فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۲۸۱ تا ۱٬۳۰۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: ارتقای دانش آموزش محتوا در سالیان اخیر مورد توجه اکثر محققین بوده است. بااین حال در تربیت بدنی به این موضوع کمتر توجه شده است. هدف این مطالعه، تأثیر دانش آموزش محتوا بر عملکرد دانش آموزان چهارم ابتدایی منطقه شش تهران در فورهند تنیس روی میز و توجه انتخابی بود. روش شناسی: برای انجام این مطالعه نیمه تجربی، 40 دانش آموز با میانگین سن 73/10 و انحراف استاندارد 12/1 به صورت دردسترس انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه 20 نفره آزمایش و کنترل قرار گرفتند. در ابتدا یک گروه به مدت 6 جلسه و هر جلسه 90 دقیقه مهارت فورهند تنیس روی میز را زیر نظر یک معلم، آموزش دیدند؛ سپس معلم در یک کارگاه شش ساعته شرکت کرد و به گروه دیگر، مانند گروه اول، آموزش داد. آزمون شامل دقت عملکرد فورهند تنیس و آزمون استروپ بود که فورهند تنیس در چهار مرحله پیش آزمون، پس آزمون، یادداری و انتقال و توجه انتخابی در دو مرحله پیش آزمون و پس آزمون ارزیابی شد. یافته ها: نتایج تحلیل آنوای مرکب نشان داد اثر آزمون و گروه آزمون برای هر دو متغیر معنادار است. به طوری که برای پیش آزمون تفاوتی در بین گروه ها مشاهده نشد؛ اما در پس آزمون، آزمون یادداری و انتقال گروه تجربی عملکرد بهتری در مقایسه با گروه کنترل در هر دو متغیر داشتند. نتیجه گیری: این نتایج نشان می دهد کارگاه های دانش افزایی دانش محتوا می تواند به مربی کمک کند تا عملکرد فراگیران را بهبود ببخشد؛ لذا استفاده از این کارگاه در ورزش و تربیت بدنی نیز کمک کننده است.
بررسی راهکارهای آموزش زبان عربی در مدارس مبتنی بر صنعت هوش مصنوع(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عربی تنها درسی است که در قانون اساسی ایران برای تدریس در دوره متوسطه ذکر شده است، از طرفی بیشترین تاثیر را بر فارسی در دوران بعد اسلام داشته و در هم تنیده شده اند و امروزه بسیاری از کلمات استعمال شده ایرانیان در مکالمات روزمره ریشه عربی دارد، فلذا تدریس ان جایگاه ویژه در نظام آموزشی کشور دارد. اما عربی در میان فراگیران جذابیت کمتری دارد و پژوهش ها نشان داده به دلایل مختلف رغبت به فراگیری این درس کم است، یکی از راه های بهبود ان استفاده از فناوری روز می باشد. هوش مصنوعی که جزئی از صنعتIT است پیشرفت چشمگیری در عرصه های گوناگون از جمله امر آموزش داشته است . پژوهش حاضر در صدد است راهکار های استفاده از هوش مصنوعی در تدریس عربی را با رویکرد پژوهشی- مروری و با منابع کتاب خانه ای بررسی کند. یافته ها نشان می دهد که از امکانات هوش مصنوعی نظیر شخصی سازی، واقعیت افزوده، بازی های کامپیوتری می توان در فرآیند تدریس عربی استفاده کرد همچنان که نرم افزار های مختلف هوش مصنوعی وجود دارند که از آنها در تدریس بخش های مهم عربی نظیر ترجمه متون و آموزش قواعد می توان بهره برد. این مقاله پیشنهاد میکند برای بهبود درس عربی در مدارس نیاز است که گروههای مجرب حوزه هوش مصنوعی و تعلیم وتربیت به بررسی ابعاد به کارگیری این صنعت در تدریس دروس مدارس مخصوصا عربی بپردازند.
روش های تدریس اثربخش جغرافیا در مدرسه های مقطع ابتدایی ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش درباره تدریس اثربخش جغرافیا در مقطع ابتدایی کشور ایران است. امروزه در آموزش و پرورش، نقطه توجه خود را از تدریس به یادگیری برگشت داده است. این گونه نگرش، یادگیری را محور و پایه همه برنامه ها، سیاست ها و خط مشی های آموزشی قرار می دهد و بایسته ی آن نیز توجه به تدریس اثربخش و کارآمد است. برونداد اثربخشی روش تدریس معلمان جغرافیا به افزایش کیفیت آموزش و در پایان یادگیری بهتر می انجامد. هدف این پژوهش معرفی گونه های تدریس اثربخش جغرافیا می باشد. روش انجام آن کیفی از گونه ی پدیدارشناسی است. راهبرد چیره بر انجام پژوهش، استقرایی است. یافته های پژوهش نشان می دهد که روش های گفتگوی جغرافیایی، چندرسانه ای و فناوری پایه، بازوی وارسازی، رفتار مهربانانه، نقشه محوری، پژوهش محوری، ارائه کلاسی، بارش اندیشه ای، مشاهده، تدریس عملکردی، روش آمیخته، پرسش و پاسخ، مشارکت گروهی، انگیزه داشتن معلم، کاوشگری، یادگیری وارونه در یادگیری اثربخش جغرافیا بسیار کارا است. در نتیجه می توان به این باور رسید که آموزش جغرافیا به عنوان دانشی نظری – کاربردی با نگاهی به تدریس متعارف دیگر کارایی خود را دست داده است و باید روش های یادگیری آن همسان با روح زمانه دگردیسی شود. در این مقطع، تدریس جغرافیا به شکل اثربخش، نقشی اساسی در درک دانش آموزان از جهان پیرامون، توسعه تفکر فضایی، و ارتباط با محیط زیست ایفا می کند.
