فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۵٬۷۰۱ تا ۱۵٬۷۲۰ مورد از کل ۳۷٬۶۹۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
اهداف پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش واسطه ای سبک های دلبستگی و تنظیم هیجانی در رابطه بین آزار هیجانی دوران کودکی و ویژگی های اختلال شخصیت مرزی انجام شده است. مواد و روش ها طرح پژوهشی حاضر از نوع توصیفی همبستگی است. به این منظور، 312 نفر از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی با استفاده از نمونه گیری خوشه ای انتخاب شدند و به پرسش نامه های ضربه های کودکی، شخصیت مرزی، مشکلات در تنظیم هیجانی گراتز و سبک های دلبستگی بزرگسالان پاسخ دادند. تحلیل داده ها با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری از نوع تحلیل مسیر و نرم افزارهای LiSREL - 8.7 و AMOS-23 انجام شد. یافته ها ارزیابی مدل فرضی پژوهش نشان داد این مدل، شاخص های برازش مناسبی دارد. نتایج مشخص کرد سبک دلبستگی ناایمن مضطرب و مشکلات در تنظیم هیجانی می تواند با واسطه گری کامل، ویژگی های اختلال شخصیت مرزی را پیش بینی کند. نتیجه گیری یافته های پژوهش حاضر علاوه بر حمایت از مدل فرضی برای ویژگی های شخصیت مرزی، چارچوب مناسبی برای سبب شناسی این اختلال ارائه می دهد.
بررسی رابطه بهره هوشی و فراشناخت با عملکرد تحصیلی و میانجیگری تفکر انتقادی در دانش آموزان دوره دوم متوسطه شهر خرمدره(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : این پژوهش با هدف بررسی رابطه بهره هوشی و فراشناخت با عملکرد تحصیلی با میانجی تفکر انتقادی انجام یافت. روش کار: برای انجام این پژوهش 300 نفرازدانش آموزان دبیرستانهای شهرخرمدره به روش نمونه گیری تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند (که بعد از حذف داده های پرت 289 نفر بعنوان نمونه باقی ماند). برای گردآوری داده ها از پرسشنامه های: ماتریس های پیش رونده ریون ( RPM )، باورهای فراشناختی ولز (۳۰- MCQ )، آزمون گرایش تفکر انتقادی کالیفرنیا ( cctst ) و شاخص معدل تحصیلی استفاده شد. یافته ها: پژوهش حاضر از نوع همبستگی بود و تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، الگویابی معادلات ساختاری و آزمون بوت استراپ در دستور کامپیوتری ماکرو پریچر و هیز ( AMOS-20 ) انجام شد. یافته ها نشان داد، مدل پیشنهادی معادلات ساختاری روابط بین متغیرهای مذکور، از برازش قابل قبولی برخوردار است. نتیجه گیری: نتیجه پژوهش مشخص نمود هوشبهر و فراشناخت هم به صورت مستقیم و هم بصورت غیر مستقیم از طریق تفکر انتقادی با عملکرد تحصیلی رابطه دارند.
پیش بینی عملکرد درسی دانشجویان براساس سبک های شناختی و اهمال کاری تحصیلی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: عملکرد درسی مطلوب یکی از مهم ترین هدف های هر دانشجو، خانواده او، دانشگاه و نظام آموزشی است. فعالیت آموزشی و یادگیری کارآمد از جمله شاخص های یک دانشگاه و دانشجوی موفق است. پژوهش حاضر با هدف پیش بینی عملکرد درسی دانشجویان براساس سبک های شناختی و اهمال کاری تحصیلی آنان انجام شد. روش کار: جامعه آماری پژوهش عبارت بود از کلیه دانشجویان دوره کارشناسی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه علامه طباطبائی در سال تحصیلی 95-1394. نمونه پژوهش شامل همه دانشجویان حاضر در پنج کلاس درس (154 تَن) بود که به هر روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای انتخاب شدند. از پرسشنامه های: الف. سبکهای شناختی ایزالم-97 و ب. اهمال کاری تحصیلی آیتکن (API) برای جمع آوری داده ها استفاده شد. پایایی پرسشنامه سبک شناختی شهودی (79/0)، روشمند (83./0)، تأملی (89/0)، عملگرا (87./0)، و روایی آن (67/0) گزارش شده است. پایایی پرسشنامه اهمال کاری تحصیلی (88/0) و روایی آن (67/0) به دست آمده است. از نمره پایان ترم درس روانشناسی یادگیری به عنوان شاخص عملکرد درسی دانشجویان استفاده شد. یافته ها: بین سبک شناختی با اهمال کاری تحصیلی رابطه معناداری وجود دارد، ب) بین اهمال کاری تحصیلی با عملکرد درسی رابطه معناداری وجود دارد؛ ولی، بین سبک شناختی با عملکرد درسی رابطه معناداری یافت نشد. نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون مؤید آن بود که سبک شناختی قدرت پیش بینی کنندگی اهمال کاری تحصیلی دانشجویان را دارد. همچنین، اهمال کاری تحصیلی از قدرت پیش بینی کنندگی بالایی برای عملکرد درسی برخوردار است. نتیجه گیری: از یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت که نوع سبک شناختی دانشجویان در اهمال کاری تحصیلی و اهمال کاری تحصیلی نیز به نوبه خود در عملکرد درسی آنان تأثیر می گذارد. بنابراین، لزوم شناخت و آگاهی از کارکردهای سبک شناختی و اهمال کاری بیش از پیش ضروری می نماید
