فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱۸۱ تا ۲۰۰ مورد از کل ۱۴٬۹۴۹ مورد.
منبع:
ذهن بهار ۱۴۰۴ شماره ۱۰۱
31 - 52
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی تعامل میان نظریه تاریخمندی فهم در هرمنوتیک فلسفی و تأثیر تجرد روح برآن می پردازد. هرمنوتیک فلسفی، با تأکید بر پدیدارشناسی، انسان و تمام ابعاد وجودی او، من جمله فهم را زمانی و تاریخی می داند. در مقابل فلاسفه اسلامی بر بعد مجرد انسان و تجرد علم تأکید دارند، و ادراک انسانی را فعلی از قوای نفس می دانند. این پژوهش با تحلیل مراتب ادراک و نقش جسم و روح در هر یک از مراتب، به دنبال پاسخ به این پرسش است که آیا تجرد نفس و روح، ناقض نظریه تاریخمندی فهم است و این نظریه بدون در نظرگرفتن بعد مجرد انسان بنا نهاده شده است یا خیر؟ پاسخ به این سوال از طریق واکاوی مراتب ادراک به روش تحلیلی توصیفی مورد بررسی قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان می دهد اگرچه تجرد نفس، با مبنای پدیدارشناسی در تاریخمندی فهم سازگار نیست، اما نظریه تاریخمندی به طور کامل با تجرد روح ناسازگار نیست. در برخی موارد مانند ادراکات حضوری و تصدیقات بدیهی، و بازادراک شده، تاریخمندی منتفی است و در چارچوب نظریه بازگشت علوم حصولی به حضوریِ علامه طباطبایی، تاریخمندی ادراکات حصولی، در مرتبه ادراک حضوری منتفی است. از این رو تجرد روح، ناقض ذاتی بودن تاریخمندی در فهم است
بررسی انتقادی رویکرد علّامه طباطبائی درباره تعلّق ذاتی نفس به بدن در دیدگاه ملّاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
301 - 314
حوزههای تخصصی:
«ذاتی بودن تعلّق نفس به بدن» از جمله دیدگاه های بدیع ملّاصدرا است. وی با ناتمام دانستن دیدگاه فیلسوفانی همانند افلاطون، ارسطو و ابن سینا در این موضوع، نظریّه ابتکاری خود یعنی جسمانیّه الحدوث بودن نفس انسانی را بیان نموده است. از جمله لوازم و پیامدهای این نظریّه، «ذاتی بودن تعلّق نفس به بدن» است که ملّاصدرا بر آن تأکید کرده است. در واقع، وی براساس این مطلب، کوشیده است که ضمن نشان دادن کاستی موجود در دیدگاه مشائیان، تعریف مشهور نفس را تعریف حقیقی آن بداند. دو انتقاد ملّاصدرا بر دیدگاه فیلسوفان مشاء عبارت اند از: (1) نادرست بودن ترکیب یک شیء از حقیقتی مجرّد و مادّی؛ و (2) عدم تغییر ذاتیّات نفس. علّامه طباطبائی با نگاه انتقادی سعی کرده است که به این دو انتقاد پاسخ دهد. نگارنده در این نوشتار برآن است که با بهره گیری از روش تحلیلی تطبیقی، ضمن تقریر و تبیین دقیق دیدگاه ملّاصدرا و انتقادات علّامه طباطبائی، کاستی های موجود در آراء علّامه طباطبائی را نشان دهد.
اثربخشی آموزش فلسفه برای کودکان بر عملکرد ریاضی و خودکارآمدی ریاضی و کاهش اضطراب ریاضی دانش آموزان دارای اختلال یادگیری ریاضی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش فلسفه برایکودکان بر بهبود عملکرد ریاضی، خودکارآمدی ریاضی و کاهش اضطراب ریاضی دانش آموزان دارای اختلالات یادگیری ریاضی انجام شد. روش پژوهش از نوع نیمه آزمایشی و با طرح پیش آزمون – پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش کلیه دانش آموزان دارای اختلال ریاضی مراکز اختلالات یادگیری شهر مشهد بود. از این جامعه 16 دانش آموز دارای اختلالات یادگیری ریاضی به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. سپس به صورت تصادفی در دو گروه (8 نفری گروه آزمایش و گروه گواه) گمارده شدند. ابزار جمع آوری اطلاعات پرسشنامه کی مت(ک انولی،1988)، اضطراب ریاضی برای کودکان(چیو و هنری،1998) و خودکارآمدی ریاضی(پوراقدام و بهرنگی، 1388) بود. گروه آزمایش به مدت 12جلسه 30 دقیقه ای و به صورت گروهی تحت آموزش قرار گرفتند. داده ها با استفاده از تحلیل کوواریانس تک متغیری و چند متغیری تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد آموزش فلسفه برای کودکان با توسعه مهارت های تفکر سطح بالا موجب بهبود عملکرد ریاضی و بهبود خودکارآمدی ریاضی شده و کاهش اضطراب ریاضی در دانش آموزان دارای اختلال ریاضی را در پی دارد.