تأثیر برنامه مدرسه تلویزیونی بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان در ایام کرونا با میانجی گری انگیزش تحصیلی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر ، بررسی اثر برنامه ی «مدرسه تلویزیونی ایران» شبکه آموزش، بر میزان عملکرد تحصیلی دانش آموزان با میانجی گری انگیزش تحصیلی، در ایام کرونا می باشد. روش پژوهش، پیمایشی از نوع همبستگی بوده است. جامعه آماری، شامل کلیه دانش آموزان پایه ششم (1038 نفر) شهرستان کردکوی در سال 1401-1400 می باشند که با استفاده از شیوه نمونه گیری تصادفی طبقه ای نسبتی 343 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب شده اند. جهت گردآوری داده ها، از دو پرسشنامه استاندارد عملکرد تحصیلی پاهم و تایلر(1999) و انگیزش تحصیلی گای، مارش و داوسون(۲۰۰۵) استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل اطّلاعات از ضرایب همبستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد. نتایج نشان داد که بین میزان تماشای مدرسه تلویزیونی با انگیزش تحصیلی و عملکرد تحصیلی رابطه مثبت و معناداری داشت. همچنین نتایج نشان داد که برنامه مدرسه تلویزیونی به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم بر عملکرد تحصیلی تاثیر می گذارد.نتایج نشان داد که بین میزان تماشای مدرسه تلویزیونی با انگیزش تحصیلی و عملکرد تحصیلی رابطه مثبت و معناداری داشت. همچنین نتایج نشان داد که برنامه مدرسه تلویزیونی به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم بر عملکرد تحصیلی تاثیر می گذارد.
طراحی و اعتباریابی الگوهای مفهومی و روندی برنامه درسی دانش فناوری رشته آموزش ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فناوری و دانش پژوهی در تعلیم و تربیت دوره ۴ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۱۳
105 - 131
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف طراحی الگوهای مفهومی و روندی برنامه درسی دانش فناوری رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان انجام شد. در راستای دستیابی به این هدف از رویکرد کیفی از نوع روش تحقیق پدیدارشناسی استفاده شد. جامعه آماری پژوهش شامل متخصصان و صاحب نظران، برنامه درسی قصد شده رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان، مقالات علمی پژوهشی مرتبط بین سال های 2000 تا 2024 بود. با استفاده از روش نمونه گیری هدفمند با 15 نفر از صاحب نظران و متخصصان برای مرحله ارائه الگو و 9 نفر از آنان برای مرحله اعتباریابی الگو و فرم الگوی (مفهومی و روندی) پیشنهادی پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته به عمل آمد. در پژوهش حاضر از ابزار مصاحبه و پرسش نامه باز پاسخ و برای روایی ابزارها از روایی صوری، معیار باورپذیری، بررسی توسط اعضا و چندسویه نگری منابع داده ها و برای پایایی ابزارها از روش اسکات، روش حسابرسی و روش توافق بین کدگذاران (ضریب کاپا) استفاده شد. بر اساس یافته های پژوهش مهم ترین مؤلفه های شایستگی های مرتبط با فناوری برای برنامه درسی قصد شده رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان شناسایی شد و الگوی (مفهومی و روندی) پیشنهادی برای برنامه درسی دانش فناوری رشته آموزش ابتدایی دانشگاه فرهنگیان طراحی و مورد تأیید قرار گرفت. شایستگی های مرتبط با فناوری در برنامه درسی، حاوی مؤلفه های زیادی است. این مؤلفه ها می توانند در کنار مؤلفه های مربوط به مبانی روان شناسی، اجتماعی و فلسفی قرار بگیرند و در طراحی، تدوین و اجرای برنامه های درسی به کار گرفته شوند.
