فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۵٬۵۰۱ تا ۵٬۵۲۰ مورد از کل ۱۵٬۲۸۷ مورد.
منبع:
هستی و شناخت جلد چهارم بهار و تابستان ۱۳۹۶ شماره ۱
21 - 40
حوزههای تخصصی:
تعریف به ذاتیات طیف وسیعی از تعریفات منطقی را شامل می شود. ذاتیات در تعریفات حدّی (اعم از حدّ تام و ناقص) و تعریفات رسمی (اعم از رسم تام و بعضی از رسم های ناقص) و بعضی دیگر از اقسام تعریف که در این مقاله به آن ها اشاره خواهد شد، حضور دارند. کارایی تعریف به ذاتیات به پذیرش پیش فرض هایی بستگی دارد که یا از دانش فلسفه وام گرفته شده اند و یا باید در آن دانش اثبات شوند. در این مقاله پس از بیان انواع تعریف در دانش منطق، این پیش فرض ها بررسی شده اند و با نقد آن ها، کارایی تعریف به ذاتیات نقد شده است
رابطه هنر و اخلاق در فلسفه ارسطو(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
نشریه فلسفه سال ۴۵ بهار و تابستان ۱۳۹۶ شماره ۱
75 - 93
حوزههای تخصصی:
از آنجا که ارسطو، در هر دو زمینه اخلاق و هنر دارای رسالاتی مستقل است، لذا مطالعه آن دو و توجه به رویکرد اخلاقی در هنر از مباحثی است که غالب شارحان فلسفه ارسطو به نحوی از انحا به آن پرداخته اند. اما نظریات ایشان دارای اختلافات و بعضاً تناقضات آشکار با یکدیگر، و گاه حتی در تقابل با آرای ارسطو است. این نکته را می توان از یکسو ناشی از مفقود شدن بخشی از رساله فن شعر و دیگر آثار ارسطو و از سوی دیگر، به دلیل اختلاط دو نوع حکمت عملی و ابداعی دانست؛ از آنجا که در رسالات ارسطو پیوند حکمت عملی و اخلاق بدیهی است؛ لذا این ارتباط به حکمت ابداعی و اخلاق نیز تسرّی یافته است. همچنین در تبیین مفهوم کاتارسیس، ارسطو دو نوع هدف اخلاقی و آموزشی در هنر را از یکدیگر تفکیک نموده و کاتارسیس را صرفاً مربوط به گونه پر شور و شوق و برانگیزاننده هنر دانسته است و نه گونه اخلاقی آن. نوشتار حاضر پس از بیان کلیات آرای ارسطو در باب هنر و اخلاق، روشن می کند که بر خلاف آنچه غالب شارحان ارسطو در ادوار مختلف تاریخی عنوان داشته اند، نگاه ارسطو به هنر نگاهی مستقل از فواید مادی و اخلاقی است.
بازتاب عشق افلاطونی در جهان مسیحیت(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
عشق یکی از موضوعاتی است که افلاطون در سه محاوره خود به آنها پرداخته و متفکران در شرق و غرب واکنشهای گوناگونی به آن نشان داده اند که در این مقاله فقط به بازتاب آن در جهان مسیحیت پرداخته میشود. بطورکلی در جهان مسیحیت دو جریان فکری در خصوص عشق وجود دارد که یکی متاثر از افلاطون بوده و متفکران آن معتقدند از آنجاییکه اندیشه های افلاطون سازگار با دین مسیحی بوده و مغایرتی با آن ندارد، از این رو می توان ضمن اعتقاد به سنت مسیحی از فلسفه افلاطون نیز برای فهم بهتر و عمیقتر مفاهیم دینی استفاده کرد. غالب متفکران اولیه کلیسا مانند یوحنا، اوریگن، و آگوستین به این جریان فکری تعلق دارند. جریان بعدی واکنشی بود به جریان اول و پیروان آن احساس می کردند که عناصر یونانی از طریق متفکران اولیه مسیحی وارد دین مسیحیت شده و آن را آلوده کرده است، از این رو