فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵۸۱ تا ۶۰۰ مورد از کل ۱۰٬۱۵۷ مورد.
حوزههای تخصصی:
احمد مرشدلو از مطرح ترین نقاشان معاصر ایران است و در آثارش به شیوه واقع گرایانه به بیان مسائل اجتماعی با بیان انتقادی پرداخته است. در آثار مرشدلو بازنموده سوژه انسانی، سوژه ای است که در برابر کنشِ اجتماعی مقاومت کرده و دچار انفعال و ناکنش گری شده است. مقاله پیش رو می کوشد تا با اتکا بر رویکرد نشانه- معناشناسی به تحلیل گفتمان دیداری و سازوکارهای نشانه- معنایی «ناکنش گر گفتمانی»، در نقاشی های احمد مرشدلو بپردازد. هدف اصلی از نگارش این مقاله این است تا با تکیه بر گفتمان دیداری نقاشی های مرشدلو و شیوه بیان بصری منحصربه فرد آن به روش تحلیل نشانه- معناشناختی، اختلال معنایی و چگونگی بر هم ریختن سازوکار حضور سوژه و شکل گیری مفهوم «ناکنش گر» در بطن گفتمان دیداری آثار را نشان دهد. روش تحلیل نمونه ها توصیفی- تحلیلی با رویکرد نشانه- معناشناختی است که در آن پنج اثر از نقاشی های احمد مرشدلو مورد تحلیل قرار گرفته است. بر این اساس پرسش های مقاله برای رسیدن به این هدف عبارت است از 1. مؤلفه ها و سازوکارهای نشانه- معنایی و گفتمانی دخیل در شکل گیری «ناکنش گر گفتمانی» در نظام دیداری آثار کدام اند و چه ویژگی هایی دارند؟ 2. مؤلفه های گفتمانی و نشانه- معنایی «ناکنش گر گفتمانی» در نظام دیداری آثار چگونه به کار رفته اند و چه کارکردهایی دارند؟ نتایج نشان دادند که برونداد مؤلفه های نفیِ کنش در سوژه به شکل گیری ناکنش گر گفتمانی، انجامیده است و با ایجاد فرآیند سَلبی از طریق برهم ریختن نظم و ایجاد آشفتگی در افعال مؤثر و به واسطه تمهیدات بصری از قبیل هنجارگریزی، تکرار و خودکارگی، بی چهره گیِ سوژه، به حاشیه راندگی و تهدید سوژه به واسطه ابژه های روزمره، در آثار مرشدلو نمود یافته است. همچنین با لحاظ مؤلفه های نشانه- معنایی «ناکنش گر گفتمانی»، گفتمان دچار نوسان شناختی شده و فضای تنشی و عاطفی در نظام گفتمان دیداری نقاشی ها اوج گرفته و سوژه عاطفی و شوِش گر با ویژگی های تردید و اضطراب شکل گرفته است.
بازخوانی مؤلفه های فرهنگ ایرانی- اسلامی در زیورآلات معاصر شبه قاره هند بر مبنای الگوی سه گانه باختین (مطالعه موردی: زیورآلات سال 2019- 2020م)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
زیورآلات به مثابه یک متن هنری، از گذشته تاکنون، صرف نظر از جنبه زیبایی، دارای ارزش نمادینی بوده که ریشه در مناسبات فرهنگی هر اجتماعی داشته است. در این راستا، زیورآلات معاصر هندوستان به عنوان یک رسانه و با قدمتی کهن، توانسته بیانگر حضور و هم زیستی فرهنگ های مختلف در این سرزمین باشد. زیرا، در طول تاریخ هندوستان، فرهنگ های گذشته حذف نشده، بلکه نوعی امتداد در بطن تحولات تاریخی- فرهنگی آن وجود داشته است. بنابراین، این پژوهش برآن است تا با استناد به الگوی سه گانه هنرمند- متن- مخاطب، از مفاهیم گفتگومندی باختینی، به مطالعه نقش فرهنگ های متفاوت در شکل گیری زیورآلات بپردازد. با توجه به تداوم تأثیرات فرهنگ استعمار از قرن نوزدهم و شکاف ایجاد شده میان هندوها و مسلمانان، پرسش اصلی این است که فرهنگ ایرانی- اسلامیِ عصر گورکانان، چگونه در تولید زیورآلات معاصر هندوستان تجلی یافته است؟ هدف این پژوهش، درک روابط فرهنگی، به ویژه دستیابی به مهم ترین عناصر فرهنگی اثرگذار در شکل گیری زیورآلات معاصر هندوستان بوده است. یافته ها که به روش توصیفی-تحلیلی و از طریق تحلیل محتوا به دست آمده اند، نشان می دهند که آنچه بر اساس این الگو در شکل گیری زیورآلات معاصر نقش راهبردی داشته، نوعی ارتباط بین گفتارهای هنرمند و مؤلفه های فرهنگی به عنوان «دیگری» درون متن است. بر اساس نظریه گفتگومندی باختین، حضور دیگری در متن، فرهنگِ خودِ هنرمند در اثر را می سازد. بنابراین، گفتار هنرمند، تنها گفتار مطلق در شکل گیری زیورآلات محسوب نشده، بلکه خلاقیت او هم راستا با حضور دیگری و به ویژه، مؤلفه های فرهنگ ایرانی- اسلامی، در قالب گفتارهایی قابل مشاهده و از سوی مخاطبان نیز قابل دریافت بوده است. درواقع، برخلاف تغییر در سبک زندگی مردمان شبه قاره در نتیجه تأثیرات فرهنگ غربی، شواهد نشان می دهد که هنرمندان معاصر در سال های 2019- 2020م، عمدتاً از مؤلفه های فرهنگ ایرانی- اسلامی بهره برده اند. این عناصر که پیشینه ای آشنا برای مخاطبان داشته و سابقاً در زیورآلات عصر گورکانی نیز به کار می رفته اند، به عنوان بخشی اساسی در خلق آثار این دوره ظاهر شده اند. بنابراین، جایگاه برون مرزی فرهنگِ ایرانی- اسلامی در حکمِ «دیگری» و یک شرکت کننده اول و نیز فرهنگی باورپذیر برای مخاطب، به هنرمند امکان داده است تا چندفرهنگی گرایی را در آثار خود متجلی سازد. در این زیورآلات، فرهنگ بومی هندوستان تنها فرهنگ اثرگذار نبوده و هنرمند به گفتگو با فرهنگی برخاسته از بافتار، به زیورآلات موجودیت بخشیده است.
