ترتیب بر اساس: جدیدترینپربازدیدترین
فیلترهای جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۴۱ تا ۶۰ مورد از کل ۳۳٬۸۹۱ مورد.
۴۱.

The Feeling of Ontological Insecurity: The United Kingdom's Conflict-Seeking Foreign Policy (1998–2003)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۱ تعداد دانلود : ۸۴
By the advent of the New Labour government in 1997, under Prime Minister Tony Blair, the UK became actively involved in various international conflicts, including the war in Kosovo (1998), Afghanistan (2001), and Iraq (2003). This article seeks to explore why the New Labour government under Blair engaged in multiple wars and conflicts, often experiencing limited material gains for its efforts. By focusing on social factors such as the desire for recognition and a sense of ontological security, the article hypothesizes that New Labour’s conflictual stance stemmed not solely from material considerations, but significantly from the UK government’s feeling of ontological insecurity within the international society. This article argues that once a state's sense of ontological security is disrupted, whether temporally or spatially, it often pushes states to prioritize reclaiming its lost national identity over safeguarding material gains and interests, aiming to restore its ontological security. Highlighting the determination of elite policymakers to stand closely aligned with the United States, the study will use a content analysis approach to analyze three key conflicts involving the New Labour government. Ultimately, the findings suggest that a profound sense of ontological insecurity played a crucial role in driving the UK government toward conflict-oriented behaviors.
۴۲.

From National Concerns to Global Commitments: The Leading Role of France in the Paris Agreement(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۰ تعداد دانلود : ۶۵
The 2015 United Nations Climate Change Conference (COP21) in Paris brought together 195 countries to reach an agreement. Regardless of the environmental issues discussed and agreed in the conference, what seems significant is the global role that France played as the conference hosting nation. The country managed to promote itself as "the" eligible place among many European cities to host the conference, creating a diplomatic prestige for itself, provoking new environmental ambitions worldwide and presenting Paris as the home city, whose name is attached to the agreement forever. Yet, environmental issues have not always been a driving force for diplomatic efforts and public policy initiatives in France. Indeed, environmental protection grew to appear in the national agenda throughout decades and developed as a notion worthy of political and diplomatic attention in a long-term process, the study of which is noticeable in the European context. Utilizing Issue Ownership and Green Soft Power theories, the research employs Theory-Testing Process Tracing method to analyze France’s environmental contributions resulting in its leader role in the Paris Agreement. Ultimately, this study seeks to illuminate how environmental concerns gained public and political attention in the French society and politics, leading to the country's position in the agreement process. The author argues that an interplay of domestic and external factors let France present itself as a responsible actor in environmental affairs, strengthen its soft power on the international stage, and reinforce both national policy and international influence on the issue of the agreement.
۴۳.

نقد گفتمان جنگ نیابتی در تبیین گروه های مقاومت اسلامی؛ مورد مطالعه: جنبش انصارالله یمن(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۸ تعداد دانلود : ۱۱۷
مقدمه و اهداف: در دهه های اخیر، خاورمیانه شاهد گسترش جنبش های مقاومت اسلامی بوده است که در برابر اشغال، سلطه خارجی و تبعیض ساختاری کنشگری کرده اند. بااین حال، گفتمان امنیتی مسلط در جهان شمال، این جنبش ها را عمدتاً در قالب «نیروهای نیابتی ایران» بازنمایی می کند و بدین وسیله عاملیت تاریخی و بومی آنان را حذف می سازد. پژوهش حاضر با تمرکز بر جنبش انصارالله یمن، می کوشد نشان دهد که مفهوم «جنگ نیابتی» نه یک توصیف خنثی، بلکه سازه ای گفتمانی در خدمت نظم معرفتی و سیاسی شمال جهانی است. هدف مقاله، نقد این گفتمان و بازفهم مقاومت اسلامی در چارچوب نظریه جنوب به مثابه شکلی از سیاست ائتلافی و ضد هژمونیک است. روش ها: پژوهش از نظر رویکرد، کیفی و تفسیری است و با بهره گیری از تحلیل گفتمان فوکویی انجام شده است. داده ها شامل متون منتخب اندیشکده ها و رسانه های جریان اصلی غرب (از جمله شورای آتلانتیک، چتم هاوس، بنیاد دفاع از دموکراسی ها، سی ان ان و گاردین) در بازه زمانی اکتبر ۲۰۲۳ تا اکتبر ۲۰۲۵، در کنار بیانیه ها و سخنرانی های رسمی جنبش انصارالله و برخی پژوهش های پیشین مرتبط است. تحلیل در دو مرحله صورت گرفته است: نخست، شناسایی الگوهای زبانی و مفصل بندی های گفتمانی که انصارالله را به عنوان نیروی نیابتی ایران بازنمایی می کنند؛ دوم، مقایسه این بازنمایی با گفتمان بومی مقاومت در یمن با اتکا به نظریه جنوب و مفهوم شرق شناسی امنیتی. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که در گفتمان امنیتی شمال، انصارالله به طور نظام مند به عنوان ابزاری تابع سیاست منطقه ای ایران تصویر می شود و واژگانی چون «گروه تحت حمایت ایران»، «جنگ نیابتی» و «شبکه تروریستی» برای سلب عاملیت محلی آن به کار می رود. این بازنمایی، با منطق شرق شناسی امنیتی، زمینه های تاریخی، اجتماعی و مذهبی یمن را حذف و مداخله خارجی را مشروع سازی می کند. در مقابل، تحلیل گفتمان بومی نشان می دهد که انصارالله ریشه در تجربه طولانی حاشیه نشینی سیاسی، تبعیض مذهبی و مقاومت اجتماعی در یمن دارد. رابطه این جنبش با ایران بیش از آنکه سلسله مراتبی و نیابتی باشد، مبتنی بر هم سویی گفتمانی و ائتلاف تاکتیکی در چارچوب مقاومت ضدسلطه است. شواهد گفتمانی و عملی نیز از عاملیت سیاسی و استقلال تصمیم گیری انصارالله در سطوح ملی و منطقه ای حکایت دارد. نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان می دهد که مفهوم «جنگ نیابتی» در ادبیات امنیتی جهان شمال، نه صرفاً ابزاری توصیفی برای فهم منازعات منطقه ای، بلکه سازوکاری گفتمانی برای بازتولید سلسله مراتب دانایی، طبیعی سازی مداخله خارجی و حذف عاملیت جنوب جهانی است. تحلیل موردی جنبش انصارالله یمن آشکار می سازد که بازنمایی این جنبش به عنوان «نیروی نیابتی ایران» بیش از آنکه بر واقعیت های تاریخی و اجتماعی یمن استوار باشد، محصول منطق شرق شناسی امنیتی و چارچوب های معرفتی مسلط در شمال جهانی است. در مقابل، گفتمان بومی مقاومت نشان می دهد که انصارالله کنشگری برخاسته از تجربه زیسته حاشیه نشینی، تبعیض ساختاری و مقاومت اجتماعی در یمن است که در تعامل با جمهوری اسلامی ایران، نه در قالب رابطه ای سلسله مراتبی، بلکه در چارچوب هم سویی گفتمانی و ائتلاف تاکتیکی ضدسلطه عمل می کند. از این منظر، مقاومت اسلامی را باید به مثابه شکلی از سیاست ائتلافی در جنوب جهانی فهم کرد که واجد عاملیت، ابتکار و استقلال تصمیم گیری است. در سطح نظری، این پژوهش با تلفیق نظریه جنوب، مطالعات پسااستعماری و تحلیل گفتمان فوکویی، بدیلی انتقادی برای دانش امنیتی مسلط ارائه می دهد و نشان می دهد که گذار از گفتمان «جنگ نیابتی» به فهم «مقاومت بومی و خودآیین»، شرط اساسی تولید دانش امنیتی مستقل، چندصدایی و غیرهژمونیک در جنوب جهانی است.
۴۵.

