فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۶۸۱ تا ۷۰۰ مورد از کل ۱۹٬۵۵۰ مورد.
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش مطالعه نظام مندکاربرد فن آوری واقعیت افزوده در فرآیند یاددهی و یادگیری با تأکید بر آموزش دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خاص انجام شده است. روش مطالعه این پژوهش با رویکرد مرور سیستماتیک بوده است. برای جامعه آماری این پژوهش، از مجموعه آثار منتشر شده در قالب مقالات فارسی و انگلیسی در پایگاه های تخصصی نورمگز، سید، مگ ایران، ایران داک، علم نت از سال 1395 تا 1403 و پایگاه لاتین PubMed ، Scopus، Elsevier، Google Scholar و Since Direct (2016 الی 2024) مورد بررسی قرار گرفته است. نمونه آماری، شامل مقالات فارسی و انگلیسی بوده است که در آن از کلید واژه های تخصصی، فن آوری های آموزشی، واقعیت افزوده، اختلال یادگیری، آموزش ، براساس روش مرور سیستماتیک و با ابزار جدول روش پریزما انتخاب شدند. پژوهش حاضر نشان داده است استفاده از فن آوری واقعیت افزوده برای دروسی مانند علوم و زبان انگلیسی برای دوران دبستان و درس زیست شناسی و زبان انگلیسی برای دوره متوسطه، بیش ترین کاربرد را داشته و تمام نتایج پژوهش مؤید اثربخش بودن این فن آوری در یادگیری-یاددهی دانش آموزان بخصوص اختلال یادگیری خاص بوده است. هم چنین جمع بندی تأثیر فن آوری واقعیت افزوده در فرآیند آموزش دانش آموزان دارای اختلال یادگیری خاص، نشان دهنده پیشرفت تحصیلی قابل توجه بوده و باعث بهبود روند یادگیری در این دانش آموزان می گردد.
A Critical Writing Scoring Rubric: Development and Validation for Iranian EFL Learners in Computer-Mediated Communication(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
international Journal of Foreign Language Teaching & Research, Volume ۱۳, Issue ۵۴, Autumn ۲۰۲۵
85 - 104
حوزههای تخصصی:
Given the increasing prevalence of online learning and the absence of a validated instrument for assessing the critical writing skills of Iranian EFL learners in Computer-Mediated Communication (CMC) contexts, this study aimed to develop and validate an analytic rubric to enhance critical writing in CMC environments. The participants were 236 EFL students and 10 EFL/ESL teachers, representing a diverse range of demographics, experiences, and qualifications. The rubric development process was guided by a comprehensive literature review, the administration of a critical thinking questionnaire, expert feedback, thematic analysis of semi-structured interviews, integration of Paul and Elder’s (2019) Intellectual Standards, and the development and application of a Likert-scale critical writing questionnaire. Subsequent pilot testing facilitated refinements based on feedback. Accordingly, the finalized analytic rubric featured four principal components: (1) Clarity, Accuracy, and Precision (CAP); (2) Relevance and Logic (RL); (3) Depth and Significance (DS); and (4) Breadth and Fairness (BF). A rigorous validation process, including expert evaluation, factor analysis, and structural equation modeling (SEM), confirmed the rubric's reliability and validity. The findings demonstrated satisfactory internal consistency, as well as convergent and discriminant validity. This study offers valuable pedagogical implications for English as a Foreign Language (EFL) teachers, learners, researchers, and curriculum developers.
فهم پداگوژی ازبرخواندن و چرایی تداوم آن (مرور سیستماتیک)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تعلیم و تربیت دوره ۴۱ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۱۶۲
131 - 150
حوزههای تخصصی:
هدف از مقاله حاضر فهم پداگوژی ازبرخواندن و چرایی تداوم آن است. این پژوهش به روش مرور سیستماتیک انجام شده است. جامعه شامل همه مقالات پژوهشی 25 سال اخیر، مشتمل بر 94 سند بود که پس از اعمال ملاکها، 48 مقاله به عنوان نمونه انتخاب شده است. با مطالعه متن کامل مقالات مصادیق کدگذاری و در زیرگروههای بزرگ تر دسته بندی شدند. برای اعتبارپذیری یافته ها از تکنیک خودبازبینی پژوهشگر استفاده شده است. یافته ها نشان دادند که ازبرخواندن پدیده ای پیچیده و چندلایه است. سه سطح ساختار، سیستم و سوژه در استمرار پداگوژی ازبرخواندن شناسایی شد. در سطح ساختار عوامل فرهنگی-اجتماعی، سیاسی، دین و ایدئولوژی قابل ذکرند که در کلیتی که زندگی جمعی را رقم می زند در پداگوژی ازبرخواندن نقش دارند. در سطح سیستم، نظام آموزشی قرار دارد که ضمن تأثیرپذیری از سطح ساختار، بر آن نیز اثرگذر است. در این سطح عواملی مانند برنامه های درسی، قوانین آموزش و پرورش، معلم، نظام تربیت معلم، نظام ارزشیابی و نظام مدیریت جامعه قرار دارند. نظام آموزشی انتقال دهنده ارزشهای اساسی جامعه به مدرسه است و به بازتولید ارزشهای سطح ساختار می پردازد. سطح سوژه، مشتمل بر دانش آموز، والدین، کادر آموزشی و مدیران و سیاستگذاران آموزشی است. کنشگران مدرسه بر اساس تصورات و تجربیات خود با مرجح دانستن روش تدریس معلم-محور و ارزشیابی سنتی، کنترل و نظم مکانیکی کلاس درس این رویکرد را استمرار می بخشند.