سنجش وضعیت محله تجریش بر مبنای شاخص های شهرهای حساس به آب(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
دانش شهرسازی دوره ۸ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱
41 - 54
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: در نتیجه شهرنشینی و افزایش رقابت بین کاربری های مختلف و بخش های اقتصادی، آب بیش از پیش به یک منبع کم یاب تبدیل شده است.کشور ایران نیز از این شرایط مستثنا نیست با توجه به میزان منابع آب و سرانه ی مصرف، ایران از جمله کشورهایی است که در مواجه با کمبود فیزیکی آب قرار دارد. این بدان معناست که حتی با بالاترین راندمان و بهره وری ممکن در مصرف آب، آب کافی در اختیار نخواهند داشت در نتیجه نیازمند بهره گیری از روش های جدیدی در مدیریت آب خود می باشد. در همین راستا مفهوم نسبتاً جدیدی درزمینه ی مدیریت آب شهری تحت عنوان شهرهای حساس به آب مطرح شده است این مفهوم به ارائه یک راه حل اکولوژیکی برای دستیابی به پایداری در توسعه شهری پرداخته است. شهر تهران به عنوان پرمصرف ترین شهر کشور در حوزه آب یکی از بحرانی ترین شرایط را از منظر منابع آب دارد هدف: پژوهش حاضر به دنبال سنجش وضعیت محله تجریش تهران، که یکی از محلات قدیمی تهران می باشد بر مبنای شاخص های شهرهای حساس به آب است.روش: این تحقیق از نوع پژوهشی-کاربردی و بر پایه مطالعات اسنادی و کتابخانه ای، نظرخواهی از متخصصین و تصمیم گیرندگان بخش آب و شهرسازی صورت گرفته و برای تجزیه و تحلیل مطالعات از آزمون t تک نمونه ای یا استفاده از نرم افزار Spss بهره گرفته است.یافته ها: نتیجه کلی تحقیق مشخص کرد که وضعیت محله تجریش از لحاظ شاخص های شهرهای حساس به آب بیشتر در طبقه بندی ضعیف و متوسط قرار دارد و تنها سه زیر معیار برخورداری عادلانه از منابع آبی سالم و مطمئن ، برخورداری عادلانه از شبکه فاضلاب سالم و مطمئن و پوشش گیاهی با ضرایب 0.699، 0.689 و 0.617در طبقه بندی خوب قرار گرفته است.نتیجه گیری: این محله نیازمند برنامه ریزی بلند مدت در تمام ابعاد خود در راستای رسیدن به یک شهر حساس به آب می باشد.
ارزیابی مشخصه های معماری بومی در مناطق مختلف از لحاظ میزان تطابق با اقلیم
حوزههای تخصصی:
درسال های اخیر به دلیل مشکلات روزافزون ناشی از آسیب های وارد شده به محیط زیست در جهان، گرایش معماران و طراحان شهری به سیستم های ساختمانی بناهای منطبق با اقلیم و سازه های بومی انرژی کارآمد بیشتر شده است. معماری بناهای بومی در هر منطقه با توجه به عناصر موجود در محیط طبیعی و برای ایجاد آسایش اقلیمی که از مهمترین فاکتورهای مربوط به طراحی بنا می باشد شکل گرفته اند. معماری متمرکز بر اقلیم انواع مختلفی در سراسر جهان دارد. شرایط منطقه ای، محلی، فرهنگی، اقلیمی و تاریخی این نوع معماری را شکل می دهند. ساختمان هایی در طی دوران مدرن تا به امروز شکل گرفته و سطح زیادی از شهرها را به خود اختصاص داده اند در اکثر مواقع نمی توانند پاسخگوی آسایش اقلیمی انسان باشند در صورتی که معماری که بر اساس اقلیم شکل می گیرد شامل الگوها و المان های متنوعی برای ایجاد بناهای پربازده می باشد. این پژوهش با هدف بررسی عناصر معماری بومی در نقاط مختلف جهان و مطالعه ساختار آن از جهت انطباق پذیری با المان های معماری اقلیمی و نکاتی است که از آن می توان به دست آورد. داده ها با مطالعه منابع اولیه به دست آمده و با توجه به روش تحقیق که بر مبنای ادبیات تحقیق و تشریح نمونه های موردی می باشد، تعدادی بنای بومی در نقاط مختلف بررسی و در نهایت تطبیق پذیری هریک از آن ها با عناصر اقلیم مشخص شده است.
Towards a Critical Narrative Turn in Urban Planning
حوزههای تخصصی:
The “narrative turn” refers to a paradigm shift in planning theory and practice that emphasizes the importance of storytelling and narratives in understanding and shaping urban and regional development. This approach gained prominence in the late 20th and early 21st centuries as planners and scholars recognized the limitations of traditional, technocratic planning methods. Instead, they explored how narratives shape the perceptions, actions, and outcomes of planning processes. While the narrative turn has opened new avenues for more inclusive and reflective planning practices, it has faced significant challenges and critiques. This research aims to explore these challenges and critiques in depth and propose a critical narrative approach as a way to modify existing narrative turn in planning.
تفاوت های فضایی در منطقه البرز جنوبی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هنرهای زیبا - معماری و شهرسازی دوره ۲۹ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱
45 - 59
حوزههای تخصصی:
بررسی تفاوت فضایی در محدوده های جغرافیایی مختلف در سال های اخیر مورد توجه برنامه ریزان قرار گرفته است و به شکل چشم گیری توجهات سیاسی را به خود جلب کرده است. وجود تفاوت های فضایی در مناطق مختلف جهان باعث شده یک، دو یا چند منطقه از وضعیت مناسب خدمات عمومی و بالطبع شکوفایی اقتصادی- اجتماعی برخوردار بوده و نقش عمده ای در ایجاد درآمد و تولید ملی ایفا کنند. این امر می تواند منجر به عقب نگه داشتن مناطق دیگر از توسعه و افزایش شکاف و نابرابری بین مناطق و نواحی مختلف شود. هدف اصلی این مقاله تحلیل تفاوت های فضایی در منطقه البرز جنوبی از طریق استخراج مولفه ها، عوامل و شاخص های تأثیرگذار بر این مفهوم و رابطه این مولفه ها با فاصله گرفتن از مرکز منطقه، استان و خوشه است. در این راستا اطلاعات مربوط به 57 شهرستان واقع در محدوده منطقه البرز جنوبی استخراج و با استفاده از روش های تحلیل عاملی و خوشه ای عوامل و مولفه های فضایی توسعه در این مناطق احصا و مقادیر فاصله از مرکز خوشه، استان و منطقه محاسبه و رابطه بین عوامل مختلف توسعه با بعد فضایی از طریق روش همبستگی پیرسون مورد بررسی قرار گرفت. نتایج این تحقیق نشان داد با فاصله گرفتن از مرکز منطقه و استان شرایط اقتصادی-اجتماعی تقلیل یافته اما وضعیت کالبدی (فقط برای فاصله از مرکز منطقه) و اکولوژیکی بهبود پیدا می کند. لذا می توان گفت تفاوت های فضایی در منطقه البرز جنوبی منجر به شکلگیری یک الگوی متمرکز در این منطقه شده که با انباشت و شکل گیری قطب های رشد در مراکز قدرت و متعاقباً کاهش کیفیت اکولوژیکی و خدماتی آن همراه بوده است.