Opportunities and Challenges of Regional Integration in the Americas and the Middle East: Comparative Dynamics of the Organization of American States and the League of Arab States(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۹ تعداد دانلود : ۸۴
Regionalism, a phenomenon much older than globalization, has long promoted the individual and collective interests of countries. Accordingly, American and Middle Eastern nations have sought to advance their interests within integration frameworks such as the Organization of American States (OAS) and the League of Arab States (LAS). In this context, Ernst Haas’s neofunctionalist theory provides a useful lens to examine these blocs, focusing on four key categories: supranationality, the shift in elite loyalties, the collective decision-making process, and most importantly, the spillover effect. This study applies the neofunctionalist approach and uses qualitative content analysis to examine collected data from both above-mentioned organizations. By reviewing internal regulations, resolutions, and the contemporary political contexts of member countries, the research compares the OAS and LAS to highlight their similarities and differences. The study finds that while the LAS struggles with foreign interference and internal rivalries among members competing for leadership in Arabism, the OAS is shaped by the hegemonic dominance of the United States and the ideological polarization across the Americas, where conservative and progressive governments alternate in power. The dynamic traps the continent in a vicious cycle that must be broken.
۴۶.

ایران و کریدورهای منطقه قفقاز؛ فرصت ها و چالش ها(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۰ تعداد دانلود : ۱۳۵
مقدمه: منطقه قفقاز در سه دهه اخیر، از یک حوزه پیرامونی تحت نفوذ روسیه به یکی از کانون های اصلی رقابت ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک در اوراسیا تبدیل شده است. این منطقه در پیوند میان شرق و غرب و شمال و جنوب، نقشی حیاتی در شبکه کریدورهای اقتصادی جهانی ایفا می کند و بازیگران متعدد منطقه ای و فرامنطقه ای در تلاش اند تا مسیرهای تجاری و انرژی آن را در جهت منافع خود سامان دهی کنند. جمهوری اسلامی ایران نیز به دلیل قرارگرفتن در تقاطع مسیرهای شمال – جنوب و شرق – غرب، از ظرفیت مهمی برای ایفای نقشی محوری در ترانزیت کالا و انرژی برخوردار است. بااین حال، تحولات ژئوپلیتیکی پس از جنگ دوم قره باغ، جنگ اوکراین، ظهور کریدورهای مختلفی مانند کریدور میانی و پروژه زنگزور، و استمرار فشارهای تحریمی، وضعیت ایران را در چهارراه فرصت ها و تهدیدهای ژئواکونومیک قرار داده است. پرسش اصلی این پژوهش آن است که ایران در کریدورهای اقتصادی منطقه قفقاز چه جایگاهی دارد و با چه فرصت ها و چالش هایی روبه رو است؟ فرضیه پژوهش بر آن است که جایگاه ژئواستراتژیک ایران، به خودی خود منجر به ارتقای نقش این کشور در شبکه کریدورهای منطقه ای نمی شود، بلکه تنها در صورت تبدیل این موقعیت به مزیت ژئواکونومیک از طریق کریدور شمال – جنوب و سرمایه گذاری در زیرساخت های ترانزیتی، ایران قادر خواهد بود در رقابت کریدوری منطقه قفقاز جایگاهی مؤثر و پایدار کسب کند. روش شناسی: پژوهش حاضر با استفاده از روش کیفی و با رویکردی توصیفی – تحلیلی انجام شده است. داده های پژوهش از طریق مطالعه اسناد کتابخانه ای، گزارش های رسمی سازمان های بین المللی، اسناد سیاستی، پژوهش های دانشگاهی و تحلیل های راهبردی گردآوری شده اند. تحلیل داده ها در چارچوب مفهومی ژئواکونومی صورت گرفته است؛ به این معنا که جایگاه ایران در کریدورهای اقتصادی منطقه قفقاز نه صرفاً از منظر ژئوپلیتیکی یا امنیتی، بلکه بر اساس تعاملات اقتصادی منطقه ای بررسی شده است. در این چارچوب، کریدورهای رقیب و مکمل (شمال _ جنوب، میانی، زنگزور و ارس) به عنوان واحدهای تحلیل در نظر گرفته شده و پیامدهای ژئواکونومیک هر یک بر موقعیت ایران به صورت تطبیقی و تحلیلی مورد ارزیابی قرار گرفته است. همچنین برای جمع بندی بهتر یافته ها از روش SWOT استفاده شده است. یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که ایران از موقعیتی ژئواستراتژیک برخوردار است که امکان ایفای نقش در چندین کریدور کلیدی را برای کشور فراهم می کند؛ مهم ترین آن ها کریدور شمال – جنوب است که ایران را به حلقه اتصال هند، خلیج فارس، روسیه و اروپا تبدیل می کند. این مسیر از نظر زمان و هزینه حمل ونقل نسبت به مسیرهای سنتی مزیت رقابتی دارد و در صورت تکمیل زیرساخت هایی مانند خط ریلی رشت – آستارا، می تواند ایران را به یک هاب ترانزیتی منطقه ای بدل کند. در مقابل، قدرت گیری کریدورهایی چون کریدور میانی و کریدور زنگزور می تواند تهدیدی جدی برای موقعیت ایران محسوب می شود. در واکنش، ایران با تقویت کریدور ارس، همکاری با روسیه و هند، و تلاش برای ارائه مسیرهای جایگزین در چارچوب شبکه ای از کریدورها، می کوشد جایگاه ژئواکونومیک خود را تثبیت کند. تحلیل روابط ایران با بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای نشان می دهد که ایران در محیطی رقابتی قرار دارد که در آن منافع و تهدیدها به شدت درهم تنیده اند. نتیجه گیری: نتایج پژوهش نشان می دهد که جایگاه ایران در کریدورهای اقتصادی قفقاز حاصل تعامل سه عامل کلیدی است: تحولات ژئوپلیتیکی منطقه، رقابت کریدورهای رقیب، و توان داخلی ایران در توسعه زیرساخت ها و دیپلماسی کریدوری. ایران در عین برخورداری از فرصت هایی مانند همگرایی با اینستک و کریدور میانی و نیاز جدی روسیه به مسیرهای جایگزین، با تهدیدهایی چون پروژه زنگزور، نقش آفرینی ترکیه، حضور فعال اسرائیل در آذربایجان، و فشار تحریم ها مواجه است. تثبیت جایگاه ایران در نظم نوظهور اوراسیا نیازمند تسریع در تکمیل کریدور شمال – جنوب، توسعه کریدور ارس، دیپلماسی فعال اقتصادی، و تقویت همکاری با روسیه، هند و ارمنستان است.
۴۷.