طراحی و اعتباریابی الگوی آموزش ترکیبی در مدارس سمپاد مهارتی: مطالعه ای آمیخته(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مدارس سمپاد مهارتی با مأموریت پرورش استعدادهای برتر در حوزه های فنی-حرفه ای، نیازمند الگوهای آموزشی نوین جهت بهره گیری از مزایای آموزش ترکیبی هستند. این پژوهش با هدف طراحی و اعتباریابی الگوی آموزش ترکیبی ویژه دروس مهارتی این مدارس انجام شد. پژوهش حاضر از نوع آمیخته اکتشافی متوالی بود. در مرحله کیفی، با استفاده از مصاحبه نیمه ساختاریافته با 17 نفر از متخصصان آموزش از دور، هنرآموزان و کارشناسان فنی-حرفه ای سمپاد (تا حد اشباع نظری)، مؤلفه های الگو شناسایی شد. داده های کیفی با کدگذاری نظری (اشتراوس و کوربین، ۱۹۹۸) تحلیل گردید. در مرحله کمّی، پرسشنامه ای مبتنی بر یافته های کیفی طراحی و بین ۲۰۰ نفر از جامعه هدف (هنرآموزان و کارشناسان) توزیع شد. داده های کمّی با تحلیل عاملی تأییدی (CFA) و مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) در نرم افزار Smart-PLS تحلیل شدند. الگوی نهایی شامل ۵ مؤلفه اصلی و ۱۶ زیرمؤلفه است: ۱. پداگوژیک (۴ زیرمؤلفه: طراحی مبتنی بر شایستگی، یادگیری فعال، انعطاف پذیری مسیر یادگیری، تلفیق نظریه های یادگیری). ۲. فناوری (۳ زیرمؤلفه: زیرساخت های پایدار، پلتفرم های تعاملی، دسترسی پذیری). ۳. طراحی رابط و محتوا (۴ زیرمؤلفه: سازماندهی بصری، چندرسانه ای بودن، تطابق با نیاز کارگاهی، استانداردهای تولید محتوا). ۴. ارزشیابی (۳ زیرمؤلفه: تکوینی مستمر، ترکیبی ، معتبرسازی مهارت های عملی). ۵. پشتیبانی و مدیریت (۲ زیرمؤلفه: پشتیبانی فنی-آموزشی، مدیریت منابع و زمان). الگو از برازش مطلوب (SRMR=0.048, NFI=0.92) و پایایی عالی (α>0.8 برای همه سازه ها) برخوردار بود. درنتیجه الگوی طراحی شده، چارچوبی علمی و عملیاتی برای استقرار اثربخش آموزش ترکیبی در مدارس سمپاد مهارتی فراهم می کند. توجه همزمان به ابعاد فنی، پداگوژیک و پشتیبانی، کلید موفقیت این الگو است.
ارائه مدل عِلی سبک های یادگیری بر اساس سواد رسانه ای: نقش میانجی خودتنظیمی و آموزش های ترکیبی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
رسانه ها تغییرات نسبتاً زیادی در الگوی یادگیری دانشجویان خلق کرده اند و رویکردهای آموزشی و یادگیری را توسعه بخشیده و موجب بهبود سبک های یادگیری دانشجویان شده اند؛ لذا هدف این پژوهش ارائه مدل عِلی سبک های یادگیری بر اساس سواد رسانه ای با نقش میانجی خودتنظیمی و آموزش های ترکیبی در میان دانشجومعلمان پسر شهر کرمانشاه بود. این پژوهش به لحاظ هدف جزو پژوهش های کاربردی و ازلحاظ روش گردآوری داده ها توصیفی از نوع هم بستگی بود . جامعه آماری پژوهش را کلیه دانشجومعلمان پسر مشغول به تحصیل شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 1403-1402 به تعداد 1250 نفر تشکیل می دهد. برای انتخاب نمونه از روش کوکران استفاده شد، به این صورت که با مراجعه به دانشگاه فرهنگیان، دانشگاه پیام نور و دانشگاه آزاد به روش نمونه گیری تصادفی تعداد 294 نفر که هم دانشجو و هم معلم بودند شناسایی و انتخاب شدند. ابزارهای مورداستفاده در پژوهش، پرسش نامه سواد رسانه ای فلسفی (1393)، پرسش نامه نگرش نسبت به تکنولوژی آموزشی یاوز (2005)، پرسش نامه سبک های یادگیری کلب (2005)، پرسش نامه راهبردهای یادگیری خودتنظیمی پینتریچ و دی گروت (1990) بود. برای تجزیه وتحلیل داده ها ضریب هم بستگی پیرسون و مدل سازی معادلات ساختاری استفاده شد. براساس یافته های به دست آمده، تمامی اثرات مستقیم و غیرمستقیم متغیرها تأیید شدند. به طورکلی نتیجه گیری می شود مدل علی سبک های یادگیری بر اساس سواد رسانه ای با نقش میانجی خودتنظیمی و آموزش های ترکیبی با مدل تجربی برازش دارد.