اثربخشی آموزش مبتنی بر جستجوگری در وب بر خوش بینی تحصیلی، مسئولیت پذیری اجتماعی و سازگاری تحصیلی دانش آموزان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۳ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳
93 - 110
حوزههای تخصصی:
سواد اطلاعاتی اینترنتی نقش مهمی در افزایش خودکفایی دانش آموزان در دسترسی به منابع معتبر علمی دارد و آن ها را برای یادگیری مادام العمر آماده می کند. بنابراین هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی آموزش سواد اطلاعاتی اینترنتی بر مهارت های حل مسئله، تفکر سطح بالا و یادگیری خودراهبر دانش آموزان ابتدایی بوده است. جامعه مورد مطالعه این پژوهش تمامی دانش آموزان دختر پایه سوم ناحیه ۲ شهر یزد در سال تحصیلی 1401-1400 بودند. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون، پس آزمون با گروه کنترل بود. بدین منظور 30 دانش آموز دختر پایه سوم ابتدایی ناحیه ۲ یزد با بهره گیری از روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند و در دو گروه آزمایش (15 نفر) و کنترل (15 نفر) قرار گرفتند. ابزار پژوهش برای گردآوری داده ها پرسشنامه های یادگیری خودراهبر فیشر و همکاران (2001)؛ تفکر سطح بالا عبدی و همکاران (1393) و مهارت حل مسئله هپنر و پترسن (1982) بود. آموزش سواد اطلاعاتی اینترنتی، طی 8 جلسه 60 دقیقه ای برای گروه آزمایش اجرا گردید. نتایج بررسی فرضیه ها از طریق تحلیل کوواریانس چند متغیره(سطح معناداری 05/0) نشان داد که آموزش سواد اطلاعاتی اینترنتی بر مهارت های حل مسئله، تفکر سطح بالا و یادگیری خودراهبر دانش آموزان دختر پایه سوم تاثیر دارد و آن را بهبود می بخشد. بنابراین معلمان و مسئولان آموزشی می توانند با آموزش سواد اطلاعاتی اینترنتی به دانش آموزان، به بهبود عملکرد تحصیلی و موفقیت تحصیلی آنان کمک نمایند.
طراحی و اعتبار سنجی الگوی برنامه درسی مساله محور با تاکید بر نقش مهارت های زندگی در دوره اول متوسطه
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: این تحقیق باهدف طراحی و اعتبار سنجی الگوی برنامه درسی مساله محور با تاکید بر نقش مهارت های زندگی در دوره اول متوسطه انجام شد. روش ها : روش پژوهش از نوع آمیخته و طرح اکتشافی است. در بخش کیفی از روش تحلیل محتوای کیفی جهت دار برای طراحی الگو و در بخش کمی از روش پیمایشی برای اعتبارسنجی الگو استفاده شد. دادهها از طریق اسناد بالادستی و متون علمی در بازه زمانی 2023-2000 گردآوری گردید. روش تحلیل داده ها در بخش کیفی کدگذاری استقرایی و در بخش کمی، تحلیل عاملی تأییدی شاخص های توصیفی میانگین، انحراف معیار و آزمون استنباطی کندال (W) بود. پس از دستیابی به الگوی پیشنهادی از طریق پرسشنامه محقق ساخته با 16 نفر از صاحب نظران به روش نمونه گیری هدفمند جهت اعتبار سنجی الگو نظرخواهی شد. یافته ها: از جمله نتایج به دست آمده در این پژوهش، 70 کد محوری مربوط به ویژگیهای عناصر هدف، محتوا، تدریس، فعالیتهای یادگیری، گروه بندی، منابع، زمان، مکان و ارزشیابی بود. در مرحله کمی پس از تحلیل عاملی تأییدی پرسشنامه محقق ساخته توسط نرم افزار PLS انجام شد و الگوی بدست آمده، با ۷۰ متغیر، پس از تحلیل عاملی تأییدی و برازش مناسب و همچنین بررسی توافق صاحب نظران، اعتبار سنجی و ارائه شد. نتیجه گیری: در نتیجه پیاده سازی طرح برنامه درسی مورد نظر با تاکید بر نقش مهارت های زندگی دانش آموزان اول متوسطه بدست آمده در مدارس اول متوسطه، می تواند در راستای اهداف آموزشی بسیار موثر واقع شود.
نقش هوش مصنوعی در طراحی برنامۀ درسی: مطالعه ای فراترکیب
حوزههای تخصصی:
پیشینه و هدف : با توجه به اینکه یکی از کاربردهای هوش مصنوعی در آموزش در طراحی برنامه درسی نهفته است، پژوهش حاضر با هدف شناسایی نقش هوش مصنوعی در طراحی برنامه درسی، انجام شده است. روش : این پژوهش ازنظر نحوه گردآوری داده ها و اطلاعات از نوع کیفی بوده که با استفاده از شیوه مرور سیستماتیک و با جستجوی کلمات کلیدی؛ طراحی، برنامه درسی، نقش و هوش مصنوعی و معادل آنها در انگلیسی در مقالات منتشر شده از سال 2000 تا 2024 موجود در پایگاه های اطلاعاتیGoogle Scholar، Springer،Magiran،SID scopus ,Science Direct، سیویلیکا و ایران داک انجام گرفته است که پس از تجزیه و تحلیل اطلاعات بدست آمده از پایگاه های مذکور، در مجموع از 103 منبع بدست آمده، تعداد 54 منبع پس از حذف منابع غیرمرتبط برای انجام بررسی نهایی انتخاب شدند. یافته ها : یافته های پژوهش حاضر حاکی از آن است؛ ادغام هوش مصنوعی در طراحی برنامه درسی شامل استفاده از فنّاوری های هوش مصنوعی برای طراحی، پیاده سازی و بهینه سازی برنامه های درسی است. معلمان در برنامه درسی با استفاده از قابلیت های هوش مصنوعی برای تجزیه و تحلیل داده ها، تولید محتوا و ارائه بازخورد مستمر، می توانند کیفیت آموزش را افزایش و نیازهای دانش آموزان خود را بهتر برآورده کنند. نتیجه گیری : بر اساس یافته های پژوهش می توان نتیجه گرفت؛ برنامه درسی مبتنی بر هوش مصنوعی، تجربیات یادگیری شخصی تر، کارآمدترو قانع کننده تری ایجاد می کند و نقشی دگرگون کننده ای در طراحی برنامه درسی با شخصی سازی یادگیری، کارایی آموزشی، تصمیمات مبتنی بر داده، همسویی با استانداردهای آموزشی و بهبود مستمر یادگیری ایفا می کند.
