فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۲۰۱ تا ۱٬۲۲۰ مورد از کل ۵۷٬۴۳۹ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف: مقاله حاضر با هدف احصاء مدل خلاقیت و نوآوری در نیروی دریایی ارتش به مطالعه ادبیات از مقالات علمی در سطح ملی و فراملی می پردازد. آنگاه با تحلیلی مفهومی مدل ارتقاء خلاقیت و نوآوری در نیروی دریایی ارتش بیان شده است. روش : مقاله حاضر یک مرور نظام مند (مرور سیستماتیک) است که با رویکرد فراترکیب جهت استخراج منابع من اس ب برای ارزیابی پژوهش ها و روش مطالعات کتابخانه ای و اسنادی برای تعیین، جمع آوری، ترکیب و خلاصه کردن یافته های پژوهشی مرتبط با «مدل ارتقاء خلاقیت و نوآوری در نیروی دریایی ارتش» استفاده شده است. جامعه مورد مطالعه پژوهش شامل م ق الات چاپ شده و پژوهش های صورت گرفته در خصوص عنوان در سال های 2004 ال ی 2024 میلادی ب ود. یافته ها: ارتقاء خلاقیت و نوآوری در نیروی دریایی ارتش نیازمند یک رویکرد جامع و چند بعدی است که شامل طراحی و بهینه سازی تجهیزات، توسعه فناوری های جدید، آموزش و توسعه نیروی انسانی، استفاده از داده های بزرگ و هوش مصنوعی و همکاری های بین المللی می باشد. نتیجه گیری: نتایج یافته ها ابعاد به صورت همزمان و هماهنگ باید مورد توجه قرار گیرند تا نیروی دریایی بتواند به چالش های جدید پاسخ دهد و توانمندی های خود را در سطح بین المللی افزایش دهد. همچنین یافته ها نشان دهنده اهمیت و پیچیدگی مدل ارتقاء خلاقیت و نوآوری در نیروی دریایی ارتش است. این مدل در پنج بعد کلیدی قابل تبیین است که هر یک به نوبه خود به تقویت توانمندی ها و بهبود عملکرد نیروی دریایی کمک می کند.
ارزیابی سطح بلوغ مدیریت دانش در آرشیوهای دیداری شنیداری ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت راهبردی دانش سازمانی سال ۸ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲۹
40 - 66
حوزههای تخصصی:
هدف: ارزیابی سطح بلوغ مدیریت دانش در آرشیوهای دیداری شنیداری کشور بر اساس مدل سطح بلوغ مدیریت دانش اِی پی کیوسی. مدیریت دانش در این مراکز نقش مهمی در حفظ میراث دیداری شنیداری کشور ایفا می کند، اما وضعیت بلوغ آن تاکنون مورد بررسی جامع قرار نگرفته است. روش پژوهش: این پژوهش از نوع پژوهش کمّی و روش گردآوری داده ها از نوع میدانی با راهبرد شیوه های ترکیبی و هدف تحقیق و توسعه (اکتشاف و فهم) با ابزار پرسشنامه استاندارد مدل سطح بلوغ مدیریت دانش اِی پی کیوسی است. جامعه پژوهش ، 11 سازمان بزرگ آرشیوی دیداری شنیداری در کشور است که بر اساس سرشماری انتخاب شدند. تحلیل آماری داده ها با استفاده از آزمون فریدمن و آزمون t تک نمونه ای انجام شد تا رتبه بندی معیارهای بلوغ مدیریت دانش مشخص شود. همچنین برای تبیین انتخاب مدل سطح بلوغ مدیریت دانش اِی پی کیوسی از بین سایر مدل های بلوغ مدیریت دانش، از روش تاپسیس استفاده شد. یافته ها: در ارزیابی سطح بلوغ مدیریت دانش بر اساس مدل اِی پی کیوسی، مراکز آرشیوی سازمان صداوسیما (اداره کل آرشیو، آرشیو فضای مجازی و آرشیو پرس تی وی)؛ کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی؛ مرکز اسناد و موزه های صنعت نفت؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامی؛ مرکز اسناد و کتابخانه آستان قدس رضوی؛ آرشیو ارتش جمهوری اسلامی و آلبوم خانه کاخ گلستان در سطح یک؛ پژوهشکده تاریخ معاصر ( مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران) در سطح دوم؛ سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران (آرشیو ملی) در سطح سوم رتبه بندی شدند. هیچکدام از مراکز آرشیوی امتیاز سطح چهارم و سطح پنجم را کسب نکردند. نتیجه گیری: با توجه به یافته های این مطالعه در خصوص رتبه بندی سطح بلوغ مدیریت دانش در آرشیوهای دیداری شنیداری بزرگ کشور، می توان گفت که اکثر سازمان های آرشیوی دیداری شنیداری نیازمند برنامه ای جامع در حوزه مدیریت دانش به منظور آگاهی رسانی و شناسایی فرصت ها برای ارتقاء سطح بلوغ مدیریت دانش هستند. دانش حیاتی در این گونه سازمان ها نیازمند توجه و شناسایی است. چراکه این نوع دانش از نوع تخصصی و نیازمند مدیریت ویژه برای حفظ میراث دیداری و شنیداری کشور است. اصالت/ارزش: این مطالعه نخستین پژوهش در زمینه ارزیابی سطح بلوغ مدیریت دانش در آرشیوهای دیداری شنیداری کشور است که مبتنی بر مدل سطح بلوغ مدیریت دانش مرکز بهره وری و کیفیت آمریکا و با پرسشنامه استاندارد این مدل انجام می شود.