شناسایی مقوله های مؤثر بر تعاملات اجتماعی در مجتمع های مسکونی با روش سنتزپژوهی پیشینه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نامه معماری و شهرسازی سال ۱۶ زمستان ۱۴۰۳ شماره ۴۵
133 - 153
حوزههای تخصصی:
مسکن به عنوان بستر پاسخ به طیف متنوع و گسترده ای از نیازهای انسان، امروزه ازجهات متنوع موردمطالعه و ارزیابی قرار گرفته است. باید در نظر داشت که افزایش تراکم این کالبد به سبب افزایش روبه رشد مسکن موجب کاهش فضاهای باز عمومی و حیاط ها شده است. درنتیجه امروزه تعاملات اجتماعی ساکنان و روابط همسایگی که ازجمله مهم ترین نیازهای افراد بوده، به صورت چشمگیری کاهش یافته است. در این مقاله با تمرکز بر تعاملات اجتماعی به عنوان یکی از نیازهای بنیادین ساکنان، شاخص های ارزیابی کیفیت مجتمع های مسکونی مورد ارزیابی قرار گرفته و هدف پژوهش حاضر شناسایی عوامل مؤثر بر تعاملات اجتماعی در مجتمع های مسکونی است. رویکرد پژوهش حاضر کیفی بوده و با روش سنتزپژوهی برمبنای مدل روبرتش (2007) انجام شده است. جامعه پژوهش شامل 290 مقاله درزمینه شاخص های ارزیابی مسکن و تعاملات اجتماعی در مسکن که در بازه زمانی 1999 تا 2023 در مجلات معتبر علمی ارائه شده اند، است. نمونه پژوهش، شامل 54 مقاله علمی پژوهشی بوده که به صورت هدفمند جمع آوری شده اند. عوامل مؤثر بر تعاملات اجتماعی در دو دسته کالبدی: فضای باز، سازماندهی فضا، قلمروهای رفتاری و فعالیت ها، زیبایی شناسی و ادراک بصری و غیر کالبدی: ویژگی های فردی و اجتماعی ساکنان، و مدیریت و نگهداشت مجموعه طبقه بندی شده اند.
مقایسۀ ادراک فضا نزد نقاشان و معماران
حوزههای تخصصی:
این تحقیق درصدد نمایش شباهتها و تفاوتهای بنیادین میان دو ادراک «نقاشانه» و «معمارانه» از مفهوم «فضا» است تا مزیتهای احتمالیِ ادراک نقاشانه را در طراحی معماری و شهرسازی به محک آزمون بگذارد. در اینجا منظور از مزیت، سرمایه ای است که افزون بر سرمایه ی فکری و عملیِ یک معمار و شهرساز متعارف، عامل رجحان او بر دیگر معماران و شهرسازان است و باعث توانایی بیشتر او در ادراک متفاوت تر از فضا، تجسم و طراحی معماریها و شهرهای خودبسنده تر و هماهنگتر با نیازهای انسانی میشود. رویکردی که نویسنده با کمک آن درصدد سنجش تفاوتهای این دو نوع ادراک، و همینطور فهم میزان تأثیر ادراک نقاشانه بر طراحی معماری (و در مواردی شهرسازی) است، رویکردِ «روانشناسی محیط» نام دارد و از این زاویه که این دو ادراک، به لحاظ نظری مورد مقایسه قرار گرفته اند می توان این بررسی را یک بررسی تطبیقی نیز دانست. بر اساس نتایج، ادراک نقاشانه نسبت به نوع معمارانه آن، رنگی تر، انعطاف پذیرتر، خودبسنده تر، و فردگرا تر است. ادراک معمارانه از آن جهت که ذاتاً بیش از نوع نقاشانه ی آن در معرض تفکر کاربردیِ بیرونی قرار دارد پس راحت تر هم در معرض اثرپذیری از نیروهای بیرونیِ غیرسازگار با شرایط خود قرار میگیرد، در اینجا نقاشی میتواند مانند یک نقشه راه عمل کند و الگویی کوچک برای طراحان معمار و شهرساز فراهم سازد. معمار یا شهرسازی که با ادراک نقاشانه مأنوس تر است در او قوه شکل گیری کیفیتی خاص فراهم میشود که زمینه را برای ادراک محیط، مکان، معماری، شهر، رنگ، و در یک کلام: «فضا»، مساعدتر میکند.
بررسی و تحلیل وضعیت معاصرسازی بناهای معاصر (1320 الی 1345) در کلانشهر تهران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقش جهان سال ۱۴ بهار ۱۴۰۳ شماره ۱
108-90
حوزههای تخصصی:
اهداف: در محلات تهران بناهای مختلفی از دوران معاصر به جای مانده است که کارکردهای اصلی خود را از دست داده و متروکه ماندن و عدم استفاده مناسب از آن ها، موجب تخریب هرچه بیشتر آنها می شود. امروزه بناهای تاریخی دیگر نمی توانند مانند گذشته مورد استفاده قرار گیرند و با تغییر کاربری ابنیه تاریخی از مرگ حتمی، نجات می یابند و مفهوم معاصرسازی تمامی این دستاوردها را در نظر دارد. روش ها: در این مطالعه محدوده زمانی مربوط به خانه های سنتی واقع در محلات شهر تهران در دوره زمانی 1320 الی 1345 ه.ش است که اکثر خانه ها مربوط به هسته مرکزی تهران و اطراف و همسایگی خیابان های انقلاب، ولیعصر، کریم خان زند و غیره هستند. تکنیک های مورد استفاده در روش کاربردی این پژوهش به منظور معاصرسازی بناهای تاریخی مدرن، تهیه و تکمیل پرسشنامه، استفاده رویکرد مدل سازی ساختاری تفسیری (ISM) و تکنیک رگرسیون خطی است. یافته ها: از میان 42 شاخص مورد مطالعه در پنج بعد کالبدی-ساختاری، ادراکی، عملکردی، اجتماعی-اقتصادی و طبیعی-زیست محیطی، شاخص های حفظ ساکنین قدیمی، بهبود کیفیت مسکن، به کارگیری رنگ خاص، دسترسی آسان پیاده و غیره شرایط کاملاً نامناسبی از نظر اصول معاصرسازی در سطح بناهای تاریخی کلانشهر تهران ایفا می کنند. نتیجه گیری: چهار شاخص اصالت محله و حس تعلق، به کارگیری شکل خاص، وجود فعالیت های ضروری و قابل شناسایی بودن فضاها نسبت به سایر شاخص های مورد مطالعه دارای بالاترین و بهترین کیفیت از نظرگاه نظریه معاصرسازی است و دارای شرایط متوسط روبه بالا از نظر امتیاز به دست آمده هستند.