الگوی پارادایمی نقش معلمان در احیای تفکر دینی و ترویج معارف نماز در بین آینده سازان انقلاب(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دانش آموزان ایران به عنوان آینده سازان جامعه، حافظان انقلاب اسلامی خواهند بود و لازم است تا تفکرات دینی، انقلابی و معارف نماز در میان آنان ترویج گردد. معلمان به عنوان متولیان اصلی تعلیم و تربیت کشور نقش مهمی در زمینه ترویج این معارف دارند. بنابر آگاهی از شرایط، علل و عوامل اثرگذار توسط آنان بر تحقق هدف مذکور می تواند زمینه ساز و یاریگر رسیدن به جامعه مطلوب و تربیت صحیح باشد. هدف پژوهش حاضر واکاوی و ارائه الگوی پارادایمی نقش معلمان در احیای تفکر دینی و ترویج معارف اسلامی در بین آینده سازان انقلاب از دیدگاه معلمان براساس رویکرد کیفی و نظریه داده بنیاد است. داده-های مورد نیاز از طریق نمونه گیری نظری و هدفمند با روش مصاحبه های عمیق نیمه ساختاریافته با معلمان و متخصصان عرصه تعلیم و تربیت در شهر نجف آباد، گردآوری و طی سه فرآیند؛ کدگذاری باز، محوری و گزینشی، مفهوم پردازی و تجزیه و تحلیل شده است. یافته های پژوهش شامل 120 مفهوم اولیه، 55 مضمون فرعی و 18 مضمون اصلی است که مقوله هسته، « معلمان و احیای تفکر دینی و ترویج معارف نماز در بین آینده سازان انقلاب» برساخت گردید و الگوی پارادایمی بدست آمده، شرایط و علل، عوامل و ضرورت های لازم را بازنمایی کرده و برای رسیدن به نتایج مطلوب لازم است تا تمام مؤلفه های اثرگذار با اتخاذ تدابیر و استراتژی های لازم، پیامدهای این امر را فراهم سازند.
راهبردهای معلمان ریاضی برای تبدیل مسائل کلامی استاندارد به مسائل کلامی تفسیری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
حل مسائل کاربردی ریاضی از جمله اهداف آموزشی بسیاری از کشورهاست. در سند برنامه درسی ملی ایران نیز در بخش مربوط به ریاضی، «توانایی حل مسائل روزمره و انتزاعی» و «مدلسازی ریاضی» از جمله اهداف اساسی برنامه آموزش ریاضی بیان شده است و در این راستا مسائل کلامی تفسیری به عنوان نوعی تمرین برای مدلسازی و آمادگی برای حل مسائل در دنیای واقعی شناخته شده اند. در مطالعه حاضر پس از مروری بر ادبیات پژوهشی مدلسازی و مسائل کلامی تفسیری، نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل فعالیت های گروهی 75 نفر از معلمان ریاضی شرکت کننده در دو وبینار که پیرامون این موضوع برگزار گردیده است، ارائه می شود. این وبینارها به صورت کارگاهی برنامه ریزی شده بودند و حاضران در جلسات به صورت گروهی در مورد ایده هایشان برای طرح مسائل کلامی تفسیری همکاری داشتند. نتایج مطالعه روی مسائل بازنویسی شده توسط شرکت کنندگان نشان داد؛ حدود نیمی از گروه ها، با دادن اطلاعاتی غیرمرتبط با خواسته مسئله، مسائلی بدون پاسخ طرح کردند و 26.6% از مسائل به گونه ای طرح شده بودند که پاسخ ریاضی، با توجه به ملاحظات واقع گرایانه تفاوت داشت و 26.6 % از مسائل، مسائلی قابل حل و دارای پاسخ عددی بودند که اطلاعاتی اضافی به متن مسئله وارد شده بود. این تجزیه و تحلیل نشان داد؛ بیشترین عناصر افزوده شده (55.3%)، به اطلاعات توصیفی موقعیت مسئله مربوط می-شود. بر اساس دانش منسجم برآمده از پژوهش، هرچه اطلاعات پس زمینه ای بیشتری برای یک مسئله فراهم شود، عملکرد بهتری را از سوی دانش آموزان، در حل مسئله شاهد خواهیم بود.