Facts and Narratives: Russia’s Geopolitical Representations in Justifying the Attack on Ukraine(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۹۰ تعداد دانلود : ۱۲۲
Russia’s invasion of Ukraine involved a combination of hard and soft power measures, with geopolitical representations strategically employed to justify violations of international law. Despite their significance for understanding Russia’s regional actions, academic literature has mainly underexplored geopolitical representations. This paper aims to address this gap and answer to the following questions: (1) how did Russia use geopolitical narrations to justify the war against Ukraine, and (2) why did Russian geopolitical representations fail to achieve the aims? The research hypothesis is that 'the purpose of geopolitical narratives of perceived threats from Ukraine was to receive internal support and legitimize the war form the point of view of International Laws'. The research findings suggest that Russia’s initial military intervention was primarily based on a geopolitical narrative portraying Ukraine as an immediate threat through the alleged presence of Nazis, which served as a pretext to justify military action. In reality, this narrative was also used to retain Ukraine as a buffer zone against NATO expansion. This paper examines how geopolitical representations have influenced Russia’s foreign policy and its implications for regional security, and shows how they have been used to justify and sustain Russia’s military actions against Ukraine.
۴۸.

Ontological (In)security and Brexit: ‘Islandness’ Identity and an Emotional Choice(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۷ تعداد دانلود : ۹۳
Over the past century, the United Kingdom has transitioned through various international roles, from a global superpower during its imperial era to a key partner within the European Union. Brexit, however, has triggered what many scholars describe as a foreign policy ‘identity crisis’. This paper challenges this conventional narrative by applying an ontological security framework to investigate how EU membership and the European integration process themselves represented an identity crisis for many Britons. The analysis explores the emotional motives behind Brexit by examining how Euroscepticism, combined with a desire to reclaim Britain’s ‘islandness’ identity, contributed to the decision to leave the European Union. Employing a thematic narrative analysis, the research examines the interaction between identity-based motivations and broader political and historical contexts to reveal new understandings of the multifaceted factors driving Brexit and its enduring effects. By investigating ontological security concepts such as existential threat, continuity disruption, and the restoration of narrative identity, the paper argues that EU integration itself, rather than Brexit, was perceived by many as the principal threat to Britain’s biographical narrative and national identity. These insights contribute to understanding how identity-based anxieties influence major political decisions and carry implications for policymaking and EU–UK relations moving forward.
۴۹.

توسعه،کنش اقتصادی و تولید بینوایی: روایتی پرتره نگارانه از کدخدایی تا اعانه بگیری

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۴ تعداد دانلود : ۸۶
 هدف مداخلات توسعه با شعار بهبود و رفاه توانستند  به مجوز مداخله و تغییر در   وجوه عینی و ذهنی مختصات  زندگی اجتماعات محلی دست پیدا کنند؛ چرا که توسعه به مثابه شبکه ای از گفتمان ها و یک رژیم حقیقت پس از عملیاتی شدن سبب تغییرات چند وجهی در اجتماعات محلی شد. گفتمان توسعه  را بیشتر می توان گفتمان «وضعیت موعود» معرفی نمود تا گفتمان «وضعیت محقق»؛ چرا که تا به امروز بین آرمان های توسعه و واقعیت توسعه شاهد یک شکاف بزرگ بوده ایم. امروزه همین شکاف،سبب تأمل انتقادی متفکران  و نارضایتی عامه مردم در اجتماعات محلی شده است. چرا که همزمان با گسترش دامنه مداخلات توسعه ای شاهد افزایش فقر و بیکاری در منطقه  مورد مطالعه یعنی زاگرس میانی- استان های لرستان و ایلام- بوده ایم. فراتر از افزایش فقر مسئله مورد توجه سقوط افراد خود اتکاء و کنشگران سخت کوش در اجتماعات محلی به ورطه فقر،فلاکت و همچنین وابستگی آنها به نهادهای حمایتی و کمک های اعانه ای موسسات خیریه ای و از سوی دیگر حاشیه ای شدن آنها در مناسبات اجتماعی است. در هم تنیدگی مداخلات توسعه ای، کنش اقتصادی و فقر در اجتماعات محلی از جمله حوزه های مغفوله در جامعه شناسی اقتصادی محسوب می شوند که در این مقاله با هدف  فهم چگونگی این در هم تنیدگی، در صدد  توضیح و تفسیر پیامدهای مداخلات توسعه ای برای کنش اقتصادی و  دوگانه فقر و رفاه بوده ایم. نگارنده علاوه بر داشتن  تجربه زیسته در حوزه مورد مطالعه  تلاش نموده است  تا فراسوی آمار و ارقام اعلام شده از سوی سازمان ها و نهادهای متولی توسعه، منطق خاموش اجتماعات  را به سخن گفتن واداشته و  روایت های ناشنیده ای آنها را از  مداخلات و آثار آن بر کنش اقتصادی و فقر را  به تصویر بکشد.این مقاله بر  تناقض  در هم تنیدگی مداخلات، توسعه ای، کنش اقتصادی و فقر متمرکز است تا توضیح دهد که چگونه این همجواری بر خلاف منطق توسعه چی ها ممکن شده است و تحت تأثیر کدام مکانیزم ها کنشگران اقتصادی خود اتکاء ، معتمد و محل رجوع مردم –کدخدا- به کنشگر  منفعل، درمانده، منزوی و وابسته به اعانه نهادهای حمایتی، بدل شد؟چگونه پس از این همه مداخله و شعارها، حال از برآیند توسعه وکنش اقتصادی،« بینوایی» به عنوان صورتی نوپدید  از  فقر، نمودار شده است. روش به این منظور  با روش کیفیِ پرتره نگاری به مطالعه 6 نفر به در اجتماعات محلی استان ایلام و  لرستان پرداخته شده است. به منظور گرد آوری اطلاعات از مصاحبه های عمیق و یادداشت های میدانی استفاد شد نمونه  مورد مطالعه با استفاده از استراتژی نمونه گیری  نظری در مناطق شهری و روستایی از استان های ایلام- شهرستان دره شهر و  بدره- و  استان لرستان-  شهرستان پلدختر و رومشکان- انتخاب شدند که پس از مصاحبه عمیق با نمونه های انتخاب شده  و پرتره هر یک از مشارکت کنندگان  ترسیم شد و  سپس داده ها  و سپس مصاحبه ها به منظور جای سازی در چارچوب کلانتری، یافتن وجه مشترک پرتره ها و  استخراج مضامین اصلی با استفاده از روش تحلیل مضمون سعی در ارائه روایت نهایی مداخلات توسعه ای از منظر منطق و صدای ناشنیده اجتماع محلی داشته است. یافته ها  بر اساس یافته ها مداخلات توسعه  با تخریب رنج های سرخوشانه اجتماع بومی را با استراتژی های  تغییرات تحقیر کننده، مداخلات طرد کننده، تغییرات محدود کننده دچار دگرگونی نمود، زیست جهانی که با رنج سرخوشانه توصیف شد به برهوت محاسبه گری مبدل نمود و سپس با ایجاد ناسازی و فرسایش شبکه های اجتماعی بستر را برای کنش های اقتصادی سرگردان و غارت شده فراهم نمود. ناسازی ایجاد شده موجب شد که غالب جامعه به مثابه بازنده تغییرات به اعانه بگیران، مستمری بگیران وکارگران روز مزد و آواره تبدیل شوند و تنها عده ای کمی سوار بر تغییر از مداخلات توسعه ای بهره مند شوند. کنشگران اگر چه سیر زندگی مشابهی داشته اند اما برای کنار آمدن با تغییرات از استراتژی های متفاوت بهره برده اند که  در نهایت اعانه بگیری به مثابه سرنوشتی شوم تقدیر اکثریت بوده است نتیجه  تحلیل یافته ها نشان می دهد که مداخلات توسعه ای در « عاملیت زدایی» از جامعه هدف و تبدیل آنها به ابژه های فلاکت زده و اعانه بگیر و وابسته به دولت و از جهت دیگر تحقیر داشته های آنها و تخریب  زمینه های کنش اقتصادی بوم زاد موفق بوده است و در نهایت توسعه با شعبده بازی خیره کننده ای در هدایت شهروندان از رنج های سرخوشانه به مقصد  فقر و صورت نوپدید آن  یعنی بینوایی که بافتار اجتماعی تخریب شده تقارن دارد ایفای نقش کرده است و با غفلت از بازیگران و زمینه تاریخی،اجتماعی و اقلیمی آنها در صدد تحمیل منطق خود بر منطق جوامع هدف بدون توجه به پیامدهای این تحمیل گری، بوده است؛ در چنین شرایطی به واسازی توسعه یعنی بازنشاندن توسعه در جایگاه واقعی اش، نیاز است.  
۵۰.