فراتحلیل کیفی عوامل اقتضایی تأثیرگذار بر فرایند مذاکره میان مؤدیان و حسابرسان مالیاتی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
عوامل اقتضایی در مذاکره بین مودی و ممیز مالیاتی صرفا به شرایط عینی و ملموس پیرامون مذاکره محدود نیست بلکه ممکن است شامل مولفه های غیرملموس و زمینه ای نیز باشد که بر قضاوت ممیز مالیاتی تاثیر بگذارد. این عوامل می تواند چارچوبی فراهم آورد که ممیز مالیاتی از طریق آن ویژگی های موجود را درک کند و برای تفسیر و غربالگری اطلاعات استفاده کند. این پژوهش با هدف شناسایی عوامل اقتضایی بر مذاکره بین حسابرس و مودی مالیاتی با استفاده از روش فراترکیب شامل هفت مرحله تعیین سوال پژوهش، جستجوی نظام مند، انتخاب مقالات، استخراج اطلاعات، یافته های پژوهش، کنترل کیفیت، ارائه گزارش انجام شد. جامعه پژوهش شامل مطالعات داخلی منتشرشده بین سال های ۱۳۸۰ تا ۱۴۰۳ و مقالات خارجی از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۴ است. در این مطالعه، سه بُعد اصلی (فردی، سازمانی و محیطی) و ۱۰ مقوله مرتبط شناسایی گردید. در بُعد فردی، ویژگی های حسابرس و ویژگی های مودی مورد بررسی قرار گرفتند. در بُعد سازمانی، سه مقوله شامل عوامل سازمانی حسابرس، عوامل سازمانی مودی و روابط سازمانی بین آن ها شناسایی گردید. در بُعد محیطی، پنج مقوله شامل قوانین و مقررات مالیاتی، نهادهای تاثیرگذار، عوامل اجتماعی، عوامل اقتصادی و عوامل بازار شناخته شدند. تمایز اصلی این پژوهش با مطالعات پیشین در رویکرد جامع آن به دسته بندی چند بعدی عوامل و به همراه تمرکز بر مولفه های رفتاری، ساختاری و محیطی در بستر مذاکره مالیاتی است. نتایج این پژوهش نشان می دهد شناخت این عوامل می تواند به بهبود تعاملات حسابرس و مودی، افزایش شفافیت مذاکرات مالیاتی و تدوین سیاست های کارآمدتر در حوزه مالیات و حسابرسی کمک کند.
عملکرد توسعه مالی بر تجارت بین الملل در ایران: رویکرد ARDL(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهشنامه بازرگانی سال ۲۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۱۴
157 - 190
حوزههای تخصصی:
با گسترش روزافزون جوامع و پیچیدگی اقتصاد آن ها، اهمیت دستیابی به بازارهای خارجی همواره احساس شده است، به طوری که تجارت بین الملل و رابطه آن با متغیرهای اقتصادی مورد توجه ویژه سیاست گذاران قرار گرفته است. از این رو، با عنایت به اهمیت نظام مالی در مکاتب جدید اقتصادی و توجه اقتصاددانان به تأثیر توسعه مالی بر تجارت خارجی کشورها، هدف از انجام این پژوهش، بررسی اثرات خطی توسعه مالی بر تجارت بین الملل در ایران با به کارگیری روش خود توضیح برداری با وقفه های گسترده (ARDL) طی دوره زمانی 1400-1380 و با واردکردن متغیرهای تأثیرگذار دیگر، همچون سرمایه گذاری مستقیم خارجی و نرخ تورم، می باشد. نتایج حاصل از پژوهش، حاکی از آن است که بین لگاریتم شاخص ترکیبی توسعه مالی که متشکل از چهار شاخص کارایی توسعه مالی، شاخص حجم پول، شاخص عمق مالی و شاخص ساختاری است، با تجارت بین الملل در کوتاه مدت، رابطه مثبت و معنادار و در بلند مدت، رابطه منفی و معنادار وجود دارد. همچنین، بین لگاریتم نرخ تورم و تجارت بین الملل در کوتاه مدت و بلند مدت، رابطه منفی و معنادار و بین لگاریتم سرمایه گذاری مستقیم خارجی و تجارت بین الملل در کوتاه مدت، رابطه مثبت و بدون معنی و در بلند مدت، رابطه مثبت و معنادار حاکم می باشد.
توصیف شبکه یادگیری سازمانی و تبیین عوامل موثر بر شکل گیری آن با استفاده از روش تحلیل شبکه (مورد مطالعه: شرکت برق منطقه ای خراسان)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت راهبردی دانش سازمانی سال ۸ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲۸
11 - 32
حوزههای تخصصی:
در سازمان های معاصر که بقا و رشد آن ها به چابکی و توانایی انطباق با تغییرات محیطی بستگی دارد، تسهیل فرآیند یادگیری و پیوند آن با فعالیت های روزمره کارکنان به چالشی اساسی برای رهبران تبدیل شده است. عدم اثربخشی فرآیندهای آموزش رسمی و ضرورت توجه به تعاملات اجتماعی کارکنان برای تسهیل یادگیری، نیاز به رویکردهای نوآورانه در زمینه یادگیری سازمانی را تقویت می کند. این پژوهش درصدد تبیین ساختار شبکه یادگیری سازمانی و شناسایی عوامل مؤثر بر شکل گیری آن در شرکت برق منطقه ای خراسان است. برای دستیابی به این هدف با اتخاذ رویکردی کمی و به کارگیری شاخص های روشمند تحلیل شبکه اجتماعی در جایگاه روش پژوهش ساختار کلی شبکه یادگیری بر مبنای شاخص های توصیفی تحلیل شبکه اجتماعی احصا و موقعیت کنشگران در آن تبیین شد. جامعه آماری در این پژوهش متشکل از 327 از کارشناسان و مدیران شرکت برق منطقه ای خراسان می باشد. گردآوری داده های رابطه ای دراین جامعه با استفاده ازپرسش نامه تحلیل شبکه اجتماعی انجام شد. در این پژوهش از نرم افزار VOSviewer برای تحلیل داده های رابطه ای و طیف گسترده ای از شاخص های آماری تحلیل شبکه اجتماعی استفاده شد. بر اساس نتایج حاصل از یافته های این پژوهش، شبکه یادگیری سازمانی شرکت برق منطقه ای خراسان پراکنده و از انسجام کافی برخوردار نمی باشد. درصد زیادی از کنشگران در موقعیت-های پیرامونی این شبکه قرار دارند و در جایگاه مصرف کنندگان دانش موجود ایفای نقش می کنند. همچنین نتایج حاکی از تحلیل عوامل موثر نشان داد که همسانی معاونت، جنسیت، تحصیلات و سابقه کاری کنشگران از متغیرهای مهم در شکل گیری شبکه یادگیری سازمانی به شمار می آیند، این در حالی است که اثر آموزش های سازمانی که با شیوه های مرسوم و سنتی در سازمان ها برنامه ریزی و اجرا می شود، در شکل گیری شبکه یادگیری سازمانی معنی دار نمی باشد. بر اساس نتایج حاصل از این پژوهش پیشنهاد می شود که رهبران سازمان با تقویت ارتباطات میان حوزه ای، توسعه فرهنگ اشتراک دانش، ایجاد و توسعه اجتماعات کاری حرفه ای در قالب کمیته و کارگروه های تخصصی، زمینه سازی برای برقراری پیوند میان هادیان جریان یادگیری با سایر کنشگران، گامی اساسی در تقویت پیوند های مبتنی بر اشتراک دانش و تسهیل فرآیند یادگیری در سازمان بردارند.