ارائه الگویی برای توسعه جو رشددهنده در کلاس تربیت بدنی بر اساس تئوری مولتی-گرندد(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیشینه و اهداف: یکی از مقوله های مهم در بهبود کیفیت آموزشی جو کلاس است. هدف از پژوهش حاضر طراحی الگویی برای توسعه جو رشددهنده کلاس تربیت بدنی مبتنی بر نظریه مولتی گرندد است. روش ها : پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر داده ها به روش کیفی و با رویکرد مولتی گرندد انجام شده است. شرکت کنندگان 24 نفر از معلمین تربیت بدنی، سرگروه های آموزشی و کارشناسان و متخصصین برنامه درسی تربیت بدنی بودند. ابزار پژوهش مصاحبه نیمه ساختاریافته بود. این پژوهش در سه مرحله انجام شد: ۱- کدگذاری مصاحبه های عمیق 2- تولید نظریه اولیه بر اساس کدگذاری استقرایی، پالایش مفهومی، کدگذاری الگویی و تلخیص نظری 3- زمینه مندی آشکار از طریق انطباق نظری با مدل ها ، تئوری ها و پژوهش های قبلی. برای اعتباربخشی به پژوهش از روش همسوسازی استفاده شد. یافته ها: مدل نهایی پژوهش شامل شرایط کنشی درونی (۵ مقوله فرعی) و بیرونی(۳ مقوله فرعی)، پدیده اصلی(۴ مقوله فرعی)، کنش ها (۷ مقوله فرعی)، و نتایج و پیامدهای کنش(۳ مقوله فرعی) بود. نتیجه گیری: با توجه به یافته های پژوهش می توان بیان کرد که با بسترسازی از طریق شرایط کنشی درونی (مانند بازمهندسی برنامه درسی، توسعه فضا و تجهیزات، ارتقای برنامه های حرفه ای معلمان، و حمایت مدیران مدارس) و در نظر گرفتن برخی از شرایط کنشی بیرونی ( شرایط محیطی، خانواده و قوانین)، می توان انتظار داشت جو کلاس تربیت بدنی در ابعاد سازمانی، محیطی، روانی و تربیتی بهبود یابد.
طراحی و اعتباریابی پرسشنامه روایتگری سازمانی در نظام آموزشی
حوزههای تخصصی:
هدف: روایتگری سازمانی به عنوان یکی از استراتژی های اثربخش یادگیری، نقش مهمی در تسهیل انتقال دانش، ارتقای مشارکت کارکنان و بهبود عملکرد سازمانی ایفا می کند. با این حال، فقدان ابزارهای معتبر و استاندارد برای سنجش روایتگری سازمانی در نظام آموزش عالی، پژوهش های این حوزه را با چالش مواجه ساخته است. بنابراین؛ پژوهش حاضر، با هدف طراحی و اعتباریابی پرسشنامه روایتگری سازمانی متناسب با محیط های آموزشی انجام شد.
روش پژوهش: روش پژوهش حاضر، توصیفی-تحلیلی و از نوع ساخت ابزار بود. جامعه آماری شامل کلیه کارکنان دانشگاه تخار در سال تحصیلی ۱۴۰۲-۱۴۰۱ بود که با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده و فرمول کوکران، ۲۲۰ نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای بررسی روایی ابزار از تحلیل عاملی اکتشافی و تأییدی و برای سنجش پایایی از ضریب آلفای کرونباخ و پایایی ترکیبی استفاده شد.
یافته ها: نتایج تحلیل عاملی نشان داد که پرسشنامه طراحی شده دارای پنج مؤلفه (مدیریت تغییر، فرهنگ مشارکتی، رهبری، یادگیری سازمانی و آموزش و توسعه ) است که در مجموع 8۶/5۶ درصد از واریانس روایتگری سازمانی را تبیین می کنند. همچنین، پایایی کل پرسشنامه 83/0 به دست آمد که مطلوب ارزیابی شد.
نتیجه گیری: بر اساس یافته های پژوهش، پرسشنامه طراحی شده از روایی و پایایی مناسبی برخوردار است و می تواند به عنوان ابزاری معتبر در پژوهش های آتی مورد استفاده قرار گیرد.
رابطه احساس کهتری و شادمانی در دانشجویان: نقش میانجی احساس تنهایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های تربیتی پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۹
44 - 64
حوزههای تخصصی:
با توجه به اهمیت شادمانی در زندگی افراد و شناخت عوامل تأثیرگذار بر احساس شادمانی ، هدف پژوهش حاضر آزمون مدلی بود که بر پایه آن احساس شادمانی با احساس کهتری و احساس تنهایی تبیین می شود. طرح پژوهش حاضر غیرآزمایشی بود که در آن از روش تحقیق همبستگی و روش آماری پیشرفته مدل یابی معادلات ساختاری بهره گرفته شد. تعداد 210 دانشجو (134زن، 76 مرد) از دانشگاه پیام نور تایباد شاغل به تحصیل در نیمسال دوم 1401-1400 به شیوه ی در دسترس انتخاب شدند. شرکت کنندگان پژوهش علاوه بر پرسشنامه جمعیت شناختی، پرسشنامه شادمانی آکسفورد (هیلز و آرگایل، 2002)، مقیاس احساس تنهایی ( راسل، 1996) و مقیاس احساس کهتری (یائو و همکاران، 1998) را تکمیل کردند. تحلیل همبستگی نشان داد که بین احساس کهتری و شادمانی رابطه منفی و معنادار، بین احساس کهتری و تنهایی رابطه مثبت و معنادار، بین احساس تنهایی و شادمانی رابطه منفی و معنادار وجود دارد. همچنین، نتایج مدل یابی معادلات ساختاری نشان داد که احساس تنهایی به طور کامل، رابطه احساس کهتری و شادمانی را واسطه گری می کند. یافته های پژوهش حاکی از آن است که احساس کهتری فقط از طریق افزایش احساس تنهایی، شادمانی دانشجویان را کاهش می دهد. با توجه به نقش شادمانی در سلامتی و موفقیت تحصیلی دانشجویان، تدوین و اجرای مداخلات پیشگیرانه در افزایش شادمانی و کاهش احساس تنهایی در دانشجویان در سطح دانشگاه پیشنهاد می شود.