تأثیر آموزش به روش الگوی پیش سازمان دهنده بر نیازهای خود تعیین گری و معنای تحصیل در یادگیری زبان انگلیسی (مورد مطالعه: دانش آموزان اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی لرستان در دوره متوسطه دوم)(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: در عصر کنونی، زندگی گسترده تر شده و انسان ناگزیر است جهت دستیابی و برقراری ارتباط با جوامع مختلف به یادگیری زبان مربوط به آن جوامع روی بیاورد. هدف اصلی این پژوهش بررسی اثربخشی آموزش به روش الگوی پیش سازمان دهنده بر بهبود نیازهای خودتعیین گری (خودمختاری، شایستگی و ارتباط ادراک شده) و معنای تحصیل دانش آموزان سال دوم متوسطه اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی لرستان در درس زبان انگلیسی بود. روش کار: این پژوهش به ص ورت ش به تجربی بود که در آن از طرح پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل استفاده شد. نمونه پژوهش 40 آزمودنی بود که از می ان دان ش آم وزان پس ر سال دوم متوسطه اعضای هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی لرستان به روش تصادفی خوشه تک مرحله ای انتخاب و به صورت تصادفی در گروه های آزمایش و گواه گمارده ش دند. برای جمع آوری داده ها از مقیاس نیازهای خودتعیین گری و پرسش نامه معنای تحصیل در مراحل پیش آزمون و پس آزمون استفاده شد. داده های پژوهش با روش تحلیل کواریانس تجزیه و تحلیل شدند یافته ها: نتایج تحلیل کوواریانس تفاوت معنی داری بین دو گروه آزمایش و کنترل از لحاظ نیازهای خودتعیین گری و معنای تحصیل در یادگیری زبان انگلیسی نشان داد. نتیجه گیری: با توجه به نتایج بدست آمده کاملاً مشخص است که توجه به معنای تحصیل و نیازهای خودتعیین گری در یادگیری درس زبان انگلیسی لازم و ضروری می باشد. و همچنین یافته ها حاکی از آن بود که آموزش به روش الگوی پیش سازمان دهنده در افزایش سطح نیازهای خودتعیین گری و معنای تحصیلی اثربخش است.
اثربخشی آموزش راهبردهای یادگیری شناختی و فراشناختی بر اضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی دانشجویان پرستاری(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: بررسی اضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی دانشجویان پرستاری به دلیل تأثیر بر آینده شغلی آنها اهمیت زیادی دارد. بنابراین پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش راهبردهای یادگیری شناختی و فراشناختی بر اضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی دانشجویان پرستاری انجام شد. روش کار: این مطالعه نیمه-تجربی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه پژوهش شامل دانشجویان پرستاری دانشکده پرستاری و مامایی حضرت فاطمه (س) شهر شیراز در سال تحصیلی 97-1396 بودند که از میان آنان 40 نفر با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه مساوی جایگزین شدند. گروه آزمایش 10 جلسه 70 دقیقه ای با روش آموزش راهبردهای یادگیری شناختی و فراشناختی آموزش دید. گروه ها به پرسشنامه های اضطراب امتحان اهواز و عملکرد تحصیلی درتاج در مراحل پیش آزمون و پس آزمون پاسخ دادند. داده ها با استفاده از نرم افزار SPSS-22 و با روش تحلیل کوواریانس چندمتغیری تحلیل شدند. یافته ها: یافته ها نشان داد که بین گروه های آزمایش و کنترل در اضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی تفاوت معناداری وجود داشت. به عبارت دیگر آموزش راهبردهای یادگیری شناختی و فراشناختی باعث کاهش اضطراب امتحان (001/0 > P ، 283/39 = F ) و افزایش عملکرد تحصیلی (001/0 > P ، 190/24 = F ) دانشجویان پرستاری شد. نتیجه گیری: نتایج حاکی از تأثیر آموزش راهبردهای یادگیری شناختی و فراشناختی بر اضطراب امتحان و عملکرد تحصیلی دانشجویان پرستاری بود. بنابراین مشاوران و روانشناسان برای کاهش اضطراب امتحان و افزایش عملکرد تحصیلی دانشجویان پرستاری می توانند از روش آموزش راهبردهای یادگیری شناختی و فراشناختی استفاده کنند.
بالندگی اعضای هیأت علمی دانشگاه ها و مؤسسات آموزش عالی با تأکید بر رویکرد سیستمی(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: امروزه بالندگی اعضای هیأت علمی دانشگاهها به منظور تقویت پایه علمی مؤسسات آموزش عالی بسیار گسترش یافته است و لزوم شناخت مؤلفه های آن از اهمیت ویژه ای برخوردار است لذا هدف از تحقیق حاضر شناسایی مؤلفه های بالندگی اعضای هیأت علمی با تأکید بر رویکرد سیستمی می باشد. روش کار: روش پژوهش حاضر از نوع مروری توصیفی مبتنی بر اسناد است که با جستجو در پایگاههای داخلی و خارجی نسبت به گردآوری مقالات، گزارش های تحقیقی، کتاب و پایان نامه های تحصیلی در دسترس، از پایگاههای اطلاعاتی مانند PROQUEST ، SPRINGER ، ERIC ، EBSCO ، ELSEVIER ، SID و IRANDOC استفاده شده است. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که از اهداف بالندگی اعضای هیأت علمی در طراحی و اجرای برنامه ها، اهداف فردی و اهداف سازمانی است و باید ساختارها و برنامه های سازمانی برای پشتیبانی و تسهیل امر بالندگی آماده باشد. که جهت این امر علاوه بر دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالی نیاز به همکاری و مساعدت وزارت خانه های تابعه و خود هیأت علمی نیز می باشد. و فرایندهای شکل گرفته در این مورد عبارتند از فرایندهای سنتی، فرایندهای حمایتی و در نهایت، فرایندهای اداری و پیامدهای مورد انتظار عبارتند از: تغییر در یادگیری دانشجویان، تغییر در سازمان و تغییر در نگرشها و مهارتها و فعالیتهای اعضای هیأت علمی. نتیجه گیری: بالندگی اعضای هیأت علمی باید با یک نگرش سیستماتیک و همه جانبه در قالب عوامل و مؤلفه های زمینه ای، محیطی و پیامدها و با در نظر گرفتن اهداف و نیازهای متنوع دانشگاه ها و اعضای هیأت علمی، برنامه ریزی شده و در تمامی مراحل ارزیابی انجام گیرد.