تبیین مسئله طرد رنگ ها از منظر ضرورت ساختاری در تراکتاتوس(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
شناخت بهار ۱۴۰۴ شماره ۹۰/۱
9 - 32
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی مسئله طرد رنگ ها در رساله منطقی-فلسفی ویتگنشتاین می پردازد. ویتگنشتاین در این کتاب تصریح می کند که تنها یک نوع ضرورت وجود دارد و آن ضرورت منطقی است. بااین حال، مسئله طرد رنگ ها –به این معنا که دو رنگ نمی توانند هم زمان در یک نقطه از مکان قرار گیرند– چالش جدی برای این دیدگاه به وجود می آورد. زیرا از یک سو عطف هم زمان دو گزاره رنگی (برایِ مثال، «نقطه الف قرمز است» و «نقطه الف سبز است») ممکن نیست و، از سوی دیگر، به نظر نمی رسد که این امتناع یک تناقض منطقی باشد. تاکنون راه حل های مختلفی برای رفع این چالش پیشنهاد شده است. این مقاله، با تحلیل انتقادی راه حل های مطرح شده، مفهوم «ضرورت ساختاری» را معرفی می کند، ضرورتی که از حدود و امکان های ترکیبی اشیا ناشی می شود. سپس، در پرتو این مفهوم می کوشد نوعی ضرورت منطقی متفاوت از همان گویی را تبیین کند و نشان دهد که چگونه این تبیین می تواند پاسخی مناسب به مسئله طرد رنگ ها ارائه دهد.
فرگه و مفاهیم وجهی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
1 - 12
حوزههای تخصصی:
فرگه در مفهوم نگاشت می گوید مفاهیم وجهی درون منطق جایی ندارند. البته او تعاریفی برای این مفاهیم ارائه می دهد تا نحوه به کارگیری آن ها در زبان را تبیین کند؛ ولی تعاریف او با دو مشکل روبه رو هستند: اول آنکه ارتباطات معمول بین مفاهیم ضرورت و امکان را حفظ نمی کنند و دوم اینکه تفاوتشان با مفاهیم پیشینی/پسینی و تحلیلی/ترکیبی روشن نیست. در اینجا، تقریری از موضع فرگه درباره مفاهیم وجهی ارائه می کنیم که اولاً با این مشکلات مواجه نیست و ثانیاً با سایر ایده ها و نظرات او هم خوانی دارد. فرگه مفاهیم وجهی را بر اشیاء یا گزاره ها حمل نمی کند، بلکه آن ها را وصف رابطه استنتاجی می داند. مفاهیم وجهی بیانگر ویژگی و خصوصیتی از رابطه استنتاجی هستند؛ ولی همچنانکه نمی توان در منطق از رابطه استنتاجی سخن گفت، سخن گفتن از ویژگی های آن هم در منطق جایی ندارد. این خوانش از نظرگاه فرگه، هم ارتباط سنتی میان مفاهیم ضرورت و امکان را حفظ می کند هم تفاوت این مفاهیم را با مفاهیم پیشینی/پسینی و تحلیلی/ترکیبی نشان می دهد.