در صدد پیراستن و زدودن مسیحیت از اندیشه های یونانی مخصوصا افلاطونی برآمدند. افرادی چون پولس، لوتر و نایگرن به این جریان فکری تعلق دارند. در این مقاله فقط به آراء اوریگن به عنوان نماینده جریان اول پرداخته می شود زیرا او اولین کسی است که پای افلاطون را به جهان مسیحیت کشید، همچنین اشاره ای مختصر نیز به آراء آگوستین خواهد شد. در خصوص جریان دوم نیز به آراء نایگرن پرداخته می شود زیرا او بطور جدی به این مسئله پرداخته و حتی کتابی دوجلدی تحت عنوان آگاپه و اروسنگاشته و در صدد مقابله با جریان فکری اول برآمد
تحلیل انتقادی دیدگاه دیوید هیوم درباره جوهریت و این همانی ذهن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هیوم با رویکرد تجربه گرایانه اش تأثیر بسزایی بر فلسفه مدرن گذاشت. وی در نخستین و مهم ترین کتاب فلسفی خود، رساله ای درباره طبیعت آدمی، به تبیین جوهریت و این همانی ذهن و احوال ذهنی پرداخت. در این مقاله با استفاده از روش تحلیلی-انتقادی، دیدگاه هیوم نقد و بررسی می شود. هیوم در موضع سلبی خود، با استناد به برخی مبانی مبهم یا مخدوش، جوهریت و این همانی و بساطت کامل ذهن را بدون انطباع و در نتیجه، بدون ایده و بی معنا دانست؛ اما در موضع ایجابی خود، از جوهریت و این همانی ناقص احوال ذهنی دفاع کرد؛ ولی در نهایت به سبب تناقضات موجود در موضع ایجابی، به رجحان شکاکیت حکم داد. شکاکیت در فلسفه هیوم، به معنای فقدان شرح متافیزیکال رضایت بخش نسبت به اعتقادات طبیعی(نه فقدان خودِ اعتقادات طبیعی) است. مشکل اساسی تبیین هیوم، غفلت از علم حضوری و کارکرد عقل در تنبّه به آن است. به نظر می رسد با استناد به علم حضوری می توان تبیین قانع کننده تری از جوهریت نفس و تمایزش با پدیده ها و حالت های نفسانی ارائه داد؛ براین اساس جوهری به نام نفس وجود دارد که حالات نفسانی قائم به آن هستند.
توحید صفاتی و بساطت ذات واجب تعالی از دیدگاه علامه طباطبایی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فلسفه و کلام اسلامی سال پنجاهم پاییز و زمستان ۱۳۹۶ شماره ۲
301 - 313
حوزههای تخصصی:
حکما، به ویژه صدرالمتألهین، بر نظریه «تغایر مفهومی و اتحاد مصداقی صفات واجب تعالی» تأکید می کنند. این در حالی است که عرفا حمل صفات واجب را متأخر از مقام ذات دانسته و ذات واجب را مقام «لا اسم له و لا رسم له» می دانند. علامه طباطبایی در کتاب نهایه الحکمه قول به تغایر مفهومی و اتحاد مصداقی صفات واجب را پذیرفته است، در حالی که در تفسیر المیزان، مهرتابان و رسائل توحیدیه قائل به نفی کثرت مفهومی از مقام ذات و تأخر صفات واجب از مقام ذات گردیده است. ما در این مقاله نشان خواهیم داد که لازمه نظریه «تغایر مفهومی و اتحاد مصداقی صفات واجب تعالی» ترکیب واجب تعالی از وجود و عدم خواهد بود و نظر صحیح در این باب همان «نفی کثرت مفهومی صفات در مقام ذات، و تأخر صفات واجب از مقام ذات» است. و در انتها نیز با استفاده از حمل حقیقه و رقیقه و تمایز آن با حمل شایع، وجه جمعی برای سازگاری هر دو نظر علامه طباطبایی در نهایه الحکمه و تفسیر المیزان پیشنهاد خواهیم نمود.