ارزیابی تأثیر طراحی مبلمان های شهری بر احساس رضایت گردشگران (مطالعه موردی: جاذبه های گردشگری کلان شهر اصفهان)
منبع:
مطالعات طراحی شهری ایران دوره ۱ پاییز و زمستان ۱۴۰۳ شماره ۲
159 - 182
حوزههای تخصصی:
در شرایط کنونی رشد سریع شهرها و توسعه ناموزون آن ها به ویژه در کلان شهرها، بدون توجه به کمیت و کیفیت زیرساخت های شهری می تواند پیامدهای عدیده ای را به همراه داشته باشد. ازاین رو ارتقای محیط های شهری ازنظر کاربری های عمومی ازجمله مبلمان شهری یکی از مهم ترین ملزومات دستیابی به پایداری شهری به شمار می آید. در این راستا، هدف این پژوهش ارزیابی تأثیر طراحی مبلمان های شهری بر احساس رضایت گردشگران در مکان های گردشگری کلان شهر اصفهان می باشد. پژوهش حاضر از نوع کاربردی می باشد و روش آن توصیفی- تحلیلی است. جمع آوری اطلاعات به شیوه کتابخانه ای و میدانی صورت پذیرفت و جامعه ی آماری شامل 400نفر از گردشگران در حال بازدید از مکان های گردشگری کلان شهر اصفهان می باشد. تجزیه وتحلیل داده ها با استفاده از نرم افزار spss و آزمون های واریانس یک طرفه و توکی انجام شد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که رضایت کلی از طراحی مبلمان شهری با میانگین ۶۶.۷۰ در سطح متوسط به بالا ارزیابی شده است، که بیانگر اثربخشی طراحی این عناصر بر تجربه مثبت گردشگران است. بااین حال، کیفیت ساخت و نگهداری مبلمان شهری با میانگین ۴۰.۰۸ پایین تر از حد انتظار بوده و نیاز به بهبود دارد. تحلیل های واریانس نشان دهنده تفاوت های معنادار در میزان رضایت از مبلمان در فضاهای مختلف گردشگری است. این تفاوت ها به عوامل مکانی و فرهنگی هر منطقه مربوط می شود که بر ادراک و رضایت کاربران تأثیر دارد. به طور خاص، یافته ها نشان می دهد که شاغلان بخش دولتی و دانشجویان از کیفیت مبلمان شهری رضایت بیشتری دارند، درحالی که افراد متأهل نسبت به مجردها رضایت کمتری از کیفیت آن ابراز کرده اند. همچنین، تفاوت های سنی در ارزیابی کیفیت مبلمان شهری معنادار نبوده که نشان دهنده پاسخگویی طراحی به نیازهای گروه های مختلف سنی است. از سوی دیگر، تحلیل ها بیانگر آن است که نگهداری منظم از مبلمان شهری می تواند نقش مهمی در بهبود کیفیت و افزایش طول عمر این عناصر ایفا کند.
بررسی تأثیر پراکندگی شهری بر ادراک شهروندان از میزان عدالت فضایی (مطالعه موردی: شهر شیراز)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: یکی از مهم ترین اهداف برنامه ریزی شهری دستیابی به عدالت و برابری در فضای شهرها است. درحالی که به نظر می رسد ساختار فضایی اغلب شهرهای ایران علی رغم تلاش های فراوان از عدالت فضایی به دور است؛ در این میان می توان به کلانشهر شیراز اشاره نمود که الگوی فضایی آن به صورت مرکز- پیرامون و در طی زمان با پدیده پراکنده رویی و گسترش بی رویه مواجه بوده است.هدف پژوهش: این پژوهش با هدف بررسی ادراک ساکنان مناطق پراکنده شهر شیراز از عدالت فضایی انجام شده است.روش شناسی: شیوه گردآوری داده ها بدین صورت بوده است که در خصوص شناسایی مناطق پراکنده شهر از روش تحلیل محتوا ادبیات تحقیق و مطالعات پیشین شهر شیراز و جهت سنجش ادراک شهروندان از عدالت فضایی از پرسشنامه محقق ساخته با ضریب آلفای کرونباخ 899/0 استفاده گردید. جهت تحلیل داده ها نیز از آزمون تی و ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد.یافته ها و بحث: یافته های تحقیق نشان می دهد که ادراک ساکنان بافت های پراکنده از عدالت فضایی در سطح بسیار پایینی است به صورتی که اکثر متغیرها دارای میانگینی کمتر از حد متوسط بوده اند. متغیر حمل ونقل با میانگین 56/2، متغیر دسترسی و کیفیت کاربری ها با میانگین 73/2، کیفیت محیطی با میانگین 48/2، کیفیت خدمات 59/2، احساس نسبت به محله و محیط اجتماعی 39/2، امنیت در محله 86/2، مشارکت 38/3، عملکرد، اقدامات مسئولان و نگرش به مدیریت شهری با میانگین 2 و محدودیت ها و فرصت ها دارای میانگین 37/2 بوده است. همچنین نتایج آزمون همبستگی پیرسون دو منطقه نیز حاکی از بیشترین همبستگی مؤلفه کیفیت خدمات با مؤلفه کیفیت محیطی با (727/0) و (571/0) دارد که بالاترین میزان همبستگی در بین مؤلفه هاست؛ یعنی با افزایش و بهبود شاخص کیفیت خدمات؛ شاخص کیفیت محیطی نیز افزایش می یابد.نتیجه گیری: طبق نتایج می توان گفت که شاخص های پراکنده رویی و عدالت فضایی بسیار به هم وابسته هستند و همچون دو روی یک سکه اند و به یکدیگر وابسته می باشند.