اثربخشی آموزش ذهن آگاهی کودک محور بر بهبود علائم کودکان با اختلال لکنت زبان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف: هدف از این پژوهش، تعیین اثربخشی آموزش ذهن آ گاهی بر بهبود علائم کودکان با اختلال لکنت زبان بود. روش: روش این پژوهش نیمه آزمایشی و از طرح پیش آزمون _ پس آزمون همراه با گروه گواه بود. جامعه آماری در این پژوهش شامل تمامی کودکان سنین 7 تا 9 سال با اختلال لکنت زبان شهرستان رشت بود که در سال تحصیلی 1401 - 1402 به مرا کز گفتاردرمانی مراجعه کرده بودند. از این جامعه آماری، برحسب شرایط ورود و خروج افراد نمونه به صورت در دسترس، 22 نفر انتخاب شدند و سپس به 2 گروه آزمایشی و گواه به طور تصادفی جایدهی شدند. در این مطالعه، مقیاس سنجش شدت لکنت زبان رایلی ) 2009 ( جهت تعیین میزان علائم اختلال لکنت زبان در مراحل پیش آزمون و پس آزمون روی هر 2 گروه اجرا شد. گروه آزمایشی برنامه آموزش ذهن آ گاهی کودک محور را طی مدت 10 جلسه 60 دقیقه ای هر هفته دریافت کردند، ولی گروه گواه بجز برنامه درمانی لکنت زبان توسط گفتاردرمان، درمان دیگری دریافت نکردند. در پایان، داده های به دست آمده با روش های آماری تحلیل کواریانس تک متغیره و چند متغیره بررسی شد. یافته ها: تحلیل داده ها نشان داد که مداخله ذهن آ گاهی کودک محور موجب بهبود علائم کودکان با اختلال لکنت زبان شد ) 05 / .)P>0 نتیجه گیری: آموزش ذهن آ گاهی کودک محور با فنونی همچون آرامش آموزی و کاهش اضطراب می تواند در کنار درمان های گفتاری به عنوان روش مؤثر روان شناختی در بهبود کودکان با اختلال لکنت زبان عمل کند.
نقش میانجی گرانه تاب آوری و خودکارآمدی در رابطه ی بین انگ درونی شده و عملکرد اجتماعی در نوجوانان با ناتوانی های جسمی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زمینه و هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش میانجی گرانه تاب آوری و خودکارآمدی در رابطه انگ درونی شده و عملکرد اجتماعی در نوجوانان با ناتوانی های جسمی بود. روش: این پژوهش از نوع همبستگی با استفاده از روش های مدل یابی علّّی است. جامعه آماری پژوهش را تمامی مددجویان با ناتوانی های جسمی که در سال 1402 در اداره بهزیستی شهرستان های رشت و دامغان دارای پرونده بودند، تشکیل دادند. تعداد 225 نفر به روش نمونه گیری در دسترس به عنوان نمونه نهایی انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل، مقیاس عملکرد اجتماعی و انطباقی کودک و نوجوان پرایس و همکاران ) 2003 (، مقیاس انگ درونی بیماری روانی ریشر و همکاران ) 2003 (، مقیاس تاب آوری کانر و دیویدسون ) 2003 ( و مقیاس خودکارآمدی عمومی شرر ) 1982 ( بود. تجزیه وتحلیل داده ها نیز با استفاده از روش تحلیل مسیر از نوع مدل یابی معادلات ساختاری انجام شد. یافته ها: نتایج نشان داد که تاب آوری در رابطه ی بین انگ درونی شده و عملکرد اجتماعی نقش میانجیگری دارد p>0/001( (. همچنین خودکارآمدی رابطه ی بین انگ درونی شده و عملکرد اجتماعی نقش را میانجی می کند ) 001 / .)p>0 نتیجه گیری: براساس نتایج حاصل، تاب آوری و خودکارآمدی در رابطه انگ درونی شده و عملکرد اجتماعی نوجوانان با ناتوانی های جسمی نقش میانجی گرانه ایفا می کنند؛ به طوری که استفاده از راهبردهای تاب آوری و خودکارآمدی منجر به کا هش راب طه ا نگ درونی شده و عمل کرد اجتما عی در نوجوا نان با ناتوانی های ج سمی می شود.