مقایسه اثربخشی آموزش گروهی روان شناسی مثبت گرای سلیگمن و رویکرد اسلامی مبتنی بر آموزه های قرآنی بر افزایش شادکامی زنان شاغل متأهل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های مشاوره جلد ۱۷ تابستان ۱۳۹۷ شماره ۶۶
33-58
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش گروهی روان شناسی مثبت گرای سلیگمن و آموزه های قرآنی بر افزایش شادکامی زنان شاغل متأهل بود. روش: این پژوهش با طرح نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل انجام شد. جامعه آماری شامل کلیه زنان شاغل متأهل آموزش و پرورش شهر آمل در سال تحصیلی 96-1395 بود که به روش نمونه گیری هدفمند با در نظر گرفتن نمره پایین شادکامی آکسفورد و ملاکهای ورود و خروج 75 نفر به عنوان نمونه انتخاب و به صورت تصادفی ساده در 3 گروه 25 نفر (دو گروه آزمایش و یک گروه گواه) گمارده شدند. هر دو گروه آزمایش 4 جلسه ی 90 دقیقه ای هفتگی، تحت آموزش های روان شناسی مثبت گرا و آموزه های قرآنی قرار گرفتند. برای جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه شادکامی آکسفورد استفاده شد. داده ها با استفاده از طرح اندازه گیری مکرر و آزمون d کوهن تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشان داد که هر کدام از روش های آموزشی بر افزایش شادکامی زنان شاغل متأهل تأثیر معنا داری داشت (01/0 p< ). با این وجود، روش مبتنی بر آموزه های قرآنی در مقایسه با روان شناسی مثبت گرا مؤثرتر بود (01/0 > p ) . نتایج پیگیری نیز نشان داد روش های آموزش اثر ماندگاری داشته است (05/0 > p ). نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش این نتیجه گیری به دست آمد که می توان از طریق آموزش مداخلات روان شناسی مثبت گرا و آموزه های قرآنی به افزایش شادکامی زنان کمک نمود.
درمان های یکپارچه نگر و زوج درمانی: هم سنجی اثربخشی رویکردهای یکپارچه نگر، زوج درمانی متمرکز بر هیجان و زوج درمانی رفتاری یکپارچه نگر بر بخشایشگری زوج های دچار تعارض زناشویی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زوج درمانی متمرکز بر هیجان و زوج درمانی رفتاری یکپارچه نگر از جمله درمان های یکپارچه نگر هستند که بر چرخه های منفی تعاملی پایدار در اثر آسیب پذیری هیجانی عمیق توجه دارند. پژوهش حاضر با هدف هم سنجی اثربخشی زوج درمانی متمرکز بر هیجان و زوج درمانی رفتاری یکپارچه نگر بر تسهیل بخشش زوج های متعارض به انجام رسید. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه زوج های مراجعه کننده به کلینیک روانشناختی مهرآوران شهر اهواز بود. نمونه پژوهش با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند که شامل 6 زوج(12 نفر) از افراد مراجعه کننده به این کلینیک بودند که با توجه به نمره پرسشنامه سازگاری زناشویی جزء زوج های پریشان قرار می گرفتند. در این پژوهش از طرح تجربی تک موردی از نوع خط پایه چندگانه ناهمزمان استفاده شد. پروتکل درمانی زوج درمانی متمرکز بر هیجان و زوج درمانی رفتاری یکپارچه نگر در دو تا چهار مرحله خط پایه، 16 جلسه مداخله 60 دقیقه ای و پیگیری دو ماهه اجرا گردید و آزمودنی ها به مقیاس بخشش رنجش خاص زناشویی(پالیری، فینچام و رگیالیا،2009) پاسخ دادند. داده ها به روش ترسیم دیداری، شاخص تغییر پایا و فرمول درصد بهبودی تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد زوج درمانی متمرکز بر هیجان، نسبت به زوج درمانی رفتاری یکپارچه نگر در متغیر بخشش کارایی بیشتری داشت. میزان بهبودی در متغیر بخشش در گروه متمرکز بر هیجان در مرحله پس از درمان و پیگیری 14/47 و 94/48 درصد و در گروه رفتاری یکپارچه نگر در مرحله پس از درمان و پیگیری 40/35 و 92/35 درصد بود. تبیین یافته ها حاکی از این بود که زوج درمانی متمرکز بر هیجان نسبت به زوج درمانی رفتاری یکپارچه نگر از نظر اندازه تغییر، کلیت و ثبات ارجحیت دارد.