بررسی تأثیر بازارگرایی و آمادگی صنعت نسل چهار بر مزیت رقابتی پایدار در بین شرکت های شهرک صنعتی شیراز(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: این پژوهش با هدف بررسی تاثیر بازارگرایی و آمادگی برای صنعت نسل چهارم بر مزیت رقابتی پایدار در میان شرکت های مستقر در شهرک صنعتی شیراز انجام شده است. بازارگرایی به عنوان یکی از اصول اساسی بازاریابی، تاثیر چشم گیری بر توسعه و رشد سازمان ها دارد و از سوی دیگر، آمادگی برای صنعت 4.0 به عنوان یکی از عوامل کلیدی در تحول دیجیتال و بهره وری صنایع شناخته می شود.روش شناسی پژوهش: روش شناسی پژوهش به صورت کاربردی و با رویکرد توصیفی-هم بستگی انجام شده است. جامعه آماری این تحقیق شامل ۴۱۲ مدیر شرکت های تولیدی در شهرک صنعتی شیراز است که با استفاده از فرمول کوکران، حجم نمونه ۱۹۹ نفر تعیین شده است. ابزار گردآوری داده ها پرسش نامه ای استاندارد بوده که از نظر روایی و پایایی مورد تایید قرار گرفته است. برای تجزیه وتحلیل داده ها از آمار توصیفی با استفاده از نرم افزار SPSS و آمار استنباطی با استفاده از نرم افزار Smart PLS بهره گرفته شده است.یافته ها: یافته های این پژوهش نشان داد که بازارگرایی تاثیر مثبت و معناداری بر مزیت رقابتی پایدار دارد. هم چنین، آمادگی برای صنعت 4.0 تاثیر مثبتی بر مزیت رقابتی پایدار دارد. نتایج دیگر حاکی از آن است که بازارگرایی تاثیر مستقیم و معناداری بر آمادگی برای صنعت 4.0 دارد که این امر نشان دهنده اهمیت توسعه زیرساخت های دیجیتال و تمرکز بر نیازهای بازار برای تقویت مزیت رقابتی در شرکت ها است.اصالت/ارزش افزوده علمی: اصالت و ارزش افزوده علمی این پژوهش در تاکید بر اهمیت بازارگرایی و آمادگی برای صنعت 4.0 در ایجاد و حفظ مزیت رقابتی پایدار در شرکت های تولیدی است. این نتایج می تواند به مدیران و سیاست گذاران کمک کند تا با اتخاذ استراتژی های مناسب در جهت تقویت این دو عامل کلیدی، به توسعه پایدار و رشد بلندمدت شرکت های خود دست یابند.
بررسی عوامل موفقیت بازاریابی بنگاه های کوچک و متوسط در شرایط رکود اقتصادی: یک رویکرد آمیخته(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت تبلیغات و فروش دوره ۶ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۲۱)
97 - 112
حوزههای تخصصی:
هدف: بخش بازاریابی در شرکت های کوچک و متوسط یکی از مهمترین واحدهایی است که با تعامل با محیط بیرونی است و در موفقیت آن ها در شرایط رکودی تاثیر گذار است. لذا این تحقیق با هدف بررسی عوامل موفقیت بازاریابی بنگاه های کوچک و متوسط در استان همدان در شرایط رکود اقتصادی انجام گرفته است.روش پژوهش: تحقیق حاضر از نوع آمیخته است. در ایتدا با روش کیفی و از طریق مصاحبه انجام گرفت. پس از مصاحبه ها و تحلیل کیفی آنها و بعد از منظم کردن آن ها بر اساس کد تعیین شده، به جملات مربوط به یک کد، باتوجه به مفاهیم آنها و نقاط اشتراکشان، عنوانی تعلق گرفت. سپس در مرحله کمی مقوله های بدست آمده با استفاده از روش فریدمن رتبه بندی گردید.یافته ها: مقوله های بدست آمده به دو دسته اصلی عوامل خارجی و عوامل داخلی موثر بر موفقت تقسیم شدند. 38 کد اولیه از مصاحبه ها احصاء گردید و در مجموع 14 مقوله شناسایی شد. سپس مقوله های مستخرج با استفاده از آزمون فریدمن رتبه بندی شدند. مقایسه میانگین رتبه ها نشان داد که مدیریت هزینه با میانگین 8.52 در رتبه اول، مشتری مداری با میانگین 8.08 رتبه دوم را کسب کردند. سایر عوامل در مراتب بعدی قرار گرفتند.نتیجه گیری: نتیجه این پژوهش بر اهمیت تعامل میان عوامل داخلی و خارجی تأکید دارد. از یک سو، مدیران شرکت های کوچک و متوسط باید با بهره گیری از استراتژی های کارآمد بازاریابی، عملکرد داخلی خود را بهبود بخشند. از سوی دیگر، دولت ها باید سیاست هایی را اجرا کنند که محیط کسب وکار را برای این بنگاه ها پایدارتر و پیش بینی پذیرتر سازد.