مقایسه نیمرخ خلاقیت تحول آفرین و خلاقیت تورنس در میان دانش آموزان دختر تیزهوش و عادی دوره متوسطه دوم
منبع:
آموزش خلاق و اثربخش دوره اول تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
18 - 1
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر بررسی و مقایسه ی نیمرخ خلاقیت تحول آفرین و خلاقیت تورنس در میان دانش آموزان دختر تیزهوش و عادی دوره ی متوسطه دوم در سال تحصیلی ۱۴۰۴-۱۴۰۳ بود. جامعه ی آماری این پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر دوره ی متوسطه دوم شهر اصفهان بود که از میان آنان، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده، ۳۰ دانش آموز تیزهوش و ۳۰ دانش آموز عادی به عنوان نمونه انتخاب شدند. معیار گزینش دانش آموزان تیزهوش، تحصیل در مدارس استعدادهای درخشان (سمپاد) بود. ابزار گردآوری داده ها شامل مقیاس خلاقیت تحول آفرین (معتمدی، ۱۴۰۴) و پرسشنامه ی خلاقیت تورنس عابدی (۱۳۷۲) بود. برای تحلیل داده ها و مقایسه ی میزان خلاقیت تحول آفرین و خلاقیت تورنس بین دو گروه، از آزمون t مستقل استفاده شد. یافته ها نشان داد که بین دو گروه در نمرات کلی خلاقیت تحول آفرین و مؤلفه های (خلاقیت خودتحول آفرین، خلاقیت تحول آفرین دیگران، خلاقیت تحول آفرین و خلاقیت شبه تحول آفرین) آن تفاوت معناداری وجود نداشت؛ درحالی که در خلاقیت تورنس تفاوت معناداری مشاهده شد، به گونه ای که دانش آموزان تیزهوش در بعد سیالی، انعطاف پذیری و ابتکار نمرات بالاتری نسبت به دانش آموزان عادی کسب کردند، ولی در بعد بسط هیچ تفاوت معناداری بین گروه دانش آموزان دختر تیزهوش و عادی وجود نداشت. نتایج حاکی از آن است که خلاقیت تحول آفرین، برخلاف خلاقیت تورنس، الزاماً با توانایی های شناختی بالا همبسته نیست و بیشتر تحت تأثیر عوامل محیطی، فرهنگی، آموزشی و تجربی شکل می گیرد. از این رو، می توان نتیجه گرفت درحالی که خلاقیت تورنس بیشتر به ابعاد شناختی و تفاوت های فردی در پردازش اطلاعات و حل مسئله وابسته است، خلاقیت تحول آفرین نوعی ظرفیت پویا و قابل پرورش است که از تعامل فرد با محیط، نظام آموزشی و تجربه های یادگیری معنادار حاصل می شود.
بررسی و مقایسه ی عملکرد تحصیلی دانشجویان پزشکی سهمیه ای و غیر سهمیه ای در مقطع دکترای حرفه ای دانشگاه علوم پزشکی دزفول(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه در کنکور سراسری به منظور رعایت عدالت آموزشی سهمیه بندی برقرار شده است. از طرفی رسالت دانشگاه ها نیز تربیت نیروی انسانی حرفه ای مورد نیاز جامعه جهت ارتقای دانش می باشد لذا هدف از این مطالعه بررسی نقش سهمیه ی قبولی، بر عملکرد تحصیلی دانشجویان پزشکی می باشد. روش ها اطلاعات مربوط به تعداد واحدهای گذرانده، تعداد واحدهای مردودی، معدل نیمسال های اول تا هفتم و معدل مقاطع علوم پایه، فیزیوپاتولوژی، کارآموزی و کارورزی از پرونده ی آموزشی دانشجویان پزشکی ورودی1391 تا 1398 دانشگاه علوم پزشکی دزفول، استخراج گردید. دانشجویان به گروه های سهمیه ای و غیر سهمیه ای تقسیم شده و متغیرهای بالا برای آن ها مقایسه گردید. یافته ها نتایج این مطالعه نشان دهنده ی اختلاف معنی دار در تعداد واحدهای گذرانده، معدل نیمسال دوم و معدل دوره ی کارآموزی دانشجویان دو گروه بود. که این اختلاف به نفع دانشجویان غیرسهمیه ای بوده است. میان معدل دیپلم، معدل دوره ی علوم پایه، معدل دوره ی فیزیوپاتولوژی و معدل دوره ی کارورزی دانشجویان و معدل نیمسال اول و نیمسال های سوم تا هفتم دانشجویان اختلاف معنی داری یافت نشد. نتیجه گیری به نظر می رسد با توجه به نتایج حاصل از این مطالعه، تفاوت دانشجویان سهمیه ای و غیرسهمیه ای در عملکرد تحصیلی فقط مربوط به ورود به دوره های جدید حین تحصیل می باشد که نیازمند فراهم سازی امکانات آموزشی و رفاهی لازم، قبل از ورود به این دوره ها می باشد.
تجارب زیسته متخصصان حوزه کاشت حلزون شنوایی از بکارگیری راهبردهای آموزشی مبتنی بر استعاره در درک زمان کودکان(مقاله پژوهشی وزارت بهداشت)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: یکی از فرایندهای شناختی آمیخته با مهارت های زبانی، آموزش و درک مفهوم زمان است. هدف از این مطالعه دسترسی به تجربیات زیسته متخصصان حوزه کاشت حلزون شنوایی در خصوص بکارگیری راهبردهای آموزشی استعاره ها برای درک مقوله زمان در حین فرآیند آموزش به کودکان بود. روش ها: این پژوهش کیفی با استفاده از روش پدیدارشناسی اجرا شد. روش گردآوری اطلاعات، مصاحبه های عمیق نیمه ساختمند بود. نمونه از بین متخصصان حوزه کاشت حلزون شنوایی بر اساس معیارهای ورود به صورت هدفمند و براساس معیار اشباع نظری انتخاب شد. در یک دوره پنج هفته ای به شرکت کنندگان بسته آموزش استعاری مبتنی بر دادگان رئیسی و همکاران(1400) آموزش داده شد، سپس از شرکت کنندگان خواسته شد تا به مدت سه ماه این بسته آموزشی را برروی کودکان دارای کاشت حلزون شنوایی اجرا کنند. بعد از اتمام آموزش، جهت بررسی تجربه دوره آموزشی، از شرکت کنندگان مصاحبه ای به عمل آمد و با استفاده از الگوی کلایزی و روش تحلیل مضمون، مصاحبه ها تحلیل گردید. در نهایت، در یک جلسه بحث گروهی متمرکز آنلاین توافق نهایی متخصصان برروی مقولات به دست آمد. یافته ها: پس از استخراج موضوعی هفت مقوله به دست آمد که در نهایت به صورت سه مقوله اصلی: تجربه متخصصان از ارتقای مهارت های کلامی-زبانی، تجربه متخصصان از تسهیل فرآیند یاددهی و یادگیری زمان و تجربه متخصصان از تغییر در راهبردهای آموزشی به وسیله استعاره های زمان بود. همچنین نه مقوله فرعی طبقه بندی شدند. نتیجه گیری: مطالعه تجارب متخصصان نشان داد که مشکلات زبانی در کودکان کاشت حلزون شنوایی از طریق آموزش مبتنی بر استعاره کاسته می شود، همچنین به موازات آن، ادراک استعاری زمان در این کودکان تسهیل می گردد.