مدل علی روابط بین شیوه های فرزند پروری، سبک های دلبستگی و خودتنظیمی در افراد وابسته به مواد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
اعتیادپژوهی سال دوازدهم بهار ۱۳۹۷ شماره ۴۵
91-112
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف پژوهش حاضر تعیین روابط علی شیوه های فرزندپروری، سبک های دلبستگی و خودتنظیمی در افراد وابسته به مواد مراجعه کننده به مراکز درمانی بود. روش: پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. تعداد 449 نفر به روش نمونه گیری خوشه ای تصادفی از جامعه آماری معتادان مراجعه کننده به کلینیک های ترک اعتیاد شهرستان ارومیه، انتخاب شدند. پرسش نامه های سبک های والدینی، خودتنظیمی و سبک های دلبستگی اجرا شد. داده های جمع آوری شده با ارائه دو مدل، به روش تحلیل مسیر تجزیه و تحلیل شدند . یافته ها : نتایج نشان دادند که در مدل پدران و مادران سبک های والدینی استبدادی و بی اعتنا اثر منفی و سبک های اقتداری و آزادگذار اثر مثبت (0/001>p ) بر خودتنظیمی داشتند. در هر دو مدل سبک های اقتداری و آزادگذار اثر مثبت بر سبک دلبستگی ایمن داشتند (0/001>p ) ؛ اثر سبک استبدادی و بی اعتنا در مدل پدارن بر سبک دلبستگی ایمن معنی دار نبود؛ ولی در مدل مادران اثر منفی داشت (0/05>p )؛ اثر سبک آزادگذار بر سبک دلبستگی ایمن در هر دو مدل منفی، اثر سبک تربیتی بی اعتنا بر سبک ناایمن نیز در هر دو مدل مثبت بود (0/001>p ) ؛ اثر سبک استبدادی در هر دو مدل معنادار نبود. همچنین اثر سبک اقتداری بر سبک ناایمن در مدل پدران منفی (0/001>p ) و در مدل مادران معنادار نبود؛ اثر دلبستگی ناایمن بر خودتنظیمی در هر دو مدل منفی (0/001>p ) و اثر سبک دلبستگی ایمن بر خودتنظیمی در هر دو مدل معنادار نبود. نتیجه گیری: دلبستگی ناایمن میانجی معنادار بین سبک های تربیتی والدین و خودتنظیمی معتادان به دست آمد. سبک های والدینی اقتداری و آزادگذار با کاهش دلبستگی ناایمن در معتادان، موجب افزایش خودتنظیمی در آنان شده و سبک والدینی استبدادی با افزایش دلبستگی ناایمن در معتادان، موجب کاهش خودتنظیمی در آنان می شود.
بررسی علل مصرف مواد مخدر در جوانان شهر سنندج با استفاده از روش نمونه گیری نهان
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اعتیاد به مواد مخدر به عنوان یکی از آسیب های اجتماعی و یکی از مهم ترین مشکلات سلامتی در دنیا مطرح است. طبق شواهد موجود مهم ترین رویکرد کنترل این آسیب اجتماعی توجه به پیشگیری اولیه است و درمان اعتیاد چندان موفقیت آمیز نیست. هدف: هدف مطالعه حاضر شناخت علل مصرف مواد مخدر در بار اول در معتادان شهر سنندج بود. روش: در این مطالعه کیفی که در سال 1394 در سنندج انجام شد از روش نمونه گیری نهان ( RDS ) که یکی از روش های دسترسی به جمعیت های پنهان محسوب می شود استفاده گردید. با این روش و تا زمان رسیدن به اشباع تعداد 410 نفر معتاد وارد مطالعه شدند. برای تعیین علل مصرف مواد مخدر در اولین بار، از روش های بحث گروهی متمرکز و مصاحبه عمیق استفاده شد. آنالیز داده ها با نرم افزار Open code انجام شد. یافته ها: تا زمان رسیدن به اشباع، تعداد 410 نفر معتاد با میانگین سنی 36/3 سال وارد مطالعه شدند. سن شروع مصرف مواد در بار اول در این افراد به طور متوسط 17/2 سالگی بود. نتایج نشان داد که لذت جویی (تفریح)، کنجکاوی، فشار همسالان (پیشنهاد دوستان)، ناآگاهی، داشتن فرد معتاد در خانواده، شکست عاطفی و بیکاری مهم ترین علل مصرف مواد مخدر در بار اول بوده است. بعضی علل دیگر از جمله رفاه زیاد و دنبال آرامش فکری بودن هم به نسبت کمتر دلایل روی آوردن تعدادی از معتادان به مصرف مواد مخدر بوده است. نتیجه گیری: با توجه به نتایج این مطالعه، برای اکثر مواردی که به عنوان علل مصرف مواد مخدر در بار اول شناخته شده اند می توان مداخلات پیشگیرانه انجام داد به ویژه توجه به نیازمندی های تفریحی و سرگرم کننده این افراد در سنین نوجوانی و جوانی در کنار آگاه سازی آن ها از عواقب مصرف مواد مخدر کمک کننده خواهد بود.