پاسخ به یک پرسش با دلوز: اندیشیدن با نقاشی چگونه ممکن است؟(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ بهار ۴۰۴ شماره ۱ (پیاپی ۸۱)
45-80
حوزههای تخصصی:
به باور رایج، اندیشیدن فقط مخصوص گفتمان فلسفی و فلاسفه است. پرسش اصلی پژوهش از این قرار است: اندیشیدن «با» نقاشی چگونه و به چه طریقی ممکن است؟ با تحلیل آرای دلوز در منابع مختلف و تفسیر آنها در ساختار پژوهش پیش رو می توان برای پاسخ به پرسش گام برداشت. برای اندیشیدن باید با دشمنانِ اندیشه، مبارزه کرد. اندیشیدن در نگر دلوز، زمانی رخ می دهد که جریان پیش فرض های اندیشیدن جزمی و خودانگیخته قطع می شود. در نتیجه قطع این جریان، با آشوب روبرو می شویم. شرط اندیشیدن رویاوریی با نااندیشنده و آشوب است. نقاش با تکیه به منطق احساس، احساس مرکب از درکمایه و حالمایه، سطح زیباشناختی مکمل احساس، کلیشه ها را در آشوب غرقه می سازد. از آن آشوب، به یاری مفاهیم تصویری مانند آشوب-فاجعه، آشوب-بذر، دیاگرام بیرون می کشد. به یاری آنها و آزمونگری نسبت ها و ترکیب های سازگار با توان ناب خود، آشوب و کلیشه ها را پشت سر گذاشته و نظم جدیدی را برای ورود به دنیای تصویری تازه می پذیرد با رهایی از قید و بند بازنمایی و فیگوراسیون از طریق نیروی دیاگرام، نظم دستی دیگری به دنیای بصری تزریق می شود. ایجاد فضایی از امکان هایی بی سابقه برای تحقق امر واقع، امر واقع تصویری را آشکار می کند.در نهایت مفاهیم تازه تصویری چون دیاگرام به او فرمان می دهد چگونه هوای تازه نظم نوین را استثمام کند. این شیوه اندیشیدن یعنی هماهنگ شدن با دیاگرام، فعلی کردن آن، لوگوس و پاتوس را هم سطح می کند و مبنای اتوس قرار می گیرد. در نتیجه طی این مسیر، نقاش با مسائل نقاشی و مفاهیم تصویری می تواند بیندیشید.
بازتاب اندیشه ی رواقی گری در شعر سهراب سپهری(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
49 - 68
حوزههای تخصصی:
مکتب رواقی، از مکاتب مهم فلسفی است که واکنشی قاطعانه برای اتفاقات زندگی ارائه می دهد. زندگی سازگار با طبیعت انسانی و طبیعت جهان شمول، رکن اساسی این مکتب است. با تفحص در آموزه های رواقیون و مقایسه ی آن با اشعار سپهری، این مدعا به اثبات می رسد که سهراب شیفته ی تمدن، مکاتب کهن و اسطوره هاست و از این مکتب تأثیر پذیرفته است. در نتیجه می توان مؤلفه های اندیشه ی رواقیون را در آثار شاعری چون سپهری یافت و ایشان را از رواقیون ایرانی پنداشت. هدف این نوشتار بیان چندی از نقطه نظرات رواقیون با هدف تأمین آرامش درونی برای جوامع بشری است که در اشعار سهراب سپهری نمود پیدا می کند. همچنین به بررسی ابعاد زندگی انسان و دغدغه های سهراب و فیلسوفان رواقی پرداخته و در نتیجه راهکارهایی را ارائه می دهد. روش اجرای پژوهش، تطبیقی_کیفی است و بر آن است میان اندیشه های رواقی واشعار سپهری مطالعه تطبیقی انجام دهد تا مشخص شود شباهت ها و همگونی های سپهری درباره ی انسان، اخلاق و جهان رواقیون تا چه اندازه است. یافته ی پژوهش این انگاره را سامان می دهد که به کار بردن اندیشه ی رواقیون سبب سعادت می شود و همان طور که از اشعار سهراب پیداست، راز خوشبختی و خوب زیستن درسهل گیر بودن نسبت به مسائل و مشکلات زندگی است.