توسعه بانکداری جامع مبتنی بر حکمرانی دیجیتال(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمرانی و توسعه دوره ۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
5 - 35
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: بانک ها همواره بدنبال ارائه محصولات و خدمات مطابق با نیازها و خواسته های مشتریان هستند. داشتن رویکرد و مدل مناسب بانکداری، می تواند به ارائه خدمات و محصولات مطابق با نیاز مشتریان کمک زیادی کند. یکی از این رویکردها جهت دستیابی به این هدف، الگوی بانکداری جامع است. این الگو جهت پیاده سازی در کشور نیازمند عوامل خاصی است. این پژوهش با هدف بررسی عوامل توسعه بانکداری جامع مبتنی بر رویکرد دیجیتال اجرا شده است.روش: این پژوهش از نوع کیفی، توسعه ای، تفسیری و استقرایی است که با رویکرد فراترکیب و روش تحلیل محتوای کیفی اجرا شده است. منابع اطلاعات استفاده شده در پژوهش را مقاله های منتشر شده در پایگاه های داده ای جهاد دانشگاهی و الزویر و تامسون روترز تشکیل می دهد. بعد از گردآوری مقاله های منتشر شده از سه پایگاه اطلاعاتی بر اساس شاخص مدنظر پژوهشگران، مقاله های منتخب برای بررسی انتخاب شد.یافته ها: پس از بررسی و ترکیب نتایج مطالعات منتخب مرور شده، چهار دسته اکوسیستم بانکداری جامع (دید جامع و قابل برنامه ریزی، خدمات دیجیتال جامع، داده های همراه، دسترسی فرد به فرد، ابعاد بانکداری جامع)، کارکردها و خدمات دیجیتال (پرداخت و کیف پول دیجیتال، محصولات بانکداری و فروش، چندکاناله بودن، برنامه ریز و مشاور مالی دیجیتال، داده های عظیم هوشمند،)، توانمندسازهای دیجیتالی شدن (زیرساخت فناوری اطلاعات جدید، طراحی پایگاه داده، تحلیل داده پیشرفته، مدل کسب و کار جامع، امنیت و اختیار و دیجیتالی شدن امور بانکی)، و در نهایت زیرساخت های تحول دیجیتال (ساختار صنعت بانکداری، رویکرد توآورانه در صنعت بانکداری، قوانین و سیاست های حمایتی و عولمل اجتماعی) شناخته شد.
مدل پویایی توانمندی های میان داری شرکت های بزرگ در گذر به بانکداری باز(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت صنعتی دوره ۱۷ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
131 - 162
حوزههای تخصصی:
هدف: به منظور مدیریت و هدایت شبکه های بین سازمانی، جایگاه میان دار در شبکه های نوآوری ضروری است و شرکت کانونی که معمولاً در شبکه این نقش را ایفا می کند، به احصا و ارتقای توانمندی های میان داری خود نیاز دارد. همچنین به منظور تثبیت دیدگاه راهبردی و بلندمدت به توانمندی های میان داری، باید در دو سطح ایستا (در مراحل راه اندازی و عملیات روزمره شبکه) و پویا (در زمان بروز تغییر اساسی در متغیرهای اصلی شبکه) از سوی بنگاه کانونی توجه شود. هدف این پژوهش ارائه مدلی برای تبیین پویایی توانمندی های میان داری شرکت های بزرگ مالی و بانک ها در گذار به بانکداری باز است. بر این اساس، این پژوهش با تمرکز روی تغییرات توانمندی های میان دار شبکه در مواجهه با پارادایم بانکداری باز، ضمن معرفی توانمندی های نوظهور در فضای جدید، ابعاد مختلف را برای نقش های میان داری در این سیر تحولی بررسی می کند.روش: این پژوهش بر اساس مطالعه موردی صنعت بانکداری ایران با تمرکز روی بانک های موفق میان دار شبکه های نوآوری در به کارگیری بانکداری باز، به عنوان سطح تحلیل و همچنین توانمندی های میان داری شبکه های نوآوری به عنوان واحد تحلیل صورت گرفته است. با در نظر گرفتن پارادایم بانکداری باز به عنوان عامل برهم زننده و با بهره گیری از ۱۹ مصاحبه نیمه ساختاریافته برای تحلیل پنج بانک منتخب میان دار در شبکه های نوآوری بانکی که توسط معیارهای چهارگانه برگزیده شده بودند، مجموعه توانمندی های میان داری در سه مقطع زمانی بانکداری بسته، برهه مهاجرت و همچنین بانکداری باز، با روش تحلیل محتوا کدگذاری و شناسایی شدند.یافته ها: در این پژوهش مجموعه توانمندی های میان داری برای شرکت کانونی، در سه مقطع زمانی بانکداری بسته، برهه مهاجرت و همچنین بانکداری باز، شناسایی و در قالب مدل پویایی تبیین شد. بر این اساس چهار تم اصلی توانمندی در بانکداری بسته، یک تم در مرحله مهاجرت با عنوان مدیریت دگردیسی شبکه و همچنین ۲۲ مقوله جدید تحت چهار تم اصلی با عناوین طراحی و راه اندازی شبکه، القای ارزش شبکه ای پلتفرم، مشروعیت بخشی به پلتفرم و مشارکت دهی شبکه پلتفرم در خصوص توانمندی های میان دار بانکداری باز ارائه شد. همچنین با مقایسه و تحلیل نتایج در دو فضای اشاره شده، توانمندی های نوظهور معرفی شدند، برخی از مواردی که در بانکداری سنتی موجود بودند، حذف شدند، تعدادی از توانمندی ها به صورت یکسان تکرار و برخی از آن ها با اضافه شدن مفاهیم و کدهای جدید و غیرتکراری، به عنوان توانمندی های تقویت شده دسته بندی شدند.نتیجه گیری: نتایج این پژوهش از بُعد نظری، ضمن ارائه مجموعه ای جامع از توانمندی ها و قابلیت های موردنیاز برای میان داری شبکه نوآوری، با نگاهی پویا ابعاد تاریک این موضوع را در مواجهه با تغییرات پارادایمی فناوری بررسی کرد و تئوری های قبلی را ارتقا بخشید. کلیه نقش ها و توانمندی های موردنیاز بانک های میان دار در دو پارادایم بانکداری سنتی/ بسته و همچنین بانکداری باز برای میان داری شبکه های نوآوری حول خود، به صورت دسته بندی شده ارائه شد. بر این اساس، مبحث میان داری شبکه های نوآوری پلتفرم محور و ابعاد مختلف آن با تکیه بر توانمندی های میان داری پلتفرم های بانکداری باز، در این پژوهش شناسایی و ارائه شد. مطابق با نتایج به دست آمده، لزوم تغییر در توانمندی های میان داری برای شرکت کانونی، در مواجهه با تغییرات پارادایمی از نوع فناوری، به منظور حفظ مزیت رقابتی ضروری به نظر می رسد.
