زبان پهلوی است. هدف این پژوهش بررسی آماری کاربرد هر یک از مقوله های دستوری اسم، صفت، حرف اضافه، قید، ضمیر و پیشوند برای ساخت فعل جعلی است. پرسشی که این پژوهش قصد دارد به آن پاسخ دهد این است که برای ساخت افعال جعلی کدامیک از مقوله های دستوری بیشتر به کار رفته است؛ کدام ساخت و صرف فعلی بسامد بیشتری دارد و این نوع فعل در کدامیک از متون فارسی میانه بیشتر دیده می شود. داده های این پژوهش از پیکره ای مشتمل بر 12 متن پهلوی و 46570 واژه گرداوری شده است. نتایج به دست آمده از تحلیل داده ها نشان داد، مقوله دستوری اسم و صفت بیشترین کاربرد را در ساخت این نوع از فعل داشتند، اگر چه از مقوله های دیگر مانند قید، حرف اضافه و ضمیر نیز فعل جعلی ساخته شده است. ساخت ماضی متعدی بیشترین ساختی است که در متن ها به کار رفته است و نیز این نوع افعال در متون تالیفی بر اساس زند اوستا مانند گزیده های زادسپرم بیشتر به کار رفته اند.
The Applicability of Positive Psychology in Social Media-Based Language Learning(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
Dominating people’s lives, Social Media (SM) has gained a special place in every individual’s life in terms of becoming a tool to communicate with peers, families, and friends. Providing innovative functionalities, like forming groups, liking, reacting, and motivating, to modernize digital schooling, has made SM pervasive among students and teachers. The present paper tries to conceptually review and discuss the applicability of positive psychology in EFL education along with social-media-based language learning. Recently, in favor of distance learning, the world has witnessed a dramatic change in education, particularly in L2 learning, happening through social media (SM). However, there is a lack of a systematic study on the application of positive psychology in social media-based language learning, Therefore, it can be helpful to consider the effects of social media on L2 learning from a positive psychology perspective. As a first step in the field, the study aims to clarify how learners’ positiveness can bring about success and flourishment in social media-based L2 learning. Afterward, potential pedagogical implications and limitations are explained. With the hope of expanding the literature on PP in social-media-based Language learning, suggestions for future studies are proposed.
تحلیل انتقادی و بازنمایی کارگزاران اجتماعی در داستان بیژن و منیژه: الگوی جامعه شناختی معنایی ون لیوون (2008)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علم زبان سال ۱۰ بهار و تابستان ۱۴۰۲ شماره ۱۷
113 - 152
حوزههای تخصصی:
یکی از انواع رویکردهای تحلیلی متون، رویکرد تحلیل گفتمان انتقادی ون لیوون است. این رویکرد دارای دو مؤلفه اصلی حذف و اظهار است که هرکدام دارای زیرمؤلفه های مختلفی هستند. هدف از پژوهش حاضر بررسی و تحلیل چگونگی تحقق مؤلفه های حذف، شامل پنهان سازی وکمرنگ سازی و برخی از مؤلفه های اظهار، شامل تشخص زدایی، طبقه بندی، تشخص بخشی، منفعل سازی، جنس ارجاعی و زیرمؤلفه های مربوط به هریک از آنها در بازنمایی کارگزاران اجتماعی در داستان «بیژن و منیژه» از شاهنامه فردوسی است. در این راستا، انواع جملات این اثر تعیین و شمارش شده اند. سپس، بسامد کاربرد، درصد و سطح معناداری هر یک از مؤلفه ها و زیرمؤلفه های مربوط به آنها از طریق تحلیل آماری و آزمون خی دو سنجش شده است. نتایج پژوهش نشان می دهند که شاعر از تمام مؤلفه ها ی گفتمانی حذف و اظهار موردنظر در این داستان استفاده کرده است. به علاوه، بر اساس نتایج آزمون خی دو، بین بسامد کاربرد مؤلفه های اصلی بررسی شده در قیاس با یکدیگر و نیز، بین زیرمؤلفه های مربوط به هر مؤلفه اصلی رابطه ا ی معنادار وجود دارد. تحلیل نتایج مؤلفه های حذف نشان می دهد که شاعر تمایلی به بازنمایی کارگزاران اجتماعی به صورت پنهان ندارد. همچنین، نتایج مؤلفه های موردبررسی اظهار نشان می دهند که شاعر با به کارگیری زیرمؤلفه ارزش دهی مثبت و منفعل سازی تأثیرپذیر مستقیم سعی دارد کارگزاران اجتماعی را اثرگذار و دارای ارزش مثبت بازنمایی کند. به علاوه، در بسیاری از جملات کارگزاران اجتماعی از طریق ارجاع به گفته ها، ویژگی های ظاهری و یا به کارگیری استعاره ها و تشبیهات بازنمایی می شوند.
نگاه تعاملی به ویژگی های نوایی اصوات و گفتمان نماها(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
زبان و زبان شناسی دوره ۱۸ پاییز و زمستان ۱۴۰۱ شماره ۳۶
83 - 109
حوزههای تخصصی:
در این مقاله براساس آموزه های جامعه شناسی زبان تعاملی به ویژگی های نوایی اصوات و گفتمان نماها در مکالمات فارسی پرداخته می شود. معنای تعاملی از لحن صدا تأثیر می پذیرد. بنابراین مطالعه ویژگی های نوایی عناصر زبانی و از آن جمله گفتمان نماها و اصوات برای تفسیر کاربردشناختی مکالمه ضروری است. برای این منظور داده هایی از درام اجتماعی «کوچه بی نام» گردآوری شده اند تا داده ها بیشترین نزدیکی را به گفتار روزمره داشته باشند. دیالوگ ها با به کارگیری الفبای آوایی آمریکای شمالی آوانویسی و با نمادهای جفرسونی تحلیل شده اند. در مورد اصوات شاهد دیرش، سرعت کم و زیروبمی بالا با هدف تأکید بر کارکردهای مختلف این ابزار زبانی هستیم. در رابطه با گفتمان نماها نیز شاهد سرعت در تولید، عدم تأکید بر خود گفتمان نما و شدت کم هستیم که خود گویای حذف نقش معنایی آنها و تغییر در راستای دستوری شدگی و کارکرد کاربردشناختی است.