واکاوی تجارب زیسته دانش آموختگان آموزش عالی ایران درباره ی ویژگی های استادان الهام بخش: یک مطالعه ی پدیدارشناختی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر به واکاوی تجارب دانشآموختگان آموزش عالی ایران درباره ویژگیهای استادان الهامبخش پرداخته است. این مطالعه با رویکرد کیفی و بهکارگیری راهبرد پدیدارشناسی انجام شده است. مشارکتکنندگان در این پژوهش، دانشآموختگان مقطع دکتری دانشگاههای ایران هستند که هماکنون عضو هیئت علمی بوده و تجربه کلاس درس استادان الهامبخش را داشتهاند. در مرحله اول، از مشارکتکنندگان خواسته شد استادانی را که در دوره تحصیل خود الهامبخش میدانستند، معرفی کنند. این فرآیند منجر به شناسایی فهرستی از استادان الهامبخش شد. در مرحله دوم، برای درک عمیقتر تجارب دانشآموختگان، مصاحبههای عمیق با آنها انجام گرفت. معیار ورود به مصاحبه، داشتن تجربه و تعامل طولانیمدت با استاد، عضویت در هیأت علمی و همچنین رضایت از شرکت در مصاحبه بود. دادهها با 16 نفر از مشارکتکنندگان به اشباع رسید. تحلیل دادهها با استفاده از روش تحلیل مضمون انجام شد. روایی پژوهش از طریق بازبینی همکاران و مشارکتکنندگان و پایایی آن با کدگذاری دو مصاحبه توسط افراد خارج از پژوهش تأمین گردید. در نهایت، یافتهها در 125 مضمون پایه، 13 مضمون سازماندهنده و 4 مضمون فراگیر شامل پرورش ویژگیهای روانشناختی مثبتگرا در آموزش، اخلاق حرفهای، تدریس حرفهای و عاملیت استادی دستهبندی شدند. نتایج نشان داد که الهامبخشی استادان، پدیدهای انسانی و تحولآفرین است که مسیر رشد چندجانبه دانشجویان را دگرگون میکند. بازنگری در هویت حرفهای استادان، بازطراحی برنامههای توانمندسازی و اصلاح شاخصهای جذب و ارتقاء هیئت علمی تحقق این مهم را تسهیل مینماید.
ارائه مدل جذب دانشجو در دانشگاه فرهنگیان بر اساس انگیزه های دانشجومعلمان مطابق با اساسنامه دانشگاه فرهنگیان(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
آموزش و پرورش متعالی دوره ۴ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱ (پیاپی ۱۳)
99 - 116
حوزههای تخصصی:
پژوهش حال حاضر با هدف ارائه مدل جذب دانشجو در دانشگاه فرهنگیان با توجه به تجارب زیسته و انگیزه های یکی از دانشجویان همگام با نگاهی بر اساسنامه این دانشگاه نگاشته شده است. روش انجام این پژوهش کیفی از نوع روایت پژوهی یا به عبارتی زیست نگاری بوده که در آن سوژه از طریق نمونه گیری هدفمند انتخاب گردید. ابزار گردآوری داده ها در این پژوهش مصاحبه ی بدون ساختار بوده که منجر به تولید مقولات و مضامین شده است. کدگذاری ها بر اساس روش استراوس و کوربین انجام شد. تحلیل روایت ها بر اساس روش تحلیل مضمون انجام شد. به منظور اطمینان از روایی روش های خودبازبینی محقق، چندسو سازی داده ها، تحلیل مورد منفی یا متباین و همچنین ناظران بیرونی مانند کمک از همکاران و استاد راهنما صورت گرفت. یافته ها حاکی از 9 مضمون و 18 مقوله محوری است که در فرآیند انتخاب سوژه مورد مطالعه در گرایشش به دانشگاه فرهنگیان نقش داشته است و انگیزه ها را نمایان می سازد. این 9 مضمون و 18 مقوله از طریق تفسیر و کدگذاری مصاحبه ی بدون ساختار از سوژه استخراج شد. با توجه به انگیزه های مستخرج از تحلیل روایتی تجارب زیسته سوژه و آمیختن آنها با آنچه در اساسنامه دانشگاه فرهنگیان مدنظر است یک مدل جذب دانشجو ارائه گردید.