روایتی پدیدارشناسانه از نگرش به بدن: مطالعه دختران دانشگاه رازی کرمانشاه

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۵۰ تعداد دانلود : ۷۷
هد ف در جامعه امروزی، ظاهر زیبا اهمیت بیشتری پیدا کرده است و زنان و دختران دنبال ظاهری جذاب هستند. امروزه نگرش ها نسبت به گذشته تغییر کرده است. زنان دیگر به بدن به عنوان یک امر طبیعی نگاه نمی کنند، بلکه آن را به عنوان یک محصول فرهنگی و اجتماعی می بینند. در چنین حالتی، بدن همانند ابژه ی زیبایی شناختی اهمیتی اجتماعی قابل توجه یافته است، چون می تواند همانند چیزی رنگ آمیزی شده یا حکاکی شده، دچار دست کاری شود. حتی زنان با وجود جنس واحد، در طبقات و نژادهای مختلف، تجربه های متفاوتی نسبت به بدن زنانه دارند و زندگی شخصی و اجتماعی خود را به اشکال مختلفی تجربه می کنند. با این همه، زندگی آن ها حاوی مؤلفه ها و تجربیات مشترکی است؛ تجربیاتی چون داشتن موقعیت فرودست در برابر مردان، احساس عدم تعلق به دنیای مردانه، هراس از دنیای مردان، عدم امکان خودبیانگری، ترس از تعرض و خشونت، در معرض نگاه خیره مردان بودن و از این قبیل. با توجه به مباحث مطرح شده، این پژوهش در پی این مسئله است که ادراک زنان از بدن خویش چگونه است و چه زمینه یا مقوله هایی نوع ادراک زنان از بدن را که در بستر تجربیات زیسته اند شکل می دهد؟ بنابراین این مطالعه با هدف بررسی نگرش به بدن در میان دختران دانشگاه رازی کرمانشاه و با رویکرد پدیدارشناسی انجام شد. روش   روش پژوهش حاضر کیفی و پدیدارشناسانه است. زمانی که هدف از روش تحقیق کیفی بررسی تجربه زیسته افراد در مورد پدیده ای باشد، از روش پدیدارشناسی استفاده می شود. روش پدیدارشناسی در پژوهش حاضر انتخاب شده است زیرا هدف مطالعه، بررسی تجربه زیسته و درک عمیق نگرش دختران دانشجو نسبت به بدن خود است. فرآیند تحلیل کیفی در پدیدارشناسی به شرح ذیل و با استفاده از روش کدگذاری انجام شد: انجام مصاحبه با افراد مورد مطالعه که به وسیله روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. در این مطالعه، ابتدا داده های ضبط شده شرکت کنندگان مکرراً شنیده شد و اظهارات آن ها کلمه به کلمه روی کاغذ ثبت شد. برای درک احساسات و تجارب شرکت کنندگان، مطالب چند بار مطالعه شد و پس از مرور تمام توصیف های شرکت کنندگان، زیر اطلاعات با معنا و داده های مرتبط با پدیده مورد بحث خط کشیده شد و جملات مهم مشخص گردید و سپس کدگذاری ها انجام شد. در پژوهش حاضر، معیار ورود به پژوهش شامل دانشجوی دختر بودن، داشتن توانایی و آمادگی برای بازگو کردن تجربه زیسته درباره نگرش به بدن و تمایل به مشارکت در مصاحبه عمیق بود و افرادی که همکاری لازم نداشتند یا از ادامه مصاحبه انصراف دادند از مطالعه خارج شدند. نمونه گیری به صورت هدفمند و نظری انجام شد و مصاحبه ها تا رسیدن به اشباع نظری ادامه یافت تا تمام ابعاد پدیده شناسایی شود. نهایتاً تعداد 16 نفر مورد مطالعه قرار گرفتند. برای این کار، از قبل با افراد هماهنگی های لازم انجام شد و با هر فرد مصاحبه ای 90 دقیقه ای صورت گرفت. به افراد مورد مصاحبه اطمینان داده شد که اطلاعات آن ها محرمانه می ماند. اطلاعات جمعیت شناختی همانند سن، تحصیلات و رشته تحصیلی پرسیده شدند. کدگذاری اولیه شامل خواندن خط به خط متن مصاحبه ها، استخراج مفاهیم و جملات اصلی و شکل دادن مقولات و طبقات اولیه انجام شد و سپس کدگذاری ثانویه شامل طبقه بندی اطلاعات، مشخص کردن زیرطبقه ها و تشکیل طبقات نهایی صورت گرفت. برای تحلیل اطلاعات، مصاحبه های ضبط شده تایپ شدند و سپس کدگذاری آزاد انجام شد و از طریق کدگذاری باز، مفاهیم اولیه استخراج گردید، سپس مقوله ها به دست آمدند و نهایتاً تفسیر و تحلیل شدند. یافته ها   یافته ها بیانگر آن است که نگرش به بدن تحت تأثیر مجموعه ای از عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و فردی قرار دارد و هر یک از این عوامل در تعامل با یکدیگر، معنا و اهمیت خاصی به بدن و ظاهر زنان می بخشند. یکی از مقوله های شناسایی شده در این مطالعه، فضای مجازی بود و شرکت کنندگان تجربه های متنوعی از تعامل با این فضا و تأثیر آن بر نگرش خود نسبت به بدن بیان کردند. یکی دیگر از مقوله های شناسایی شده در این مطالعه، فشار اجتماعی بود که شرکت کنندگان تجربه کردند و آن را در نگرش و رفتار خود نسبت به پوشش و ظاهر گزارش دادند. این تجربه ها نشان می دهند که هر فرد با فشارهای اجتماعی مواجهه متفاوتی دارد و این فشارها بر انتخاب پوشش و نگرش او نسبت به بدن تأثیر می گذارد. برخی شرکت کنندگان تأکید کردند که نیاز به هماهنگی با انتظارات جامعه باعث تغییر رفتار و نگرش آن ها شده است، در حالی که تجربه برخی دیگر کمتر تحت تأثیر فشارها قرار گرفته است. یکی از مقوله های شناسایی شده، تصور از بدن آرمانی بود که شرکت کنندگان آن را از جنبه های مختلفی تجربه و توصیف کردند. برخی افراد بدن آرمانی را با سلامت جسمانی مرتبط می دانستند. این یافته ها نشان می دهند که تصور از بدن آرمانی چندبعدی و فردی است و هر شرکت کننده بسته به تجربه زیسته و نگرش شخصی، جنبه های متفاوتی را در نظر می گیرد؛ از سلامت جسم و روان، ورزش، تغذیه، آرایش و مراقبت پوستی تا ویژگی های ظاهری مانند رنگ مو و وضعیت پوست. یکی دیگر از مقوله های شناسایی شده، تأثیر هزینه های اقتصادی بر نگرش و اهمیت دادن به بدن بود. شرکت کنندگان بیان کردند که محدودیت های مالی مانع دست یابی به ایده آل های مدنظر آن ها می شود و برخی از این ایده آل ها تنها جنبه ذهنی دارند. این یافته ها نشان می دهند که دختران ایده آل هایی برای بدن خود دارند، اما محدودیت های مالی خانواده و نبود درآمد مستقل مانع رسیدگی به بدن به شکل دلخواه می شود. فضای دانشگاه و محیط خوابگاه از جمله مقوله های شناسایی شده بودند که با سنت ها و ارزش های خانوادگی در ارتباط نزدیک قرار داشتند و می توانند به مرور زمان اثرات قابل توجهی بر نگرش و پوشش دختران داشته باشند. نگرش جنس مخالف و مقبولیت اجتماعی از جمله مقوله هایی هستند که بر نگرش دختران به بدن اثرگذارند. زیرمؤلفه های این مقوله شامل جذابیت زنان آرایش کرده برای مردان، نظردهی مردان بر پوشش و ظاهر، تأثیرپذیری از جنس مخالف و افزایش شانس ازدواج است. نگرش دختران نسبت به عمل جراحی و پوشش شامل دیدگاه های مثبت و منفی است. دیدگاه های مثبت شامل انجام عمل جراحی برای رفع مشکلات جسمی، افزایش اعتمادبه نفس و اصلاح نقص های فردی است. نتیجه   به طور کلی، تجربه زیسته دختران نشان می دهد که نگرش به بدن حاصل تعامل پیچیده میان خودآگاهی فردی، جامعه، فرهنگ، رسانه ها و منابع اقتصادی است و این نگرش در حال تغییر و تطابق با محیط های مختلف اجتماعی و فرهنگی است. بنابراین، بررسی نگرش به بدن به ویژه در نسل جوان، نیازمند نگاه چندبعدی و فهم عمیق تجربه زیسته افراد است و هرگونه سیاست گذاری، آموزش یا مداخله در این حوزه باید با درک واقعیت های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی همراه باشد.
۵۱.