Kant and Demystification of Ethics and Religion(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی پاییز و زمستان ۱۳۹۶ شماره ۲۱
175 - 190
حوزههای تخصصی:
Kant's demystification is meant to put away any metaphysical and revealed elements from ethics and religion. Kant, fulfilling this, first argues that metaphysical questions of reason, from theoretical aspect, have no certain answers. In practical reason, he establishes his moral foundations, based on own human being without any referring to metaphysical bases. In fact, Kant places human being as the base, legislator and finally the end of ethics, so that the totality of morality is depended on itself him/her and there is no moral reality out of our humanly understanding. Kant, then, by confirming the necessity of rational religion, believes that the age of revealed religions have been expired, since they were belonged to the childhood age of human being’s reason, while in Kant’s rational religion, this is human being’s subjective intellect that defines the nature and function of God. Therefore, for Kant’s moral and rational religion, there is no credibility for affairs like miracles, blessings and prayers, since they indicate religious misguidance. In Kant’s rational pure religion, the religion is relied on human being’s pure reason in which his/her reason is the only criterion of religious beliefs. Therefore, for Kant, religion means recognizing our duties as divine judgments, and that such religion pertains to our mundane life not for worshiping God in order to get his satisfaction or benefitting his grace. In short, Kant’s religion and morality are totally depended on our humanly and earthy rationality and understanding, and that there is no mystery out of our humanly willing. So the mysteries that are claimed by revealed religions are meaningless, since our reason, itself, determines the nature, function and virtues of God, moral axioms and religious beliefs.
هستى و چیستى زیبایى(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
چیستى زیبایى از یونان باستان و حتى پس از تأسیس علم زیبایى شناسى تاکنون به عنوان موضوعى حل ناشده، سخت معرکه آراى اندیشمندان است؛ اما انسان ها فارغ از این کشاکش به زیباسازى محیط و ابزار، و حتى با خطرپذیرى به زیباسازى وجود خود مى پردازند. واقعا زیبایى چیست که انسان تا پاى جان آن را پاس مى دارد؟ و از چگونه وجودى برخوردار است؟ این پژوهش با استفاده از روش کتابخانه اى و گردآورى اهم آراى محققان این حوزه و تحلیل منطقى آنها، درصدد یافتن پاسخ براى پرسش هاى پیش گفته و برخى دیگر از پرسش هاى مربوطه است. تأکید بر عینیت زیبایى و رد ذهنى بودگى آن، رد نظریه تعریف ناپذیرى زیبایى و ارائه راه حل براى تعریف آن در قالب تثبیت یا تقویت تعریف پیشین و یا پیشنهاد تعریف جدید با استفاده از جنس و فصل مرکب، از جمله یافته هاى این تحقیق است.
معضلات معرفت شناختی الگوی ماهوی علم در حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
در مقاله حاضر تلاش شده است الگوی علم و آراء معرفت شناختی حکیمان اسلامی به ویژه حکمت صدرایی از دو منظر معرفت شناسانه و هستی شناسانه مورد تحلیل و بررسی قرار گی رد و به برخی از ابهامات و نابسامانی ها و ناتوانی های آن در تبیین مقوله علم اشاره شود. بنابه تحلیل ارائه شده، ماهیت از منظر حکمت صدرایی فاقد هرگونه محتوای معرفتی است؛ تلقی وجودشناسانه ملاصدرا از هویات علمی با ابهامات و ناسازگاری های چندی در نظام فلسفی او روبروست؛ هیچ ملاک روشنی برای اعتبارسنجی ادراکات علمی و مطابقت آن ها با خارج ارائه نگردیده است و سازوکار تحصیل ادراکات عقلی در معرض مناقشات جدّی قرار دارد. در قسمت پایانی مقاله در مقام ارائه راه حل به سه اشکال بنیادی در الگوی ماهوی علم اشاره شده است: 1- انفصال عین و ذهن؛ 2- ذات گرایی؛ 3- دوگانه انگاری مقوله معنا و هستی. به باور نگارنده در چهارچوب فلسفه صدرایی، نظریه اصالت پدیداری معنا راه حلّ نهایی برون شد از معضلات یاد شده است.