استدلال علّی فودور و پیش فرض ناموجه ترتب؛ بررسی استدلال ایگن(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی بهار ۱۴۰۴ شماره ۵۰
119 - 134
حوزههای تخصصی:
در این مقاله، استدلال فودور به نفع تفردگرایی روان شناختی و واکنش ایگن را بررسی می کنم. طبق استدلال علّی فودور روان شناسی التفاتی فهم عرفی، حالات ذهنی را با توجه به محتوای وسیع متفرد می سازد. تفاوت در محتوای وسیع برای تفاوت در نیروهای علّی کافی نیست. بنابراین، روان شناسی التفاتی فهم عرفی باید حالات را با توجه به محتوای محدود متفرد سازد. فودور دو مثال نقض برای استدلال بالا طرح می کند. بروفق مثال نقض (2)، ضدتفردگرا مدعی است که از آن جایی که رفتار همزادها متمایز نوعی هستند، حالات ذهنی شان هم باید متمایز نوعی باشند و به تبع نیروهای علّی حالات ذهنی متمایز نوعی، این همان نیستند. فودور دو پاسخ به مثال نقض (2) می دهد. بروفق (2الف)، فودور می خواهد اثبات کند که ما نباید رفتار همزادها را متمایز نوعی بینگاریم. در نتیجه، حالات ذهنی همزادها متمایز نوعی نیستند. ایگان در پاسخ به (2 الف) مدعی است استدلال فودور، بر این فرض غیرموجه مبتنی است که نوع های رفتاری بر نوع های مغزی مترتب می شوند. بروفق (2ب)، فودور از طریق تشبیه «روان شناسی ضدتفردگرا» به «نظریه ذره H و T»، دو استدلال مشابه به دست می دهد؛ یکی برای تمیز نوعی حالت ذهنی اسکار و همزاد اسکار؛ دومی برای تمیز نهادن بین ذر«ات-H» و «ذرات-T». ایگن در پاسخ به (2ب) مدعی است فودور در هر دو استدلال ، آموزه ناموجه ترتب را از پیش فرض می کند، بی آن که برای این پیش فرض استدلالی به دست دهد. در نهایت، نتیجه گرفتم که اگر فودور هیچ استدلال خوبی برای آموزه ترتب نیروهای علّی روان شناختی ندارد، پس او هیچ دلیلی ندارد که بین محتواهای وسیع و سایر ویژگی های نسبت مند فرق بگذارد.
خاستگاه و ساختار عقلانیت ابزاری و نقد آن از منظر فلسفه، اقتصاد و جامعه شناسی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
89 - 115
حوزههای تخصصی:
هدف اصلی این پژوهش بررسی خاستگاه و ساختار عقلانیت ابزاری و همچنین نقد آن از چشم انداز فلسفه،اقتصاد و جامعه شناسی است.فرضیه اصلی پژوهش این است که عقلانیت ابزاری از دل ساختار و الگوی شناسایی عقل به مثابه ابزار شناخت حقیقت پدید آمده و دچار دگردیسی در علوم مختلف شده است. یافته های پژوهش حاکی از آن است که عقلانیت ابزاری به مثابه وسیله شناخت در فلسفه، اقتصاد و جامعه شناسی بر پایه ساختار دوگانه گرای ذهن و از دل ثنویت هایی چون معقول/محسوس، سوژه/ابژه،عقل/تجربه ،هدف/وسیله، طبیعی/مصنوعی پدیدار گشته است و از عصر روشنگری با تمرکز بر ثنویت وسیله/هدف، برمبنای جنبه عقلانی وسایل(گزینش بهترین ابزار حداکثر سازنده مطلوبیت) و غیرعقلانی هدف(امیال و ارزشها) تداوم یافت. .با این وجود در پی جنبش های فکری نوینی که در علوم اقتصاد، جامعه شناسی، فلسفه ، عصب شناسی ، محیط زیست و علوم کامپیوتری رخ داده است، عقلانیت ابزاری و مبانی ساختاری آن مورد انتقادهای فراوانی شده است و گرایش به سمت نفی ابزارگرایی انسان و خردستیزی نمود بیشتری دارد. برآیند مشترک این نقدها بر نفی سوژه باوری، سلطه ابزاری، فردگرایی انحصاری ،کامل-پنداری عقلانیت و لزوم توجه به یکپارچگی انسان با طبیعت ،نفی برتری و استیلای انسان، تعامل و برهمکنش انسان با محیط پیرامونی حکایت دارد.
Revisiting Truth, Ethics, and Evil in the Meeting Points of Badiou’s Philosophy and Lacanian Theory(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ بهار و تابستان ۱۴۰۴ شماره ۳۴
330 - 355
حوزههای تخصصی:
Truth, ethics, and Evil are significant concepts for philosophy and Alain Badiou attempted to approach them with a new perspective. However, he reconsidered these concepts in engagement with Lacanian psychoanalysis. This study aims to shed light more on Badiou’s ideas of situation, knowledge, event, void, truth, Evil, and ethics, with a focus on meeting points with Lacanian terms and theory. The first six terms are examined concerning Lacanian theory of four Discourses in order to represent how truth changes a situation and frameworks of knowledge through the appearance of the event and in what way a philosopher or analyst can approach them through truth-procedures. On the other hand, Badiou elaborates on Evil with respect to ethics and truth. This study also introduces neurosis, pervert, and psychosis as structures to analyze Evil since they might be involved in it as simulacrum, betrayal, and disaster, respectively. Ultimately, this exploration contributes to a deeper understanding of the complexities of truth, ethics, and Evil, emphasizing the need for critical inquiry and ethical reflection in navigating the challenges of a situation and knowledge.