Exploring the Psychological Impact of Virtual Learning on Students with Special Educational Needs(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This study aims to explore the psychological impact of virtual learning on students with special educational needs (SEN). This qualitative study utilized semi-structured interviews with 24 students with SEN recruited through online platforms. Theoretical saturation was reached, and data were analyzed using NVivo software following a thematic analysis approach. The interviews explored students’ experiences with virtual learning, including emotional responses, cognitive struggles, and social adaptation. Themes were identified through an iterative coding process, ensuring reliability and depth in capturing the psychological effects of digital education on this population. The results indicate that virtual learning has led to heightened emotional distress, including anxiety, stress, and reduced motivation, largely due to isolation and the absence of structured classroom environments. Participants reported significant cognitive challenges, such as attention difficulties, cognitive overload from digital tools, and struggles with learning retention. Socially, students experienced decreased peer interaction, communication barriers, and difficulty adapting to digital learning norms. However, some students developed coping mechanisms such as parental support and self-regulation strategies. The findings align with previous research highlighting the adverse effects of digital learning on students with disabilities, emphasizing the need for targeted interventions. The psychological impact of virtual learning on students with SEN is profound, affecting their emotional well-being, cognitive engagement, and social adaptation. While some students benefit from digital learning’s flexibility, most require additional support to mitigate stress, cognitive overload, and social isolation. Educators and policymakers must prioritize inclusive digital education strategies, enhance accessibility, and provide structured support systems to improve learning experiences for students with SEN.
مؤلفه های «خرد» و دلالت های آنها در اصول تربیت دینی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
علوم تربیتی از دیدگاه اسلام سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳۰
39 - 68
حوزههای تخصصی:
دین داری بسیاری از متربیان به دلیل قشری گری و سطحی نگری در فهم دین با چالش های جدی مواجه است. استفاده از مؤلفه های خرد در طراحی اصول تربیت دینی می تواند منجر به شکل گیری شناخت عمیق و ژرف متربیان نسبت به معارف دین شود. لذا هدف پژوهش پیش رو استخراج مؤلفه های خرد و استنتاج دلالت های آنها در اصول تربیت دینی است. برای استخراج مؤلفه های خرد از روش توصیفی و تحلیلی و برای استنتاج اصول تربیت دینی از روش استنتاجی فرانکنا استفاده شده است؛ جامعه پژوهش شامل همه نظریات حوزه خرد، و نمونه آن دربردارنده پراستنادترین نظریات این حوزه است. بعد از استخراج مرتبط ترین مؤلفه های این نظریات با تربیت دینی، با مبنا قرار دادن این مؤلفه ها به عنوان گزاره های واقع نگر در ترکیب با گزاره هنجارین اصول تربیت دینی استنتاج شدند. یافته ها شامل اصول جدید تربیت دینی: «افزایش آگاهی و بصیرت دینی»، «کنار گذاشتن تعصبات دینی»، «بهره مندی از تجربیات دینی خود»، «تأمل در معارف دینی»، «بررسی انتقادی باورهای دینی خود و اجتماع»، «تلاش برای پاسخ دادن خلاقانه به سؤالات و شبهات دینی»، «شناختِ شناخت های دینی خود و تنظیم آنها»، «بهره مندی از معارف دینی در حل چالش های زندگی»، «تقویت معنویت دینی در راستای تعالیم دینی» و «مدیریت نمودن هیجانات» است. یافته ها پژوهش نشان می دهد که ژرف نگری در معارف دینی مستلزم توجه به سه حیطه شناختی، عاطفی و عملی- تجربی است؛ به طوری که فرد با ایجاد تغییرات مطلوب در هر سه حیطه، به خصوص بُعد شناختی، می تواند به ژرف نگری دینی دست یابد. پیشنهاد می شود در طراحی برنامه درسی تربیت دینی از این اصول جدید استفاده شود.