خوشه های گردشگری و توسعه منطقه ای: تحلیل شبکه همکاری و هم تألیفی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت گردشگری سال ۲۰ بهار ۱۴۰۴ شماره ۶۹
41 - 88
حوزههای تخصصی:
در موضوع گردشگری، خوشه ها به مثابه گروهی از کسب وکارها و کانون های وابسته به گردشگری از طریق همکاری و تعامل، به دنبال افزایش رقابت پذیری و توسعه هستند. باتوجه به بیش از پنج دهه مطالعه پیرامون خوشه های گردشگری و توسعه منطقه ای و فقدان مرور جامع پژوهش های پیشین، هدف اصلی این پژوهش، مرور کمی این پژوهش ها به کمک ابزار تحلیل کتاب سنجی است. در همین راستا، مقاله های مرتبط با این موضوع از سال 1988 تا 2024 مورد بررسی قرار گرفت و ترسیم نقشه دانش و تحلیل عملکرد بر روی 333 مقاله در نرم افزار Vos viewer انجام شد. یافته ها نشان داد طی دهه گذشته تعداد مقالات منتشر شده بیشترین میزان را داشته و نویسندگانی چون جکسون و مورفی بیشترین استناد علمی را داشته اند. همچنین تجزیه وتحلیل هم رخدادی واژگان، پنج خوشه پژوهشی را آشکار ساخت که واژگان کلیدی هسته آن ها شامل گردشگری، تحلیل خوشه ای، برنامه ریزی منطقه ای، رقابت پذیری و توسعه گردشگری است.
طراحی چارچوب مفهومی سنجش تحقق هوش مصنوعی مسئولیت پذیر در مدیریت منابع انسانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
فناوری هوش مصنوعی با ایجاد تحول بنیادین در مدیریت منابع انسانی، به ابزاری راهبردی در تصمیم گیری های کلیدی از جمله استخدام و ارتقا تبدیل شده است. با این حال، گزارش های بسیاری از تخلفات و آسیب های ناشی از تصمیم گیری خودکار حکایت دارند. براین اساس، هدف اصلی این پژوهش، طراحی چارچوب مفهومی سنجش تحقق هوش مصنوعی مسئولیت پذیر در حوزه مدیریت منابع انسانی است. در راستای تحقق این هدف، از رویکردی کیفی بهره گرفته شده است. در گام نخست، با مرور نظام مند ادبیات نظری و تجربی مرتبط، چارچوب مفهومی اولیه استخراج شد. سپس، به منظور تعمیق و غنای آن، مصاحبه های نیمه ساختار یافته ای با ۱۰ تن از خبرگان حوزه های منابع انسانی و هوش مصنوعی انجام شد. داده های گردآوری شده با روش تحلیل محتوای کیفی بررسی و تفسیر شد تا ابعاد مفهومی هوش مصنوعی مسئولیت پذیر به شکلی دقیق و مبتنی بر شواهد استخراج شود. یافته ها نشان داد که ابعاد هوش مصنوعی مسئولیت پذیر در شش حوزه اصلی شامل اخلاق با 7 شاخص، قابلیت اطمینان و اعتمادپذیری با 5 شاخص، پاسخ گویی و مسئولیت پذیری با 6 شاخص، شفافیت با 7 شاخص، عدالت و عدم تبعیض با 7 شاخص و همچنین امنیت و حریم خصوصی با 8 شاخص تعریف می شوند که با مجموعه ای از ۴۰ شاخص مشخص شده اند. این چارچوب می تواند مدیران منابع انسانی را در طراحی و پیاده سازی سیستم های هوش مصنوعی کمک کند تا نه تنها این فناوری را به شکلی مسئولانه و منطبق بر ارزش های انسانی و سازمانی به کار ببرند، بلکه با درک و به کارگیری هم زمان شش بعد کلیدی مسئولیت پذیری از پیامدهای ناخواسته جلوگیری کنند.
ارائه چارچوب توسعه هویت رهبری؛ پژوهشی با رویکرد هستی شناسی رئالیسم انتقادی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از بزرگترین چالش های پیش روی رهبران ، نیاز به توانمندسازی آنها برای سازگاری با محیط های پویا و متلاطم است، نتایج پژوهش ها حاکی از آن است که افراد با هویت رهبری توسعه یافته تر، امکان رشد و موفقیت بیشتری دارند. اما در مقام عمل، در سازمان ها عموما فرایند توسعه رهبران صرفا بر ایجاد مهارت ها و شایستگی های شخصی متمرکز شده است و اغلب از توسعه هویتی رهبر غفلت می شود. از سوی دیگر، پارادایم رئالیسم انتقادی ادعا می کند از طریق واکاوی لایه به لایه واقعیت، پرده از بخش های زیرین و نهفته پدیده ها بر می دارد و شناخت عمیقتر آنها را میسر می سازد، از این رو، پژوهش حاضر با هدف ارائه چارچوبی برای توسعه هویت رهبری مبتنی بر رویکرد رئالیسم انتقادی انجام گرفت. استراتژی پژوهش فراترکیب و ابزار گردآوری اطلاعات، متون و اسناد بودند. یافته های پژوهش زمینه ساز شناسایی 19 مفهوم و 4 مقوله برای توسعه هویت رهبری گردید. تحلیل اسناد و ادبیات موجود نشان داد که "عوامل، مکانیزم ها و ابزارهای تقویت و توسعه هویت رهبری" در بستر "زمینه و محیط تاثیرگذار بر توسعه هویت رهبری" و تحت تاثیر "سایر شرایط" منجر به " پیامدهایی" می گردد که تقویت و توسعه هویت رهبری را رقم خواهد زد.