معانی وجود در کتاب العلل (کتاب الایضاح فی الخیر المحض لأرسطوطالیس)(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
13 - 24
حوزههای تخصصی:
بحث از «وجود» از قدیمی ترین بحث های فلسفی است و در متون عربی فیلسوفان با اصطلاح هایی متعدد از جمله «انیّت»، «هویّت»، «کون» و «أیس» بیان شده است. وجود در کتاب العلل با اصطلاح «انیّت» به معنای «وجود» و «هویّت» به معنای «موجود» و «کون» به معنای «به وجود آمدن» مطرح شده است و معنای وجود برای مراتب هستی متفاوت است. معنایِ وجود برای علت نخستین، وجود محض است؛ اما برای مراتب دیگر عقل و نفس، «وجود محدود» است. توماس بر اساس باب هشتم کتاب العلل ، در شرح این کتاب گفته است «وجود» در کتاب العلل به معنای «فعل وجود» نیست. بر این اساس، این مسأله را طرح می کنیم که «وجود» در کتاب العلل به چه معنایی به کار رفته است؟ آیا می توان به نظر توماس پاسخی دیگر داد؟ برای بررسی این مسأله و پاسخ به این پرسش ها با روش توصیفی – تحلیلی، اصطلاح های مختلف وجود و کاربست معنایی آن ها در کتاب العلل را به تبیین می کنیم و به این نتیجه می رسیم که «وجود» در اطلاق آن برای خدا، وجود محض، برای عقل «نخستین موجود» و برای موجودات به معنای «فعل وجود دادن» است.
معرفت نفس ناطقه و پیوند آن با حقیقت علم در مکتب نومشّائی رجب علی تبریزی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
متافیزیک سال ۱۷ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۴۰
99 - 114
حوزههای تخصصی:
شناخت «نفس ناطقه» مهم ترین مسئله معرفت شناختی در آموزه های رجب علی تبریزی است. اهمیت این مسئله نزد او به قدری است که فهم «حقیقت علم» را نیز به آن گره زده است. پژوهش پیش رو با طرح پرسشی ناظر به «معرفت نفس ناطقه و پیوند آن با مراتب علم» می کوشد تا با روش توصیفی تحلیلی، دیدگاه حکیم را تبیین و ارزیابی کند. تبریزی برای تجرّد اقسام نفس (نباتی، حیوانی و ناطقه) و نیز نقض نظریه «حدوث جسمانی نفس» اقامه برهان می کند؛ ولی در ادامه، ضمن توصیف نفس ناطقه به «اسم اعظم الهی»، از توضیح بیشتر مطلب امتناع می ورزد. او طالبان معرفت نفس را به تدبر در نصوص دینی، سلوک معنوی و همراهی با عالمان ربانی فرامی خواند. تبریزی در این مسئله، نه فقط از محتوای مشّائیان بسی فراتر رفته، بلکه از روش آنان نیز عدول کرده است. لحن حکیم در تبیین مطالب ناظر به حقیقت نفس بسی عرفانی و فرامشّائی است. تبریزی برای تبیین «حقیقت علم»، یکایک مراتب سه گانه ادراکات نفس (حسی، خیالی و عقلی) را همراه با احکام و لوازم آنها توضیح می دهد. بیان حکیم درباره ادراکات حسی و خیالی آدمی به سبک مشّائیان ارائه شده است؛ ولی او میان ادراکات عقلی آدم حقیقی با معرفت نفس ناطقه پیوندی وثیق برقرار می کند.