روش مواجهه پیامبر اکرم(ص) با هماوردنمایان

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۴۸ تعداد دانلود : ۵۹
این پژوهش به بررسی روش مواجهه پیامبر اکرم(ص) با مدعیان هماوردی با قرآن می پردازد و مهم ترین مدعیان هماوردی با قرآن در صدر اسلام را معرفی و روش های مواجهه پیامبر(ص) با آنان را بررسی می کند. نتایج نشان می دهد که پیامبر(ص) نه تنها به عنوان یک رهبر دینی، بلکه به مثابه یک «حاکم سیاسی» و «مصلح اجتماعی» عمل می کرد. ایشان در برابر هماوردنمایان، مجموعه ای از روش ها را به کار می گرفت: «عفو و گذشت» به مثابه سیاست باز اجتماعی، «مدارا و موعظه» به عنوان مدیریت افکار عمومی، و در موارد ضروری «قاطعیت و برخورد سخت» برای حفظ نظم و مشروعیت. این روش ها الگویی پایدار از حکومت نبوی ارائه می دهند که بر سه پایه استوار است: 1) اقتدار سیاسی مشروع مبتنی بر وحی الهی، 2) اخلاق دینی، به عنوان چارچوب تنظیم روابط اجتماعی، 3) تدبیر اجتماعی و مدیریت بحران، برای تثبیت جامعه نوپای اسلامی. در نتیجه روش مواجهه رسول اعظم(ص) با هماوردنمایان، تلفیقی از اقتدار سیاسی، اخلاق دینی، و تدبیر اجتماعی بود که توانست جامعه نوپای اسلامی را در برابر تهدیدهای داخلی و خارجی حفظ و تثبیت کند.
۵۲.

Headline Information Structures and the Politics of Power: A Pragmatic Case Study of Gaza Crisis News Coverage(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۰ تعداد دانلود : ۹۴
This study examines how news headlines about the October 7, 2023, Gaza crisis employ linguistic structures to convey predetermined framing and reinforce power dynamics. Drawing on Information Structure Theory and the analytical framework of information packing theory, a corpus of 50 headlines from major international outlets (The New York Times, Reuters, CNN, AP, BBC, The Guardian, Al Jazeera) published between October 2023 and July 2025 was analyzed using qualitative discourse analysis. Information Structure Theory examines how speakers and writers organize and highlight pieces of information in sentences, such as what is presented as known or new, important or backgrounded, to guide the listener or reader’s attention and interpretation. The study investigates how syntactic and grammatical choices frame events, highlight causes, assign or obscure responsibility, and shape readers’ interpretations and thematic focus. Findings reveal that headlines systematically manipulate information structures to achieve pragmatic effects. Here, foregrounding (preposing) emphasizes key actors or consequences; postposing constructions activate presuppositions and dramatize urgency; passive voice, inversion, and interrogatives obscure responsibility and subtly assign or obscure blame; also, expansion constructions (relative clauses, appositives, and parentheticals) enrich context and amplify humanitarian or emotional dimensions. Overall, the study shows that linguistic choices function as pragmatic tools for managing discourse, framing narratives, and influencing perceptions of accountability. These results underscore the ideological and power dynamics embedded in news production and highlight the importance of analyzing information structures to understand how media discourse shapes public understanding and meaning.
۵۳.