ارزیابی شاخص های دلبستگی به مکان در بافت تاریخی به منظور ارائه راهبردهای طراحی شهری؛ مورد پژوهی: محله اسحاق بیگ شیراز
حوزههای تخصصی:
مقدمه: هسته های اولیه شهرها و بافت های تاریخی به مثابه یک میراث ارزشمند فرهنگی و هویتی، نقش ویژه ای در شکل گیری هویت شهر و تقویت حس مکان شهروندان آن دارند. توجه به دلبستگی به مکان به مثابه مفهومی چندبعدی در بافت تاریخی به سبب هویت تاریخی و فرهنگ غنی آن، می تواند در راستای بهبود تجربه شهروندی در طراحی شهری نقش مهمی داشته باشد.هدف پژوهش: پژوهش پیش رو با هدف ارزیابی شاخص های دلبستگی به مکان در بافت تاریخی و تدوین راهبردها و سیاست های طراحی شهری انجام شده است. در همین راستا، پس از شناخت ابعاد و شاخص ها، بافت تاریخی محله اسحاق بیگ شیراز بر اساس شاخص ها ارزیابی شده است و در نهایت راهبردها و سیاست های کاربردی با تکیه بر چارچوب مفهومی در زمینه طراحی شهری پیشنهاد شده اند.روش شناسی: این پژوهش کاربردی بوده و با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. داده ها نیز با تکیه بر روش پیمایشی به واسطه برداشت های میدانی و تنظیم پرسشنامه گردآوری شده اند. سپس با استفاده از آزمون های آماری توسط نرم افزار SPSS تجزیه وتحلیل شده و در نهایت راهبردهای طراحی شهری در تطبیق با چارچوب مفهومی پژوهش، پیشنهاد شده اند.یافته ها و بحث: دلبستگی به مکان در بافت تاریخی تحت تاثیر سه بعد کالبدی، فردی-احساسی و فرهنگی-اجتماعی است. یافته های تحلیلی با بررسی همبستگی میان دلبستگی مکان با ابعاد و شاخص ها بیانگر این است که این همبستگی با دو بعد کالبدی و فردی بسیار قوی و مثبت است اما تاثیر آن در بعد فرهنگی و اجتماعی به نسبت، کمتر است.نتیجه گیری: نتایج نشان می دهند که شاخص های تنوع کاربری زمین، دسترسی به شبکه حمل ونقل عمومی، طراحی معماری و زیبایی بصری، خاطرات فردی و نوستالژی، هویت مکانی و مشارکت اجتماعی نقشی موثر در تقویت حس دلبستگی به مکان دارند. راهبردهای طراحی شهری همانند سازگاری و اختلاط کاربری، توسعه شبکه حمل و نقل عمومی، تقویت الگوهای معماری سنتی، ارتقاء خاطره انگیزی، هویت فرهنگی و بهبود تجربه مکان، تشویق به مشارکت اجتماعی و فعالیت های داوطلبانه کاربردی اند.
ارزیابی نظام اشتغال باشندگان شهرک سعدی شیراز براساس توانمندسازی و رهیافت مدیریت شهری(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مطالعات محیطی هفت حصار سال ۱۳ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۴۹
159-171
حوزههای تخصصی:
بیان مسئله: نخستین اجتماعهایِ محلیِ غیررسمی در جنوب شیراز تمرکز یافتند و با افزایش مداوم جمعیت مهاجر، مناطق مسکونی مرتبط وارد فرایند گسترش کالبدی و تبدیل به شهرک شدند که یکی از آنها، شهرک سعدی در شمال شرق شهر است. مهاجران کمدرآمد در هنگام ورود به این شهرک، با توجه به توان اجتماعی ـ اقتصادی و بنا به محدودیتهای ساختاری برای جذب و فعالیت در بخش قانونی، به طور عمده در شکل غیررسمی در بیرون از محدوده قانونی و رسمی شهر اسکان یافتهاند.
هدف: هدف از تحقیق، ارزیابی نظام اشتغال در میان ساکنان این محله بر اساس رویکرد توانمندسازی و مدیریت شهری است. روش: جامعه آماری تحقیق شامل 11 متخصص مدیریت شهری و 55 هزار نفر ساکنان بالای 18 سال در شهرک سعدی است. برای تعیین حجم نمونه از فرمول کوکران استفاده و با توجه به سطح نرمال 95%، تعداد 384 به دست آمد که روایی آن از سوی متخصصان مذکور تأیید و پایایی آن با استفاده از آزمون آلفای کرونباخ به مقدار 82/0 مورد پذیرش قرار گرفت. برای تحلیل دادهها از آمار استنباطی و مدلسازی معادلات ساختاری و برای شناسایی عوامل مؤثر بر توانمندسازی نیز شیوه تحلیل محتوا به کار رفته است. یافتهها و بحث: مشاغل ساکنان شهرک سعدی در گروههای "کشاورزی شهری، مشاغل خانگی، پیک موتوری، دستفروشی، نیروی خدماتی، کارگری، جرایم سازمانیافته و سایر" تقسیم شده است. مقادیر ضریب معناداری ترویج مهارتآموزی بر ترویج مشاغل خانگی و توسعه کشاورزی شهری نشان میدهد که مقدارp کوچکتر از 05/0 و مقدارT بزرگتر از 96/1 است و بنابراین تأثیر مثبت و معناداری دارد و تقریباً قوی هست. همچنین بررسی مقادیر ضریب معناداری مساعدت سازمانها بر ترویج مشاغل خانگی و توسعه کشاورزی شهری نشان میدهد که مقدارp کوچکتر از 05/0 و مقدارT بزرگتر از 96/1 است و بنابراین تأثیر مثبت و معناداری دارد و تقریباً قوی است. نتیجهگیری: ترویج مهارتآموزی و مساعدت سازمانها با ترویج مشاغل خانگی و توسعه کشاورزی شهری، موجب ایجاد شغل و درآمدزایی بیشتر میشود. ترویج مهارتآموزی و رشد مهارتهای کسبوکار ازجمله مؤلفههای توسعه این محله کم برخوردار شهری است و بزرگترین دستاورد آن برقراری سطحی از رفاه و افزایش امید به زندگی در میان گروههای هدف و استفاده نیروی انسانی بالقوه با هدف درآمدزایی میباشد. نکات برجسته: در میان باشندگان سکونتگاههای غیررسمی نوعی احساس کمبود، محرومیت و حقارت وجود دارد که ریشه اصلی آن به آمدوشد روزانه افراد به شهرها و مشاهده امکانات شهری و شهرنشینی باز میگردد.