رویکرد تفسیری انتقادی به جایگاه جلوه های بصری کتب درسی در پرورش خلاقیت دانش آموزان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: رشد و تعالی چندجانبه دانش آموزان در دوران ابتدایی به عنوان هدف اصلی آموزش و پرورش مورد تأکید واقع شده است. در این زمینه تصاویر کتب درسی به عنوان یک ابزار کلیدی و قدرتمند مطرح می شوند که می توانند تأثیرات چشم گیری بر رشد خلاقیت دانش آموزان ابتدایی داشته باشند. هدف: هدف اصلی از انجام این پژوهش، واکاوی جایگاه جلوه های بصری کتب درسی در پرورش خلاقیت دانش آموزان دوره ابتدایی با رویکرد تفسیری انتقادی بوده است. روش: این فراترکیب کیفی با استفاده از روش پنج مرحله ای تفسیری انتقادی دیکسون- وودز و همکاران انجام شده است. تیم فراترکیب متشکل از 15 نفر متخصص برنامه ریزی درسی و یک نفر مسلط به روش پژوهش فراترکیب، با رویکرد تفسیری انتقادی بود. در ابتدا 30 منبع استخراج شدند که با استفاده از الگوی غربال گری و حذف عناوین نامرتبط، چکیده های نامرتبط و سپس متون نامرتبط، نهایتاً 17 منبع پژوهشی مرتبط، مبنای تحلیل قرار گرفت که نتیجه آن استخراج مدل مشتمل بر پنج مضمون سازمان دهنده توسعه یادگیری و بهسازی، توسعه خلاقیت، توسعه مهارت های سوادآموزی، توسعه مهارت های اجتماعی و توسعه مهارت های فردی بود. اعتبار داده ها با استفاده از سه تکنیک اعتبارپذیری، انتقال پذیری و هم سوسازی داده ها و اعتماد به داده ها با هدایت دقیق جریان جمع آوری اطلاعات و هم سوسازی پژوهش گران تائید شد. نتایج: به طور کلی یافته های این مقاله نشان داد که تصویرسازی کتاب دانش آموزان نه تنها یک وسیله برای انتقال مفاهیم و داستان ها به فراگیران است، بلکه یک وسیله توانمند برای ارتقاء فرآیندهای تفکری و خلاقیت در دانش آموزان می باشد. این مولفه ها می توانند تجربه مطالعه کتاب را برای دانش آموزان جذاب تر و نیز پرمفهو
سنجش کیفیت خدمات آموزشی مدارس دوره متوسطه دوم شهرهای استان خوزستان بر مبنای مدل سرکوال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با هدف سنجش کیفیت خدمات آموزشی مدارس دوره دوم متوسطه در استان خوزستان بر اساس مدل سرکوال انجام گرفته است. پژوهش از نوع توصیفی - پیمایشی بوده و جامعه آماری آن متشکل از دانش آموزان شهرهای اهواز، دزفول، لالی، اندیکا و مسجدسلیمان بوده که به تعداد 48126 نفر بوده که تعداد 400 نفر به عنوان نمونه آماری و به روش نمونه گیری تصادفی ساده بر اساس جدول مورگان انتخاب شدند. ابزار گردآوری داده ها پرسشنامه 30 سوالی محقق ساخته بوده که روایی صوری و محتوایی آن توسط متخصصین به تائید رسیده و پایایی آن با استفاده از ضریب آلفای کرونباخ به مقدر 88/0 تعیین گردید که در حد قابل قبول می باشد. نتایج پژوهش بعد از تجزیه و تحلیل داده های حاصل از پرسشنامه های دریافت شده، نشان داد که در بُعد ملموسات میانگین 59.5 درصدی، در بُعد قابلیت اطمینان میانگین 79 درصدی، در بُعد تضمین میانگین 68 درصدی، در بُعد همدلی میانگین 77 درصدی و در بُعد پاسخگویی میانگین 75 درصدی بدست آمد که همه موارد بالاتر از حد متوسط(میانگین 60 درصدی) در نظر گرفته شده در پژوهش بود که نشان دهنده این است که خدمات آموزشی مدارس دوره متوسطه دوم استان خوزستان بر مبنای پنج بُعد مدل سرکوال مطلوب ارزیابی می گردد.
تجارب زیسته دانش آموزان در خصوص اقدامات انگیزشی و ضد انگیزشی معلمان در فرآیند یاددهی- یادگیری(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی تجارب زیسته ی دانش آموزان در خصوص اقدامات انگیزشی معلمان در فرآیند یاددهی – یادگیری انجام شده است. با توجه به ماهیت موضوع مورد مطالعه، پژوهش حاضر از حیث هدف در زمره پژوهش های کاربردی و از حیث روش پژوهش، از نوع پدیدار شناسی توصیفی با رویکرد کیفی است. میدان مطالعه این پژوهش، مدرسه دخترانه ی امام رضا (ع)، دوره اول متوسطه واقع در منطقه تبادکان مشهد بوده است و نمونه پژوهش دانش آموزان پایه هفتم، هشتم و نهم دبیرستان بوده که به صورت نمونه ی هدفمند مورد مطالعه قرار گرفتند. برای گردآوری داده ها، از مصاحبه نیمه ساختار یافته فردی تا رسیدن به اشباع نظری استفاده شد. جهت تجزیه و تحلیل داده ها از روش سه مرحله ای کدگذاری اشتراوس و کوربین استفاده شده است. جهت کسب اعتبار پژوهش از روش های بررسی توسط مشارکت کنندگان، کدگذاری ثانویه، تبادل نظر با همتایان و تحلیل موارد منفی استفاده شد. یافته های پژوهش حاکی از آن است که اقدامات انگیزشی معلمان، شامل ۳ مرحله ی ایجاد انگیزه، تداوم انگیزه و ماندگاری انگیزه می باشد؛ و اقدامات ضد انگیزشی آنان شامل ۳ محوراست که عبارتند از: اقداماتی که سبب عدم برقراری ارتباط مناسب می شود، اقداماتی که سبب احساس عدم کفایت و شایستگی دردانش آموزان می شود و اقداماتی که سبب احساس عدم اعتماد در دانش آموزان می شود.