تجربه زیسته دانشجویان از برنامه درسی مجازی (مطالعه موردی: دانشگاه فرهنگیان هرمزگان)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
پژوهش های کیفی در علوم تربیتی سال اول زمستان ۱۴۰۳ شماره ۱
114 - 136
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر بررسی تجارب زیسته دانشجویان از برنامه درسی مجازی ارائه شده در دانشگاه فرهنگیان بوده است. این پژوهش در قالب پارادایم کیفی انجام شده است. طرح پژوهش، طرحی پیدایشی است؛ زیرا مؤلفه ها حین انجام پژوهش پدیدار می شوند. نمونه آماری 18 نفر از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان هرمزگان بوده اند، که به روش نمونه گیری هدفمند با رعایت اصل اشباع نظری انتخاب شدند. رویکرد تجزیه و تحلیل داده ها رویکرد توصیفی تفسیری است. این رویکرد مستلزم حدودی از تفسیر و نیز پیش از آن انتخاب اطلاعات است. با تحلیل مصاحبه شرکت کنندگان در شناسایی آسیب های برنامه درسی مجازی، 62 کد اولیه، 19 مقوله فرعی و 5 مقوله اصلی شامل: ضعف در زیرساخت های سامانه آموزش مجازی، ضعف در فرایند یاددهی یادگیری در سامانه مجازی، کمبود دانش از سامانه مجازی، ضعف در زمان آموزشی، عدم جذابیت سایت آموزش مجازی؛ استخراج شد. در ارائه راهکارهای تقویت برنامه درسی مجازی با تحلیل مصاحبه دانشجویان، 46 کد اولیه، 23 مقوله فرعی و 5 مقوله اصلی شامل: تقویت فرایند یاددهی یادگیری در سامانه مجازی، تقویت زیرساخت های مربوط به سامانه آموزش مجازی، پشتیبانی از آموزش های صورت گرفته در سامانه مجازی، آموزش نحوه صحیح استفاده از سامانه مجازی، برنامه ریزی زمان مناسب آموزش در سامانه مجازی؛ شناسایی شد.
بررسی تأثیر مسئولیت های اجتماعی شرکت بر ارزش ویژه برند و وفاداری به برند با تحلیل نقش میانجی اعتماد به برند در آموزش عالی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی سال ۳۱ بهار و تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱
167 - 190
حوزههای تخصصی:
امروزه بحث مسئولیت های اجتماعی شرکت به یکی از ابزارهای اساسی برای بهبود وفاداری به برند و ارزش ویژه برند تبدیل شده است، بنابراین تحقیق حاضر با هدف بررسی تاثیر مسئولیت اجتماعی بر ارزش ویژه برند و وفاداری به برند با در نظر گرفتن نقش میانجی اعتماد به برند در بین دانشجویان دانشگاه شهید چمران اهواز انجام شده است. دانشجویان با استفاده از روش نمونه گیری دردسترس انتخاب شده اند. با در نظر گرفتن حجم جامعه برابر 15157 حجم نمونه از طریق رابطه کوکران 375 بدست آمد. روش پژوهش از منظر نحوه گردآوری داده ها از نوع توصیفی و پیمایشی است. داده های لازم برای آزمون برازش مدل مفهومی و فرضیه های تحقیق از طریق پرسشنامه استاندارد با روایی و پایایی در سطح مطلوب گردآوری شده اند. داده های این مطالعه با استفاده از روش مدلسازی معادلات ساختاری مبتنی بر رویکرد حداقل مربعات جزئی مورد تجزیه و تحلیل قرارگرفته اند. نتایج این پژوش نشان می دهد که برای ایجاد اعتماد به برند در آموزش عالی توجه به مسئولیت های اجتماعی شرکت مقوله مهمی است، بنابراین هرقدر که اعتماد به برند آموزشی بیشتر باشد، افراد وفاداری بیشتری را به آن نشان خواهند داد. از این رو ایجاد و حفظ یک رابطه قابل اعتماد و بلند مدت برای موفقیت یک برند در تمامی بازارهای رقابتی آموزش عالی امری حیاتی است.
ﺗﺄﺛیﺮآﻣﻮزش کﺎرآﻓﺮیﻨی ﺑﺮ ﻧیﺎز ﺑﺎزار کﺎر و ﺧﻮداﺷﺘﻐﺎﻟیﻣﻬﺎرت آﻣﻮزانﻣﺮاکﺰ آﻣﻮزش ﻓﻨی و ﺣﺮﻓﻪای ﺷﻬﺮ ﺷیﺮاز(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: این پژوهش با هدف بررسی تاثیر آموزش کارآفرینی بر نیاز بازار کار و خوداشتغالی مهارت آموزان مراکز آموزش فنی و حرفه ای شهر شیراز انجام شد. روش شناسی پژوهش: این پژوهش از لحاظ هدف جزء تحقیقات کاربردی و از لحاظ روش گرده آوری داده ها نیمه آزمایشی و از نوع پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری پژوهش شامل مهارت آموزان مراکز آموزش فنی و حرفه ای شهر شیراز می باشد که از این بین 30 نفر به صورت هدفمند انتخاب شده و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل قرار گرفتند. جهت جمع آوری اطلاعات از دو پرسشنامه نیاز بازار کار اجتهادی و بهروزی (1385) و خواشتغالی دکر و کالو (2012) استفاده شد. روش تجزیه و تحلیل داده ها در دو سطح آمار توصیفی (میانگین و انحراف استاندارد) و آمار استنباطی (کولموگروف اسمیرنوف، آزمون لوین، تحلیل کوواریانس) با نرم افزار آماری SPSS نسخه 25 استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد که آموزش کارآفرینی بر نیاز بازار کار و خوداشتغالی مهارت آموزان تاثیر معناداری دارد. آموزش کارآفرینی بر نیازهای فنی، شناختی، شخصیتی، ارتباطی و مدیریتی مهارت آموزان تاثیر معناداری دارد. آموزش کارآفرینی بر توانایی تشخیص ایده ها، قصد خوداشتغالی، توانایی اداره کسب و کار، اختصاص وقت آزاد برای بررسی و برنامه ریزی کسب و کار مهارت آموزان تاثیر معناداری دارد. بحث و نتیجه گیری: یافته ها می تواند راهکارهایی برای بهبود عملکرد سازمانی ارایه دهد و نتایج این تحقیق می تواند مورد استفاده مدیران، سیاستگزاران، کارآفرینان، مربیان و مهارت آموزان قرار گیرد.