بررسی سینمای برگمان از منظر فلسفه های اگزیستانس(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این نوشتار به تحلیل سینمای اینگمار برگمان از منظر فلسفه های اگزیستانس می پردازد. برگمان، که به عنوان یکی از فیلمسازان برجسته و تاثیرگذار قرن بیستم شناخته می شود، به طرزی ماهرانه از زبان سینما برای بررسی دغدغه های عمیق و اساسی وجود انسانی استفاده می کند. آثار او بر مقولاتی همچون جستجوی معنا، حس فراگیر تنهایی، اجتناب ناپذیری مرگ و بحران هویت شخصی تمرکز دارد. فیلم های برگمان، به ویژه آثاری که به مضامینی مانند معنای زندگی، اضطراب وجودی و رویارویی فرد با احساس پوچی پرداخته اند، به یکی از مهم ترین جلوه های سینمایی فلسفه های اگزیستانس تبدیل شده اند. فلسفه هایی، که تحت تأثیر اندیشمندانی چون هایدگر، کی یرکگور و نیچه شکل گرفته است و به مفاهیمی مانند آزادی انسان، مسئولیت فردی، انتخاب و مواجهه با مرگ می پردازد. این رویکرد فلسفی تلاش می کند تا مبارزه انسان برای یافتن معنا در جهانی بی تفاوت و ظاهراً بی معنا را درک کند و بحران های روانی و عاطفی ناشی از مواجهه با این پرسش های اساسی را بررسی کند. این نوشتار بر آن است تا نسبت های میان ایده های فلسفه های اگزیستانس و روایت های سینمایی برگمان را با تمرکز ویژه بر فیلم های نور زمستانی ، توت فرنگی های وحشی ، مهره هفتم و فریاد ها و نجوا ها بررسی کند.
فراتر از خیر و زیبا: تحلیل تطبیقی اندیشه هگلی و نیچه ای در هنر، دین و فلسفه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش به بررسی دیدگاه های متضاد هگل و نیچه در مورد سه حوزه اساسی تفکر انسانی هنر، دین و فلسفه می پردازد و نشان می دهد که چگونه این دو فیلسوف، هر یک از منظری متفاوت، به مسئله تحقق خود، آزادی فردی و ارزش های سنتی نگریسته اند. هگل این سه حوزه را به عنوان مراحل تکامل آگاهی انسانی در مسیر رسیدن به حقیقت مطلق در نظر می گرفت و معتقد بود که هنر، دین و فلسفه به شکلی درهم تنیده، انسان را به سوی خودآگاهی و تحقق روح جهانی هدایت می کنند. در مقابل، نیچه این مفاهیم را ابزارهایی برای نقد ارزش های سنتی می دانست؛ او هنر را بالاتر از فلسفه و دین قرار داده و آن را عرصه ای برای بیان فردیت و رهایی از محدودیت های تحمیلی تلقی می کرد، درحالی که دین را نهادی سرکوبگر و مانعی برای اراده فردی می دانست. این پژوهش با بررسی تطبیقی آرای این دو متفکر، سعی دارد نشان دهد که چگونه هگل و نیچه در تبیین نقش این مفاهیم در زندگی انسان، مسیرهای فکری کاملاً متفاوتی را پیموده اند. از یک سو، هگل بر پیوستگی این حوزه ها و ضرورت آن ها در مسیر تحقق خود تأکید می کند، و از سوی دیگر، نیچه آن ها را از دریچه فردگرایی و آفرینش ارزش های نوین می نگرد. در این مسیر، این مطالعه با اتخاذ رویکردی تحلیلی و تطبیقی، شباهت ها و تفاوت های اساسی اندیشه های آن ها را بررسی کرده و پیامدهای فلسفی آن ها را در زمینه های مختلف مورد بحث قرار می دهد.
چالش های طبیعت گرایی در روش شناسی علوم اجتماعی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
237-266
حوزههای تخصصی:
این مقاله به بررسی و بحث پیرامون بکارگیری روش شناسی طبیعت گرایی در علوم اجتماعی و چالش های پیش روی این روش شناسی پرداخته است. روش شناسی علوم اجتماعی با یک سوال اساسی روبرو است؛ آیا بکارگیری روش شناسی علوم طبیعی در علوم اجتماعی از کارایی لازم برخوردار است یا خیر. در پاسخ به این سوال بنیادین و مهم، برخی روش شناسی مشابه علوم طبیعی را در علوم اجتماعی مطرح کرده و برخی به تفاوت های بین علوم طبیعی و علوم اجتماعی اشاره داشته و از یک روش شناسی مختص علوم اجتماعی جانبداری می کنند. رویکرد نخست جریان طبیعت گرایی و رویکرد دوم با عنوان ضد طبیعت گرایی توصیف می شود. به نظر می رسد که متناسب با هدفی که برای علم در نظر بگیریم و یا اینکه تقدم منطقی را به نظریه و یا مشاهده بدهیم، می تواند در روش شناسی اتخاذ شده تأثیر اساسی داشته باشد. در نتیجه این مقاله از یک رویکرد طبیعت گرایی انتقادی دفاع می کند. در این روش شناسی از جریان های تقلیل گرا و پوزیتیویستی صرف در علوم اجتماعی فاصله گرفته و از یک طبیعت گرایی تعدیل شده به عنوان یکی از رویکردهای روش شناسی کارآمد در علوم اجتماعی طرفداری می کند اما برخلاف غالب طبیعت گراها این روش شناسی را به عنوان رویکرد انحصاری در پژوش های اجتماعی تلقی نکرده و آن را در کنار روش های مختص علوم اجتماعی مفید می داند.