جایگاه تفکر هندسی در ارتقای قابلیت های دانشجویان معماری در دروس پایه در مقطع کارشناسی (نمونه موردی: درس مقدمات طراحی معماری 2)(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
آموزش معماری، به عنوان یکی از شاخه های تأثیرگذار در چهره شهر و خلاقیت، به گسترش توانایی ابتکاری نیاز دارد. آموزش درس مقدمات طراحی در رشته معماری، یکی از مهم ترین قسمت های آموزش در دوران تحصیلی برای دانشجویان معماری به شمار می آید. هدف از این پژوهش، بررسی اصول آموزش مطلوب طراحی در رشته معماری در دروس پایه به دانشجویان در جهت ارتقای کیفیت هرچه بیشتر آموزش هست.این پژوهش با روش کمی- کیفی انجام شده است. برای انجام این پژوهش در درس مقدمات معماری2، در دانشگاه ارومیه، در نیمسال98-97، دو گروه 25 نفرِ به عنوان گروه آزمایش و گواه انتخاب گردید. در هر دو گروه موضوع طراحی، محدودیت ها و شرایط و سایت یکسان بودند. در گروه گواه تدریس درس به شیوه سنتی و در گروه آزمایش شیوه طراحی مبتنی بر تفکر هندسی، آموزش داده شد. در بخش کیفی، گردآوری اطلاعات با ابزار مصاحبه عمیق انجام شد .در بخش کمی، نمرات هر دو گروه توسط 4 استاد خبره دانشگاه تحلیل گردید.نتایج نشان داد، اصول هندسی بکار گرفته شده در معماری سنتی، اگر در بناهای معماری معاصر به صورت اصولی و با تناسبات و متناسب با زمینه بکار گرفته شود سبب افزایش کار آیی بنا، آسایش و آرامش کاربران، حس تعلق و سرزندگی بنا، تعادل و هویت را نیز تا حدودی بهبود می بخشد.
تبیین مدل نظری جایگاه معماری در ارتقاء کیفیت های کالبدی فضاهای عمومی به مثابه میراث شهری معاصر(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نقش جهان سال ۱۴ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۳
۶۲-۴۳
حوزههای تخصصی:
اهداف: فضاهای عمومی شهری که در تجربه های قرن اخیر شهرسازی ایران شکل گرفته اند، بخشی از حافظه تمدنی معاصر و بستر زیست اجتماعی شهری پس از تحولات مدرنیته هستند. معماری به عنوان یک مؤلفه شهری، پیوسته جایگاهی مؤثر بر کیفیت فضاهای عمومی و ارتقاء مدنیت در آن ها داشته که در دهه های اخیر به دلایلی نظیر غلبه بعد اقتصادی فضا و فرهنگ مصرف گرایی، این نقش کمرنگ شده است. هدف این پژوهش ارائه مدلی نظری در جهت تبیین جایگاه معماری در ارتقاء کیفیات کالبدی فضاهای عمومی است. روش ها: پژوهش در قالب منطق پارادایمی اثبات گرایی، رابطه علت و معلولی میان عناصر معماری و کیفیات کالبدی فضای عمومی را بررسی کرده و با روشی توصیفی-تحلیلی به ارائه طرح نظری منسجم در این ارتباط می پردازد. یافته ها: نظام کالبدی شهر در سه مقیاس کلان، میانی و خرد مورد خوانش قرار می گیرد. مقیاس خرد مربوط به چگونگی ایفای نقش معماری در کیفیت کالبدی فضاهای عمومی است. این نقش معماری از طریق پنج دسته کلی از عناصر کالبدی یعنی پیکره، توده و فضا دیالکتیک درون و بیرون، اندازه فضا، و مؤلفه های فضا صورت پذیرفته که به طور مستقیم بر سه دسته کلی از کیفیات کالبدی فضاهای عمومی یعنی ماهیت عناصر (دسترسی و انعطاف پذیری)، روابط میان عناصر (محصوریت، پیوستگی، تحرک) و سکانس بندی (توالی، سلسله مراتب، و تضاد و تباین) تأثیر می گذارد. نتیجه گیری: معماری و فضای عمومی دو میراث مهم شهری معاصر هستند که در نظمی هم پیوند بر یکدیگر تأثیرگذارند. بیان هویت شهر، در گرو برقراری نسبتی متناسب و صحیح بین نظام کالبدی معماری و کیفیت زیست اجتماعی در شهر است.