پدیدارشناسی ادراک حسی در فضای مجازی بر اساس آراء موریس مرلو پونتی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
هستی و شناخت جلد چهارم بهار و تابستان ۱۳۹۶ شماره ۱
61 - 82
حوزههای تخصصی:
موریس مرلو پونتی از تأثیرگذارترین پدیدارشناسان فرانسوی قرن بیستم است. او در پدیدارشناسی خود، در صدد دست یابی به ذات ادراک حسی انسان است. انسان در پدیدارشناسی او سوژه ای بدن مند است که به همراه سایر سوژه ها در جهان زندگی می کند. پژوهش حاضر بر اساس دیدگاه موریس مرلو پونتی، به بررسی پدیدارشناسی فضای مجازی می پردازد. با توجه به پدیدارشناسی مرلو پونتی، سوژه بدن مند به ادراک حسی در فضای مجازی پرداخته، معناهای موجود در این جهان مدرن را دریافت می کند. همچنین امکان درک متقابل از طریق فضای مجازی برای سوژه های حاضر در روابط مجازی وجود دارد؛ چراکه برای مثال، رنج کشیدن از درد از دیدگاه مرلو پونتی، خصلت مشابهی میان همه سوژه های بدن مند است. بنابراین، سوژه های بدن مند با مشاهده فیلم و عکس و... از فردی که از طریق فضای مجازی با او آشنا شده اند، می توانند احساس وی را درک کرده و با او همدلی و همدردی کنند. گسترش روابط انسانی و ابزارهای مدرن موجب شده تا برخی از محدودیت های زندگی انسان ها پیش از به وجود آمدن فناوری های مدرن کنونی مرتفع شود، اما سوژه بدن مند در جهان مدرن کنونی بر اساس دیدگاه مرلو پونتی، همچنان در حصار مکان و زمان است؛ چراکه انسان، سوژه ای بدن مند بوده و باید محدودیت های ناشی از بدن مند بودن را در جهانی مدرن پذیرا باشد. همچنین طبق دیدگاه مرلو پونتی، سوژه بدن مند حاضر در فضای مجازی، در حصار شبکه ارتباطی خود با دیگر سوژه ها است و این امر، خود مانعی است در برابر آزادی مطلق برای انسان کنونی
بکستر و آرمسترانگ، طرح دو رویکرد در متافیزیک و امکان تعامل(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این مقاله متمرکز بر استفاده آرمسترانگ از متافیزیک بکستر در تبیین تحقق کلیات در جزییات است. برای آرمسترانگ صادق ساز گزاره های ضروری این همانی های جزیی هستند. آرمسترانگ گمان میکند که بر مبنای این همانی جزیی، آنطور که در متافیزیک بکستر بین کلیات و جزییات رخ می دهد، نه تنها میتوان تحقق کلیات در جزییات را توضیح داد، بلکه حتی میتوان ضرورتِتحقق کلیات در جزییات صحبت کرد. به نظر نگارنده این استفاده مختل است. زیرا 1) کلیات و جزییات، آنچنان که در متافیزیک آرمسترانگ طرح میشود، دارای اجزاء (فورمال) نیستند، و لذا نمیتوانند این همانی جزیی را تقویم کنند و 2) این همانی جزیی، آنچنان که در متافیزیک بکستر طرح میشود، مفاد بین شمارش دارد که اساساً با فهم آرمسترانگی از این همانی جزیی در تقابل است.
تبیین و ارزیابی مبناگروی استقرایی در تحصیل یقین از دیدگاه شهید صدر(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن تابستان ۱۳۹۶ شماره ۷۰
5 - 32
حوزههای تخصصی:
معرفت شناسی ذاتیِ شهید صدر;، پس از طرح مراحل دلیل استقرا و یقین آوری آن، به ترسیم نظام مبناگروی خود بر اساس آن پرداخته است. در باب گزاره نظری، درجه احتمالی با ملاک صدقِ «قناعت استنباطی» و درجه تصدیق یقینی در این گزاره ها نیز با ملاک صدق «هماهنگی با سایر یقین ها» مورد نقد است. در گزاره های بدیهی، با عبور از یقینی بودن وجدانیات به نحو پیشین و ناکارآمدی راه استقرا در آن، گزاره اولی و امکان اجرای دلیل استقرا در تلازم بین موضوع و محمول، مورد بررسی قرار گرفت و نتیجه آن شد که محکی گزاره های اولی، اعم از گزاره های مقدر و خارجی- به شرط اثبات وجود موضوع در خارج- است و دلیل استقرا امکان اجرا بر محکی آن ندارد. در صورت اجرا نیز با ملاکی روان شناختی روبه روست. از طرفی هم ملاک صدق بدیهی اولی در نظر شهید صدر;، هماهنگی و عدم تناقض با سایر تصدیقات یقینی عنوان شده که انسجام گرایی را تداعی می کند. تبیین پایه های معرفتی (احتمالی و یقینی) در مبناگرایی معتدل شهید صدر; و نیز نقد آن، بر بی نیازی دلیل استقرا به اصل علیت عقلی به نحو پیشین، نقطه عطف این نوشتار در ارزیابی دیدگاه صدری است.