اثربخشی روان درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده بر کژکاری های جنسی زنانه مقاوم درمان(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف : پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی روان درمانی پویشی کوتاه مدت فشرده (Intensive Short-Term Dynamic Psychotherapy یا ISTDP) در درمان زنان مبتلا به کژکاری های جنسی مقاوم به درمان های جنسی معمول (شناختی- رفتاری و زیستی- پزشکی) و بررسی نگهداری بهبودی در پیگیری بعدی انجام گرفت. مواد و روش ها: این مطالعه مبتنی بر طرح های پژوهشی تک آزمودنی بود و فرایند اجرای طرح از دو بخش غربالگری و مداخله تشکیل شد. نمونه 5 نفره تحقیق بر اساس ملاک های متعدد ورود و غربالگری درمانی، از میان درمانجویان زن مبتلا به کژکاری های جنسی در شهر تهران انتخاب شد و آزمودنی ها تحت ISTDP قرار گرفتند. داده ها با استفاده از شاخص کارکرد جنسی زنان (Female Sexual Function Index یا FSFI)، پرسش نامه کیفیت جنسی زندگی زنان (Sexual Quality of Life-Female یا SQOL-F) و مقیاس ارزشیابی ذهنی کارکرد جنسی همسر (Subjective evaluation of partner sexual function یا SEOPSF) جمع آوری گردید. یافته ها: روش ISTDP در مقایسه با سکس تراپی رایج، توانست منجر به بهبود کارکرد جنسی آزمودنی ها شود و آنان را به بالای خط برش بهنجار جابه جا کند. همچنین، این تغییر موجب ارتقای اساسی کیفیت جنسی زندگی آنان شد. روند تغییر در بازه ای که نخستین رخنه در ناهشیار برای یک آزمودنی خاص رخ داد، رشد قابل توجهی داشت که این امر می تواند شاهدی بر سبب شناسی پویشی کژکاری باشد. ارتقای ایجاد شده در کارکرد جنسی و کیفیت جنسی زندگی آزمودنی ها همچنان در جلسه پیگیری 8 هفته ای برجسته بود. نتیجه گیری: درمان های روان پویشی معاصر که ماهیتی یکپارچه نگر، فشرده و کوتاه مدت دارند، می توانند جایگزین شایسته ای برای سکس تراپی رایج در نظر گرفته شوند و در این راستا به نظر می رسد ISTDP بهترین گزینه باشد.
پیش بینی افسردگی نوجوانی بر اساس استرسﻫای نوجوانی، تابﺁوری، سبکﻫای دلبستگی و روابط خانوادگی در دو گروه تک ﻓرزند و چند فرزند(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف : امروزه نوجوانان تک فرزند بخشی از جامعه را تشکیل می دهند و این سؤال در ذهن ایجاد می شود که آیا پیش بینی افسردگی در دو گروه تک فرزند و چند فرزند بر اساس متغیرهای پیش بین استرس، تاب آوری، سبک های دلبستگی و روابط خانوادگی، با هم تفاوت دارد؟ مواد و روش ها: پژوهش حاضر از نوع همبستگی و جامعه آماری شامل کلیه دانش آموزان تک فرزند و چند فرزند دبیرستانی بود. نمونه آماری مطالعه را 150 دانش آموز دختر و پسر شهر اصفهان از هر دو گروه تشکیل داد. داده ها به وسیله مقیاس افسردگی نوجوانی Kutcher (Kutcher Adolescent Depression Scale یا KADS)، پرسشﻧامه استرس نوجوانی (Adolescent Stress Questionnaire یا ASQ)، مقیاس تاب آوری Connor-Davidson (Connor-Davidson Resilience Scale یا CD-RISC)، پرسشﻧامه سبک دلبستگی Collins و Read و پرسشﻧامه روابط خانوادگی Olson و Barons جمع آوری گردید و سپس با استفاده از ضریب همبستگی Pearson و رگرسیون گام به گام مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: در هر دو گروه، سبک دلبستگی اجتنابی، اضطرابی و استرس رابطه مثبت و معنی داری را با افسردگی نشان داد (050/0 > P). ارتباط منفی و معنی داری بین تاب آوری و افسردگی در گروه تک فرزند وجود داشت (050/0 > P)، اما این رابطه در گروه چند فرزند معنی دار نبود. در هیچ کدام از گروه ها رابطه معنی داری بین سبک دلبستگی ایمن و افسردگی مشاهده نگردید و در نهایت، پیش بینی افسردگی بر اساس متغیرهای پیش بین در گروه چند فرزند و تک فرزند با هم متفاوت بود؛ به طوری که تاب آوری و ارتباطات خانوادگی در بین تک فرزندان، عدم ابتلا به افسردگی را پیش بینی کرد؛ در حالی که در گروه چند فرزند، سبک دلبستگی اجتنابی ابتلا به افسردگی را پیش بینی نمود. نتیجه گیری: با توجه به متغیرهای پیش بین پژوهش حاضر، تک ﻓرزندی و چند فرزندی در پیش بینی افسردگی تفاوت ایجاد می کند.