طراحی مدل شناسایی ریسک های فرایندی در بنگاه های اقتصادی با رویکرد نظارت سازمانی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
امروزه چالش های مدیریت ریسک بطور فزاینده ای از شبکه پیچیده ای تشکیل شده است که می تواند کسب و کار و ایجاد فرصت های جدید برای مدیریت بنگاه ها را تهدید کند. درک ریسک هایی که بنگاه های اقتصادی با آن مواجه می شوند این امکان را فراهم می سازد تا مدیران بنگاه ها توانایی بهتری در تشخیص و مقابله با رخدادهای غیر منتظره را ایجاد نمایند. از این رو پژوهش حاضر با هدف طراحی مدل شناسایی ریسک های فرایندی در بنگاه های اقتصادی با رویکرد نظارت سازمانی به اجرا درآمد. این پژوهش یک پژوهش کاربردی، به روش تئوری زمینه ای می باشد. در این پژوهش عوامل موثر بر ریسک فرایندی در بنگاه های اقتصادی با رویکرد نظارت سازمانی، شامل شناخت بنگاه، کشف ریسک ، خنثی سازی و مهار ریسک های داخلی ، پیشگیری از آسیب ها در بنگاه اقتصادی و شاخص اهمیت ریسک مورد بررسی قرار گرفت. با توجه به نتایج میزان تاثیر گذاری شاخص شناخت بنگاه برابر 1.371 و بیشترین تاثیر گذاری را بین شاخص ها دارد همچنین میزان تاثیر پذیری این شاخص برابر 0.243 که کمترین تاثیر پذیری را بین شاخص ها دارد.
طراحی مدل مدیریت استراتژیک ارزش دراستفاده دربازارهای خدمات آموزش تجاری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت استراتژیک هوشمند سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
11 - 36
حوزههای تخصصی:
واژه "آموزش ویادگیری سازمانی"آمیخته از اصول مهم زندگی کاری هر سازمان است و از آنجا که مهم ترین بعد این واژه پرورش و رشد مهارت ها و تخصص های کاری است، بدان جهت پایه ریزی و استمرار روند آموزش در سازمان های امروز نقش بسزایی در تخصصی عمل کردن و درواقع پیشرو بودن آن سازمان ها دارد. از این رو باید همواره توجه داشت که آموزش های موثر ودارای ارزش با نتایج و آثار بلندمدت ارتباط دارد و سازمان و افراد آن را برای پذیرش مسئولیتهای دشوار و سنگین آینده آماده می کند. سازمان ها فارغ از اندازه وبزرگی سازمان ازبنگاه های بزرگ اقتصادی ،کسب وکار های کوچک ومتوسط، تا کسب وکارهای خانوادگی واستارتاپ ها همگی از شرکت های فعال درحوزه خدمات آموزش تجاری استفاده می نمایند تا همواره سطح یادگیری وتوسعه مدیریت خودرا ارتقا دهند.ارزش در استفاده شامل مفاهیم مهمی چون تجربه(احساسات همدلانه تعامل برای لذت بخشی)،شخصی سازی وتعامل مثبت دوطرفه ارائه دهنده وگیرنده خدمات آموزش تجاری میباشد. ارزش در استفاده خدمات آموزش تجاری در طول فرآیند ایجاد ارزش مشتری ، به طور مثبت و همچنین منفی تحول می یابد . ارزش در استفاده فراتر از ارائه کیفیت ممتاز خدمات به گیرندگان خدمات است . با توجه به اهمیت این موضوع تحقیق حاضر با موضوع "طراحی مدل مدیریت ارزش دراستفاده دربازارهای خدمات آموزش تجاری(B2B)"انجام شد. در ابتدا ادبیات موجود از پایان نامه دکتری و کتب مرجع و ازمقالات خارجی مورد بررسی قرار گرفتند. با استفاده از ادبیات، شاخص ها استخراج گردید که این شاخصها مقدمه ایجاد مدل تحلیلی بودند. با توجه به اینکه نگارنده در ضمن استفاده از مدلهای موجود به دنبال استفاده از مدلهای پی شناخته نبوده است؛ لذابا استفاده از روش تحلیل مضمون که از روش های کیفی است بر ای تولید مدل اقدام نمود. در مرحله بعد به منظور سنجش نظر خبرگان از پرسشنامه استفاده شد. به منظور سنجش روایی مدل از آزمون تحلیل عاملی تأییدی استفاده شد که رابطه اجزای مدل مورد سنجش و تأیید قرار گرفت.
شناسایی عوامل مؤثر بر آمادگی به کارگیری هوش مصنوعی در کسب و کارهای فناورانۀ جدید(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت فرهنگ سازمانی سال ۲۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳ (پیاپی ۷۷)
331 - 345
حوزههای تخصصی:
هدف: با توجه به اینکه هوش مصنوعی یک فناوری بسیار پیچیده و همه منظوره با بسیاری از زمینه های کاربردی بالقوه جدید است، مطالعات محدود در مورد آمادگی کسب وکارهای فناورانه جدید برای به کارگیری هوش مصنوعی یک شکاف تحقیقاتی قابل توجه را ایجاد کرده است. هدف این پژوهش شناسایی عوامل مؤثر بر آمادگی به کارگیری هوش مصنوعی در کسب وکارهای فناورانه جدید است. این پژوهش یک پیش نیاز برای ایجاد آمادگی و تقویت به کارگیری هوش مصنوعی است.
روش: این پژوهش از نظر هدف کاربردی و از لحاظ ماهیت پژوهش اکتشافی و بر حسب نوع داده ها کیفی است. در این پژوهش از روش کیفی تحلیل تم براون و کلارک برای شناسایی عوامل مؤثر بر آمادگی به کارگیری هوش مصنوعی در کسب وکارهای فناورانه جدید استفاده شده است. جامعه آماری پژوهش حاضر تعداد 14 نفر از بنیان گذاران کسب وکارهای فناورانه جدید و متخصصان در حوزه هوش مصنوعی را شامل می شود. گردآوری داده های پژوهش از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد و تا اشباع نظری ادامه یافت.
یافته ها: یافته های پژوهش حاضر نشان داد که عوامل متعددی بر آمادگی به کارگیری هوش مصنوعی در کسب وکارهای فناورانه جدید تأثیرگذار است. عوامل شناسایی شده در این پژوهش شامل عوامل سازمانی، عوامل فناورانه، عوامل زیرساختی، عوامل حاکمیت داده، عوامل محیطی، و عوامل قانونی است.
نتیجه: این پژوهش با شناسایی عواملی که منجر به آمادگی کسب وکارهای فناورانه جدید در به کارگیری هوش مصنوعی می شود سبب می شود کسب وکارهای یادشده با استقبال از هوش مصنوعی از فرصت های آن بهره بگیرند. به علاوه چالش های هوش مصنوعی را به فرصت تبدیل کنند و سطح ریسک خود را پایین آورند و در نهایت زمینه رشد و پیشرفت خود را به ویژه در مقایسه با رقبا فراهم سازند.