بررسى تبیین سریان ادراک در هستى با توجه به حیثیت تجردى مادیات در حکمت متعالیه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
بیشتر فیلسوفان در طول تاریخ نه تنها نتوانسته اند شعور همگانى موجودات را به لحاظ فلسفى به اثبات برسانند، بلکه بر اساس برخى ادله، شعور مادیات را انکار کرده اند. حکمت متعالیه در مقام ارائه تبیینى فلسفى از این آموزه دینى گام هایى ارزنده برداشته و صدرالمتألهین و تابعان حکمت متعالیه در مقام تبیین عقلى و استدلال بر آن برآمده اند. در این مقاله با به کارگیرى روش توصیفى تحلیلى و با رویکردى تطبیقى و انتقادى، تبیین سریان ادراک در مادیات با توجه به حیثیت تجردى آنها بررسى شده است. یافته هاى پژوهش حاضر حاکى از آن است که هرچند صدرالمتألهین و بسیارى از اندیشمندان، تبیین یادشده را پذیرفته و آن را به عنوان یکى از راه هاى جمع بین اعتقاد به شعور همگانى موجودات بر اساس دلیل مساوقت از یک سو و پذیرش ادله تجرد علم از سوى دیگر مطرح کرده اند، درستى آن کانون تردید است. البته به اعتقاد نویسنده، هرچند نمى توان با این دلیل به اثبات شعور همگانى موجودات پرداخت، با استناد به آیات و روایاتى که به دلالت مطابقى و یا التزامى بر سریان ادراک در موجودات دلالت دارند مى توان به این نتیجه دست یافت که هر موجودى از جمله مادیات از آن جهت که مادى هستند بهره اى از علم دارد.
ادراک کلی از منظر صدرالمتألهین و علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی حوزه)
منبع:
ذهن تابستان ۱۳۹۶ شماره ۷۰
91 - 111
حوزههای تخصصی:
بحث از مفاهیم کلی و چگونگی شکل گیری آنها از مهم ترین مباحث معرفت شناسی است. ملاصدرا در این بحث بر خلاف نحوه حصول مفاهیم جزئی، حصول مفهوم کلی را محصول خلاقیت نفس نمی داند، بلکه معتقد است ناشی از اشتداد جوهری نفس و مشاهده عقول می باشد. این نظریه مورد پذیرش بیشتر حکمای پیرو حکمت متعالیه است؛ ولی علامه طباطبایی; با پذیرش اصول فلسفه ملاصدرا مناقشانی بر ملاصدرا دراین باره از جمله در مسئله عقول عرضی و ارباب انواع دارد و در صدد است با انتقال مسئله از عقول عرضی به عقول طولی، هندسه معرفتی صدرالمتألهین را تکمیل نماید. در این مقاله از اشاره به نحله ها و نظریات مهم درباره چگونگی شکل گیری مفاهیم کلی، به تحلیل و مقایسه نظر صدرالمتألهین و علامه طباطبایی; پرداخته می شود.
نظر و عمل در آغاز فلسفه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
ثالس بنابر سنت ارسطویی به عنوان نخستین فیلسوف شناخته می شود اما او در یونان باستان مرد دانا یا سوفوس نامیده می شد. سوفوس و سوفیا به معنی دانایی در آن زمان به دو وجه از شناخت و عمل دلالت داشت چنان که ثالس در فهرستی از هفت دانای قدیم نام برده می شد که جز او، مابقی سیاستمدار و قانونگذار بودند. روایات مربوط به ثالس حکایت از هر دو وجه دارند به گونه ای که این روایات او را مردی نشان می دهند هم اهل نظر و هم اهل عمل. این دو وجه از نظر و عمل با تحلیل مفهوم آرخه در تعلیم او بهتر دانسته می شود چنان که با این تحلیل، معلوم می شود آرخه در اندیشه وی همان گونه که معنای بن و اصل را در کیهان دارد و مبنای کیهان شناسی او است، دلالت بر حکومت و سلطه نیز دارد و مبنای اندیشه سیاسی او بر همین مفهوم استوار است. هدف مقاله حاضر این است که با ارایه این تحلیل دو وجه از نظر و عمل در مفهوم سوفیا روشن گردد و معلوم شود که ثالس به عنوان یک سوفوس نه تنها یک اندیشمند، بلکه اندیشمندی بود که اندیشه اش را در پیوند با عمل دنبال می کرد.