نقش الگو های ارتباطی خانواده در پیش بینی هوش هیجانی دانش آموزان با اختلال یادگیری خاص(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
سلامت روان کودک دوره پنجم پاییز ۱۳۹۷ شماره ۳ (پیاپی ۱۶)
115-125
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: دانش آموزان با اختلال یادگیری با وجود داشتن توانایی شناختی مطلوب، دچار مشکلات هیجانی- اجتماعی هستند و در مهارت هوش هیجانی ضعیف عمل می کنند. محیط خانواده می تواند نقش اساسی در تحول مهارت هوش هیجانی داشته باشد، از این رو، پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش الگو های ارتباطی خانواده در پیش بینی هوش هیجانی دانش آموزان با اختلال یادگیری خاص انجام شد. روش: روش پژوهش توصیفی از نوع همبستگی بود. شرکت کنندگان پژوهش شامل 83 نفر از دانش آموزان تمامی مراکز اختلالات یادگیری شهر شیراز، در پایه های تحصیلی سوم تا ششم در سال تحصیلی 96-1395 بودند که به شیوه در دسترس انتخاب شدند. یرای جمع آوری داده ها از پرسشنامه الگوهای ارتباطی خانواده کوئرنر و فیتزپاتریک (2002) و پرسش نامه هوش هیجانی برادبری و گریوز (2005) استفاده شد. یافته ها: نتایج ضریب همبستگی پیرسون نشان داد که جهت گیری گفت وشنود به صورت مثبت و جهت گیری همنوایی به صورت منفی با هوش هیجانی رابطه دارد (0/01> P ). همچنین یافته های رگرسیون چندگانه نشان داد که جهت گیری گفت وشنود پیش بینی کننده مثبت و معنی دار (0/001> P ) هوش هیجانی و خرده مقیاس های آن، و جهت گیری همنوایی (0/05> p ) پیش بینی کننده منفی و معنی دار مدیریت روابط و هوش هیجانی است. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش می توان بیان کرد که کودکان با اختلال یادگیری خاص در خانواده هایی که به بحث و تبادل نظر آزاد تشویق می شوند می توانند هوش هیجانی مطلوبی را تجربه کنند و بالعکس در خانواده های که به طور مداوم همنوایی و یکسان بودن نگرش ها و باورها تأکید می شود، مدیریت روابط و هوش هیجانی ضعیف تری خواهند داشت.
تفکر زیربنایی شکل گیری آرزوهای شغلی در کودکان و نوجوانان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رویش روان شناسی سال هفتم بهمن ۱۳۹۷ شماره ۱۱ (پیاپی ۳۲)
329-340
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر، با هدف بررسی تفکر زیربنایی شکل گیری آرزوهای شغلی در کودکان و نوجوانان انجام شد. روش پژوهش توصیفی بود. نمونه مورد مطالعه شامل 120 نفر از دانش آموزان شهر اصفهان بودند که به صورت تصادفی مرحله ای از بین 6 ناحیه آموزش و پرورش انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها مصاحبه بود و نتایج آن با استفاده از شاخص های آمار توصیفی (فراوانی و درصد) و آمار استنباطی (آزمون مجذور خی) در نرم افزار SPSS-22 مورد تحلیل قرار گرفتند. یافته های حاصل از مطالعه نشان داد که در تعیین تفکر آرزوهای شغلی چهار عامل زیربنایی و تأثیرگذار اندازه و قدرت، کلیشه های جنسیتی، منزلت شغل و خود درونی برای کودکان و نوجوانان نقش داشت (05/0 P< ). همچنین، خاص شدن تفکر زیربنایی آرزوهای شغلی در آنها وجود داشت، به طوریکه مشاغل تخصصی را بیش از مشاغل غیرتخصصی آرزو کردند. پزشکی به عنوان یک شغل تخصصی اولین آرزوی شغلی کودکان و نوجوانان بود و پس از آن مهندسی و پلیسی قرار داشت (05/0 P< ). بنابراین، می توان نتیجه گرفت که معیارهای تفکر زیربنایی آرزوهای شغلی در کودکان وجود دارد و لازم است جهت سهولت در پیشرفت و انتخاب شغل آینده، تقویت شوند.
تحلیل داده ها در طرحهای آزمایشی تک آزمودنی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
چندین دهه است که طرح های آزمایشی تک آزمودنی برای بررسی اثربخشی مداخلات بالینی و آموزشی مورد استفاده قرار گرفته و سهم قابل توجهی در تحوّل خطوط کلی پژوهش های بالینی و آموزشی داشته است. در سال های اخیر با جنبش روش های مبتنی بر شواهد، روش شناسی طرح های آزمایشی تک آزمودنی نیز تحوّل یافته است. تحلیل دیداری نمودار داده ها اساس تحلیل داده ها در مطالعات آزمایشی تک آزمودنی است. داده ها برای هر شرکت کننده در طیّ مراحل مختلف مطالعه به صورت نمودار نشان داده می شود. در تحلیل دیداری، طراز، روند و تغییر پذیری داده ها در هر کدام از شرایط مداخله (خط پایه، مداخله و پیگیری) و در بین موقعیّت های مختلف مداخله مورد مقایسه و ارزیابی قرار می گیرد. هدف مقاله حاضر این است که ضمن آشنا کردن پژوهشگران با منطق تحلیل دیداری در طرح های آزمایشی تک آزمودنی، راهنمایی گام به گام را برای انجام تحلیل دیداری نمودار داده ها و چگونگی استفاده از آنها برای ارزیابی میزان کارآمدی مداخلات فراهم سازد.