بازنمائی معنائی ادراکات و توصیفات معلمان و مدیران از طرح جابر در مقطع ابتدائی و چالشهای فراروی آن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
چشم انداز برنامه درسی و آموزش سال ۳ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۲
88 - 102
حوزههای تخصصی:
زمینه و اهداف: تربیت دانش آموزانی پژوهنده نیاز جامعه پیچیده امروز است، دانش اموزی که تجزیه و تحلیل کنند و به موضوعات پاسخ دهند. بنابراین هدف این پژوهش، بازنمائی معنائی ادراکات و توصیفات معلمان و مدیران از طرح جابر در مقطع ابتدائی و چالشهای فراروی آن است.روش ها: پژوهش حاضر از نوع مطالعات کیفی است که با رویکرد پدیدار شناسی انجام گرفت. جامعه مطالعه شده در این پژوهش مدیران و معلمان ابتدایی شهر تبریز بود. نمونه پژوهش شامل 18 نفر از مدیران و معلمان با سابقه تبریز بودند که به صورت نمونه گیری هدفمند از نوع فردماهر این نمونه انتخاب شد. ملاک تعداد نمونه هم اشباع نظری بود. برای جمع آوری داده ها ازمصاحبه عمیق و نیمه ساختاریافته استفاده ش د. تجزیه تحلیل واطلاعات به روش استرابرت وکارپنتر(2003) انجام شد. یافته ها: از مصاحبه با مدیران و معلمان شهر تبریز در باب طرح جابر و چالشهای آن 432 کد استخراج شد که در قالب4 مضمون اصلی(بسترهای لازم برای موفقیت طرح جابر، پیامدها مثبت ومحاسن طرح جابر ، معایب و محدودیتهای طرح جابر و روش های اصلاح و بهینه کردن طرح جابر) و 16 مضمون فرعی این مضامین سازماندهی شدند.نتیجه گیری: با توجه به اینکه طرح جابر یکی از طرح های پروژه محور در دوره ابتدائی است، می توان با رعایت الزامات فوق و رفع موانع مذکور انتظار داشت که طرح جابر بن حیان پیامدهای مطلوب توانمندی در یادگیری پژوهش، برخورداری از روحیه پژوهشگری و برخورداری از مهارت پژوهشگری را در دانش آموزان مقطع ابتدائی به دنبال داشته باشد.
تحلیل اکتشافی- ساختاری نارسایی های تدوین برنامه های درسی آموزش زبان دوم بر اساس معیارهای پساروش: ارائه راهبرد مطلوب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات برنامه درسی ایران سال ۱۹ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۷۴
187 - 212
حوزههای تخصصی:
تغییرات پارادایمی و نظری در ابعاد گوناگون آموزش زبان دوم از رفع کامل نارسایی های رویکردهای سنتی آموزش عاجز مانده و حتی در برخی موارد مشکلات جدیدی را ایجاد کرده است. در این میان، تهیه، تدوین و اجرای برنامه درسی به عنوان شاکله و چارچوب آموزش، از این کاستی ها مستثنا نبوده است. در دو دهه گذشته اصولی تحت پساروش در آموزش زبان مطرح شده است که ظرفیت رفع نقایص پیشین را دارد. بر همین اساس، تحقیق حاضر با استخدام مبانی نظری پساروش و اتخاذ رویکردی تلفیقی، ضمن کشف پدیدارشناختی و اعتباربخشی عاملی تعقیبی نارسایی های تدوین برنامه درسی آموزش زبان در کشور، از خروجی آن برای تحلیل ساختاری و ارائه راهبرد مدیریت آموزشی مطلوب در ماتریس اثرات متقاطع و متوازن، استفاده کرده است. نتایج نشان داد که مطابق ارزش ایگن نارسایی ها در سه محور فرایندی، دانشی-معرفتی و رویکردی-سیاستی مشهود است ازجمله مهم ترین آن ها می توان به اتخاذ نگاه خطی و محصول محور به آموزش، ناروایی پسینی، محتوای تجویزی-قالبی اشاره کرد .