قلمرو و جایگاه عقل و عقل گرایان درمقالات شمس تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال هفتم بهار و تابستان ۱۳۹۶ شماره ۱۸
75 - 102
حوزههای تخصصی:
بررسی نقش وجایگاه تفکرفلسفی ونگاه عقلانی در موضوعات معرفت شناختی تاریخ گذشته ما یکی از مهم ترین مباحث همیشگی فرهنگ تاریخی ما بوده است که علیرغم مخالفان و موافقان بسیار در باب حیطه کار ومیزان کارایی آن ،هنوز هم به درستی تبیین نگشته و محل چالش بسیار است . اگرچه این مساله از دیرباز مد نظر متفکران مسلمان بوده است ودر باب نقش و جایگاه عقل و تفکر فلسفی نکته های فراوان وبعضا عمیق و قابل تامل گفته اند اما گفته های شمس تبریزی درین باره از نوعی دیگر است که علیرغم اهمیت و تاثیر بسیار هنوز چنان که باید وشاید مورد توجه قرار نگرفته است.<br /> شمس از یک سو به فلسفه و تفکر فلسفی به مثابه یکی از مهم ترین نظام های هستی شناختی می پردازد واز دیگر سو نقش و جایگاه فیلسوفان را در تبیین نظام معرفت شناختی ایران پس از اسلام مورد نقد وتحلیل قرار می دهد و با نگاهی تازه و کمیاب به نقد نکته ها و گفته های شاخص ترین چهره های مطرح فلسفه در تاریخ ایران اسلامی می نشیند تا ضمن نگه داشت نگاه خرد بنیان فلسفی وتاکید بر کارایی آن ،کاستی ها ی احتمالی اش را - که زاده محدودیت های عقل نظری است – نیز نشان دهد.<br /> هدف این مقاله هم ،طبقه بندی و تحلیل نگره ها و تاملات شمس درباب عقل ،مقوله های عقلانی و چهره های مهم فلسفی در تاریخ ایران پس از اسلام است.
استعاره و فلسفه نزد دریدا و ریکور(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دریدا در «اسطوره شناسی سفید» به نقش استعاره در متون فلسفی و اینکه فلسفه چطور به استعاره پرداخته توجه کرده است. از نظر وی وقتی فیلسوفان استعاره را تعریف می کنند، آن را به استعاره اسمی فرومی کاهند، و این نشان می دهد که آن ها تلاش کرده اند تا استعاره را تابع مفهوم سازند؛ اما دریدا تقابل مفهوم به عنوان عنصر فلسفه و استعاره به عنوان عنصر ادبیات را نمی پذیرد، و نشان می دهد که مفهوم و تمام مفاهیم فلسفی خود استعاره هستند و حرکت استعاره حرکت مولد مفاهیم فلسفی است. در واقع، از نظر دریدا قیاس شعری حرکت مولد قیاس منطقی است. ریکور در «استعاره و گفتمان فلسفی» به تندی به نظر دریدا در «اسطوره شناسی سفید» حمله می کند. از نظر ریکور تمایز میان گفتمان ها مهم ترین دستاورد سنت برای ما است و دریدا در اثر خود تمایز مهم میان گفتمان فلسفی و گفتمان شعری را نادیده گرفته است. دستاورد تاریخ برای ما تمایزاتی گفتمانی است که خود ایجاد کرده است و واسازی تقابل ها در دریدا به قیمت در هم ریختن گفتمان های متمایز تمام می شود. ریکور به ویژه به تمایز میان قیاس شعری و قیاس منطقی توجه می کند و سعی دارد که نشان دهد در آثار ارسطو تمایزی نظام مند میان این دو ایجاد شده است و سپس مسائل مطرح در مورد این تمایز را در فلسفه مدرسی پی می گیرد. ریکور در نهایت به این نتیجه می رسد که تمایزی ظریف در نقطه ای که این دو گفتمان بیشترین نزدیکی را با هم دارند، وجود دارد.