تحلیل و خوانش کاشی نگاره سر در ورودی باغ ارم شیراز با رویکرد آیکونولوژی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
رهپویه هنرهای صناعی دوره ۴ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۲
7 - 19
حوزههای تخصصی:
باغ ارم شیراز یکی از بناهای مهم دوره قاجار است. موضوع اصلی پژوهش، تجزیه و تحلیل مفاهیم و محتوای کاشی نگاره سه هلالی سردر ورودی باغ ارم با توجه به رویکرد آیکونولوژی اروین پانوفسکی است. این کاشی نگاره، شامل چهار مجلس؛ بلقیس در بارگاه حضرت سلیمان، مدهوش شدن ندیمگان از دیدن جمال حضرت یوسف، آبتنی شیرین و نظاره خسرو، و نگاره ای از ناصرالدین شاه سوار بر اسب است. این نگاره ها حاوی نقوش انسانی، اسطوره ای و روایتی رایج دوره قاجار هستند. تحلیل این نقوش از طریق شمایل شناسی پانوفسکی، می تواند معانی پنهان و ارتباط آن ها با فرهنگ و مذهب ایرانی را روشن سازد که شایسته مطالعه و بررسی هستند. لذا هدف پژوهش حاضر، تحلیل و تبیین نشانه ها و روایت کاشی نگاره ها با توجه به فرهنگ ایرانی است تا به این سوالات پاسخ دهد که 1. نقوش انسانی، اساطیری، روایتی و حیوانی در این نگاره ها، به طور اساسی نمایان گر چه مفاهیمی هستند؟ 2. این نقوش چه ارتباطی با فرهنگ و مذهب ایرانی دارند؟روش پژوهش، توصیفی- تحلیلی با رویکرد شمایل شناسی پانوفسکی است که اطلاعات از طریق منابع کتابخانه ای و میدانی گرد آوری شده است و سه مجلس کاشی نگاره با مضامین روایتی از داستان های ادبی و مذهبی به عنوان جامعه آماری، انتخاب شده و به شیوه کیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. پژوهش در سه مرحله «توصیف پیشاشمایل نگارانه»، «تحلیل شمایل نگارانه» و «تفسیر شمایل شناسانه» انجام شده و تلاش دارد معانی پنهان در کاشی نگاره ها را بر اساس رویکرد پانوفسکی تفسیر کند. نتایج پژوهش حاکی از آن است که نقوش کاشی نگاره جنبه نمادین داشته و حاوی مضامین تاریخی، اسطوره ای و مذهبی هستند. اشاره به تصویرسازی های دینی و حکومتی، نشان دهنده پیوند دین و قدرت در هنر و فرهنگ ایرانی است. زنان در این نقوش نمادهایی از قدرت، زیبایی، هوش (بلقیس و شیرین) و فتنه گری (زلیخا) هستند که بازتاب دهنده نگاه چندوجهی فرهنگ ایرانی به زنان است. دیوها و موجودات اهریمنی نماد شرارت و مبارزه با آن ها، نماد مبارزه انسان با نفس اماره و تلاش برای رسیدن به کمال است. پرندگان اساطیری چون سیمرغ نشان دهنده حکمت و راهنمایی انسان به سوی حقیقت هستند. حضور شخصیت هایی چون یوسف و زلیخا نماد اخلاق و فضیلت است. به طور کلی، این نقوش بازتاب دهنده عناصر معماری و هنر اسلامی ایرانی هستند که ترکیبی از مفاهیم دینی، عرفانی، و نمادگرایانه را به تصویر می کشند. عدد سه، نمادی از اصول اخلاقی و آفرینش در فرهنگ ایرانی و سه گانگی مقدس اسلامی است. در کاشی کاری اسلامی، هلال نماد پیوند با آسمان و معنویت است.نقوش گیاهی اطراف این هلالی نیز ارتباط بین زمین و آسمان و دنیای معنوی را نشان می دهند.
پژوهشی در معماری دستکند مسجد جامع روستای عنصرود، اسکو، آذربایجان شرقی، ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مسکن و محیط روستا دوره ۴۳ تابستان ۱۴۰۳ شماره ۱۸۶
57 - 72
حوزههای تخصصی:
هدف: معماری دستکند دامنه سهند درﺑﺮدارﻧﺪه تعداد زیادی سازه های صخره کند اﺳﺖ که تا کنون تعدادی محدودی از آن ها مورد مطالعه و پژوهش قرار گرفته اند. بیشترین مطالعه ای که در این خصوص صورت گرفته است به طور کلی در مورد سازه ها یا با جزئیات بیشتر در مورد معماری صخره کند موجود در کندوان است که از جنبه های مختلفی بر روی آن تحقیق صورت گرفته است. سازه های معماری صخره ای در ﮐﻨﺎر آثاری همانند مساجد، حمام ها و مجموعه های دیﮕﺮ، بخش های ﻣﻬﻤﯽ از ﭘﯿﮑﺮه معماری دستکند را ﺗﺸﮑﯿﻞ می دهند. از این رو ﺷﻨﺎﺧﺖ دقیق تر معماری صخره ای هر کدام از آن ها از جمله اﻟﮕﻮ، ﻧﺤﻮه شکل گیری، ساختار و ﺟﺎیﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ به لحاظ سازه ای، اجتماعی و طبیعی از آن ﺑﺮﺧﻮردارﻧﺪ، اﻫﻤﯿﺖ بسزایی دارد. هدف و تمرکز اصلی این پژوهشْ بررسی و گونه شناسی مسجد صخره ای عنصرود واقع در روستایی در دامنه کوه های آتش فشانی سهند است که از دوره های پیش باقی مانده و همواره در حال استفاده و دارای کاربرد است. سوالات پیگیری شده آن شامل چیستنی ویژگی های معماری دستکند مسجد عنصرود و چگونگی الگوهای آسیب و عوامل تخریبی که موجودیت بنا را با مخاطره روبه رو کرده است. روش پژوهش: طریقه رسیدن به این پرسش ها و در نهایت حصول هدف مطالعه، به شیوه مطالعات میدانی و مرور منابع موجود بوده و طی ایﻦ پژوهش که به ﺷﻨﺎﺧﺖ اﻟﮕﻮﻫﺎ و ﻧﺤﻮه کنار هم ﻗﺮارﮔﯿﺮی اﺟﺰا و ﻓﻀﺎﻫﺎی اﺻﻠﯽ ﻣﺴﺟﺪ متمرکز است، به روش ﺗﻮﺻﯿﻔﯽ ﺗﺎریﺨﯽ و ﻫﻤﺮاه ﺑﺎ پیمایش های ﻣﯿﺪاﻧﯽ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ و تلاش ﺷﺪه ﺗﺎ ﻃﺮح و ﺗﺮﮐﯿﺐ ﻣﺴﺟﺪ مطالعه شود. یافته ها: ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت صورت گرفته ﻧﺸﺎن می دهند که نوع معماری مسجد همانند سازه های صخره ای از نوع دستکند و در دو فضای مجزای زنانه و مردانه بوده و بخش زنانه در قسمت پیشین و ارتفاع بالاتری از بخش مردانه قرار دارد. نتیجه گیری: همچنین مداخلات صورت گرفته در مسجد اعم از خدشه واردکردن به اصالت بنا با استفاده از ملاط ها و مصالح غیرمرمتی و همچنین کندوکاو برای بزرگ ترکردن فضا و در نتیجه کاهش ضخامت دیواره هاست که در کنار عوامل محیطی می تواند از پرمخاطره ترین عوامل باشد.