بازآفرینی برند، تجربه مشتری و تأثیر آن ها بر کیفیت خدمات و وفاداری مشتری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات بازاریابی نوین سال ۱۵ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۵۶)
121 - 144
حوزههای تخصصی:
تغییرات سریع و مداوم در محیط کسب وکار، بازآفرینی برند را به عنوان ابزاری استراتژیک در حوزه مدیریت برند با هدف ایجاد نگرش مطلوب تر در ذهن مصرف کننده،کسب هویت و تصویر جدید از برند تبدیل کرده است؛ براین اساس، پژوهش حاضر با هدف مطالعه تأثیر بازآفرینی برند و مدیریت تجربه مشتری بر وفاداری مشتری با در نظر گرفتن متغیر میانجی کیفیت خدمات انجام شده است. تحقیق حاضر به لحاظ هدف، در زمره تحقیقات کاربردی با رویکرد کمّی و به لحاظ شیوه اجرای تحقیق، در زمره تحقیقات توصیفی_پیمایشی و از حیث زمانی از نوع تحقیقات مقطعی به شمار می آید. جامعه آماری پژوهش حاضر، کلیه مشتریان بانک سامان مستقر در شهر تهران هستند که در سال های اخیر از بازآفرینی هویت برند استفاده کرده اند. داده ها با استفاده از روش میدانی پرسش نامه از ۳۸۴ مشتری جمع آوری شده است. برای آزمون فرضیات از حداقل مجذورات جزئی و نرم افزار Smart PLS استفاده شد. یافته ها حاکی ازآن است که بازآفرینی برند و مدیریت تجربه مشتری بر کیفیت خدمات و وفاداری مشتری تأثیر مستقیم و معنادار دارد و تأثیر کیفیت خدمات بر وفاداری مشتری در بانک سامان نیز معنادار است. همچنین میانجی گری کیفیت خدمات در رابطه بین بازآفرینی برند و مدیریت تجربه مشتری و وفاداری مشتری به شکل معناداری تأیید شد. ایجاد هویتی مشخص برای برند، ساختن ارزش، تفاوت قابل تشخیص با رقبا و افزایش ارتباطات و بهبود تجربه مشتری اهمیت ویژه ای در ماندگاری یک برند در چرخه رقابت و اذهان مشتریان در فرایند بازآفرینی برند خواهد داشت.
تحلیل محتوای مقایسه ای کتاب های علوم اجتماعی دوره ابتدایی ایران و مصر در سال تحصیلی 1403-1402 بر اساس مؤلفه گردشگری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت گردشگری سال ۲۰ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۷۰
359 - 393
حوزههای تخصصی:
با توجه به اهمیت آمورش گردشگری هدف این پژوهش، مقایسه محتوای گردشگری در کتاب های مطالعات اجتماعی ابتدایی ایران و مصر است. این پژوهش به روش تحلیل محتوای کیفی انجام گرفت. جامعه و نمونه آماری پژوهش محتوای کلیه کتاب های درسی اجتماعی مقاطع ابتدایی دو کشور ایران و مصر بود.. نتایج نشان داد که در کتاب های درسی ایران بر خلاف مصر فصل و درسی به گردشگری اختصاص داده نشده و محتوای زیادی در مورد گردشگری در کتاب های درسی علوم اجتماعی مصر آورده شده است که در کتاب های درسی علوم اجتماعی ایران ارائه نشده است. همچنین تحلیلها نشان داد که محتوای کتاب های ایران غالبا بر مقوله گردش و سفر رفتن تأکید می کند؛ اما هدف محتوای کتاب های مصر، جذب و کسب درآمد از طریق گردشگران خارجی است. نتایج این پژوهش می تواند به برنامه ریزان درسی کمک نماید تا از طریق اصلاح کتاب های درسی زمینه رشد و توسعه گردشگری فراهم شود.
ارائه مدل برنامه ریزی آرمانی مسیریابی استوار شبکه حمل و نقل چندوجهی در شرایط عدم قطعیت(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات مدیریت صنعتی سال ۲۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۷۶
133 - 179
حوزههای تخصصی:
انتخاب مسیر در شبکه های حمل ونقل چندوجهی یکی از مسائل کلیدی در مدیریت و برنامه ریزی حمل ونقل است که با توجه به ماهیت چندوجهی و پیچیدگی های ناشی از عدم قطعیت، نیازمند رویکردهای پیشرفته در مدل سازی و بهینه سازی است. هدف این پژوهش ارائه یک مدل ریاضی چندهدفه برای انتخاب مسیر بهینه در شبکه حمل ونقل چندوجهی است که در آن هزینه های حمل ونقل، انتشار کربن و انحراف زمان ارسال به حداقل برسد ضمن اینکه ارزش کالا حفظ شود. این مدل با در نظر گرفتن پنجره های زمانی و مدیریت عدم قطعیت، به دنبال ارائه راه حل های پایدار برای بهبود عملکرد سیستم های حمل ونقل است. در این مدل ظرفیت و تقاضا حمل ونقل در هر دوره ثابت و هزینه ها و زمان غیر قطعی هستند. خروجی حل این مدل انتخاب مسیر و حالات حمل ونقل به گونه ای است که اهداف مدل بهینه شود. همچنین از رویکرد بهینه سازی استوار برای مدیریت عدم قطعیت و ارائه مدلی که در شرایط غیرقطعی نیز قابلیت اطمینان خود را حفظ کند، استفاده شده است. به منظور اعتبارسنجی مدل، یک مثال عددی شبکه حمل ونقل چندوجهی با رویکرد برنامه ریزی آرمانی حل شده است. نتایج نشان می دهند که مدل پیشنهادی با استفاده از بهینه سازی استوار، انعطاف پذیری لازم برای تطبیق با تغییرات را دارد و می تواند به بهبود کیفیت خدمات و کاهش هزینه های عملیاتی کمک کند. همچنین استفاده از رویکرد بهینه سازی استوار در شبکه حمل ونقل چندوجهی منجر به افزایش تاب آوری و کارایی شبکه می گردد.