مقایسه خلاقیت علمی و هنری در پرتو آسیب شناسی روانی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه پژوهش های صورت گرفته در حوره خلاقیت، نشان می دهد هنوز در مورد عمومیت خلاقیت یا اختصاصی بودن آن توافق جامعی وجود ندارد، اگرچه در این که مردم نیمرخ های خلاقانه متفاوتی از خود نمایش می دهند نظریات همسو هستند. شواهد پژوهشی نشان می دهند بین خلاقیت و آسیب پذیری نسبت به برخی اختلالات روانی رابطه وجود دارد اگرچه تمرکز اغلب پژوهش های موجود بر خلاقیت هنری بوده و جایگاه خلاقیت علمی در این میان چندان مشخص نیست. بر همین اساس، مطالعه حاضر نیمرخ های خلاقیت را در دو گروه مهندسی و هنر مشتمل بر 322 دانشجوی هنر و 407 دانشجوی مهندسی با استفاده از مقیاس هایشخصیت خلاق( CPS ؛ کافمن و باور،2004) ، شخصیت خلاق بر اساس چک لیست صفات( CPS ؛ گوف و هیلبران،1983) و سیاهه ی زندگی نامه ای رفتارهای خلاقانه( BICB ؛ بیتی،2007) و ارتباط آن با اضطراب و افسردگی (کستلو و کمری،1967)، استرس ادراک شده( PSS ؛ کوهن و همکاران،1983)، سرشت های عاطفی( ATQ ؛ لایت،2004) مورد بررسی قرار می دهد. این نمونه ها از دو دانشگاه تهران و دانشگاه هنر از طریق نمونه در دسترس انتخاب شدند.مقایسه دو گروه در برخورداری از خلاقیت و سلامت روان نشان داد که گروه هنر از سلامت روان کمتر(سرشت سیکلوتایمیک) و خلاقیت بیشتر برخوردار هستند و خلاقیت در هر دو گروه تنها با سرشت هایپرتایمیک ارتباط مثبت دارد و با سایر ملاک ها دارای ارتباط معکوس است.
پیش بینی رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی با میانجیگری طرحواره های ناسازگار اولیه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدفامروزه کیفیت زندگی در مقابل کمیت قرار گرفته و با توجه به ابعاد گسترده سلامتی، تعریف می شود و منظور از آن، سالهایی از عمر است که با رضایت و شادکامی و تلاش برای زندگی مطلوب و دستیابی به موفقیتها همراه باشد. از این رو، پژوهش حاضر، با هدف مطالعه نقش میانجی گر طرحواره های ناسازگار اولیه در رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی انجام شد. روش بررسیاین مطالعه مقطعی در سال 1394 بر روی 366 نفر (171 پسر) از دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد قزوین بعد از انتخاب به روش نمونه گیری چند مرحله ای، انجام شد. پرسشنامه های طرحواره ناسازگار اولیه، پرسشنامه صفات شخصیت ، و مقیاس بهزیستی ذهنی مورد استفاده قرار گرفت. داده ها به روش مدل یابی معادلات ساختاری تحلیل شد. یافته هانتایج تحلیل نشان داد متغیرهای مکنون طرحواره های ناسازگار اولیه و صفات شخصیت در کل 47 درصد از واریانس بهزیستی ذهنی را تبیین می کنند. همچنین ملاحظه شد که برونگرایی به صورت مثبت و معنادار و روان رنجورخویی به صورت منفی و معنادار بهزیستی ذهنی را پیش بینی می کنند. بعلاوه نتایج نشان داد طرحوارهای ناسازگار اولیه رابطه بین سازگاری و بهزیستی ذهنی را به صورت مثبت، رابطه بین روان رنجورخویی و بهزیستی ذهنی را به صورت منفی و رابطه بین برونگرایی و بهزیستی ذهنی را به صورت مثبت میانجیگری می کند. نتیجه گیریبا نتایج بدست آمده می توان چنین نتبجه گیری نمود که احتمالا طرحواره های ناسازگار اولیه نقش اساسی در رابطه بین صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی ایفا می کند بنابراین با بهبود طرحواره ها می توان افراد را در افزایش بهزیستی ذهنی و پیشگیری از اختلالات و آسیبهای روانی یاری رساند.
ارزیابی تغییرات امواج مغزی بیماران افسرده ی تحت درمان تحریک مستقیم جریان درون جمجمه ای با استفاده از پتانسیل های وابسته به رخداد مغزی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: افسردگی یکی از شایع ترین اختلالات اعصاب و روان در میان جوامع بشری است. امروزه، تحریک مستقیم جریان درون جمجمه ای( tDCS ) به عنوان یک روش جدید در درمان افسردگی شدید شناخته شده است. مطالعات زیادی ارتباط بین تحریک مستقیم جریان درون جمجمه ای و افسردگی را بررسی کرده اند، اما تحقیق در زمینه ی تأثیر این روش درمانی بر فعالیت عصبی محدود است.هدف اصلی این تحقیق، ارائه ی شاخصی مناسب برای ارزیابی تغییرات ناشی از تحریک مستقیم جریان درون جمجمه ای در فعالیت مغزی بیماران افسرده ، با استفاده از مؤلفه های پتانسیل های وابسته به رخداد مغزی (ERP) است. روش: در این مطالعه، هفت بیمار افسرده ی شدید (چهار مرد و سه زن) با میانگین سنی 34/85 و انحراف استاندارد 4/25 سال شرکت کردند. ابتدا از شرکت کنندگان خواسته شد تا پرسش نامه ی افسردگی بک و اضطراب هامیلتون را تکمیل کنند. پس از آن، به مدت پنج دقیقه سیگنال مغزی پایه ی هر فرد درحالت چشم بسته و چشم باز در سه کانال Fz،Cz و Pz ثبت شد. سپس هم زمان با ثبت سیگنال مغزی، از آزمودنی ها خواسته شد در آزمون استروپ شرکت کنند. این آزمون با360 تحریک (120 تحریک متجانس، 120 تحریک نامتجانس و 120 تحریک خنثا) ، در مجموع 12 دقیقه طول می کشد. پس از ثبت امواج مغزی،، قشر پشتی جانبی پیش پیشانی ( DLPF ) نیم کره ی چپ بیماران ، با استفاده از تحریک مستقیم جریان درون جمجمه ای شش روز متوالی ، روزی 20 دقیقه، با جریان یک میلی آمپر تحریک شد .در پایان دوره ی درمانی، مشابه جلسه ی اول ، امواج مغزی بیماران ثبت شد . یافته ها: برای تحلیل داده ها، پس از حذف نویز و آرتیفکت، با روش میانگین گیری سنکرون ، مؤلفه های پتانسیل های وابسته به رخداد مغزی و سپس ، پنج ویژگی متناسب با ضرایب ویولت هر باند فرکانسی این مؤلفه ها، در هر نوع تحریک استخراج شد. برای انتخاب ویژگی بهینه، بین درصد تغییرات ویژگی ها بعد از اعمال تحریک مستقیم جریان درون جمجمه ای و قبل از آن با درصد تغییرات حاصل از آزمون استروپ افراد( پیش و پس از دوره ی تحریک) همبستگی گرفته شد. بر اساس نتایج ، بعد از تحریک مستقیم جریان درون جمجمه ای، زمان نهفته گی مؤلفه ی N400 به طور معناداری کاهش یافت. همچنین بین بهبود صحت پاسخ گویی به تحریکات متجانس و نامتجانس و افزایش ضرایب ویولت باند آلفا، همبستگی معناداری به این شرح مشاهده شد: 0/9060 r= ، 0/0128 p= ، 95/ r=0 ، 0037 =0/ P در کانال Pz . نتیجه گیری: طیف توان باند آلفا در ناحیه ی پریتال می تواند با میزان بهبود افسردگی ناشی از اِعمال تحریک مستقیم جریان درون جمجمه ای ارتباط معناداری داشته باشد.