مدل یابی برهم کنش عناصر منظرین پیاده راه و سلامت روان شهروندان؛ نمونه موردی: چهارباغ عباسی اصفهان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پیاده راه ها به عنوان فضاهای عمومی شهری، نقشی حیاتی در زندگی روزمره شهروندان ایفا می کنند. این فضاها فراتر از مسیرهای عبوری بوده و عرصه ای برای تعاملات اجتماعی، گذران اوقات فراغت، و تقویت حس تعلق به محیط شهری محسوب می شوند. کیفیت طراحی و عناصر منظرین این فضاها می تواند بر سلامت روان شهروندان تأثیر قابل توجهی داشته باشد. محور تاریخی و فرهنگی چهارباغ عباسی اصفهان، به عنوان یکی از شاخص ترین معابر پیاده راهی و نمادهای شهری، در این زمینه اهمیت ویژه ای دارد. این پژوهش با هدف مدل یابی برهم کنش عناصر منظرین پیاده راه و سلامت روان شهروندان، این محور را مورد بررسی قرار داده است. جامعه آماری شامل شهروندانی است که به طور مستمر از این محور استفاده می کنند. نمونه پژوهش به صورت تصادفی انتخاب و حجم آن شامل 150 نفر است. داده ها با استفاده از پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ-28) و پرسشنامه محقق ساخته گردآوری شده اند. از مدل یابی معادلات ساختاری به منظور تحلیل روابط میان متغیرهای مستقل (عناصر منظرین) و وابسته (شاخص های سلامت روان)، در محیط نرم افزار Smart PLS استفاده شده است. نتایج نشان می دهد که مدل نهایی بدست آمده در این پژوهش برازش مناسب داشته و عناصر منظرین شامل عناصر حسی- تجربی، عناصر فضایی-پویشی، عناصر عملکردی-پشتیبانی، عناصر اجتماعی-فرهنگی، عناصر محیطی- اکولوژیکی به طور معناداری بر سلامت روان تأثیرگذار هستند. یافته ها همچنین بر اهمیت بهبود طراحی و ارتقای کیفیت عناصر منظرین به منظور کاهش اضطراب و استرس و افزایش حس بهزیستی روانی تأکید دارند. مدل پیشنهادی این پژوهش می تواند به عنوان راهنمایی برای طراحان شهری، معماران منظر و مدیران شهری در جهت ارتقای کیفیت فضاهای عمومی و بهبود سلامت روان شهروندان به کار گرفته شود.
شناخت و ارزیابی عوامل مضر حاشیه نشینی و تأثیرات آن بر محرومیت کودکان از فضاهای کودک محور (نمونه موردی: شهر سنندج)
حوزههای تخصصی:
حاشیه نشینی یکی از مسائل مهم در حیطه شهرسازی و معماری است و باید به نکات مهم تأثیرگذاری بر ساکنین و پیامدهای آن توجه ویژه داشت؛ نکاتی همچون کمبود فضاهای آمورشی و پرورشی مانند فضاهای کودک محور، مسائل امنیتی، فشارهای معیشتی و تربیتی می تواند پیامدهای بسیاری بر روی ساکنین خود بگذارد اما بزرگ ترین و حساس ترین قربانیان آسیب های اجتماعی کودکان هستند. در این راستا، محرومیت کودکان از فضاهای کودک محور باعث تخلیه انرژی کودکان در محیط های نامناسب می شود که همین امر زیان های مالی، جسمی، روحی و حتی جانی را می تواند به همراه داشته باشد. این پژوهش به شناسایی و بررسی عوامل تأثیرگذار بر شرایط نامناسب کودکان حاشیه نشین و کنکاش بر دلایل محرومیت کودکان از نبود یا کمبود فضاهای کودک محور و اثرات مخربی که بر کودکان در حال و آینده می گذارد، همچنین ارائه راهکارهایی برای بهبود این وضعیت می پردازد. پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی است و داده ها از طریق جمع آوری اسنادی و کتابخانه ای اکتساب شده اند، سپس با استفاده از تجارب سایر اساتید و محققین، با ذکر نمونه ها و مقالات کار شده در زمینه های تخصصی متنوع، بررسی میدانی ازجمله بازدید، مصاحبه با ساکنین و پرسشنامه انجام شده است و در نهایت تحلیل و نتیجه گیری نویسندگان، صورت گرفته است. حاشیه نشینی اغلب همراه با تقابل فرهنگ های متفاوت و نامتجانس همراه است، این امر موجب بروز آسیب هایی ازجمله، افزایش جرم و جنایت و فروش مواد مخدر و کار کودکان، تهدید سلامت روانی ساکنان و به ویژه کودکان، توزیع نابرابر و نامتوازن امکانات رفاهی، بهداشتی، آموزشی و همچنین عدم کیفیت فضاهای باز شهری مانند پارک، فضای بازی کودکان است که با بررسی این عوامل در محلات (نایسر، اسلام آباد و فرجه)، کمیت و کیفیت آن ها تعیین شده و به ارائه راهکار جهت رفع این عوامل پرداخته شده است.
تبیین و ارزیابی دین باوری با رعایت قوانین و مقررات راهنمایی و رانندگی در کشور (مطالعه موردی: تهران بزرگ)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
مدیریت شهری دوره ۲۲ پاییز ۱۴۰۳ شماره ۷۶
۱۲۶-۱۱۵
حوزههای تخصصی:
در این پژوهش رابطه باورهای دینی و گرایش رانندگان به تخلفات رانندگی با شناسایی دو هدف شناخت رابطه بین باورهای دینی و عمل به وظایف دینی و گرایش رانندگان به تخلفات درصدد پاسخ به این سؤال است که باورهای دینی و مذهبی چه رابطه ایی با گرایش رانندگان به رفتار های مثبت رانندگی دارد؟ این تحقیق از لحاظ روش تحقیق از نوع تحقیق همبستگی است. جامعه آماری کلیه خودروهای سواری متخلف شهر تهران به تعداد 27.976.752 است. تعداد نمونه ها از این خودروها 384 نمونه انتخاب شدند. روش نمونه گیری نیز احتمالی چند مرحله ای خوشه ای بوده و تحلیل های آماری از قبیل آمارهای توصیفی آزمون کای دو، آزمون فریدمن، نمودارهای آماری و... با نرم افزار« اس پی ال اس» انجام شد. یافته ها نشان می دهد که بین دو متغیر باور های دینی و عمل به وظایف دینی با گرایش رانندگان به تخلفات رابطه معنی دار اما معکوسی وجود داشتته است و نتایج نشان می دهد لذا روحانیون و علمای کشور با توجه به اینکه سطحی قابل توجهی از افراد جامعه و شهروندان به نصایح و تذکرات آنها توجه می کنند، می تواند در آموزش و تعلیم رفتار ترافیکی در جنبه های مختلفی موفق عمل نماید که با ارتقاء باور های دینی و عمل به وظایف دینی و اخلاقی، از طریق آموزش رفتارترافیکی مطلوب در سطوح مختلف مردم جامعه مؤثر واقع شوند و رفتار های مثبت رانندگی را در جهت جمع گرایی و رضایت مندی خداوند متعال در رانندگی گسترش تا حدودی سلامت شهروندان را تضمین نمایند.