واکاوی مفهوم دولت مداری در سنت سیاست نامه نویسی؛ دوره پیشامشروطه (با تاکید بر آراء میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و میرزا حسین خان سپهسالار)(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۲ تعداد دانلود : ۱۱۳
مقدمه و اهداف: سنت سیاست نامه نویسی، از دوره سلجوقی تا قاجار، مهم ترین میدان واکاوی کنش دولت در ایران بوده است؛ با این همه، ورود مدرنیته گسل هایی در بنیان های نظری آن پدید آورد. این مقاله با تمرکز بر دوره پیشامشروطه می کوشد مفهوم «دولت مداری» را در دو سیاست نامه متأخر -منشآت میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی و تنظیمات حسنه میرزا حسین خان سپهسالار- واکاوی کند. هدف اصلی، تبیین چگونگی پاسخ این دو متن به بحران های سه گانه تجدد، فروپاشی نظم سنتی و واژگونی امر سیاسی، و نشان دادن سهم آنان در گذار از الگوی سلطنت محور به الگوی دولت محور است. روش و چهارچوب نظری: چارچوب تحلیلی پژوهش، الگوی «بحران–تشخیص–تجویز» توماس اسپریگنز است که نظریه های سیاسی را واکنشی عقلانی به نابسامانی های عینی می داند و بر پایه این مدل، هر متن سیاسی بر چهار گام مشاهده بی نظمی، ریشه یابی بحران، ترسیم نظم مطلوب و تدوین راهکارها استوار است. همچنین نوع روش تحلیل، بازخوانی تطبیقی-تاریخی بوده تا داده های مستخرج از آثار قائم مقام و سپهسالار، و گزارش های مورخان و شارحان در چهارچوب الگوی اسپریگنز موردبررسی قرار گیرد. یافته ها: تحلیل تطبیقی نشان داد که قائم مقام در پاسخ به بحران شکست های نظامی و فرسایش اقتدار، مفهوم «مصلحت دولت» را حول سه محور بازتعریف کرد: الف. استقلال تصمیمات حاکم از اقتدار دینی، در قالب ایده «سلطنت مستقله»، ب. جایگزینی وفاداری های شخصی با مقوله نوپای «منافع ملی»، ج. تمایز فزاینده میان نهاد دولت و شخص سلطان که در نامه ها و اعتراض های او به شاه مشهود است. در گام تجویزی، او تثبیت ارتش منظم، اصلاح مالیه و حرفه ای سازی دیوان را برای گذار به دولت نو ضروری می دانست. سپهسالار، چند دهه بعد، مرحله بعدی این تحول را با طرح «تنظیمات حسنه» پیش برد. یافته ها نشان می دهد که وی با الهام از اصلاحات عثمانی، الگوی «سلطنت منتظم» را پیشنهاد کرد که در آن قدرت شاه از طریق سه سازوکار مهار می شود: نخست، تأسیس هیئت وزیران نُه گانه و صدارت پاسخ گو به شاه و مجلس وزرا؛ دوم، تشکیل مجالس تنظیمات ولایات با مشارکت مستوفیان و امنای محلی برای نظارت بر مالیات، امنیت و حقوق رعیت؛ سوم، محدود کردن حکام ایالات از رهگذر قواعد شفاف مالی و الزام آنان به حساب دهی به مرکز. مقایسه دو متن نشان می دهد هرچند هر دو نویسنده همچنان مشروعیت سلطنت را مفروض می گیرند، اما مسیر گذار از سلطنت مطلقه به دولت قانونی را در دو پله ترسیم می کنند: قائم مقام بر ضرورت تمایز مفهومی «دولت» از «شاه» و ایجاد ظرفیت چانه زنی دیوانی درون ساختار قدیم تأکید دارد، در حالی که سپهسالار با تکیه بر قانون گذاری اداری، به نهادمندسازی تفکیک وظایف و سلسله مراتب اداری می پردازد. در مجموع، سیاست نامههای متأخر پیشامشروطه از اخلاق نصیحت نامه ای فاصله گرفته و به زبان برنامه ریزی نهادی و دولتی نزدیک شده است. نتیجه گیری: برآیند پژوهش نشان می دهد که سنت سیاست نامه نویسی معاصر، توانست سازوکارهای دولت نو را درون زبان سنتی خود و در پیوند با گذشته در مواجهه با بحران های تجدد بازآفرینی کند. قائم مقام حلقه اتصال میان سلطنت و دولت را تمایز بخشید و سپهسالار با تنظیمات، بوروکراسی قانون مند را برای ساخت دولت فراهم آورد؛ بدین سان، بذر مشروطه در خاک سیاست نامههای پیشامشروطه برای غلبه بر بحران ها دولت مداری افشانده شد. بدین گونه می توان قائم مقام فراهانی و میرزا حسین خان سپهسالار را از پیشگامان این تفکر در ایران پیشامشروطه محسوب نمود که در پی افکندن ریشه های دولت نو از درون سنت سیاست نامه نویسی بودند.
۵۴.

The Unlawful Israeli-U.S. Attacks on Iran in 2025: A Doctrinal Legal Analysis under International Law(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۶۹ تعداد دانلود : ۱۱۱
The fundamental norms of the United Nations Charter, particularly the prohibition on the use of force and the inviolability of state sovereignty, have been repeatedly challenged in the modern security landscape. The June 2025 military attacks by Israel, with direct support from the United States, on Iranian territory and its safeguarded nuclear facilities represent a critical juncture in this historical context, testing the resilience of the international legal order. This article aims to provide a comprehensive legal assessment of the legality of these actions under international law. Employing a doctrinal legal research methodology, the study conducts a systematic analysis of primary legal sources, including the UN Charter, ICJ jurisprudence, and non-proliferation treaties, integrated with secondary scholarly commentaries and institutional reports. Findings demonstrate that the attacks constitute a manifest act of aggression in violation of Article 2(4) of the UN Charter and the jus cogens rule prohibition on the use of force, as they were undertaken without Security Council authorization or a valid claim to self-defense under Article 51. Furthermore, the targeting of IAEA-safeguarded nuclear facilities breached the NPT and the Convention on the Physical Protection of Nuclear Material, eroding the global non-proliferation regime. The study also concludes that Iran’s defensive response was a legitimate exercise of its inherent right to self-defense. In conclusion, the attacks underscore a profound crisis in the UN collective security system, exacerbated by the Security Council's paralysis. The article ends with normative recommendations for upholding accountability and reinforcing the integrity of international law against unilateral militarism.
۵۵.

ایده عدالت پیشرفتی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۵ تعداد دانلود : ۱۰۸
نظریه های عدالت لایه هایی از مفهوم عدالت را کاویده اند، اما نتوانسته اند دوگانگی میان عدالت و پیشرفت را در حد مطلوب مرتفع سازند. زیرا عموما معیار برخوداری از مواهب برای تأمین عدالت را نداشته های اشخاص دانسته اند. در حالیکه که اساس پیشرفت با ارتقای داشته ها نسبت دارد. از طرف دیگر، در نظریه های پیشرفت معمولا عدالت هدفی مستقل و محوری نیست. در این مقاله پس از مرور فشرده اهم نظریه های عدالت، که عموماً مبتنی بر انصاف شکلی به معنی برابری اشخاص یا برابری خصوصیتی از اشخاص است، مفهوم دیگری از انصاف تحت عنوان انصاف محتوایی معرفی می شود. انصاف محتوایی به معنی برابری موقعیت اجتماعی اشخاص با جایگاه بایسته آن ها در جامعه است. نیل به این جایگاه با شکوفایی استعدادها و توانشهای اشخاص به عنوان داشته های آنان و در ضمن جابجایی اجتماعی صعودی ایشان انجام می شود که به معنی پیشرفت اجتماعی است. بر این اساس، ایده دیگری از عدالت که عین پیشرفت است معرفی و تشریح می گردد. با تحق عدالت به معنی انصاف محتوایی نسبت به عموم اعضای جامعه، عدالت شکلی نیز برقرار می شود. زیرا اعضای جامعه در برخورداری از شکوفایی داشته ها و نیل به موقعیت اجتماعی بایسته خود، با هم برابرند. عدالت پیشرفتی بر حق و تکلیف همه اشخاص نسبت به جاری شدن انصاف به معنی یاد شده و مسئولیت جامعه در مساعدت به آن تأکید می ورزد. تحقق عدالت پیشرفتی علاوه بر شمول بر اشخاص، شامل جاری شدن عدالت نسبت به شایستگی های مادی و معنوی جامعه نیز هست. بنابراین، گسترده ای فراختر از گستره دیگر نظریه های عدالت را مطمح نظر قرار می دهد.
۵۶.