واکاوی و طراحی الگوی سازوکارهای ارتقای عملکرد در سازمان های دولتی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت سازمان های دولتی سال ۱۳ بهار ۱۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۵۰)
91 - 108
حوزههای تخصصی:
در دنیای پیچیده و پویای سازمانی امروز، رفتار کارکنان به عنوان یکی از عوامل کلیدی موفقیت سازمان ها شناخته می شود. این پژوهش با هدف واکاوی سازوکارهای ارتقای عملکرد در سازمان های دولتی ایران و بررسی تأثیر تلنگرهای سازمانی بر رفتار کارکنان انجام شد. روش تحقیق، کیفی و از نوع تحلیل مضمون بود. داده ها از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با ۵۰ مشارکت کننده، مشاهده مستقیم و تحلیل اسناد جمع آوری شدند. تحلیل داده ها با استفاده از روش تحلیل مضمون و با کمک نرم افزار MAXQDA انجام شد. یافته ها نشان داد که تلنگرهای سازمانی از طریق پنج سازوکاراصلی-محیطی، اجتماعی، روان شناختی، فرهنگی و فناورانه—رفتار کارکنان را تحت تأثیر قرار می دهند. سازوکارهای محیطی با تغییر در طراحی محیط کار و ساده سازی فرایندها، فشار روانی کارکنان را کاهش و بهره وری را افزایش می دهند. سازوکار های اجتماعی از هنجارهای گروهی و تأیید اجتماعی برای ترغیب کارکنان به رفتارهای مطلوب استفاده می کنند. سازوکارهای روان شناختی با بهره گیری از سوگیری های شناختی و اثر چارچوب بندی، تصمیم گیری کارکنان را بهبود می بخشند. سازوکار های فرهنگی براساس ارزش ها و باورهای سازمانی عمل می کنند و سازوکار های فناورانه از ابزارهای دیجیتال برای ارائه تلنگرها استفاده می کنند. نتایج نشان داد که ویژگی های فرهنگی و ساختاری سازمان ها به طور قابل توجهی بر کارآمدی تلنگرها تأثیر می گذارند. در نهایت، پیشنهاد می شود سازمان ها تلنگرهایی طراحی کنند که با فرهنگ سازمانی همسو بوده و از فناوری های نوین برای افزایش اثربخشی استفاده نمایند. مشارکت کارکنان در طراحی و اجرای تلنگرها و ارزیابی مستمر اثربخشی آن ها نیز می تواند به بهبود عملکرد سازمانی کمک کند. این پژوهش با ارائه راهکارهای عملی، به مدیران سازمان های دولتی کمک می کند تا با استفاده از تلنگرهای مؤثر، رفتار کارکنان را در راستای اهداف سازمانی هدایت کنند.
بررسی تأثیر انعطاف پذیری مالی و توانایی مدیریتی بر نوسان پذیری بازده سهام با مداخله ریسک نکول شرکت (با رویکرد رفتار دینامیکی)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تحقیقات مالی دوره ۲۷ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
566 - 596
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش، بررسی تأثیر انعطاف پذیری مالی و توانایی مدیریتی بر نوسان پذیری بازده سهام با مداخله ریسک نکول شرکت پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران با استفاده از روش خطی و غیرخطی (رویکرد رفتارهای دینامیکی) است.
روش: برای دستیابی به هدف پژوهش، برای اندازه گیری انعطاف پذیری مالی از میانگین ۵ شاخص (نسبت وجه نقد به کل دارایی ها، نسبت دارایی های جاری به کل دارایی ها، نسبت دارایی های مشهود به کل دارایی ها، نسبت دارایی های نامشهود به کل دارایی ها و نسبت سرمایه به کل دارایی ها)، برای اندازه گیری توانایی مدیریتی از تکنیک تحلیل پوششی داده ها و برای اندازه گیری ریسک نکول شرکت از شاخص فالمر استفاده شد. جامعه آماری پژوهش، شامل تمامی شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، طی سال های ۱۳۹۲ تا ۱۴۰۱ است. ۸۲ شرکت، به عنوان نمونه انتخاب شد. فرضیه ها با استفاده از رگرسیون خطی آزمون شدند.
یافته ها: نتایج حاکی از این است که تأثیر انعطاف پذیری مالی و توانایی مدیریتی بر نوسان پذیری بازده سهام شرکت ها معنادار است و ریسک نکول شرکت، تأثیر انعطاف پذیری مالی و توانایی مدیریتی بر نوسان پذیری بازده سهام را تعدیل می کند، همچنین، بر اساس بررسی مدل به روش غیرخطی مشخص شد که نمای لیاپانوف (LyE) برای تمامی متغیرها مثبت است و این نشان می دهد که متغیرهای سیستم در مسیرهای بی نهایت نزدیک، به طور سریع از یکدیگر جدا می شوند و در سیستم آشوب رخ می دهد. این موضوع را می توان چنین تحلیل کرد که انعطاف پذیری مالی، توانایی مدیریتی و ریسک نکول، بر نوسان پذیری بازده سهام تأثیر دارند؛ اما در آینده ممکن است این متغیرهای مستقل و تعدیلگر تأثیری بر متغیر وابسته نداشته باشند. از طرفی دیگر، ضرایب آنتروپی نمونه نیز نشان می دهد که انعطاف پذیری مالی در ریسک نکول، میزان تغییرات نوسان پذیری بازده سهام را پیش بینی نمی کند؛ ولی توانایی مدیریتی در ریسک نکول، میزان تغییرات نوسان پذیری بازده سهام را پیش بینی می کند. ضریب آلفا DFA نیز نشان می دهد که انعطاف پذیری مالی و توانایی مدیریتی و همچنین، انعطاف پذیری مالی در ریسک نکول و توانایی مدیریتی در ریسک نکول با نوسان پذیری بازده سهام، هم بستگی قوی دارند. ضریب بُعد هم بستگی نشان می دهد که انعطاف پذیری مالی، کمترین و توانایی مدیریتی، بیشترین میزان هم بستگی را با نوسان پذیری بازده سهام دارد.
نتیجه گیری: با توجه به نتایج پژوهش، می توان گفت که با افزایش انعطاف پذیری مالی سال قبل شرکت های پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران، بر میزان نوسان پذیری بازده سهام سال جاری این دسته از شرکت ها افزوده می شود. همچنین، با افزایش ریسک نکول شرکت ها، تأثیر توانایی مدیریتی بر میزان نوسا ن پذیری بازده سهام سال جاری آن ها، کاهش می یابد.