نسبت میان فلسفه و علوم شناختی: تأملی بر دیدگاه "پل تاگارد"(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : هدف این مقاله، بررسی رابطه میان فلسفه و علوم شناختی با تأکید بر دیدگاه "تاگارد" است. مأموریت علوم شناختی، فهم نحوه کارکرد ذهن انسان است. واگذار کردن مطالعه ذهن به «علم» شناختی، نگرانی از زنده شدن دوباره نگاه فروکاهشی به معرفت نسبت به ماهیت ذهن را بر می انگیزد. روش : در این مقاله با شیوه تحلیل مفهومی، رویکرد "تاگارد" در روشن ساختن نقش فلسفه در شکل گیری علوم شناختی، بررسی می شود. یافته ها : استدلال "تاگارد" این است که فلسفه دو نوع کمک عام و هنجارین به علوم شناختی دارد. کمک عام فلسفه به علوم شناختی با قابل دفاع ساختن مفروضه های فلسفی و روش شناسی پژوهش انجام می شود- اینکه چگونه و با چه مفهومی از تبیین به فهم نحوه کارکرد ذهن بپردازد. مطابق دیدگاه "تاگارد"، علوم شناختی باید با توصیف شیوه و سازوکاری که منجر به تولید یک پدیده می شود به تبیین بپردازد. اینجا، نحوه تعامل رشته های مختلف علوم شناختی برای خلق یک حوزه مطالعات بین رشته ای مطالعه نحوه کارکرد ذهن و مغز آشکار می شود. از منظر "ویتگنشتاین"، دیدگاه "تاگارد" مورد بررسی قرار می گیرد. نتیجه گیری : علوم شناختی در تعامل میان حوزه های گوناگون، نیازمند خلق یک بازی زبانی تازه است. زبانی که با آن دانشوران حوزه های گوناگون بر اساس یک نظام مشترک ارجاع برای ساخت دانشی نوین درباره ذهن/مغز سهیم شوند.
رویکردمشاهده ای در ارزیابی تاثیر جنسیت و مسیرنگاه منبع انسانی بر توجه به تبلیغات(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه : مصرف کنندگان هر روز با هزاران تبلیغ روبروهستند وبا گذشت زمان نسبت به این محرک ها بی تفاوت می شوند. لذا بازاریابان هوشمند در صدد یافتن راهی نو برای جلب توجه بیشتر مخاطب و متمایز ساختن کار خود هستند. گاهی تغییراتی جزئی و هدفمند در تبلیغ می تواند اثربخش باشد. سنجش این تاثیرات بسیار با اهمیت بوده و با ابزارهای گوناگون امکان پذیر است. روش: با استفاده از ردیاب چشمی با حضور 83 نفر از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی، تاثیر عوامل جنسیت و مسیر نگاه منبع انسانی پیام تبلیغ بر میزان توجه بصری مخاطب مورد سنجش قرار گرفت. یافته ها: تاثیرگذاری هر دو عامل بر میزان توجه بصری مخاطب به بخش های متن و تصویر در تبلیغات تائید شد. تبلیغ با منبع زن منجر به جلب توجه بیشتر به کل تبلیغ و بخش تصویری تبلیغ (منبع انسانی و تصویر محصول) شد. تبلیغ با منبع مرد منجر به جلب توجه بیشتر به بخش تصویر محصول شد. شعار سازمانی در تبلیغ با نگاه متمایل منبع در مقایسه با نگاه مستقیم به مخاطب، بیشتر مورد توجه قرار گرفت. نتیجه گیری: رویکرد مشاهده ای با استفاده از ابزار ردیاب چشمی تاثیر گذاری جنسیت و مسیر نگاه منبع انسانی پیام را بر توجه بصری مخاطب به تبلیغات تائید می کند. استفاده از منبع زن متناسب با موضوع تبلیغ با مسیر نگاه متمایل به سمت هدف، منجر به جلب توجه بیشتر مخاطب به هدف تبلیغ می شود.