Post-war Victimization in Israeli Aggression against Iran (2025) From the Perspective of Cultural Criminology(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۹ تعداد دانلود : ۹۴
The Israeli aggression against Iran in June 2025—targeting defense infrastructure, military personnel, civilians including scientists, children, and women, as well as hospitals, schools, and national media—was not merely a military confrontation but a turning point in the collective and psychological victimization of Iranian society. The ensuing fear, urban displacement, partial economic collapse, and existential anxiety fractured Iran’s cultural and moral fabric, creating conditions for new forms of post-war violence. This study examines how collective victimization reproduces violence and breaks norms in the post-war context both at cultural and psychological levels, and explores the relationship between symbolic violence in media, political discourse, and everyday life (routine activity criminology). The central premise posits that aggression —and the enduring fear of its recurrence—erodes social cohesion, normalizes aggression, and embeds violent cultural patterns into civic life, generating a cyclical process of victimization and offending, wherein society itself perpetuates violence. From a cultural criminological perspective, this cycle reflects a normalization of deviance and a redefinition of social power through violence. Breaking it requires a shift in Iran’s criminal policy from a security-based to a cultural and restorative approach at legislative, judicial, and executive levels—prioritizing the symbolic reconstruction of trust, hope, and meaning alongside structural post-war recovery. The central hypothesis posits that aggression —and the enduring fear of its recurrence—erodes social cohesion, normalizes aggression, and embeds violent cultural patterns into civic life, generating a cyclical process of victimization and offending wherein society itself perpetuates violence. From a cultural criminological perspective, this cycle reflects a normalization of deviance and a redefinition of social power through violence. Breaking it requires a shift in Iran’s criminal policy from a security-based to a cultural and restorative approach at legislative, judicial, and executive levels—prioritizing the symbolic reconstruction of trust, hope, and
۵۷.

فراتحلیل نظام داناییِ زن ایرانی (مورد مطالعه؛ مقالات و پایان نامه های دانشجویی در فاصله 1399- 1387)(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۶۷ تعداد دانلود : ۱۰۵
تدوین و تحلیل مؤلفههای نظام دانایی زن ایرانی با تمرکز بر تعدادی از آثار نوشتاری اهداف اصلی این مقاله را شکل داده است. شاخصها نشان میدهند؛ چه دغدغههایی توجه زنان را بیشتر به خود معطوف میکنند، غالباً به کدام روشها یا چارچوبهای نظری گرایش دارند و رویکردهای فمینیستی در آثار آنها چگونه خود را آشکار میکنند؟ ازطریق دستگاه مفهومی سهگانه فمینیسم، پرابلماتیک و پارادایمیک، تعدادی از این آثار با عنایت به روش پژوهش و عناوین آثار مورد بررسی قرارگرفتند. این پرسشها، به کشف احتمالی تصویری کلی از نظام دانایی ویژه زن ایرانی کمک میکنند. مقاله با داوری هنجاری اکسل هونِت درباره نظریه ارجگذاری پیوند یافته است. روش پژوهش، فراتحلیلی است که با بازخوانی و تجمیع تعدادی مقاله و رساله دانشجویی به تعداد 60 اثر، انجام گرفتهاست. از بین آثار مطالعه شده، 20 مورد از منظر رویکرد پارادایمیک، 17 مورد از منظر پرابلماتیک و 23 مورد در چارچوب رویکرد فمینیستی قابل تفکیکاند. نتایج مطالعه نشان میدهد؛ رویکردهای هویتی، دغدغهمندانه و فمینیستی از نظر کمّی، 40 مورد یا %67 از جهتگیری کل آثار برگزیده را به خود اختصاص میدهند. نتیجه اینکه؛ مشاهدات کمّی در بازه زمانی (1399-1387)، نشان میدهد، زنان ایرانیِ نویسنده بیشتر از منظر دغدغههای هویتی و جنسیتی اقدام به پژوهش و نوشتن میکنند.
۵۸.

Representation of President Raisi’s Helicopter Crash in Media: A NOW Corpus-Based Discourse Analysis(مقاله علمی وزارت علوم)

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۸۵ تعداد دانلود : ۸۸
Following the crash of the Iranian Air Force helicopter near the village of Uzi on 19 May 2024, which caused the decease of the Iranian President Ebrahim Raisi and seven other politicians and crew members, a vast number of news articles, commentaries, and papers were published worldwide, reflecting various reactions to the incident. This event serves as a boundary-making moment both in the surface structure—narrating an event—and in the deep structure—drawing an in-group/out-group divide with the president as the representative of a conservative discourse. The present study attempts to examine how Ebrahim Raisi’s helicopter crash has been represented in the NOW corpus (approximately 19.2 billion words). Inspired by Baker’s (2004) framework of corpus-assisted analysis, as well as Laclau and Mouffe’s Discourse Theory (2001) and Van Dijk’s Ideological Square (2009), the analysis of this event’s representation was conducted using the Keynes parameter and semantic categorization based on a detailed reading of concordance lines. Corpus-based categorization serves as a tool to articulate the semiotic system of the Western worldview toward this incident. The data ultimately reveal a dual representation of the event. On one hand, it narrates reactions from various actors, including the Islamic Republic’s allies and enemies; on the other, at a deeper level, it guides the audience toward an other-making contemplation, producing three types of other-makings based on Raisi’s different positions as a judge, president, and religious figure. This discourse revolves around a nodal point of binary representation—good versus evil—centered on the late president, with categories such as alliance, conspiracy theories, transformation from death to salvation, leadership aspirations, hardline stance, public (il)legitimacy, brutal judge, suppressor president, and unconfirmed cleric, which foreground the negative other more than the positive self.
۵۹.

احساس ازخودبیگانگی اجتماعی و تمایل به مهاجرت از کشور در میان دانشجویان دانشگاه شیراز

حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۷۲ تعداد دانلود : ۸۲
هدف مهاجرت دانشجویان در سال های اخیر به یکی از دغدغه های مهم اجتماعی و توسعه ای در کشورهایی که درحال تجربه تحولات سریع اجتماعی و اقتصادی هستند تبدیل شده است. در ایران نیز افزایش تمایل دانشجویان به مهاجرت، بحث های گسترده ای را درباره خروج سرمایه انسانی و پیامدهای بلندمدت آن برانگیخته است. اگرچه در بسیاری از مطالعات، عوامل اقتصادی و ساختاری به عنوان تبیین کننده های اصلی قصد مهاجرت مورد تأکید قرار گرفته اند، اما نقش عوامل روانی–اجتماعی، به ویژه احساس ازخودبیگانگی اجتماعی، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. احساس ازخودبیگانگی اجتماعی به تجربه ذهنی فرد از گسست، بی قدرتی، بی معنایی و انزوای اجتماعی در محیط پیرامون اشاره دارد. این پژوهش با بهره گیری از چارچوب های نظری کلاسیک و معاصر در حوزه ازخودبیگانگی، به بررسی این مسئله می پردازد که آیا تجربه ذهنی گسست اجتماعی در میان دانشجویان می تواند تمایل آنان به مهاجرت را تقویت کند یا خیر. هدف اصلی این مطالعه، بررسی رابطه میان احساس ازخودبیگانگی اجتماعی و تمایل به مهاجرت در میان دانشجویان دانشگاه شیراز و سنجش قدرت تبیینی این متغیر در پیش بینی قصد مهاجرت با کنترل ویژگی های جمعیت شناختی و آموزشی بوده است. روش این پژوهش با رویکرد کمی و به شیوه پیمایشی مقطعی انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان شاغل به تحصیل در دانشگاه شیراز  در مقاطع و رشته های مختلف بود. بر اساس فرمول کوکران، حجم نمونه 376 نفر تعیین شد که با استفاده از روش نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم و به صورت تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند. دانشکده ها در سه خوشه اصلی (علوم پایه، مهندسی و علوم انسانی) طبقه بندی شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه ساختاریافته بود. احساس ازخودبیگانگی اجتماعی با استفاده از مقیاس 26 گویه ای استاندارد که ابعادی نظیر بی قدرتی، بی معنایی، انزوای اجتماعی و هنجارگریزی را پوشش می داد، سنجیده شد. تمایل به مهاجرت نیز با استفاده از گویه های معتبر اندازه گیری شد. تمامی گویه ها بر اساس مقیاس لیکرت تنظیم شده بودند. اعتبار محتوایی ابزار از طریق نظر خبرگان تأیید شد و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ محاسبه گردید. مقدار آلفا برای احساس ازخودبیگانگی اجتماعی 864/0 و برای تمایل به مهاجرت 896/0 به دست آمد که نشان دهنده انسجام درونی مناسب ابزار بود. تحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 27 و از طریق آمار توصیفی و رگرسیون خطی چندگانه انجام شد. یافته ها نتایج توصیفی نشان داد 5/58 درصد از پاسخگویان دارای سطح متوسط احساس ازخودبیگانگی اجتماعی و 4/10 درصد دارای سطح بالا بودند. یافته ها همچنین نشان داد که 3/46 درصد نمونه تمایل متوسطی به مهاجرت داشتند و 6/22 درصد نیز تمایل زیاد به مهاجرت از کشور گزارش کردند. تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که مدل کلی 33 درصد از واریانس تمایل به مهاجرت را تبیین می کند. در میان متغیرهای وارد شده در مدل، احساس ازخودبیگانگی اجتماعی قوی ترین و تنها متغیر معنی دار بود. با افزایش احساس ازخودبیگانگی اجتماعی، تمایل به مهاجرت نیز افزایش یافت. در مقابل، متغیرهای جمعیت شناختی نظیر جنسیت، سن، وضعیت تأهل، مقطع تحصیلی، رشته تحصیلی، وضعیت اشتغال، قومیت، مذهب و تعلق طبقاتی در مدل نهایی اثر معنی داری نشان ندادند. نتیجه احساس ازخودبیگانگی اجتماعی یکی از تعیین کننده های اصلی تمایل به مهاجرت در میان دانشجویان بود. دانشجویانی که سطوح بالاتری از احساس ازخودبیگانگی اجتماعی را تجربه می کنند، بیش از دیگران مهاجرت را به عنوان راهبردی جایگزین در نظر می گیرند. این نتایج نشان می دهد که مهاجرت دانشجویان را نمی توان صرفاً در چارچوب تبیین های اقتصادی یا فرصت محور فهم کرد، بلکه کیفیت تجربه زیسته آنان در بستر اجتماعی داخلی نیز نقش مهمی ایفا می کند. بنابراین، سیاست های کاهش مهاجرت دانشجویان باید فراتر از مشوق های اقتصادی عمل کرده و به تقویت احساس تعلق اجتماعی، افزایش اعتماد نهادی، گسترش مشارکت دانشجویی و ارتقای سرمایه اجتماعی توجه داشته باشند. مدیریت روند رو به افزایش مهاجرت دانشجویان مستلزم رویکردی جامع است که هم ابعاد ساختاری و هم ابعاد روانی–اجتماعی زندگی دانشجویی را در نظر گیرد.
۶۰.

کلونیالیتی به مثابه ساختار: ریشه ها، ابعاد و مسیرهای رهایی معرفتی(مقاله علمی وزارت علوم)

نویسنده:
حوزه‌های تخصصی:
تعداد بازدید : ۱۰۴ تعداد دانلود : ۱۰۰
مقدمه و اهداف مفهوم «کلونیالیتی» به عنوان یک چارچوب نظری انتقادی، تلاش می کند تداوم ساختارهای سلطه، نابرابری و وابستگی را در جهان پس از استعمار کلاسیک توضیح دهد. برخلاف استعمار که به عنوان یک دوره تاریخی پایان یافته تلقی می شود، کلونیالیتی به مثابه الگویی پایدار از قدرت، دانش و هستی در بطن مدرنیته غربی شکل گرفته و در قالب های نوین بازتولید شده است. این مقاله با هدف تبیین جامع این مفهوم و تبیین راه های برون رفت معرفتی از آن، ابتدا آن را از استعمار و امپریالیسم تفکیک می کند و با تمرکز بر نظریه «کلونیالیتی قدرت» آنیبال کیخانو، سه بُعد به هم پیوسته سلطه را بررسی می نماید: کلونیالیتی قدرت، کلونیالیتی دانش و کلونیالیتی هستی. در نهایت مسیرهای رهایی از این ساختار را فراررو قرار می دهد. روش پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. در بخش نخست (توصیفی)، مفاهیم نظری، پیشینه فکری و زمینه های تاریخی کلونیالیتی مورد بررسی قرار گرفته و در بخش دوم (تحلیلی)، تجلیات این مفهوم در ساختارهای معاصر تحلیل شده است. در خلال همین بخش است که مسیرهای رهایی معرفتی از آن تبیین می شود. داده های پژوهش از منابع نظری و تجربی مرتبط با اقتصاد سیاسی جهانی، نظام های آموزشی و تولید علم گردآوری شده و با رویکردی انتقادی مورد واکاوی قرار گرفته اند. یافته ها یافته های پژوهش نشان می دهند که کلونیالیتی در دنیای معاصر از طریق نئولیبرالیسم و جهانی سازی مدیریت شده در حوزه اقتصاد، و از طریق وابستگی علمی و معرفتی در نظام های دانشگاهی بازتولید می شود. نئولیبرالیسم، به عنوان یک پاسخ نرم افزاری به پایان استعمار رسمی، با ترویج فردگرایی، آزادی بازار و کاهش نقش دولت، ساختارهای سلطه را حفظ کرده و استقلال سیاسی کشورهای جنوب جهانی را به وابستگی اقتصادی تبدیل می کند. این ایدئولوژی، با شعارهایی چون «توسعه» و «رقابت آزاد»، در عمل به تثبیت نابرابری های تاریخی میان کشورهای ثروتمند و فقیر منجر شده و منافع سرمایه داری جهانی را در برابر مداخلات دموکراتیک نوظهور محافظت می نماید. در حوزه آموزش عالی، وابستگی به معیارهای غربی مانند انتشار در مجلات نمایه شده، ضریب تأثیر و رتبه بندی های بین المللی، مانع از شکل گیری دانش های بومی، کاربردی و مسئله محور شده و چرخه ای از وابستگی معرفتی، اجتماعی و اقتصادی را تقویت می نماید. دانشگاه ها، به جای ایفای نقش تحول آفرین در حل مسائل محلی، به مراکزی برای مصرف دانش غربی تبدیل شده اند. این امر نه تنها موجب گسست میان تولید علم و نیازهای واقعی جامعه می شود، بلکه به حاشیه راندن زبان ها، روش ها و سنت های علمی غیرغربی نیز دامن می زند. بررسی عملکرد دانشگاه های ایران در شاخص هایی چون ثبت اختراع و ارتباط با صنعت، نشان می دهد که تولید علم در این نهادها بیشتر بر اساس معیارهای کمی و بین المللی صورت می گیرد تا بر اساس نیازهای بومی و ملی، که خود نشانه ای از تداوم کلونیالیتی در ساختارهای معرفتی است. نتیجه گیری نتیجه گیری پژوهش بر این نکته تأکید دارد که رهایی کامل از ساختارهای کلونیالتی تنها از مسیر «استعمارزدایی از آگاهی» ممکن است. این فرآیند شامل بومی سازی دانش، بازاندیشی در نظام های معرفتی، و پیوند میان تولید علم و نیازهای اجتماعی و محلی است. نظریه کلونیالیتی نه تنها تحلیلی از گذشته، بلکه فراخوانی برای کنش انتقادی در حال و آینده است؛ کنشی که هدف آن، بازسازی هویت های فرهنگی، استقلال معرفتی و دستیابی به توسعه ای پایدار و انسانی در جوامع غیرغربی است.

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

زبان