نظریه ترکیبی برون گرایی –درون گرایی معرفتی در معرفت شناسی فضیلت محور سوسا(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
درون گرایی و برون گرایی یکی از مباحث مهم حوزه معرفت شناسی است. رویکرد درون گرایی، توجیه را بر مبنای دو مؤلفه اصلی مورد بررسی قرار می دهد: مؤلفه نخست؛ داشتن قرینه توسط فاعل شناسا و مؤلفه دوم؛ قابل دسترس بودن آن برای فاعل شناسا است. برون گرایان در مقابل، به قابل اعتماد بودن فرآیندهای علی باورساز تأکید می کنند. در این میان رویکرد فضیلت محور ارنست سوسا امکان ارائه یک نظریه ترکیبی مبتنی بر درون گرایی – برون گرایی را مطرح می کند. این نظریه اگرچه در واقع رویکردی برون گرا است، اما درونی بودن توجیه در معرفت شناسی فضیلت محور سوسا بر اساس دسترسی شناختاری فاعل شناسا به قابل اعتماد بودن فرآیند باورساز، تبیین می گردد.
Aristotle on the Cause of Being and of Coming to Be(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی پاییز و زمستان ۱۳۹۶ شماره ۲۱
217 - 232
حوزههای تخصصی:
This paper considers Aristotle’s distinction between the cause of being and the cause of coming to be. It is intended to show that Aristotle is able to unify both kinds of causes on the basis of the idea that a thing’s substance is its end. He is not confused about the cause of being and of coming to be, as it might seem in several passages. The paper’s focus is on Metaphysics Zeta 17. In contrast to David Charles’ interpretation, my reading of this chapter puts weight on the fact that the end is said to explain both coming to be and being. According to this reading, Zeta 17 is a clue to understanding the unification of both causes in Aristotle.
تحلیل و نقد مبنای انسان شناختی تاریخ مندی قرآن(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظریه تاریخ مندی قرآن مدت هاست بحث گرم مجامع علمی است. مراد قایلان این است که عناصر تاریخی مختلفی در شکل گیری قرآن دخیل اند که موجب می شود اساس قرآن تاریخ مند متولد شود. منظور از تاریخ مندی در این نظریه آن است که قرآن زاییده شرایط تاریخی، زمانی- مکانی و فرهنگی و انسانی عصر نزول است و با رفتن آن شرایط، آن بخش تأثیرپذیر قرآن از آن شرایط هم به امور تاریخی می پیوندد و کارایی خود را در زمان های دیگر از دست می دهد. قایلان به این نظریه مبانی مختلفی برای خود دارند که نویسنده در جای خود آنها را نقد کرده است. مقاله حاضر ضمن تبیین و تحلیل مبنای انسان شناختی تاریخ مندی قرآن به نقد این مبنا، هم از نگاه درون دینی و هم از نگاه برون دینی پرداخته است. به اعتقاد نویسنده تمام شناخت و معرفت پیامبر، به خصوص در حوزه دین و اخذ و ابلاغ وحی و هدایت انسان ها فراتاریخ و فارغ از تأثر از شرایط تاریخی است و قرآن از این حیث هرگز از یک کتاب آسمانی الهی به یک کتاب بشری خطاپذیر تنزل نخواهد کرد.
بررسی اثربخشی تدریس درس تفکر و پژوهش به شیوه مشارکتی بر تفکر خلاق و مهارت های خواندن دانش آموزان پایه ششم ابتدایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش حاضر تعیین میزان اثربخشی تدریس درس تفکر و پژوهش به شیوه مشارکتی بر تفکر خلاق و مهارت های خواندن دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهر تبریز بود. روش تحقیق، از لحاظ هدف کاربردی و طرح پژوهش نیمه آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان پایه ششم ابتدایی شهر تبریز در سال تحصیلی 96-1395 بودند که از این جامعه به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای تعداد 40 نفر انتخاب شده و در دو گروه آزمایش (تدریس تفکر و پژوهش به شیوه مشارکتی)، 20 نفر و گروه کنترل (تدریس تفکر و پژوهش به شیوه مرسوم) 20 نفر به تصادف قرار گرفتند. برای جمع آوری داده ها از آزمون تشخیصی سطح خواندن و آزمون تفکر خلاق تورنس (فرم تصویری ب) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده ها با روش آماری تحلیل کواریانس انجام گرفت. نتایج پژوهش نشان داد که تدریس درس تفکر و پژوهش به شیوه مشارکتی بیشتر از روش های مرسوم تدریس بر تفکر خلاق و مهارت های خواندن دانش آموزان تأثیر دارد و باعث افزایش تفکر خلاق و مهارت های خواندن در دانش آموزان می شود. بنابراین توجه به درس تفکر و پژوهش در پایه ششم می تواند نقش مهمی در تفکر خلاق و مهارت های خواندن دانش آموزان داشته باشد.