Life. Time(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
This article juxtaposes different and conflicting temporalities as configured in the context of care and caring. Weaving together (1) an autobiographical narrative in which I share parts of my own breast cancer journey with (2) research with men employed as care workers in Australia, I attempt to get at how differentially experienced temporal densities, trajectories, and orientations can be found when receiving and giving care. The slow and deep time of experiencing sickness, and the protective, forgetful time induced by medical trauma – both often perceived as nonlinear time –, clash with the neoliberal, sped-up, linear temporality of the late-capitalist medical industrial complex; leaving care workers and cared-for squeezed between temporalities that can be, and are, at odds with each other. The theoretical framing holding my consideration of these different ‘kinds’ of time, is a composite of feminist care ethics scholarship, critical time studies and the literary work by the Aboriginal author and scholar Mykaela Saunders. Specifically, I draw on Saunders’s short story ‘Buried time’, in which she connects with Aboriginal deep time and writes the abolition of colonial clock time into being. Taking a cue from Saunders narrative, I maintain that the temporalities of colonial/racial capitalism evince segmentation, fragmentation, and, ultimately, destruction. This is a mechanistic time not suitable for human and more-than-human life’s flourishing (that includes living and dying as well as possible); as such, it is a temporality that stands against the relational paradigms of care theory.
تبیین و تحلیل علیت در اندیشه هیوم و نقد آن بر مبنای اندیشه علامه طباطبایی(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
منبع:
کاوش های عقلی سال ۴ بهار ۱۴۰۴ شماره ۱
136 - 152
حوزههای تخصصی:
مراد از علیت ، همان رابطه وابستگی وجودی است ؛یعنی اگر علت نباشد، وجود یافتن معلول محال است. به اعتقاد هیوم تجربه انسانی، شامل هیچ گونه ارتباط ضروری میان موارد جزئی تجربه حسی نیست و رابطه علیت، چیزی جز تعاقب دو حادثه نیست. نسبت دادن هر رابطه ای به تجارب انسانی، مربوط به عادات ذهنی یا تمایلات انسان ها است نه آن چه که دیده می شود. در نتیجه آن چه قوانین طبیعت نامیده می شود، ضروری نیست و خلاف آن، ممکن است. در مقابل نظریه هیوم، پاسخ های متعددی از جانب فیلسوفان اسلامی از جمله علامه طباطبایی داده شده است. به نظر علامه، علت و معلول دارای رابطه وجودی و واقعی است و تصور انسان ها از علیت، جدای از تصور تعاقب است. ممکن است در مواردی، تعاقب باشد؛ ولی علیتی در کار نباشد؛ یعنی تعاقب اعم از علت و معلول است. در برخی موارد هم که میان علت و معلول تقارن زمانی وجود دارد، بدون در کار بودن توالی و تعاقب، حکم به علیت می شود. برخی از اصول عقلانی نیز وجود دارد که تجربه متکی بر آن ها است؛ مانند اصل امتناع صدفه که هیچ حادثه ای نمی تواند بدون علت باشد. دیگری اصل سنخیت علت و معلول است که از هر علت معینی معلول معینی به وجود می آید و این دو اصل ذکر شده متفاوت از اصل علیت است و نباید با اصل علیت خلط شود.
Multiple Temporalities of State-Building and Care in South Korea(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
پژوهش های فلسفی تیر ۱۴۰۴ شماره ۵۱ (Special issue: Care & Time)
115 - 136
حوزههای تخصصی:
State-building in South Korea since liberation in 1945 has seen some successes. However, from a care perspective—considering that women and families bear the primary burden of care responsibilities, the discrimination and disadvantages caregivers face both at home and in the labor market, and the reality that few are willing to engage in marriage, childbirth, or caregiving—it is challenging to evaluate the overall success of state-building in South Korea to date. This article highlights the diverse temporalities that have emerged in modern state-building in South Korea since 1945 and examines how these various temporalities serve as structural constraints on care. Amid the compressed timelines of state-building, I analyze how care is systematically overlooked, silenced, and marginalized; how it is devalued; how it is relegated to women’s and family work; and how caregivers experience discrimination and disadvantages, alongside the ideologies, norms, and socio-economic and political conditions and circumstances that contribute to these issues.