بررسی رابطه بین نیازهای بنیادی روانشناختی، حس انسجام و انعطاف پذیری روانشناختی با سرزندگی تحصیلی دانش آموزان در مدارس هوشمند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش بررسی رابطه بین نیازهای بنیادین روان شناختی، حس انسجام، انعطاف پذیری روان شناختی و سرزندگی تحصیلی در میان دانش آموزان مدارس هوشمند بود. این مطالعه با استفاده از روش توصیفی-همبستگی انجام شد. جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانش آموزان دختر مقطع دوم متوسطه در شهر رشت بود. نمونه پژوهش متشکل از 340 دانش آموز بود که به روش نمونه گیری خوشه ای دومرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسشنامه های استاندارد سرزندگی تحصیلی، نیازهای بنیادین روان شناختی، حس انسجام و انعطاف پذیری روان شناختی بود که پس از تأیید روایی و پایایی مورد استفاده قرار گرفتند. داده ها از طریق آزمون های همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون چندگانه تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که سرزندگی تحصیلی با نیازهای بنیادین روان شناختی (r = 0/53)، حس انسجام (r = 0/51) و انعطاف پذیری روان شناختی (r = 0/29) همبستگی مثبت و معناداری دارد. این نتایج حاکی از آن است که هرچه دانش آموزان از نیازهای بنیادین روان شناختی (مانند خودمختاری، شایستگی و ارتباط) برخوردار باشند، حس انسجام قوی تری داشته باشند و انعطاف پذیری روان شناختی بیشتری نشان دهند، سرزندگی تحصیلی بالاتری را تجربه می کنند. تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که متغیرهای نیازهای بنیادین روان شناختی، حس انسجام و انعطاف پذیری روان شناختی به صورت ترکیبی قادر به پیش بینی 40 درصد از واریانس سرزندگی تحصیلی دانش آموزان هستند. این یافته ها بر اهمیت تقویت نیازهای روان شناختی و انعطاف پذیری در محیط های آموزشی تأکید می کنند و می توانند به برنامه ریزی مداخلات آموزشی برای بهبود عملکرد تحصیلی دانش آموزان در این مدارس کمک کنند.
واکاوی تجربه زیسته مدیران مدارس از تامین منابع مالی مدارس
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: یکی از چالش های اساسی نظام آموزش و پرورش، تأمین منابع مالی پایدار برای اداره مؤثر مدارس است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی مؤلفه های تأمین منابع مالی مدارس از منظر مدیران، به واکاوی تجربه زیسته ایشان در این حوزه پرداخته است . روش شناسی پژوهش: این پژوهش با بهره گیری از رویکرد پدیدارشناسی انجام شد. داده ها با مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 20نفر از مدیران مدارس گردآوری که پس از رسیدن به اشباع نظری ، با روش تحلیل مضمون به روش کلایزی، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت . جهت بررسی روایی و پایایی پژوهش و جهت اطمینان از صحت و استحکام پژوهش از معیارهای لینکولن و گوبا (1985) استفاده شد. در این پژوهش از دو شاخص باورپذیری و انتقال پذیری استفاده شد. یافته ها: یافته های تحقیق نشان می دهد که مدیران مدارس، در مواجهه با محدودیت های بودجه ای، راهکارهایی مبتکرانه برای تأمین منابع مالی اتخاذ کرده اند. می توان راههای تامین منابع رادر 5 بعد تقسیم بندی کرد: بعد مدیریتی، بعد اجتماعی ،بعد اقتصادی ، بعد نهادی و بعد آموزشی که هر کدام از این ابعاد شامل 3 مولفه می باشد .از مهم ترین مؤلفه هایی که در پاسخ های شرکت کنندگان شناسایی شد، می توان به مشارکت های مردمی، جلب حمایت خیرین، بهره گیری از ظرفیت های مدارس، تعامل با نهادهای محلی و همکاری با سازمانهای دولتی اشاره کرد. نتیجه گیری: به باور مدیران، تعامل سازنده با خانواده ها و نهادهای اجتماعی، نقش کلیدی در جذب منابع و ارتقای کیفیت آموزش دارد. همچنین، تجربه مدیران نشان می دهد که موفقیت در تأمین مالی مدارس تا حد زیادی به مهارت های ارتباطی، توان چانه زنی، و خلاقیت مدیریتی بستگی دارد.