تحلیل و نقد رویکرد طبیعت گرایانه فرضیه تکامل انواع داروین در تقابل با برهان نظم بر اساس حرکت جوهری ملاصدرا(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
حکمت و فلسفه سال ۲۱ تابستان ۴۰۴ شماره ۲ (پیاپی ۸۲)
147-170
حوزههای تخصصی:
فرضیه تکامل داورین و چالش های مرتبط با آن از موضوعات مهم کلام جدید به شمار می ایند . بر اساس این فرضیه همه موجودات، تحت تاثیر عوامل مختلف محیطی ،از یک یا چند نوع ساده به اشکال متنوعی تبدیل شده اند و با حرکت تدریجی ،به صورت کامل تری درامده اند .یکی از چالش های این فرضیه، انکار ه ر گون ه غایتمن دی در عالم طبیعت است. به دیگر سخن این فرضیه تقریرهای مرسوم از برهان نظم را متزلزل می کند و باعث نفی نظم ثابت و سلسله مراتبی عالم می شود و با تدبیر و قصد و هدف عالم مبارزه می کند . این پژوهش با روش توصیفی وتحلیلی وانتقادی ضمن توصیف فرضیه تکامل وبرهان نظم، بر اساس مبانی هستی شناسی حکمت متعالیه مانند حرکت جوهری وحرکت اشتدادی جوهری به نقد این چالش می پردازد. ملاصدرا بر اساس مفهوم حرکت جوهری، با اثبات نیازمندی جهان در اصل وجودش به خالق،نشان می دهد که ذات همه موجودات در حال تغییر دائمی بوده و همه موجودات از درون ونهان خود به سوی کمال مطلق در حرکتند .بنابراین هرچند عوامل زیست محیطی به صورت علل زمینه ای درتکامل موجودات تاثیر دارند، اما نظم پدیده ها ،معلول علت فاعلی و غایی آنها است. نتیجه ان که ،موجودات علاوه بر این که مخلوق خداوند هستند در هر لحظه نیازمند آن ذات متعال نیز می باشند و تمام امور هستی از قوانین حاکم بر آن تا فعل و انفعالات موجودات همه به قدرت الهی انجام می پذیرد و خداوند غایت همه موجودات است .
بررسی انتقادی رابطه باور و فعل در آرای کلیفورد(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
تأملات فلسفی سال ۱۵ پاییز و زمستان ۱۴۰۴ شماره ۳۵
65 - 94
حوزههای تخصصی:
رابطه باور و فعل یکی از مسائل مهم در معرفت شناسی است. کلیفورد باور را از فعلِ ناشی از باور تفکیک میکند و رابطه بین باور و فعل را یک رابطه قطعی و حتمی می داند. او باورها را به مثابه یک شبکه می داند که باورهای هر فرد، روی سایر باورهای او و همچنین روی باورهای سایر افراد جامعه تاثیر می گذارد. همچنین کلیفورد از آثار فردی و اجتماعی باور سخن می گوید و همه اینها دال بر این هستند که از دیدگاه او، باورها بر افعال تاثیر قطعی و حتمی دارند. برای این تاثیر، سه فرض تاثیر مستقیم، غیرمستقیم و تاثیر شبکه باورها بر فعل قابل مطرح است. این دیدگاه کلیفورد در کنار نقاط قوتی که دارد، قابل نقد است و از آن جمله اینکه، او نگاه افراطی و حتمی بر تاثیر باور بر فعل دارد و این در حالی است که مثال های نقضی در تجربه زیسته ما وجود دارد. او به اشکالات مطرح شده از سوی برون گرایان درباره نقش میل در کنار باور پاسخ نمی دهد. او قائل به اراده گرایی مستقیم دستوری است و این دیدگاه مورد خدشه و نقدهای فراوان قرار گرفته است. همچنین او به سایر عوامل موثر بر باور همچون عواطف، هیجانات، احساسات، طرحواره ها، فراشناخت و انگاره ها بی توجه بوده است و نقشی برای تاثیر جهان بینی فرد بر باورها و ضعف اراده قائل نمی شود.