بررسی تاثیر اخلاق مدیریتی بر سلامت سازمانی با نقش واسطه گری آوای سازمانی در بین آموزگاران مقطع ابتدائی شهرستان کازرون
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ تابستان ۱۴۰۴ شماره ۲
128 - 149
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: آموزش وپرورش به عنوان جزئی از نظام اجتماعی جامعه نقش کلیدی در اصلاح و بازسازی جامعه از نسلی به نسل دیگر دارد هدف از این پژوهش بررسی تاثیر اخلاق مدیریتی بر سلامت سازمانی با نقش واسطه گری آوای سازمانی در بین آموزگاران مقطع ایتدائی شهرستان کازرون بود. روش شناسی پژوهش: . روش تحقیق توصیفی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه آموزگاران ابتدائی شهرستان کازرون بود که طبق آمار آموزش و پرورش 410 نفر که با استفاده از جدول مورگان 198 نفر از روش نمونه گیری تصادفی ساده انتخاب شد. ابزار این پژوهش سه پرسشنامه سلامت سازمانی هوی وفیلدمن (۱۹۹۶)، اخلاق مدیریتی نژاد حسنی (۱۳۸۸) و آوای سازمانی (2012) بود که روایی صوری توسط استاد راهنما مورد تایید قرار گرفت و پایایی با استفاده از ضزیب آفای کرونباخ برای پرسشنامه اخلاق مدیریتی86/0، سلامت سازمانی79/0 و آوای سازمانی78/0 بدست آمد. یافته ها: یافته ها نشان می دهد که اخلاق مدیریتی بر سلامت سازمانی با نقش واسطه گری آوای سازمانی در بین آموزگاران مقطع ایتدائی شهرستان کازرون تاثیر دارد. نتیجه گیری: اخلاق مدیریتی با نقش میانجی گری آوای سازمانی بر سلامت سازمانی معلمان ابتدایی کازرون تأثیر مثبت دارد؛ به این معنا که رفتار اخلاقی مدیران از طریق تقویت بیان آزادانه و مسئولانه نظرات معلمان، زمینه ساز ارتقای سلامت سازمانی در مدارس می شود.
مدلسازی نقش هوش مصنوعی در بهبود خودکارآمدی، خلاقیت و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ممسنی
منبع:
انگاره های نو در تحقیقات آموزشی سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
26 - 38
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: هدف از انجام این پژوهش، مدلسازی نقش هوش مصنوعی در بهبود خودکارآمدی، خلاقیت و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ممسنی بود. روش شناسی پژوهش: این تحقیق بر حسب هدف، کاربردی و همچنین از نظر ماهیت و روش، توصیفی از نوع همبستگی و از لحاظ زمانی، مقطعی بود. جامعه آماری در این پژوهش، کلیه دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ممسنی (3700 نفر) بوده و با توجه به جدول مورگان، 348 نفر به عنوان نمونه مورد آزمون قرار گرفتند. در این پژوهش از پرسشنامه های استاندارد هوش مصنوعی مدیریت چن و همکاران (2022)، خلاقیت کارکنان (سیمون ، 1991)، مهارت های تفکر انتقادی کالیفرنیا (1990) و خودکارآمدی تحصیلی مک ایلروی و بانتینگ (2001) استفاده شد. به منظور پاسخ به فرضیه های تحقیق از همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر و نرم افزارهای SPSS و Amoos استفاده شده است. یافته ها: نتایج همبستگی پیرسون نشان داد رابطه معناداری بین هوش مصنوعی، خودکارآمدی، خلاقیت و تفکر انتقادی برقرار بوده است. نتیجه گیری: نتایج آزمون تحلیل مسیر نشان داد که هوش مصنوعی در بهبود خودکارآمدی، خلاقیت و تفکر انتقادی دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی واحد ممسنی نقش مثبت و معناداری داشته است.
چالش ها و راهکار های آموزش مهارت های اجتماعی به دانش آموزان ابتدایی از منظر معلمان دوره ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات بین رشته ای در آموزش سال ۴ پاییز ۱۴۰۴ شماره ۳
87 - 110
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف شناسایی چالش ها و راهکارهای آموزش مهارت های اجتماعی در مدارس ابتدایی شهرستان لردگان انجام شد. این پژوهش، به صورت مطالعه ای کیفی از نوع تحلیل استقرایی با نظام کدگذاری طراحی و اجرا شد. مشارکت کنندگان این پژوهش 16 نفر از آموزگاران دوره ابتدایی بودند که دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته های علوم تربیتی و علوم اجتماعی و سابقه تدریس بیش از پنج سال تدریس در مدارس ابتدایی داشتند و با شیوه نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند. داده های پژوهش از طریق مصاحبه نیمه ساختاریافته به شیوه هدفمند و با رعایت قاعده اشباع نظری گردآوری شد و تحلیل آنها به شیوه تحلیل محتوای استقرایی انجام گرفت. براساس یافته های پژوهش، چالش های آموزش مهارت های اجتماعی در دوره ابتدایی عبارتنداز: چالش های مرتبط با والدین، چالش های مرتبط با محتوای آموزشی، چالش های مرتبط با تدریس، چالش های اجتماعی، چالش های مرتبط با مدیریت کلاس و چالش های دانش آموزی. یافته های پژوهش نشان داد که، راهکارهای مقابله با چالش ها عبارتنداز: راهکارهای مرتبط با والدین (تشویق والدین و تشریح آسیب ناشی از عدم مهارت های اجتماعی و..)، راهکارهای مرتبط با محتوای آموزشی (ارائه مهارت های اجتماعی در قابل یک درس مستفل تطابق با نیازهای دانش آموزان و..)، راهکارهای مرتبط با تدریس (تدوین ابزار مناسب برا ارزیابی مهارت های اجتماعی، ارائه گواهی در زمینه آموزش مهارت های اجتماعی و..)، راهکارهای اجتماعی (شناسایی دانش آموزان مشکل دار، قول و فعل یکسان از معلمان و...)، راهکارهای مدیریت کلاس (تدوین سیاست های انگیزشی، استفاده از چندرسانه ای ها و..) و راهکارهای مرتبط با شرایط دانش آموزان (شناسایی دانش آموزان از نظر شرایط خانوادگی، از نظر وضعیت مهارت های اجتماعی و..).